| دسته بندی | فنی و مهندسی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 45 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 46 |
فصل اول : خصوصیت بیومکانیکی و فیزیولوژیکی حرکات ایزوکلینیک
این کتاب عمدتا به اندازه گیری و شرایط عملکرد عضله ایزوکلینیکی در کارهای کلینیکی می پردازد. اصطلاح Isokinetic به شرط خاصی اطلاق می گردد که در آن یک عضله یا گروه عضلانی در برابر یک مقاومت تطبیق یافته و کنترل شده که سبب حرکت بخشی از عضو تحت یک زاویه پایدار و یا سرعت خطی بر بخشی از دامنه حرکت آن عضوی شود، مقابله می کند. در این فصل برخی از موضوعات مستقل بیومکانیکی و فیزیولوژیکی در باب استفاده از سیستم های Isokinetic بحث می شود.
قبل از پرداختن به موضوع اصلی این فصل نیاز به اندازه گیری می بایست روشن و واضح شود. قدرت عضله که فاکتور اصلی در قلمرو عملکردی عضلات عمومی می باشد نزدیک به یک قرن در استفاده از تکنیک MMT (ارزیابی دستی عضله) مورد ارزیابی قرارگرفت. ارتباط مشخص MMT با Isokinetic درجات 3، 4و 5 می باشند که تحت عنوان توانایی یک عضله (گروه عضلانی) برای غلبه بر مقاومت جاذبه (درجه 3) غلبه بر مقاومت جاذبه و مقاومت اندک (درجه 4) و غلبه بر حداکثر مقاومت اعمالی (درجه 5) تعریف می گردند. این درجات بطور عمده به استاتیک Isokinetic مربوط می شوند تا ظرفیت دینامیکی. می بایست مدنظر داشت اگرچه درجه 3 یک اندازه قابل مشاهده می باشد. اما درجات 4و5 با توجه به حدت (تیزی) حسی منعکس شده از طرف بیمار و توسط افراد متخصص تعیین می شوند بهرحال توانایی بشر در تشخیص دقیق میزان مقاومت در هر دو منظر مطلق و نسبی ضعیف می باشد. (Sepega , 1995) بعنوان مثال تفاوتهای موجود به میزان قدرت کمتر از 25% بطور کلی غیرقابل شناسایی می باشند.در نتیجه و با توجه به تعریف اگر عضله طرف درگیر با عضله مرجع (طرف غیر درگیر) با عضله مرجع (طرف غیردرگیر) به توازن برسد و یا بخشی از قدرت آن را گرفته باشد. از تکنیک MMT نمی توان به تصمیم غیری قابل اتکائی دست یافت. علاوه براین پیشرفت عملکرد عضله را نمی توان بطور موثر تخمین زد.
این مشکل با این حقیقت که درجه 4 مسئول %90-60 قدرت عضلانی است، پیچیده تری شود. این عدد از آنالیز (حداکثر) قدرت انتهایی عضلات استنتاج گردیده است که به سنجش Isokinetic در برابر قدرت مورد نیاز برای مقاومت کردن در برابر گرانش اشاره می کند. بعبارت دیگر به ترتیب درجه s دوبرابر درجه 3 (Dvir 1997a). جدول 1-1 محدوده شاخص هایی را ترسیم می نماید که برای درجه 3 بر اساس وضعیت عضوی که حداکقر نیروی جاذبه وارد شود، محاسبه گشته است. نمرات درجه 5 بر x منابع منتشره متنوع متکی می باشد. بوضوح به استثناء فلکسورها و ابداکتورهای hip که در وضعیت sidelying , supine برای متعادل ساختن حرکات قابل توجه و اعمال شده توسط وزن اندام تحتانی مورد نیاز می باشند. در سایر نمونه ها مقاومت جاذبه معادل %20-4 حداکثر حرکت (قدرت) اعمالی توسط عضلات مربوط می باشد.در نتیجه اکثر پتانسیل هی عضلاتی در درجه 4 قرارمی گیرند. اگرچه این موضوع به ناچار منجر به تقسیمات جزئی (بعنوان مثال +3 و -5) می شود که کاربرد این تقسیمات نه تجدیدشدنی می باشند و نه معتبر. بواسطه سلولهای حساس به فشار آنها و خلاقیت های تکنولوژی مرتبط، سنجش پویایی Isokinetic می تواند بطور موثرتر و دقیق تری حداکثر ظرفیت حقیقی عضلات را بخوبی تفاوتهای ظریف موجود در مراحل عملکردی عضله اندازه بگیرد آنها می توانند این عمل را تحت فشارهای استاتیک و نیز دینامیک انجام دهند و اطلاعاتی را بدست آورند که به مراتب افزون تر از اطلاعاتی است که با استفاده از سایر تکنیک های دستی یا دستگاهی حاصل می گردد.
اصول پایه
اربطه کشش – طول
عملکرد عضلات ارادی و غیرارادی
دینامومتری Isokinetic منحصرا برای عملکرد عضلات ارادی بکار برده می شود. این بدان معنا می باشد که علاوه بر عوامل مکانیکی و فیزیولوژیکی عوامل روانی نیز دخیل می باشند به راستی اشتیاق و میل به همکاری از افراد ضروری آزمون Isokinetic می باشند. به هر حال ممکن است از سنجش پویایی Isokinetic برای سنجش عملکرد عضلانی که ممکن است در ابتدا غیرارادی باشند، بعنوان مثال در مریض هایی که از فلج های spasdic ناشی از سکته مغزی رنج می برند، استفاده شود.
رابطه اصلی
اساسی ترین رابطه حاکم بر عملکرد عضله رابطه بین طول عضله و حجم کشش ناشی از آن می باشد. دانش ما در این زمینه منحصرا متکی بر آزمایشات صورت گرفته برروی حیوانات می باشد. در نمونه های اندک آزمایش شده برروی انسان یافته ها در داوطلبانی با قطع عضو (Rolston etal 1949) Cineplastic با اصول اثبات شده حاصله از آزمایشات انجام شده برروی حیوانات مطابقت داشته است.
اصول انقباض های Isometric
تحلیل انقباضات Isometric بر پایه تنظیمات تجربی استوار می باشد که در آن طول عضله (متغیر مستقل) توسط آزمایش کننده تعیین می شود و کشش تحت فشار Passine یا تحریک الکتریکی (متغیر وابسته) توسط دستگاه اندازه گیری نیرو ضبط می گردد. (Hill 1953)
بدلیل شروع حرکت در وضعیت Slack بطوری که فاصله بین دو انتهای عضله از طول کلی عضله کوتاهتر است، عضله به استفاده از تحریک الکتریکی وادار می شود. کشش حاصله توسط یک سلول فشاری متصله به مجموعه ای از عضلات اندازه گیری می گردد. فاصله بین دو انتهای عضله اندکی افزایش می یابد و در یک نقطه معین مقاومت Passive حتی قبل از تحریک توسط سلول فشاری ضبط می ردد. این روند تا توقف افزایش آشکارای کشش تکرار می گردد.
کشش ضبط شده توسط پویا سنج دو منبع مستقل را بیان می کند. (شکل 1-1)
1- کشش active ایجاد شده توسط ارکان قابل انقباض عضله
2- کشش passive ایجاد شده توسط ارکان غیرقابل انقباض عضله
از آن جایی که دو مورد ذکر شده بطور فیزیکی بهم متصل اند، اندازه گیری همزمان عملکرد مستقل آنها غیرممکن است. به هر حال کشش active با کاهش مقدار کشش passive حاصل می شود. بعنوان مثال در ثبت کردن قبل از تحریک ناشی از مقدار متشابهی از کشش کلی خط منحنی توصیف کننده جزء active تقریبا شکل U معکوس کاملا قرینه دارد. (شکل 1-1)
طول عضله مطابق با حداکثر کشش active بعنوان length resting شناخته می گردد که نبایستی آنرا با طول عضله در حالت آناتومیک اشتباه گرفت. بنابراین قدرت (به پایین نگاه کنید) افزایش یافته توسط عضله در length resting با حداکثر میزان خود یکسان نمی باشد.
رابطه کشش – طول تمامی عضلات منعکس کننده رفتار مکانیکی فیبر عضلانی است. (Gordon et al 1969) . میزان افزایش کشش به تعداد پل های عرضی موجود بین رشته های active و myosin مرتبط می باشد که در جای خود به میزان هم پوشانی آنها نیز مرتبط می باشد.
قدرت عضله
حداکثر گشتاور
تکنیک های Isometricو Isokinetic و یا سایر تکنیک ها که برای اندازه گیری نیرو – عضله در موجودات زنده بکار می روند، همگی بر پایه روش های گوناگونی استوار می باشند. بجای نیرو که اصولا یک عامل خطی است، اصطلاح قدرت مناسب تر است. قدرت بعنوان اثر چرخشی نیرو، تولیدشده توسط یک عضله یا گروه عضلانی اطراف مفصل مورد بررسی و نیز با نام حرکت عنوان می گردد. گرچه قدرت نسبت به هر نقطه ای درامتداد دامنه حرکت مفصل (Rom) و در محل اعمال اثر عضلات معرفی می گردد. ولی معنای رایج قدرت نقطه ای از Rom می باشد که در آن جا قدرت به حداکثر مقدار خود می رسد و از این رو اصطلاح اوج حرکت یا اوج گشتاور نامیده می شود. قدرت همچنین شامل مفهوم Synergy ( کار توام) مرجع ایجادی محل کاربرد، تلفیق حرکت تعدادی عضله نسبت به یک عضله می باشد. (Herzog etal 1991) .
بدون درنظرگرفتن اثر جاذبه در یک حرکت، قدرت با ثبت نیروی اعمال شد، توسط عضو distal بدن بر مفصل و توط یک حس گر پویاسنج و افزایش حجم محدود شده توسط طول بازوی اهرمی س گر نیرو اندازه گرفته شود. (2-1fig) تا ایجاد حرکت نماید. (M). بعبارت دیگر ظرفیت مکانیکی عضله تنها از روش اندازه گیری مستقیم بدست می آید. علاوه براین ملاحظات مکانیکی ساده نشان می دهد که میزان نیروی اعمالی بر حس گر نیرو رابطه معکوسی با فاصله بین محور مفصل ونقطه اعمال نیرو دارد.
بدلیل کوچکی کلی بخش های بدن، حتی انحراف cm1 از placement اصلی حس گر ممکن است به محص ارزیابی دوباره خطاهای تقریبی %5-5/2 با تاثیر مشابه بر قابلیت تکثیر یافته های ارزیابی ایجاد شود.
نیروی کلی و نیروی قابل اندازه گیری
به هر حال تفاوت اساسی دیگری میان روشهای رایج و مستقیم می باشد بدین معنا که روش آخر تنها بخشی از نیروی کلی عضله می باشد که قابل اندازه گیری است. بعنوان مثال شکل 3-1 که قیاسی از نمای planer مفصل آرنج است. نیروی F ، توسط عضله brachialis ایجاد ودر این جا با نیروی flenor کلی نشان داده شده است. برداری با دو جز» نیروی (Fta) transarticular و نیروی چرخشی (Fr) جزء transarticular بعنوان تثبین کننده مفصل عمل می کند اما در ایجاد حرکت در اطراف آرنج مداخله نمی کند.
در شرایط پویا dynamic : عمل خم کردن و یا جلوگیری از entersior باز و توسط جزء چرخشی (rotatory) نیروی brachialis انجام می شود. میزان حرکت (M) با افزایش جزء چرخشی(Fr) (3-1 fig) توسط طول اهرم d محدود می گردد. طول اهرم d فاصله عمودی میان (Fr) تا مرکز چرخشی در مفصل آرنج می باشد. M=Frd و از دیدگاه مثلثات که جهتی است که F در ان اعمال شود و یا زاویه کاربرد (AOA) (3-1 fig) و بطور کلی
منحنی حرکت – وضعیت زاویه ای
بنابراین با افزایش طول d حرکت عضلانی وابسته به دو عامل است: نیروی عضله وسینوس زاویه کاربرد. . این تنوعات تا حدی در روش مخالف کاربرد دارد. وقتی که عضله بر بیشترین حالت اتساع خود می باشد و با توجه به کاهش حجم AOA , M بسیار کوچک می شود و از این رو سینوس زاویه در حداقل مقدار خود می باشد. و هنگامی که عضله کوتاهتر می شود. کشش عضله توانایی کم شدن را کسب می کند بعنوان مثال F کم شده اما AOA متناسب با آن و از این رو sin افزایش می یابند. در خلال بخشهای اولیه ROM کلی میزان افزایش سریعتر از میزان افزایش نیروی عضله متناسب F و حرکت M ایجاد شده توسط عضله عموما براین بش افزایش می یابد. این دلیلی است برای افزایش مشاهده شده در قدرت عضله ناشی از گذر از موقعیت لبه خارجی به دامنه میانی است.
عکس این موضوع ممکن است در بخش بعدی غالب گردد و ناشی ازگذر از موقعیت دامنه میانی به لبه داخلی است که منسجم به کاهش حرکت M می گردد.
شکل منحنی حرکت – وضعیت زاویه ای در شکل 4-1 نشان داده شده است که این منحنی متکی بر ارزیابی Isokinetic و pronatorها و supinatorها آرنج می باشد.
اصلاح نیروی جاذبه:
در انقباض های dynamic حرکت خارجی یعنی حرکتی که بر عضله غلبه می کند توسط سه جزء مجزا ایجاد می شود:
به محض رسیدن به شرایط Isokinetic یعنی بازو اهرمی به یک سرعت زاویه ای پایدار برسد، اجزاء شتاب بی اهمیت می شوند.بنابراین به منظور تعیین نیروی خالص عضله در نظرگرفتن تاثیر وزن ضروری است. شکل 15-1 به اندازه گیری Isometric قدرت flenorها و entersorهای زانو سر وضعیت نشسته اشاره دارد. Entersorها سر جهت مخالف وزن پا و مقاومت dynamometer عمل می کند. حرکت اعمالی توسط Entersorها و Me (پاد ساعتگرد در شکل 5-1) می بایست با مجموع حرکات وزن پا (ساق و foot) Mleg و حرکت اعمالی توسط مقاومت dynamometer و Md (هر دو ساعتگرد در شکل 5-1) برابر باشد. این رابطه در معادله زیر آمده است: Me = Md + Mleg
از طرف دیگر وقتی flenorها بصورت Isometric انقباض می یابند، حرکت ایجادی ناشی از این عمل Mf و حرکت اعمالی توسط وزن پا در یک جهت عمل می کنند. (ساعتگرد در شکل 5-1). و از این رو معادله زیر برقرار است: Mf + Mleg = Md و یا بعبارتی Mf =Md- Mleg
بنابراین در gravitional position قدرت entensor ها ممکن است ناچیز گرفته شوند و قتر flenorها با حرکتی برابر با حرکت جاذبه زیاد برآورد شوند. در ارزیابی Isokinetic موارد ذکرشده در موارد متشابه entensor و انقباضات هم مرکز flenor یافت می شوند. بعنوان مثال در جایی که عضله بر وزن عضو و مقاومت dynamometer غلبه می کند. به منظور دستیابی به میزان صحیح قدرت عضله، اجرای مرحله ای مرسوم به gravity correction ضروری است که این روند در سیستم های تجاری موجود Isometric دخالت دارد. این روند بر پایه سنجش وزن عضو دریک موقعیت ثبت شده و ارائه شده (هرچه نزدیک تر به افق) که توسط سیستم سلول فشاری و یک محاسبه مثلثاتی ساده که در پردازش اطلاعات حرکت یا نیرو توسط کامپیوتر دخالت می کند،انجام می گیرد.
همانگونه که در تعدادی از صفحات آخر Bygottet al 2001: رجوع به فصل 9 برای توضیحات بیشتر) روند اصلاح گرانش دارای خطا می باشد. این خطا عمدتا به دو عامل وابسته است:
عنصر active توسط عضلات اطراف حمایت می شود که ممکن است که این عضلات ممکن است تحریک شوند وحتی اگر زمانی اندازه گیری انجام شوند فرد نیازمند آرامش کامل است.
عنصر passive ناشی از stretch کپسول ، تاندونها و رباط هاست. بنابراین بجای یک جز Sinusoidal (مسطح) مقاومت یک الگوی متفاوت درنظر گرفته شود.
یک نمونه موثر توسط Wessel و همکارانش (1992) شرح داده شد که در آن قدرت flexor تنه مورد ارزیابی قرارگرفت و جزء گرانش تنه اندازه گرفته شد. اگرچه راه حل تناوبی – حرکت passive جز ارزیابی شده در طول ROM و کاهش مقاومت حاصله از قدرت active به منظور دستیابی به قدرت خالص بطور جزئی مشکل اول را حل می کند. (حرکت (Non – anital و اما این مشکل دارای مشکلات یکسانی است که به اجزاء active و passive مربوطند. در نتیجه ارزیابی های Isokinetic می بایست در شرایط فاقد گرانش انجام پذیرند. هرچند این روش در تمامی نمونه ها قابل اجرا نیست اما نیازمند وضعیت ناآگاهانه فرد و وسایل ویژه می باشد. اصلاح گرانش مسلما در مراحل انتهایی ارزیابی فاقد مشکل است چون در صورت کاهش میزان آن، جزء طرف غیر درگیر بعنوان اساس سنجش ایفای نقش می کند. بجز درموارد اشاره شده که نیروی وزن اجزاء متقارن بصورت یکسان درنظر گرفته می شوند. از طرف دیگر در جایی که جز ثانویه موجود نیست، نظیر مواردی در تنه، دقت کم مراحل رایج به کار گرفته شده برای اصلاح این اثر یا امتناع کردن از استفاده از آن، تبعات مهمی در هنگام تفسیر اصلاح کلینیکی دارد.
نسبت قدرت عضلات antagonist agonist :
واضح است که درنظرگرفتن جاذبه در محاسبه حرکت خالص حاصله از عضلات ارزیابی شده در نسبت حرکت (قدرت) antagonist agonist موثر است. این موضوع بطور کلی در آن دسته از عضلاتی که اندام را در صفحات frontal , sagital را در نظر گیریم Ent / flex که در آن flex و Ent حرکات عضلانی نسبی می باشند. و وزن اعمالی توسط عضو را در یک نقطه مشخص از ROM مورد ارزیابی 2ONM در نظر بگیریم و آن که هر عضله در این نقطه حداکثر Nm60 حرکت uncorrected دارد. (برای مباحث جزئی تر از بحث اندازه گیری به فصل 2 رجوع کنید). براساس این مقادیر uncorrected :
و اگر چنانچه میزان گرانش به entensor ها اضافه کنیم و از ها بکاهیم، نتیجه حاصل از این قرار است:
این یک تفاوت مهم می باشد که می تواند در مورد نسبت قدرت flexor به entensor تنه به مقادیر بیشتری برسد.
نسبت بین حرکت – سرعت زاویه ای در انقباضات دینامیک
اگر نسبت بین نیرو و طول (نسبت حرکت به زاویه) اساسی ترین پارامتر فیزیولوژیکی عضلات اسکلتی باشد، پارامتر اساسی دیگر ارتباط بین نیرو یا کشش، ایجادی در طول عضله و میزان سرعت انقباض آن عضله است. عملکرد عضله دینامیک (پویا) ممکن است با کمک عوامل زیر اندازه گیری شود:
مورد دوم که برای پویا سنج های Isokinetic مناسب است از اواخر دهه 1960 . برای تعیین کیفیت عملکرد عضله مورد پذیرش قرارگرفت.
در مبحث سرعت – کشش در رابطه با انقباض عضله یافته ها بر پایه آمادگی عضله مورد مطالعه باشد که خود این کار بر پایه تشخیصات حاصله از آزمایش برروی موجودات زنده می باشد. در نمونه آخر رابطه حرکت – سرعت زاویه ای باید درنظر قرارگیرد.
توصیف ریاضی
فرمول توصیف کننده نسبت نیرو- سرعت توسط Hill(1953) پیشنهاد گردید:
که در آن T کشش، T0 کشش Isometric و V سرعت کاهش و b,a مقادیر ثابتی می باشند و نیز داریم Umax=bT0/a که Vmax سرعت کاهش بدون اعمال فشار است.
صورت دیگر این معادله عبارتست از: که در آن و و .
بازده و توان
بازده قدرت p ناشی از عضله توسط (McMahan 1984) ارائه گشت: سرعت کاهش × کشش = قدرت یا P=Tv
و با جایگزاری فرمول Hill داریم:
هنگامی که سرعت کاهش %33-25 سرعت حداکثر (Vmax) باشد این مقدار به حداکثر مقدار خود می رسد.
نمودار معادلات فوق در شکل 1.6 ارائه شده اند ((McMahan 1984 که در آن K=0.25 می باشد. به این نکته می بایست توجه کرد که معادله بین نیرو و سرعت برای افزایش طول active عضله بکار می رود (که در آن active یک حالت انقباضی است) در این مورد افزایش کشش عضله بعنوانی یک عملکرد از سرعت اتساع active تخمینی دارای شیب بیشتری از موارد کاهش مشابه می باشد.
حرکت عضله و سرعت زاویه ای
در مطالعات انجام شده برروی موجودات زنده هیچ تناسبی میان نیرو و سرعت خطی برقرار نیست. حرکت جایگزین مورد اول می گردد که تحت عنوان نیروی گشتاور شناخته می شود. وسرعت زاویه ای (W) بازوی اهرمی جایگزین مورد دیگری شود که این سرعت تحت عنوان سرعت زاویه ای مفصل (اما از نظر مقدار با آن متفاوت است) بیان می گردد. براین نکته تاکید می شود که این بیان برای ارزیابی حرکت زاویه ای بکار می رود که تحت عنوان نادرست زنجیره حرکتی باز) شناخته می شود و نبایستی در ارزیابی زنجیره حرکتی بسته (close kinetic chion) بکاربرده می شود. بعلاوه اصطلاحات کاهش و کشش active با عبارات انقباضات متحدالمرکز و گریز از مرکز جایگزین می گردند. (رجوع کنید به Box 1.1)
قابلیت کاربرد عضله در آزمایشگاه:
مطالعات انجام شده بر پایه اندازه گیریهای Isokinetic گروههای عضلانی مختلف به این نکته اشاره دارد که اصول حاکم بر رفتار عضله in vitro که نسبت به نیرو – سرعت نامیده می شود فقط بصورت جزئی در نقاط مقابل داخل بدن خود عکس العمل نشان میدهد. عمدتا با توجه به فعالیت متحدالمرکز در سرعت خطی پایین (perrine & Edgerton 1978 & Houston1985) و در انقباضات گریز از مرکز eccentric (به پایین رجوع کنید) استثنائی موجود است.
وقتی سرعت ارزیابی تحمیل افزایش می یابد:
1- در سرعت یکسان ثدرت eccentric بیشتر از قدرت concentric می باشد.
2- براساس اصل ارائه شده توسط Elfman (1966) و ترتیب قدرت، وابسته به طرز انقباض بدین شرح می باشد: این ترتیب و با توجه به قدرت ربایش در شکل 12-1 ارائه شده است (Dvir 1977b) . (برای اطلاع از مقادیر حداکثر و متوسط نیروی قدرت ربایش حاصله از این مطالعه جدول 9-11 را مطالعه کنید). گشتاور در طول انقباضات eccentric رفتار شاخه eccentric منحنی حرکت – سرعت زاویه ای (M-W) از مدل تئوریکی ونیز یافته های آزمایشگاهی حاصل می شود. این رفتار با عدم یکنواختی، منحنی مشخص می شود که حتی در سرعتهای نسبی پایین نیز این عمل رخ می دهد. این یافته ها در تعدادی از مطالعات مربوط به آرنج (Griffin 1987 , Hortobagyi & Kateh 1990) ، شانه (Shkar & Dvir 1995) ، زانو (Rizzardo) و همکاران 1989 Ghena , Colliander & Tesch و همکاران 1991) و تنه (Dvir & Keating 2003) نیز صدق می کند. توضیح این پدیده که احتمالا بیشترین پذیرش را دارا است یک خمیدگی feedback منفی را فرض می کند که شامل تعدیل فقراتی ومحیطی به منظور اجتناب از واردشدن فشارهای اضافی بر خود عضله می باشد. (Staubar 1989) . با توجه به این توضیح، سیستم عصبی مرکزی تمام کشش ها (tension) را در تمام طول نگرانی کنترل می کند (انتگرال کشش- زمان یا برانگیختگی) و ظرفیت eccentric عضله ای که می تواند در حدود %100 بر قدرت Isometric بالغ گردد ، محدود نماید. (Edman و همکاران 1979). براستی هنگامی که میزان این خمیدگی برای عملکرد صحیح کاهش یابد مانند حالتی که ممکن است در کشش شدید و ناگهاین یک عضله active رخ دهد، پارگی بخش عضلانی – تاندونی می تواند ایجاد گردد. یک نمونه شاخص این حالت، پارگی تاندون آشیل در هنگام زمین خوردن ناگهانی و به طرف جلو است. نسبت قدرت eccentric به Concentric((E/C نسبت ((E/C نقش مهمی را در مطالعات Isokinetic ایفا می کند. بطور رایج این نسبت با درنظرگرفتن سرعت ثابت تعریف می شود. (بطور مثال E/C در 30 یا s/ 120) قدرت مطرح شده در این نسبت ممکن است حداکثر حرکت (pM) باشد و یا میانگین حرکت (AM) بدلیل این که تحت شرایط عادی و عملکرد نهایی قدرت eccentric مطلقا از قدرت Concentric مربوط بیشتر است. نسبت حاصله می بایست بیشتر از یک باشد. این اصل کلی تنها در یک مطالعه Trudelle – Jackson) و همکاران در سال 1988). صدق نکرده که درمطالعه مذکور حد پایین طیف سرعت مدنظر قرارگرفته بود. مطالعه مذکور بیان داشت که در %54-33 موارد عادی نسبت E/C کمتر از 0.85 می باشد. از طرف دیگراین پیشنهاد در بسیاری در مقالات و حتی در آسیب شناسی های کنونی Conway) و همکاران در سال 1992) صدق می کند. علاوه براین با درنظرگرفتن منحنی M-W نسبت E/C باید به تناسب سرعت ارزیابی افزایش یابد. اطلاعات مربوط راجع به دامنه این نسبت اکثرا مربوط به بخشهای نیمه تحتانی طیف سرعت می باشند. جدول 2-1 نتایج نسبت E/C را به افراد عادی نشان می دهد. برخی استثنائات بایست مدنظر قرارگیرد. با یک تمایل کلی بطرف مقادیر بالاتر اما حد فوقانی دربیشتر از 2.0 ثابت می ماند. اعداد حاکی از نسبت E/C تنها به موارد تک مفصلی محدود نمی شوند. عملکرد عضله در شرایط Concentric و eccentric فرمان با entension لگن و زانو و با تاکید ویژه بر تنوع نسبت مورد مطالعه قرارگرفت. (Dvir , 1966) اندازه گیری در وضعیت Supine و با قرارگرفتن hip و زانو در100 و حمایت foot بوسیله attachment مخصوص انجام گرفت. بازوی اهرمی با قوسی حدود 3- جابجا شد. با حرکت برگشتی بازوی اهرمی به وضعیت اولیه بصورت eccentric این مقادیر برای سرعتهای چنین پائینی، زیادی باشند. اما بایست در وهله اول این موضوع را مدنظر قرارداد که نیرویی که پس از حرکت اندازه گیری می شود از دیدگاه ترکیبات عضلانی – مفصلی افراد دارای تفاوت بیشتری است. آسیب های پاتولوژی در رابطه با نسبت E/C انحراف در دامنه ذکر شده در بالا، منجر به عوارض آسیب زا می شود. بعنوان مثال نسبتهای پایین E/C (کمتر از 0.85 بعنوان یک عامل بر مشکلات Patellofemoral توسط Stubar , Bennett (1986) بیان شد. این پیشنهاد که بر پایه یک اشکال در کنترل حرکتی عصبی عضله 4 سر رانی متکی است، در فصل 6 بطور مفصل بیان می شود. توصیف دیگری یک جلوگیری انتخابی از عملکرد eccentric وابسته به برد را بیان می دارد. این تئوری بر فشارهای بالای حاصله درانقباضات eccentric بخوبی حرکت مخالف کشکک (مراجعه کنید به فصل 6) استوار است. از طرف دیگر مقادیر بسیار بالای گزارش شده با توجه به عملکرد افراد مریض دارای کمردرد مزمن می باشد. (Shrado و همکارانش 1995) در این نمونه توضیح موجهی برای محدودکردن ارادی بازده قدرت Concentric وابسته به عوامل فرهنگی و تشویش بیان شده است. (Shrado و همکارانش 1995) مقادیر بسیار بیشتر نسبت E/C، در موارد فلج اسپاستیک و تالاسمی ماژور B یافت می شود. پاتولوژی قبلی یک واسط نوروفیزیولوژیکی می باشد. عملکرد عضله Quodri caps در افراد دارای فلج اسپاستیک مورد بررسی قرارگرفت. در این افراد انقباض های eccentric مستلزم پاسخ های اسپاستیک عضلات antagonistic نمی باشندز یرا حرکت ایجادی به جای کشش وارن این عضلات آنها را سست می کند. علاوه براین شاهد افزایش میزان بازده از انتهاهای اولی درک عضلات agonist خواهیم بود. (Knutsson 1987). شکل 14-1 منحنی قدرت Concentric و eccentric عضله چهار سر ران را در یک مریض فلج اسپاستیک نشان میدهد. افزایش سریعی ودر حدود %10 مقدار معمول در قدرت Concentric وجود دارد (برای سن و جنس مناسب) از طرف دیگر قدرت eccentric مطابق با میزان نرمال خودی باشد. بدین ترتیب نسبت E/C بطورقابل ملاحظه ای بالا می باشد. بین 4و5. پدیده افزایش سریع میزان E/C همچنین در موارد کلینیکی که در انها هیچ اختلال نورولوژیکی موجود نمی باشد، صدق می کند. درافرادی که بیماری تالاسمی ماژور B رنج می برند (بیماری ناشی از کم خونی موروثی که منجر به تضعیف بافت عضلانی می شود) استفاده از اعمال نیرو Concentric و eccentric عضله Quadriceps مورد ارزیابی قرارگرفته است و دراین افراد که دارای کاهش شدید قدرت Concentric باشند و قدرت eccentric خود را گرچه در حد نرم نیست حفظ می کنند، نسبت E/C بیشتر از حالت طبیعی می باشد (شکل 15-1) اتصال بیشتر اجزا بافت به یکدیگر می تواند دلیلی بر این امر باشد. نسبت کنترل پویا (دینامیک) اگرچه نسبت E/C بعنوان یک پارامتر عملکردی عضلات داخلی مورد استفاده قرارگرفت (بعنوان مثال در عضله یا گروه عضلانی مشابه) اطلاعات حاصله حاکی از آن است که این نسبت می تواند توضیح روابط بین عضلانی به همان نسبت موثر باشد. بخصوص با درنظرگرفتن حرکت eccentric عضلات نسبت به حرکت Concentric عضلات agonis که ناشی از نسبت کنترل دینامیک Dvir : DCR) و همکارانش 1989) می باشد. Aagaarel و همکارانش (1998) این نسبت را تحت عنوان Functional و در برابر نسبت قرادادی Concentric/ eccentric پیشنهاد کردند. DCR جز مهمی در ان دسته از شرایطی است که عضلات agonis و antagonist بطور همزمان فعالیت می کنند تا مفصل را از خطرهای احتمالی حفظ کنند. نمونه ای از این موارد در مفاصل زانو (Dvir و همکارانش 1989) و شانه (1997 Magnusson , Bak) که فعالیتهای مستلزم نیروی زیاد و یا ناپایدارهای ذاتی، جزء ویژگیهای مفصل می باشد، موجود می باشد. بعنوان مثال شانه را در Internal Rot , Add در نظر بگیرد. این چنین فعالیتی ممکن است حاصل از فعالیت Concentric عضلات agonis پکتورالیس ماژور توام با ساب اسکاپولاریس باشد. (Glousman و همکارانش 1988). اگر برون گرداننده ها بصورت همزمان از حرکت به جلو سر هومروس پیش گیری نمی کردند احتمال نیمه دررفتگی قدامی بسیار زیاد می شد. بدلیل این که سرانجام عضلات agonis بر antagonist غلبه می کند و عضلات antagonist کشش بسیاری را تحمل می کنند. هر دو نوع عضله بصورت eccentric منقبض می شوند. DCR فعال که رابطه حرکتی بین عضلات agonis و antagonist در طول اجرای فعال حرکت نامیده می شود نمی تواند از یک تجاوز کند و یا به بیان دیگر حرکتی رخ نمی دهد. از طرف دیگر DCR ایزوکینتیک وابسته به رابطه قدرت عضلات agonis و antagonist می باشد. تفاوتهای دوطرفه دینامیک در برابر استاتیک یافته های حاصله از اندازه گیری عملکرد عضلات (قدرت و یا سایر پارامترهای مکانیکی) ممکن است بصورت مستقل و یا وابسته بیان شوند که مورد دوم ذکر شده بصورت رایج تر و در زمانی که سازش یک طرفه حاکم باشد، بکارمی رود. مخصوصا اگر این تسلط جزئی بر عملکرد عضلات منقبض شده و پارامترهای مکانیکی داشته باشد. همواره قدرت بین دو طرف درگیر وغیردرگیر مقایسه می شود و با استفاده از فرمول زیر میزان تفاوت آنها بصورت درصد بیان می شود: = = تفاوت % که در این فرمول SI , SU یعنی قدرت عضله (عضلات) طرف غیردرگیر و طرف درگیر و موثر برطرف مقابل. یکی از سوالات اصلی که حتی متخصصین امروزه نیز با آن مواجه می باشند ؛ طریقه انقباض اتخاذی برای محاسبه تفاوت ذکر شده می باشد. علاوه براین طریق ایزومتریک نه تنها در تکنیک MMT بعنوان معیار درنظر گرفته می شود بلکه بعنوان یک معیار قابل تعریف در اختلالات دست نیز بکار می رود. وجود وسایل دقیق و ساده – پویاسنج دست Jamar- که بطور موثری با عملکرد عمده gross ساختمان عضلانی دست مطابقت دارد. می تواند دلیلی بر قانون دوم ذکر شده باشد: grip استاتیک. به هرحال بجز دست که خصلت های عملکردی و موروفولوژیکی خاص آن که امکان این چنین اندازه گیری را می دهد. سایر گروههای عضلانی عمده نیازمند نوع متفاوتی از اندازه گیری می باشند که این نوع توسط پویاسنجی ایزوکینتیک حاصل می شود. اما علیرغم استفاده شایع از این روش و مطالعات بسیار زیاد ایزوکنیتیکی مشتمل بر پاتولوژی های گوناگون پاسخ روشنی به این سوال که آیا می شود تفاوتهای یک طرفه را تنها و توسط هریک از سه روش انقباضی بیان کرد، نداده اند. بعبارت دیگر آیا با وجود تفاوت عضلانی، احتمال استفاده بیشتر از روشهای ایزومتریک Concentric یا eccentric می باشد و یا خیر؟ این سوال مقایسه های بین چند مدل را نیز شامل می شود: تفاوت بین استاتیک Isometric در برابر دینامیک Isokinetic تفاوت بین Concentric و eccentric . در مقایسه های اساسی تر این سوال نهفته است: ایا قدرت محلولی مستقل است و یا وابسته به شرایط و روش؟ این نکته لازم به ذکر است که اگر حتی جواب منطقی برای این سوالات موجود باشد، سوالات مربوطه بیشتر در مورد رابطه بین کمبود قدرت خالص (ایزومتریم Concentric یا eccentric و کاهش میزان عملکرد همچنان بدون پاسخ می ماند. مقایسه بین Intermodal با درنظرگرفتن اولین موضوع Intermodal شواهد حاکی از کاهش بیشتر قدرت به زمانیکه محاسبات بر پایه مقایسه روش ایزوکینیتیک یا ایزومتریک انجام می شود، می باشند. در مطالعه ای در مورد عملکرد عضله quadriceps برابر 15% و در روش ایزوکینیتیک 40% بود. Madsen) و همکارانش 1995). علاوه براین که ارزیابی ایزوکینیک قدرت زانو قابل پذیرش می باشد. در مقایسه با قدرت ایزومتریک ، میزان قدرت ایزوکنتیک مقیاس مناسب تری برای پیش بینی درد و ناتوانی ناشی از آن می باشد. مبحث ذکر شده عامل مهمی در اتخاذ تصمیم در مورد این که کدام نوع از کاهش قدرت می تواند بعنوان معیار بکار رود، در مطالعه دیگری Carter و همکارانش افرادی را که از اختلال عصبی حسی و حرکتی ارثی نوع II,I مورد ارزیابی قرارداد و عملکرد عضلانی آنها را با درنظرگرفتن سن و جنس نمونه مورد بررسی قرارداد. نتایج حاصله حاکی از این امر بود که کاهش میزان قدرت وابسته به اندازه گیری ایزومتریک با تقریب %30 مشابه نتایج حاصله از اندازه گیریهای ایزوکینیتیک می باشد. یافته های حاصله از مطالعه برروی افرادی که آسیب یک طرفه عضو دارند حاکی از این امر بود که قدرت ایزوکینیتیک عضله quaeiricaps اندکی کمتر از قدرت Concentric و eccentric بود. (Holder-Powell و Rtherford 1999) مقایسه Intermodal با درنظرگرفتن این مقایسه در مطالعه مشابهی که توسط Carter و همکارانش (1995) انجام پذیرفت. این نتیجه بیان شد که میزان کاهش در حالت eccentric کمتر از حالت Concentric مشاهده نشد. تا به امروز نتایج منتشرنشده از یک گروه عظیم از افرادی که از نقص یک طرفه قدرت ایزوکینیتیک در زانو، شانه، مچ پا و دست (grip) مشاهده نشده است تا به کمک آن بتوان میزان بیشتری از تفاوتهای انقباض های Concentricدر مقایسه با انقباضات eccentric کشف کرد. (2003Dvir). این اختلاف به کنترل محدودتر ایجاد تنش عضلانی ارتباط داده شده است.در نتیجه امکان تغییر در روش رایج کاربردی مدل Concentric به مانند روش eccentric می باشد. علاوه براین با درنظرگرفتن نقش عملکردی مرکزی انقباضات eccentric میانگین میزان E/C به مراتب منطقی تر و مناسب تر بدست می آید. کنترل انقباضات eccentric شاید مهمترین نقش پویاسنجی ایزوکینیتیک در مطالعه عملکرد عضله علاوه بر اندازه گیری صحیح امکان فعالیتهای Concentric معرفی و ایجاد وسایلی برای اندازه گیری انقباضات eccentric باشد. پارامترهای دافعی بدن در اعمال انقباضات eccentric یعنی عواملی که بصورت ارادی نمی توان از انجام آنها جلوگیری کرد. مثل توانایی کنترل خم شدن به جلو، فعالیت eccentric اکتنسورهای تند- تا ورود این پویاسنج های active در میانه دهه 1980، مدنظر قرارنمی گرفتند یکی از جذاب ترین موضوعات مطالعه شده در استفاده از تکنیک های نوروفیزیولوپیکی بر پایه این سوال بود که آیا سیستم عصبی در انقباض eccentric فرمان خاصی وجود دارد یا خیر؟ با مطالعات انجام شده توسط (Enoka) نکات زیر یادآوری شد که منجر به دادن پاسخ مثبت به این سوال بود. فی المجموع ما این یافته ها وجود یک استراتژی فعالیت عصبی غیرعادی را نشان می دهند. مفاهیم این چنین مکانیسم هایی از دیدگاه تعریف دقیق قدرت، تغییر یافته های حاصله از ارزیابی قدرت و درنظرگرفتنت یافته های optimal برای جبران آسیب ها و تروماهای حاصله ملموس تر می باشد. رابطه بین حرکت – سرعت زاویه ای در حرکت passive کشش passive در افراد سالم هنگامی که بخشی از یک عضو فرد سالم بصورت passive در مسیری که گرانش بر آن اعمال می شود، جابجا می گردد حرکت مقاومتی حاصله بر نیروی گرانش و نیز خصوصیات ویسکوالاستیک عضله و بافت پیوندی مربوط به آن عضله نسبت داده می شود. ولی از آن جایی که جزء دوم تنها به محض رسیدن به طول ایستا شروع به اعمال نیروی محسوس می کند. وضعیت مناسبی برای افزایش ROM مفصل، امکان ایفای یک نقش قطعی درمداخله حرکت نیست. عامل دیگر انقباض رفلکسی در برخی عضلات که بصورت عادی عضو را در جهت مخالف حرکت می دهند. (فعالیت antagonist) می باشد. این پدیده به ندرت در موارد نرمال رخ می دهد و تنها در حرکات passive اینکه با بالاترین سرعتها انجام می گیرند، رخ می دهد. (Thilmann و همکارانش 1991) جلوگیری از ایجاد فعالیت antagonist: براستی یکی از خصوصیات یک سیستم عصبی عضلانی بسیار هماهنگ، توانایی این سیستم در عملکرد یکنواخت حتی در بالاترین سرعتها و بواسطه جلوگیری از ایجاد فعالیت antagonist می باشد. بعنوان مثال یک فرد بسیار ماهر در پرتاب توپ بیس بال، انقباض Concentric فروبندهای گلنوهومرال ممکن است بدلیل cocking طولانی مدت برای پرتاب با حداکثر نیرو Glousman) و همکارانش 1988) باشد که خود این عامل ناشی از سرعتهای زاویه ای بازو در تامین این حرکت بدون تحریکات محسوس فعالیت antagonist باشد. Cocking به معنای کشش پشت بازو قبل از وکت به طرف جلو آن مفهومی بر پایه عمل شلیک اسلحه. یکی از عللی که در ورزشکاران غیرحرفه ای با عملکرد دینامیک معادل عضلات پیشین که امکان ایجاد سرعت زاویه ای بازویی یکسان با مشکل روبرو می باشد فعالیت معکوس عضلات پسین می باشد. این عدم فعالیت آنتاگونیست ها از تمرین های مخصوص و شدید زیر حاصل میش ود. اسپاستسیته و فلج عضلانی فعالیت antagonist عضله بدون شرح دقیق مکانیسم های پیچیده ای موجود در مورد اسپاسیته عملکرد عضلات antagonist در افرادی که دارای اختلاف نورولوژیکی می باشند. ناقص می باشد. این مکانیسم در افرادی که دچار فلج اسپاستیک ناشی از آسیب در سیستم عصبی مرکزی می باشند، آشکارتر می باشند و اسپاستیسیته بعنوان یک اختلال حرکتی مشخص شده بوسیله افزایش پیوسته سرعت در رفلکس های کششی تونیک (تن عضلانی) بهمراه کشش بیش از حد تاندون ناشی از قابلیت تحریک بیش از حد رفلکس کششی، و بعنوان جزئی از سندرم عصب حرکتی بالایی توصیف می شود. (1980 Lance) جزء فلج عضلانی یا ضعف عضلانی در حرکات ارادی-بخوبی حرکات غیرارادی و نیمه غیرارادی- زندگی روزمره مثل راه رفتن موجود می باشد (1987Knutson) یکی از علل این ضعف که قبلا نیز ذکر شد، ممانعت اسپاستیک اعمالی توسط فعالیت antagonist می باشد.در چنین موردی عملکرد عضلات antagonist ممکن است سالم باشد اما حرکت مخالف ممکن است کاهش سراسری در قدرت را ایجاد نماید. ارزیابی با استفاده از دینامومتر های ایزوکینتیکی: ارزیابی دقیق اسپاستیه و فلج عضلانی در تعیین وضعیت ناتوانی و کلینیکی مریض ضروری می باشد. روشهای رایج بر پایه کلینیکی (دستی) و وسایل مکانیکی و الکتروفیزیولوژیکی استوار می باشند. در مورد دوم نقش پویاسنج های ایزوکینتیک کلیدی است. این وسایل در حرکت passive بخشی از عضو در سرعت از پیش تعیین شده و در اندازه گیری سیستمیک مقاومت عضلانی غیرارادی نیز بکار می روند. براستی این یکی از اولین کاربردهای سیستم Kincon که خود این سیستم نمونه اولیه سیستم های active می باشد، بود. اگرچه پیوستگی سرعت اسپاسیته مورد تردید قرارگرفته است (Rymer , Katz 1989) اما توانایی این پویاسنج ها در اندازه گیری دقیق، مقاومت اسپاستیک و با درنظرگرفتن موقعیت زاویه ای در تمام ROM موجود آنها را به ابزار مهمی در این زمینه تبدیل کرده است. اثبات فعالیت غیرطبیعی عضلات antagonist از سیستم های ایزوکینتیک active در مطالعات اولیه Knutsson و همکارش در موسسه Karolinska سوئد، به منظور اثبات کردن اثر فعالیت غیرطبیعی عضلات antagonist استفاده شد. ((1987 Knutsson , 1980 Martensson , Knutsson) شکل 16-1 . منحنی قدرت فلکسور در طول انقباض ارادی عضله همسترنیک در فردی مبتلا به فلح اسپاستیک را نشان می دهد. کاهش شیب در حرکت با سرعت 1200/S مربوط به افزایش شدید حرکت الکترومایوگرافیک عضله quadriceps می باشد. فعالیت این عضله حجیم در افراد طبیعی و در چنین سرعت پایینی رخ نمی دهد و حرکت برعکس عضله همسترینگ در اکتسنشن active و passive زانو فعال می شود. (شکل 17-1) تغییرپذیری میزان اسپاستیسیتی عضله: اگرچه کاربرد دینامومتری ایزوکینتیک در اندازه گیری اسپاستیسیته واضح می باشد در مطالعاتی که از این پویاسنج ها استفاده شده است، همگی در این نظر که این موارد دارای تغییرپذیری زیادی در میان نمونه ها می باشند، متفق القول می باشند. (1993 Panturin , Dvir 1987 Knutsson) پیشنهاد کردند که در مریض هایی با اختلالات پیشرفته،سرعت بحرانی در برانگیزش رفلکس شدید کششی حدود 1800/S می باشد با این حال در برخی از مبتلایان ماضر سرعت 1200/S در برانگیزش رفلکس ذکر شده، کافی نیست. انواع ارزیابی حرکت چند مفصلی طرح اغلب پویاسنج های موجود بر پایه حرکت زاویه ای (AM) بازوی اهرمی می باشد. از آن جایی که حس گر نیرو (در اغلب سیستم ها) به این بازو متصل می باشد، نیمروی اندازه گیری شده در جابجایی بخش در روش ایستاده اعمال شده است. این وضعیت در ارزیابی حرکات لولایی که نمونه ی بارزش زانو می باشد، مناسب است. بنابراین وقتی که ساق پا در هر دو حالت eccentric و Concentric برخلاف بازوی اهرمی حرکت می کند. نیروی مخالف اعمالی توسط حرکت تقریبا در سمت راست تیبیا عمل می کند. این اصل در تمامی ارزیابی های AM صادق می باشد و بدین سان میزان عرف انقباض ایزوکینتیک حاصل می شود. لازم به یادآوری است که تعداد عضلات درگیر در اجرای چنین حرکتی حداقل مقدار خود است. به هر حال عملکردهای متمایل به حرکت ندرتا در تک مفصلی ها رخ می دهد و بیشتر ترکیبی از حرکت هماهنگ چندین مفصل می باشد. نه تنها امکان ایجاد چنین حرکتی ضرورتی نیست، بلکه این حرکت در مقایسه با حرکات لولایی که در بالا ذکر شد، مستلزم یک الگوی حرکتی بسیار هماهنگ در تعداد زیادی از عضلات می باشد. علاوه براین اگرچه بازده کلی حرکت بصورت ایزوکینتیک محاسبه می شود، نقش اختصاصی گروه عضلانی مسئول در اجرای حرکت را نمی توان در گروههای بیشتر و یا حداقل در راههای امکان انجام وکات تک مفصلی ها و paner بصورت تجربی بیان نمود. استفاده عملی و آنالیز حرکت چند مفصلی ها بدلیل افزایش آگاهی نسبت به نیاز به حرکات مکمل و تاکید بر همه به جای جزء در توانبخشی مدنظر قرارمی گیرد. پویاسنجی های ایزوکینتیک می توانند به تعیین دقیق محدودیتها و کاربردهای آن نقش مهمی را در این راستا اجرا کند. برای رسیدن به این مقصود، تعریف مفهوم زنجیره حرکتی باز و بسته ضروری است. اگرچه در مفهوم ذکر شد، بخوبی در مقالات توانبخشی فیزیکی توصیف شده اند. اما بنظر می رسد این مفهوم دچار برخی ابهامات گشته است. زنجیره حرکتی باز (OKC) بعنوان سلسله ای از اجزای مفصلی تعریف شده است: انتهای جزء nام به (1-n) ام و سر آن به جزء (1+n) اممتصل می شوند. اولین جزء معمولا ساکن در نظرگرفته می شود و frame نامیده می شود ولی آخرین جز آزادانه حرکت می کند. نمونه کلاسیک OKC اندام فوقانی است که در آن ribcage بعنوان فرم ودست بعنوان جز انتهایی درنظر گرفته می شود. زنجیره حرکتی بسته (CKC) ترتیبی از اجزاء مفصلی سلسله وار است که در آن جزء انتهایی و فرم هر دو مفصل می شوند. وقتی که حرکت جز انتهایی در OKC اتفاق نمی افتد. هر جزئی در CKS ممکن است بعنوان انتها یا tail درنظر گرفته می شود. بنابراین معمولا CKC , OKC به ترتیب بعنوان انتها آزاد و انتها مسدود معرفی می شوند. نمونه از CKC عمل ترکیبی کل اعضای بدن در استفاده از دست برای بلندشدن از روی صندلی می باشد. در تمام مدتی که دست در حال انجام عمل grip می باشد و ساعد استراحت می کند زنجیره شامل مفصل بین زمین و پا، مفاصل سایر بدن در ارتباط با دستها، از پشت تا پایین صندلی می باشد. OKC یا CKC ؟ بدن انسان توالی های پیچیده ای از CKC , OKC را نشان می دهد. بعنوان نمونه اگرچه بودن دست به یک وضعیت خاص ممکن است یک فعالیت OKC باشد. عملکردی مثل گرفتن (pinch) یک شیء انجام شده بوسیله دو انگشت، بعنوان یک فعالیت CKC در نظر گرفته می شود. در فاز swing راه رفتن foot (gait) (پا) در حال حرکت در حالت OKC می باشد اما به محض برخورد آن با زمین CKC رخ می دهد. و نیز در خلال پایین آمدن یا بالارفتن از پله، فاز swing (یعنی جابجایی اندام تحتانی از یک پله به پله بعدی) ، ران ، ساق پا و پا آزادانه در فضا حرکت می کنند. و بنابراین حرکت اتفاق افتاده در روش CKC جای دارد. به هر حال به محض تماس با پله و قبل از بلندشدن انتهای طرف مقابل از پله مثلا در زمان فاز تحمل وزن، بدلیل تماس هر دو پا با پله که جز رایجی از این CKC می باشد. حرکت تمام مفاصل به یکدیگر وابسته می شود. دلیل مشابه علت ذکر شده در حین انجام اعمالی مثل بلندشدن از صندلی، دوچرخه سواری ، بلندکردن اشیاء و غیره بکار می رود. بنابراین هنگامی که بخش انتهایی شروع به حرکت می کند (و نیز اجزاء دیگر) سیستم مشابه CKC رفتار می کند، در حالی که اگر بخش انتهایی حرکت نکند، این جزء به عنوان خصوصیت OKC درنظر گرفته می شود. و نیز با توجه به حالت موقتی مفاصل / اجزاء بجای مفاصل آناتومیکی آنها نوع وضعیت موجود که CKC است یا OKC مشخص می شود.
