مبانی فلسفی علامه طباطبائی درتفسیر المیزان

فرزانگانی که در زندگی، مشعلی از دانش فرا راه انسان‌ها افروخته‌اند، حق عظیمی بر بشریت و حق سپاس و ستایش و قدردانی بر ما دارند اگر بتوانیم قدرشناس و حق گزار آنان باشیم، گام کوچکی در راه ادای تکلیف انسانی و اسلامی برداشته ایم و با جاودانه ساختن نام و یاد آنان خدمتی به فرهنگ و دانش بشری و احترامی به قله‌های رفیع ایمان و معنویت کرده ایم
دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل 1989 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 165
مبانی فلسفی علامه طباطبائی درتفسیر المیزان

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فهرست مطالب

پیشگفتار....................................... 1

فصل اول: کلیات

1-1 جایگاه علم تفسیر در میان مسلمانان ......... 6

2-1 تعریف تفسیر ............................... 7

3-1 دلیل نیاز به تفسیر ........................ 8

4-1 پیدایش تفسیر .............................. 9

5-1 داناترین صحابه به معانی قرآن .............. 10

6-1 اهل بیت آگاه به معانی قرآن ................ 11

7-1 مفسران صحابی .............................. 13

8-1 عبدالله بن مسعود.............................. 14

9-1 اُبَیْ بن کعب ................................ 15

10- 1عبدالله بن عباس ............................. 15

11-1 ویژگی تفسیر صحابه ........................ 16

12-1 مکتب تفسیری مفسران آگاه .................. 17

13-1 شکل گیری مکاتب تفسیری .................... 18

14-1 تاویل گرایی فصل مشترک همه مکاتب تفسیری ... 20

15-1 مکاتب تفسیری.............................. 22

16-1 مکتب روایی محض ........................... 22

17-1 مکتب کلامی ................................ 24

18-1 مکتب عرفانی .............................. 25

19-1 معروف‌ترین تفاسیر عرفانی .................. 26

20-1 مکتب فلسفی................................ 27

21-1 تفسیر المیزان ............................ 30

22-1 روش تفسیری المیزان ....................... 32

23-1جنبه روایی المیزان ........................ 34

24-1 جنبه عقلی المیزان ........................ 37

25-1 جنبه فلسفی المیزان ....................... 38

فصل دوم: خداشناسی

1-2 خداشناسی .................................. 45

2-2 ضرورت بحث ................................. 46

3-2 برهان صدیقین .............................. 49

4-2 تحقیق ..................................... 52

5-2 صفات الهی ................................. 53

6-2 انقسام صفات ............................... 56

7-2 عینیت صفات با ذات ......................... 57

8-2 تحقیق...................................... 58

9-2 توحید...................................... 58

10-2 تحقیق..................................... 60

11-2 توحید در ربوبیت........................... 60

12-2 توحید در الوهیت........................... 61

13-2 تحقیق..................................... 63

14-2 علم الهی ................................. 63

15-2 چگونگی علم خدا به اعمال انسان ............ 68

16-2 تحقیق..................................... 68

17-2 قضا و قدر ................................ 69

18-2 نظرات مختلف در مورد قضا و قدر ............ 71

19-2 شبهه فخر رازی ............................ 74

20-2 تحقیق..................................... 76

21-2 عدل الهی ................................. 77

22-2 وجود شر در عالم .......................... 78

23-2 تحقیق .................................... 80

24-2 آیا فعل خداوند تابع مصلحت است؟ ........... 81

25-2 تحقیق..................................... 82

26-2 اثر صادر از خداوند واحد و مطلق است. ...... 82

27-2 تحقیق..................................... 84

28-2 تنها خدا در ذات خود استقلال دارد. ......... 84

فصل سوم: نبوت

1-3 نبوت ...................................... 87

2-3 تحقیق...................................... 87

3-3 تفاوت نبی و رسول .......................... 88

4-3 تحقیق...................................... 89

5-3 اثبات نبوت................................. 89

6-3 تقریر برهان اول ........................... 90

7-3 تحقیق ..................................... 90

8-3 تقریر برهان دوم ........................... 92

9-3 تحقیق ..................................... 93

10-3 بررسی یک شبهه و تقریر برهان سوم .......... 93

11-3 تحقیق .................................... 94

12-3 خصایص نبوت ............................... 95

13-3 وحی....................................... 95

14-3 راههای کسب معرفت ......................... 96

15-3 وحی در اصطلاح حکما......................... 97

16-3 انواع وحی ................................ 98

17-3 اعجاز..................................... 99

18-3 تحقیق .................................... 101

19-3 معجزه در قرآن ............................ 102

20-3 تحقیق .................................... 104

21-3 معجزه پیامبر اسلام ........................ 105

22-3 جهات اعجاز قرآن .......................... 106

23-3 تحقیق .................................... 107

24-3 معجزاتی دربارۀ قوم بنی اسرائیل ........... 107

25-3 تحقیق .................................... 109

26-3 عصمت انبیاء............................... 109

27-3 تحقیق..................................... 112

28-3 یک شبهه .................................. 112

29-3 تحقیق .................................... 113

فصل چهارم: معاد

1-4 معاد ...................................... 115

2-4 چگونگی معاد ............................... 116

3-4 تحقیق...................................... 117

4-4 اثبات ضرورت معاد .......................... 118

5-4 برهان عدالت ............................... 118

6-4 تحقیق ..................................... 119

7-4 برهان رحمت ................................ 121

8-4 تحقیق...................................... 122

9-4 برهان غایت................................. 122

10-4 تجسم اعمال................................ 123

11-4 تحقیق..................................... 127

12-4 خلود در عذاب.............................. 127

13-4 دیدگاه علماء.............................. 129

14-4 دیدگاه محدثان............................. 129

15-4 دیدگاه متکلمان............................ 129

16-4 اشکالات خلود............................... 132

17-4 تحقیق .................................... 135

18-4 شفاعت .................................... 135

19-4 مفهوم شفاعت .............................. 136

20-4 اشکالات شفاعت ............................. 136

21-4 پاسخ به اشکالات ........................... 140

22-4 شفاعت کنندگان ............................ 141

23-4 شفاعت به چه چیزهایی تعلق می‌‌گیرد؟.......... 142

24-4 شرایط شفاعت کنندگان ...................... 142

25-4 چه موقع شفاعت گناهان را از بین می برد. ... 142

26-4 شفاعت شامل چه کسانی می‌شود. ............... 143

27-4 تحقیق .................................... 143

فهرست منابع.................................... 145

پیشگفتار

فرزانگانی که در زندگی، مشعلی از دانش فرا راه انسان‌ها افروخته‌اند، حق عظیمی بر بشریت و حق سپاس و ستایش و قدردانی بر ما دارند. اگر بتوانیم قدرشناس و حق گزار آنان باشیم، گام کوچکی در راه ادای تکلیف انسانی و اسلامی برداشته ایم و با جاودانه ساختن نام و یاد آنان خدمتی به فرهنگ و دانش بشری و احترامی به قله‌های رفیع ایمان و معنویت کرده ایم.

تکریم و بزرگ داشت عالمان و به جاودانگی سپردن سیره و فکر و روش آنان راه‌های گوناگون دارد، از بهترین آن‌ها بیان و بررسی روش‌های علمی آنان است.

فیلسوف و مفسر کبیر مرحوم علامه طباطبایی از چهره های برجسته ای بود که روزگار مانند او را کمتر آورده است. او در تفسیر و فلسفه و مباحث اجتماعی درخشید و آثار گران‌بهایی از خود به‌جا گذاشت که حاکی از تفکر عمیق و نورانی و برهان قاطع اوست، علمای بزرگی را تربیت کرد که در طلیعه آن‌ها شهید آیت الله مطهری، شهید آیت الله بهشتی و علمای دیگر قرار دارند که مشعل علم و دانش را روشن نگه داشتند. استاد شهید مرتضی مطهری در توصیف شخصیت علامه طباطبایی می فرماید، او مردی است که صد سال دیگر تازه باید بنشینند و افکار او را تجزیه و تحلیل کنند و به ارزش او پی ببرند.

آنچه در علامه طباطبایی وجود داشت، جامعیت او در علم، معرفت، ایمان و عمل صالح او بود. علم عمیق برهانی و معرفت دقیق شهودی و عرفانی و نیز اخلاق و شایستگی‌های کرداری و رفتاری او را مستعد و آماده ساخته بود تا از نور قرآنی الهام گیرد و چنین شگفتی‌ای از علم و کمالات را ایجاد کند. مجموعۀ صفات یاد شده که سیرۀ علمی و عملی آن نادرۀ دوران را تشکیل و شخصیت حقیقی و ارکان وجودی او را شکل می‌دهد از او تندیس فرزانگی و مجسمۀ علم و اخلاق ساخت. تراوشات بیانی و نوشتاری علامه طباطبایی نشان دهنده دریای وجودی وی است. او شخصیت جامعی بود که ظرف فلسفه و عرفان و تفسیر را از مظروف دینی پر ساخت و با بال عقل و نقل منتشر کرد.

کتب فلسفی علامه بدایة الحکمه و نهایة الحکمه، ستون‌های استوار مباحث فلسفی است که برای تدریس در حوزه های علمیه به قلم تحریر درآمده است.

همچین رسائل و کتب دیگر ایشان هر یک نشان دهنده توجه بی‌حد این متفکر و اندیشمند ممتاز به مسائل مهم جهان اسلام و علی الخصوص تشیع بوده است، اما شهرت عمده او بیشتر در زمینه تفسیر و فلسفه است. درخشان‌ترین اثر مرحوم علامه تفسیر کبیر المیزان و نام عزیز او با تفسیر جاودانه اش المیزان قرین گشته است. و بسیاری علامه طباطبایی را با عنوان صاحب المیزان می شناسند.

تفسیر ارزشمند المیزان به حق بر تارک تفاسیر شیعه می درخشد. شخصیت ممتاز علمی نویسنده و پاره ای ویژگی‌های منحصر به فرد اثر، اعتباری خاص به این تفسیر بخشیده است. سه ویژگی‌ این اثر شریف قابل توجه است:

نخست، اسلوب تفسیری آن است. المیزان با روش تفسیر قرآن به قرآن، بر آن است که آیات قرآنی را در ارتباط با هم بنگرد و تیرگی ها و ابهامات فهم هر آیه را به مدد وضوح آیات دیگر برطرف کند.

خصوصیت دوم، اشتمال بر مباحث مستقل روایی است. علامه به ذکر روایات مربوط به هر آیه اکتفا نمی‌کند، بلکه روایت را با روایت در می آمیزد و میزان ارتباط مضمون آن‌ها را با ظاهر آیات بررسی می‌کند و صحت و سقم آن را از هم باز می شناسد. افزون بر این، در موارد فراوانی با بیانی لطیف و دقیق میان مضامین به ظاهر مختلف آن‌ها الفت و وفاق ایجاد می‌کند.

ویژگی سوم المیزان آن است که تنها به برکشیدن نقاب از چهرۀ معانی آیات اکتفا نمی‌کند و در کنار برطرف کردنی ابهامات و معضلات تفسیری و ایضاح معانی آیات قرآنی به پاسخگویی مسائل اعتقادی و فقهی و فلسفی و اجتماعی همت می‌گمارد. مرحوم علامه در المیزان چه در ضمن بررسی آیات و چه در قالب مباحث مستقل فلسفی به تحلیل عقلانی و برهانی آیات و پاسخگویی به نیازهای فکری جامعه پرداخته است. در این مقاله درصدد بررسی تلاش حضرت علامه هستیم.

شاید در برخورد ابتدایی با المیزان و مجموعه‌ای از مباحث فلسفی آن که به مناسبت‌های مختلف و تحت عناوین متعدد در ذیل برخی آیات شریفه قرآن مطرح شده است، به ذهن متبادر شود که علامه آیات شریفه را به تاویل برده و از آن‌ها تفسیری فلسفی ارائه کرده است، اما این که این قضاوت تا چه اندازه مطابق با واقع است، از سوالاتی است که این مجموعه تحقیقی می‌خواهد به آن پاسخ دهد.

روش تفسیری علامه طباطبایی آنچنان که خود ایشان فرموده‌اند، تفسیر قرآن به قرآن است که شیوۀ ائمه طاهرین علیه السلام است. علامه روش‌های تفسیری مختلف را شایسته نمی‌داند چرا که نتیجه بحث‌های علمی، فلسفی و غیر از آن را از خارج می‌گیرندو بر مضمون آیات تحمیل می‌کنند و لذا سر از تطبیق بیرون می آورد. در این شیوۀ بحث بسیاری از حقایق قرآن که خود هدی للعالمین است (تبیان کل شی) باید از جای دیگری روشنی بگیرد. و وسیله هدایتی از خارج بخواهد.

از نظر علامه، مورد پسند قرآن نیست که یک مسئله را به طور مستقل طرح کنیم، مورد بحث علمی یا فلسفی قرار دهیم، نتیجه آن را به منزله یک حقیقت مسلم بپذیریم و آیات را بر آن حمل کنیم. آوردن بحث‌های جداگانه در جای مناسب و به طور مستقل شیوه ای است که بر زیبایی و اتقان تفسیر ایشان افزوده است و شائبه تحمیل و تطبیق در آن نیست. این واقعیت نیز غیر قابل انکار است که انسانی که عمری را در مباحث عقلی و نظری سپری کرده و ذهن و نظام فکری او به مثابه یک ذهن فلسفی شکل گرفته است، به طور طبیعی در اظهار نظر و تفسیر متن دینی نیز ذهن فلسفی او بی تاثیر نخواهد بود، به ویژه این که علامه خود یک فیلسوف صاحب نظر و از پیروان حکمت متعالیه است.

فیلسوف به دنبال برهان است و مشارکت حد و برهان، مقتضی کشف حقیقت شی و شناخت ذات آن است. بنابراین، در فلسفه تقریر و تفصیل حقیقت شی و بیان کیفیت و مختصات آن مقدم بر اثبات گرایی است فیلسوف به صورتی روشمند و عقلانی به دنبال کشف و درک کنه و ماهیات اشیاء است.

فیلسوف برای توضیح مطالب، روش ارائه برهان را انتخاب می‌کند که به اعتقاد نگارنده وجه تمایز فلسفه از علوم دیگر است. نگارنده با این دید به بررسی تفسیر المیزان می‌پردازد و به جمع آوری موضوعی سه مبحث دینی خداشناسی، نبوت و معاد از تفسیر المیزان اقدام می‌کند. علامه مباحث فلسفی دیگری نیز در المیزان آورده اند که به دلیل گسترده شدن بحث به این سه موضوع بسنده شد.

مشکلات بحث موضوعی و فلسفی در المیزان، گستردگی تفسیر و پراکندگی بحث‌ها در لابلای تفسیر آیات مختلف و همچنین پرهیز علامه از آوردن فلسفه به شکل بارز در تفسیر خود است. با این حال سعی کرده‌ام ضمن تحلیل بحث‌های فلسفی مربوط به هر موضوع که به صورت جداگانه در المیزان آمده است، نظرات علامه را در تفسیر آیات نیز بیابم و موضوعات مورد بحث را در حد توان وسع ناچیز خودبه صورت کامل ارائه ‌کنم. در مورد بعضی از موضوعات نیز علامه به طور جداگانه به بحث فلسفی نپرداخته بودند که با گردآوری تفاسیر مربوطه ومشخص کردن مباحثی که در آن‌ها حضرت استاد با ارائه برهان به توضیح آیات پرداخته‌اند، نظرات فلسفی ایشان را مشخص کردم.

در پایان هر قسمت نیز تلاش شده است، مبانی فلسفی علامه را در آن موضوع تبیین و گاه بعضی نظرات ایشان را نقد کنم.

فصـل اول:

کلیــات


1-1 جایگاه علم تفسیر در میان مسلمانان

قرآن به منزله اصیل ترین منبع معارف ناب اسلامی و حقایق قدسی که ره آورد 23 سال ارتباط آسمانی ترین انسان با حقیقت مقدس ربوبی است. مهم‌ترین و قدیمی ترین کتاب مسلمان‌ها و بر مبنای تحقیق محققین اسلامی و اعتراف مستشرقین غربی، تنها کتابی است که بیشترین تالیف و تحقیق درباره آن نگاشته شده است.

کتب تفسیری عظیم ترین و با ارزش‌ترین بخش این مجموعۀ نفیس دینی و اسلامی به شمار می رود و علم تفسیر یکی از شریف‌ترین شاخه های علوم اسلامی محسوب می‌شود که رسالت تبیین و توضیح کلام الهی و کشف و فاش ساختن اسرار وحی را در حد توان بشری بر عهده دارد.

بررسی تاریخی آثار بر جای مانده از علما و دانشمندان اسلامی اعم از شیعه و سنی نشان می دهد که علم تفسیر از همان سده های نخست ظهور اسلام و نزول آیات الهی از علوم مورد اهتمام مسلمانان بوده است رافعی - از دانشمندان بزرگ اهل سنت- ادعا می‌کند از ابتدای تاریخ در همۀ تاریخ عالم کتابی نبوده است که به اندازه قرآن بر آن شرح و تفسیر نگاشته یا درباره اش تالیف و تصنیف شده باشد. (مصطفی صادق رافعی، اعجازالقرآن، چاپ دوم بنیاد قرآن ص 107) هم او در کتاب اعجاز القرآن می نویسد «صاحب کشف الظنون تفاسیر زیادی برای قرآن نقل و نام آن‌ها را برده است که بالغ بر سیصد و کسری است. چنانچه می‌گوید تمام تفاسیر را احصاء نکرده و هر کدام از این تفاسیر در مجلدات زیادی آمده است که بعضی تا صد یا متجاوز از آن بوده و در بعضی از کتب تراجم است که «ابوبکر ادفوی» که به سال 387 وفات کرده و در علم قرائت و ادبیات و بسیاری از علوم دیگر پیشوا و منفرد بوده است، کتابی در صد مجلد در تفسیر قرآن به نام «الاستغناء» تالیف کرده است که از نظر «ارنست رینان» در یکی از کتابخانه های اندلس که سوخته است تفسیری در سیصد جلد وجود داشته است» (همان). استاد محمد تقی شریعتی در تفسیر نوین خویش می‌آورد شعرانی در کتاب «المنن» تفسیری را در یک هزار جلد نام برده است. (شریعتی، تفسیر نوین مقدمه ص 61) در این زمینه می‌توان از تفاسیری نام برد که جسته و گریخته از نبی مکرم اسلام (ص) به منزله مفسر حقیقی قرآن و پس از آن وجود مقدس، از امامان معصوم شیعه به منزله حجج الهی و امناء رسول به دست ما رسیده است.