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 145 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 190 |
فصل اول
مقدمه
موضوع تحقیق
مساله تحقیق
هدفهای تحقیق
اهمیت و فایده تحقیق
فرضیه های تحقیق
مقدمه
خشونت خانوادگی[1]پدیده ای جدید نیست اما توجه به آن به عنوان مسئله اجتماعی جدید است .
در کشورهای غربی از حدود سی سال پیش و در ایران از چند سال پیش نگاه افراد متخصص به این پدیده جلب شده است .
در حال حاضر در ایران بسیاری از مسائل و آسیبهای اجتماعی در رابطه با خانواده وجود دارد .
می توان از مشکل دختران فراری و افزایش خودکشی و خودسوزی در میان زنان و افزایش طلاق و خشونت خانوادگی نام برد .
به احتمال زیاد شرایط زندگی در خانواده ها مشکلاتی برای اعضای خود به وجود می آورد برای حل مشکلات خانوادگی نمی توان تنها به پند و نصیحت یا نظارت بر رفتار افراد اکتفا کرد بلکه در عین حال باید به رابطه متقابل میان جامعه و خانواده نیز توجه داشت اگر ساختار جامعه بر اساس اقتدار و نابرابری میان اعضا شکل گرفته باشد قوانین[2] آداب[3] و رسوم،
باورها[4] و نگرشهای اجتماعی سلسله مراتب موجود را تایید می کنند و بازتاب آن در خانواده نیز مشاهده می شود و اقتدار و نابرابری و استفاده از خشونت برای پیشبرد امیال فرد مقتدر در خانواده به عنوان رفتاری طبیعی در نظر گرفته می شود. نتیجه خشونت خانوادگی نه فقط باعث ایجاد مشکلات اجتماعی و تشدید روابط اقتداری در جامعه خواهد شد که بار دیگر در خانواده ها انعکاس خواهد یافت .
از آنجا که خشونت علیه زنان به ویژه در محیط خانواده پیامدهای جدی و جبران ناپذیری در خانواده و جامعه بر جای می گذارد لذا توجه به زنان جهت کاهش آسیبهای اجتماعی به روشهای مختلف لازم و ضروری به نظر می رسد خشونت علیه زنان از موانع جدی برای دستیابی به اهداف توسعه و صلح است و بررسی آن ضروری است .
نتایج[5] بررسی ها نمایشگر این امر بوده اند که خشونت های خانگی در جوامع مختلف از گستردگی زیادی برخوردارند و در میان کلیه طبقات اجتماعی و فرهنگ های مختلف دیده می شود و عواملی مانند فشارها و تنشهای اجتماعی یا بحرانهای خانوادگی نیز در ظهور آنها دخالت دارند زیرا خشونت فقط در میان خانواده های مساله دار مشاهده نمی شود .
خشم در انسان وجود دارد اما اگر در مسیر صحیح هدایت نشود امنیت خانواده را مختل می کند و موجب بروز رفتارهایی از قبیل کودک آزاری و زن آزاری خواهد شد زن آزاری اغلب در خانواده بصورت رقابت، حمله کلامی و آسیب بدنی است که باعث در هم کوبیدن شخصیت زن و در نتیجه عکس العمل های نابهنجار بر کودکان می شود .
زن آزاری ( همسر آزاری ) یکی از آفتهایی است که از گذشته تا کنون متوجه جوامع بوده و یکی از مخربترین عواملی است که کانون خانواده را مورد هجوم قرار می دهد .
زنان ایران در میان انواع 9 گانه خشونت خانگی بیشتر تحت خشونتهای روانی و کلامی قراردارند .
7/52 درصد از کل پاسخگویان در پژوهش ملی بررسی خشونت خانگی دقیقاً اعلام کرده اند که از اول زندگی مشترک تا کنون قربانی این نوع خشونت که شامل به کاربردن کلمات رکیک ، دشنام و داد و فریاد، بهانه گیری های پی درپی بوده اند (اعزازی، 1380 : 30) .
میانگین وقوع این نوع خشونت برای زنانی که درگیر آن بوده اند 10 بار است .
رتبه بعدی از آن خشونت فیزیکی از نوع دوم است که 8/37 درصد از زنان ایرانی از اول زندگی مشترک خود آن را تجربه کرده اند که شامل سیلی زدن زدن با مشت یا چیز دیگر، لگدزدن و...است. متوسط میزان تجربه این نوع خشونتها برای زنان درگیر درخشونت خانگی برابر با 46/2 بار است. رتبه[6] سوم با رقم 7/ 27 درصد متعلق به خشونتهایی است که مانع از رشد اجتماعی و فکری و آموزشی است که شامل ایجاد محدودیت در ارتباطهای فامیلی – دوستانه و اجتماعی، کاریابی و اشتغال و ایجاد محدودیت در ادامه تحصیل و مشارکت در انجمنهای اجتماعی است که 3/72 درصد از زنان اظهار کرده اند که از اول زندگی مشترک تا کنون در معرض این نوع از خشونتهای همسران خود نبوده اند .
خشونت جنسی و ناموسی که شامل مجبور کردن به دیدن عکسها و فیلمهای مبتذل یا اجبار به روابط زناشویی نا خواسته یا غیر متعارف می شود با رقم 2/ 10 درصد رتبه پایئنی را به خود اختصاص داده است .
آمارهایی که ابعاد میزان وقوع خشونت خانگی را در سطح ملی نشان می دهد حاکی است که 8 /89 درصد از زنان ایرانی گفته اند در طول زندگی مشترک تا کنون در معرض این نوع خشونت همسران خود نبوده اند (اعزازی، 1380 : 74).
بنابراین نتایج پژوهش بررسی خشونت خانگی [7]در28 مرکز استان نشان می دهد که وقوع خشونتهای جنسی و ناموسی در سطح ملی در مقایسه با خشونتهای دیگر کمتر گزارش شده است .
میانگین مرتب شده دوره های زندگی در بین پاسخگویان در سطح ملی بر حسب میزان وقوع خشونت خانگی نشان می دهد که دوره های زیر به ترتیب پرخشونت ترین دوره ها برای زنان ایران محسوب می شوند .
1 – یک سال اول ازدواج
2 – دوران تنگناهای مالی
3 – پس از تولد فرزندان
4 – حداقل یکباردر ماه
5 – دوران میانسالی
6 – دوران بارداری
خلاصه یافته های بدست آمده از خشونت خانگی در 28 مرکز استان کشور چنین نشان می دهد :
1 – مجبور کردن به انجام کارهای خلاف عرف و شرع و قانون ( 1/1 درصد )؛
2 – کتک کاری منجر به سقط جنین ( 2 /1 درصد ) ؛
3 – زدن تا حد نقص عضو ( 3 / 1 درصد ) ؛
4 – زدن تا حدی که پرده گوش پاره شده است ( 5 /1 درصد )؛
5 – زدن تا حدی که دست یا پا شکسته است ( 2 درصد ) ؛
6 – از دست دادن دندان ( 6 /1 درصد ) ؛
7 – زدن تا حدی که فک یا بینی شکسته است ( 5 /1 درصد ) ؛
8 – ازدواج مجدد شوهر بدون رضایت همسر اول ( 2 درصد ) ؛
9 – جلوگیری از نگهداری فرزندان توسط زن در زمان متارکه ( 2 درصد ) ؛
10 – مجبور کردن به سقط جنین ( 5 /2 درصد ) ؛
11 – زدن تا حدی که دندانها لق شده است ( 5 /2 درصد )؛
12 – عدم مراعات بهداشت زناشویی ( 6 / 2 درصد )(اعزازی، 1380 : 75).
بیان مسئله
خانواده یکی از نهادهای اجتماعی نخستین است که شالوده حیات اجتماعی محسوب می گردد و گذشته از وظیفه فرزند آوری و پرورش کودک و در نتیجه استمرار نسل ها و بقای نوع بشر وظایف دیگری از قبیل فعالیتهای اقتصادی آموزشی و اجتماعی کردن فرد را به عهده دارد ( وثوقی و نیک خلق 1379 : 199 ) .
در بین تمامی نهادها و سازمان ها و تاسیسات اجتماعی خانواده نقش و اهمیتی خاص دارد و هیچ جامعه ای نمی تواند ادعای سلامتی کند اگر از خانواده سالم برخوردار نباشد از آسیبهای اجتماعی در امام نیست اگر از تاثیر خانواده غافل باشد ( ساروخانی، 1375 : 11 ) .
این نهادها در دوره های مختلف تاریخی به اشکال گوناگونی مثل ( خانواده گسترده، خانواده هسته ای ) وجود داشته باشد و آنچه مهم است تنها شکل خانواده نیست بلکه تداوم مستمر آن در یک جامعه سالم از اهمیت برخوردار است .
مردم عموما خانواده را کانون آرامش و سازش و انطباق رفتار توام با آسایش تصور می کنند در حالی که خانواده محل برخورد عقاید و سلیقه های متضاد، سوء تفاهم های دراز مدت و هزاران تضاد و تناقض های فرهنگی دیگر است که مرد و زن به مدد نیروی صیانت ذات عشق و علاقه به یکدیگر پاره ای از آنها را نادیده گرفته و در موردی با یکدیگر سازش کرده و درباره تضادها که نه راه سازش دارد و نه راه اغماض برای یکدیگر حریم قائل شده و آنها را به عنوان پدیده ای مورد احترام طرفین تحمل می کنند .( زنگنه، 1380 : 2 ).
خشونت با زنان از پدیده های رایج در جامعه ی ماست که به صورت فیزیکی ( کتک زدن ) و کلامی ( ناسزا – تحقیر وتوهین ) و سایر اشکال انجام می گیرد در مقابل خشونت های فیزیکی مرد ، تنها کاری که زن می تواند بکند این که در صورت بروز ضرب و جرح به پزشکی قانونی از طریق مراکز انتظامی مراجعه کند گزارش دهد و طول درمان دریافت کند. در آن صورت مرد تعهد می سپارد که همسر خود را نزند و پرونده بسته می شود و در صورت تکرار جریمه ای هم به او تعلق می گیرد ( قاسم زاده، 1376 :31 ) .
تا حدود سه دهه قبل جامعه شناسان خشونت در خانه را امری استثنایی قلمداد می کردند و آن را خاص خانواده هایی می دانستند که دارای مشکلات مادی، سطح پایین فرهنگ و شرایط بحرانی مانند طلاق بودند اما نتایج بر خلاف تصور رایج نشان داد که خشونت در میان همه خانواده ها وجود دارد و معمولا قربانیان خشونت در خانواده زنان و کودکان هستند ( اعزازی، 1380 : 11 ).
زنان به انواع گوناگون خشونت در بیرون از خانواده دچارند از جمله آزار و اذیت جنسی در محل های کار، سوء استفاده نگهبانان زندان، حمله در مکان های عمومی خیابان ها و اتوبوس ها، سخنان زشت در خیابان که دیدار از برخی مکانها را برای زنان تنها یا بدون مرد، ناخوشایند یا نا ممکن می سازند حمله به زنان مسافر، تجاوز به عنف ، حمله به زنان معلول و سالمند هم در خانه و هم در مکانهای عمومی اما بیشترین حمله به زنان در خانه از جانب مرتکبان آشنا صورت می گیرد.از جمله شوهران ،پدران، ناپدریها، پدرخوانده ها، برادران یا پسران یا خویشاوندان دیگر .
خشونت شوهران علیه زنان در خانواده یکی از معضلات اساسی در جوامع امروزی اعم از توسعه یافته و در حال توسعه است به عبارتی دیگر خشونت علیه زنان یک امر جهانی است زیرا در کشورهای مختلف شاهد این پدیده هستیم برای مثال :
30 تا 35 درصد زنان امریکایی مورد آزار جسمی شوهران خود قرار می گیرند.
15 تا 25 درصد زنان آمریکایی به هنگام بارداری نیز مورد ضرب وشتم قرار می گیرند .
طبق گزارش اف . بی آی در 1992 در آمریکا از هر ده قربانی زن سه نفر توسط شوهر یا دوست پسر خود کشته شده اند .
21 تا 30 درصد زنان در آمریکا حداقل یک بار در طول زندگی مشترک مورد هجوم وآزار جسمی قرار گرفته اند .
در کلمبیا بیش از 120 درصد زنان مورد آزار لفظی یا روانی شوهران قرار می گیرند .
41درصد زنان هند بر اثر آزار جسمی همسران خود دست به خودکشی می زنند.
42درصد از زنان در کنیا به طور مرتب مورد آزار فیزیکی همسران خود قرار می گیرند .
در سانتاگوی شیلی 63 درصد از زنان مورد آزار جسمی قرار می گیرند. در گینه نو 67 درصد از زنان روستایی 56 درصد از زنان شهری مورد خشونت قرار می گیرند .
نظر بر اینکه خشونت شوهران علیه زنان در خانواده مسئله جهانی است بازتاب آن در جامعه بین الملل نیز وسیع بوده است در چهارمین کنفرانس حقوق بشر در وین در سال 1997 خشونت علیه زنان یکی از موضوعات دارای اولویت برای بررسی در کنفرانس تشخیص داده شد و این نکته مهم مورد تاکید قرار گرفت که خشونت جسم و روان آزادی زنان را تهدید می کند ( مهرانگیز کار، 1379 : 13 ) .
آنچه مسلم است در ایران نیز خشونت شوهران علیه زنان در خانواده در ابعاد مختلف آن ( اقتصادی، اجتماعی ،روانی، جسمی ،جنسی ) حتی خشونت هایی که منجر به قتل توسط شوهر یا خودکشی زنان می شود. اما اکثر زنان به دلایل مختلفی از جمله ترس از مواجهه با فقر عدم پذیرش مجدد در خانواده، حرفهای[8] مردم، بی آبرویی، ترس از دست دادن کودکان مشکلات خود را گزارش نمی کنند و ترجیح می دهند تحمل مصائب آنها را در معرض دید و قضاوت عمومی قرار ندهند. در بسیاری از فرهنگ ها ( سوختن و ساختن ) یک ارزش مثبت برای زنان تلقی می شود و مورد تحسین عمومی قرار می گیرد ( زنگنه، 1380 : 9 ).
آنچه که ضرورت توجه به این مسئله را جدی تر می کند آن است که اعمال خشونت علیه زنان علاوه بر زندگی فرد دارای پیامدهای بسیار منفی برای جامعه است .
عدم احساس امنیت اجتماعی، اختلال در روابط اجتماعی، بی اعتمادی اجتماعی از بین رفتن انرژیهای مثبت و بهینه اعضای درگیر در خشونت به جای صرف آن در جهت رشد و توسعه جامعه از جمله پیامدهای ذکر شده هستند. افسردگی، ترس، اضطراب، کاهش اعتماد به نفس و استرس های ناشی از خشونت بر روحیه زنان تاثیر ماندگار و طولانی دارد و این مساله تبعاتی نیز برای فرزندان این گونه زنان دارد .
با این توصیف باید گفت که سال هاست که پدیده خشونت مردان علیه زنان بوده و هست و این مسئله تبعاتی نیز برای فرزندان این گونه زنان دارد .
با این توصیف باید گفت که سال هاست که پدیده خشونت مردان علیه زنان بوده و هست و این مسئله همیشه ذهن مرا به خود درگیر کرده بود که چه علتی زمینه ساز یا باعث افزایش خشونت مردان علیه زنان میشود ؟ در این پژوهش به بررسی علل خشونت هایی که در کانون خانواده بر علیه زنان از جانب همسرانشان صورت می گیرد می پردازیم .
سوال اصلی تحقیق این است که چه علل موجب خشونت مردان علیه زنان در خانواده می شود ؟
سوالات تحقیق
1 – آیا زیاد بودن فرزند سبب بروز خشونت مردان علیه زنان می شود ؟
2 – آیا خشونت به وسیله مردانی اعمال می شود که از درآمد پایین تری برخوردارند ؟
3 – آیا وابستگی مرد به مواد مخدر بر روی خشونت علیه زن تاثیر می گذارد ؟
4 –آیا عدم رضایت و علاقمندی زن در انتخاب همسر روی خشونت در خانواده علیه زن تاثیر می گذارد ؟
5 – آیا دخالت اطرافیان سبب بروز خشونت علیه زنان می شود ؟
6 – آیا مشاهده یا تجربه خشونت مرد در خانواده خود می تواند بر خشونت علیه زن تاثیر گذارد ؟
7 – آیا بد بینی مرد نسبت به زن می تواند بر خشونت در خانواده علیه زن تاثیر گذارد ؟
8 – آیا پایبند نبودن به اعتقادات مذهبی مردان در خانواده بر روی خشونت علیه زنان تاثیر می گذارد ؟
9- آیا پایبند نبودن به اعتقادات مذهبی مردان در خانواده برروی خشونت علیه زنان تاثیر می گذارد؟
هدفهای تحقیق
هر تحقیقی دارای هدفهایی است که پژوهشگر باید آنهایی را که بدنبال دستابی است بیان کند .
در واقع تحقیق جهت دهنده و راهنمای پژوهشگر در جریان کار تحقیقی است که او را از ابهام و سر درگمی خارج و مشخص می کند که محقق به دنبال چه چیزی می گردد و چرا ؟
1 – بررسی علل موثر خشونت مردان نسبت به زنان در خانواده مثل : در آمد مرد، تعداد فرزندان، مشاهده و تجربه خشونت در خانواده مرد، میزان عدم رضایت و علاقه زن در انتخاب همسر .
2 – بررسی عوامل فردی – روانی موثر بر خشونت مردان علیه زنان مانند : اعتیاد به مواد مخدر، الکل و ...
3 – ارائه راهکارهای اجرایی مناسب و مطلوب در خصوص بسترسازی فرهنگی به منظور کاهش رفتارهای خشونت آمیز مردان علیه زنان در خانواده .
ضرورت تحقیق :
در هر تحقیق علمی در باب پدیده ها و واقعیات هستی در ابتدا این سوال مطرح می گردد که اهمیت و سودمندی این تحقیق و شناخت آن چیست ؟ یا از چه اولویتی نسبت به واقعیات دیگری در تحقیق برخوردار است . مثلا ممکن است پرسیده شود چرا بررسی خشونت خانوادگی در این مورد را مطالعه می کنید ؟
کافی است که بگوییم خشونت خانوادگی یک مسئله اجتماعی به شمار می رود و هر مسئله نیازمند مطالعه بررسی شناخت و پیشگیری است و اهمیت آن در مقایسه با دیگر مسائل اجتماعی به این خاطر است که نه تنها مشکلاتی برای فرد قربانی به همراه دارد بلکه به فرزندان آن خانواده و کل جامعه آسیب می رساند. ( بگر ضایی، 1382 : 10 ) .
پدیده خشونت علیه زنان یکی از معضلات مهم جامعه بشری است البته پدیده ای جدیدی به حساب نمی آید بلکه توجه به آن به عنوان مسئله اجتماعی جدید است .
در حدود سه دهه است که خشونت خانوادگی مورد توجه جامعه شناسان و محققان قرار گرفته است و در ایران حدود 10 سال پیش نگاه افراد متخصصین به این موضوع جلب شده است. تحقیقات نشان داده که با وجود تمام تفاوتهایی که در جوامع گوناگون وجود دارد پدیده خشونت خانوادگی در همه جا قابل مشاهده است. در گذشته توجیه رفتارهای خشونت آمیز نیز معمولا با توجه به خصوصیات فردی روانی افراد بود و بدون در نظر گرفتن شرایط اجتماعی دخیل در آن صورت می گرفت. اما چند سال پیش این پدیده وارد مباحث علمی تخصصی و دانشگاهی شد و در این زمینه سمینارها، کنگره ها و بررسی هایی انجام گرفته شد زیرا مشخص شد که خشونت خانوادگی هم در ایران ( بخصوص در نقاط شهری ) وجود دارد ( اعزاری، 1379 : 89 ) .
بررسی علیه زنان نه تنها از لحاظ فردی و خانوادگی مهم است بلکه از لحاظ اجتماعی نیز دارای اهمیت می باشد چرا که اثرات خشونت مردان علیه زنان فقط به زنان محدود نمی شود بلکه شوهران و فرزندان و به طور کلی خانواده و جامعه را تحت تاثیر قرار می دهد و زنان که در معرض خشونت قرار می گیرند علاوه بر صدمات شدید جسمانی اثرات روانی جبران ناپذیری نیز از جمله افسردگی مزمن، اختلالات شخصیتی اضطراب[9] و اختلالات روان تنی[10] متحمل می شوند و همچنین خشونت شوهران علیه زنان در خانواده پیامدهای نامطلوبی بر کودکان از نظر روانی و عاطفی خواهد داشت .
خشونت شوهران نسبت به زنان در خانواده در یک دایره معیوب به خشونت در خانواده و جامعه منجر خواهد شد چرا که خانواده شالوده و زیر بنای جامعه به حساب می آید و سلامت جامعه مستلزم سلامت خانواده می باشد .
اهمیت کاربردی این تحقیق این است که می توان سیاستگذاران و مجریان جامعه را از خشونت و بدرفتاری که علیه زنان در خانواده انجام می شود آگاه ساخت تا سیاست هایی را جهت ارائه خدمات به قربانیان خشونت از قبیل تاسیس خانه های امن برای زنان، مراکز مشاوره تقویت، نهاد مددکاری اجتماعی، ایجاد فرصتهای شغلی برای زنان حمایت قانونی از قربانیان و پیگیری و برخورد با اعمال خشونت علیه زنان، اتخاذ کرد و از این طریق به کاهش بروز خشونت در خانواده و بهبود و حفظ سلامت و استحکام خانواده کمک موثری کرد همچنین نتایج این تحقیق می تواند اطلاعات و پیشنهاداتی در زمینه خشونت شوهران علیه زنان در خانواده و عوامل موثر بر آن و اثرات زیانبار آن بر فرد، اعضای خانواده و در نتیجه بر جامعه و اقدامات لازم جهت پیشگیری و کاهش آن در اختیار خانواده قرار دهد و بدین ترتیب در جلوگیری و کاهش خشونت در خانواده و در نتیجه بهبود روابط و ایجاد خانواده هایی سرشار از عشق، محبت، آرامش و احترام متقابل به حقوق یکدیگر مفید و موثر باشد. ارزش و اهمیت مطالعه خشونت خانوادگی در این است که شناخت علل و عوامل آن ممکن است کلید جهت گشودن درهای مسائل اجتماعی گوناگون باشد از این رو علل و عواملی که لزوم تحقیق و پژوهش در امر خشونت را افزایش می دهد متنوع و متعدد است . خشونت مردان علیه زنان به دنبال مجموعه ای از عوامل مختلف اجتماعی و خانوادگی، فرهنگی و فردی به وجود می آید . ( زنگنه، 1380 : 14 – 12 ) .
اگر به وجود انسان ها ارزش می نهیم و اگر خواهان خوشی و سلامتی انسان ها هستیم و اگر خواهان درمان دردها و رنج ها و فشارهای روانی جسمانی آنها هستیم جا دارد که با شناخت دقیق عوامل موثر برخشونت مردان نسبت به زنان اقدام نمائیم و با شناخت عوامل موجود آن به پیشگیری و درمان آن بپردازیم. از آنجایی که موفقیت در از میان برداشتن یک مشکل دستیابی به علل موجود آن است در مورد این معضل اجتماعی نیز تنها می تواند از طریق شناخت عوامل بوجود آورنده خشونت خانوادگی به موفقیت در امر ریشه کن کردن آن دست یافت این جا است که نقش محقق آشکار شده و لزوم و ضرورت وجود تحقیقات در چنین اموری باز می گردد .
فرضیات تحقیق :
در این تحقیق متغیر وابسته خشونت شوهران علیه زنان در خانواده است که بر اساس مدل تحقیق و پژوهشهای انجام شده در این زمینه موضوع فرضیات آن عبارتند از :
1 – به نظر می رسد بین تعداد فرزندان و میزان خشونت مرد نسبت به زن رابطه وجود دارد .
2 – به نظر می رسد بین میزان درآمد مرد و میزان خشونت وی نسبت به زن رابطه وجود دارد .
3 – به نظر می رسد بین اعتیاد مرد به الکل و مواد مخدر و میزان خشونت نسبت به زن رابطه وجود دارد .
4 – به نظر می رسد بین میزان رضایت و علاقه زن در انتخاب همسر و میزان خشونت مرد نسبت به زن رابطه وجود دارد .
5 – به نظر می رسد بین دخالت خویشاوندان نزدیک مرد در زندگی زوجین و میزان خشونت مرد نسبت به زن رابطه وجود دارد .
6 – به نظر می رسد بین تجربه و مشاهده خشونت توسط مرد در خانواده اش و میزان خشونتی که او نسبت به زن خود اعمال می کند رابطه وجود داردا .
7 – به نظر می رسد بین بدبینی مرد نسبت به زن و میزان خشونتی که از طرف وی نسبت به زن اعمال می شود رابطه وجود دارد.
8 – به نظر می رسد بین اعتقادات مذهبی مرد و میزان خشونتی که از طرف وی نسبت به زن اعمال می شود رابطه وجود دارد .
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 2320 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 114 |
مقدمه :
خشنودی شغلی از عوامل مهمی است که باید در توسعه صنعتی مورد توجه قرار گیرد ، مطالعه و بررسی تاریخچه توسعه و تحول جوامع صنعتی نشان می دهد که نیروی انسانی ماهر و تعلیم یافته در تبدیل جوامع به جوامع صنعتی تاثیر انکار ناپذیری داشته است.
هر فردی سعی دارد شغلی را انتخاب کند که علاوه بر تامین نیاز های مادی ازنظر روانی نیز او را ارضا نماید. بدین لحاظ برای نیل به این هدف یعنی گماردن افراد در مشاغل مناسب مطالعه فردی و بررسی خصوصیات آن ها لازم و ضروری است. در غیر این صورت با سپردن مشاغل به افرادی که یا علاقه ای به انجام شغل مورد نظر ندارد و یا فاقد خشنودی شغلی لازم برای انجام آن هستند علاوه بر آن که فردی ناشایست بر سر کار گمارده می شود بلکه موجب تغییر در سطح پرخاشگری نیز می گردد.
در جامعه صنعتی بر خلاف جوامع سنتی هیچگاه مشاغل افراد از قبل تعیین شده نیست بلکه رغبت ها ، توانایی ها ، استعداد ها و نیاز های شغلی جامعه تعیین کننده آینده فرد می باشند هر فردی باید از بازار کار مطلع بوده و با مؤسسات استخدام کننده و نحوه استخدام آن ها آشنا باشد.
ارضای نیاز های جسمانی که از طریق کسب پول در مقابل انجام کار حاصل می شود نمی تواند تنها علت لازم و کافی برای کار کردن محسوب گردد. ارضای نیاز های روانی ، اجتماعی نیز از تعیین کننده های مهم در اشتغال و نوع آن به شمار می روند.
تحقیق حاضر به بررسی رابطه بین خشنودی شغلی با پرخاشگری پرداخته است. اگر خشنودی شغلی به شکل صحیح مطالعه و بررسی بشود و با توجه به نتایج به دست آمده برای دستیابی به آن ، طرح ریزی شده و بر اجرای طرح ها نظارت شود ، منابع چند گانه عام و خاص به همراه خواهد داشت.
یکی از منافع مطالعه و بررسی رابطه بین خشنودی شغلی و پرخاشگری این است که جهت سطح عمومی خشنودی کارکنان بر پرخاشگری در صنعت را به مدیریت نشان می دهد.
نتایج تحقیق منعکس کننده بخشی از خشنودی یا ناخشنودی گروه های خاصی از کارکنان است و به عبارت دیگر بیانگر احساسات کارکنان در خصوص کارشان است. که این احساسات مربوط به کدام بخش از خشنودی شغلی
می شود. پرخاشگری بیشتر از کدام بخش از خشنودی تاثیر خواهد پذیرفت و به چه عاملی مربوط می شود.
تحقیق و مطالعه خشنودی شغلی راهی است تا از نظرات کارکنان مطلع شویم و از سوی دیگر آنان را نیز از طریق بیان احساسات خود به تغییرات توسعه نزدیک نماییم . بر اساس نتایج تحقیق می توان نیاز های آموزش را تعیین کرد. نگرش ، شناخت و دید کارکنان را نسبت به شاخص های زمینه ساز خشنودی بخش مورد شناسایی قرار داد و همچنین درک کرد که کارکنان چه انتظاراتی از عناصر تاثیر گذار و نحوه سلوک و عملکرد آن دارند.
بیان کلی مسئله :
در دنیایی که هر روز به سوی صنعتی شدن گام بر می دارد و در دنیایی که هر فرد برای داشتن زندگی در آن نیاز به کارکردن دارد، آیا ضروری است که مدیران و برنامه ریزان بخش تولید با خواست ها و ملاک هایی که یک فرد در زمینه عوامل خشنودی شغلی با آن رو به روست آشنا شوند ؟
آیا شناخت خواسته های افراد می تواند منجر به تغییر سطح پرخاشگری و خشنودی شغلی گردد ؟ آیا وقتی شخصی برای شغل خود ارزش و اعتبار قائل شود و یا اهمیت آن را واقعاً در یابد ، این فرایند به تغییر سطح خشنودی شغلی او می انجامد؟ و از همه مهم تر این که آیا همیشه خشنودی شغلی موجب پرخاشگری پایین می شود ؟ یا خیر ؟ ( دعائی ، 1377 )
مهم ترین مسئله تلاش در جهت انجام مطالعه هدفمند و معطوف به خشنودی شغلی در راستای پرخاشگری کار است. یعنی شناخت علمی فرآیند متغییر مستقل ، بر متغییر وابسته در شرایط تعدیل کننده و ... در بحث خشنودی شغلی و پرخاشگری.
آنچه در پی می آید جزئیات کوشش پژوهشگری است برای شناسایی و سنجش میزان خشنودی شغلی و اولویت بندی عوامل مربوط به آن در میان کارکنان دانشگاه علم و صنعت و در نهایت ارائه استراتژی های مناسب برای بهبود وضعیت موجود در تحقیق پرخاشگری کار.
بیان مسئله : آیا بین رضایت شغلی و پرخاشگری کارمندان دانشگاه علم و صنعت رابطه وجود دارد؟
هدف پژوهش :
هدف اصلی در تحقیق حاضر آزمون پیش فرضهای دو گانه است که برخی از آن ها معتقدند خشنودی شغلی بر پرخاشگری تاثیر کاهنده دارد و بعضی بر این اعتقاد رابطه ای بین آن ها نیست. با حد اقل خشنودی شغلی همواره موجب پرخاشگری بالا نمی شود.
خشنودی از شغل پدیده ای است احساسی که یک فرد سازمانی از اشتغال به شغل مورد نظر خود می تواند به دست آورد. در گذشته بعضی از مدیران تصور می کردند که روحیه بستگی غیر قابل انکار ناپذیری با خشنودی از شغل دارد. در صورتی که امروزه روحیه را مجموعه ای کیفی تمام خصیصه های فردی ، اجتماعی ، خانوادگی و سازمانی ، اقتصادی و سیاسی ، علمی است. از این رو هدف اساسی از انجام پژوهش حاضر بررسی اثرات خشنودی شغلی بر پرخاشگری کار است. ( آبراهام ، ترجمه شکر کن ، 1370 )
با وجود آن که مقصود اصلی این پژوهش بررسی خشنودی شغلی اعم از شناخت عوامل مانند نفس کار ، سرپرستی شغلی ، حقوق و مزایا ، امکان ترفیع و رشد در شغل و نقش همکاران در این حوزه از یک سو و درک عوامل معطوف به پرخاشگری را در سطح واحد ( میزان نیل به هدف نیست به نیروی انسانی و میزان خشنودی ذینفعان اصلی نسبت به نیروی انسانی ) از سوی دیگر است . اما در این میان ایجاد حساسیت در مدیران شرکت از ناحیه درک بیشتر پیامد های عدم خشنودی شغلی و همچنین بستر سازی جهت اثر گذاری بر ادراک و طرز تلقی کارکنان نسبت به تلاش های شرکت در جهت اهمیت دادن به منابع انسانی و اولویت بندی خشنودی شغلی معطوف به پرخاشگری کار است. ( همان منبع )
اهداف خاص پژوهش به شرح ذیل است:
مطالعه نقش نفس کار در حوزه طراحی شغلی و اثر آن در پرخاشگری کارمندان دانشگاه علم و صنعت ، مطالعه تاثیر شاخص حقوقی و مزایای در پرخاشگری کارمندان دانشگاه ، بررسی نقش همکاران در شغل و پرخاشگری در کارمندان ، مطالعه پرخاشگری یعنی ارتباط بین خشنودی شغلی و میزان نیل به هدف نسبت به نیروی انسانی در کارمندان ، مطالعه ارتباط بین خشنودی شغلی و میزان خشنودی ذینفعال اصلی نسبت به نیروی انسانی در کارمندان دانشگاه است که شاخص های برنامه ریزی شده تولید و نسبت های واقعی آن را شامل می شود.