2-1 تعریف تفسیر

معنی لغوی تفسیر از واژه فَسَرَ به معنای روشن کردن و آشکار ساختن، مشخص است. راغب اصفهانی می گوید: «فَسر و سَفر همان گونه که از نظر لفظی قریب هم اند، از لحاظ معنایی نیز به یکدیگر نزدیکند؛ با این تفاوت که فَسر برای اظهار معنای معقول و مفاهیم غیر محسوس و سَفر برای نمودار ساختن اشیای خارجی و محسوس به منظور دیدن است، مثلاً می گوید اَسفَرَ الصبح: سپیده صبح پدیدار گشت» (راغب اصفهانی، مقدمه تفسیر ص 47 )

تفسیر در اصطلاح مفسران عبارت است از زدودن ابهام از لفظ مشکل و دشوار که در انتقال معنای مورد نظر، نارسا و دچار اشکال است. مادۀ فَسَرَ را به باب تفعیل برده اند تا بیان کننده مبالغه در دستیابی به معنا باشد. همان گونه که مادۀ «کشف» را به همین منظور به باب افتعال می برند و «کَشَفَ و اکتشف» هر دو به یک معناست، جز این که دومی برای افاده مبالغه در کشف به کار برده می‌شود، زیرا قانونی کلی داریم که «زیاده المبانی تدل علی زیاده المعانی» یعنی هر چه تعداد حروف یک کلمه بیشتر باشد به همان نسبت معانی بیشتری را افاده خواهد کرد. از این رو تفسیر تنها کنار زدن نقاب از چهرۀ لفظ مشکل و نارسا نیست، بلکه عبارت است از زدودن ابهام موجود در دلالت کلام. بنابراین، تفسیر هنگامی رخ می‌دهد که گونه ای ابهام در لفظ وجود دارد که موجب ابهام در معنا و دلالت کلام می‌شود و برای زدودن ابهام و نارسایی، کوشش فراوانی می طلبد. این نکته مرز بین تفسیر و ترجمه است؛ ترجمه در جایی است که معنای لغوی لفظ را نمی‌دانیم که با مراجعه به فرهنگ‌ها مشکل حل می‌شود و تلاش و زحمت چندانی هم لازم ندارد. بر خلاف تفسیر که در آن در عین روشنی معنای لغت، هم چنان هاله ای از ابهام بر چهرۀ آن نشسته است.

3-1دلیل نیاز به تفسیر

با آن که می دانیم خدای سبحان قرآن را به گونه ای نازل کرد که نور[1]، هدایت[2]، برای مردم بصیرت[3] و بیان کننده همه چیز[4] است، چرا به تفسیر قران نیاز داریم؟

اساساً قرآن برای آن نازل شد که تا خود بهترین تفسیر برای خویش باشد[5]. با وجود این آیا نیازی به تفسیر احساس می‌شود؟ پاسخ این سئوال مثبت است. خداوند قرآن را طوری نازل کرده است که خود به خود و ذاتاً بیانی روشن[6] برای تمامی انسان‌ها و تفصیل و تبیینی برای همه چیز است گاهی ابهامی پیش می‌آید که امری عارضی و خارج از ذات قرآن و بعضاً ناشی از خصوصیت سبک بیانی آن است، قرآن برای عرضه قوانین کلی و اولیه نازل شده است، از این رو به اختصار سخن گفته است (که این خود موجب ابهام می‌شود) و تفصیل جزئیات مطالب را به بیان پیامبر اکرم (ص) واگذار می‌کند.

از سوی دیگر، قرآن کریم مشتمل بر معانی دقیق و مفاهیم ظریف و تعالیم و حکمت‌های والا دربارة حقیقت خلقت و اسرار هستی است که تودة مردم در عصر رسالت از درک آن ناتوان بودند و پیامبر (ص) و پس از آن حضرت، ائمه و صحابه باید به تبیین و شرح جزئیات آن می‌پرداختند.

4-1پیدایش تفسیر

قرآن کریم یگانه منبع سرشار معارف عالیة اسلام و مبانی احکام شریعت است و هر که بخواهد بر تعلیم حکیمانة اسلام دست یابد، باید ریشه آن را در قرآن ردیابی کند. مسلمانان درصدر اسلام خواسته های خود را در قرآن جستجو و پاسخ خود رابه روشنی دریافت می‌کردند، زیرا قرآن به زبان آنان نازل شده بود و با روش ها و شیوه های کلامی خودشان با آنان گفتگو می‌کرد. از این جهت بر آنان سهل و آسان بود تا مطالب خود را بدون دشواری از قرآن دریافت دارند و گاه اگر با ابهامی در بیان قرآنی روبرو می‌شدند، حل مشکل نیز برایشان آسان بود و با مراجعة مستقیم به پیامبر اکرم (ص) هرگونه ابهام یا اشکالی را برطرف می‌کردند.

علاوه بر این پیامبر به طور مداوم قرآن را آیه به آیه بر صحابه تلاوت و مواضع ابهام آن را نیز برطرف می‌کردند و راه استنباط و بهره ور شدن از مفاهیم عالیه قرآن را به آنان می‌آموختند.

ابو عبدالرحمان سلمی – دست پروردة عبدالله بن مسعود – می گوید «اساتید قرائت ما (صحابه کبار) چنین گزارش دادند که از پیامبر درخواست می‌کردند تا قرآن را برایشان تلاوت فرماید و هرگاه ده آیه را می آموختند، از آن‌ها نمی گذشتند مگر آن که نحوة عمل آن‌ها را نیز از وی می آموختند». ازا ین رو تلاوت قرآن را همزمان باتفسیر و نحوة عمل به آن می آموختند. (طبری، جامع البیان، ج 1، ص 27)

با این حال جای شگفتی است که تفاسیر ماثور از پیامبر اندک باشد، ولی این تعجب بی مورد است، زیرا در آن زمان ابزار فهم قرآن فراوان و تمامی آیات مربوط به احکام، تفسیر مبهمات و تفصیل مجملات قرآن بوده و موارد سوال و جواب دربارة‌ تفسیر قرآن که با نص صریح به ما رسیده است، اندک است، زیرا نیاز به بیشتر از آن احساس نمی‌شده است، ولی همین تفاسیر اندک نبوی، در واقع زیاد بوده است، ولی کمتر نقل شده است. بنابراین، آنچه اندک است، نقل تفسیر است نه اصل و مصدر اصیل آن.

5-1داناترین صحابه به معانی قرآن

ذهبی می گوید «علی اقیانوسی از دانش و شخصیتی توانمند در مقام استدلال بود، دارای ذوق سرشار در مقام استنباط بود و بهرة بالایی در فصاحت خطابه و شعر و عقلی رشید و بصیرتی نافذ داشت. در موارد فراوان، صحابه برای فهم مبهمات امور و روشن شدن مشکلات بدو پناه می بردند». (بلاذری، انساب الاشراف، ص 100 شماره 29).

حاکم نیشابوری از پیامبر (ص) نقل می‌کند که فرمود «قرآن با علی و علی با قرآن است و این دو، تا هنگام رستاخیز و حضور نزد من از یکدیگر جدایی ناپذیرند». (المستدرک، حاکم، ج 3، ص 127-124) امیر مومنان می فرماید «دربارة کتاب خدا از من بپرسید، زیرا آیه ای وجود ندارد، مگر این که من می دانم در شب نازل شده یا در روز و در دشت فرو فرستاده شده یا در کوهسار».

به وی گفتند:‌چرا تو از دیگر یاران پیامبر بیشتر حدیث می دانی؟ فرمود: «زیرا هرگاه از او می پرسیدم مرا آگاه می ساخت و اگر سکوت می‌کردم خود با من آغاز سخن می‌کرد» (بلاذری، انساب الاشراف، ص 99).

در کتاب کافی از آن حضرت نقل شده است: «آیه ای از قرآن بر پیامبر نازل نشده مگر این که قرائت آن را به من آموخته است و ایشان املا فرموده‌اند و من به خط خود نوشته ام، تاویل و تفسیر آیه ها، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن‌ها را به من آموخته است...» (کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 64)

از آن حضرت کتابی به منزله تفسیر ذکر نشده است، ولی این مطلب مورد اتفاق است که آن حضرت مصحفی داشته اند (کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 604). برخی روایات دلالت دارد که مصحف وی مشتمل بر تنزل و تاویل قرآن بوده است و جمعی از دانشمندان نیز یکی از فرق‌های مصحف آن حضرت را با قرآن موجود مکتوب بودن تفسیر و تاویل آیات در آن مصحف دانسته‌اند.

روشن است همة آنچه حضرت علی (ع) در تفسیر و تاویل قرآن کریم بیان فرموده‌اند به ما نرسیده است، زیرا همان موانعی که برای رسیدن همة تفسیر رسول خدا (ص) به ما وجود داشته است، برای رسیدن تفسیر حضرت علی (ع) نیز وجود داشته است.

6-1 اهل بیت آگاه به همة معانی قرآن

واژه اهل در لغت به شایسته، سزاوار ومستوجب معنی شده است، و در عرف نیز همین معنی را دارد. کلمه اهل بیت را جمعی به ساکنان خانه معنی کرده اند. راغب نیز از کاربرد مجازی اهل بیت در مورد کسانی سخن گفته است که با فرد پیوند نسبی دارند (راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ قرآن، ص 25) در عرف هم اهل بیت شخصی خانوادة فرد محسوب می‌شوند که همان زن و فرزندان اوست و گاهی به معنای خاندان و خویشاوندان او نیز به کار می رود. در مورد پیامبر (ص) چون بیت آن حضرت محل نزول وحی و بیت نبوت نیز بوده است کلمه اهل بیت دوکاربرد دارد گاهی از آن، محل سکونت آن حضرت اراده می‌شود - ویژگی محل نزول وحی بودن آن لحاظ نمی‌شود- و به معنای خانواده حضرت است و این که بعضی اهل بیت پیامبر (ص) را همسران و دختران و داماد او علی (ع) دانسته‌اند (المحکم و المحیط الاعظم، ج 4، ص 256) طبق این کاربرد است. گاهی نیز اهل بیت پیامبر (ص) با لحاظ ویژگی محل نزول وحی و خانة نبوت بودن بیت آن حضرت به کار می رود. دراین صورت منظور افرادی است که از نظر علمی و عملی و صفات انسانی شایستة بیت آن حضرت باشند.

شاهد این کاربرد روایات فراوانی است که خبر می دهد نبی اکرم (ص) بارها علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم را فراخواندند، پوششی بر آن‌ها افکندند و فرمودند: «اینان اهل بیت من اند» (سنن ترمذی، ج 5، ص 656) در مواردی برخی از همسران آن حضرت (در مورد ام سلمه) که حاضر بوده اند گفته اند: ای رسول خدا ما از اهل بیت تو نیستم؟ حضرت با تعابیر مختلف پاسخ منفی داده است (مسند احمد، ط جدید، ج 10، ص 228 حدیث 2680).

روشن است که حضرت در مقام معرفی افراد اهل بیت خود در کاربرد دوم است، یعنی می‌خواست افرادی را از خویشان خود به امت بشناساند را که از نظر علمی و عملی شایسته بیت نبوت‌اند. همچنین نبی اکرم (ص) در حدیث ثقلین اهل بیت را هم سنگ قرآن قرار و عنوان ثقلین را به آن‌ها می‌دهد که بر عظمت و ارج فوق العاده آن‌ها دلالت دارد که در مورد قرآن و آنان به کار برده شده و تمسک به قرآن و آنان را شرط گمراه نشدن دانسته و از پیوستگی دایم آنان با قرآن خبر داده است. روشن است که اهل بیت در این حدیث معنای دوم را دارد. بدیهی است شناخت دقیق چنین افرادی جز از طریق معرفی خود نبی اکرم (ص) شدنی نیست. از این رو در برخی روایات آمده است، وقتی رسول خدا (ص) حدیث ثقلین را ذکر فرمودند، جابربن عبدالله انصاری پرسید: ای رسول خدا، عترت شما چه کسانی هستند؟ فرمود: «علی و حسن و حسین و امامانی که از فرزندان حسین اند، تا روز قیامت» (صدوق، معانی الاخبار، ص 91)

از برخی روایات معلوم می‌شود که بعد از پیامبر اکرم (ص)، مفسران آگاه به همه معانی و معارف قرآن منحصر به امیر مومنان و یازده امام پس از ایشان است، مانند روایتی که کلینی در کافی آورده است. از امام باقر (ع) می‌فرماید: «هیچ کس غیر از اوصیاء نمی‌تواند ادعا کند که همة قرآن، ظاهر و باطن آن در نزد اوست» (کلینی، اصول کافی، ج 1، حدیث 2، ص 286)

«تردیدی نیست که غیر از رسول خدا‌(ص) و امیر مومنان (ع)، یازده امام بعد از ایشان نیز به همة معارف قرآن آگاه بوده و توان تفسیر همة معانی آیات کریمه را داشته و هر سوال تفسیری را پاسخ گو بوده اند. در هیچ خبری یا روایتی دیده نشده است که معنای آیه ای از قرآن را از آنان بپرسند و آنان از پاسخگویی ناتوان مانده باشد. این مطلب با توجه به ادله علم امام، قطعی و تردید ناپذیر است». (کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 284، کتاب الحجه ) برخی از روایت‌ها دلالت دارد که همة تنزل و تاویل قرآن و علوم و معارفی که حضرت علی (ع) از رسول خدا (ص) دریافت کرده‌اند، به یازده امام بعد از ایشان یکی پس از دیگری، منتقل شده و همة آن علوم در اختیار آنان قرار گرفته است. این که هر امامی، همة قرآن را برای مردم عصر خود تفسیر کرده باشد، به این بستگی دارد که مردم عصرشان آنان را شناخته باشند، زیرا وقتی به موقعیت علمی آنان آگاه نباشند و آنان را در حد افراد معمولی بدانند، طبیعی است که برای فهم قرآن و تفسیر آن به نزدشان نمی‌آیند. همین‌طور، این امر به علاقه، استعداد و صلاحیت مردم آن عصر منوط است.

هر یک از امامان زندگانی خود به اندازه ای که زمینه فراهم بوده است، برای افراد علاقه مند، در حدی که استعداد و شایستگی داشته اند، آیات را تفسیر و معارف واقعی قرآن را تبیین می‌کرده‌اند.

همان‌ گونه که از رسول خدا (ص) و امیر مومنان علی (ع) کتابی در تفسیر به ما نرسیده و بهرة ما از تفسیر آنان منحصر به روایاتی است که در کتب روایی و تفسیری به طور پراکنده نقل یا در کتب روایی جمع آوری شده است، از یازده امام پس از ایشان هم کتاب تفسیری در دست نیست و جز مصحف امیر المومنین (ع) تفسیر مکتوبی برای آنان ذکر نشده است. البته کتابی در تفسیر منسوب به امام حسن عسگری (ع) هست که چاپ شده و موجود است. ابن ندیم نیز کتابی را با عنوان کتاب الباقر (ع) در شمار کتاب‌های تفسیری ذکر کرده است که دربارة این دو کتاب بحث و اختلاف وجود دارد.

7-1 مفسران صحابی

سیوطی می‌گوید: ده نفر از صحابه به تفسیر مشهورند، ولی دلیل و شاهدی را بر مفسر بودن آنان ذکر نمی‌کند. تنها دربارة چهار نفر از آنان علی (ع)، ابن عباس، ابن مسعود، و ابی بن کعب توضیح می‌دهد و روایاتی را در بیان علم آنان به معانی قرآن و مفسر بودن آنان نقل می‌کند (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 1227-1233).

8-1 عبدالله بن مسعود

او از نخستین ایمان آورندگان و اولین کسی بود که پس از پیامبر (ص) آشکارا و با صدای بلند در مکه قرآن را تلاوت می‌کرد و آن را به گوش قریش می رسانید که در این راه آزار شکنجه های فراوان دید. در اکثر کارها به پیامبر خدمت می‌کرد. وی آب وضو و مسواک و کفش‌های پیامبر را نگه می داشت و هرگاه بلند می‌شد کفش‌های پیامبر را به وی می پوشاند و هرگاه می‌نشست آن‌ها را از پای پیامبر در می‌آورد و با خود بر می داشت. به هنگام راه رفتن، پیشاپیش حضرت راه می افتاد. به هنگام حمام گرفتن پیامبر را می‌پوشانید. هرگاه می خوابید بیدارش می‌کرد و بدون هیج مانعی وارد خانة پیامبر می‌شد، به گونه ای که گمان می رفت وی از اهل بیت پیامبر (ص) است و از همه مردم بر حفظ قرآن بیشتر مواظبت می کرد. ابن مسعود بر فراگیری دانش خصوصاً معانی قرآن بسیار همت می گماشت. او می گوید: «هر کدام ازما اصحاب که ده آیه از قرآن را می آموختیم، از آن نمی گذشتیم مگر این که مفاهیم آن‌ها و نحوة عمل کردن بدان مفاهیم را نیز بیاموزیم».

وی همچنین علاقه زیادی به گسترش دانش در میان مردم داشت. مسرق بن اجدع می گوید: عبدالله بن مسعود سوره ای بر ما تلاوت می‌کرد و دربارة آن سخن می‌گفت و در تمامی طول روز برایمان تفسیر می‌کرد». (حلیه الاولیاء ج 1، ص 124). همة اصحاب پیامبر (ص) به فضل و دانش او نسبت به کتاب و سنت اذعان دارند.

ابن مسعود بعد از پیامبر تنها نزد علی (ع) دانش اندوخت و از جلمه کسانی بود که پیوند خود را با اهل بیت محکم ساخته بود و از روش راستین آنان تا واپسین لحظات دوران زندگی دست بر نداشت. او درجهان تفسیر، جایگاهی برجسته دارد. از او در تفسیر مطالب فراوان بر جای مانده است و سندهای منتهی به وی متقن و خلل ناپذیر است.

9-1 ابی بن کعب

دیگر مفسر برجسته در میان صحابه، ابی بن کعب انصاری خزرجی است که هنگام ورود پیامبر به مدینه منوره نخستین کاتب پیامبر و در میان مسلمانان به دو لقب مشهور بود. 1- سید السلمین 2- سید القراء.

وی درزمان خلافت عثمان ریاست گروهی به عهده گرفت. را که مامور بودند قرآن های مختلف را یکسان کنند از او در زمینه تفسیر، روایات فراوانی در دست است که بیشتر آن‌ها سندهای معتبر دارد. جلال الدین سیوطی می گوید: از ابی بن کعب مجموعة عظیمی از تفسیر باقی مانده است که ابوجعفر رازی از ربیع بن انس و او از ابوالعالیه از ابی بن کعب نقل کرده و اسناد آن هم صحیح است (سیوطی، الاتقان، ج 4، ص 210-209)

10-1 عبدالله بن عباس

ابن عباس از چهره های فروزان جهان علم و دانش به شمار می رفت. به ویژه مهارت وی در تفسیر و تاویل قرآن، ‌شهرة آفاق بود تا جایی که او را ترجمان القران می‌گفتند وی آنچه را به تفسیر و تاویل قرآن مرتبط بود، می‌دانست. او تربیت یافته مکتب مولی امیر مومنان (ع) است و در رتبة علمی به جایی رسید که امیر مومنان دربارة او گفت «گویا از پس پردة رقیق (نازک) به حقایق غیبی می نگرد». جای شگفتی نیست، نتیجه تاثیر دعای پیامبر اکرم است که دربارة او چنین دعایی کرد «خداوندا او را تفقه در دین و تاویل قرآن ارزانی دار»(الاصابه، ج 2، ص 334-330) پیامبر (ص) همچنین درباره او می گوید: «هر میدانی را سواره ای است و سوارة میدان تفسیر ابن عباس است» (مجلسی، بحار الانوار، ج 22، ص 343)

او در دامن پیامبر بزرگ شد و پس از وفات رسول خدا (ص) ملازم و همراه همیشگی خاندان نبوت بود امام علی (ع) او را پروراند و نیکو تربیت کرد. از او با سندی صحیح روایت شده است: «آنچه از دست مایة تفسیری اندوخته ام از معدن فیض علی (ع) بوده است.