اهمیت موضوع پژوهش :
خشنودی شغلی مفهومی است که به مشخص کردن برنامه ریزی های مهم جامعه و وضعیت اجتماعی سبک زندگی و ضوابط خانوادگی ، بهداشت و درمان و نیاز های آموزشی تاثیر گذاراست.
از آن جا که رفتار فرد توسط تعامل میان شغل او یا ویژگی های محیطی ـ شغلی تعیین می شوند ، چنین تعاملات فرهنگی میان افراد و محیط آن ها به انتخاب شغلی با ثبات تر ، پیشرفت شغلی بیشتر ، دست یابی به خشنودی بیشتر و سر انجام تولید موثر منجر می شود. اغلب بزرگسالان بیشتر اوقات خود را در محل کار می گذارند پس تعجب آور نیست که مشاغل یا حرفه ها منبع مهم در بهداشت روانی اجتماعی نقش موثر ایفا کنند. بنا بر این بررسی خشنودی شغلی علی رغم اهمیت در صنعت و تولید برای بهداشت روانی افراد در جامعه از اهمیت بالای پژوهش برخوردار است. ( شفیع آبادی ، عبد الله ، 1384 )
از سوی دیگر ، خشنودی شغلی نیروی انسانی به عنوان استراتژیک ترین عامل سازمانی نقش ویژه ای در روان شناسی صنعتی بازی می کند. به طوری که متون جدید مدیریتی ارزش هر سازمان را معادل ارزش کارکنان آن می دانند.
اگر با نگرش واقع بینانه به سازمان های موفق نظری بیفکنیم متوجه خواهیم شد که تنها و تنها سازمان های صنعتی که به منابع انسانی توجهی عمیق داشته اند به توفیق واقعی دست یافته اند.
امروزه منابع انسانی چه به لحاظ مهارت ها و توانایی ها و چه به لحاظ تفکرات ، ارزش ها ، نیاز ها و خواسته ها با گذشته متفاوت است و دیگر نمی توان با همان انگیزه های ساده و غیر پویای گذشته ، انسان پیچیده امروزی را به تحرک و پویایی ترغیب نمود. بنا بر این درک میزان خشنودی کارکنان از سازمان ها و شناسایی عوامل انگیزاننده و نگهدارنده در دنیای امروز برای هر سازمان متناسب با شرایط خاص خود مهم به نظر می رسد که این اهمیت ، ضرورت انجام این تحقیق را ایجاب نموده است. ( آبراهام ، ترجمه شکر کن ، 1370 )
از آن جا که خشنودی شغلی در صنایع مفهومی پیچیده و چند بعدی است و عوامل موثر بر خشنودی شغلی در کار و تولید صنعتی به علت فقدان تعاریف و مفاهیم روشن از یک سو و تکثر و تقاوت فرهنگ ها و محیط های متفاوت صنعتی از سوی دیگر بسیار گسترده و فراوانند. از این رو انجام پژوهش عملیاتی بر اساس مفاهیم نظری و پرداختن به شاخص های آن در فر آیند علمی و تجربی فعالیتی تازه محسوب می شود . ( همان منبع )
مطالعه موردی کارمندان دانشگاه علم و صنعت زاویه ای دیگر از صنایع تولدی به حساب می آید که پژوهش در حیطه آن گاهی مهم تلقی می شود. از جهت دیگر پاسخ به سؤالات کارشناسان تولید ابهامات فرایند نظامدار در زمینه تغییر سطح تولید و افزایش آن را مرتفع خواهدا ساخت. زیرا پرداختن به این بخش تولید زمینه های بسط و توسعه پژوهش در سایر منابع تحقیق نیروی انسانی و پرخاشگری را امکان پذیر می سازد. در بخش مبانی نظری پژوهش ،هدف پژوهشگر ذکر مهم ترین تعاریف ، مفاهیم و نظریه های رایج و عوامل و روش های ارزیابی خشنودی شغلی بوده است. بدیهی است آشنایی بیشتر با معیار های خشنودی شغلی کارکنان در حیطه پرخاشگری بستر مناسب تری جهت بهبود تولید فراهم خواهد آورد.
فرضیه پژوهش :
فرضیه اصلی :
بین خشنودی شغلی و پرخاشگری در میان کارمندان دانشگاه علم و صنعت رابطه وجود دارد.
فرضیه های فرعی :
1- بین شاخص نفس کار و پرخاشگری در میان کارمندان دانشگاه علم و صنعت رابطه وجود دارد.
2- بین شاخص سرپرستی و پرخاشگری در میان کارمندان دانشگاه علم و صنعت رابطه وجود دارد.
3- بین شاخص حقوقی و مزایا و پرخاشگری میان کارمندان دانشگاه علم و صنعت رابطه وجود دارد.
4- بین شاخص امکان ترفیع و پرخاشگری میان کارمندان دانشگاه علم و صنعت رابطه وجود دارد.
5- بین شاخص همکاران و پرخاشگری میان کارمندان دانشگاه علم و صنعت رابطه وجود دارد.
تعاریف نظری و عملیاتی متغیر ها :
تعریف عملیاتی متغیر ها :
خشنودی شغلی : بر نمره حاصل جمع ارزشیابی مجموع معیار های پنجگانه پرسشنامه سنجش خشنودی شغلی ( JDI ) ویسوکی و کروم اطلاق می شود.
نفس کار : که طراحی شغل در خصوص غنی سازی ، توسعه شغلی وبه مجموعه امتیاز های استناد دارد که پیچیدگی ، غیر تکراری و خلاقانه بودن ، شیفته بودن ، خوب ، خشنودی ، محترمانه ، مفید و ارزشمند ، مطبوع و سود مند همراه با احساس موفقیت و رسیدن به هدف را می سنجد.
سرپرستی شغل : که به کار بردن در روابط انسانی و مواردی همچون شایستگی هوش ، دردسترس بودن ، مورد پسند بودن ، میانه روی ، انعطاف پذیری ، عدم دخالت در کار ، بازخورد دهی ، سرپرست را مورد سنجش قرار می دهد.
حقوق و مزایا : به مجموعه ارزیابی عملکرد و ارزشیابی شغل و ملاک های خوب بودن ، امنیت شغلی ، پرداخت بالا ، مکفی و متناسب و توانمند بون حقوق را اندازه گیری می نماید.
امکان ترفیع و رشد شغل : که برنامه ریزی کار را با ملاک ارتقاء مناسب ، منظم و بر اساس توانایی ، مستمر همراه با فرصت پیشرفت را مورد سنجش قرار می دهد.
همکاران در شغل که مجموعه روابط انسانی ، مشاغل گروهی و حلقه های کیفیت را با زیر مجموعه انگیزه دهنده ، وفادار ، سریع ، مسئولیت پذیر ، زیرک ، فعال ، مراعات کننده ، خوشایند ، دوستانه و پرجاذبه بودن را می سنجد.
پرخاشگری : آن است که پرسشنامه پژوهش حاضر می سنجد که تست پرخاشگری SCL 90 است.
تعریف نظری /متغیر ها :
پرخاشگری :
پرخاشگری به هر گونه رفتاری که معرف آن صدمه زدن به خود یا دیگری باشد. آنچه در این تعریف حائز اهمیت است قصد و نیت رفتار کننده است یعنی یک رفتار آسیب زا در صورتی پرخاشگری محسوب می شود که از روی قصد و عمد به منظور صدمه زدن به دیگران یا به خود انجام گرفته باشد . ( کریمی،1379 )
پرخاشگری تلویحاً به قصد آسیب رساندن نیز دلالت می کند که این قصد باید از اتفاقات پیش و پس از عمل پرخاشگری استنباط نمود . در واقع رفتاری که به دیگران آسیب می رساند پرخاشگری تلقی می شود. به خصوص وقتی که شخص بداند که رفتارش به دیگران آسیب می رساند. همچنین اعمال خصمانه ای که از روی قصد باشد نیز پرخاشگری تلقی می شود. ( یاسایی ، 1380 )
پرخاشگری آن است که با علائمی مانند تپش قلب ، لرزش ، احساس تنفر ، علائم فیزیکی مثل فحش دادن ، فریاد زدن ، عبارات نیش دار و استهزاآمیز مشاهده شود.
در ضمن به بی اعتنایی انتخابی نسبت به شخص یا گروهی نیز پرخاشگری گفته می شود ( ستوده ، هدایت الله ، 1374 )
افسردگی :
این اصطلاح بسیار وسیع و تا حدودی مبهم است برای شخصی عادی حالتی مشخص با غمگینی و گرفتگی و بی حوصلگی و برای پزشک گروه وسیعی از اختلالات خلقی با زیر شاخه های متعدد را تداعی می کند. خصوصیات اصلی و مرکزی حالات افسردگی کاهش عمیق میل به فعالیت های لذت بخش روز مره مثل معاشرت ، تفریح ، ورزش ، غرایز و روابط جنسی است. این توانایی برای کسب لذت حالتی نافذ و پایا دارد. ( پور افکاری ، 1376 )
رضایت شغلی : عبارت است از حدی احساسات و نگرش های مثبت که افراد نسبت به شغل خود دارند رضایت شغلی نتیجه ادارک خود است و این احساس مثبت می تواند منجر به سلامت فیزیکی و روانی افراد گردد. عوامل موثر در رضایت شغلی عبادتند از حقوق و دستمزد ، پاداش ، ترفیع مدیران و سرپرستان مناسب و محیط کار امن . ( شفیع آبادی ، 1369 )
مدل عملیاتی ارتباط متغیر ها :
1- متغیر های مستقل (Independent Variable ) خشنودی شغلی با پنج شاخص
1 ) نفس کار ، 2 ) سرپرستی شغل، 3) حقوق و مزایا ، 4 ) امکان ترفیع و رشد در شغل ، 5 ) همکاران در شغل .
2- متغیر وابسته ( Depedent Variable ) پرخاشگری .
3- متغیر تعدیل گر ( Moderators ) متغیر تعدیل گر در این تحقیق عبارت از کارکنان دانشگاه علم و صنعت است.
4- متغیر مداخله گر ( Inter vening Variable ) متغیر مداخله گر در این تحقیق عبارتند از عوامل غیر قابل کنترل در خشنودی شغلی ( عوامل خانوادگی و اجتماعی ) .
[ مدل تحلیلی تحقیق ( Analytical model )]
تاریخچه تعاریف رضایت شغلی
مطالعه رسمی رضایت شغلی یا مطالعات هاموژن در اوایل دهه 1930 شمع شد و از دهه 1930 رضایت شغلی به طور گسترده مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت در اصل رضایت شغلی به این دلیل اهمیت پیدا کرد که طرفداران اولیه رویکرد روابط انسانی صاحب نظران و مدیران را قانع کردند که کارگر خوشحال کارگری سود آور است . ( هوی و میسکل 1370)
تلاش کلاسیک برای تعریف رضایت شغلی در سال 1935 توسط رابرت هاپاک [1] انجام شد وی رضایت شغلی را به عنوان ترکیبی از موارد روان شناختی فیزیولوژی و محیط تعرف کرد که باعث می شوند شخص از شغل خود اظهار رضایت نماید.
شرترز [2] معتقد است رضایت شغلی به معنای دوست داشتن وظایف مورد لزوم یک شغل شرایطی که کار در آن انجام می گیرد و پاداشی که برای انجام آن دریافت می شود می باشد او اضافه می کند این که فعالیت ها امور وشرایطی که کار را تشکیل می دهند تا چه مواردی به چه میزانی و به چه خوبی نیازهای فرد بر آورده می سازند بستگی به قضاوت فرد دارند فرد باید موارد خوب وبد شغل خود را موازنه کند ؛ چنان چه خوبی ها بر بدی ها غلبه کند احتمال دارد که فرد از شغل خود راضی باشد ( شرترز ، 1371)
هرسی و بلانچارد [3] معتقد هستند رضایت شغلی تابعی است از سازگاری انتظارات سازمانی با نیاز های سرشت کلی فرد در حالتی که این دو توافق و تعادل داشته باشند رفتار به طور هم زمان بر آورنده انتظارات سازمان و نیاز های فرد است یعنی اثر بخشی و رضایت توأم حاصل می کردند ( هرسی و بلانچارد ، 1386 )
فلامن و آرنولد 1985 [4] رضایت شغلی را به مجموع تمایلات مثبت که افراد نسبت به شغل خود دارند تعریف کرده اند آن ها می گویند وقتی می گوییم یک فرد از شغل خود رضایت بالایی دارد حقیقت منظور مان این است که وی به طور کلی به میزان زیاد شغل خود را دوست دارد. و توانسته است از طریق شغل خود نیاز های خویش را ارضا کند و در نتیجه احساسات مثبتی نسبت به آن دارد.
هیولین 1966 [5] می گوید که رضا مندی شغلی یک پدیده احساسی است که یک کارمند در باره شغل خود می تواند به دست آورد . بنا بر این رضایت شغلی زمانی حاصل می شود که کارکنان از طبیعت کار خود رضایت داشته باشند از حقوق و مزایای خود راضی باشند و فرصت های مناسبی برای ارتقاء ترفیع داشته واز همکاران و سرپرستان خود راضی باشد از رضایت شغلی یک پدیده فردی می باشد.
ابعاد رضایت شغلی :
به طور کلی سه بعد مهم در رضایت شغلی تشخیص داده شده است که عبارت است از :
1- رضایت شغلی یک پاسخ عاطفی نسبت به شرایط یا وضعیت شغل است.
2- رضایت شغلی اغلب در رابطه با بر آورده شدن نیاز ها و انتظارات تعیین می شود.
3- رضایت شغلی منبعث از چند نگرش به هم پیوسته می باشند.
اسمیت ، کندل و هیوسن پنج بعد شغلی پیشنهاد کرده اند که عبارت است از ماهیت شغل ، دستمزد ، فرصت های ارتقاء ، سرپرست یا مدیر و همکاران این ابعاد از مهم ترین ویژگی های شغلی هستند که افراد پاسخ موثر نسبت به آن ها نشان می دهند.
به طور کلی رضایت و عدم رضایت شغلی دور از انتهای یک پیوستار نیستند و نیز آن چنان که بسیار تصور می کنند رضایت و یا عدم رضایت به طور کلی یک جانبه نتیجه حقوق و دستمزد کم یا زیاد نمی باشند گرچه متأثر از آن نیز هستند بلکه رضایت شغلی ماحصل تأثیر و تأثر عوامل زیادی نظیر نیازها ، علائق، انگیزه ها ، نگرش و شخصیت افراد از یک طرف و مختصات شغلی نظیر محیط کار ، جو زمانی ، فرهنگ سازمانی و نیز مدیریت از طرف دیگر می باشد چنان چه این عوامل موید یکدیگر باشند موجب حالتی می شوند که خود را در خود احساس رضایت می کند که به رضایت شغلی منجر می گردد. (عباس زاده ،1369 )
رضایت شغلی وعوامل موثر در انتخاب آن :
ناگفته پیداست که رضایت شغلی مفهومی پیچیده و چند بعدی است . عوامل موثر بر رضایت شغلی به علت تعدد تعاریف و مفاهیم از یک سو و تکثر و تفاوت فرهنگ ها و محیط ها از سوی دیگر، بسیار گسترده و فراوانند . ارائه تعریفی دقیق از آن را اندکی مشکل کرده است ، لیکن دو بخش مبانی نظری پژوهش هدف پژوهشگران ذکر مهم ترین تعاریف ، عوامل روش های ارزیابی رضایت شغلی بوده است گرچه انتخاب این مهم ترین ها نیز خود جای بحث دارد.
تعریف شغل:
« شغل» از نظر لغوی به معنای به کار واداشتن کسی است و آن چه ماید مشغولیت می باشد.از طریق اشتغال ، فرد فعالانه در جریان تولید و خدمات مشارکت می کند و پاداشی نقدی یا جنسی در یافت می دارد.( شفیع آبادی ، 1376 راهنمایی و مشاور) . کار و شغل فعالیتی بدنی یا فکری در جهت تولید و خدمت است . به طور کلی ، فعالیتی است که از کسی خواسته شده و در مقابل آن به وی مزد پرداخت می شود . (بروس آی ، شرتزر ، بررسی و برنامه ریزی زندگی شغلی ، ترجمه زندی پور (1369) ص 207 .)
به طور خلاصه می توان گفت : شغل یعنی کار که فرد مشغول به انجام آن است و از طریق آن هم انجام وظیفه می کند و هم امرار معاش می نماید.
در تعریفی دیگر ، شغل عبارت است از گروهی از موقعیت های مشابه در یک مؤسسه ، اداره یا کارگاه که افراد واجد شرایط خاص می توانند این موقعیت ها را احراز کنند و وظایف محوله را انجام دهند . (شفیع آبادی ، عبدالله . ص 3 )
تعریف رضایت شغلی:
تلاش اولیه برای تعریف رضایت شغلی توسط ، رابرت هاپاک انجام شد . وی عوامل رضایت شغلی را به عنوان ترکیبی از موارد روان شناختی ، فیزیولوژیکی و محیطی معرفی کرد که باعث می شود شخص اظهار نماید که «من از شغل خود رضایت دارم»[6]
« رضایت شغلی» مجموعه ای از احساسات و باور هاست که افراد در مورد مشاغل کنونی خود دارند (عبدالله شفیع آبادی) رضایت شغلی یکی از عوامل مهم در موفقیت شغلی است عاملی که موجب افزایش کارایی و نیز احساس رضایت فردی می گردد. ( بروس آی ، شرترز) رضایت شغلی یعنی دوست داشتن شرایط و لوازم یک شغل ، شرایطی که در آن کار انجام می گیرد و پاداشی که برای آن دریافت می شود[7].
با توجه به مطالب مزبور می توان گفت : « رضایت شغلی» یعنی احساس خرسندی وخشنودی که فرد از کار خود می کند و لذتی که
از آن می برد و در پی آن به شغل خود دل گرمی و وابستگی پیدا می کند. (رضایت شغلی) حالتی مطبوع ، عاطفی و مثبت حاصل از ارزیابی شغل و یا تجارب شغل است . مفهومی دارای ابعاد ، جنبه ها و عوامل گوناگون که باید مجموعه آن ها را در نظر گرفت. از جمله این عوامل می توان به صفات کارگر و کارمند ، نوع کار ، محیط در روابط انسانی کار اشاره نمود. ( عبد الله شفیع آبادی .)
فیشر ( V.E.Fisher ) و هانا ( J.V.Hanna) رضایت شغلی را عاملی درونی می دانند و آن را نوعی سازگاری عاطفی و شرایط اشتغال می انگارند یعنی اگر شغل مورد نظر لذت مطبوع را برای فرد تأمین کند ، او از شغلش راضی است. در مقابل چنان چه شغل مورد نظر رضایت و لذت مطلوب را به فرد ندهد در این حالت او از کار خود خدمت می نماید و در صدد تغییر آن بر می آید ( خدیجه
| دسته بندی | حقوق |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 209 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 239 |
1-1-بیان مسئله :
اسلام به عنوان دین برتر وتضمین کننده حیات وتکامل بشری به تمام زوایا وخواستهای انسان پرداخته تا نیازهای اورا در هر مقطع زمانی و مکانی پاسخ گو باشد.
چشم انداز اسلام در مقوله قضاء ریشه در اعماق فلسفه اسلام دارد که نظام هستی را برمبنای عدل و داد می داند « قاممت السموات والارض بالعدل ».
دراسلام بحث از حل وفضل منازعات واجرای عدل وداد هرگز مستقل ومجردد از بحث شرائط و اوصاف کیسکه اجرای آن را بعهده دارد مورد بررسی قرارنگرفته بلکه این دومکمل یکدیگر بوده ومشروعیت قضاء رافراهم می سازند و این دورکن عبارتند از :
1- اهلیت قاضی به لحاظ احراز شرایط ویژه آن
2- مطابقت احکام صادره با قوانین الهی
وبهمین منطور است که در اسلام هر گاه فردی واجد شرایط دادرسی نباشد هرجند به عدل و داد حکم نماید گماردن و ی در منصب قضاء حرام وقبول اونیز گناه و بردن دعاوی ازسوی مسلمانان در محکه او نیز حرام می باشد .
1-2-اهمیت وهدف تحقیق
کثرت روبه تزاید جمعیت ، ارتباطات دقیق و ظریف و لحظه ای انسانها، حرف وشغلها وتخصصهای مختلف ، نیاز انسانها به یکدیگر در عرصه های گوناگون وتعاملات انسانها با یکدیگر و... طبیعتاً اصطکاک هایی رابه وجود می آورد که به جهت رعایت اصول عدالت اجتماعی و ایجاد آرامش زندگی آحاد وجامعه ، ضروری است علاوه بررعایت قوانین با متخلفان از آن برابر ضوابط رفتار شود .
پرواضح است که در این راستا علاوه بر احکام وضوابط عاملان ایجاد عدالت ومجریان امر یعنی قضات باید دارای شرایط ویژه باشند تا هرچه بیشتر جامعه از کج روی ها و هرج ومرج وبی قانونی مصون بماند .
علاوه برموارد فوق هدف از انتخاب این موضوع این نکته است که طرح آراء مختلف فقها و مکاتب فقهی نه تنها زمینه وبهانه تشدید اختلافات مذهبی نبوده برعکس ارائه تطبیقی نظریات گوناگون فقهی در جوی سالم کوششی است در جهت یافتن دیدگاههای فقهی مشترک ودستیابی به علل واقعی اختلاف آراء، از سوی دیگر طرح موضوع شرایط قاضی در اسلام به عنوان مسئله روز ومورد ابتلاء جوامعی است که عزم اجرای احکام الهی را نموده اند ولی می تواند راهگشای نیازمندیهای قضائی گردد .
گستردگی عالم اسلام ونیاز جامعه اسلامی به دادرسی ا زدیدگاه فرق مختلف اسلام ونظرات فقها پیرامون موضوعات مختلف اهمیت بحث را جهت دانش بیشتر ورسیدن به ایده های برتر جهت پیشبرد امر قضاء ونیز شرایط قاضی که درحقیقت بعد ازاحکام قوانین رکن رکین امر دادرسی در اسلام است مطرح می سازد .
1-3-سوال مورد تحقیق
1- شخصی با احراز چه شرایطی می تواند برمسند قضاوت بنشیند .
2- مشروعیت وثبوت قضاء دراسلام
3- انتصاب قاضی از دیدگاه امامیه واهل سنت
4- انتخاب وگماردن قاضی ازنظر امامیه واهل سنت
5- اجتهاد ازدیدگاه امامیه واهل سنت
6- قضاء تنصیب وتحکیم
7- قضاء تحکیم ازدیدگاه امامیه واهل سنت
8- شرایط قاضی در حقوق موضوعه
1-4-فرضیه :
دادرسی یکی از مهمترین وظایف انبیاء الهی و اوصیاء آنان بوده و شخصاً به حل و فصل دعاوی مردم وستاندن حقوق ایشان پرداخته اند .
بدیهی است که بموازات اهمیت وارزشی که مقام دادرسی در اسلام دارد . شرایط و ویژگیهای کسی که امر دادرسی رابه عهده میگیرد نیز اهیمت یافته وبدین سبب دربینش اسلامی هرگز نمی توان سرنوشت امور قضائی و حل وفصل دعاوی که در حقیقت اجرای عملی وعینی احکام الهی است رابدست نا اهل سپرد وتعریف قضاء در شرع ولایت برصدور حکم است واز ناحیه کسی است که حائز شرائط فتوا باشد .
قاضی باید متصف به اسلام ( ایمان ) علم ، اجتهاد ، عدالت ، رجولیت ، دارای حافظه، بینائی – شنوائی ، توانستن برکتابت ( خواندن ونوشتن ) باشد وتمام این صفات مورد نظر واتفاق اسلام می باشد .
1-5-تعریف واژگان :
قضاء : واژه ای است عربی ، اصل آن قضائی بوده است و جمع آن اقضیه می باشد ودر فارسی به داوری وحکم ترجمه شده است.
استفاضه : در لغت به معنای جریان وانتشار وشیوع آمده است ، " افاض السیل" سیل جاری شد .استفاض الحدیث، یعنی خبر شایع ومنتشر شد ، ودر اصطلاح علم حدیث به خبری که بیش از سه نفر آن را نقل کند که موجب صحت یا اطمینان قریب به یقین گردد اما به حد تواتر نرسد .
بینه : شاهد عادل
اجتهاد : در مفردات راغب به دو نحو آمده است الجهد بافتح ج یعنی مشقت وسختی وباضم آن یعنی کوشش گسترده و وسیع به اندازه طاقت
مجتهد مطلق : طبق نظر وفتوای خود عمل کند و تقلید ا زدیگری بر او حرام است
مجتهد متجزی : برخی از احکام را از ادله استنباط کند وبرخی رانتواند
رجولیت :یعنی مرد بودن مذکر بودن .
قاضی تنصیب : که از ناحیه امام وحکومت باشد قاضی التنصیب
قاضی تحکیم : هرگاه طرقین نزاع برحکمت و داوری فردی رضایت دهند قاضی التحکیم .
1-6-محدودیتها :
علم وتکنولوژِ باهمه توان وپیشرفتهای موجود به کمک بشرآمده تا نیازهای مادی ومعنوی خود را سریعتر از گذشته وبارعایت زمان انجام دهد وبی بعضاً مشاهده میشود باپیشرفت دنیای رایانه و دیجیتال بهره مندی از این فناوری عام شمول وهمگانی نگردیده .
کسب منابع وکتب مورد نیاز برای تهیه این رساله از این قاعده مستثنی نبوده و طبیعتاً ممکن است عدم وجود یک بایگانی رایانه ای فقهی مرجع ودیگر متون موجب کندی کار و کاهش کیفیت پژوهش گردد ولی با تلاشها همه جانبه ای که انجام شد وباعنایات خداوند متعال وراهنمایی اساتید بزرگوار توفیق تهیه این رساله حاصل گردید .
1-7-پیشینه تحقیق
دادرس از عمده ترین مسئولیتها خلفا وائمه وحکام اسلامی بوده .وحتی در بینش کسانیکه معتقد به ولایت فقیه در زمان غیبت امام نمی باشند نیزداد رسی از وظایف فقهای شیعه در زمان غیبت بوده وولایت وی در امور قضائی ورسیدگی به مرافعات و مخاصمات واجرای حدود الهی از جمله مسئولیتهای است که مورد اتفاق نظر و اجماع تمامی فقهای شیعه می باشد و فقهای اهل سنت دادرسی را از اهم وظایف حاکم و والی مسلمین دانسته اند فلذا به واسطه اهمیت بالائی که مقام دادرسی دارد به موازات آن شرایط و ویژگیهای کسی که امر دادرسی و قضاوت را به عهده دارد اهمیت یافته تا جائی که اگر چنانچه فردی آگاهی به احکام وقوانین قضاء را داشته باشد اما اهلیت آنرا نداشته باشد گماردن او به منصب قضاء جایز نیست و به همین سبب فقها قبل ازآداب قضاء به بیان شرایط و اوصاف قاضی پرداخته اند .
تاکید اسلام برضرورت اتصاف قاضی به شرایط و ویژگیهای خاص یکی از مسائلی است که سبب امتیاز نظام حقوقی اسلام باسایر نظامهای حقوق جهان به ویژه در زمان معاصره گردیده است .
1-8-روش تحقق :
پژوهش حاضر به جهت اسنادی بودن رش کتابخانه ای و مطالعاتی را در پیش گرفته و پس ازفیش برداری و رجوع به منابع معتبر فرق مختلف برای بررسی مقایسه ای به تدوین فصول پژوهش پرداخته است .
2-1-بررسی واژه قضاء:
قضاء واژه ای است عربی، اصل آن قضایٌ بوده است که به خاطر قاعده صرفی یای بعد از الف تبدیل به همزه شده و جمع آن اقضیه می باشد، واژه قضیه نیز به معنای حکم آمده که جمع آن قضایا است.
واژه قضاء در فارسی به داوری، دادرسی و حکم ترجمه شد و در کتب فقهی احکام قضا را تحت عنوان کتاب القضاء، کتاب القضایا، کتاب القضیه، آداب القضاء و ادب القاضی می توان یافت.
عده ای از فقهاء معنای عرفی قضاء را معادل معنای لغوی آن یعنی حکم گرفته اند و گروه دیگر از آن به " ولایت بر حکم" یا " الزام به حکم" تعبیر نموده اند.
مهمترین تعاریفی که از قضا در کتب فقهی شیعه و اهل سنّت آمده بدین شرح است:
الف: شهید اول : " ولایه شرعیه علی الحکم فی المصالح العامّه مِن قِبَلِ الامام" .[1]
ب : شهید ثانی : " القضاء ای الحکم بین النّاس" .[2]
ج : مقدس اردبیلی: " القضاء ولایة عامة بالنّیابه عن النّبی اوالامام عموماً اَوخصوصاً" .[3]
د : میرزا محمد حسن آشتیانی : نیز همانند شهید ثانی و صاحب جواهر الکلام تعریف قضا رابه " الحکم بین النّاس" بهتر از سایر تعاریف دانسته است. [4]
هـ : امام خمینی (ره) : " القضاء و هوالحکم بین النّاس ارفع التّنازع بینَهُم" .[5]
و: دکتر جعفر لنگرودی: " حکم قاضی بیان کننده در مورد مسائلی است که احراز کرده است خواه امور کیفری باشد یا نباشد" .[6]
ز: احمدبن محمدبن احمد الدردیر (مالکی): "( القضاء) فی الشّرع هو حکم حاکم او محکّم بامرٍ ثَبتَ عنده : کدینٍ و حبسٍ و قتلِ و جرحٍ و ضربٍ و سَبٍّ و ترک صلوة و نحوها، وقذف و شرب و زنا و سرقة و غضب و عداله و ضدّها و ذکوره و انوثه و موت و حیاه و سفهٍ و رشد و کبر و نکاح و طلاق و نحو ذلِک لیرتّب علی ما ثبَتَ عندهُ مقتضاهُ او حکم بذلک المقتضی".[7]
ح: " القضاء ... شرعاً ، فصل الحضومات و قطع المنازعات" (حنفی).[8]
لغت شناسان برای واژه قضاء معانی گوناگونی ذکر کرده اند، نویسنده کتب فقهی: " جواهرالکلام" به نقل از اهل لغت ده معنای قضاء را بشرح زیر شمرده است و برای هر یک نیز شواهدی از آیات قرآن مجید آورده:
" حکم، علم، اِعلام، قول، حتم، امر، خلق، فعل ، اتمام و فراغ" .[9]
صاحب کتاب نفیس " وجوه القرآن" با استناد و استشهاد آیات کریمه، کاربرد قضاء را در قرآن بر سیزده وجه دانسته، وی علاوه بر معانی فوق الذکر وجوه دیگری همچون : منیه = مرگ، قتل = کشتن، فصل = جدا کردن و اداء برای واژه قضاء برشمرده است.[10]
آیا واژه قضاء مشترک لفظی است بین معانی ذکر شده؟ چنانکه نویسنده کتاب " بُلغه السالّک" بر آنست[11] یا آنکه قضاء در اصل برای یک یا چند معنای محدود همچون حکم، فراغ و اتمام وضع شده و استعمال آن در دیگر معانی از باب اشتراک در معنا می باشد و اینکه آن معنای اصلی کدامیک از معانی مذکور می باشد و همچنین در بیان رابطه معنای لغوی با معنای اصطلاحی قضاء میان فقهاء اختلاف نظر وجود دارد.[12]
بهر حال مشهورترین معنای لغوی قضاء حکم است که با معنای اصطلاحی آن نیز مناسبت تام دارد.
2-2-دادرسی در اسلام :
یافتن تاریخ و مبدأ مشخصی برای توجه بشر به امر دادرسی کار آسانی نیست و می توان گفت دقیقاً از روزگاری که آدمی به زندگی اجتماعی و برقراری روابط ، هر چند به شکل ابتدایی و ساده روی آورد، این واژه نیز در فرهنگ حیات بشری پدیدار گردید، اجتماعی زیستن حتی در ابتدایی ترین نوع خود مستلزم پذیرش محدودیتهایی است که بدون آن برقراری رابطه با دیگران و تشکیل اجتماع امکان ناپذیر است.
محدودیتها خواه صرفاً نتیجه نیاز بشر و حکم عقل و سایر انگیزه های آدمی باشند و خواه حاصل پیام و راهنمایی پیامبران و حاملان وحی الهی، در عمل و اجرا همواره بصورت صحیح و کامل رعایت نشده اند، پایبند نبودن به تعهدات و مسئولیتهایی که لازمه حیات اجتماعی است از سوی برخی از عناصر و ارکان تشکیل دهنده اجتماع یعنی آدمیان و نادیده انگاشتن مرزها و تعرض به حقوق دیگران نیز از بدو پیدایش روابط اجتماعی در میان انسانها آغاز گردیده و تا به امروز ادامه دارد. ( اشاره به داستان هابیل ، قابیل ودرگیری آن دو)[13]
اعتقاد به مبدأ هستی و خدا و تبیین نظام خلقت بر اساس بینش دینی و به دنبال آن پذیرش ایدئولوژی یعنی مجموعه ای از حقوق، تکالیف و مقررات که فرد را در مقابل خود، دیگران و خدای خود متعهد ساخته ، مرزها و محدودیتهای دیگری را فراروی آدمیان قرار داده که تخطی از آن، تعرض به حدود الهی و به همان میزان انحراف و دوری از مسیر تکامل و رشد فرد تلقی می گردد.
ارتکاب گناه، تعرض به حدود الهی و پایمالی حقوق دیگران واقعیتهای انکارناپذیر تاریخ زندگانی انسانند، و به همین دلیل دقیقاً همزمان با پیدایش روابط اجتماعی در میان انسانها و پذیرش بنیانهای اعتقادی و دینی، تمایل و گرایش به داد و دادگری و دادرسی در جامعه انسانی نمودار گردیده است.
بحق می توان گفت انگیزه و حداقل بهانه بسیاری از کشمکشها و جنگ و ستیزهای تاریخ بشری و همچنین فلسفه پیدایش بسیاری از مکاتب فلسفی و مذهبی و نظامهای حکومتی همین گرایش قوی و نیرومند آدمی به داد و دادگری بوده است.
اسلام نیز به عنوان دینی واقع گرا و رئالیست دادرسی را بمثابه مهمترین رکن بقای جامعه و تضمین کننده تکامل حیات بشری در اصول و فروع خویش تعقیب و بدان تکیه نموده است، چشم انداز اسلام از مقولة داد و دادرسی برگرفته از یک اصل بنیادی فلسفی است که نظام هستی را نظام عدل و داد می داند، و بدینسان این مقوله را فراتر از رابطه انسان با انسان می نگرد، و از اینرو در ارزیابی نظام حقوقی اسلام باید به همسوئی آن با نظام خلقت بر اساس اصول جهانبینی اسلامی توجه نمود.
در بیان اهمیت دادرسی در اسلام همین بس که خداوند در کتاب خود فلسفه بعثت و رسالت انبیاء را برپایی عدل و داد معرفی نموده است.( لقد ارسلنا رسلنا با لبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط) [14]
دادرسی یکی از مهمترین وظایف انبیاء الهی و اوصیای آنان بوده، و چنانکه در بحثهای آینده، خواهیم نگاشت نه تنها انبیاء شخصاً به حل و فصل دعاوی مردم و ستاندن حقوق ایشان پرداخته اند بلکه اساساً منصب قضاء در بینش اسلامی از مناصب ویژه ایشان است.
پیامبر اسلام (ص) شخصاً به عنوان قاضی مسلمین به دادرسی همّت گمارده و در مواردی نیز شخصیتهایی همچون علی (ع) و معاذبن جبل را برای انجام این مهم به بلاد اسلامی فرستاده است.
دادرسی از عمده ترین مسئولیتهای خلفا و ائمه و حکام اسلامی بوده، و حتی در بینش کسانیکه معتقد به ولایت مطلقه فقیه در زمان غیبت امام نمی باشند نیز دادرسی از وظایف اولیه فقهاء شیعه در زمان غیبت بوده و ولایت وی در امور قضایی و رسیدگی به مرافعات و مخاصمات و اجرای حدود الهی از جمله مسئولیت هایی است که مورد اتفاق نظر و اجماع تمامی فقهای شیعه می باشد، همچنین فقهای اهل سنت دادرسی را از اهمّ وظایف حاکم و والی مسلمین دانسته اند.
بدیهی است که بموازات اهمیت و ارزشی که مقام دادرسی در اسلام دارد، شرایط و ویژگیهای کسی که امر دادرسی را به عهده می گیرد نیز اهمیت یافته و بدین لحاظ در بینش اسلامی هرگز نمی توان سرنوشت امور قضایی و حل و فصل دعاوی که در حقیقت اجرای عملی و عینی احکام الهی است بدست نا اهل سپرد، بنابراین هرگاه فردی واجد شرایطِ بنیادین قضاء نباشد هر چند از هوش و فراست سرشاری برخوردار بوده و به قوانین و احکام دادرسی آگاهی کامل داشته و بر فنون دادرسی نیز کاملاً مسلّط باشد، گماردن او به منصب قضاء جایز نیست. به همین جهت فقهاء قبل از آنکه آداب و احکام قضاء و چگونگی صدور حکم در منازعات را مطرح نمایند، ابتدا به بیان شرایط و اوصاف قاضی پرداخته اند.
تأکید اسلام بر ضرورت اتّصاف قاضی به شرایط و ویژگیهای خاص، یکی از مسائلی است که سبب امتیاز نظام حقوقی اسلام با سایر نظامهای حقوقی جهان بویژه نظامهای معاصر گردیده است،
آنچه که سبب امتیاز نظام حقوقی اسلام گردیده، همان تأکید و توجه به صلاحیت قاضی قبل از دادرسی است در حالیکه در نظامهای دیگر بدون استثناء محور مسائل و احکام حقوقی نفس حکم و قانون است و در حقیقت بحث از شرایط دادرسی جائی در مجموعه نظام حقوقی ندارد. منشاء این تفاوت نیز همسویی و هماهنگی قوانین و احکام اسلامی با مبانی عقیدتی و اصول جهان بینی آن است در اسلام بحث از حل و فصل منازعات و اجرای عدل و داد هرگز مستقل و مجرّد از بحث شرایط و اوصاف کسی که اجرای آن را بعهده دارد مورد بررسی قرار نگرفته، به سخن دیگر قضاء شرعی و دادرسی اسلامی ماهیتاً دو عنصر تفکیک ناپذیر دارد که نبود هر یک از آن دو مشروعیت قضاء را منتفی می سازد و این دو رکن عبارتند از :
1- اهلیت قاضی از لحاظ احراز شرایط ویژه آن.
2- مطابقت احکام صادره با قوانین الهی، و دقیقاً به همین جهت است که اسلام گفته اند:
" هرگاه فردی واجد شرایط دادرسی نباشد هر چند به عدل و داد حکم نماید، گماردن وی به منصب قضاء حرام و قبول او نیز گناه و بردن دعاوی از سوی مسلمانان در محکمه او نیز حرام خواهد بود" .
و عرفوه شرعاً بانه : ولایه الحکم شرعاً لمن له اهلیه الفتوی بجزئیات القوانین الشرعیه علی اشخاص معیّنه من البرّیه باثبات الحقوق و استیفائها للمستحّق.[15]
ترجمه: " و در شرع قضاء را این چنین تعریف نموده اند: ولایت بر صدور حکم است شرعاً از ناحیه کسی که حائز شرایط فتوی است در مورد جزئیات قوانین شرعی و بین اشخاص معین بمنظور اثبات حقوق و بازگرداندن حق به صاحب آن"
2-3-حکم مشروعیت قضا در اسلام:
قضاوت و حکم کردن ، شرعاً واجب کفایی است در حق کسانیکه صلاحیت آن منصب را دارند یعنی اگر مثلاً ده نفر صلاحیت آن را داشته باشند ابتدا بر همه آنها واجب است آن را بدست بگیرند ولی وقتی که یکی از آنها پیشقدم شد و آن را بر عهده گرفت از دیگران ساقط می شود و اگر هیچکس اقدام به آن نکرد همه گناه کرده اند.
البته قضاوت در زمان حضور امام معصوم علیه السلام وظیفه خاص امام است ، پس بر امام واجب است که به نحو واجب کفایی یک نفر را در منطقه و محلّی برای قضاوت نصب فرماید، و گاهی قضاوت کردن بالعرض واجب عینی می شود مثل اینکه جز او کسی از اهل قضا یافت نشود و نیاز به او باشد.[16]
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 208 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 258 |
« مقدمات و کلیات »
این تحقیق در نظر دارد در فضای اندیشه و آثار یکی از مطرح ترین [1] و با نفوذترین [2] روشنفکران دوره اخیر حیات اجتماعی ایران جلال آل احمد کنکاش کرده و مقولات جامعه شناختی موجود در آثارش را شناخته و مدون سازد .
بیان واقعیتها از طرق تحلیل محتوای آثار نویسندگان علیرغم منزلت و پایگاه والای اجتماعی آنها بسیار مهم و در خور اعتنای جدی است ، در این راستا نقد و بررسی آراء اجتماعی آل احمد که در یکی از برهه های تاریخ معاصر ایران از ارج و اهمیتی برخوردار بوده از این مقوله مستثنی نیست .
با اینکه آل احمد را روشنفکر و از آگاهان اجتماعی [3] درجه اول فرض کرده اند ، این تحقیق بر آن است تا پاسخی برای این پرسش بیابد که آیا آل احمد رویکردی علمی – جامعه شناختی به مسائل اجتماعی داشته است ؟
« تاریخچه مطالعاتی »
در ارتباط با مطالعاتی که در این خصوص صورت گرفته ، حداقل تحت عنوان مورد نظر تحقیق ، مطالعه ای صورت نگرفته است و بیشتر مطالعات را در این راستا مطالعات ادبی تشکیل می دهد .
لذا بمنظور کمک به امر تحقیق ، به بررسی دو اثر پرداخته می شود :
1- چراغی ، فرخ « جامعه شناختی آثار جلال آل احـمد : کنکاشـی در جـامعه شناسی ادبیات و جامعه شناسی در ادبیات » ، اراک : ( بی جا ) ، 1374 ، رساله فوق لیسانس جامعه شناسی
2- سروری ، جمشید « قشر بندی و طبقات اجتماعی با کندو کاوی در آثار جلال آل احمد » پایان نامه دانشجویی کارشناسی ارشد .