وی به درخانة هر یک از اصحاب می‌رفت که گمان می رفت نزد او دانشی باشد و در تحصیل علم از هیچ کوششی هر چند مشقت بار فروگذار نکرد.

وی به جهت فراوانی دانش به لقب (حبر الامه) و (بحر) نامیده می‌شد. در دهة اول وفات پیامبر گرامی اسلام ابن عباس کار خود را منحصر به تفسیر قرآن و استنباط معانی آن کرد (زرکشی، البرهان، ج 2، ص 157). در صورتی که دیگر صحابه را اموری دیگر چون گردآوری قرآن و آموزش قرائت آن، آموزش آداب و احکام قضاوت، عهده داری امور سیاسی و... به خود مشغول ساخته بود.

ابن عباس در این میان تمام همت خویش را گرد فهم قرآن، آموزش، استنباط مفاهیم و بیان آن نهاده است و در پی جبران آنچه در زمان حیات پیامبر (ص) به جهت کمی سن و عدم آمادگی از کف داده بود، برآمد.

او دانش تفسیر را نزد امام علی (ع) فرا گرفت، لذا در تفسیر از شیوه ای درست پیروی کرده است. وی انواع مختلف تفسیر را این گونه بیان می‌دارد: «تفسیر چهار گونه است: نخست آن نوع که عرب با بهره گیری از زبان خویش می فهمد. دوم، گونه‌ای که هیچ فردی در ندانستن آن معذور نیست. سوم، آن گونه که تنها دانشمندان می دانند و چهارم آن که کسی جز خداوند از آن آگاهی ندارد. (طبری، جامع البیان، ج 1، ص 26)

11-1 ویژگی تفسیر صحابه

1- سادگی و بی پیرایگی، در حدی که برای حل مشکل یا برطرف ساختن ابهام، با عبارتی کوتاه و بیانی رسا، در غایت ایجاز ارائه می‌شد.

2- سلامت و پیراستگی از جدل و اختلاف. در آن دوران، مبنا و جهت‌گیری و استناد در بین معنای آیه یکی بود.

3- پیراستگی آن از تفسیر به رای.

4- پاک بودن آن از اساطیر و افسانه‌ها که از جملة آن اسرائیلیات (داستان‌های بنی اسرائیلی) است.

5- قاطعیت و خالی بودن از شک و تردید و بر نتافتن تردید ها؛ در آن دوران، مستند تفاسیر واضح و صریح و ابزار روشن کنندة مراد آیه فراوان بود و دلایلی که برای تفسیر آیه اقامه می‌شد به خوبی آشکار بود. (معرفت، تفسیر و مفسرون، ج 1، ص 293)

تفسیر در آغاز کار تنها به صورت شفاهی آموخته می‌شد و در سینه ها می ماند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد. در تمام عهد رسالت و دورة صحابه و عصر تابعان نخستین، وضع تفسیر بر همین منوال بود تا این که در دورة تابعان رفته رفته در دفاتر و لوح‌هایی ثبت و ضبط شد و بدین گونه در نیمه‌های قرن دوم که تدوین حدیث رواج یافت، در کنار آن تدوین تفسیر هم آغاز شد. شاید بتوان گفت: نخستین کسی که تفسیر را در دفتر ها و لوح‌ها نوشت، «مجاهدبن جبر» است. ابن ابی ملیکه می گوید: مجاهد را دیدم که دربارة تفسیر قرآن از ابن عباس می پرسید و همراه خود لوح‌هایی داشت. ابن عباس به او می گفت: بنویس و او می نوشت» (تفسیر طبری ج 1، ص 31 ). او تفسیری ناپیوسته دارد که از سورة بقره تا پایان قرآن را به ترتیب شامل می‌شود.

12-1 مکتب تفسیری مفسران آگاه

دربارة این که قرآن را چگونه باید تفسیر کرد نظریة جامع و صریحی از مفسران آگاه به همة معانی قرآن -رسول خدا (ص) و اهل بیت معصوم آن حضرت - در دست نیست. البته در تفسیر بخشی از آیات قرآن و در بیان اموری مانند نکوهش تفسیر به رای، تفسیر بدون علم، دور بودن تفسیر قرآن از عقول انسان و نکوهش کسانی که بدون صلاحیت لازم به تفسیر قرآن پرداخته‌اند، روایات فراوانی از آن بزرگواران در تفاسیر و کتب روایی، به صورت پراکنده، نقل شده است.

سیره عقلا در محاورات و فهم و تفسیر معانی کلام، بر حسب روش شناسی قرآن این است که معنی و مفهوم هر کلامی را بر اساس مفاهیم عرفی کلمات و ادبیات ویژه آن کلام و باتوجه به همة قراین متصل و منفصل آن‌ها به دست می آورند. در روایات نقل شده از معصومین، نه تنها این روش که در همة زمان ها و در عصر آن بزرگواران معمول بوده است، رد نشده است، بلکه زوایایی از آن تایید شده و این کاشف از قبول این روش نزد آنان است. بر این اساس می‌توان گفت، مکتب تفسیری و نظریه آنان دربارة تفسیر قرآن، این است که قرآن را باید به روش عقلایی و عرفی تفسیر کرد.

13-1 شکل گیری مکاتب تفسیری

تفسیر در گذر مراحل پیشرفت و با گذشت زمان، الوان و اشکال مختلفی پیدا کرد. انواع و اشکال تفسیر همچنان ادامه داشته و دارد و در هر عصری وجود آن‌ها تداوم یافته است. بنابراین، می‌توان گفت مفسران تفاسیر گوناگون و متنوعی را دارند و بر اساس مهارت‌هایشان در زمینه های علوم و فنون و متناسب با تخصصشان در معارف گوناگون، هر روز تفاسیری تازه می‌نویسند. بررسی تفاسیر موجود گویای این واقعیت است که مفسرین از روش واحدی در تفسیر قرآن پیروی نکرده‌اند، بلکه هر یک از زاویه ای خاص به قرآن نگریسته و هر کدام روش و متد ویژه ای را در تفسیر کلام حق برگزیده‌اند که البته عوامل گوناگون در پیدایش تنوع مشرب های تفسیری دخالت داشته اند. به نظر می رسد، مهم‌ترین خواستگاه تنوع مشرب ها و کتب های تفسیری، موضوع کار مفسیرین یعنی قران است. ساختار منحصر به فرد این کتاب آسمانی به گونه‌ای است که تمام گروه ها و نحله، با همة تفاوت‌هایی که دارند، رابطه ای عمیق و ویژه بین خود و قرآن احساس می‌کنند. عمق این رابطه گاهی به حدی است که هر یک می پندارند، که قرآن فقط با زبان آنان سخن گفته است.

آنچه مفسران را هر چه بیشتر ترغیب و تشویق می‌کرد، تا با فضای حاکم بر فکر و اندیشه و ابزار عملی مخصوص به خود، به تفسیر قرآن روی آورند و بی هیچ هراسی، قرآن را به گونه‌ای تاویل یا تفسیر کنند که می‌فهمند، مجموعه ای از روایات است که از اهل بیت اطهار به دست ما رسیده و بیان کننده، تاویل پذیر بودن آیات و لایه مند بودن قرآن است.

امام صادق (ع) از پیامبر گرامی اسلام از طریق پدرانش نقل می‌کند که پیامبر دربارة قرآن فرمودند: «قرآن ظاهری دارد و باطنی، ظاهرش حکم و باطنش علم است. ظاهرش زیبا و باطنش عمیق است». علامه مجلسی در بحار الانوار روایتی به این مضمون می‌آورد: «قرآن چهار مرحله دارد: عبارت، اشارت، لطایف و حقایق. عبارت برای عوام است؛ اشارت قرآن برای خواص است، لطایف برای اولیاء است و حقایق قرآن در خور شان انبیاء (مجلسی، بحار الانوار، ج 89، ص 20)

با چنین ترسیمی از قرآن هر مفسر صاحب اندیشه ای این حق را برای خود محفوظ می‌دارد که به میزان بضاعت علمی و با ابزار مخصوص، خود را به این دریای بی منتها و سرچشمه جوشان و پایان ناپذیر برساند؛ به تعبیر امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه: «خداوند قرآن را برای رفع تشنگی علماء و دانشمندان گوارا ساخت و برای دل‌های فقهاء بهاری سرسبز و باطراوت گردانید و برای عارفان و صالحان راههای استدلال و احتجاج را فراهم آورده است».

از دیگر عوامل پیدایش مکاتب تفسیری، حاکمیت فضای خاص اجتماعی و سیاسی در هر عصر و زمان بوده است. چنانچه جدای از عامل مذهب، گرایشات و سلایق خاص فکری که در شکل پذیری برخی از مشارب نظیر دو مشرب تفسیری کلامی و حدیثی به طور عام موثر بوده است. وضعیت خاص سیاسی و اجتماعی هر عصر، بستر تکثیر و پویایی جریاناتی شد که می‌توانستند با فضای خاص پدید آمده سازگاری کامل داشته باشند. کوتاه سخن این که عوامل و مولفه‌های متعدد اجتماعی، مذهبی و فکری نیز جدای از ساختار خاص کتاب الهی و روایات معتبر که باب تاویل را برای مفسرین گشودند، در پیدایش مکاتب تفسیری دخالت مستقیم داشته‌اند.

14-1 تاویل گرایی فصل مشترک همه مکاتب تفسیری

نکته مهم این است که این مکاتب با تنوع و تفاوت‌هایی که در آن‌ها دیده می‌شود، در یک نقطه با هم تلاقی می‌کنند و آن نقطه پدیده ای به نام «تاویل گرایی» است که در همة آن‌ها کم یا بیش ردپایی از آن به چشم می‌خورد؛ حتی مشرب های حدیثی موجود در میان اهل سنت نیز دراین میان از تاویل آیات بی نصیب نماندند و آیاتی از قرآن را بر مبنای احادیث و روایات مجعول و غیر معتبر تفسیر و تاویل کردند.

با توجه به اهمیت مسئله «تاویل» و نقش و جایگاه آن در مکاتب تفسیری نکاتی را دربارة تاویل و تاویل گرایی بیان می‌کنیم.

در گذشته تفسیر و تاویل دو لفظ مترادف بود، لذا طبری در تفسیر خود «جامع البیان» آن دو را به یک معنا گرفته است، ولی در اصطلاح متاخران، تاویل به معنایی مغایر با تفسیر و شاید اخص از آن به کار رفته است.

تفسیر عبارت است از رفع ابهام از لفظ دشوار و نارسا، ولی تاویل دفع شک و شبهه از اقوال و افعال متشابه محسوب می‌شود. بنابراین، تاویل در موردی به کار می رود که ظاهر لفظ یا عمل، شبهه انگیز باشد. به طوری که موجب پوشیدگی حقیقت معنای کلام و غرض اصلی گوینده شده باشد و وظیفه تاویل کننده برطرف کردن این خفا و نارسایی است. بنابراین، تاویل علاوه بر رفع ابهام، همزمان، دفع شبهه نیز می‌کند. به تعبیر برخی تفسیر با عبارت سروکار دارد و تاویل با اشارت. تاویل از ریشه (اول) به معنای بازگشت به اصل گرفته شده است؛ تاویل لفظ متشابه یعنی توجیه ظاهر آن به طوری که به معنای واقعی و اصیل خودش باز گردد. در قرآن کریم تاویل به سه معنا آمده است:

1- توجیه ظاهر لفظ یا عمل متشابه به گونه ای صحیح که مورد قبول عقل و مطابق با نقل باشد (فاما الذین فی قلوبهم زیع فیتبعون ماتشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاویله و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم) (ال عمران – 7).

2- تعبیر خواب (و یعلمک من تاویل الاحادیث) (یوسف -6).

3- فرجام و حاصل کار؛ به عبارت دیگر، تاویل یک موضوع یعنی آنچه که آن موضوع بدان منتهی می‌شود (ذلک خیر و احسن تاویلا) (نساء – 59).

مجموع تاویلاتی که در ارتباط با آیات قرآنی انجام می‌شود را می توان در دو طبقه دسته‌بندی کرد:

1- تاویلات مستهجن 2- تاویلات مستحسن

شکی نیست که برخی از تاویلات بدون رعایت اصول تاویل و ضوابط مربوط به آن انجام می‌شود. یکی از اصول مهم وجود دلیل برای انصراف و دست کشیدن از ظواهر قرآن است. در مورد بعضی از تاویلات نه تنها دلیلی بر صحت آن‌ها وجود ندارد، بلکه بسیار از معنای اولی آیات دورند و کمترین مناسبتی بین معنای مؤول و ظاهر آن‌ها دیده نمی‌شود. متاسفانه این گونه تاویل‌ها حتی به آیات الاحکام که جزء محکمات قرآن به شمار می رود نیز سرایت کرده است. در حالی که معانی آن‌ها روشن و صریح است و متشابهات قرآن را نیز باید با توجه به آن‌ها تفسیر کرد. این که به پاره ای از تاویلات افراطی و غیر مستند اشاره می‌کنیم که برخی از فرقه‌های اسلامی انجام داده‌اند، یکی از مهمترین فرقه‌های مهم تاویلی، باطنیان (فرقه اسماعیلیه) است که از نظر آن‌ها قرآن و تمامی شریعت همه رمز و راز است و هر که نتواند راز آن‌ها را دریابد به تعبیر «ناصر خسرو» بی فرمان شود.

باطنیان مراد از «اقیموا الصلوة» را اطاعت از امام، «صوم» را نگهداری اسرار، «بهشت» را کنایه از علم و عقل و «جهنم» را کنایه از جهل می دانند. تاویلات مستحسن، تاویلاتی است که با توجه به ادله و بر حسب ضرورت صورت می پذیرد و در عرف مفسرین هم اصل تاویل ضروری و هم نوع تاویل امری قابل قبول باشد. نظیر تاویلات در خصوص آیاتی که حمل آن‌ها بر ظاهر آیات امکان پذیر نیست، آیاتی نظیر «وقالت الیهود یدالله مغلوله» [7] «ان ربک لبالمرصاد»[8]، الرحمن علی العرش استوی»[9]، «کان عرشه علی الماء»[10] «جاء ربک» [11]

با توجه به مطالب فوق اصل تاویل نه تنها امری مذموم و ناپسند نیست، بلکه در پاره ای از موارد ضروری و لازم است. در اصل تفسیر، تفسیر به رای مذموم است و در تاویل – مذموم‌تر - تاویل به رای، اما تاویلاتی که با توجه به عناصری همچون احاطه لازم بر زبان قرآن و دقایق و لطایف قرآنی و نیز درک عمیق و فهم انیق و دانشی استوار و باطنی مطهر از آلودگی ها و محفوظ از لمس و مس شیاطین اوهام، صورت پذیرد، نه تنها بی اشکال است، بلکه امری ممدوح و پسندیده محسوب می‌شود.

15-1 مکاتب تفسیری

مفسرین از میان روش‌های تفسیری شمرده شده به چند مکتب بیشتر پرداخته اند. و تفاسیر قابل توجهی در این زمینه ها نگاشته شده است؛ از جمله این تفاسیر چهار مکتب تفسیری زیر است:

1- مکتب روایی محض 2- مکتب کلامی 3- مکتب عرفانی 4- مکتب فلسفی

16-1 مکتب روایی محض

منظور از مکتب تفسیری روایی محض، نظریه و روشی است در تفسیر، که هیچ گونه اجتهادی را در فهم و تفسیر معنای آیات قرآن روا نمی داند و هیچ تفسیری را برای آیات جز تفسیری که در روایات بیان شده معتبر نمی داند و بر این اساس می گوید در تفسیری که برای قرآن نوشته می‌شود باید به ذکر روایات تفسیری اکتفا شود.

این سبک از تفسیر از زمان امام علی (ع) آغاز می‌شود، نه به شکل مدون آن، بلکه در لابلای احادیث موجود. تحقیقات پژوهشگران علوم قرآنی حکایت از آن دارد که در روزگار امیر المومنین علی (ع) غالباً تفاسیر از محدودة نقل روایت و تبیین مختصر لغات فراتر نمی‌رفت و شعبه ای از علم حدیث محسوب می‌شد.

این مکتب در گذشته هم در بین اهل تسنن طرفدار داشته است و هم در بین شیعه با این تفاوت که طرفداران سنی این مکتب، تفسیر را تنها با روایت پیامبر (ص) و صحابه و تابعین روا می دانسته‌اند و طرفداران شیعة آن تفسیر را فقط با روایت پیامبر (ص) و امامان معصوم که سخنشان مانند سخن پیامبر (ص) حجت است، جایز می دانسته اند.

در تاریخ تفسیر قرآن افرادی طرفدار این مکتب بوده اند و از تفسیر قرآن خودداری می‌کردند. هرگاه از (ابو دائل شقیق بن مسلمه) چیزی از معنای قرآن را می پرسیدند، می گفت: «قد اصاب الله الذی به اراد» خدا هر چه را که از آن اراده کرده باشد، خطا نکرده است». راغب در مقدمه جامع التفاسیر می‌گوید:

«مردم در تفسیر قرآن اختلاف کرده اند که آیا برای هر دانشمندی جایز است که در آن وارد شود، برخی در مورد آن سخت گرفته و گفته اند برای هیچ کس هر چند دانشمند ادیب و متبحر در شناخت ادله و فقه و نحو و اخبار و‌ آثار باشد، جایز نیست که چیزی از قرآن را تفسیر کند و تنها برای اوست که به روایات پیامبر (ص) و صحابه ای که شاهد نزول آیات بوده و تابعینی که از آنان فرا گرفته اند، منتهی شود». (راغب اصفهانی، مقدمه جامع التفاسیر، ص 93 )

محمد امین استرآبادی - اخباری معروف- مدرک مسائل غیر ضروری دین اعم از اصول و فروع را منحصر به سخن معصومین (ع)،می‌داند و دلایلی را برای آن ذکر می‌کند (استرآبادی، الفوائد المدینه ص 128). سخن وی مستقیماً در تفسیر قرآن و کیفیت آن نیست، ولی انحصار مدرک مسائل نظری دین در سخن معصومین (ع) مستلزم کاشف ندانستن دلالت آیات قرآن از مراد خدای متعال و حجت ندانستن آن حتی بعد از تفسیر و آشکار کردن آن است و اگر تفسیر غیر روایی را حرام نداند، دست کم آن را غیر قابل اعتماد و احتجاج و عبث و بیهوده می داند. نمونه‌هایی از تفاسیر ماثور عبارتند از:

1- کتاب تفسیر القرآن صحیح بخاری؛

2- کتاب التفسیر صحیح مسلم؛

3- کتاب التفسیر القرآن سنن ترمذی؛

4- کتاب التفسیر المستدرک علی الصحیحین؛

5- تفسیر عیاشی؛

6- تفسر فرات کوفی؛

7- تفسیر عبدالرزاق؛

8- تفسیر القرآن العظیم ابن ابی حاتم رازی؛

9- الدر المنثور؛

10- البرهان فی تفسیر القرآن؛

11- نور الثقلین.

17-1 مکتب کلامی

تاویل و تفسیر آیات قرآن بر اساس اصول و معیارهای اعتقادی و کلامی در میان متفکرین و اندیشمندان علم کلامی، خصوصاً فرقه های کلامی اهل سنت، امری رایج و قابل توجیه به شمار می‌رفت.