- اثر اول خلاصه رساله ایست ، تحت عنوان « بررسی جامعه شناختی در آثار جلال آل احمد : کنکاش در جامعه شناسی در ادبیات و جامعه شناسی در ادبیات ، از فرخ چراغی که زمستان 1374 در دانشگاه اراک ، با راهنمایی استاد ، دکتر ح . ا . تنهائی و مشاوره دکتر علی رضا کلدی به انجام رسیده است .
این رساله براساس روش شناسی علمی دانشگاهی ، در پنج فصل تنظیم گردیده است ، که در مجموع زیر عنوان فوق الذکر ، کنکاشی است در جامعه شناسی ادبیات و جامعه شناسی در ادبیات ، و سعی در کشف و ارائه بنیانهای جامعه شناسی آثار نویسنده ، یعنی جلال آل احمد دارد .
فصل اول : براساس روش شناسی علمی ، به تدوین تاریخچه مطالعاتی ، بیان مسئله ، طرح پرسشهای تحقیقاتی ، اهداف ، حدود مطالعاتی و تعریف اصطلاحات پرداخته است. در این رساله بجای فرض از پرسش تحقیقاتی استفاده گردیده است و پرسشها با عنوان کلی ، خلاصه شده اند پیرامون جستجوی چهار مبحث ، هستی شناسی ، ایستائی شناسی، روش شناسی و پویائی شناسی در آثار آل احمد . در اهداف مطالعه ، محقق به دنبال طرح اهداف تحقیق پیرامون پیدا نمودن پاسخ پرسشهای تحقیق است .
در مورد اهمیت مطالعاتی ، محقق در خلاصه رساله چنین می آورد :
« تحقیق تاکید دارد بر لزوم شناسائی و معرفی اندیشمندان متفکر انسانگرا ، تا با استفاده از شیوه آنها با بازگشت به خویشتن خویش و تکیه بر نظرات متفکرین ایرانی ، پایه های فرهنگ اصیل خود را باز شناخته و با توشه برداشتن از آن ، سدی محکم در برابر هجوم فرهنگهای گوناگون بسازد و برای مبارزه با خود بیگانگی و بی هویتی در برابر تئوری پردازان با شناخت اندیشه متفکران ایران زمینه رشد این اندیشه ها را در جامعه به وجود آورد . » [4]
در مبحث تعریف اصطلاحات ، با استفاده از کتب معتبر به تعریف اصطلاحات پرداخته است .
فصل دوم : اختصاص داده است . به نقد و بررسی چند کتاب . از جمله :
1- کتاب واقعیت اجتماعی و جهان داستان ، نوشته جمشید مصاحبی پور ایرانیان 2 - کتاب راز چشم برادر ، شمس آل احمد .
3 - کتاب ، قصه نویسی – نوشته رضا براهنی .
4 - نقد آثار جلال آل احمد ، نوشته عبدالعلی دسغیب .
در فصل سوم براساس اصول روش شناسی به معرفی روش تحقیق ، روش شناسی ، طرح تحقیق، فن تحقیق ، طرح تحلیلی و طرح زمان اجرا پرداخته است . ضمنا نامبرده از طرح تحقیق توصیفی – تحلیلی و فن مطالعه کتابخانه ای و تکنیک استنباط استفاده نموده است .
فصل چهارم را با ارائه و تحلیل داده ها شروع نموده ، ابتدا به ترسیم شرایط عینی و ذهنی ، زمان جلال پرداخته ، سپس به طرح جستارهای جامعه شناختی و بررسی پرسشهای تحقیق پرداخته است ، در این راستا به طرح نظرات جامعه شناسان برجسته در این رابطه توجه نموده است ( برای روشن شدن موضوع ) ، در پایان به طرح تحلیل تئوریکی و بررسی نظرات فروم پرداخته و سپس به مقایسه نظرات آل احمد با آنها در فصل پنجم همت گماشته است .
2- اثر دوم : این رساله در دو بخش و مشتمل بر نوزده فصل است . نگارنده در بخش نخست کلیات و نمونه های کلی در تشخیص قشر بندی و طبقات اجتماعی را در شش فصل بیان کرده است .
فصل اول : محتوا ، منابع و روش
فصل دوم : قشر بندی اجتماعی
فصل سوم : طبقات اجتماعی
فصل چهارم : درباره منشا نابرابری اجتماعی
فصل پنجم : مروری بر اندیشه ها و نظـریه های تاریخـی و معاصر مربـوط بـه قشر بندی اجتماعی
فصل ششم : قشر بندی و طبقات اجتماعی و پایگاه طبقاتی از دیدگاه اسلام
در بخش دوم مشخصات ویژه اقشار و طبقات را در ساخت اجتماعی ایران در آثار جلال آل احمد طی سیزده فصل مورد مداقه قرارداده است .
فصل اول : آثار آل احمد و زندگی او
فصل دوم : آل احمد و قشر بندی و طبقات اجتماعی
فصل سوم : طبقات حاکم
فصل چهارم : قشر روشنفکران
فصل پنجم : قشر روحانی
فصل ششم : اقشار شهری
فصل هفتم : طبقات روستائیان
فصل هشتم : طبقه کارگر
فصل نهم : طبقات مرفه
فصل دهم : قشر زنان
فصل یازدهم : قشر معلمان و حال و آینده معلمان در نظام پهلوی و آینده آموزش و پرورش
فصل دوازدهم : قشر اهل قلم ( نویسندگان )
فصل سیزدهم : قشر شعرا و نگرش آل احمد به شعر و شاعران
نویسنده قصد داشته که از زاویه اصول و مبادی جامعه شناختی به اندیشه های آل احمد نگریسته و دریابد که وی به مسائل در قلمرو قشربندی طبقات اجتماعی چگونه می اندیشیده ، و اندیشه اش چه ارمغانی برای تفکر اجتماعی آورده است . محقق درصدد پاسخگویی به سوالاتی در مورد طبقات و دلایل پیدایش ، ضرورت وجود یا عدم لزوم آن بوده و بعنوان مطالعه ای موردی آثار آل احمد را انتخاب نموده لذا به اصول و محتوای اندیشه های آل احمد نپرداخته بلکه در حاشیه کار خود با جامعه شناسی ادبیات تماس حاصل کرده است .
رساله مورد بررسی مشخصات ویژه اقشار و طبقات اجتماعی ، ساخت اجتماعی جامعه ایران را در مجموعه آثار آل احمد بررسی کرده و در هر فصل ( مجموعا سیزده فصل) یکی از اقشار و طبقات را مورد بررسی قرار داده و مشخصات آن را بازگو کرده و سرانجام با ذکر ملاکهای تحرک اجتماعی از دیدگاه آل احمد و نتیجه گیری نوشته خود را به پایان رسانده است . در بخش نتیجه گیری نویسنده نظام اجتماعی با نظریه تضادگرایان به ویژه با آراء مارکسیستها مطابق دانسته و نگرش او را در این باب بیشتر مبتنی بر تجربیات فردی ، نه بر پایه تحقیقات علمی می داند . نویسنده چنین اظهار می کند :
« بطور کل نظام اجتماعی آل احمد نظامی مقشر است و ماهیت طبقاتی دارد . با تاملی در اندیشه های وی در خصوص قشر بندی و طبقات اجتماعی و تطبیق آن با نظریه های رایج در جامعه شناسی این نتیجه بدست می آید که نظریات و تعاریف وی از طبقات ، اقشار و تیپهای اجتماعی از یکسو به احساسات مشخص ، تربیت سنتی – مذهبی استوار است . به همین دلیل با قضاوتهای ارزشی آمیخته شده است . از سوی دیگر تحت تاثیر فلسفه علمی و اجتماعی سوسیالیسم است . همچنین نگرش وی به طبقات و انتساب برخی از ویژگیها و اوصاف به آنها بیشتر مبتنی بر تجربیات فردی اوست تا تحقیقات علمی .» [5]
از سوی دیگر نویسنده داشتن نگرش کارکرد گرایی را به آل احمد نسبت داده و او را فردی تنها و بیرون از روابط اجتماعی معرفی می کند . نویسنده آل احمد را فردی خواستار ایجاد و دگرگونی در جامعه و تغییر ساخت ناهمگن و فاقد کارکرد آن ، بر اساس پندارها و باورهای خویش می داند .
« آل احمد در مدیر مدرسه یک روشنفکر است . او نمی تواند با این جامعه یگانه شود ، در حاشیه جامعه می ایستد ، در همان آن می کوشد تا چیز مثبتی از درون همان پیوندها برای این جامعه به ارمغان بیاورد . او فردی است تنها و بیرون از روابط اجتماعی این جامعه و می کوشد آن را بنا بر پندارها و باورهای مشخص خویش دگرگون کند و درصدد است این ساخت ناهمگن و فاقد کارکرد را معنایی عقلانی بخشد . چنین کوششی نتیجه نگرش کارکرد گرایی نویسنده مدیر مدرسه است .» [6]
نویسنده به این نکته نیز اشاره دارد که آل احمد جامعه ایران را نه جامعه ای کاستی ، نه جامعه ای باز ، بلکه جامعه ای مبتنی بر سلسله مراتب اجتماعی می داند که صعود در سلسله مراتب اجتماعی در آن قدری دشوار است .
نگارنده از بیان مشکلات تحقیق و یا پیشنهادات خودداری کرده است . تنها ذکر این نکته را لازم می دانسته که به دلیل حرمت آل احمد در جامعه ، سخن گفتن درباره او و یا نقادی آثارش پس از وفات مشکل می نماید .
« بیان مساله »
این تحقیق در نظر دارد با بررسی و تدقیق در آثار جلال آل احمد دیدگاههای اجتماعی – سیاسی و فرهنگی این نویسنده معاصر را تشریح کرده و بنیانهای جامعه شناختی آنرا ارائه کند . از آنجا که دوران حیات وی ، دوران کشاکش های سیاسی – اجتماعی و زمینه ساز تغییر و تحولات دهه اخیر ایران است و آل احمد نویسنده ای مبارز و پرشور بوده که از جامعه معاصر خویش به طرق متفاوت تاثیر پذیرفته است ، شناخت این چهره ، شناخت جریانهای فکری و فرهنگی دوره ای از تاریخ اجتماعی معاصر ایران خواهد بود ، چرا که او نشانه بارز ، شاخص و پرچمدار نسلی از جوانان این سرزمین است . همانطور که در تاریخچه مطالعاتی آمده است ، افراد زیادی از جمله سیمین دانشور [7] شمس آل احمد [8] عبدالعلی دستغیب [9] ، رضا براهنی [10] و ... آثار آل احمد را مورد بررسی قرار داده اند ولی هر یک از زاویه دیدی خاص به قسمی از آثار وی پرداخته اند ولی هیچیک کل آثار آل احمد را از نظر جامعه شناختی مورد بررسی قرار نداده است ، لذا ضرورت این تحقیق احساس می شود . با توجه به آنچه گذشت بدلیل حساسیتهای دوره تاریخی مذکور و نگرش اجتماعی آل احمد ، جستجو جهت یافتن دیدگاه و تخیل جامعه شناختی در آثار وی بس ارزشمند و همچون یک مساله قابل طرح در جامعه شناسی می باشد .
« چار چوب نظری »
در این قسمت برای آنکه سوگیریهای پژوهشی منظم شوند بایستی بر مبنای چشم انداز خاص و یا از دریچه « تخیل علمی [11] » ویژه ای به مسئله نگریسته شود تا رویکردها و دیدگاهها خصایص منظم و عامی را همراه داشته باشد . از این رو است که طرح چارچوب نظری یا قالب تخیل علمی ایکه بتوان مسئله را از آن طریق وارسی نمود ضروری به نظر می رسد [12] . لذا از آنجا که این تحقیق به دنبال کشف مقولات اجتماعی و انسانی « جلال آل احمد » در مورد جامعه های نمادی و نا نمادی و کنشهای اجتماعی در درون یک جامعه ، نظام روانشاختی ، نظام کنشی و از همه مهمتر شناخت انسان تفسیرگر و معرفی آن از دیدگاه جلال آل احمد می باشد بنابراین می توان برای تبیین این موضوع به چار چوب نظری مکتب کنش متقابل نمادی « هربرت بلومر » که وابسته به مکتب تفسیر گرایی است استناد جسته و یک قالب تحلیل کلی جامعه شناختی و انسان شناختی مطرح ساخت .
« نظریه هربرت بلومر »
بلومر با مطرح کردن سه قضیه ، چشم انداز جامعه شناختی خود را بیان میکند . در قضیه اول به « جهان اعیان [13] » اشاره می کند یعنی جهان عبارت است از کلیه چیزهایی که برای انسان قابل فهم بوده و دارای معنا می باشد . معنایی که انسان می تواند به آنها اشاره کند و بر اساس آن اشارات رابطه برقرار نماید . بنابراین هیچ گاه نمی توان چیزی را دریافت که قابل معنا و اشاره نباشد ، که در واقع ما تعریف و درکی جمعی و مشترک نسبت به آنها داریم . قضیه دوم اشاره می کند به این نکته که ما می دانیم انسان از بدو تولد موجودی ناقص و نادان است ولی بتدریج در دوران حیاتش آموختنیها را می آموزد . پس آیا باید معانی را در ذات اشیاء جستجود نمود ؟ انسان هر آنچه را که می آموزد و برایش معنا دار می شود در روابط متقابل اخذ می کند . اگر اشیاء برای او دارای معناست ، این معنا را از روابط متقابل اجتماعی کسب نموده است ، عناصر فرهنگی نیز از این قاعده مستثنی نیست . بسیارند هنجارها و عاداتی که در میان قومی مقبول و معمول می باشند و در قوم و ملتی دیگر مذموم . هیچ یک از آن دو قوم قادر به درک دلایل یکدیگر نسبت به رد یا قبول آن رسم یا عادت نمی باشند . امور و عناصر فرهنگی در فرهنگهای متفاوت در مقابل مسائلی که تحت عنوان روابط اجتماعی می شناسیم معنا دار می شوند .
بنابراین معانی نه در ذات پدیده ها و نه در ذهن انسان ، بلکه در روابط متقابل اجتماعی معنا می یابند . قضیه سوم وجه تفسیر گرایی بلومر را نشان می دهد . همانگونه که گفتیم مکتب عوامل گرا بر آنند که علل و عوامل و انگیزه های بیرونی و یا درونی، انسان را تحت « تعین » قرار داده است و سبب می شود که او تحت شرایط خاصی پاسخ مشخصی که از قبل قابل پیش بینی است را از خود نشان می دهد در حالیکه رفتار گرایان اجتماعی و در مجموع تفسیر گرایان بر این باورند که انسان چیزی در درونش با آن قوه ذاتی دارد که در برابر کلیه عوامل به تفسیر می نشیند و در اینجا مرحله ای در « خود » انسان رخ می دهد که آن را اشاره معانی به « خود خویشتن[14]» می نامند . یعنی انسان با خودش مباحثه [15] و مشورت [16] می کند که فلان کار را انجام بدهم یا ندهم این همان مفهوم بازتابی بودن « خود » در نظام جورج هربرت مید است.
بنابراین انسان موجودی است که وقتی در برابر موقعیت قرار می گیرد آن موقعیت را تفسیر می کند و سپس بر اساس تحلیل و تفسیر از موقعیت و معانی که خویشتن خویش است اشاره نموده است به کنش و نه واکنش می زند . بلومر با تاکید بر کنشگر بودن انسان در برابر واکنش نشان دادن ، سعی در به تصویر کشاندن انسان نمادی دارد که در حد سلامت نفس رفتار می کند .
انسان نا سالم چگونه انسانی است ؟ این موضوعی است که مید به آن توجه صریح نداشت ولی بلومر به آن دقت می کند . رواج شایعه و یا تسلط روح جمعی و تاثیر روان شناختی آن در ظهور پدیده « از خود رهایی [17] » نمونه ای از این منظر است . شایعه عبارت است از نقل معنایی به دیگری است و از آن شخص به فردی دیگر و همینطور شنیدن و گفتن آنقدر ادامه پیدا می کند تا شایعه شکل می گیرد . بدون اینکه کسی در این میان حتی برای لحظه ای فکر کرده باشد که ممکن است این جز اشتباه باشد . این یکی از خصلت های بیمار گونه ای است که همیشه در جوامع انسانی موجود است و این ناشی از عمل « واکنش پیوسته [18] » یا تسلط « جامعه نا نمادی [19] » بر انسان است که مفهومی است که فرم در « سنخ نابارور [20] » شخصیت با سوگیری کناره گیری فعال معرفی می کند . به نظر بلومر یکی از خصلت های بد که متاسفانه انسان ها پیدا کرده اند این است که از واقعیت بدان گونه که هست گریزانند لذا دچار انواع کجرویها یا « واکنش گرد گشتی [21] » یا واکنش دورانی می شویم یعنی دقیقا تابع جو نا نمادی شده و این تاثیر را به دیگری منتقل می کنیم و دیگری هم چون تحلیل نمی کند باز به فرد بعدی انتقال می دهد و همینطور ادامه پیدا می کند .
قضیه سوم بلومر به همین معنا است که فکر کنیم و بیاندیشیم که چه کرده ایم ؟ چه نتیجه ای گرفته ایم ؟ این همان مصاحبه و مشورت با خود است . از این مشورت با خویشتن خویش به پدیده تفسیر نمودن وقایع که مبنای کنش است و اساس قضیه سوم را شکل می دهد ، می رسیم بدین معنا بلومر انسان را موجودی مفسر و دریابنده معانی ، و نیز در خطر سقوط به مقام موجودی حیوانی و نا نمادی می داند . او معتقد است پژوهشگر بایستی واقعیت جهان که از طریق تشکیل مفاهیم شناختی در فرآیند کنش متقابل اجتماعی رخ می دهد را به طریق عینی و به عنوان واقعیتی خارجی ، ولی مبتنی بر کنش متقابل نمادی که بر مبنای تفسیر تشکیل می شود مطالعه کند . [22]
حال با بیان نظریه جامعه شناس معروف « هربرت بلومر » می توان یک قالب و چارچوب کلی تحلیل جامعه شناختی مورد نظر در این تحقیق را بیان کرد :
از آنجا که مفهوم اساسی و مهم در مکتب تفسیر گرایی موضوع « انسان » است و آن هم انسان با شعور یعنی انسانی که آگاه به خویشتن خویش است و خود آگاه نسبت به موقعیت خویش است . از این دیدگاه انسان از وجود خود به عنوان امری مستقل از بیرون و درون آگاهی دارد و ناگزیر از خودسازی ، تحلیل و تفسیر شرایط است . انسان به موقعیت های زندگی خویش آگاه است و بنابراین از آنجا که موضوع علم جامعه شناسی گروه هایی است از عناصر با شعور ، عناصر خلاق ، مفسر ، معنی کننده تاریخ و دریابنده معانی و یا از خود بیگانه و مفلوج تاریخ ، آدمهای عاصی و شورشگر و یا انسانهای راضی و مطیع و به هر حال انسانی که می بیند ، می فهمد و با این فهمش – چه غلط باشد چه درست – به کنش و واکنش می پردازد . می توان نتیجه گرفت که شرایط اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی تعیین کننده نیست بلکه تاثیر گذار است . لذا این چارچوب می تواند و بایستی راهنما و راهبری برای پرسشهای تحقیقاتی باشد .
« پرسشهای پژوهش »
با توجه به اینکه اساتید و مدرسین و محققین علم روش تحقیق زمانیکه اطلاعات مقدماتی برای وضع فرضیه کم است به جای فرضیات ، پرسشهای تحقیقاتی مطرح می نمایند [23] . و این پژوهش برای وضع فرضیه، اطلاعات مقدماتی به اندازه کافی ندارد لذا به جای فرضیات ، پرسشهای تحقیقاتی مطرح می شود ، از طرفی چون این تحقیق درصدد کشف وجود تخیل جامعه شناختی و انسان شناختی در نوشته های آل احمد و ارائه این مقولات در آن است ، از آنجا که تحقیق در جهت کشف مسئله پژوهشی است دارای پایگاه کشفی می باشد و پرسشهای پژوهش به شرح ذیل دنبال می شوند :
1-1-آیا آل احمد در آثارش به نوعی تخیل جامعه شناختی – انسان شناختی دست یافته است ؟
2-1- نگرش آل احمد به خدا و جهان هستی چیست ؟
3-1- نگرش آل احمد نسبت به انسان چیست ؟
4-1- نگرش آل احمد نسبت به جامعه و تقابل انسان و جامعه چیست ؟
1-2- آیا آل احمد جهان را قابل شناخت می داند ؟ ( روش شناسی )
2-2- محدودیتهای شناخت جهان و انسان از نظر آل احمد چیست ؟
3-2- روشها و راههای شناخت را آل احمد چگونه معرفی می کند ؟
4-2- آیا آل احمد در آثارش از روش طبیعت گرایانه ( تجربی ) استفاده می کند ؟
5-2- آیا آل احمد به نوعی واقع گرایی در روش خود استفاده نموده است ؟
6-2- آیا آل احمد از روش انتقادی سود جسته است ؟
7-2- آیا آل احمد از روش تقابلی و جدلی استفاده نموده است ؟
1-3- آیا آل احمد دیدگاهی ایستایی شناسی دارد ؟
2-3-آل احمد در این دیدگاه چه مباحثی را مورد بحث قرارد می دهد ؟
3-3- آیا انسان را موجودی تفسیرگر معرفی می کند ؟
4-3- آیا آل احمد انسان را تحت تعیین شرایط می داند یا تاثیر گذار بر شرایط معرفی می کند ؟
5-3- جامعه ای که آل احمد معرفی می کند چگونه جامعه ای است ؟
6-3- آیا اشاره به جامعه نمادی و نا نمادی می کند ؟
7-3- انسان سالم و نمادی یا انسان ناسالم و نا نمادی از دیدگاه آل احمد چگونه انسانی است ؟
8-3- جامعه آل احمد جامعه ای است که رفتارش مبتنی بر نظام کنشی است ؟
9-3- آیا جامعه آل احمد جامعه مبتنی بر نظام روانشناختی است ؟
1-4- آیا آل احمد دیدگاه پویایی شناسی دارد ؟
2-4- موضوعات مورد بررسی آل احمد در پویایی شناسی کدام است ؟
3-4- آیاآل احمد در کنش متقابل نمادی به تاریخ ومراحل تاریخی اعتقاد دارد ؟
4-4- نحوه سیر تاریخ را آل احمد چگونه معرفی می نماید ؟
5-4- آل احمد مکانیزمهای تغییر و تحول را چگونه معرفی می کند ؟
6-4- عوامل تغییر از نظر آل احمد کدام است ؟
7-4- شرایط تغییر از نظر آل احمد کدام است ؟
8-4- آل احمد کارگزاران تغییر را چگونه معرفی می کند ؟
« اهداف مطالعاتی »
این تحقیق بر آن است تا مقولات جامعه شناختی و انسان شناختی را در آثار نویسنده معاصر جلال آل احمد خصوصا در داستانهای کوتاه و رمانهای وی استخراج نماید و ضمن دستیابی به نظرات او در قلمرو جستارهای چهارگانه جامعه شناختی ( جامعه شناسی ادبیات ) دیدگاه آل احمد را در خوشه های هستی شناسی ( خدا ، انسان ، جامعه و تقابل انسان و جامعه ) را بررسی کند و نیز دریابد که آل احمد در گرد آوری و تدوین آثارش چه شیوه ای را به کار برده است ؟ و آیا جهان را قابل شناخت دانسته ، با استفاده از روشهای مورد نظرش ؟ روش تجزیه و تحلیل و رسش او چگونه بوده است ؟ سپس در صدد یافتن و مدون سازی نظرات آل احمد در جستار ایستایی شناسی است که آل احمد انسان را چگونه معرفی می کند ، آیا او را موجودی تفسیرگر و دارای اختیار می داند ؟ آیا انسان آل احمد تحت تعین شرایط است یا تاثیر گذار بر آن است ؟ انسان مورد نظر آل احمد چگونه انسانی است ؟ انسان سالم و نمادی یا انسان ناسالم و نا نمادی ؟ انسان سالم کیست و انسان نا نمادی چه خصوصیاتی دارد ؟ جامعه سالم و مطلوب از نظر آل احمد کدام است و چگونه می توان این جامعه را ساخت ؟ و سپس در چهارمین جستار کشف مراحل تاریخی و چگونگی سیر تاریخ کنشهای نمادی ، کارگزاران تغییر و تحول و نحوه سیر تاریخ که آل احمد در نظر دارد که بالطبع بررسی جامعه شناختی و انسان شناختی دوره آل احمد نیز در قلمرو جامعه شناسی ادبیات دنبال خواهد شد.
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 144 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 139 |
فصل اول
کلیات
1-1- بیان مسئله
بررسی مردم شناسی سیر تحولی ازدواج از دوره قاجاریه تا ایران فعلی از دیدگاه اجتماعی در این تحقیق به بررسی ازدواج شاهان قاجاری و دلایل نوع ازدواج و تعدد زوجات و همینطور تأثیر این ازدواجها بر زندگی مردم و همینطور ازدواج در قشرهای مختلف مردم در دوره قاجاریه و همینطور تغییر و تحول ازدواج در عصر پهلوی و اصلاحاتی که شاهان دوره پهلوی در این زمینه ازدواج انجام دادهاند. در دوره کنونی عواملی که سبب تغییرات در شکل و نوع و سن ازدواج میشود بررسی میگردد.
2-1- اهمیت و ضرورت مسئله:
در این مورد ما میفهمیم که هدف مردم در سه دوره مختلف در زمینه ازدواج چیست و به جنبههای فرهنگی- اقتصادی- جغرافیایی- سیاسی-اجتماعی در ازدواج دست مییابیم وهمچنین به ریشهیابی نوع ازدواجها میپردازیم و عوامل مختلفی نیز که سبب تحولات در ازدواج شده است را بررسی میکنیم.
3-1- انگیزه تحقیق:
بررسی دقیق و تخصصیتر و شناخت کامل از ازدواج از دوره قاجاریه به بعد و همچنین تحلیل مردمشناسی در مورد ازدواج و پیامدهای حاصل تغییرات ازدواج در جامعه.
4-1- اهداف تحقیق:
اهداف تحقیق بررسی
1. ازدواج و همسرگزینی در بین شاهان قاجاریه.
2. ازدواج در بین طبقات مختلف مردم در دوره قاجاریه.
3. انواع ازدواجها در دوره قاجاریه.
4. اهداف ازدواجها در دوره قاجاریه.
5. تحول ازدواج در دوره پهلوی.
6. تأثیر تحولات جامعه بر ازدواج در دوره پهلوی.
7. تغییرات الگوی ازدواج در جامعه کنونی.
8. بررسی عوامل تغییر سن ازدواج در جامعه فعلی.
5-1- پرسشهای تحقیق:
1. آیا پادشاهان در همسرگزینی معیار خاصی برای ازدواج داشتند؟
2. آیا ازدواج در بین طبقات مختلف، متفاوت است؟
3. آیا ازدواج انواع خاصی دارد؟
4. آیا ازدواجها دارای هدفهای خاصی بوده است؟
5. آیا تغییراتی در دورههای مختلف در زمینه ازدواج به وجود آمده است؟
6-1- قلمرو جغرافیایی تحقیق:
با توجه به ژرفانگر بودن روش مردمشناسی محدود کردن قلمرو مورد مطالعه ضروری است قلمرو جغرافیایی این تحقیق کشور ایران است.
7-1- زمان تحقیق:
ازآن جایی که تحقیق مردم شناسی است مدت تحقیق و مطالعه یک سال می باشد .
8-1- روش تحقیق:
استفاده از روش میدانی. مشاهده مشارکتی
مطالعه اسنادی مهمترین روش اتخاذ شده در زمینه موضوع تحقیق است.
استفاده از ابزارها و تکنیکهایی مثل ضبط صوت، دوربین عکاسی و فیلمبرداری.
9-1- روش جمعآوری اطلاعات:
ثبت و ضبط دقیق مشاهدات
استفاده از مشاهده مستقیم و میدانی
استفاده از مصاحبه حضوری
استفاده از اسناد و مدارک موجود در کتابخانهها
10-1- پیشینه تاریخی:
1. مقاله آقای دکتر آزاد ارمکی و خانمها: مهناز زند- طاهره خزایی که در مورد تأثیر تحولات جمعیتی و اجتماعی در امر همسرگزینی طی سه نسل در خانواده ایرانی، بود به بررسی مطالعه تطبیقی در مورد سن ازدواج، دفعات ازدواج، علت ازدواجهای مجدد، دایره و دامنه همسرگزینی در میان سه نسل متوالی پرداخته بودند.
2. مقاله آقای محمد احمدی موحد به بررسی روند تغییرات شاخصهای ازدواج و طلاق طی سالهای 1380-1375 پرداخته است.
3. پایاننامه کارشناسی ارشد جمعیتشناسی خانم زهرا المطهری- از دانشگاه علوم اجتماعی و به راهنمایی دکتر محمد میرزایی و مشاورت دکتر شهلا کاظمیپور- دانشگاه تهران 1375 که به بررسی تحلیل دموگرافیک وضعیت زناشویی پرداخته.
4. پایاننامه کارشناسی ارشد جمعیتشناسی خانم پروانه آستینفشان از دانشگاه علوم اجتماعی دانشگاه تهران به راهنمایی دکتر محمد جلال عباسی شوازی و مشاورت دکتر محمد میرزایی تهران 1380 که به بررسی روند تحولات سن ازدواج و عوامل اجتماعی پرداخته است.
5. پایاننامه کارشناسی علوم اجتماعی- آقای حمید پوریوسفی به راهنمایی دکتر جمشید بهنام از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران 1355 که به بررسی سن ازدواج در ایران پرداخته است.
6. مقاله خانم ناهید درودیآهی که به بررسی وضعیت ازدواج جوانان با استفاده از جداول خالص زناشویی پرداخته.
11-1- مشکلات تحقیق:
این تحقیق با وجود تمام جاذبههایی که داشت متأسفانه دارای مشکلات بزرگی بود که سبب میشد که من آنطوری که لازم است نتوانم اطلاعات آماری دقیقی از اشخاص به دست بیاورم. زیرا هر منبع اطلاعات آماری آن با منبع دیگر متفاوت بود و همچنین همکاری نکردن بعضی از ارگانها برای ارائه خدمات و قرار ندادن اطلاعات جامعتر در منابع. و همچنین سنگین بودن هزینههای سفر برای تحقیق زیرا برای کامل کردن تحقیق خود لازم بود به شهرهای مختلف سفر کرده که این خود مستلزم پرداخت هزینههای بسیار گزافی بود.
12-1- ادبیات تحقیق:
همان گونه که در همه تیرهها و ملتها به گونهای که ویژه خودشان است، زن و شوهر با هم ازدواج میکنند و در روزگار باستان هم چنین بوده و زن و شوهر به گونهای با هم پیوند زناشویی میبستند، اشو زرتشت هم برای پیروان خود آئین زناشویی را با دوشی استوارتر و درستتر از همه ملتها برقرار نمود. زناشویی به آهنگ زندگی خوش و خرم و همبستگی و همراهی و زیادشدن مردم و برپایی خانواده را بر پایهای چنان درست و شایسته استوار کرد که خود ضامن ماندن و دوام زندگی مشترک بود و مهر و محبت را بین زن و شوهر برای همیشه برقرار میساخت. در آئین زرتشت از دیدگاه آراسته شدن کارهای جهان و استوار ساختن یگانگی و جلوگیری از تباهی اخلاقی، درباره زناشویی بسیار سفارش شده است. (رضایی/ 1381/784)
در کیش قدیم ایران زناشویی به آهنگ پدید آوردن زندگی خوش، یگانگی و همراهی تشکیل خانواده و ازدیاد نفوس انجام میپذیرد. اشو زرتشت در وهشیتواشیتگات سینا 56 قطعه 5 به پسران و دخترانی که آهنگ بستن پیمان ازدواج دارند چنین اندرز میدهد: ای دختران شویکننده و ای دامان اینک بیاموزم و آگاهتان سازم با غیرت از پی زندگی، پاکمنشی بجویید، هر یک از شما باید در کردار نیک بر دیگری پیشی جوئید و از این راه زندگانی خود را خرمی بخشید.
کیش زرتشتی بر استواری پیوندهای یگانگی و جلوگیری از مفاسد اخلاقی از راه زناشویی تأکید فراوان دارد. در این کیش کمک به امر ازدواج کسانی که به سن بلوغ رسیده و به سبب تنگدستی بیهمسر ماندهاند، از کارهای نیک شمرده شده است.
در ایران باستان عقد ازدواج بر چند گونه بود:
1. پادشاه زنی- این اصطلاح برای موردی به کار گرفته میشود که پسر و دختری برای نخستین بار با خشنودی پدر و مادر خود با یکدیگر ازدواج میکنند.
2. (ایوک دت یگانه) زنی- ایوک زنی عبارت آنست که مردی با دختری ازدواج کند که تنها فرزند خانواده است و او را ایوک نامند. از آنجا که دختر نمیتواند اموال خانه پدر خویش را به خانواده دیگری منتقل سازد، پس بایستی نخستین پسر خود را به جای فرزند پدر خویش قرار دهد.
3. چاکرزنی- این ازدواج در مورد زن بیوهای به کار میرفت که پس از مرگ همسر نخستین درصدد گزینش همسری دیگر برآید. اگر زن اول بمیرد یا دیوانه شود یا نازا بوده است تا مرد میتواند زن دومی بگیرد که آن زن را چاکرزن مینامند.
4-در زمان ساسانی نوع اصلی ازدواج ایرانی( زنی پادخشای) خوانده می شود که در واقع انتقال قیومیت دختر ازپدر ازشوهربود (نجفی،1365/805)
5- انواع دیگری هم از ازدواج بود ازجمله: چگر که هنگامی که شوهر توانایی فرزندآوری نداشت ، زن خود را به عنوان همسر موقت به یکی از نزدیکان می داد تا فرزندآورند،چگر رابه صورت چکر می نوشتند. نوع دیگر که باعث جدل های زیادی میان امروزیان شده است، ازدواج با محارم است.
6-خودسرزنی- چنانچه دختر و پسر بالغ پیش از رسیدن به بیست و یک سالگی خواسته باشند بدون خشنودی پدر و مادر خویش با یکدیگر ازدواج کنند مؤبد حق دارد صیغه عقد را جاری کند و آن دو از ارث محروم خواهند شد. (رضایی/ 1376/ 257 و 256)
فصل دوم
جغرافیای طبیعی ایران:
1-2- جغرافیای طبیعی ایران:
الف) موقعیت جغرافیایی ایران:
ایران در نیمکره شمالی از سطح کره زمین بین 25 تا 40 درجه عرض شمالی از خط استوا (مدار مبدأ) و بین 44 و 5/63 درجه طول شرقی از نیمروز گرینویچ مبدأ انتخابی واقع شده است. نیمکره شرقی، نیمکره شمالی (جز فلات ایران، ممالک خاورمیانه در مغرب آسیاست. مساحت ایران 000/648/1 کیلومتر مربع است.
ایران از اقیانوسها و دریاهای بزرگ دور است ولی از دو سوی شمال و جنوب به دریا چسبیده است. از سوی شمال ایران با دریای خزر که دریایی است بسته و در حقیقت دریاچه بزرگ است که هیچگونه ارتباطی با اقیانوس و دریاها ندارد در جنوب ایران خلیج فارس و دریای عمان قرار دارد و این دریاها به اقیانوس راه دارد. (بدیعی/ 1372/ 13 و 12)
از شمال به جمهوری روسیه شوروی و دریای خزر، از مشرق به کشور افغانستان و جمهوری پاکستان، از جنوب به دریای عمان و خلیج فارس، از مغرب به جمهوری عراق و جمهوری ترکیه، از شمال غربی به قفقاز (روسیه شرقی).
کوههای مهم در ایران چهار رشته کوهستان وجود دارد:
1. رشته کوههای شمالی- کوههای البرز
2. رشته کوههای غربی- کوههای زاگرس
3. رشته کوههای مرکزی و شرقی
4. رشته کوههای جنوبی با کوههای ساحلی
برطبق سرشماری نفوس و مسکن 1385 تقسیمات کشوری ایران 30 استان- 336 شهرستان- 889 بخش- 1015 شهر و 2400 دهستان است. (شاملویی/ 1361/ 85)
2-2- آب و هوای ایران:
کشور ایران دارای آب وهوای متنوع و متفاوت بوده و با مقایسه نقاط مختلف کشور این تنوع را میتوان به خوبی مشاهده نمود.
1- مناطق صحرایی:
در سواحل جنوبی از گواتر تا خوزستان که به آن خشک ساحلی مینامیم که مشخصات این آب و هوا، گرمای زیاد توأم با رطوبت و به مقدار کمی باران میباشد و حداکثر هوا به 53 درجه میرسد و باران در این مناطق نامنظم است و در زمستان باران میبارد.
و خشک داخلی: در داخل صحرا و کویرها همین نوع آب و هوا با اختلاف جزئی وجود دارد که به آن خشک داخلی میگوئیم.
2- آب و هوای نیمه صحرایی و کوهپایهای:
این آب و هوا حد فاصل آب و هوای صحرایی و مرطوب میباشد. منطقه اقلیمی کوهپایهای میتوان دزفول، کازرون، اصفهان، تهران و مشهد را ذکر کرد.( کیانی/ 1379/ 27 و 28)
3- آب و هوای معتدل:
الف) آب و هوای معتدل کوهستانی: این منطقه شامل کوهستانها و نواحی کوهستانی آذربایجان، البرز، زاگرس و قسمتی از برجستگیهای مرکزی ایران میباشد.
ب) آب و هوای معتدل خزری: رشته کوههای البرز عامل مؤثری است که بین سواحل شمالی و جنوبی آن دو نوع آب و هوای کاملاً متمایز به وجود آورده است این منطقه شامل سواحل تالش گیلان و مازندران و گرگان است و سواحل جنوبی دریای مازندران، دارای دو نوع آب و هوای خزری مرطوب و خزری خشک میباشد.
4- آب و هوای سرد:
یا جنگلی سرد است که کوههای مرکزی ترکیه در مغرب ارومیه و سایر نقاط کوهستانی دارای این نوع آب و هوا هستند. (کیانی/ 1379/ 32-30)
3-2- پوشش گیاهی و جانوری ایران
در جاهای مختلف ایران پوشش گیاهی و زندگی جانوری متنوعی دیده میشود. این نوع بستگی به وضع طبیعی و آب و هوا دارد. با توجه به آب و هوا، تفاوت میان گیاهان و جانوران در سه ناحیه معتدل خزری، معتدل کوهستانی و ناحیه بیابانی و نیمه بیابانی دیده میشود.
1- پوشش گیاهی و جانوری ناحیه خزری:
این قسمت شامل جنگلهای انبوه، نیمه انبوه و چمنزارهای سرسبز دائمی و پهناور میباشد. علت این امر بارش فراوان، خاک مساعد و دمای ملایم است که موجب پیدایش پوشش گیاهی پیوسته و ممتد در آن شده است.
مساحت جنگلهای شمال حدود 000/840/1 هکتار میباشد و دامنه شمالی سلسله جبال البرز را پوشانیده است این جنگلها از بجنورد تا آستارا کشیده شده است.
جنگلهای ناحیه خزری پوشیده از درختان پهنبرگ از نوع بلوط، سپیدار، راش، افرا و غیره میباشد. انبوهی و فشردگی این درختان در بعضی جاها بسیار زیاد و در زیر درختان کوتاه قد و درختچههای گوناگون روئیدهاند، به طوری که از آنها نمیتوان عبور کرد.
به طور کلی پوشش گیاهی ناحیه خزری را از نظر اهمیت میتوام به چهار دسته تقسیم نمود:
1- جنگلهای انبوه
2- جنگلهای متوسط
3- جنگلهای درجه 3
4- مزارع و اراضی غیرجنگلی(فرجی/ 1366/ 64)
جانوران ناحیه خزری نیز متنوع میباشند. در جنگلهای این ناحیه گربه وحشی، گرگ، شغال، گراز، خرس و خوک وحشی و خرگوش و جوجه تیغی زندگی میکنند.
در بیشهزارها و مزارع مرغ سواحل جنوبی رودخانه ارس و برخی از نقاط جنگی کشور یافت میشود. مرغابی، غاز، قو، و حواصیل خصوصاً در فصول پائیز و زمستان به فراوانی یافت میشود. همچنین دریای خزر و رودهای آن زیستگاه انواع مختلف ماهی است. در جنگلهای ایران گوزن قفقازی و بز وحشی را نیز میتوان نام برد. در بعضی نقاط از کنارههای دریای خزر دراج و در جنوب خزر در کوههای مرتفع هوبره نیز یافت میشود.
2- پوشش گیاهی و زندگی جانوری در ناحیه معتدل کوهستانی
ناحیه کوهستانی ایران از پوشش گیاهی کامل و ممتدی برخوردار نیست. در جاهایی که برف و باران بیشتری میبارد و تبخیر به علت پائین بودن دما به کندی صورت میگیرد، رویش گیاهان بیشتر است و در آنجا جنگل نیز دیده میشود. در جاهایی که رطوبت کمتر و ضخامت خاک کمتر است گیاهان کمتری دیده میشود.
جنگلهای ناحیه کوهستانی در بعضی جاها تنک و فاقد گیاهان زیر درختی هستند و در برخی جاها انبوهتر میباشند و در زیر آنها درختچههای گوناگون میرویند. بارزترین این جنگلها، جنگلهای غرب ایران است و از آنجایی که بیشتر درختانشان بلوط میباشد به جنگلهای بلوط معروفند. این جنگلها از جنوب غربی ارومیه شروع میشود و از امتداد سلسله جبال زاگرس تا کوههای بختیاری و جنوب شرقی فارس ادامه دارد. بیشتر قسمتهای کردستان، باختران، لرستان، کوههای چهارمحال و بختیاری، کهکیلویه و کوههای بخش کازرون فارس از جنگلهای بلوط پوشیده شده است. در این جنگلها درختان میوه از قبیل گلابی، انجیر، پسته و بادام وحشی وجود دارد.