معتزله و اشاعره (به منزله دو فرقة عمده از اهل سنت) در یک رویارویی طولانی و نبردی نفس گیر که نهایتاً به شکست مکتب اعتزال و حاکمیت تفکر اشعری بر جهان اسلام انجامید چاره ای جز تمسک به آیات متشابه و ظواهر بعضی از آیات برای تحکیم مبانی فکری خود نداشتند.

فخر رازی از شخصیت‌های برجسته و بارز مکتب اشعری است که آثار علمی بسیار ارزشمندی در زمینه های گوناگون از جمله تفسیر از او بر جای مانده است. به تعبیر استاد شهید مطهری،مکتب اشعری گرچه به وسیله امام فخر رازی رنگ کلامی را از دست داد و به فلسفه نزدیک شد. مع الوصف «تفسیر کبیر» فخر رازی خود مملو از مباحث کلامی و اعتقادی است. مفسر تلاش داشته است که آیات را مطابق با اعتقادات کلامی و مذهبی خود تفسیر و تاویل کند. همچنین، تفاسیری که ابوالقاسم بلخی، ابومسلم محمد بن بحر اصفهانی، قاضی عبدالجبار وعلی بن عیسی رمانی نگاشته اند، از تفاسیر کلامی است که مطابق با اصول اعتقادیشان به رشته تحریر درآمده است. در میان تفاسیر شیعه نیز تفسیر «تبیان» شیخ طوسی به دلیل گستردگی طرح مسایل کلامی به تفسیر کلامی شناخته شده است و کتاب «امالی» سید مرتضی و کتاب «حقایق التاویل فی متشابه التنزیل» از شریف رضی نیز به طرح و تفسیر آیات بر اساس اصول و مبانی کلامی به نگارش درآمد.

18-1 مکتب عرفانی

عرفا معتقدند قرآن سراسر اسرار و لطائف است و این اسرار و رموز جز از طریق تصفیه نفس و تزکیه باطن و ابزار کشف و شهود قابل درک نیست. ً بعضی عرفا مطالبی را در قالب اشراقات، مکاشفات و واردات قلبی بیان می دارند که بسیار از ظاهر آیات دور است.

عرفان یعنی شناخت، شناختی که بر اثر سیر و سلوک و مجاهدت با نفس از دریافت‌های باطنی به دست می آید. بشر از روزی که خود را شناخته است، برای شناخت جهان و پی بردن به راز آفرینش، تلاش خستگی ناپذیری را آغاز کرده است که همچنان ادامه دارد. در این راه کوشش فراوانی به خرج داده شده و اندیشه های گوناگون پدید آمده که بر اثر آن‌ها مکتب‌های متنوع و مختلفی به وجود آمده است. در پی آن که هستی چیست؟ از کجا نشات گرفته است؟ به کجا می‌رود؟ و هدف نهایی آن کدام است؟ رشته های مختلف فلسفه پدید آمده‌اند؛ از جمله مکتب مشاء و مکتب اشراق که مشرب تصوف و عرفان به گونه ای بازماندة آن است. تصوف و عرفان از یک سرچشمه نشات گرفته اند و هر دو، حاصل یک واقعیتند. عنوان تصوف بیشتر به جنبة عملی و سلوک این مکتب و عرفان به جنبة نظری و اندیشه و دریافت آن ناظر است.

لذا عرفان شعبه ای از فلسفه است که حکمت نظری و عملی را به هم آمیخته و راه شناخت و سلوک را از یافته های باطنی به دست آورده است و مسلکی است که از دیر باز به یادگار مانده است. اساساً اهل عرفان خود را خواص و برخی از سرشناسان خود را خاص الخواص می دانند و بر این باورند که راه آنان برای دریافت مطالب و اسرار نهفته بر همگان (طبقه عامه) پوشیده است.

از طرفی، قرآن که دارای ظهر و بطن است، مفاهیم بلند و گسترده ای دارد که از اسرار پنهانی آن محسوب می‌شود و فهم آن‌ها مخصوص خواص است که با اسرار شریعت سروکار دارند، به این دلیل که قرآن معانی باطنی را برای فهماندن به خواص با رمز و اشاره بیان کرده است، اینان نیز باید با همان شیوة رمز و اشاره اسرار نهانی قرآن را ابراز کنند و ظاهر قرآن را برای طبقه عوام واگذارند.

یکی از شاخص‌های تفاسیر عرفانی، ناهماهنگی در تفسیر و تاویل آیات قرآنی است و این، ناشی از اختلاف ذوق‌هاست که در دریافت‌ها و تعبیرها موثر بوده است، زیرا ذوق امری شخصی و تابع سلیقه است و نمی‌تواند با ذوق شخص دیگر برابر باشد. به این دلیل، گونه‌ای بی‌مبنایی بر سراسر تفاسیر اهل عرفان حاکم و هر کدام متفاوت است.

تفسیر بر مبنای تاویل، از قرن سوم هجری به دست ابومحمد سهل بن عبدالله تستری آغاز شد. وی قرآن را به شیوة صوفیان و اهل تاویل تفسیر می‌کرد. او از عارفان بزرگ و در زهد و بی اعتنایی به زخارف دنیوی کم نظیر بود و کراماتی به او نسبت داده‌اند.

19-1 معروف‌ترین تفاسیر عرفانی

1- تفسیر تستری؛

2- تفسیر سلمی (حقائق التفسیر)؛

3- تفسیر قشیری (لطائف الاشارات)؛

4- کشف اسرار و عده الابرار؛

5- تفسیر ابن عربی؛

6- التاویلات النجمیه؛

7- عرائس البیان فی حقایق القرآن؛

8- تفسیر کاشفی (مواهب علیه)؛

9- تفسیر حکیم صدرالتمالهین شیرازی.

20-1 مکتب فلسفی

گروهی دیگر از مفسرین تحت تاثیر کامل مشرب حکمی و اندیشه های فلسفی به تفسیر و تاویل آیاتی از قرآن اقدام کردند که این امر به پیدایش روش تفسیری دیگری، به نام مکتب تفسیری فلسفی انجامید. در این روش تفسیری، مفسر تلاش می‌کند که آیات را تا به آن‌جا که به «تفسیر به رای» نیانجامد بر اساس اصول پذیرفته شده در فلسفه و مبانی حکمی خویش تفسیر وتاویل کند و تحت تاثیر فضای خاص حاکم بر فکر و روحش به توجیه برخی از آیات بپردازد و اگر بتواند از قرآن، اصول و قواعد عام فلسفی را بیرون کشد و یا دلیلی از آیات بر مدعای خود بیابد.

در کتب روش‌های تفسیری غالباً تفاسیر فلسفی را ذیل تفاسیر عقلی یا اجتهادی قرار داده‌اند، آن گاه به بررسی مفهوم اجتهاد و عقل و جواز کاربرد آن‌ها در تفسیر قرآن کریم پرداخته‌اند. متخصصانی که روش تفسیر فلسفی را مجزا مورد توجه قرارداده اند، توجه به آیات متشابه، گرایش به تاویل، تحمیل نظریات فلسفی بر نصوص دینی و عقلانیت را از ویژگی‌های تفاسیر فلسفی دانسته اند (ذهبی، ج 1، ص 41). این نکته مسلم است که تفاسیر فلسفی عقلی اند و مفسر در جریان تفسیر از عقل بهره می برد، اما نکته اینجاست که عقل چیست؟ و کاربردآن درتفسیر چگونه است؟ در اینجا احتمالاتی مطرح است که مختصراً به آن اشاره می کنیم:

1- عقل همان نیروی فکر و ادراک است که بدون آن فهم و تفسیر ممکن نیست.

2- عقل ابزاری است برای جمع بندی شواهدو احتمالات مختلف و استخراج معنای نهایی از بین معانی محتمل.

3- عقل نیرویی است که دارای قواعد و قوانین قطعی است، و تفسیر عقلی تفسیری است که آن قوانین قطعی را به عنوان ادله لبی در تخصیص یا انصراف یا تعیین معنای آیات مد نظر دارد. (رضایی اصفهانی، ص 175)

لازم به ذکر است که می توان سه احتمال فوق را به دو احتمال تقلیل داد. احتمال اول، عقل را به معنی قوه درک و فهم کلام اخذ کرده است که اساساً بدون آن هیچ گونه تفسیری حتی تفسیر ادبی و عرفانی، ممکن نیست. بنابراین، این معنی از عقل را نمی‌توان به عنوان وجه تمایز تفسیر عقلی از غیر آن دانست. چه عقل به این معنی در هر تفسیری کاربرد دارد. لذا فقط دو احتمال 2 و 3 برای معنای عقل باقی می ماند.