به طور کلی بیشتر ناحیه کوهستان ایران از استپ پوشیده شده است که در این نوع استپها درختچهها و درختها نیز دیده میشوند. از آنجایی که در این نوع استپها فواصل گیاهان کمتر است به استپ کوهی معروفند. این نوع استپ قسمتهای پهناوری از ناحیه کوهستانی ایران را پوشانده است. در قسمتهای نسبتاً پهناوری از ناحیه کوهستانی ایران و در فواصل پوشش استپ کوهی به خاطر وجود شرایط مساعد چمنزار یا مرتع وجود دارد که این چمنزارها، کوچنشینها را به خصوص در ماههای گرم سال برای چرای دامها به طرف خود جلب میکنند. وسعت این چمنزارها در قسمتهای غربی و شمال غربی از دیگر قسمتهای کوهستانی بیشتر است.
جانوران ناحیه کوهستانی حیواناتی از قبیل خرس، کفتار، خرگوش، بز وحشی، انواع قوچ و میش وحشی، گوزن زرد، گوزن خالدار و پلنگ میباشند. همچنین پرندگانی از قبیل عقاب، کبک، تیهو و کرکس و غیره در این ناحیه دیده میشود. (فرجی/ 1366/ 67-66)
3- پوشش گیاهی و زندگی جانوری در ناحیه بیابانی و نیمه بیابانی:
در ناحیه بیابانی ایران به علت باران کم و تبخیر زیاد و وزش باد پوشش گیاهی ممتدی وجود ندارد. در این ناحیه تنها گیاهانی میتوانند رشد کنند که در مقابل گرما و خشکی هوا مقاومت داشته باشند. این گیاهان بسیار محدود و بافاصله میباشند. در این ناحیه خصوصاً در نواحی شرقی استان فارس، مرکز کویر نمک، کرمان، رفسنجان، حوالی یزد و انارک، نواحی جنوبی خراسان و کوههای شاهسواران و بارز جنگلهای بسته که اغلب آنها را نبه نیز مینامند همراه با درختان بادام وحشی دیده میشوند.
همچنین در کرانههای دریای عمان و خلیج فارس جنگلهای گرمسیری به صورت پراکنده دیده میشوند که درختان آنها عبارتند از: گز، کهود، کنار (به نام سدر به جای صابون) مصرف میشود آگاسیا و درخت حرا (در سواحل خلیج فارس) که برگ آن مصرف علوفه دارد.
در قسمت نیمه بیابانی ایران، به خاطر ریزش برف و باران بیشتر نسبت به ناحیه بیابانی و دارا بودن طبقه خاک ضخیمتر، شرایط رشد گیاهان بهتر و فاصله درختان کمتر از ناحیه بیابانی میباشد.
جانورانی که در این ناحیه زندگی میکنند عبارتند از: آهو، یوزپلنگ، گورخر و پرندگانی از قبیل پلیکان، فلامینگو، و درنا همچنین در کنارههای دریای جنوب و درمیان آبها سنگپشت، ستاره دریایی، میگو، خرچنگ، صدف و انواع مختلف ماهیها وجود دارد. (فرجی/ 1366/ 68)
در ضمن پراکندگی حیوانات ایران به شرح ذیل میباشد: انواع جوندگان مانند موشها (موشهای صحرایی و موش کور و ...) تقریباً در تمام نقاط و مخصوصاً در بخشهای کویری و نیمه کویری دیده میشوند. آهو در اغلب نقاط دیده میشود. شتر یک کوهان و دو کوهان فقط به حالت اهلی وجود دارد. از حیوانات تکسم که تقریباً در جنوب غربی آسیا از بین رفتهاند در قسمتی از ایران به ندرت گورخر و خر وحشی هم دیده میشود.
از درندگان در قسمتهای مرتفع ایران، یوزپلنگ در اطراف کویرها به شکار آهو میپردازد. در کوههای البرز خرس خاکستری و گربه کوهی نیز دیده میشود.
ظاهراً تا این اواخر در تمام قسمتهای جنوبی ایران شیر یالکوتاه ایران وجود داشته است پرندگان ایران نیز بسیار متنوع هستند. از تیره ماکیانها، بلدرچین و در کوههای نیمه خشک و دامنههای آنها تیهو و کبک و کبک دری و در جنوب و از کنارههای دریای خزر و دراج و در جنوب خزر در کوههای مرتفع هوبره و در درههایی رودها و نقاط کم درخت، قرقاول و در قسمتهایی از جنوب غربی ایران هوبره خاکستری و در جنوب دریای خزر و سواحل خلیج فارس، اروند رود، درنا، غاز، غاز سرخ دیده میشود. از پرندگان گوشتخوار در کوهها و دشتها باشد، بازسرفید، لاشخور، عقاب، دال، کرکس و غیره یافت میشود. از مرغان پا بلند، حواصیل و مرغ ماهیخوار، آب چلیک و غیره در ساحل دریای خزر و رودهای کشور یافت میشوند.
در موقع زمستان از دریاچهها و رودهای روسیه میلیونها اردک و غاز به سوی ایران آمده، پس از تمام شدن فصل زمستان و گرم شدن هوا مجدداً مراجعت میکنند.
در ایران کبوترهای وحشی و کبوترهای کوهی که در کوهها لانه میکنند فراوان است. از تیره کلاغها انواع کلاغ و هدهد، پرستوی شب و دارکوب و جغد و مرغ شباهنگ و بوم تقریباً در اکثر نقاط کشور وجود دارند.
گنجشکها انواع فراوان دارند ولی تمام آنها از اقساط کوچک میباشند. در میان آنها میتوان توکا، دمجنبانک، گنجشک، چرخ ریسک، کاکلی را نام برد.
در کشاورزی ایران به سار اهمیت زیادی داده میشود. این پرندگان در دامنههای سنگی درههای کوهستانی لانه نهاده در شهرستانهای شمالی و جنوب در کوههای فارس دیده میشود.
خزندگان ایران نیز وضع مخصوص به خود دارند. در دشتها و بیابانها غالباً جوندگان بسیارند،ن بیشتر از همه سوسمارها و مارها دیده میشوند. از سوسمار انواع مارمولک و سوسمار و سرگرد دیده میشود و در نقاط مرطوبتر سوسمارهای پهن و خشن و سفید و سبز فراوان است. مارهای ایران از انواع عادی و زیتونی و سفید و زرد و قفقازی و شاخدار میباشند. در بعضی نقاط اقسام مارها شبیه به مار بوآ و بیزهر و مارهای خیزان غالباً دیده میشود. از مارهای زهری و مارهای سمی خطرناک برای انسان و حیوانات اهلی باید افعی و کبرا را ذکر کرد. گرزه در سوراخهای جوندگان و در محلهای بیآب در کوههای کم ارتفاع خشک زندگی میکنند و آنها را میتوان در سوراخهای نزدیک چشمهها مشاهده کرد.
در جنوب ایران و در آبهای خلیج فارس سنگپشتهای بزرگ دریایی و مارهای دریایی و در دلتاهای رودهای شرقی کروکودیل دیده شده است.
دوزیستان ایران به واسطه خشکی هوا کمترند ولی سمندر سبز و قورباغه و غوک و وزغ برگهای و قفقازی فراوان است.
ماهیهای آب شیرین از نظر انواع، بسیار زیاد و متفاوت و حتی در بعضی قسمتها، ماهیهای مخصوص بومی میتوان مشاهده کرد. میگو و خاویار ایران شهرت جهانی دارد. جانوران بیمهره ایران بسیار زیادند مثل ملخ دشتی- پشههای پادرشت و پاریز و شپشکها و رطیل و عقرب فراوان است. عقربها جانورانی شبانه هستند و روزها در زیر سنگها و شکافها و سوراخ موشها بسر میبرند. (کیانی/ 1379/ 64-62)
4-2- گروه قومی:
پیش از ورود و استقرار آریاییها در ایران، نژادهای بومی در این کشور میزیستند. از حدود هزاره پنجم ق.م. اقوام غیرآریایی در ایران میزیستهاند. که بعدها در احوال اجتماعی، فرهنگی و حتی ترکیب نژادی مهاجران آریایی تأثیر داشتهاند. از جمله این اقوام ایلامیان در جنوب غربی ایران، کاسیان، در زاگرس- لرستان، لولوبیها در زاگرس. کرمانشاهان، کادوسیال در گیلان کنونی، تپوریان در مازندران را میتوان نام برد. انتشار و گسترش آریائیان در فلات ایران در حدود نیمه هزاره دوم ق.م. شروع شد. آریائیان شاخهای از اقوام سفید پوست هند و اروپایی هستند که عده ای به سرزمین هند و گروهی به فلات ایران رو میآورند.
| دسته بندی | حقوق |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 104 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 117 |
پیشگفتار :
سرگذشت و تاریخ بشریت همواره همراه با نگرانیهای قابل درکی است که در قبال خطا و تجاوز علیه مقدسات ، آداب و رسوم، عرف و هنجارهای جامعه ابراز شده . آثار و مدارک به جا مانده نشان میدهد که جوامع انسانی از نخستین ادوار با پدیده مجرمانه درگیر بوده و در جهت دفاع و حفظ منافع فردی و جمعی در برابر متجاوزان و بر هم زنندگان و تهدیدکنندگان نظم اجتماعی ، واکنشهای متنوعی را ابراز داشتهاند. در جوامع بدوی معیار تمیز رفتار مجرمانه از اعمال مجاز عرف جاری حاکم بر گروهها و جوامع و قبایل بود. این مقررات با گذشت زمان و نهادینه شدن به صورت عادت و فرهنگ و رسوم اجتماعی، تحت نقوذ قدرتهای سیاسی و اجتماعی صورت قانونی به خود گرفت و به دنبال توسعه و پیشرفت جوامع به صورت علمی درآمد که در مراکز علمی و دانشگاهی مورد توجه قرار گرفت امروزه این علم به شاخههای مختلفی تقسیم بندی شده که یکی از مهمترین و شیرینترین این تقسیمبندیها حقوق جزاست.
چکیده
همانطور که میدانیم یکی از مسائل مهم در امور کیفری اثبات رابطهی سببیّت است. بدیهی است اگر عملی مستقیماً باعث حصول نتیجه مجرمانه شود. احراز رابطه سببیّت با دشواری مواجه نخواهد شد، مثلاً اگر کسی اسلحهای تهیه در کمین رقیب خود بنشیند و زمانی که طرف مورد نظر در حال عبور است به سمت او تیراندازی و او را به قتل برساند در این جا بین عمل مجرمانه و حصول نتیجهی آن رابطهی سببیّت وجود داشته و احراز آن کار مشکلی نیست ولی سببیّت زمانی مشکل میشود که چند عامل باعث حصول نتیجه مجرمانه شوند. این عاملان میتوانند چند مباشر، چند مسبب، یا اجتماعی از سبب و مباشر یا چند مسبب باشند البته قانونگذار از مورد اخیر در میان موارد دیگر نامی به میان نیاورده . به هر حال قانونگذار نیز این شیوهها و صورتهای دخالت در جرم را پذیرفته است و برای حفظ حقوق افراد جامعه مجازاتهایی را در نظر گرفته این جانب در نخستین کار تحقیقی خود همین عنوان ؟(تسبیب در جنایت) را در نظر گرفته به و بحث در خصوص دیدگاههای فقها و حقوقدانان در باب تسبیب پرداختهام.
فهرست
صورتهای دخالت در وقوع جرم
مباشرت
شرط
سبب
تاریخچه سبب
فرق شرط و سبب و علت
آیا تسبیب یک اصطلاح راوائی است؟
شرط ضمان در تسبیب
مباشرت و تسبیب در جنایات عمدی
مباشرت و تسبیب در جنایات غیر عمدی
دوقاعده کلی در این زمینه
اقسام سبب
-سبب حسی
- سبب شرعی
-سبب عرفی
نوع دیگری از تسبیب
مستندات خلق قاعده تسبیب
تشخیص رابطهی سببیّت
الف- تشخیص رابطهی استناد در آراء حقوقدانان اروپایی
اول. ضمان سبب ضروری
دوم. نظریه برابری شرایط و اسباب
سوم. نظریه سبب مستقیم و بیواسطه
چهارم. تئوری شرط پویای نتیجه
پنجم. تئوری سبب متعارف و اصلی
ب: تشخیص رابطه استناد در آراء حقوقدانان اسلامی
1-ب: اجتماع سبب و مباشر
الف) مواردی که سبب قوی تراست
مواردی که مباشر جرم موجودی جامد است
مواردی که مباش جرم موجودی جاندار چون سگ وچهارپایان ( حیوانات ) باشد
درصورتی که مباشرجرم فاقد مسئولیت اند چون دیوانه وکودک
درصورتی که مباشر جرم جاهل به حکم یا موضوع باشد
ب) مواردی که مباشر قوی تراست
ج) مواردی که مباشر وسبب درعرض هم هستند
2-ب) اجتماع اسباب
1. اجتماع سبب ماذون باسبب عدوانی
2. اجتماع اسباب منغذی وعدوانی
2.1) ستادی صفان
2.2 ) صفان سبب اقوی
مجازات سبب ومباشر
تعارض قاعده ی تبیب با قاعده ی احسان
تعارض اتلاف وتثبیت
نتیجه گیری
منابع وماخذ
بحث اصلی
صورتهای دخالت در وقوع جرم
جانی ممکن است با ایجاد یکی از عوامل ذیل در وقوع جرم و جنایت مداخله کند :
1. مباشرت 2. شرط 3. سبب
در خصوص هر یک از موارد مذکور به تفصیل ، بحث خواهیم کرد اما در خصوص مورد دوم لازم است تذکر داده شود اگر چه گروهی شرط را نیز از صورتهای دخالت در وقوع جرم دانستهاند اما قانونگذار ذکری از آن به جا نیاورده و گروه مذکور در توجیه این مطلب آوردهاند : از آن جا که معمولاً عنوان سبب بر شرط نیز اطلاق شده است قانونگذار معترض شرط نشده با ذکر سبب خود را بینیاز از بیان شرط دانسته است در صورتی که شرط و سبب در همه موارد از موقعیت و آثار یکسانی برخوردار نبوده .
مباشرت
مباشرت را ایجاد علت گفتهاند. حکما و فلاسفه از واژه علت مفهوم وسیعی را اراده کردهاند و در تعریف علت گفتهاند: آن شیئی که شیئی دیگر را (وجود و هستی خود) به او احتیاج دارد علت نامیده میشود و شیئی دیگر معلول، بعضی از آن علتها ناقص هستندو بعضی مستقل (تام) و همچنین بعضی خارج از معلولاند و بعضی داخل آن. باید توجه داشت که این تعریف، تعریف علت به معنی عام است که شامل همه اقسام علتها میشود و به این معنی هر جزء نیز علت کل است. بنابر نوعی تقسیمبندی علت یا ناقصه است و یا مستقل- یعنی آن چیزی که دیگری در وجود خود به او نیازمند است و ما به او نام علت را دادهایم یا به نحوی است که معلول فقط به او محتاج است و به غیر او احتیاج ندارد و یا چنین نیست و به عبارت دیگر یا وجود او برای وجود پیدا کردن معلول کافی است و یا کافی نیست. اولی را میگوییم علت مستقله یا تامه و دومی را میگوییم علت غیر مستقله یا ناقصه. مثلاً تحقق کتاب احتیاج دارد به امور متعدد از قبیل کاغذ ، قلم، حرکات انگشتان دست نویسنده وارادهی او وجود مدادی و نبودن مانع بر روی صفحه و امثال اینها که مجموعاً مقدمات و وسایل کار هستند. علت تامه یا مستقله عبارت است از مجموع این مقدمات و وسایل که از آن جمله عدم برخورد و مانع است البته اگر همه وسایل و مقدمات فراهم شد تحقق معلول ضروری و حتمی و به اصطلاح امروز اجتنابناپذیر خواهد بود علت ناقصه عبارت است از بعضی از این اقدامات و وسایل که اگر وجود پیدا نکند کتابت موجود نمیشد اما اگر موجود شود ولی سایر وسایل و مقدمات موجود نباشد برای تحقق کتابت کافی نیست. در تقسیم بندی دیگری که از ارسطو به جا مانده است علت منقسم شده است به چهارتا 1- علت فاعلی ،2- علت مادی، 3- علت غایی،4- علت صوری[1] بنابراین علت هر امری است که از وجود آن وجود معلول و از عدم آن عدم معلول، لازم آید مانند قتل با شمشیر و کارد یا خفه کردن با دست و نظایر آن[2] و همان گونه که دکتر گلدوزیان در کتاب خود (بایستههای حقوق جزای عمومی) مینویسد: طبق مادهی 317 قانون مجازات اسلامی مباشرت آن است که جنایت مستقیماً توسط خود جانی واقع شده باشد. بنابراین در مواردی که جانی خود به طور مستقیم و بیواسطه مرتکب جنایت بر نفس یا عضو شود میتوان گفت جرم را به مباشرت مرتکب شده است مثل فردی که دیگری را با دستان خود خفه کرده است. البته گاهی نیز علت و مباشرت در جرم ممکن است با واسطه اشیایی باشد مثل اینکه جانی با کارد یا شمشیر و تفنگ و... موجبات جنایت بر دیگری را فراهم کند که البته از دید عرف و مردم از آن جا که مشخص و آشکار نیست واسطه محسوب نمیشود و باز شخصی که از این وسایل برای ارتکاب جرم استفاده نموده است مباشر جرم است.[3] باید متذکر شویم که منظور از عبارت جنایت مستقیماً توسط جانی... در مادهی 317 قانون مجازات اسلامی وقوع بلاواسطه فعل جانی نیست بلکه مقصود وجود رابطه مستقیم علیّت است به طوری که جنایت مستقیماً از نفس فعل ناشی شده و بتوان گفت نوعاً یا بر حسب خصوصیتهای مورد ، تلف از لوازم آن کار است و به عبارت دیگر مباشر کسی است که وقوع تلف عرفاً به نفس کار وی منسوب است و نه بر اثر آن.
شرط
وقوع هر پدیده مجرمانه منوط به وجود شرایطی است که زمینههای ارتکاب آن را فراهم میسازد شرط چیزی است که اگر نباشد ، مشروط به وجود نمیآید اما اگر باشد ، به تنهایی برای ایجاد مشروط کافی نیست مثلاً حفرچاه نسبت به افتادن در آن شرط است.[4] بنابراین شرط آنچنان امری است که از عدم آن عدم معلول لازم میآید لکن از وجود آن معلول (جرم) لازم نمیآید. از این رو وقوع جنایت محصول شرط نیست اگر چه همراه و در کنار علت جنایت است. به نحوی که تحقق جنایت متوقف بر وجود آن است بنابراین شرط از اجزاء و عناصر اصلی در تکوین جنایت نبوده و فی نفسه مؤثر در آن نیست گرچه ضرورتاً به انتقاء شرط حدوث جنایت نیز منتقی میگردد. برای مثال ممسک در جنایت که مجنی علیهرا نگه میدارد تا دومی او را به قتل برساند شرط محسوب است زیرا ممسک هیچگونه مدخلیتّی در سلب حیات نداشته است. لازم به ذکر است که به موجب آراء فقیهان اسلامی گرچه تأثیر مؤثر به وجود شرط است متعلق نشده و ایجاد کننده شرایط وقوع قتل را مشمول این مجازات ندانستهاند.[5]
سبب
در مواردی مداخله بزهکار در وقوع جرم فراتر از اقدامات ایجاد کننده شرط و ضعیفتر از علت است بگونهای که جانی با ایجاد سبب جنایت بدون آنکه خود مستقیماً در آن مباشرت نماید مرتکب جرم میگردد و بر خلاف شرط جنایت محصول سبب است اما به طور غیر مستقیم . گروهی از حقوقدانان[6] معتقدند که سبب در حقوق اسلامی معنای ویژهای دارد و با سببی که در منطق و فلسفه مطرح است به یک معنا نیست و از این جهت مناسب مینماید آن چه را که بعضی از حقوقدانان بزرگ اسلامی در این باره آوردهاند مورد توجه قرار گیرد . از این رو به تعریف سبب در مختصر نافع و تحریرالوسیله اشاره میکنند.
در مختصرنافع آمده : سبب یا تسبیب ، ایجاد چیزی است که اگر نبود تلف شدن یا شکستن عضو واقع نمیشد ، ولی به علت تلف نفس ، یا شکستن عضو نیست مثلاً یکی از موارد تسبیب کندن چاه در معابر عمومی است . پس اگر کسی در آن بیفتد و بمیرد علت مرگ او وجود چاه نیست بلکه علت آن سرنگون شدن اوست در چاه . و در تحریرالوسیله آمده : مراد از اسباب در این جا هر فعلی است که تلف شدن ، نزد آن ( ولی نه به علّت آن، بلکه) به علت دیگری تحقق بیابد، به گونهای که اگر آن فعل نبود، تلف، پدید نمیآمد، مثل کندن چاه، نصب چاقو ، افکندن سنگ ، ایجاد لغزشگاه و غیره . بنابراین مجرمی که جرم را نه مستقیماً و به خودی خود ، بلکه به واسطه انجام میدهد سبب جرم و مجرم سببی است. اما دکتر عباس زراعت سبب را در معنای فلسفی آن ، چیزی میداند که از وجودش وجود و از عدمش ، عدم لازم آید اما در معنای فقهی و حقوقی چیزی است که اگر نباشد مسبب به وجود نمیآید.[7] اما علت به وجود آمدن مسبب چیز دیگری است مانند گذاشتن سنگ در معبر عمومی که کسی با آن برخورد کند و موجب تلف وی شود. در این جا علت صدمه برخورد با سنگ است اما اگر سنگ نبود ، این تصادم هم به وجود نمیآمد. دکتر ابراهیم پاد نیز در تعریف سبب گفتهاند: سبب هر امری است که موجب تلف آن به حاصل شود ولی به علتی دیگر به نحوی که اگر آن سبب نباشد علت هم به وجود نمیآید و یا مؤثر واقع نمیشود و برخی دیگر گفتهاند سبب آن چیزی است که آن فیالجمله اثری در تولید هست مانند علت. به هر حال به موجب مادهی 318 قانون مجازات اسلامی ”تسبیب در جنایت آن است که انسان سبب تلف شده یا جنایت دیگری را فراهم کند و خود مستقیماً مرتکب جنایت نشود بطوری که اگر نبود جنایت حاصل نمیشد مانند آنکه چاهی بکند و کسی در آن بیفتد و آسیب بیند.“ سبب واسطهای است که اگر وجود نداشت جرم واقع نمیگردید یعنی میان عمل مجرم و حصول نتیجه مجرمانه واسطهای است و در عین حالیکه سبب موجب جنایت نیست اگر ایجاد نشده بود جنایت واقع میشد. قانون مجازات اسلامی مقرراتی تمثیلی در مورد ارتکاب جرم از طریق تسبیب ذکر گردیده [8] که ما در این جا چند مورد را بیان میکنیم :
هرگاه کسی دیگری را بترساند یا موجب وحشت وی گردد و در اثر این ترس آن شخص بمیرد ، اگر این عمل کشنده باشد و یا با قصد قتل انجام شود اگر چه عمل نوعاً کشنده و نه با قصد قتل انجام بگیرد قتل شبه عمد محسوب شده و دیه به آن عهده قاتل است همچنین است اگر این ترس موجب فرار او گردد و آن شخص در حال فرار از جایی پرت شود و یا بدرون چاهی بیفتد. ملاحظه میگردد در موارد فوق مرتکب از طریق واسطه مرتکب جرم گردیده است و نه به طور مستقیم . لازم به ذکر است که در این موارد اثبات رابطه سببیت لازم است یعنی باید ثابت گردد که ترس موجب مرگ گردیده است.
برخی از حقوقدانان[9] اکراه و اجبار و اضطرار را نیز از اسباب ارتکاب جرم دانستهاند که در این خصوص در مباحث بعدی سخن به میان میآید. نتیجتاً تسبیب در تلف یعنی ایجاد کاری که وقوع تلف عرفاً به اثر آن کار منسوب است بر خلاف مباشرت که وقوع تلف عرفاً به نفس کار مستند است. همانطور که ملاحظه میگردد اگر چه مفهوم شرط و سبب، تشابه و قرابت بسیاری با یکدیگر دارند و چنانچه در تعریف هر یک گذشت شرط هیچ تأثیری در وقوع جنایت ندارد هرچند تأثیر مؤثر موقوف بر آن است در حالیکه سبب خود مؤثر در جنایت است لیکن نه به صورت علت. تعریف ماده 318 در ظاهر شامل شرط نیز میشود چون شرط هم زمینه وقوع جنایت را فراهم میکند اما تأثیر مستقیم درآن ندارد. بنابراین بهتر بود قیدانتساب جنایت به سبب هم در تعریف ذکر میشد. البته در بسیاری از موارد میان سبب و شرط نمیتوان تمایز داد و مثالهایی را که برخی فقها شرط دانستهاند فقهای دیگر سبب محسوب میکنند و یا آنها را به جای یکدیگر به کار میبرند.
از ملاحظهی این تعریفها به دست میآید که رابطه علت و جنایت ، رابطه مستقیم و بدون واسطه است و اگر چنین رابطهای وجود داشته باشد نوبت به سبب یا شرط نمیرسد . همچنین رابطه و جنایت نزدیک تر از رابطه شرط و جنایت است. بنابراین اگر در وقوع جنایتی ، شرط و سبب هر دو فراهم باشند، بدون شک باید سبب را مسئول دانست شباهت سبب و شرط آن است که هردو اگر نباشند نتیجه است و شرط زمینهساز است به گونهای که در عرف، جنایت منتسب به آن نمیشود. یعنی معمولاً انتظار تحقق جنایت از فراهم شدن چنین زمینهای نمیرود برخلاف سبب که این انتظار در آن وجود دارد. مثلاً شخصی از دوست خود میخواهد او را با وسیله نقلیة خود به محلی برساند و در بین راه وسیلهی نقلیه با عابر پیادهای تصادف میکند و منجر به قتل او میشود. در این جا عمل کسی که از دوست خود چنین درخواستی کرده است شرط تحقق تصادف قتل است . چون اگر این درخواست صورت نمیگرفت، تصادف و در نتیجه قتل نیز اتفاق نمیافتاد، اما عرف هیچگاه درخواست مزبور را سبب قتل نمیداند.
| دسته بندی | برنامه نویسی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 230 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 160 |
«مقدمه»
اَلحَمُدللِه الذَّی هَدانا لِهذا وَ ما کُنا لِنَهتَدی لَولا اَن هَدانا اَللهُ[1] (ستایش خدای را که ما را بدین [راه] هدایت نمود ، و اگر خدا ما را راهبری نمی کرد ما خود هدایت نمی یافتیم).
حمد و سپاس خدای را که به عنوان خالق «ماسوی الله» هر موجودی را در راه سعادت خودش تا نهایت کمالش راهنمایی کرده و فرموده : «رَبُنّا الَذی اَعطی کُلَ شَیءٍ خَلقه ثُمَّ هَدی».(پرودگار ما کسی است که هر چیزی را خلقتی که در خور اوست داده ، سپس آن را هدایت فرموده است).و هیچ موجودی را از قائده به کمال رسیدن مستثنی نکرده و انسان را که اشرف مخلوقات دانسته ، کمال و سعادت عظمی عنایت فرموده و به سوی آن هدایت کرده است.و عقل را راهنما به سوی کمال و منشا شکوه و سربلندی انسان قرار داده است.
اما از آنجایی که سعادت و کمال انسان منحصر به سعادت مادی نمی باشد ، بلکه جهان معنا هر دو جهان را شامل می گردد به همین خاطر خداوند متعال اول عقل آفرینش یعنی حضرت محمد (ص) را به عنوان نبوت برگزید و او را به بندگانش حجت قرار داد : «حُجَهُ اَللهِ عَلَی العِبادِ النَبِّیُ و الحُجَه فیما بَینَ العِبادِ وَ بَینَ اَللهِ اَلعَقلُ»[2].(حجت خداوند بر بندگان پیامبر است و حجت میان بندگان و خدا عقل است).و آن حضرت را خلیفه خود بر روی زمین قرار داد تا راهنما و هدایت گر خلق به سوی او باشد و ایشان بشارت دهنده و ترساننده نیکان و بدان قرار داد تا حجت را بر مردم تمام گرداند.
«رُسُلاً مُبَشرینَ وَ مُنذرینَ لِئَلا یَکونَ لِلناسِ عَلَی اللهِ حُجَه بَعدَ الرُسُلِ وَ کانَ اَللهُ عَزیزاً حَکیماً»[3].(پیامبرانی که بشارت گر و هشدار دهنده بودند، تا برای مردم ، پس از (فرستادن) پیامبران ، در مقابل خدا (بهانه) و حجتی نباشد و خداوند توانا و حکیم است.)
بنابراین همچنان که بدون نبوت غافله بشریت به هدفی که از آفرینش او در نظر بوده است نمی رسد، تبیین احکام و مقررات الهی توسط راهبران غیر معصوم نیز راه به جایی نخواهد برد و موجب گمراهی خواهد شد و این نیازمند به دلایل عقلی و نقلی محکم می باشد.
در این رساله تحت عنوان « بررسی شیوه های دعوت پیامبر اسلام (ص) با تکیه بر حکمت ، موعظه و مجادله احسن» با استفاده از آیات قرآن کریم و احادیث معصومین به بررسی شیوه های دعوت رسول اکرم (ص) پرداخته و پس از بررسی و تحلیل نظرات مختلف ، نظریه مختار بیان گردیده است.و به اندازه بضاعت اندک ، قطره ای ناچیز از این دریای بیکران چشیده و به نکات زیر دست یافتم که : «حکمت» نوری افاضه ای از سوی خداوند است به کسانی که از نیروی عقل خود بتوانند درست استفاده نمایند ، عطا خواهد شد و در سایه آن به حقایق معلومات و درجاتی از کمال می رسند.[4]
و موعظه یکی از راه های دعوت و جلب قلوب شمرده می شود که پیامبر اسلام (ص) برای جذب افرادی که دارای احساسات و عواطف جوشان و بیداری عمومی بودند از موعظه بهره می برد و خداوند متعال برای اینکه پیامبرش را اسوه اهل استدلال قرار دهد، به او ابلاغ فرمود که استدلال محض ، همه جا سودمند نیست ،بلکه علاوه بر آن ، از موعظه برای دعوت دیگران استفاده نماید.
و «مجادله» که رسول اکرم (ص) به طور مطلق از آن نهی نشده است بلکه از آن مجادله غیر احسن و یا باطل منع شده است ، چنانکه خداوند متعال می فرماید : «وَلا تُجادَلوا اَهلَ الکُتابِ اِلا بِالَّتی هِیَ اَحسَن» ، بنابراین مجادله احسن در اسلام جایز می باشد که قانون عملی برای رسول اکرم (ص) در مقابل مخالفان اسلام بوده است.در مقابل مجادله احسن مجادله باطل قرار می گیرد که مطابق قرآن کریم و روایات معتبر معصومین ، بر مردم حرام گردیده است زیرا در این نوع جدال ،سعی و تلاش مخالفان در جهت حق جلوه دادن عقاید باطل و نادرستشان می باشد در حالی که مجادله احسن با استفاده از اصول مشترک طرفین برای محقق ساختن حق و اثبات آن صورت می پذیرد.
این پایان نامه به روش کتابخانه ای و با استفاده از منابع تفسیری و روایی و با راهنمایی اساتید محترم راهنما و مشاور در پنج فصل تالیف و تنظیم گشته است :
فصل اول- شامل کلیات (اهداف و انگیزه موضوع ، سوالات تحقیق ، پیشینه تحقیق ،روش تحقیق و ساختار و محدوده تحقیق) می باشد.
فصل دوم- مفهوم حکمت ، موعظه ، جدل و کاربرد آنها در قرآن کریم به عنوان شیوه دعوت پیامبر اکرم (ص) شامل (معانی لغوی و اصطلاحی حکمت ، موعظه و جدل و کاربرد آنها در قرآن کریم و شیوه های پیامبران در ابلاغ پیام الهی به خصوص شیوه رسول اکرم (ص) می باشد).
فصل سوم- جلوه های حکمت الهی که اهم آن شامل : (اهمیت حکمت از نظر اعتقادی ، حکمت و توحید ، حکمت الهی هدف بعثت انبیاء ، اعطای حکمت بر صالحین در قرآن کریم ، حکمت واعطای فضل بر رسول اکرم (ص) و خاندانش (علیهم السلام) ، تاویل حکمت در قرآن و روایات) می باشد.
فصل چهارم- جلوه های موعظه از منظر قرآن و روایات معصوم که اهم آن شامل : (موعظه در قرآن کریم ، موعظه اخلاقی ، نفسانی ، تاثیر گذاری موعظه ،اقسام موعظه ،تاویل موعظه) می باشد.
فصل پنجم- جلوه های مجادله در قرآن و روایات که عبارتند از : (انواع مجادله در قرآن و روایات ، مجادله احسن پیامبران الهی ، جلوه های مجادله احسن پیامبر اکرم (ص) در قرآن کریم و زمینه های مجادله غیر احسن ، اهداف مجادله) می باشد.
در نهایت به نتیجه گیری کلی پرداخته شده است.
از پروردگار متعال پیوسته درخواست نماییم «الهم انّی اسئلک ان تصلّی علی محمد نبّی رحمتک و کلمه نورک و ان تملأ قلبی نور الیقین و صدری نور الایمان و فکری نور النیات و عزمی نور العلم و قوّتی نور العمل و لسانی نور الصدق و دینی نور البصائر من عندک و بصری نور الضیاء و سمعی نور الحکمه و مودتی نور الموالاه لمحمد و اله علیه السلام......[5]
(خدایا از تو می خواهم که اولاً درود فرستی بر محمد پیغمبر رحمتت و کلمه نورت و ثانیاً پر کنی دلم را با نور یقین و سینه ام را با نور ایمان و فکرم را با نور تصمیمات و تصمیمم را با نور دانش و نیرویم را با نور کار و زبانم را با نور راستی و دینم را با نور بصیرت ها از پیشت و دیده ام را با نور روشنایی و گوشم را با نور حکمت و مودتم را با نور دوستی و پیوستگی با محمد و آلش که سلام بر آنان باد......)
فصل اول : کلیات
1 – 1 – اهداف و انگیزه موضوع
1 – 2 – سؤالات تحقیق
1 – 3 – پیشینۀ تحقیق
1 – 4 – روش تحقیق
1 – 5 – ساختار و محدوده تحقیق
1 – 1 – اهداف و انگیزه موضوع
هدف و انگیزه اصلی در این پایان نامه ، شناخت و بررسی شیوه دعوت رسول اکرم (ص) بر اساس «حکمت ، موعظه حسنه و مجادله احسن» می باشد.از آنجایی که پیامبران و خصوصاً پیامبر خاتم (ص) به منزله سراج منیر و دعوت کننده به سوی خدا «سراجاً منیراً و داعیاً الله» هستند ، بسیار مشتاق بودم برای فهم و شناخت پیرامون این شیوه ها و ابعاد و جلوه ها و مصادیق آنها بتوانم بهره هایی از کلام الهی و نور حکمت را بر قلب خود دریابم و با فهم موعظه از موعظه حسنه در شناخت حقایق الهی و عبرت از خلایق الهی آگاه شوم و با درک مجادله احسن به عنوان روش نیکوتر خداوند در مقابل مخالفان خدا و رسول و اولیاء معصوم الهی به اثبات حقانیت عقاید شیعی خود برسم.
1 – 2 – سؤالات تحقیق
پیرامون موضوع رساله ، سؤالات بسیاری مطرح می باشد که از پرسش های ویژه این تحقیق می توان اشاره کرد به :
1 – حکمت و موعظه و جدال از نظر لغوی و اصطلاحی چیست ؟
2 – تاویل حکمت بر اساس آیات قرآن و روایات چیست؟
3 – انواع موعظه کدام است ؟ منظور از موعظه حسنه در آیات قرآن کریم چیست؟آیا موعظه می تواند غیر حسنه باشد؟
4 – شیوه ها و اقسام مجادلات انبیاء در قرآن کریم و تعالیم اسلامی بر چه اساسی
می باشد؟
5 – آیا در قرآن و روایات نمونه هایی از مجادلۀ احسن انبیاء بر اساس قرآن و روایات آمده است؟
1 – 3 – پیشینۀ تحقیق
تا کنون کمابیش پیرامون آداب و اسلوب گفتگو در قرآن کریم و روشهای تبلیغی انبیای الهی و روش تبلیغی و دعوت پیامبر اسلام (ص) کتب و مقالاتی نگاشته شده که گاه مورد استفاده در رساله موجود هم بوده است.مانند 1- راه و رسم تبلیغ نوشته گروهی از فضلای قم.2- مقاله قانون عملی پیامبر اسلام (ص).3- آداب و اسلوب گفتگو در قرآن کریم و روایات با نگاهی به کتاب مقدس از عبدالله ستوده ارشد علوم قرآن ، 1387. 4- شیوه های هدایتی و تبلیغی انبیا از دیدگاه قرآن و روایات از طیبه خداویسی ، 1386.
می توان وجه امتیاز رسالۀ موجود نسبت به تالیفات پیشین را اولاً فراهم نمودن یک بخش تأویلی از آیات قرآن کریم را در کنار بخش تفسیری آن که مرتبط با موضوع می باشد در نظر گرفت که رسالۀ حاضر علاوه بر تفسیر به تأویل ، تا جایی که امکان داشته پرداخته است . و ثانیاً به گردآوری شیوۀ رسول اکرم ( ص) در یک مجموعه که به طور مستقل و تخصصی (قرآنی و روایی) به هر یک از آنها پرداخته شده است . وعلت انتخاب موضوع ، علاقمندی این جانب به دانستن روش های دعوت اسلام و جذابیت موضوع مورد بحث و فهم و درک بیشتر از دین تشیع ، فهم آیات قرآن کریم چه از جهت ظاهری و چه از جنبۀ تأویلی و شناخت رسول اکرم (ص) و اهل بیتش «علیهم السلام » که امید است باری تعالی با الطاف و عنایت خویش این حقیر را در جهت گام نهادن و سوق دادن به این جهت یاری فرماید .
1 – 4 – روش تحقیق
در این رساله ، ابتدا با هماهنگی استاد راهنما ، یک طرح کلی از پایان نامه تنظیم گردید و با راهنمایی وافر و تحسین برانگیز ایشان به مطالعه و مرور کتابهای معتبر روایی و قدیمی پرداخته . وکار تحقیق موضوع را آغاز نمودم و جمع آوری مطالب از طریق فیش برداری از کتاب ها با روش کتابخانه ای و با استفاده از CD های تفاسیر و سایتهای اینترنتی ( با مراجعه به منابع اصلی و معتبر ) تنظیم و تدوین گردیده است . و برای انجام این امر ، بیشترین بهره برداری از کتابخانه مجلس و کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران وبعد کتابخانه دانشکده الهیات تهران و در موارد بسیار محدودی از کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه آزاد اسلامی به عمل آمده است .
ذکر این نکته لازم است که ، متون عربی مرتبط با موضوع که در منابع قدیمی و یا بعضاً جدید بچشم می خورد اولاً به یاری خداوند متعال و بعد با سعی و تلاش خود ، به فارسی روان ترجمه کردم و در کل ، در تنظیم و تهیۀ رساله از راهنمایی سرکار خانم دکتر هاشمی و مشاورۀ آقای دکتر رضوی ، بهره و استفاده لازم صورت گرفته است که کمال تشکر را از این دو بزرگوار دارم .
1 – 5 – ساختار و محدوده تحقیق
موضوع مورد بحث تحت عنوان « بررسی شیوه های دعوت پیامبر اکرم ( ص ) یا تکیه بر حکمت ، موعظه و مجادله احسن » در محدودۀ قرآن و روایات معصومین « علیهم السلام » از کتب و تفاسیر شیعی بهره گرفته شده است که در طی یک چکیده و مقدمه و پنج فصل و جمع بندی و نتیجه نهایی می باشد که هر فصل نیز شامل مباحثی که امید است به یاری خداوند این گام کوچک مورد عنایت پروردگار قرار گیرد .
فصل دوم : مفهوم حکمت ، موعظه ، جدل و کاربرد آنها در قرآن کریم به عنوان شیوه دعوت پیامبر اسلام (ص)
2 – 1 – معانی لغوی و اصطلاحی حکمت ، موعظه ، جدل
2 – 1 – 1 – معنی لغوی و اصطلاحی حکمت
2 – 1 – 2 – معنی لغوی و اصطلاحی موعظه
2 – 1 – 3 - معنی لغوی و اصطلاحی جدل
2 – 2 – کاربرد تعابیر مربوط به حکمت ، موعظه ، جدل در قرآن کریم
2 – 2 – 1 – کاربرد تعبیر حکمت
2 – 2 – 2 – کاربرد تعبیر موعظه
2 – 2 – 3 – کاربرد تعبیر جدل
2-3 شیوه های پیامبران در ابلاغ پیام الهی در قرآن کریم
2-3-1 شیوه دعوت پیامبر اسلام (ص)
2-3-2 تبیین و تفسیر «حکمت ، موعظه حسنه و مجادله احسن» در آیه 125 از سوره نحل
2 – 1 – معانی لغوی و اصطلاحی حکمت ، موعظه ، جدل
2 – 1 – 1 – معنی لغوی و اصطلاحی حکمت
واژۀ « حکمت » به معنی استواری و دانش درست که شکی در آن راه ندارد می باشد. شریف عاملی در مفردات خود آورده است : « حکمت در اصل به معنای منع از جهل و زشتی است از این رو بعضی آن را به عدل و علم و بعضی آن را به معرفت برترین اشیاء به برترین علوم تفسیر کرده اند . [6] »
« حاکم » و هر چه که به معنای آن باشد مانند کسی است که حکم می کند ، همانگونه که در تاج العروس آمده است . « حکیم بر وزن فعیل ٌ به معنای فاعل یا کسی است که اشیاء را محکم می کند و به معنای صاحب حکمت و عالم نیز گفته شده است . [7] »
حکم به معنای عدالت در قضاوت آمده است و اکثر لغویین د رکتابهای شان اشاره به این معنی ، داشته اند . چنانکه راغب می گوید : « اصل کلمۀ حکم منع کردن جهت اصلاح است . و از این رو لجام و افسار را مانع چارپا دانسته اند زیرا او را محکم نگه می دارد . [8]
از تعاریف فوق می توان نتیجه گرفت که واژه حکمت از ریشه « حکم » مشتقاتی دارد که همۀ آنها در تعریف لغوی و توضیح به یک اصل واحد اعاده می گردند و آن تعریف واحد همان « علم به حقایق اشیاء است که قضاوت و عمل کردن به مقتضای آن می باشد و یا علم و تفقه در دین قضاوت بر اساس عدالت می باشد .»