صاحب تسنیم چه بسا همین دو معنی را تحت عناوین عقل به مثابه مصباح و عقل به مثابه منبع مورد اشاره قرار داده و بر آن است که «گاه نقش عقل آن است که معنای آیه را از ملاحظه و جمع بندی آیات و روایات در می یابد، این عقل را عقل مصباحی می نامند. چنین تفسیری را اگر چه عقلی گفته‌اند، از نوع تفسیر به ماثور است. این تفسیری در نهایت به کمک آیات یا روایات انجام است. گاه عقل در جریان تفسیر، به آنچه با اتکاء به منبع ذاتی خویش و به وساطت براهین قطعی، ثابت یا نفی کرده است، استناد می‌کند. آنچه را که ثابت کرده است، به نفع هیچ آیه ای نفی نمی‌کند و آنچه را نفی کرده است به نفع هیچ آیه ای اثبات نمی‌کند. چنین عقلی به مثابه یک منبع است و یافته خویش را به منزله مخصص، مقید یا سبب انصراف آیات و یا مرجح صحت یک معنی از بین معانی محتمل قرار می دهد». (جوادی آملی، تسنیم، ج 1، ص 170-57)

چنین تفسیری را به معنی واقعی می توان تفسیر عقلی خواند. تفاسیر فلسفی یا به تفاسیر عقلی ملحق شده اند و یا اگر مجزا مورد بررسی قرار گرفته اند از عقلانیت، تاویلات فلسفی و توجه به متشابهات به منزله خصایل عمده آن‌ها یاد شده است. به نظر می رسد آنچه گفته شد برای معرفی و تعیین هویت تفسیر فلسفی کافی نیست، زیرا تحلیل و فروکاستن تفسیر فلسفی به تفسیر عقلی خالی از مغالطه کنه و وجه نیست. وجهی از وجوه تفسیر فلسفی عقلانیت است، اما این ویژگی کنه تفسیر فلسفی را نشان نمی دهد. به تعبیر دیگر، می توان گفت در تفسیر عقلی عقلانیت حاکم است، اما در تفسیر فلسفی امری فراتر از عقلانیت یعنی عقلانیت منسجم و نظام مند و به بیان دیگر نظام فلسفی حاکمیت دارد. عقلی را که تابع نظامی خاص نباشد یا نظامی خاص را نپذیرفته باشد، نمی‌توان عقل ندانست و تفسیری که با چنین عقلانیتی پدید آید قطعاً تفسیری عقلی است. چنین تفسیری در نهایت به اصول متعارفه عقل و بدیهیات متکی است، اما تفسیر فلسفی به اصول و بنیادهای یک نظام فلسفی اتکا دارد.

تفسیر فلسفی قرآن، تفسیری است که همه اجزا قرآن را در یک نظام یک پارچه و منسجم می بیند و چنین نگرشی لوازم و توابعی دارد که صرفاً نگاه عقلی به قرآن چنان لوازمی را به دنبال نخواهد داشت. تفسیر فلسفی نه تنها قرآن را در نظام فکری و منطبق با اجزاء و اضلاع آن نظام تفسیر می‌کند، بلکه قبل از آن عقل را نیز به همین گونه در نظام خویش مورد تفسیر و تعبیر قرار می‌دهد. لذا آنچه در این جا احاطه و سیطره دارد، نظامی منسجم است که اگر فی المثل فلسفه اسلامی باشد، از مبداء هستی و اوصاف او گرفته تا عالم ماده و سپس عالم آخرت و غیر از این‌ها انسان و قوه تعقل و شناسایی او و کیفیت تحصیل شناخت و معرفت، همه و همه را درچهارچوبی منسجم و هماهنگ تفسیر و تبیین کرده است. غیر از این، مسئله غایتمندی هستی و لزوم ایصال هر ممکن و از جمله انسان به غایت خویش و لزوم هدایت عام الهی و هدایت خاص انسان در قالب وحی، نیز جزئی از این نظام منسجم فلسفی است که هر یک به مفهومی خاص تعریف و مورد تبیین فلسفی قرار گرفته اند.

فی المثل وحی در این نظام نه به منزله یک مفهوم کلامی که استماع و ابلاغ، هویت آن را تشکیل می دهند، بلکه به مثابه یک معرفت و شناخت مورد بررسی قرار می گیرد که فهم، اساسی ترین عنصر آن است.

بنابراین، فیلسوف مسلمان خواه مفسر قرآن باشد یا نباشد، پیشاپیش هویت وحی و کیفیت تنزل معرفت وحیانی و لزوم آن و مقاصد و اهداف آنرا تبیین کرده است و وقتی وارد تفسیر قرآن شود و شان یک مفسر را ایفا کند بی تردید قرآن را هماهنگ با نظام خویش تفسیر خواهد کرد. تفسیر صدرالمتالهین بر قرآن را می توان نمونه تمام عیار یک تفسیر فلسفی دانست.

21-1 تفسیر المیزان

تفسیر ارزشمند المیزان به حق برترین تفسیر شیعی است. شخصیت ممتاز علمی و نویسندة آن و پاره ای ویژگی های منحصر به فرد اثر، اعتباری خاص به این تفسیر بخشیده است.

استاد شهید مرتضی مطهری دربارة تفسیر المیزان می فرماید: «کتاب تفسیر المیزان یکی از بهترین تفاسیری است که برای قرآن نوشته شده است، من می توانم ادعا کنم که بهترین تفسیری است که در میان شیعه و سنی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است».

تفسیر المیزان 8041 صفحه دارد و تاکنون بارها به چاپ رسیده و به فارسی نیز ترجمه شده است. شروع این تفسیر با درس‌های علامه در حوزه علمیه قم همراه بود که برای طلاب علوم دینی گفته می‌شد. با اصرار شاگردانش در جمع آوری آن دروس، علامه درخواست ایشان را پذیرفت. اولین مجلد المیزان در سال 1334 هـ. ش منتشر شد. مجلدات دیگر نیز یکی پس از دیگری به چاپ رسید تا 20 جلد آن تکمیل شد. و آخرین مجلد المیزان در بیست و سوم، ماه رمضان سال 1351 هـ. ش به پایان رسید. روش کلی این تفسیر به ترتیب ذیل است.

1- هنگام تفسیر هر سوره آیات را به بخش‌هایی تقسیم می‌کند. بدین خاطر که آیات دارای سیاق واحد هستند یا یکی از اهداف سوره را دربر دارند.

2- علامه در آغاز تفسیر هر سوره، هدف اساسی سوره و آیات آن‌را بیان می‌کند. همچنان که مفسران معاصر نیز اذعان دارند، ایشان معتقد است که تمام سوره ها از نوعی هماهنگی و تمامیت برخوردار است. بنابراین، هر سوره هدف خاصی را دنبال می‌کند.

3- در آغاز تفسیر هر سوره، آیات مکی ومدنی را مشخص می‌کند.

4- با استناد از کتب لغت و تفسیر و بدون پرداختن به گفتار همه اهل لغت معانی کلماتی را توضیح می دهد که در بیان معنی و روشن شدن مقصود آیه سهیم است.

5- ایشان مباحث اعرابی را تا آنجا که در فهم آیه و رفع پیچیدگی آن کمک می‌کند، مطرح کرده‌اند و از زیاده روی در بیان اقوال و حالات مختلف نحوی خودداری می‌کند.

6- گاهی یک حالت یا بیش از آن، از اشکال و حالات بلاغت مانند: اسلوب التفات و نکره آوردن و حذف و استعاره و اسلوب‌های دیگر را در آیه‌ای ذکر می‌کند تا نکته یا مطلبی را روشن کند.

7- بر اساس اصل «سیاق» که در بیان معانی آیه از آن استفاده می‌کند، به تفکر و تدبر در آیه می پردازد.

8- استاد با در نظر گرفتن سیاق آیات، بعضی از آیات را به کمک بعضی دیگر تفسیر می‌کند.

9- در بسیاری موارد آراء مفسران را ذکر می‌کند. بعضی از آن‌ها را مورد استفاده قرار می‌دهد و برخی را به نقد و بررسی می گذارد.

10-علامه در موارد بسیاری با ذکر کلمه «اقول: نگارنده گوید» روایات وارده در بحث‌های روایی را بررسی می‌کند. گاهی روایت را ضعیف می‌داند و گاهی آن‌ را توجیه و تایید می‌کند. چه بسا از بعضی روایات در بین معنایی چون شان نزول و مسائل دیگر استعانت می جوید.

11 – در تایید صحت مطالب عنوان شده در قسمت بیانات، مباحث عقلی، علمی، فلسفی، اجتماعی و تاریخی را به طور مبسوط آورده است. لازم به تذکر است این مباحث، ارتباطی به تفسیر آیات ندارد. جز این که توضیح بیشتر و تایید معنایی است که در «بیان مطلب» آن را برمی‌گزیند.

12- استاد در برخورد با بعضی مفاهیم و موضوعات قرآنی با تأمل عنایت زیاد به آن‌ها معطوف می دارد و برای مشخص کردن معنا و شناساندن مدلول هر یک مباحثی از قرآن را به آن‌ها اختصاص می دهد. بحث دربارة عصمت انبیاء و نبوت و بحث از عذاب در قرآن از این قبیل است.

13- علامه می‌کوشد تا خلاصه ای از مفاهیم مطرح شده را در «بیان» آیات بیاورد.

14- افکار و مفاهیم موجود در عصر حاضر، مورد نظر علامه است. لذا با توجه به نیاز های زمان به بحث در بعضی از این امور می‌پردازد و مباحث مستقلی را به آن‌ها اختصاص می‌دهد، مانند: بحث زن و توجه قرآن نسبت به شئون وی در اجتماع.

15- در آخر این توضیح بیشتر دربیان؛ آیه ای را به جای دیگر ارجاع می دهد تا یک موضوع به طور کامل درک شود. این مسئله حاکی از پرهیز مولف از تکرار بی فایده است.

22-1 روش تفسیری المیزان

این تفسیر از تفسیرهای معروفی است که بر مبنای تفسیر قرآن به قرآن تالیف و در تفسیر آیات بیش از هر چیز از خود قرآن استمداد شده است. البته شیوة تفسیر قرآن به قرآن در برخی تفاسیر بیش ازاین تفسیر نیز وجود داشته است، ولی ویژگی این تفسیر آن است که هم در آیات بیشتری و هم در تفسیر هر آیه ای بیش از تفاسیر دیگر از آیات قرآن کمک گرفته شده است. روشی که مرحوم علامه در تفسیر قرآن کریم به کار می‌گیرد غیر از راهی بود که دیگر مفسران پیش گرفتند. ایشان اساس تفسیر خود را بر پایة آیات کلیدی و غرر آیات بنا نهاد که این روش جز در روایات معصومان در تفاسیر پیشینیان به ندرت دیده می‌شود.


نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.