واژه حکمت در اصطلاح ، با توجه به این که به حکمت علمی و عملی تقسیم می شود ، در واقع نوعی از قوه عقلی علمی است که همان حکمت الهیه می باشد .
چنانکه خداو.ند متعال می فرماید : «وَلَقد ءاتینا لقمانَ الحکمَهَ .[9]( و براستی ، به لقمان حکمت دادیم ).
پس در این آیه مذکور ، منظور از حکمت ، جهت عقلی می باشد که موافق احکام شریعت است ، و به عبارتی دیگر ، حکمت ، اصابت حق با علم و عمل است و حکمت در مورد پروردگار ، معرفت اشیاء و ایجاد آنها با هدف إحکام آنها می باشد و در مورد انسان معرفت موجود است و انجام امور خیر می باشد [10] . در تفاسیر آمده است که حکمت در این آیه «و یعلمه الکتاب و الحکمه»[11] .علم شریعت و احکام می باشد و در آیات «اتاه الله الملک و الحکمه»[12] و «شددنا ملکه و ءاتیناه الحکمه و فصل الخطاب»[13].به معنی نبوت و رسالت بیان گردیده است.
از آنجایی که حکمت ، اسرار علوم شریعت و طریقت را که همان اسرار حقیقت الهیه است ، در بردارد ، معنی قرآن و تورات و انجیل نیز ذکر گردیده است . چنانکه خداوند می فرماید : « یُوتِی الحِکمهَ مَن یشاءُ و مَن یؤتَ الحکمهَ فَقَد أُوتِیَ خیراً کثیراً [14] » .
( به هر کسی که خواهد حکمت عطا کند و به هر کسی که حکمت داده شد به او خیر کثیر عطا شده است . )
که منظور ، تأویل و اصابت سخن حق در آن می باشد [15] .(الحکمه ضاله المومن)
شعرانی در نثر طوبی آورده است که : رسول اکرم ( ص ) در ضمن حدیثی حکمت را گمشدۀ مؤمن معرفی می کند که هر جا آن را یافت فرا گیرد و گاه آن گوهر گمشده را از گمراهی می شنود و آن را می آموزد [16] .
ذکر « حکیم » به عنوان صفتی برای قرآن کریم آمده است : همانگونه که زبیدی در تاج العروس آورده است : « حکیم صفتی برای قرآن کریم است ، یعنی حاکم بر شما و یا آن حکمی است که در آن اختلاف و اضطراب نیست . [17] »
بعضی از لغویین واژه « حکم » را بصورت امر کلی که فراگیر است و هم حکمت و هم غیر آن را شامل می شود در نظر گرفته اند : « حکم » در اصطلاح اعم از حکمت است و می توان یادآور شد که هر حکمتی حکم است ولی هر حکمی حکمت نیست از این جهت است که در حکم چیزی با چیز دیگر قضاوت و داوری می شود . خداوند متعال در سورۀ مبارکه مریم می فرماید : « وَ اتیناه الحُکمَ صبیّاً »[18] یعنی به او در حالیکه کودک بود ، نبوت دادیم که اشاره به این مطلب دارد که از کودکی علم و نظر حکیمانه و فقیهانه به او عطا کردیم .»
« محکم » این واژه صفت قرآن است که همان صفت کلام و آیۀ قرآن بحساب می آید که در مقابل تشابه قرار می گیرد و کلامی است که معنی آن آشکار و واضح است و متشابه کلامی است که آشکار نمی باشد و در آن شبهه قرار دارد .[19]
بنابراین « حکمت » همان تفقه و اندیشیدن در دین می باشد که مسببی جهت مطیع بودن برای پروردگار متعال و پذیرش ولایت را ایجاب می کند و همچنین ، حکمت را می توان از هر کسی فرا گرفت . البته در صورتیکه ابتدا با عقل و درک خود در مورد آن سخن بسنجیم و اگر صحیح بود آن را بپذیریم ، اما در مورد سخنان حکمت آمیز انبیاء و ائمه معصومین « علیهم السلام » این گونه نیست بلکه در صورت انتساب صحیح آنها به معصومین باید تعبداً آن را پذیرفت .[20]
2 – 1 – 2 – معنی لغوی و اصطلاحی موعظه
واژۀ وَعَظَ ، یَعِظُ ، وَعظاً ، یعنی نصیحت کردنی که همراه با ترساندن باشد ، طوری که شخص دلش نرم گردد و به طاعت و فرمان خدای تعالی بپردازد و به سوی او هدایت گردد و از عقاب و شکنجه به واسطۀ گناه بترسد [21] .
خداوند در قرآن کریم می فرماید : « وَ اِذ قال لقمانُ لابنِهِ و هو یعظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشرِک بِاللهِ انّ الشرکَ لَظلمٌ عظیمٌ »[22] . « و یاد کن هنگامی را که لقمان به پسر خویش در حالی که وی او را اندرز می داد گفت : ای پسرک من ، به خدا شرک میاور که براستی شرک ستمی بزرگ است » .
و موعظه در اصطلاح عبارت است از پند و اندرز که در آیات قرآن کریم به آن اشاره شده است . از قبیل : « یا أیها الناس قد جائتکم موعظه مِن ربکم و شِفاءٌ لما فی الصُّدور»[23] .
( ای مردم به یقین برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی ، و درمانی برای آنچه در سینه هاست آمده است ).
همچنین « الموعظه الحسنه » اشاره به قرآن کریم دارد .و به همین ترتیب اگر در دعا دقت نماییم ، این عبارت ملاحظه می شود : « اَعوذ بک اَن تجعلَنی عِظه لغیری » (پروردگارا به تو پناه می برم از این که مورد موعظه برای دیگران قرار گیرم و آنان بواسطۀ من پند پذیرند) . و به عبارتی دیگر ، یعنی این که ، خداوند را از این که مورد عبرت برای دیگری قرار گیرم من را حفظ گردان . و همچنین موعظه را سفارش به تقوی و طاعات و دور شدن از گناهان و فریب خوردن دنیا و مانند آن دانسته اند . [24]
2 – 1 – 3 – معنی لغوی و اصطلاحی جدل
بعضی از لغویین در تعریف جدل از جهت لغوی این گونه بیان کرده اند :
« جدل » از نظر لغوی به معنی خصومت فراوان و توانایی بر آن می باشد و جدل منطقی ، آن قیاسی است که از مشهورات و مسلمات بدست می آید و هدفش ، استعمال و ارائه خصم و فهماندن کسی است که از ادراک مقدمات برهان کوتاهی می کند . و لفظ « جدال » مشارکت در منازعه و مغالبه می باشد گویا هر یک از دو طرف متخاصم از جهت رأی با هم درگیر هستند که اصل در جدال ، گلاویز شدن و به سختی طرف مقابل را شکست دادن می باشد . [25]
و علامه شعرانی گوید : « جدل یعنی دشمنی کردن ، کاویدن جدال ، مجادله به همان معنی می باشد که خداوند در قرآن کریم می فرماید : « وَ لَقَد صَرَّفنا فی هذَا القرانِ للناسِ من کُلِّ مثلٍ و کان الانسانُ اکثرَ شیءٍ جدلاً » [26] .( براستی در این قرآن ، برای مردم از هر گونه مثلی آوردیم ، ولی انسان بیش از هر چیز سر جدال دارد) .
همچنین لفظ مجادله به معنای مناظره و مخاصمه کردن و جدل مقابله دلیل با دلیل ذکر شده است . [27] و خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید : « وَ جادَلوا باالباطِلِ لِیُد حِضوُا بِهِ الحَقَّ»[28] . ( به وسیلۀ باطل دفاع نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند ) . این کار کافران است که با سخن باطل خویش در براندازی گفتار پیغمبران اقدام کردند .
بنابراین در قرآن کریم و روایات جدال کافران معاند که با باطل صورت می گیرد مردود شمرده شده است ولی جدال احسن که مورد تأکید قرآن و روایات می باشد ، برای هدایت عموم مردم است و قابل پذیرش می باشد از این رو می فرماید : « وَ جادِلهم بالتی هی احسن » [29].
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 70 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 110 |
چکیده
پژوهش حاضر به بررسی تاثیر سبکهای دلبستگی بر رضایت زناشویی زنان متاهل شهر تهران است.به این منظور تعداد 50 نفر از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند.برای جمع آوری اطلاعات مورد نیاز از پرسشنامه رضایت زناشویی اینریچ و پرسشنامه سبکهای دلبستگی با..... استفاده شد.
پژوهش از نوع تحقیقات همبستگی بود و به منظور تجزیه و تحلیل داده های آماری از نرم افزار SPSS استفاده شد.
نتایج پژوهش نشان می دهد با توجه به اینکه فقط رابطه سبک دلبستگی ایمن با رضایت زناشویی مثبت است.
بنابراین با افزایش سبک دلبستگی ایمن ،رضایت زناشویی افزایش می یابد و بالعکس.اما رابطه سبک دلبستگی ترسان ، اجتنابی و اشتغالی با رضایت زناشویی منفی است بنابراین با افزایش این سبک ها ، رضایت زناشویی کاهش می یابد و بالعکس.می توان چنین نتیجه گیری کرد که بین سبک های دلبستگی و رضایت زناشویی رابطه معنی دار وجود دارد.در نتیجه فرضیه پژوهشی مبنی بر وجود رابطه بین سبک دلبستگی و رضایت زناشویی تایید می شود.
مقدمه
ازدواج معمولا اصلی ترین و مهم ترین زمینه ای است که عملکرد و اثر صمیمیت و روابط اجتماعی رشد یافته در آن متجلی می شود. برای اکثر بزرگسالان شادمانی در زندگی بیشتر به ازدواجی موفق و روابط زناشویی توام با رضایت وابسته است تا سایر جنبه های زندگی، جستجوی این رضایت خارها به نیازهای شخصی، خانوادگی و حتی اجتماعی فرد مرتبط است و به گونه های متفاوت وی را وادار به ازدواج و داشتن انتظارات متفاوت از شریک زندگی خود می کند(جانسون و هارویس[1]، به نقل از میرخشتی، 1375).
افراد متاهلی که از زندگی زناشویی خود رضایت دارند، کمتر دچار بیماری روانی می شوند که شاید به دلیل رضایت از کل زندگی شان و احساس مسئولیت و رضامندی جنسی است. عدم توجه به ازدواج بخصوص در سنین بالا ممکن است به علت ترس از تعهد، مسئولیت و یا یک نقطه ضعف در رشد روانی فرد محسوب گردد. از طرف دیگر اینگونه افراد به علت اینکه از ثمرات یک زندگی رضایت بخش، ایمن و سرگرم کننده برخوردار نیستند، همیشه بلاتکلیف و سرگردان زندگی کرده و اکثر با توسل به لذت طلبی ها و کامجویی های بدلی به دنبال تکیه گاه های غیرحقیقی می گردند و در آنجا نیز از فشارهای روانی اسوده نیستند(میلانی فر، 1373).
تحقیقات متعددی نشان می دهد که رضایت از زندگی زناشویی بر سلامت روانی افراد تاثیر مهمی دارد. راه های زیادی برای تعریف رضامندی زناشویی وجود دارد. ارتباطات اعضای خانواده با یکدیگر به عنوان یک عامل تعیین کننده بر رضایت از زندگی زناشویی تاثیر می گذارد و به همین دلیل انتظار می رود که بر سلامت روانی آنها نیز موثر باشد ( به نقل از میرخشتی، 1375).
خانواده این واحد به ظاهر کوچک اجتماعی، از ارکان عمده و از نهادهای اصلی هر جامعه به شمار می رود. در واقع هر خانواده را باید خشت بنای جامعه و کانون اصلی سنت و رسوم و ارزش های والا ومورد احترام و شالوده مستحکم مناسبات پایدار اجتماعی و روابط خویشاوندی مبدا بروز و ظهور عواطف انسانی و کانون صمیمانه ترین روابط میان افراد و مهدپرورش فکر و اندیشه و اخلاق و روح اشان به شمار آورد. تا آنجایی که نشانی از حیات انسانی ملاحظه شده و خانواده وجود داشته باشد (توسلی، 1381)
هر فردی در خانواده ایی که متولد می شود، نیازهای خود را برطرف می کند و در پرتو آن سکون و آرامش می یابد. بسیاری از پژوهشگران خانواده، رابطه زوجی را مهمترین رابطه خانوادگی می دانند. آنها معقتدند که ازدواج موفق و رضایت بخش موجب ثبات عملکرد خانواده، کفایت اعضای خانواده در مشکل گشایی و سلامت روانی کودکان و ایفا نقش مناسب خانوادگی و بین فردی می شود ( نوربالا و مراحی، 1379).
موفقیت در ازدواج و زندگی زناشویی به عوامل زیادی از قبیل: میزان آمادگی برای ازدواج تحصیلات، زمینه قبلی و خانوادگی فرد، بحران های تجربه شده، نوع و کیفیت الگوی قدرت حاکم بر خانواده قبلی، سن، سلامتی، شخصیت، درآمد و غیره و کیفیات و خصوصیاتی از جمله : تعهد، حساسیت، سخاوت، ملاحظه و صمیمت، وفاداری، مسئولیت ، اعتمادو اطمینان بستگی دارد. زن و شوهر در رابطه با یکدیگر نیاز به حس تفاهم، همکاری و انعطاف پذیری دارند و در صورت وجود این خصوصیات و تقویت آنها، ازدواج به بلوغ و شکوفایی می رسد. چه بسیار زنان و شوهرانی که در زندگی زناشویی سعادتمندی را انتظار داشته اند و کارشان به سلامت کشید و اکنون در کسالت زندگی می کنند و چه بسیار زنان و شوهرانی که قبلا در تمام موراد زندگی مشترک به تفاهم رسیده و اکنون به عدم تفاوت مطلق رسیده اند. چگونه است که زن و شوهر از توهم به بیماری، از شیفتگی به بیزاری و از رضایت به نارضایتی مطلق می رسند (بک، ترجمه قراچه داغی، 1378).
زمینه های دیگر نیز مانند نحوه گذران اوقات فراغت با یکدیگر، تقسیم کار، نگهداری از بچه ها، روابط جنسی، مسائل مالی، مسئله اقوام همسر و روابط با آنان و غیره می تواند موجبات نارضایتی از زندگی زناشویی در زن و شوهر شود. زن وشوهر در رابطه شان با یکدیگر نیاز به حسن تفاهم، همکاری و انعطاف پذیری دارند و در صورت وجود این خصوصیات و تقویت انهاست که ازدواج به بلوغ و شکوفایی می رسد(همان منبع).
یکی از مسائل مهم در روان شناسی خانواده این است که فرد تحت تاثیر آنچه در خانواده رخ می دهد، قرار می گیرد و تاثیر می پذیرد. ایجاد علاقه و محبت در وجود افراد خانواده از همان دوران کودکی شکل می گیرد که در رابطه با این موضوع می توان به نوع دلبستگی افراد در رابطه با یکدیگر اشاره کرد. دلبستگی از دوره کودکی شروع شده و به تدریج شکل می گیرد و پیامد آن در بزرگسالی غود می کند. این دلبستگی در روابط عاطفی میان زن و شوهر بسیار تاثیرگذار است، چرا که علاوه بر سبک عشق و نوع علاقه طرفین به یکدیگر، دلبستگی نیز از جایگاه ویژه ای برخوردار است.(سیف؛ 1380) .
بیان مساله
روابط میان افراد خانواده به سلامت محیط خانواده کمک می کند. تفاهم میان خانواده منجر به احساس رضایتمندی از زندگی زناشویی می شود، در غیر این صورت خانواده با مشکل مواجه می شود(بنی اسدی، 1378).
مازن و شاور(1987 ، 1990) اظهار داشته اند که نوع دلبستگی کودکی در ایجاد نوع سبک عشق دوران بزرگسالی تاثیرگذار است. اساس رفتار والدین، نوع و سبک دلبستگی را در کودکان، مشخص می کند. سبک های دلبستگی شامل، سبک دلبستگی ایمن، سبک اجتنابی سبک ترسان، سبک اشتغالی.
هریک از این سبک های دلبستگی با نوع عشق می تواند مرتبط باشد. از این رو میزان رضایتمندی زناشویی می تواند ریشه در نوع دلبستگی داشته باشد. برقراری ارتباط آسان با دیگران با دوری از مردم، اضطراب و نگرانی هنگام رویارویی با مردم، در رفتار زناشویی نیز تاثیر می گذارد، گاهی صمیمیت زیاد نیز باعث، اختلاف در زندگی زناشویی می شود، برخی همسران از اینکه، همسر خود را با دیگران صمیمی احساس کنند.
در هراس هستند و این عامل می تواند، نارضایتی در زندگی زناشویی را پدید آورد.
با این مسئله ، پژوهش حاضر درصدد آن است که به بررسی میزان رضایت زناشویی و سبک دلبستگی ، در زوجین بپردازد و به دنبال پاسخ دادن به این سوال است که ایا دلبستگی افراد با رضایت زناشویی آنها رابطه دارد.
اهمیت و ضرورت پژوهش
چنانچه گفته شد که خانواده اولین تجلیگاه روابط عاطفی برای افراد است. کنش ها و چالش هایی که در محیط خانواده صورت می گیرد. پایه های تربیتی فرزندان را تشکیل می دهد، فرهنگ خانواده، شخصیت فرزند را تعیین می کند. روابط اطرافیان، تاثیر شگرف در برقراری ارتباط فرزندان با فراد جامعه دارد. و تمامی رفتارها و فرهنگ یک خانواده هر دو محور اصلی یعنی زن و شوهر می چرخد، چرا که آنان علاوه بر تعیین نوع رابطه و زندگی خود، وظیفه تربیت و ایجاد انگیزه برای زندگی بهتر فرزندان را نیز برعهده دارند.
تداوم و بقای خانواده، مستلزم سلامت و بهداشت روانی اعضاء آن است و سلامتی روانی نیز در نتیجه میزان رضایت طرفین از زندگی بوجود می آید ، خانواده ایی که دچار اضطراب و کشمکش های نابجا نباشد و همه روابط فیمابین اصولی باشد، دارای سلامت روانی است . و چون افراد خانواده به یکدیگر دلبسته هستند و این دلبستگی تعیین کننده میزان علاقه است ، پس تحقیق و مطالعه در این خصوص اهمیت و ضرورت داشته و خانواده سالم، رضایت بالای زن و شوهر و سطح دلبستگی مثبت و خوب برای یک جامعه بسیاری ضروری است و این تحقیق می تواند در این خصوص راهگشا باشد.
هدف پژوهش
در پژوهش حاضر سعی بر این است تا میزان رضایت زناشویی و سبک دلبستگی افراد بررسی شود و به دنبال این هدف است که :
- بررسی میزان رضایت زناشویی با سبک دلبستگی ایمن
- بررسی میزان رضایت زناشویی با سبک دلبستگی اجتنابی
- بررسی میزان رضایت زناشویی با سبک دلبستگی ترسان
- بررسی میزان رضایت زناشویی با سبک دلبستگی اشتغالی
فرضیه های پژوهش
1-بین میزان رضایت رناشویی با سبک های دلبستگی ایمن رابطه معنی دار وجود دارد.
متغیرهای پژوهش
متغیروابسته : رضایت زناشویی
متغیر مستقل: سبک دلبستگی ایمن- سبک دلبستگی اجتنابی
سبک دلبستگی اشتغالی- سبک دلبستگی ترسان
چهار سبک دارید ایمن، ترسان، اشتغالی و اجتنابی
تعاریف نظری اصطلاحات
رضایت زناشویی[2]، میزان رضایت زن و شوهر از چگونگی و کست رابط خود با یکدیگر می باشد .(هاشمی ،1386).
به اعتقادها کینز رضایت از زندگی زناشویی یعنی احساس خوشایند و رضایمند و لذت تجربه ای که به وسیله یک زوج صورت می گیرد هنگامیکه تمامی جنبه زندگی زناشویی خود را مورد توجه قرار دهند.(سلیمانیان، 1372).
سبک دلبستگی[3]
نحوه ای که فرد با یک مظهر مراقبت کننده رابطه برقرار می کند (ریچاردپی- هالجین- سوزان کراس- ترجمه سیدمحمدی، 1384).
به کسب احساس آرامش و ایمنی که در مجاورت عاشق به معشوق به دست می دهد و حساسیت و پاسخگو بودن به نیازهای معشوق اطلاق می کرد.(سپاه منصور، 1368).
تعاریفی عملیاتی اصطلاحات
رضایت زناشویی : منظور نمره ای است که آزمودنی از آزمون رضایت زناشویی ایریح کسب می کند
سبک دلبستگی: منظور نمره ای است که آزمودنی از پرسشنامه سبکهای دلبستگی سبک می کند.
تعاریف ازدواج
انعقاد قرارداد اجتماعی است که مشروعیت روابط جسمانی را موجب می گردد به بیان دیگر در راه تحقق امر ازدواج باید شاهد تصویب جامعه نیز باسیم (ساروخانی، 1370).
زناشویی پیوندی اخلاقی و بخودی خود غایتی مطلق است (هگل [4]، ترجمه امینی).
به طور کلی ازدواج به منظور تعهدات اخلاقی طرفین در جهت ساختن یک خانواده منسجم و تربیت فرزندان می باشد.
عوامل فروپاشی ازدواج
1.اختلاف تحصیلات (آریانپور، 1375)
2.عدم شناخت نسبت به یکدیگر
3.وجود اعتیاد یکی از طرفین
4.اختلال رفتاری و یا بیماری های روانی
5.دخالت رفتاری و یا بیماری های روانی
6.نداشتن فرزند یا نازائی
7.عدم آشنایی کافی به وظایف در طرفین (زن سالاری- مردسالاری)
8.خیانت زناشویی
9.غافل ماندن زنان از وظایف خویش به علت اشتغال
تمامی این موارد، می تواند از عوامل فروپاشی خانواده باشد و باعث ایجاد انحرافات اجتماعی گردد. آسیب به کودکان وارد می گردد و آنها را درجامعه دچار بحران و مشکل می سازد (قائمی، 1379).
انگیزه های ازدواج:
انگیزه های ازدواج متعدد و متنوع هستند که عبارتند از : تعهد، ارتباط خصوصی، همراهی و مشارکت عشق، شادی، سکس مشروع و بچه دار شدن.
تعهد : مردم احساس می کنند که یک نفر خودش را به آنان اهدا می کند بدون آنکه قصد تلافی داشته باشد ازدواج نمونه کامل این وقف شدن است. جشن غروسی نمونه کامل برای بیان تعهد است.
ارتباط خصوصی: افراد انتظار و آرزوی ارتباط صمیمانه و پرداوم را از ارتباط خصوصی خویش دارند و مایل هستند با فردی ازدواج کنند که آنان را از نظر هیجانی، احترام، اعتماد و صمیمیت تامین کند. یکی از وظایف مهم افراد در دوران جوانی است که یاد بگیرند چگونه یک فرد می تواند صمیمی باشد.
همراهی و مشارکت: ازدواج فرصت مناسبی را برای رهائی از تنهایی فراهم می کند و در این زمان همراهی و مشارکت بین دو فرد ایجاد می شود. زمانی که ارضاء نیازها متقابل شد فرد در فعالیت های خویش با دیگری سهیم می شود، ارتباط یکپارچه شده و زوج ها رضایت بیشتری را از ازدواج تجربه می کنند.
عشق : زمانی که دو فرد به یکدیگر نزدیک می شوند بین آنان رابطه صمیمانه ایجاد می شود و در این مرحله زندگی با رضایت همراه می شود، فردی عشق می ورزد و دیگری به عشق پاسخ می دهد ازدواج فرصت مناسب را برای نیاز به عشق فراهم می کند.
خوشحالی: بسیاری از مردم اقدام به ازدواج را خوشحالی می دانند، در حالیکه منبع خوشحال کننده آن دو نفر هستند که با ازدواج امکان ارتباطات محبت آمیز را فراهم می کنند.
سکس مشروع و بچه دار شدن: ازدواج روش پسندیده و قابل قبول برای رفتارهای جنسی است با آنکه رفتارهای جنسی خارج از زناشویی نیز وجود دارد، انگیزه بچه دار شدن دلیل دیگری برای ازدواج است.
گاهی انگیزه هایی که برای ازدواج انتخاب می شوند، نادرست است، یکی آنکه شریکی برای ارتباط جنسی خویش داشته باشند، امنیت عاطفی و اقتصادی داشته باشند. گاهی برای فرار از تنهایی تصمیم به ازدواج می گیرند یا انکه می خواهند از موقعیت آزاددهنده خانه فرار کنند. اگرچه این دلایل مهم هستند ولی انگیزه منطقی برای ازدواج به حساب نمی آیند (کی نیا، 1377).
انواع ازدواج
1- ازدواج سنتی
نوعی از ازدواج است که اکثراً این نوع را انتخاب می کنند و از گذشته تاکنون ادامه دارد. در این نوع شیوه ازدواج به طور کلی تصمیم گیرنده خود فرو نمی باشد. به بیان دیگر طرفین مورد نظر هیچ دخالتی در تعیین همدیگر ندارند و بزرگان و یا عوامل خارجی، عامل پیوند طرفین می باشند.
در این نوع ازدواج پسر یا دختر برحسب اتفاق با یکدیگر ازدواج می نمایند بدون آنکه شناخت زیادی نسبت به یکدیگر داشته باشند.
آنجه که در این شیوه از ازدواج ملاک برای طرفین است ، عوامل ظاهری مانند زیبایی، قیافه، طبقه اجتماعی ، موقعیت اقتصادی و مالی می باشد. معمولا هم در این شیوه تصمیم گیرنده فقط یکی از طرفین است و مشورت کمتر در آن صورت می گیرد.
در این نوع ازدواج، زنان جایگاه واقعی خودشان را به درستی پیدا نمی کنند و از اهمیت خاصی در زندگی برخوردار نیستند.
در شیوه های سنتی به طور کلی هر عاملی که باعث عدم دخالت مستقیم دختر و پسر در انتخاب یکدیگر باشند، جای می گیرد و دختر و پسر در انتخاب آینده خود، مختار نمی باشند.
2- ازدواج های غیرسنتی
ازدواج های غیرسنتی را می توان محصول پیشرفت جامعه و تکنولوژی و صنایع و هم چنین فرهنگ مردم دانست که نوع ازدواج نیز برای وفق دادن خود با شرایط حاضر تغییر نموده است و به شکل ازدواج های غیرسنتی درآمده است.
در این نوع ازدواج، طرفین( دختر و پسر) در انتخاب همسر خود مختار می باشند و در مرحله قبل از ازدواج رابطه هایی را برای شناخت هرچه بیشتر خود داشته باشند و به تناسب سطح تعقل و آینده نگری خود، طرف مقابل خود را ارزیابی نمایند. در این نوع ازدواج ها نه اینکه عوامل خارجی تعیین کننده نمی باشند، بلکه به عنوان عوامل تسریع کننده جای می گیرند. مثلا در ازدواج های غیرسنتی پدر و مادر در امر ازدواج دخالت می ورزند، ولی فقط به ارائه نظرات خودشان اکتفا می نمایند و تصمیم گیرنده اصلی خود دختر یا پسر می باشد.
در این گونه ازدواج ها، نقش الگو از اهمیت خاصی برخوردار می باشد و جوانان از طریق تقلید بیشتر تحت سلطه الگو قرار می گیرند و سعی می کنند تا ملاک های انتخابی خود را برحسب الگو قرار داده و خود را به نحوی جای الگو قرار دهند( احمدی، 1380)
اما آنچه که مهم است میزان رضایت مندی طرفین از ازدواج خود می باشد و دیده می شود که حتی در ازدواج های غیرسنتی که براساس انتخاب دختر یا پسر انجام شده، عدم رضایت و تفاهم بسیار است. از این رو عوامل تعیین کننده ای برای سازگاری وجود دارد که آن را بیان می نماییم.
عوامل تعیین کننده سازگاری در ازدواج
در مورد زن و شوهران جوان زندگی با یکدیگر با هیجان و شور و شوق زیاد، همراه است. یعنی آنچه می تواند آنان را به هم پیوند دهد، شور و هیجان وافر است.
برخی از ایشان درمی یابند که تصوراتشان چیزی برخیال و تفکر غلط نبوده و اکثرا رویاهای ایده آلیسم جایگزین واقعیت گردیده است.
زوجین در روابط خود می توانند توانائی ها ونقطه نظراتشان را با هم تقسیم نمایند.
در مرحله سازگاری های مثبت برخی از روی تمایل می خواهند که تغییر پیدا کنند تا زندگی و روابطشان حفظ شود.
اسلام و اهمیت ازدواج
دین اسلام برای ازدواج و تشکیل خانواده ارزش بسیار قائل گردیده است. آیات بی شمار در خصوص ازدواج و خانواده نشانگر این اهمیت است (سوره بقره، نساء، انفال، نور، فرقان، احزاب، طلاق و ...)
براساس دین اسلام آفرینش زن و مرد از یک خمیرمایه است و آیات و نشان می دهد که در بین آنها همبستگی و پیوندی خونی و تاریخی وجود دارد و در سایه ازدواج این همبستگی به صورت میثاقی محکم در می آید. خانواده اسلامی که در سایه نکاح شرعی پدید می آید از چنان استواری و ارزشی برخوردار است که رسول خدا فرمود:
هیچ بنایی در نزد خدا محبوب تر از بنایی نیست که در سایه ازدواج پدید آمده است و چنین اهمیتی در هیچ مکتبی و مذهبی دیده نشده است و آنها که تن به ازدواج اسلامی می دهند عملا از چنین عملکردی آگاه می شوند(قائمی، 1378).
عوامل تاثیرگذار بررضایت از زندگی
ارتباطات اعضای خانواده
روابط میان اعضای خانواده به عنوان یک عامل تعیین کننده بر رضایت از زندگی خانوادگی و زناشویی تاثیر می گذارد و به همین دلیل انتظار می رود که بر سلامت روانی آنها نیز موثر باشد.
ارتباطات و پیام های اعضای خانواده نقش مهمی در کارایی و سلامت روانی آنها دارد. ارتباطات در خانواده شامل پیام های کلامی و غیرکلامی، آشکار و پنهان، صریح و استعاری می شود که گاهی توسط اعضای خانواده و همسر به خوبی دریافت نمی شود، در این صورت این پیام ها به صورت انتظارات ساختگی نمایان می شود.
پیام های ابراز نشده معمولا به صورت غیرکلامی ارائه می شود و در هاله ای از ابهام قرار می گیرد، مثلا یکی از همسران قهر یا سکوت کرده و به رفتار طرف مقابل پاسخی نمی دهند، در این صورت برای همسر او روشن نیست که مقصود او چیست و چه می خواهد .
به طور کلی عدم ارتباط صحیح و عدم ابراز احساسات و نوع روابط طرفین نقش مهمی در سلامت روانی خانواده و در نتیجه پایداری زندگی دارد، چرا که خانواده پایه واحدی است که سلامت روانی افراد در آن شکل می گیرد و از مهمترین دلایل رضایت مندی زوجین از زندگی داشتن ارتباط سازگارانه می باشد.
تاثیر شباهت بر انواع گوناگون ارتباطات
شباهت نگرش ها و ارزش ها اهمیت ویژه ای در رشد روابط دوستانه دارد و به هر میزان که تشابه نگرشها برای فردی مهمتر باشد، اثر بیشتری در انتخاب دوست و همسر برجای می گذارد. راجع به ازدواج، یافته های کاملا با ثباتی وجود ندارد.
باس و همکاران[5] (1985) دریافتند که متاهلین و زوجهای نامزد تمایل دارند تا در ویژگی هایی مانند طبقه اجتماعی، هوش، نگرش ها و عاداتی مانند میزان مصرف الکل و سیگار با یکدیگر مشابه باشند.
شواهدی وجود دارد که نشان می دهد روابط عاشقانه موجب نادیده انگاشتن نگرشهای مغایر می شود. البته در جهان غرب یک شعار افسانه ای وجود دارد که می گوید : «متضادها یکدیگر را جذب می کنند و تضاد موجب علاقه مندی افراد به یکدیگر و زندگی توام با تفاهم و خشنودی می شود». در حالیکه شواهد پیشنهاد می کند که پایدارترین ازدواجها میان زوجهای همانند و مشابه شکل گرفته است(کتل[6]،1967).
| دسته بندی | علوم سیاسی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 83 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 71 |
چکیده
پیشرفت روزافزون تکنولوژی و اطلاعات باعث تغییرات بسیاری در عرصه حیات بشر شده است و این پیشرفت شتابنده تمامی جوانب زندگی انسانی را تحت الشعاع خود قرارداده است. آموزش هم یک امر جدائی ناپذیر از زندگی انسان است. پس این امر هم با دیگر عوامل تحت تاثیر این پیشرفتها و تحول ها قرارگرفته است. روزگار ما عصر تغییر و دگرگونی است! از خصوصیات این تغییرات شتابندگی، فراگیری و تاثیرگذاری است. بعبارت دیگر تکنولوژی جدید بر تمام عرصه های زندگی بشر نافذ و تاثیرگذار است (درانی، 1384 ).
ما می دانیم عصری که در آن قرارداریم، عصری ثابت و بی تحرک نیست. هرچند که انسان در طول حیات خود همیشه در حال تغییر و تحول بوده است اما تحولات آن دوران را هیچگاه نمی توان با تحولات سریع و شتابان این دوران مقایسه کرد ( همان منبع ).
می توان گفت حال که ارتباطات بر تمامی جوانب زندگی انسان تاثیر گذاشته است پس آموزش هم بی تاثیر نخواهدبود. می توان به جرات گفت در این عصر یکی از مهمترین نهاد اجتماعی که دستخوش تغییرات وسیع شده است. همین نهاد آموزش و یادگیری در سطح عمومی و عالی بوده است ( فقیهی ، 1383 ).
فصل دوم
تفاوت هایی بین دانش آموزان قرن 21 با قرن 20-19
گزارش کمیسیون (یادگیری : گنج درون) در برهه ای از تاریخ انتشار یافت که به نظر می آید جهان بین اهداف کوتاه مدت بلند مدت توسعه بشری و بین مادیات و معنویات در افسارگسیختگی بسر می برد. پیام این گزارش بطور کلی این است که فرد با نشانه گرفتن اهداف بلندمدت می تواند بهترین تلاش را در جهت نیل به نظرات کوتاه مدت انجام دهد. مفهوم یادگیری مادام العمر ما را توانا می سازد تا آموزش را در تمام ابعادش هم بعنوان ابزاری برای پیشرفت فردی و اجتماعی و هم بعنوان پایانی در خود مشاهده نماییم.
شناخت جهان و شناخت دیگران
یکی از اهداف اساسی تعلیم و تربیت کمک به تبدیل وابستگی متقابل به اتحادی است که آزادانه بتوان در آن وارد شد. برای رسیدن به این هدف باید مردم را قادر ساخت یکدیگر و دیگران را از طریق شناخت کلی جهان بشناسند.
اولین گام در جهت فهمیدن پیچیدگی های رو به رشد رویدادهای جهان و مبارزه علیه وضعیت نامعلوم آن، کسب معلومات، عینیت بخشیدن به حقایق و تعدیل نگرشی منتقدانه به جریان اطلاعات است. اینجاست که تعلیم و تربیت به عنوان عاملی جایگزین ناپذیر در پیشرفت قوه تشخیص بشر مطرح می شود و قدرت فهم واقعی رویدادها را ورای تصویر تحریف شده و کوتاهی که رسانه ها ارائه می دهند، تقویت می کند. تعلیم و تربیت آرمانی باید همه را یاری دهد تا شهروند دنیای متلاطم و در حال تغییری شوند که در مقابل چشمانشان تولد می یابد.
به طور یقین برای شناخت دنیا راهی جز شناخت روابط میان انسان ها و شرایط محیطی آنها دیده نمی شود. پرداختن به این مهم نیازی به افزودن درس جدیدی به برنامه تحصیلی که به اندازه کافی هم شلوغ شده است، ندارد. اما با بهره گیری از علوم طبیعی و اجتماعی در دروس موجود باید دیدگاه جامعی از روابطی که مردان و زنان را به محیط زندگیشان پیوند می دهد، پیش رو قراردهیم. این نوع آموزش را بعنوان بخشی از آموزش های مادام العمر نیز می توان به همه مردم آموخت.
همبستگی جمعی یا تأکید بر هویت
اتحاد و همبستگی جهانی به معنای نادیده گرفتن تمایل درون نگرانه شخص برای تاکید بر هویت خویش به منظور شناخت دیگران براساس احترام به تنوع فرهنگی است. در اینجاست که مسئولیت تعلیم و تربیت هم مهم و اساسی است و هم مشکل آفرین چرا که هویت را به دو طریق می توان تفسیر کرد: اثبات تفاوت شخص با دیگران و کشف دوباره ریشه های فرهنگی وی و تقویت همبستگی جمعی که ممکن است برای هرکس تجربه ای مثبت باشد. اما اگر سوء تفاهم پیش آید، ارتباط و گفتگو با فرهنگهای دیگر مشکل و یا تقریبا غیرممکن خواهدبود.
بنابراین تعلیم و تربیت باید در پی آگاه کردن افراد از ریشه ها و اصالت خویش باشد بطوری که به آنها نقطه مرجعی را نشان دهد که در مقام مقایسه با آن اشخاص قادر به شناخت موقعیت خود در جهان باشند و در عین حال باید به آنان بیاموزد که به فرهنگهای مختلف نیز احترام بگذارند. در این مورد باید به برخی از درسها اهمیت فراوانی داد. مثلا درس تاریخ اغلب حس هویت ملی را با نمایان تر کردن تفاوتها و ستودن برتری ها، تقویت می کند زیرا تدریس تاریخ کم و بیش بر مبنای نظریه ای غیرعلمی بنیان نهاده شده است. و این حقیقت ساده ما را بر آن می دارد که به ورای تجربه های بلاواسطه خودمان نظر افکنیم و تفاوتهای مردم را بشناسیم و بپذیریم که مردمان دیگر نیز تاریخی غنی و آموزنده دارند. پس شناخت فرهنگهای دیگر نه تنها ما را از یگانگی فرهنگ خویش بلکه از میراث مشترک همه انسانها نیز آگاه می سازد.
بنابراین شناخت دیگران، شناخت بهتر خویشتن را ممکن می سازد به عبارت دیگر شناخت و هویت موضوعی پیچیده است زیرا افراد در مقایسه با مردم دیگر (هم به صورت جمعی و هم فردی) و با مقایسه با گروههای مختلفی که به آنها تعلق دارند، براساس الگویی که مدام تغییر می کند، سنجیده می شوند. درک این مهم که انسان علاوه بر گروههای نسبتا محدودی چون خانواده، جامعه محلی و جامعه ملی به جوامع بالاتری نیز تعلق دارد، خبر از جستجو برای یافتن ارزشهای مشترکی می دهد که بنیان «اتحاد فکری و معنوی نوع بشر» را که در بیانیه یونسکو اعلام شده است، تشکیل دهد.
بنابراین تعلیم و تربیت مسئولیت ویژه ای در بنیان نهادن دنیایی که در آن حمایت متقابل کشورها بیشتر باشد، به عهده دارد و کمیسیون براین عقیده است که سیاستهای آموزشی باید قویا نشان دهنده این مسئولیت باشند. تعلیم و تربیت باید به ایجاد نوع دوستی تازه ای که اجزای اخلاقی لازم را در خود داشته باشد ، کمک کند و با آگاهی از فرهنگها و ارزشهای معنوی تمدنهای مختلف و احترام به آنها به عنوان وزنه تعادل در مقابل پدیده جهانی شدن، به آن اهمیت بدهد. در غیراینصورت جهانی شدن فقط به زمینه های اقتصادی یا تکنولوژی محدود خواهدشد. مفهوم ارزشها و سرنوشت مشترک مبنایی است که همه برنامه هایی که در زمینه همکاریهای بین المللی طراحی می شود، باید بر آن مبنا بنا شوند ( رئوف و دیگران ، 1376 ).
تفکر منطقی:
اندیشیدن یا تفکر منطقی با دیگر انواع تفکر، از این جهت که به وسیله هدفی (حل مسأله ) کنترل و هدایت می شود، تفاوت دارد. (هولفیش و اسمیت، ترجمه شریعتمداری، 1371)
تفکر منطقی، تفکری است که بتواند بر اساس فرضیات یا داده های عینی نتایج، تجزیه و تحلیل ها و جمع بندی های صحیح و منطقی بنماید. ابزار وعوامل تشکیل دهنده این نوع تفکر بر اساس تحقیقات انجام شده عبارتند از:
توانایی های یادآوری، مقایسه، گروه بندی، استقرا، استنتاج، ترکیب، تجزیه و تحلیل، تفسیر و تعبیر، پیش بینی و ارزشیابی.
برای دستیابی به تفکر منطقی لازم است که توانایی های شکل دهنده آن رشد یابند. این توانایی ها تنها در روند عملی و ملموس توسط خود فرد در به کارگیری مکرر آنان بر پایه تجربیات عینی شکل می گیرند و تکامل می یابند و سرانجام تفکر را برخوردار از بعدی منطقی در رویارویی با پدیده های مختلف می نمایند.
فرد دارای تفکر منطقی، خصوصیاتی را از خود نشان می دهد که در سه بعد به هم مرتبط گروه بندی می شوند عبارتند از: جامعیت، تعمق و انعطاف پذیری. چنین فردی دارای ذهنیت فلسفی است. کسانی که دارای تفکر منطقی هستند، 12 شاخص زیر را کسب کرده اند:
جامعیت:
1- نگریستن به مواد خاص در ارتباط با زمینه ای وسیع
2- ارتباط دادن مسائل آنی با اهداف دراز مدت
3- بکار ب ردن قوه تعمیم
4- شکیبایی در تفکرات عمیق نظری
تعمق:
5- زیر سؤال بردن آنچه مسلم یا بدیهی تلقی می شود.
6- کشف و تدوین بنیادها
7- کاربرد حساسیت برای اموری که دارای معانی ضمنی و رابطه ای می باشد.
8- مبتنی کردن انتظارات بر جریان فرضیه استنتاجی- قیاسی
انعطاف پذیری:
9- رها شدن از جمود روان شناختی
10- ارزشیابی افکار و نظریات جدا از منبع آنها
11- دیدن مسایل با جهات متعدد
12- شکیبایی در قضاوت موقت و مشروط (بهرنگی، 1369)
عقل، تفکر و خلاقیت
یکی از استعدادهای بالقوه بشر، استعداد عقلی یا قوّة تعقل است که موجب امتیاز انسان از سایر حیوانات می گردد. عقل دریای بیکرانی است که دارای انتها و ساحلی نمی باشد و این اقیانوس بی پایان در هر فردی از افراد بشر وجود دارد ولی خود به خود به کوشش و فعالیت وا نمی گردد.
کشف مجهولات، ابداعات، اختراعات، خلاقیت و پیدایش قوانین علمی و اجتماعی همه از وجود همین نیروی الهی سرچشمه می گیرد که در انسانها به ودیعه گذاشته شده است. عقل وسیله ای است برای سنجش امور و قضایا و یا عمل مقایسه بین دو امری که هر دو مفید و مناسب باشند، عقل می تواند سرمنشاء کمال انسانی قرار گیرد. عقل روشنگر راه و جهت سنجش هدف انسان می باشد. عقل فطری بدون علم که همان عقل اکتسابی است فعال نمی گردد و قدرت تجزیه و تحلیل و درک و استباط و استنتاج را نمی یابد. علم و آگاهی هم بدون عقل هیچگونه ارزشی ندارد. اما عقل چگونه باید این حقایق را دریابد؟ عقل در بکارگیری حواس چنانچه راه صحیح را در پیش گیرد، در نتیجة آن حواس قادر به درک جهان خارج خواهد شد و معلومات لازم را در ذهن به وجود خواهد آورد و علوم مکتسبه می تواد روشنایی سنجش راه عقل و بالطبع عقل مستعد برای دریافت حقایق گردد. اگر حس کنجکاوی فرد در مسیر صحیح تربیتی قرار گیرد، متربی، فردی متفکر، پژوهشگر و خلاق پرورش یافته و در مرحله بعدی زندگی، فردی قائم به خود، منطقی، آزاداندیش و بالاخره نقاد کلام تربیت خواهد شد. (شالچیان، 1376)
3- خلاقیت : مشخصه موج سوم
حسینی ( 1383 ) در مقاله جهانی شدن و نظامهای نوین آموزش می نویسد:
تافلر[1] (1980) در کتاب موج سوم از سه موج که تمدن تا به حال شاهد بوده است یاد می کند. موج اول مربوط به دوران کشاورزی است و در این دوران به سبب وابسته بودن انسان ها به زمین بشریت از تفکری محدود برخوردار بوده است. موج دوم با شکل گیری انقلاب صنعتی به وجود آمده است و شرایط باعث ارتباط مناطق دور با یکدیگر شده است که نوعی ذهنیت موج دومی یا تخصص گرا را به همراه داشته است اما در موج سوم بشریت خود را با جهش غیرقابل تصور و با عمیق ترین خیزش اجتماعی و خلاقانه ترین نوسازی مواجه دیده است؛ از مهم ترین مشخصه های موج سوم خلاقیت است. خلاقیت به عنوان یک نتیجه طبیعی تمدن موج سوم و عامل اصلی حرکت به سمت این تمدن است. از ویژگی های دیگر موج سوم تولید نامتمرکز، انرژی احیاپذیر، بریدن از شهر، کار در خانه و ... است. تافلر معتقد است؛ تقلید از تمدن صنعتی که در حال سکرات است کار عبثی است. بنابراین کشورهای موج اول می توانند بدون طی توسعه صنعتی یا موج دوم به موج سوم برسند، به شرط آن که با اتکا به خلاقیت مردمشان موفق به ترکیب فناوری های پیشرفته با مختصات تمدن موج اولی خود شوند تا به پیشرفت و توسعه اقتصادی و فرهنگی نائل گردند و زاغه نشین های دهکده جهانی نباشند. بنابراین از نظر تافلر خلاقیت شرط بقا و حیات این جوامع است. (تافلر، 1980، ترجمه خوارزمی، 1378)
جورج لند و بت جارمن[2] (1379) نیز سیر تمدن را شامل سه دوران می دانند. دوران اول تمدن زمانی است که بشر غارنشین و صحرانشین مقهور طبیعت بوده است و خود را جزئی از طبیعت قلمداد می کرد و جهان بینی حاکم تحت تاثیر ارواح نامحدود قرارداشته است. دوران دوم تمدن، اقتصاد، از شکار حیوانات به اقتصاد با ثبات کشاورزی تغییر یافت ولی جهان بینی روح گرایی دوران اول مدتها ادامه یافت تا آن که با تاخیری چندهزار سلسله جهان بینی منطقی جایگزین شد. اکنون زندگی بشر از اوایل قرن بیستم بر پایه کشفیات دوران سومی و فناوری حاصل از آن قراردارد. اما جهان بینی و شیوه نگرش به جهان با دیدگاه دوران دوم (منطقی) ارزیابی و تجزیه و تحلیل می شود. و این باعث شده است سازمان های صنعتی، بازرگانی و آموزشی به جای کاربرد اصول دوران سوم با قوانین دوران دوم برخورد کنند و هرچه بیشتر تلاش می کنند نتایج معکوس به دست می آورند و مشکلات تازه ای به وجود می آید. که تنها چاره کار بهره گیری از جهان بینی خلاق دوران سومی است. لذا جامعه ای که بتواند از خلاقیت درصد بیشتری از اعضای خود بهره جوید، فاصله اش با کشورهای دیگر قابل قیاس با فاصله فعلی که هم اکنون بین کشورهای پیشرفته و در حال توسعه است، نخواهدبود.
با توجه به آنچه گفته شد، کلید هر سعادت و پیشرفت و حتی امکان حیات و ادامه بقا جوامع در حال توسعه در فرایند جهانی شدن تنها در خلاقیت، رشد و توسعه این توانایی است که سهم زیادی از آن بر دوش آموزش و پرورش است.
وی در ادامه می گوید: بازنگری در نظام آموزش و پرورش و تحولی همه جانبه در اجزا، عناصر و عوامل موثر در آن امر اجتناب ناپذیر و ضروری برای مصون ماندن یا به حداقل رساندن تخریب های جهانی شدن آموزش و پرورش و حرکت به سمت آموزش و پرورش جهانی است. جورج لند و بت جارمن (1379) معتقدند: جهان دائما به نحوی خلاق در حال تغییر است. بهره مند شدن از این تغییرات مستلزم نوع جدیدی از یادگیری است... چالش عظیمی که امروز جوامع با آن روبرو هستند روش های تازه ای برای یادگیری را طلب می کند... رهاکردن راههای کهنه، مدل های یادگیری حفظی، اتاق درسی کلاسیک، جداسازی معلم و یادگیرنده و فرایند رقابت و به جای آن ساختن محیطی که در آن افراد در فرایندهای تفکر خلاق درگیر شده و مدام و هوشمندانه مبادرت به دوباره آغازکردن می نمایند، راه حلی برای یادگیری موثر است.
جورج لند معتقد است: بحران آموزش دهه های اخیر، ساختن مدارس بیشتر، تدوین مجموعه مواد درسی جدید و بهبود آزمون ها را برانگیخته است. تاکید بر انجام کارهای بیشتر از همان نوع قبلی بوده است. معلمان بیشتر، کلاس های کوچکتر، سخت گیری بیشتر. این استراتژی ها به دانش آموزان کمک خواهدکرد که دانش موجود و مهارتهای تفکر منطقی خطی را کسب کنند. چنین استراتژی های یادگیری فقط در فرهنگهایی که در آنها مسائل آینده را می توان پیش بینی کرد، راه حل ها را از فرمول های از پیش تدوین شده به دست آورد. قابل قبول و بدیهی است در محیط امروز که تمام دانشی که از بدو تاریخ تاکنون انباشته شده، هرچهارسال یکبار دو برابر می شود و روزانه انواع جدیدی از کار پدیدار می شود، مناسبتی ندارد. دانستن پاسخ های صحیح باید با یادگیری چگونگی یادگرفتن و چگونگی خلق راه حلهای جدید جایگزین شود (لندوجارمن، ترجمه قاسم زاده، 149:1378)
تافلر معتقد است آموختن را باید از نو تعریف کنیم و هدف آموزش و پرورش باید تقویت دانایی عملی افراد برای پیش بینی وقایع و سازگاری با تحولات از طریق تخیل و به دست آوردن اطلاعات و یا قدرت روانی باشد.
برای این که دانش آموز در محیطی که به سرعت در حال تغییر و تحول است عملکرد خوبی داشته باشد باید فرصت یابد تا کاری بیش از جمع آوری و انبارکردن اطلاعات انجام دهد. باید به او فرصتی برای تغییر و تحول داده شود. در غیراین صورت تلاش هایش بی شک با شکست مواجه خواهدشد و این منوط به اصلاحات اساسی در ارتباط با تئوری آموزش و عمل است (تافلر، ترجمه پاکزاد و بهنامی، 24:1377).
نظام های آموزشی اگر بخواهند با تحولات بنیادی جامعه امروز خود را هماهنگ سازند نیازمند الگوهای نوین و خلاق آموزشی هستند تا دانش آموزان را برای مقابله با بحران های زندگی و بهره گیری از فرصتها و توانایی ها و خلاقیت های خویش آماده سازند. لذا بازنگری در ساختار، محتوا، شیوه های آموزشی و تغییر آن به سمت آموزش و پرورشی مبتنی بر روان شناسی آینده از اولویت های اصلی جامعه ماست.
چنان که تافلر می گوید: در زمانه پرآشوب و سرشار از تغییر و تحول تنها با مسلح شدن به روان شناسی آینده است که آموزش و پرورش می تواند با بازبینی مقوله یادگیری، خونی تازه در رگ هایش جاری کند. (تافلر، ترجمه پاکزاد و بهنامی 31:1377).
چه باید کرد که آموزش و پرورش، خلاقیت کودکان و نوجوانان را محدود نسازد بلکه بر عکس موجب رشد و گسترش آن را فراهم سازد؟ این سوال از این جهت مهم است که هدف آموزش و پرورش ایجاد تغییرات مطلوب دررفتار میباشد و گاهی تغییرات که به نظر مربیان و اجتماع مطلوب میباشد مغایر با خلاقیت یادگیرنده است، تا جائی که کوشش در راه ایجاد آن «تغییرات مطلوب » جلوی تظاهرات خلاقه یادگیرنده را سد میکند (خان زاده، 1358) .
خلاقیت انسان در رسیدن او به موفقیت کنونی نقش مهمی داشته است. محققین معتقدند همه انسانها در کودکی از استعداد خلاق بر خوردارند فقدان محیط مناسب و بی توجهی و عدم تقویت این توانایی مانع ظهور آن میگردد. برای هر جامعه ای وجود افراد خلاق ضروری است. زیرا جوامع در دوره انتقال و تغییر نیاز مبرمی به را ه حلهای خلاق برای مسایل حال و آینده خود دارند (حسینی ، 1385 ) .
تفکر خلاق
تفکر خلاق مانند تفکر انتقادی به شکلهای مختلفی تعریف شده است. هلپرن (1984) معتقد است که «خلاقیت میتواند به عنوان تواناییهایی برای تشکیل ترکیب جدیدی از اندیشه، جهت برآوردن نیاز تصور شود» (ص 324). بارون (1969) در مورد شمول تصور تفکر انتقادی و تفکر منطقی، معتقد است که «فرآیند خلاق متضمن یک مناظره پیدر پی بین هماهنگی و فوران احساسات بین همگرایی و واگرایی و بین تز و آنتیتز است.
«پرکینز» (1984) یک ویژگی مهم از تفکر خلاق را مشخص کرده است:
تفکر خلاق، تفکری است که طوری طرح شده که تمایل به منجر شدن به نتایج خلاق دارد. این تعریف به ما یادآوری میکند ملاک خلاقیت، بازده است. در واقع وقتی فردی را خلاق مینامیم که همواره نتایج خلاق به دست آورد؛ یعنی از طریق ملاکهای قلمرو سؤال به نتایج بدیع و به عبارتی درست، دست یابد.
پرکینز به طور ضمنی اشاره میکند که برای یاددهی خلاقیت ملاک نهایی باید بازده شاگردان باشد. ولی تفکر متفاوت شاگردان مختلف ممکن است باعث شود که آنها ثمره کمی به بار آورند؛ مگر اینکه به نوعی بینش با عمل برگردانده شود. این عمل ممکن است درونی باشد (مانند تصمیمگیری یا تنظیم یک فرضیه) یا بیرونی باشد (مانند نقاشی یک تصویر، بازی با کلمات یا یک تمثیل و پیشنهاد یک راه حل جدید برای اجرای آزمایش). اما تفکر خلاق باید حاصلی هم داشته باشد.
جنبههای تفکر خلاق
1 – خلاقیت در تلفیق با میل و آمادگی زیاد رخ می دهد: یک استدلال غلط عمومی درباره خلاقیت این است که، لازمه آن کار سخت و دوراندیشی نیست. هرمان و رین گلد(1984) معتقدند که شرط قبلی معمول برای خلاقیت، کلنجار رفتن دقیق، شدید و طلانی با یک مسأله است. آنها نقل قول می کنند که «استراوس» یکی از موسیقیدانان چنین می گوید:
»من می توانم با تجربه خود به شما بگویم کهمیل پرشور و هدف ثابت همراه با عزم راسخ، ما را به نتایج می رساند. اندیشه مصمم و متمرکز شده نیرویی شگرف است. من متقاعد شدهام که این یک قانون است که در مورد هر تلاشی صدق می کند.:
بدین ترتیب، رادسپ (1983) در مورد فرد خلاق می نویسد:
«این تصور رایج که فرد خلاق عمدتاً بر فکر بکر تکینه می کند، تصوری کاملاً نادرست است. لازمه به دست آوردن خلاقیت یک کار عمیق، خود انضباطی و فداکاری مداوم، سخت و طاقت فرسا است.: (ص 178)
«پرکینز: (1985) به آسانی مطرح می کند که : «افراد خلاق بدون استثنا سخت کوش هستند، آنها باید فعالیتی را به کار گیرند. که از نظر افراد دیگر ممکن است نامعقول تصور شود».
2 – خلاقیت مستلزم فعالیت در کنار قابلیت شخص است به جای مرکز آن: این نظریه برای فرآیند خلاقیت بسیار مهم است (پرکینز، 1981، 1984) . گذشته از زمان و تلاش، افراد خلاق همواره شقوق دیگر را پس می زنند. زیرا می کوشند فشاری که دانش و توانایی های آنها را محدود می کند، از میان بردارند.
متفکران خلاق فقط به این که «چه چیز به دست خواهد آمد» قانع نیستند؛ بلکه آنها برای یافتن چیزهایی که کمی بهتر کار خواهد کرد، مؤثر خواهد بود و وقت کمتری را خواهد گرفت ، یک انگیزش همیشه حاضر دارند.
3 – لازمه خلاقیت بیشتر موضوع ارزش یابی درونی است تا بیرونی: توانایی افراد خلاق برای مخاطره کردن در اعتماد آنها به معیارهایی ارزشیابی خودشان نهفته است (پرکینز، 1984 – 1985) . افراد خلاق به طور درونی به خود می نگرند و به صورت برونی به همتایان خود تا در مورد درستی و اعتبار کار آنها قضاوت نمایند. رادسپ (1983) تأکید می کند که شخص خلاق، تحمل می کند و اغلب به صورت آگاهانه کار در انزوا را در خود پرورش می دهد. ایجاد منطقهای حائل که به وجود می آورد فرد را از بعضی از هنجارها و اعمال استاندارد جدا می کند. تعجب آور نیست که بیشتر اخلاق افراد خلاق در ابتدا مورد پذیرش وقبول افراد معاصر خود نبودهاند.
مسألهای که وابستگی نزدیک با موضوع ارزش یابی دارد، انگیزش است. پرکینز (1985) تأکید می کند که خلاقیت انگیزش درونی را بیش از انگیزش بیرونی در بر می گیرد. انگیزش درونی به طرق گوناگونی آشکار می شود: اذعان به ایثار، ساعات طولانی، توجه به صنایع، درگیری با اندیشه ها و به عبارت درست، مقاومت در برابر آشفتگی خاطر که از پاداش های درونی ناشی می شود. مانند درآمد بیشتر در مقابل خلاقیت کمتر در نوع کار. در واقع مدارک و شواهد قابل توجه نشان می دهد که انگیزش بیرونی قوی، انگیزش درونی را تخریب می کند (امابیل، 1983).
4 – خلاقیت شامل تنظیم دوباره اندیشهها است: این جنبه از خلاقیت عموماً بیشتر مورد تأکید است؛ اگر چه نظریه پردازان مختلف آن را به طرق گوناگون شرح می دهند. مفهوم قابلیت انعطاف پذیری همان طور که پرکینز (1984) و رادسپ(1983) توضیح دادهاند، زیر این مقوله قرار می گیرد. تفکر واگرا که گیلفورد (1965) به شرح آن پرداختند و تفکر جانبی که به وسیله بونو (1970) توصیف شده نیز در در این گروه جای دارند.
به منظور فهمیدن این که چگونه یک اندیشه دوباره تنظیم می شود، باید ابتدا در نظر بگیریم که چطور یک اندیشه تنظیم می شود. نظریه پردازان پردازش اطلاعات (مانند رامل هرت و ارترنی / 1977) تأکید می کنند که تفسیر ما از جهان از طریق ساختارهایی است که طرح واره نامیده می شود، یعنی ساختارهای دانشی که اطلاعات مربوط به آن به صورت خوشه جمع گردد. مردم برای فهمیدن و تفسیر جهان از طرح واره ها استفاده می کنند. اسمیت (1982) . به طور کلی از طرح واره ها به عنوان نظریه هایی درباره چگونه بودن جهان صحبت می کند: «تئوریهای دنیا در سرمان» او می نویسد که طرح وارهها اساس همه ادراک و فهم ما از دنیا، ریشه همه یادگیری ها، منبع همه امیدها و بیم ها و انگیزه ها و انتظارات ماست.
این ساختار عملاً به منظور توصیف هر نوع عملکرد شناختی از درک دیداری (لیندسی و نورمن، 1977) تا فهم زبانی به کار برده می شود. (رامل هرت، 1980) این «تئوریهای دنیای انسان» برای یادگیری و فهم ما از دنیا امری اساسی هستند؛ ولی تناقض عجیبی در این طرح واره ها وجود دارد. همان قدر که آنها اساس درک و فهم بشر هستند، اما برای تفسیرهایی که در خارج از گستره آنها قرار می گیرد، اغفال کنندهاند.
خلاقیت شامل توانایی فراتر رفتن از طرح وارهها ( طرح کنش و واکنش) عادی است که برای نزدیک شدن به مساله به کار می رود: بنابر خصلت فرد خلاق، توانایی نگریستن یک مسأله از یک چارچوب از مرجع یا طرح واره (طرح کنش و واکنش) و سپس آگاهانه تغییر چارچوبی دیگر از مرجع دادن یک دیدگاه کاملاً جدید را داراست. این فرآیند ادامه می یابد تا شخص مسأله را از دیدگاههای مختلف نگاه کند.
تنظیم دوباره اغلب شامل استفاده از الگوها، استعارهها یا تشبیهات است. وقتی روشهای تجزیه و تحلیل مستقیم، به استنتاجی در به وجود آوردن یک راه حل خلاق شکست خورد، فرد خلاق می تواند با ساختارهای متفاوت ایجاد رابطه کند، زیرا این ساختارها، پرورده (ماهرانه) و مبسوط هستند و ممکن است نتیجه آنها راه حلهای محکم و جدید باشد. (رانکین، 1964).
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 123 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 71 |
فصل اول
کلیات
بیان مسئله
پوست بدن به عنوان وسیعترین و یکی از اولین اعضاء بدن که در معرض گاز خردل قرار می گیرد معمولاً بیشترین آسیب را نسبت به سایر اعضاء متحمل میشود (1). سولفورموستارد به عنوان یک عامل آلکیلان بر سلولهای پرولیفراتیو بدن مانند سلولهای بافت پوست ، لنفوئید و مغز استخوان تاثیر میگذارد (2)و باعث ایجاد عوارض حاد و مزمن میشود. از جمله عوارض حاد سولفورموستارد میتوان به اریتم و خارش اشاره کرد و از عوارض مزمن و گاهاً مقاوم به درمان این عامل میتوان خشکی پوست (xerosis) و خارش مزمن را نام برد(3و4)که بیشتر ناشی از اثر توکسیک مستقیم عامل میباشند. (5)
در خصوص مکانیسمهای ایجاد کننده خارش ، اگر چه مدیاتورهای دقیق ایجاد کننده آن کاملاً مشخص نیست و پاتوژتر آن روشن نمی باشد ولکن در خصوص مدیاتورهای وازواکتیو مثل هیستامین اتفاق نظر بیشتری وجود دارد که بعنوان عامل اصلی ایجاد کننده خارش و التهاب باشد (6) و در این خصوص تحقیقات نشان داده است که افزایش ریلیز هیستامین از لکوسیت های محیطی و افزایش سطح هیستامین پلاسما و پوست در مرحله تشدید خارش و ضایعات اگزمائی پوست مشاهده گردیده است (7) و به همین دلیل آنتی هیستامین ها نیز بعنوان داروی استاندارد در پروتکل های درمانی توصیه میشود.
از طرف دیگر، کورتیکو استروئیدهای موضعی پاسخ خوبی را در بهبود ضایعات خارش دار ایجاد کرده اند و هنوز هم جزو خط اول درمان محسوب میشوند ولکن در موارد خشکی شدید پوست و خارش متعاقب آن که گاهاً با التهاب شدید و خونریزی و آسیب های بافتی پوست همراه است، مصرف کورتیکو استروئید های موضعی سئوال برانگیز است.(6) بعلاوه اینکه با توجه مزمن بودن این مشکل در جانبازان شیمیایی و نیاز به درمان طولانی مدت با کورتیکوستروییدها، احتمال بروز عوارض جانبی این دارو بخصوص در نواحی پوستهای نازکتر وجود دارد.(8)
آنچه که امروزه بیشتر در درمان این ضایعات خارش دار استفاده میشود آنتی هیستامین ها و بیحس کننده های موضعی بدلیل کاهش حساسیت گیرنده های درد و در نتیجه کاهش خارش میباشد و همینطور کورتیکواستروئیدها و نرم کنندهها جهت کاهش التهاب و کمتر کردن خشکی پوست میباشد که مورد توجه هستند. (9)
از آنجا که ضایعات خارش دار اغلب مقاوم به درمان بوده و خشکی پوست و خارش های مداوم زخم های موضعی را نیز ایجاد میکند در این حالت مصرف کورتیکواستروئید ها و بیحس کننده های موضعی با پایه چرب نه تنها کمکی به درمان نمیکند بلکه ممکن است عوارض پوستی را به همراه داشته باشد و ضایعات را بدتر کند.
به نظر میآید که ترکیب موضعی Unna`s boot که شامل زینک اکسید ، کالامین ، گلیسیرین و ژلاتین میباشد (10) احتمالاً بتواند در درمان خارش ، خشکی پوست و بهبود زخم های ایجاد شده در اثر خارش مؤثر باشد و بتواند جایگزین مناسبی برای کورتیکواستروئیدهای موضعی باشد . امروزه گزارشاتی در خصوص اثرات ضد خارش ترکیب زینک اکسید ، کالامین و گلیسرین که مواد موثر این دارو هستند وجود دارد (11) و برخی دیگر به طور خاص بر اثربخشی چشمگیر کالامین در درمان علامتی خارش تاکید دارند.(12و13و14و15)در ارتباط با اثر بخشی این دارو و بخصوص اثرات مفید این دارو در بهبود زخم ها و بخصوص زخم های فشاری که در اثر بهبود وضعیت میکروسیرکولاسیون پوستی و زیر پوستی آن میباشد نیز گزارشهایی وجود دارد(16و17). از طرفی این ترکیب بدلیل داشتن گلیسیرین و ژلاتین می تواند اثرات مفیدی در خصوص برطرف کردن خشکی ناحیه خارش دار داشته باشند.
مطابق آمار موجود در حال حاضر بیش از386653 جانباز جنگ تحمیلی در کشور ما وجود دارد که از این بین48420 نفر از ضایعات شیمیایی رنج میبرند. این تعداد جانبازان شیمیایی در حالی روزانه وارد دوره حاد بیماری و از دست دادن قوای خود میشوند که تا کنون فقط به تنها 35978 نفر از آنان استفاده از حق پرستاری تعلق گرفتهاست.(18) با احتساب تعداد جانبازان جنگ و اضافه شدن تعداد دیگری از آزادگان به خیل جانبازان و از آنجا که اکثر این بیماران در سنین میانسالی و فعالیت بسر میبرند، لزوم توجه به مشکلات در این بیماران بیش از پیش مطرح میشود.
گاز خردل :
با وجود اینکه بشر از راه حل مشکلات بهداشتی و درمانی و کنترل بیماریهای عفونی درسایه پیشرفت و تمدن کمک شایانی در بقا مادی خود نموده است اما همزمان به علت داشتن خلق و خوی حیوانی از دیدگاه و جنبه دیگری از این پیشرفت بهرهبرداری کرده و همواره در فکر برنامهای برای طراحی و گسترش شیوههایی بوده که از آنها بر علیه همنوعان خود استفاده کند. یکی از این شیوهها کاربرد سلاحهای شیمایی است. گازهای شیمیایی که در ابتدا به عنوان خدمت به بشر در آزمایشگاه سنتز گردید، بعداً تبدیل به سلاحهای مخرب شدند که باعث نابودی نسل بشر میگردند. به کارگیری این گازها و مواد شیمیایی در جنگها به حدود 2 هزار سال قبل از میلاد، قرون وسطی و عهد باستان برمیگردد به طوری که در آن زمان مدفوع اجسادی که به وسیلة بیماری مسری میمردند را در چاه آب آشامیدنی طرف مقابل میریختند و آنها را مسموم میکردند.(18) پس از آن استفاده از مواد شیمایی در جنگ جهانی اول صورت گرفت که تلفات بسیاری را ایجاد کرد. در طی هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز بارها و بارها شواهد به کارگیری سلاحهای شیمیایی از طرف رژیم بعثی عراق بودیم که اولین بار در سال 1359 بود و بیشترین مورد استفاده آن در سال 1366 در منطقه سردشت بود که تلفات جانی و مالی بسیاری را در برداشت و هنوز هم پس از گذشت 19 سال از اتمام جنگ مسائل و مشکلات مصدومین شیمیایی گریبانگیر جامعه ما میباشد. (19)از جمله ضایعاتی که باعث مراجعه مصدومین شیمیایی به کلینیک میشود مشکلات پوستی میباشد که یکی از مهمترین آنها خارش مزمن است که واقعا برای بیماران طاقتفرسا میباشد. خارش شایعترین احساس نامطلوبی است که ما در پوستمان تجربه میکنیم، از درد شایعتر است، بیشترین تشویش را ایجاد میکند و درمان آن مشکلتر است. حس خارش میتواند در اثر طیف وسیعی از اختلالات پوستی و عفونت و یا در اثر تحریک خارجی از قبیل تغییر درجة حرارت، ضربه یا قرار گرفتن در معرض مواد زیانآور ایجاد شود.(20) همچنین خارش میتواند تظاهری از یک بیماری سیستمیک باشد. اکثر واکنشهای آلرژیک جلدی و سیستمیک باعث خارش میشوند و اغلب یک مشکل شدید تشخیصی ایجاد میکنند.(20) در سطح مولکولی، هیستامین بهترین واسطه شیمیایی شناخته شدة خارش است اگرچه مواد شیمیایی دیگری مثل (پاپائین، تریپسین و ... ) نیز واسطههای شیمیایی شناخته شدة خارش هستند(20) در وسیعترین سطح، خارش میتواند به عنوان یک پاسخ همسان به طیف وسیعی از تحریکات فیزیکی و شیمیایی منظور شود. پوست خشک، علل متابولیک و عللی از جمله بیماریهای انسدادی صفراوی، اورمی، بیماری تیروئید، پرکاری پاراتیروئید، دیابت، نقرس و بدخیمیها،پارازیتوزیس، واکنشهای دارویی و علل متفرقة دیگر میتوانند علل مهم بیماریهای داخلی همراه با خارش باشند.(20) هنوز تحقیقاتی در مورد درمان خارش در جانبازان شیمیایی ادامه دارد و ما در این مطالعه بر آن شدیم تا تأثیر داروی unna’s boot را در درمان خارش مشخص نمائیم.
تاریخچة خردل:
در اواخر جنگ جهانی اول در ژوئیه سال 1917 در یکی از شهرهای کوچک بلژیک بنام ایپر (ypres) در بلوار معروف استاند(ostand) از طرف واحدهای ارتش آلمان نوعی گز سمی به کار رفت که تلفات نسبتا" سنگینی به قوای متفقین وارد آورد زیرا نه تنها موجب آسیبهای ریوی، بلکه ضایعات چشمی و جلدی و اختلالات شدید معدی- رودهای را نیز سبب شد. سربازان این گاز را به مناسبت محلی که در آن به کار رفته بود ایپریت و به علت بویی که داشت گاز خردل نامیدند در صورتیکه به هیچ وجه با اسانس خردل معمولی ارتباطی نداشت. (20) گاز خردل مادهایست به نام شیمیایی سولفوردی اتیل که سالها قبل شناخته و توصیف شده بود. نکته جالب اینکه در اوایل جنگ یعنی در سال 1915 یکی از فیزیولوژیستهای معروف انگلیسی به نام جی.بی.اس.هالدانز (J.B.S.HALDANS) استفاده از گاز تاولزا (vesicant) را به عنوان سلاح جنگی پیشنهاد کرده بود ولی فرماندهان متفقین بدان جهت که بقدر کافی کشنده نبود نپذیرفته بودند. بعد از جنگ جهانی اول از سال 1919 عدهای از محققین متوجه شدند در مسمومیت با گاز خردل تعداد گلبولهای سفید خون کم میشود و اراتوپسی کسانی که توسط این گاز از بین رفتهاند، انهدام مغز استخوان و بافتهای لنفوئیدی مشاهده میگردد. ده سال بعد یعنی در سال 1929 دانشمندی به نام اس.برنبلوم (S.Berenblum) که راجع به سرطانهای آزمونی به وسیلة قطران زغال سنگ مطالعه مینمود. با توجه به اینکه ایپریت، آسیبهای جلدی ایجاد میکند، به فکر افتاد تأثیر قطران را با اضافه نمودن مقداری گاز خردل تشدید کند ولی با کمال تعجب ملاحظه کرد این ماده شیمیایی بر نمو بافت سرطانی پوست حیوانات آزمایشگاهی اثر معکوس دارد و مجاور نمودن نیم درصد آن در استون این بافت را منهدم میکند. بعد از این کشف اتفاقی، چون گاز خردل مسمومیت شدید داشت عدهای در صدد برآمدند ترکیبات مشابهی که کمتر سمی باشند به دست آورند. اولین اقدام این بود که به جای اتم دو والانسی گوگرد یک اتم سه والانسی ازت یا نیتروژن قرار دهند و والانسی اضافی را با یک رادیکال الکلیل مرتبط نمایند. بدین ترتیب یکدسته اجسام جدید ساخته شد که آنها را خردلهای ازت نامیدند. علت این که کلمه خردل هنوز در نامیدن این اجسام به کار رفته، این است که مبدأ اولیه آنها یعنی گاز خردل را یادآور باشند. (20) در جنگ جهانی دوم نیز مقداری از این مواد سمی به منظور استفاده احتمالی در میدانهای نبرد ساخته شد ولی خوشبختانه بکار نرفت. از لحاظ درمانی نیز بر روی این گاز اعمالی انجام گرفته است با در نظر گرفتن نتایج رضایت بخش حاصل از استعمال خردلهای ازت در سرطانهای آزمونی، اولین بیمار سرطانی در سال 1942 یعنی در بحبوحه جنگ جهانی دوم به وسیله مکیلرواتامین (mechilorethamin) تحت درمان قرار گرفت. ابتدا بهبود قابل ملاحظهای بدست آمد، اما دورة فروکش بیماری کوتاه بود، در دورههای بعدی معالجه، به علت عدم سازگاری و آسیب به مغز استخوان، نتایج حاصل رضایت بخش نبودند. باید اضافه شود که حتی تا مدتی بعد از پایان جنگ، نیز این مواد جزو سلاحهای سری طبقهبندی شده بودند. به همین علت تحقیقات فارماکوتراپیکی در مورد آنها با کندی انجام میگرفت. اما بعد از اینکه ظاهرا" آزاد اعلام شدند عدهای از محققین مخصوصا" فارماکولوژیستهای معروفی به نامهای گودمن و گیلمن به اتفاق همکاران خود راجع به خواص این اجسام مطالعات زیادی انجام دادند و مقالات مهمی منتشر نمودند (البته این موضوع در مورد نحوة استفاده جنگی از این مواد صدق نمیکند چون استکبار جهانی به منظور حفظ منافع خود برای رسیدن به هدفهای استراتژیک همواره فن آخر را برای استفاده از آن به عنوان تیر خلاص به صورت مخفی در دست خود نگه میدارد) (20). پس از آن معلوم شد که خردلهای ازت در واکنش با سایر اجسام شیمیایی یک گروه الکیل خود را جانشین یک اتم هیدروژن آنها نموده و خواص آنها را تغییر میدهند. به همین دلیل خردلهای ازت را عوامل آلکیهکننده نامیدند. تمام ترکیباتی که بدوا" به کار میرفتند سمی و فقط از راه تزریقی قابل تجویز بوده و مدت توقف و اثر آنها در خون کوتاه بود. اما به تدریج توانستند ترکیبات جدیدتری تهیه نمایند که از راه دهان نیز مؤثر بوده و مقداری از معایب اولیه را از نظر عوارض فرعی نداشته باشد.(20)
خردلها: (Mustards)
ترکیبات خردل از عوامل تاولزا هستند که بیشترین ضایعات را در پوست ایجاد میکنند و مسمومیت عمومی و علائم سیستمیک آنها بروز خواهد کرد. این ترکیبات اغلب به شکل مایع روغنی سنگین، فرار، محلول در حلالهای آلی و نامحلول یا جزئی محلول در آب هستند که در مصارف نظامی برای ایجاد مسمومیت در افراد مورد تفاهم به صورت ابر یا دود در فضا میگردند. ضایعات حاصل بیشتر در نواحی باز بدن به صورت اریتم و تاول همراه با خارش، سوزش و درد دیده میشود.(18) گاز خردل گوگرددار یا سولفور موستارد، 2و2 دی کلرواتیل سولفاید، اولین و شناخته شدهترین ترکیب از این دسته بود که توسط دسپورتس (Desprotz) در سال 1822 و در سال 1859 به وسیلة گوترینه (Guthrine) سنتز گردید. دیگر مشتقات خردل مانند خردلهای نیتروژنه تا اواسط قرن 19 کشف و سنتز گردید. گاز سولفور موستارد برای اولین با در نزدیکی دهکده یپریت در بلژیک در سال 1917 توسط قوای آلمانی مورد استفاده قرار گرفت و به همین دلیل فرانسویان نام یپریت را نیز به گاز خردل دادند نام دیگر گاز خردل صلیب زرد بود زیرا برای مشخص نمودن مخازن حاوی خردل از علامت صلیب زرد استفاده مینمودند.(18) از نظر نظامی اختصارات H, HD, QH نیز به گاز خردل یا سولفورموستارد اطلاق میشود. در سال 1918، SMITH و همکارانش جذب پوستی و در 1919، BERENBLUM مسمومیت سیستمیک و اثر تومورزایی سولفور موستارد را در موش سوری گزارش کردند. در جنگ جهانی دوم از این گاز استفاده نشد، لکن انبارهای طرفین متفاهم هم انباشته از این سلاح گردید، به طوریکه از سال 1945 تا سال 1954 حدود 50000 تن از این گاز در دانمارک و حدود 2000 تن در سوئد ذخیره گردید، اما رسما" در هیچ جنگی از آن استفاده نشد تا اینکه در سال 1984 عراق علیه قوای ایران از آن استفاده نمود. در همان سال 23 ماهیگیر در دریای بالتیک به علت نشت گاز خردل از مخازن خود به دریا مصدوم گردیدند با بروز این حادثه و همچنین استفاده گسترده عراق از این سلاح شیمیایی در جنگ با ایران فصل تازهای از تحقیقات روی این ترکیبات که از سال 1950 تقریبا" متوقف شده بود، آغاز گشت و محققین زیادی را در ایران و سایر کشورهای جهان به خود مشغول ساخت (18) خواص فیزیکی سولفورموستارد: سولفور موستارد به صورت مایع روغنی شکل فرار، بیرنگ تا کهربایی با واکنش خنثی میباشد که از لحاظ فیزیکی و شیمیایی نسبتا" پایدار است به طوری که در آب در مدت 2 ساعت 22 درصد آن و پس از 24 ساعت 60 درصد آن به اسید کلریدریک و تیودیگلیکول هیدرولیز میشود. حلالیت آن در حلالهای آلی بسیار خوب است ولی فقط حدود هفت صدم آن در آب حل میشود.
در حضور مواد قلیایی: حرارت بالا هیدرولیز گاز خردل تسریع مییابد بر عکس در آب و هوای سرد و معتدل پایداری گاز افزایش مییابد و در آب و هوای گرم از پایداری آن کاسته میشود ولی به علت تبخیر سریع میزان غلظت آن در هوا نسبتا" بالا خواهد بود. و همان طوری که میدانیم پرمنگنات نیز با اکسید کردن سولفور موستارد آن را خنثی میکند ولی خردل نیتروژندار کمتر تحت تأثیر پرمنگنات اکسیده میشود. 1فرمول مولکولی سولفور موستارد C4H8CL2S و وزن مولکولی آن 08/159 مولکول گرم و وزن مخصوص آن 338/1-27/1 بوده که در دمای 217-215 درجه سانتیگراد به جوش آمده و در 14-13 درجه سانتیگراد منجمد میشود و کریستالهای بیرنگ و شمعی ایجاد میکند. گاز خردل خالص بیبو است اما به مرور زمان به علت تولید اتیل سولفور در آن، بوی سیر میدهد. در یک نوع گاز خردل تحت عنوان گاز اچ حدود 30 درصد ناخالصی به صورت گوگرد وجود دارد و به همین لحاظ دارای بوی مشخصی میباشد. با شستشو و تصفیه گاز خردل در خلاء، خردل تصفیه شده تولید میشودکه بویکمتر و قدرت تاولزایی بیشتر از گاز H داشته و ازآن پایدارتر است.(20)
شیمی خردلها
در ساختمان همه خردلها یک عنصر نوکلئوفیل و یک عنصر الکتروفیل وجود دارد. در این ترکیبات عنصر الکتروفیل با حمله الکترونهای عامل نوکلئوفیل موجود در ساختمان جسم (مانند S, N) جسم را ترک کرده و باعث ایجاد یک کاتیون سه ضلعی حلقوی میگردد که این حلقه میتواند به راحتی مورد حمله عوامل نوکلئوفیل درون بدن نظیر اسیدهای آمینه، آب، اسیدهای نوکلئیک و ... قرار گیرد و همین امر باعث تراتوژنیسیته و کارسینوژنیسیته این ترکیبات میشود. در درمان مسمومیت با موستاردها، آنتیدوتها روی عاملی مؤثرتر است که به میزان کمتری وارد سلول میشوند و کاتیون حلقوی بیشتری ایجاد مینماید به همین دلیل تیوسولفات سدیم که به عنوان آنتیدوتموستارها به کار میرود روی نیتروژن موستارد مؤثرتر از سولفور موستارد است چون تیوسولفات قادر به عبور از غشای سلولی نیست.(18)
مکانیسم عمل موستاردها: شکل حلقوی موستاردها با درجات مختلف با اکثر گروههای فعال بیولوژیکی مانند آلفاآمینها، ایمیدازول، سولفوهیدروکسی، سولفید، فنلآمینها- ایمینهای اسیدهای آمینه، پپتیدها، فسفاتهای معدنی، گلسیروفسفاتها، هگزوفسفاتها و گروههای آمین و کربوکسی پروتئینها واکنش میدهد. نشان داده شده که اثرات ستیوتوکسیک سایر موستاردها تا حد زیادی بستگی به آلکیلاسیون DNA به طور اعم و به خصوص در ناحیة نیتروژن شمارة هفت گوانین دارد. به طوری که چنانچه موستارد دارا و واجد یک بازوی فعال باشد با یک گوانین و اگر دو محل فعال داشته باشد میتواند با دو نیتروژن از دو مولکول گوانین وارد واکنش شود. علاوه بر این موستاردها با اثر بر روی قسمتهای دیگر DNA مثل جفت شدن با تیمین نیز سبب آلکیلاسیون و تخریب میشوند. همچنین موستاردهایی که دارای دو بازوی فعال هستند عملا" سمیتر هستند زیرا سبب پارگی DNA شده و در بقای سلولی اختلال ایجاد میکنند در حالی که موستاردهایی که دارای یک بازوی فعال هستند خواص موتاژنیک و کار سینوژنیک بیشتری دارند و از این رو سبب ایجاد تغییرات ثابت در درون ساختمان DNA میشوند.
مکانیسم ایجاد تاول بوسیله عوامل آلکیله کننده موستاردی از طریق تأثیر بر DNA توجیه میشود به طوری که ثابت شده است که در سلولهای پوششی، پورینهای DNA را آلکیله کرده و نقاط آپورینیک ایجاد میکنند در نتیجه آلکیلاسیون DNA ، اندونوکلئازها فعال شده و سبب شکستگی در DNA میشوند. تکههای ایجاد شده از DNA سبب فعال شدن آنزیم ADP ریبوز پلیمراز میشود که این آنزیم باعث پلیمریزاسیون ADP شده و AD مثبت و نیکوتین آمید آزاد میشود. از بین رفتن این عنصر حیاتی در سلول سبب مهار گلیکولیز و فعال شدن راه هگزوز مونوفسفات و سبب القای مهارکننده پلاسمینوژن و آزاد شدن پروتئازها میشود که موجب شروع التهاب و ضایعات پوستی میگردد. به علاوه بسیاری از سیستمهای آنزیمی دیگر نیز به طور برگشت ناپذیر توسط موستاردها مهار میشوند از جمله پروتئازها و فسفوکینازها که حساسیت بارزتری نسبت به موستاردها دارند. نشان داده شده که حساسیت آنزیم به مهار توسط موستاردها، به بافتی که آنزیم در آن قرار دارد بستگی دارد به عنوان مثال کولین اکسیداز توسط موستارد در کلیه موش صحرایی مهار میشود ولی کولین اکسیداز مهار نمیشود.(18)
متابولیسم و دفع گاز خردل:
متابولیسم خردل مارکه (355) در موش سوری، موش صحرایی و انسان حاکی از آن است که قسمت اعظم گوگرد رادیواکتیو از طریق ادرار 24 ساعته دفع میشود. 30-25 درصد سولفور موستارد جذب شده در بدن در حضور آب هیدرولیز شده و با از دست دادن یک عامل کلر به موستارد نیمه و سرانجام به تیودیگلیکول تبدیل میشود که نسبتا" غیرسمی است. 10% سولفورموستارد در بدن توسط واکنشهایی که در شاخههای جانبی انجام میشود در جهت هیدرولیز یا ایجاد متابولیت سمی حذف میشود. 50% سولفورموستارد جذب شده در بدن با اسید آمینه سیستئین کونژوگه شده و ایجاد دی سیستئین اتیل سولفون میکند از طریق ادرار دفع میشود.(18) علائم بالینی مسمومیت با سولفورموستارد: پوست در مقایسه با سایر ارگانهای بدن بافت هدف مهمی برای موستاردها است و در مسمومیت با این عوامل، سوختگیهای شدید پوستی دیده میشوند. علت این امر ممکن است کاهش سریع تبخیر شدن موستارد و تسریع حلقوی شدن آن در نواحی مرطوب باشد. علائم پوستی ممکن است پس از 6-4 ساعت با عامل تاولزا بروز کند اما گاه دیده میشود که علائم حتی تا 24 ساعت و در بعضی موارد 12 روز بعد ظاهر میشود. در ابتدا اریتم ظاهر شده که بتدریج یک حالت پیگمنتاسیون که خاص سوختگی با موستارد است ظاهر میشود. ادم جلدی 9-3 روز بعد از تماس با سولفورموستارد ظاهر میشود. ادم زیر جلد 9-3 روز بعد از تماس با سولفورموستارد بستگی به پوست ناحیه خاص ایجاد شده، سپس تاولهای پوستی ظاهر میشوند. در ابتدا تاولهای کوچک به تعداد زیادی روی پوست ایجاد شده که در اثر به هم پیوستن، تاولهای بزرگتری ایجاد مینمایند. در بسیاری از موارد متوسط زمان لازم برای بروز اولین تاولها در نواحل مختلف بدن حدود 2/7 روز است. تاولهای سطحی بعد از چند روز خودبهخود بهبود مییابند ولی در 1/1% موارد تاولهای عمقی در 4 روز اول تماس با سولفورموستارد ایجاد میشود. این امر موجب از دست دادن لایه شاخی پوست و بروز درد گشته و احتمال بروز عفونتهای پوستی در این گونه موارد ازدیاد مییابد، در چنین مواردی متوسط زمان لازم برای بهبود 19 روز تا چندمین ماه میباشد. (18) تماس مجدد و یا سوختگی با گاز خردل میتواند منجر به بروز پدیده حساسیت شود. به طوری که مقدار کمی گاز خردل که روی پوست طبیعی سوختگی جزئی ایجاد میکند بر روی پوست حساس موجب سوختگی وسیع میشود. در سال 1983 علائم بالینی غیرمنتظرهای از مجروحین شیمیایی ایرانی که در جزیرة مجنون مجروح شده بودند توسط تعدادی از پزشکان ایرانی و اروپایی گزارش گردید که در آن صدمات ریوی شدید با درصد مرگ و میر بالا و پوست اکسونولیاتیوپیگمانته شده مشاهده میشد. از آنجایی که این مشاهدات با علائم بالینی کلاسیک گاز خردل تفاوت زیادی داشت نام سندرم مجنون به آن اطلاق گردید. بعد از بررسیهای انجام شده بر روی بمبهایی که توسط نیروهای عراقی به کار گرفته شده بود نشان داده شد که خردل به کار گرفته شده حاوی مقدار زیادی از ترکیبات نامحلول به نسبت یک به دو از جمله سیلیکاتها، کلسیت و آهن میباشد.
اثرات سیستمیک مسمومیت با سولفورموستارد:
برای بروز اثرات عمومی، عامل باید در ابتدا وارد خون شود موستاردها به همان سرعتی که وارد خون میشوند به همان سرعت هم خارج شده، وارد بافتها میشوند. عناصر خونی واکنش داده و با مقادیر کم وارد ادرار میشوند. بافتهای پرولیزاتیو از جمله مغز استخوان و سیستم تریلکولواندوتلیال حساسیت بیشتری به موستاردها دارند. اثرات سمی این عوامل شامل مرگ سلولی از طریق هارمتیفد، کاهش تنفس بافتی و اختلالات متابولیک میباشد. علائم سیستمیک موستاردها عبارتند از: تهوع، استفراغ،اسهال، سردرد، تب، بیخوابی (به علت درد، اریتم و سوختگی، بیاشتهایی، درد شکم، ترمورد که معمولا" یکساعت بعد از تنفس گاز بروز میکند)، سرگیجه و اضطراب، افزایش سرعت نبض و تنفس اثرات موتاژنیک و کارسینوژنیک، آنمی آپلاستیک، لکوپنی به خصوص نوتروپنی و سرطان خون از دیگر عوارض مسمومیت سیستمیک با گاز خردل است. علت مرگ بسیاری از مجروحین ناشی از خردل دپرسیون مغز استخوان و نارسایی تنفسی است. مهمترین اثر دیر رس موستاردها، اثرات تومورزایی آنها است. پتانسیل کارسینوژنیسیته و تراتوژنیسیته این عوامل توسط تعداد زیادی از آزمایشات و مطالعات اپیدمیولوژیک گزارش شده است. یک مطالعه 40 ساله روی کارگران انگلیسی که در صنایع گاز خردل در جریان جنگ جهانی دوم کار میکردند حاکی از آنست که میزان مرگ و میر ناشی از بدخیمیهای دستگاه تنفسی در این افراد 5/5 برابر افراد عادی است که هیچگونه تماسی با این گونه مواد نداشتهاند. انسیدانس بالایی (بیش از 35 برابر) از سرطان ریه در کارگران ژاپنی و آلمانی که در کارخانجات تولید گاز خردل به کار اشتغال داشتند گزارش شده است. (18)
خارش:
یکی از تظاهرات شایع بیماریهای پوستی مانند: درماتیت آتوپیک، اگزمای گزروتیک و درماتیت تماسی آلرژیک خارش است. درمان مؤثر خارش میتواند از خراشهایی که منجر به زرد زخم یا لیکن سیمپلکس میشود جلوگیری کند. بیماران به ویژه افراد مسنی که خارش شدید داشته و به درمان حمایتی جواب نمیدهند باید از لحاظ بیماریهای سیستمیک زمینهای مورد ارزیابی قرار گیرند. علل سیستمیک خارش شامل اورمی، کلستاز، پلیسیتمیورا ، لنفوم هوچکین، هایپرپاراتیروئیدیسیم و ایدز هستند. بیوپسی، تراشیدن و کشت از ضایعه پوستی ممکن است لازم باشد.(21)
تستهای تشخیصی با ارزیابی بالینی هدفدار شده و شامل شمارش کامل سلولی ، تستهای تیروئیدی، بیلی روبین سرم، آلکالن فسفاتاز، کراتینین سرم و سطوح BUNهستند. CXR و تست تشخیصی HIV در بعضی بیماران لازم است. درمان عمومی و حمایتی خارش بر جلوگیری از XEROSIS (خشکی پوست) متمرکز است. درمان خارش اختصاصی درمان بیماری سیستمیک مانند اورمی و کلستاز است.(21)
خارش یک مشکل شایع پوستی است که با افزایش سن بیشتر میشود در بعضی بیماران شرایط ممکن است آنقدر شدید شود که خواب و کیفیت زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. با این که خارش اکثرا" در بیماریهای پوستی دیده میشود ولی ممکن است که دال بر یک بیماری زمینهای سیستمیک باشد.(21)
پاتوفیزیولوژی: خارش از پایانههای پوستی برهنه که اغلب در مچ و پاشنه متمرکز هستند شروع میشوند. احساس خارش از طریق الیافها به شاخ خلفی نخاع و از آنجا به طریق الیاف اسپانیوتالامیک به کورتکس مخ انتقال مییابد. (21)
خارش یک رفلکس خود به خودی نخاعی را ایجاد میکند، خاراندن یک رفلکس تاندونی عمقی ذاتی است. (22)
بدون توجه به علت خارش که اغلب توسط التهاب پوستی تشدید میشود عوامل دیگر مثل خشکی یا شرایط آب و هوایی داغ، وازودیلاتاسیون پوستی و استرسهای سایکولوژیک نیز در ایجاد آن موثرند.(23)
یک مکانیسم واحد نمیتواند تمام علل خارش را توجیه کند، هیستامینی که توسط ماست سلها آزاد میشود در افراد با کهیر یا دیگر علل آلرژیک به طور کلاسیک با خارش همراه است. به هر حال به جز شرایط آلرژیک، هیستامین باید به عنوان یکی از چندمین عوامل وریاتوری خارش در نظر گرفته شود.(21)
به نظر میرسد سروتونین یک ترکیب کلیدی در خارش در بیماریهایی از قبیل پلیسیتمی ورا، اورمی، کلستازیس و لنفوما و خارش همراه با مورفین باشد.(22)
مهارکنندة سیسروتونین از قبیل سیپروهپتادین (periactin)، pizotifen، paroxetin (paxil)، (zofran) ondansetron اثر ثابت شدهای در درمان شرایط همراه با خارش داشتهاند.(22)
اپیوئیدها در 95 درصد از بیمارانی که نارکوتیکهای داخل نخاعی دریافت میکنند به عنوان آغازگر خارش مطرح میشوند. تزریقات داخل وریدی یا پوستی اپیوئیدها سبب ایجاد خارش میشوند.
آنتاگونیستهای نارکوتیک به طور موفق برای رفع خارش در بیماران کلستاتیک به کار رفتهاند.(24)
خارشی که در هرپس زوستر اتفاق میافتد یک نمونه خارش با علت نوروپاتیک است. انواع ایدیوپاتیک مشخص خارش لوکالیزه اغلب در نوروپاتی محیطی دیده میشود.
خارش براکیو رادیال شرایط ناشایعی است که به صورت خارش خارج بازو تظاهر میکند که ممکن است با بیماری نخاعی همراه باشد. به طور مشابه notalgia paresthetica با خارشی که اغلب به پشت محدود است شاید منشأ نوروپاتیک داشته باشد. خارشهای شدید اغلب در بیماران با تومورهای نخاعی و MS دیده میشود.(22و25و26)
در درماتیتهای آتوپیک به نظر میرسد که آزادسازی مدیاتورهای ایمنی از قبیل سیتوکینها و دیگر واسطههای پیشالتهابی مشابه هایپر اکتیویتی راههای هوایی در بیماران آسمی، خارش را ایجاد کنند.(27) در معرض قرار گرفتن بیش از حد در این نوع هایپراکتیویتی احساس لمس و خارش ایجاد میکند، اگر چه بیمارانی که درماتیت آتوپیک ندارند با تحریک تماسی معلوم میشوند، بیماران با درگیری فوق با خارش مشخص میشوند.(28)
علل پوستی خارش
Xerosis : خشکی پوست
خارش اغلب یک علامت آزار دهندة دال بر یک بیماری پوستی است.
خارش پوست خشک به عنوان Xerosis در افراد مسن شایعتر است.(27)
|
جدول 1: |
|
|
دلایل پوستی خارش |
|
|
علت |
تظاهرات |
|
تماس آلرژیک |
ضایعه اریتماتو فاقد حاشیة مشخص با وزیکولهایی روی یک زمینه اریتماتو |
|
درماتیت آتوپیک |
واکنش در خلال 2-7 روز بعد از تماس، ایجاد راش در بیمارانبا شرایط آتوپیک که بعد از خاراندن ایجاد میشود. |
|
بولوس پمفیگوئید |
درگیری سطوح فلکسورمچ دستها و پاشنهها همچنین خطرات پوپلیته آی و آنتهکوبیتال ضایعات کهیری خارشدار اولیه اغلب در نواحی اینترتریگون تشکیل تاولهای سفت بعد از کهیر. |
|
|
|
|
لنفومای پوستی T-cell (فونگوئیدس مایکوزیس) |
پچهای بیضی شکل شبیه اگزمای روی پوست بدون تماس با نور (در نواحی باسن) تظاهر احتمالی به صورت درماتیت اگزماتوز در افراد مسن |
|
|
|
|
درماتیت هرپتی فورم |
تظاهر احتمالی به صورت اریترودرمی (درماتیت اکسوفولیاتیو) به ندرت درماتیت وزیکولر که نواحی مهرة سومبوساکران، آرنج یا زانوها را درگیر میکند. |
|
|
|
|
فولیکولیت |
خارش نامتناسب با تظاهر درماتیت |
|
|
|
|
لیکن پلان |
پاپولها و پوسچولها در نواحی حاوی فولیکول در سینه، پشت یا ساق که ضایعات اغلب در نواحی فلکسورمچها ظاهر میشود. خارش، ضایعات چند وجهی، مسطح، پلاک پاپول- قابل عمل |
|
|
|
|
پدکولوزیس |
درگیری اکسی پوت در بچههای سنین مدرسه، ژنیتالیا در افراد بالغ از طریق جنسی |
|
|
|
|
پسوریازیس |
پلاکهایی در نواحی انتهایی اکستانسورها، low back ، کف دست و پاها و اسکالپ |
|
|
|
|
جرب: scabies |
نقبهایی در پردههای بین انگشتان، axilla وژنیتالیا پلاکهای هایپرکراتوتیک، پاپولهای خارشدار یا پوستهریزی |
|
|
|
|
Sunburn آفتاب سوختگی |
درگیری صورت و اسکالپ در بچهها بیشتر از بزرگترها دیده میشود. علل احتمالی حساسیت به نور شامل (NSAIDs ، Cosmetics) |
|
|
|
|
Xerotic eczema |
خارش شدید در افراد مسن (اغلب در زمستان در نیمکرة شمالی) درگیری پشت، تنه، شکم، مچ، انتهای اندامها.
|
|
. |
|
|
|
|
بیماران مبتلا به Xerosis خارش شدیدی را تجربه میکنند که بیشتر نواحی قدامی خارجی قسمت تحتانی پا را درگیر میکند. نواحی دیگر شایع شامل پشت، تنه، شکم و مچ دست است.(27)
خشکی پوست و خاراندن منجر به پلاکهای قرمزی میشود که ترکخوردگی و ظاهر آن مانند ترکهای پورسلین است. (Porcelain)
درماتیت آتوپیک: درماتیت آتوپیک میتواند موجب خارش شدید شود که اغلب به عنوان خارشی که راش میزند (زمانی که خارانده میشود) نامیده میشود. درماتیت آتوپیک 10 درصد کودکان را درگیر میکند که اغلب قبل از 6 ماهگی است.(27)
درماتیت آتوپیک اغلب تا بزرگسالی وجود دارد و ممکن است در طی حاملگی تشدید شود. بیماران مبتلا اغلب سابقة فامیلی آسم یا رینیت آلرژیک دارند. اگزما در نوجوانان مبتلا به درماتیت آتوپیک بیشتر صورت، اسکالپ، تنه، پشت بازو و پاها را درگیر میکند. در کودکان بزرگتر و بالغین درگیری خود را به صورت تعریق و داغ شدن چینها و حفرههای بدن نمایان میکند که سطوح فلکسور از قبیل آنته کوبیتال و پوپلتیه، فلکسور مچ دستها و پاشنه است.(28) در بالغین درماتیت آتوپیک ممکن است تا دستها، پلک فوقانی و نواحی آنوژنیتال گسترش یابد.(28)
درماتیت آلرژیک تماسی
یک شرح حال دقیق در بیماران فوق مهم است که یکی دیگر از علل شایع خارش میباشد. درماتیت آلرژیک تماسی ممکن است در اثر مواجهه با موادی از قبیل نیکل، لاتکس، Cosmeticها، روغنها rhus (مثل سم Ivy) و داروهای موضعی از قبیل بنزوکائین (آمریکائین) و نئومایسین بوجود آید.(29)
|
جدول 2: دلایل تماسی منجر به خارش |
|
درماتیت تماسی آلرژیک: Cosmeticها، رنگ موی سیاه لاتکس (دترجنتهای رختشویی- نرمکنندههای لباس) نیکل روغنهایی که خاصیت کشانی بالا دارند رنگهایی که در تتو به کار میروند (پارافنیلن ادیامین)، رنگ تتو(کادیوم زرد- سولفید جیوه (قرمز)- روغن Rhus – داروهای موضعی (بنزوکائین)(آلرکائین) نئومایسین |
|
مواجهه با گرما کهیر کولینرژیک (در اثر حمام داغ، تب، ورزش) Miliaria rubra (آماس و سوزش غدد عرق)
|
|
تماسهای شغلی فایبرگلاس گلیسریل مونوتیوگلیکولات (در محلول نگهدارنده موج) متیل متاکریلات (مثل plexiglas) دیکرومات پتاسیم ( در رنگها و پارچهها) رزین یا اپوکسی رزینها در چسبها لاستیک
|
|
درمانهای سیستمیک داروهای ضد قارچ: فلوکونازول (Diflucan)، ایتراکونازول (Sporanox)، کتوکونازول (Nizoral) آسپرین ویتامینهای B شامل نیاسینامید داروهای هایپرسنسیویتی: rifampin یا Rifadin، وانکومایسین(وانکوسین) نیتراتها (نگهدارندههای غذایی) کوئینیدین نارکوتیکهای اسپینال (خارشهایی که صورت، گردن، بالای قفسه سینه را درگیر میکند) |
|
تماس با آب
|
|
خارش آبی (همراه با پلیسیتمیورا، خارش 15 دقیقه بعد از تماس با آب) کهیر کولینرژیک (در پاسخ به آب گرم) پلیسیتمیورا خارش شناگران (بیرون زدن دانه هفت روز بعد از شنا در آب شیرین) |
شبیه Xerosis و درماتیت آتوپیک، درماتیت آلرژیک تماسی یک واکنش اگزماتوز است اما واکنش به نواحی مواجه شده با آلرژن محدود است. تشخیص درماتیت تماسی آلرژیک از درماتیت تماسی تحریکی ممکن است دشوار باشد که اغلب یک واکنش به استفاده مکرر از صابون یا حلالهای کنسانتره است. به هر حال درماتیت آلرژیک تماسی تمایل به گسترش سریع داشته و ضایعات حاشیه مشخصی داشته که آنها را از درماتیت تحریکی تماسی افتراق میدهد.(30)
LICE یا SCABIES: خارش ممکن است شکایت اصلی بیماران فوق باشد، برخلاف نقبهایی که پاتوگونومیک جرب بوده و در پردههای بین انگشتان، آگزیلا وژنیتالیا تشکیل میشود پاپولهای خارشدار قابل تشخیص، ممکن است تنها نشانه بیماری باشد.(31)
علل سیتسمیک خارش
خارش ممکن است تنها تظاهر پوستی در 50-10 درصد بالغین با بیماری زمینهای سیستمیک باشد. (32) علل سیستمیک خارش ممکن است مخصوصا" در بیماران مسنی که خارش آنها پایدار و مقاوم به درمان باشد مورد توجه قرار گیرد.(29) خارش با انواع متعددی از بیماریهای سیستمیک همراه است (جدول 3)
در بیش از 30 درصد از بیماران تشخیص هوچکین لنفوما با خارش شدید، مزمن وژنرالیزه مشخص میشود.(33)
خارش ممکن است یک تظاهر بیماران با T cell Lymphoma باشد(33). .
بیماران مبتلا به HIV اغلب خارش دارند که اغلب به علت شیوع همزمان مشکلات پوستی از قبیل Xerosis، درماتیت سبورئیک کاندیدیازیس، پسوریازیس، جرب یا فولیکولیت ائوزینوفیلیک است.(34)
اورمی باعث حملات شدید خارش به ویژه در تابستان میشود که در 25 درصد از بیماران با CRF و 86 درصد بیماران دیالیزی دیده میشود(35).
|
جدول3: |
|
|
دلایل سیستمیک خارش |
|
|
علت |
تظاهرات |
|
کلستازیس
|
خارش شدید (دستها، صورت، محلهای فشار که در شبها بدتر میشود. هایپرپیگمنتاسیون واکنشی که در وسط پشت بدن پخش میشود (درماتیت شبیه بال پروانه) |
|
CRF |
حملات شدید خارش ژنرالیزه که در تابستان بدتر میشود. |
|
|
|
|
ضایعات انگلی |
به صورت موضعی روی بازوها و پاها |
|
|
|
|
لنفوم هوچکین
|
خارش ژنرالیزه طول کشیده که اغلب تشخیصی است |
|
HIV
|
یک نشانه شایع که اغلب از علل ثانویه منشأ میگیرد (اگزما، واکنش دارویی وزیکولیت ائوزینوفیلیک، شوره) |
|
|
|
|
هایپرتیروئیدی
|
پوست داغ و مرطوب، پرهتپیال همراه با اونیکولیزیس، هایپرپیگمینات سیون،زرده زخم |
|
|
|
|
فقر آهن
|
نشانههای مربوط به خارش، گلوسیت، شکاف گوشة لب |
|
کارسینوئید بدخیم |
فلاشینگ متناوب سر و گردن با اسهال شدید |
|
|
|
|
مولتیپل میلوم |
در بیماران مسن درد استخوان، سردرد، کاشکسی، آنمی، نارسایی کلیه |
|
|
|
|
نورودرماتیت یا خارش نوروتیک
|
برجستگیهایی با خارش که بیماران را از خواب بیدار میکند اسکالپ، گردن مچ دست، آرنج، قسمت خارجی پا،پاشنه و پرینه درگیر میشود. |
|
|
|
|
عفونتهای انگلی |
اغلب بعد از برگشت از سفر یا مهاجرت |
|
|
|
|
فیلاریازیس |
پارازیتهای گرمسیری مسؤول لنف ادم هستند. |
|
|
|
|
شیستوزومیازیس |
تماس با آب شیرین در آفریقا، نواحی مدیترانهای یا جنوب آمریکا |
|
|
|
|
اونکوسرسیاسیس |
که با پشه سیاه در آفریقا و آمریکای لاتین منتقل میشود |
|
|
|
|
تریشن |
خوردن گوشت خوک پخته نشده، خرس، گراز وحشی یا گوش شیرماهی |
|
عفونت پارو ویروس B19 |
در کودکان با، آرتریت در بعضی از بالغین |
|
نوروپاتی محیطی |
خارش براکیورادیال: درگیری خارج بازو در بیماران سفید پوستی که سابقه مسافرت به نواحی گرمسیری دارند.
|
|
هرپس زوستر: |
خارش همراه درد که 2 روز قبل از راش ظاهر میشود. |
|
|
|
|
Notalgia paresthetica |
خارش در میانه پشت پا پچهای هایپرپیگمانته
|
|
پلی سیتمیا ورا
|
خارش همراه با سوزن سوزن شدن که ساعتها بعد از حمام یا باران ایجاد میشود |
|
اسکلرودرما: |
ادم انتهایی، غیر گودهگذار و خارش فازادم با خارش قبل از فیبروز پوست اتفاق میافتد |
|
کهیر |
پاسخ به آلرژن سرد، داغ، ورزش، نور آفتاب یا فشار مستقیم |
|
کاهش وزن در اختلالات خوردن
|
علائم به علاوة خارش، ریزش مو، موی ظریف در پشت و گونهها تغییر رنگ زرد رنگ پتشی |
|
|
|
|
|
|
همانند اورمی، کلستاز نیز مسئول خارش شدید است و اغلب منجر به خارش شبانه میشود که دست و پاها را درگیر میکند هایپرپیگمنتاسیون ممکن است در نواحی تحت خارش شدید ایجاد شود.
در بیماران با هایپرپیگمنتاسیون کلستازیس ممکن است در اثر مصرف داروهایی مثل ocp، اریترومایسین، آموکسی سیسیلین، کلاوونات پتاسیم (Augmentin) فنویتازینها و استروئیدهای آنابولیک ایجاد شود.(35)
کلستازیس 5/0% از زنان حامله را درگیر میکند (مخصوصا" در 3 ماهة دوم) در مجموع خارش در حاملگی شایع است که در 14% از حاملهها اتفاق میافتد[جدول 4]
|
جدول4: |
|
|
دلایل خارش در حاملگی |
|
|
علت |
تظاهرات |
|
پاپولهای خارشدار کهیری و پلاکهای حاملگی |
خارش شدیدی که شکم را با انتشار به ساق، باسن، پستان و بازوها درگیر میکند |
|
|
|
|
خارش حاملگی (که در نیمه دوم شایع است) |
با درماتیت آتوپیک همراه است پاپولهای خراشیده وندولهایی در پشت شکم و بازو |
|
|
|
|
تظاهرات هرپس یا تظاهرات پمفیگوئید(غیرشایع) |
وزیکول وبولاهایی روی شکم و انتها در نیمه دوم حاملگی پاسخ به پردنیزوسون (40-20 میلیگرم در روز)
|
|
کلستازیس داخل کبدی حاملگی
|
خارش تنه و انتهاها بدون راش در انتهای حاملگی بدون زردن در نوع خفیف پاسخ به کلسیترامین (Questran) و ویتامین K1
|
|
فولیکولیت خارشدار که در حاملگی تشدید میشود |
خارش تنه و انتهاها که در نیمه دوم حاملگی اتفاق میافتد احتمالا" یک نوع خارش متفاوت حاملگی است |
|
|
|
|
سایر شرایط خارشدار که در حاملگی تشدید میشود |
درماتیت آتوپیک یا درماتیت تماسی آلرژیک |
|
|
|
ارزیابی خارش
شرح حال و معاینه فیزیکی کامل محور اصلی ارزیابی خارش هستند. اغلب شرایط همراه با خارش بر اساس وجود درماتیت همزمان قابل تشخیص است. فاکتورهای اطمینان دهندهای برای اگزوژن یا غیر سیستمیک بودن خارش شامل توزیع خارش یا راش یا یک شرح حال تماس اخیر با علل اگزوژن، شروع حاد در عرض چند روز خارش لوکالیزه، محدودیت خارش به پوست خارجی، وجود خارش در سایر اعضای خانواده یا شرح حال مسافرت اخیر یا تماسهای شغلی هستند.(22)
توزیع خارش ممکن است لیست عمل بالقوه را به طور مشخص کاهش دهد یا برای شرایط خاصی پاتوگونومیک باشد، مثلا" جرب که با خارش فضای بین انگشتان همراه است.
معاینه پوستی دقیق مهم است به ویژه در افراد مسن. فقدان نشانههای پوستی در افراد بالغ مسنتر توجه ویژه به بیماریهای زمینهای را برمیانگیزاند. تراشیدن پوست جرب و درماتوفیتها را مشخص میکند. بیوپسی پوستی در رد کردن تعداد زیادی از ضایعات پوستی مشکوک از قبیل ماستوسیتوزیس، مایکوزیس فونگوئیدوس یا بولوس پمفیگوئید مفید است.(22)
معاینه فیزیکی اغلب باید شامل لمس عقدههای لنفی، کبد یا طحال باشد.
اگر خارش به 2 هفته درمان علامتی جواب ندهد یا اگر یک بیماری زمینهای سیستمیک مورد شک باشد یک ارزیابی محدود آزمایشگاهی اندیکاسیون دارد.(22)
درمان خارش:
درمان غیراختصاصی
درمان غیراختصاصی به طور کلی در تسکین درماتیت آتوپیک و Xerosis مفید است اما اغلب ممکن است در تعداد زیادی از انواع خارش مؤثر باشد. (جدول 5)
.
لوبریکانتهای پوستی باید به طور مکرر در طول روز و بلافاصله بعد از حمام استفاده شود. بیماران باید از حمام بیش از حد استفاده مکرر از صابون، محیط خشک، محرکهای محیطی از قبیل لباسهای پشمی طبیعی یا مصنوعی، بیحس کنندة موضعی و گشادکنندههای عروقی(مثل کافئین، الکل، تماس با آب داغ) اجتناب کنند.(27) آنتی هیستامین ممکن است در درمان کهیر و سایر علل آلرژیک خارش مؤثر باشند.(36)
آنتی هیستامین ها
هیستامین، سروتونین و آلکالوئیدهای ارگوت
هیستامین و سروتونین (5-هیدوکسی تریپتامین) آمینهایی هستند که از لحاظ بیولوژک فعال بوده و در بسیاری از بافتها یافت میشوند. این مواد دارای آثار پیچیدة فیزیولوژیک از طریق زیر گروههای متعدد گیرندهها میباشند و اغلب به صورت موضعی آزاد میشوند. هیستامین و سروتونین، پلی پپتیدهای آندوژن، پروستاگلاندینها و لکوترینها و سیتوکینها را گاهی اوتاکئید یا هورمونهای موضعی میخوانند. اوتاکوئید در زبان یونانی به معنای خودشفابخش میباشد. (36)
آنتاگونیستهای هیستامین
آثار هیستامین آزاد شده را میتوان به چند طریق کاهش داد. آنتاگونیستهای فیزیولوژیک، به خصوص اپینفرین دارای اثراتی بر روی عضلات صاف هستند که با آثار هیستامین بر روی آنها مقابله میکنند، اما از طریق گیرندههای دیگری بجز گیرندههای هیستامینی اعمال میشوند. این مسئله از نظر بالینی حائز اهمیت است، زیرا در آنافیلاکسی سیستمیک و در سایر شرایطی که هیستامین و دیگر میانجیها به مقدار زیاد آزاد میشوند، تزریق اپی نفرین میتواند بیمار را از مرگ نجات دهد.
مهارکنندههای آزادسازی هیستامین، دگرانولاسیون ماستسلها را که از واکنش آنتیژن و IgE ناشی میشود، کاهش میدهند. به نظر میرسد کرومولین و ندوکرومیل (Nedocromil) دارای چنین اثری باشند. از این داروها در درمان آسم استفاده میشود ولی مکانیسم مولکولی عمل آنها هنوز ناشناخته است. به نظر می رسد آگونیست های گیرندههای آدرنرژیک نیز توانایی کاهش آزادسازی هیستامین را داشته باشند. (36)
فارماکولوژی پایة آنتاگونیستهای گیرندة H1
ساختمان شیمیایی و فارماکوکینتیک
آنتاگونیستهای H1 را از قدیم به دو دسته داروهای نسل اول و داروهای نسل دوم تقسیم کردهاند. بیشتر داروهای نسل اول اثر خوابآور قوی دارند. داروهای این دسته همچنین گیرندههای دستگاه عصبی خودکار را بیشتر مسدود میکنند. این که داروهای نسل دوم خاصیت خوابآوری کمتری دارند، تاحدودی به خاطر این است که دسترسیشان به دستگاه عصبی مرکزی کمتر میباشد. تمام آنتاگونیستهای H1، آمینهای پایداری هستند . این مواد به چندین گروه فرعی تقسیم میشوند
این داروها بعد از مصرف خوراکی به سرعت جذب میشوند؛ حداکثر غلظت خونی آنها در عرض 1 تا 2 ساعت ایجاد میشود؛ بهطور گستردهای در سراسر بدن توزیع میشوند. داروهای نسل اول وارد دستگاه عصبی مرکزی میشوند. بعضی از آنها بهطور وسیعی متابولیزه میشوند و راه عمدة متابولیسم آنه دستگاه میکروزومی کبد میباشد. بسیاری از داروهای نسل دوم توسط سیستم CYP3A4 متابولیزه میشوند و به این ترتیب در معرض تداخل اثر با داروهای دیگری (مثل کتوکونازول) هستند که این زیرگروه از آنزیمهای P450 را مهار میکنند. اکثر آنها به دنبال یک بار مصرف، مدت اثری در حدود 6-4 ساعت دارند اما مکلیزین و بسیاری از داروهای نسل دوم اثر طولانیتری بین دوازده تا بیست و چهار ساعت دارند. داروهای جدیدتر حلالیت کمتری در چربی داشته و ورود آنها به دستگاه عصبی مرکزی غیرممکن یا دشوار است. متابولیتهای فعال هیدروکسیزین و ترفنادین و لوراتادین به صورت دارو در دسترس هستند (به ترتیب، ستیریزین و فکسوفنادین و دزلوراتادین).
-فارماکودینامیک
الف) مسدود کردن گیرندههای هیستامین
این داروها اثر هیستامین بر روی گیرندههای H1را بهطور رقابتی و برگشتپذیر مسدود میکنند. اثر آنها بر روی گیرندههای H2 قابل صرفنظر کردن و بر روی گیرندههای H3ناچیز میباشد. به عنوان مثال، انقباضات ناشی از هیستامین در عضلات صاف برونشها یا دستگاه گوارش را میتوان با این داروها بهطور کامل مسدود کرد اما تأثیری بر روی ترشح اسید معده و قلب نخواهند داشت.
ب) آثاری که ناشی از مسدود شدن گیرندههای هیستامین نمیباشند
آنتاگونیستهای نسل اول، آثار زیادی دارند که نمیتوان آنها را به مسدود شدن اثرات هیستامین مربوط دانست. تعداد زیادی از این آثار احتمالاً ناشی از تشابه ساختمان عمومی آنتاگونیستهای H1 با ساختمان داروهایی است که دارای اثراتی بر روی گیرندههای موسکارینی، آلفاآدرنرژیک، سروتونین و محل اثر بیحس کنندههای موضعی میباشند. بعضی از اثرات دارای ارزش درمانی بوده و بعضی از آنها نیز نامطلوب میباشند.
عوارض سمی
طیف وسیع آثار نامطلوب آنتیهیستامینهای قبلاً توضیح داده شده است. تعدادی از این آثار از جمله آثار خوابآور و ضدموسکارینی، به منظور مقاصد درمانی به خصوص در داروهای OTC به کار گرفته شدهاند. با وجود این، وقتی این داروها به منظور مسدود کردن گیرندههای هیستامینی به کار میروند، دو اثر فوق شایعترین آثار نامطلوب آنها به شمار میروند.
به دنبال مصرف سیستمیک این داروها، آثار سمی که شیوع کمتری دارند عبارتند از: تحریک و تشنج در کودکان، افت فشار وضعیتی و پاسخهای آلرژیک. حساسیت دارویی، به خصوص به دنبال مصرف ترکیبات موضعی این داروها نسبتاً شایع میباشد. آثار ناشی از مصرف بیش از حد آتروپین میباشد و به همان روش نیز درمان میشوند. مصرف بیش از حد آستمیزول ممکن است موجب آریتمیهای قلبی شود و امروزه در آمریکا در دسترس نمیباشد؛ در اثر تداخل دارویی مهارکنندههای آنزیمی نیز ممکن است همین عارضه اتفاق افتد.
تداخلهای دارویی
در بیمارانی که ترفنادین یا آستمیزول را همراه با کتوکونازول، ایتراکونازول یا آنتیبیوتیکهای ماکرولیدی مثل اریترومایسین مصرف کردهاند، مسمومیتهای قلبی قابل توجهی از جمله آرتیمیهای بطنی بالقوه کشنده اتفاق افتاده اند. این آنتیبیوتیکها متابولیسم بسیاری از داروها را به وسیلة CYP3A4 مهار میکنند و موجب افزایش چشمگیر غلظت خونی آنتیهیستامینها میشوند. مکانیسم این اثر سمی، انسداد کانالهای پتاسیمی در قلب است که مسؤول رپلاریزاسیون پتانسیل عمل میباشند (کانالهای -). حاصل آن طویل شدن پتانسیل عمل است که در صورت تشدید به آریتمی منجر میگردد. با تشخیص این مشکلات، ترفنادین و آستمیزول از بازار دارویی آمریکا جمعآوری شدند. هرچند هنوز این داروها در دسترس قرار دارند، مصرف آنها در بیمارانی که از کتوکونازول، ایتراکونازول یا ماکرولیدها استفاده میکنند و در افرادی که مبتلا به بیماریهای کبدی هستند، ممنوع میباشد. آب گریپفروت نیز CYP3A4 را مهار میکند و نشان دادهاند که سطح خونی ترفنادین را به میزان قابل توجهی افزایش میدهد.
در مورد آنتاگونیستهایی از که اثر خوابآور واضحی دارند اضافه کردن داروهای دیگری که باعث تضعیف دستگاه عصبی مرکزی میشوند، آثار اضافی ایجاد میکند و لذا مصرف آنها در زمان رانندگی یا کار کردن با ماشینآلات ممنوع است. همین طور، اثرات تضعیف سیستم اتونوم، موجب تقویت آثار داروهای موسکارینی و مسدد آلفا میگردد.
درمان علل سیستمیک
درمان خارش باید بر اساس علت زمینهای باشد در افراد با خارش که علت زمینهای دارند(مثل هایپرتیروئیدیسم، فقر آهن،هوچکین، HIV) خارش بتدریج با بهبود شرایط اولیه کاهش مییابد. اگر چه بحث در مورد درمان خارج از حوصله این مقاله است درمان مرحلهای مخصوص برای اورمی و خارش کلستاتیک و سایر شرایط همراه خارش در جدول 6 آمده است:
|
درمان غیراختصاصی خارش |
درمان اختصاصی خارش |
|
استفاده از سوبریکانهای پوستی به طور دلخواه، پترولاتوم یا سوبریکانت در موقع خواب، لوسیونهای فاقد الکل هایپو آلرژیک در حلول روز
کاهش دفعات استحمام و محدود کردن حمام به تماس کوتاه با آب ولرم، نوازش مختصر پوست خشک و استفاده از سوبریکانتهای پوستی بلافاصله
استفاده از صابون ملایم، بدون بو و هایپوآلرژن 3-2 بار در هفته. استفاده محدود از صابون در زیر بغل و ران (به جز پاها، بازوها و تنه) |
کلستازیس:
کلسیترامین (Questran) و 6-4 خوراکی 30 دقیقه قبل از غذا اورسودیول اسید (Actigall) 15-13 میلیگرم به اضای هر کیلوگرم روزانه به صورت خوراکی |
|
|
(Zofran) ondansetron 8-4 میلیگرم وریدی سپس 4 میلیگرم خوراکی هر 8 ساعت |
|
انتخاب لباسهایی که پوست را تحریک نمیکنند(ترجیحا") از 2 لایه کتان یا نایلون به صورت متخلخل بافته شده پرهیز از لباسهایی که از پشم، کتان نازک بافته شده یا مواد عایق حرارت (پارچههای صناعی) |
آنتاگونیستهای دسپتوراپیات مثل (Revex) Nalmefen 20 میلیگرم خوراکی هر 12 ساعت (Rifadin)Rifampin 300 میلیگرم خوراکی 2 بار در روز |
|
|
Bile duct stenting برای کلستاز خارج کبدی |
|
موقع شستن ظروف یا استحمام اضافه کردن روغن حمام (Alpha Keri) به سیکل آبکشی |
درمان با نور روشن Bright light therapy |
|
پرهیز از استفاده از وازودیلاتورها مثل قهوه، الکل، آب داغ، ادویه |
|
|
پرهیز از مصرف داروهای محرک موضعی از قبیل کورتیکواستروئیدها برای دورههای طولانی (خطر آتروفی پوستی) و بیحسکنندههای موضعی و آنتیهیستامینها ممکن است پوست خارجی را حساس کرده و خطر درماتیت تماسی را افزایش دهد. |
خارش نوروتیک: (orap) pimozide به صورت خوراکی برای ضایعات پوستی |
|
|
|
|
جلوگیری از عوارض خاراندن با کوتاه و تمیز نگاهداشتن ناخنها و با مالیدن کف دستها بر روی پوست در صورتی که خارش غیرقابل اجتناب باشد |
بهار کنندههای انتخابی بازجذب سروتونین مثل فلووکسامین (luvox)، فلوکسین (prozac) پاروکستین(paxil) |
|
|
|
|
درمانها: عوامل ضد خارش استاندارد: منتور وکامفورد مثل محلول Sarna حمام با oatmeal (آرد جو) مثل Aveeno Pramoxine مثل Parmagel |
نوتالژیا پارستتیکا کرم کپسایسین 025/0% (zostrix) برای مناطق سوکالیزه 4-6 بار روزانه برای چند هفته |
|
محلول کالامین (caladryle): مورد استفاده در ضایعات مترشحه به صورت انحصاری) کرم (Zonalon) 5% Doxepin عوامل ضد خارش موضعی برای خارش مکرر و مزمن (مثل درماتیت آتوپیک شدید) محلول Burrow’s (پوشش مرطوب) unna’sboot ، امولسیون تار
|
پلی سیتمیورا: آسپرین mg500 خوراکی هر 8 ساعت تا 24 ساعت پاروکستین (paxil) 20-10 میلیگرم خوراکی روزانه اینترفرون آلفا 35-3 میلیون واحد در هفته
|
|
|
اپیوئید نخاعی منجر به خارش |
|
عوامل ضد خارش سیستمیک: مورد استفاده در بیماری آلرژیک و کهیری. (Sinequan)doxepin 25-10 میلیگرم در موقع خواب. هیدروکسیزین (Atarax) 100-25 میلیگرم در موقع خواب آنتی هیستامینهای غیر سداتیو مثل (Allegra) fexofenadine |
Ondansetron: 8 میلیگرم وریدی همراه با opioid (Nubain) Nalbuphine 5 میلیگرم وریدی همراه با opioid |
|
|
اورمی: Ultraviolet B phototherapy 2بار در هفته تا یکماه شارکول فعال 6 گرم خوراکی روزانه |
|
|
کرم کایسایسین 025/0% برای نواحی لوکالیزه 4-6 بار روزانه برای چند هفته
اونادترون و ناتروکسان (Trexan) در درمان خارش ناشی از اورمی مؤثر نیستند
|
|
|
|
عوارض خارش: زمانی که خارش با خاراندن شدید همراه باشد تشدید میشوند.
لیکن سیمپلکس کرونیکوس ضخامت لوکالیزه پوستی است که اغلب در پشت گردن، انتهاها، اسکروتوم، vulva، آنوس و باتوکها ظاهر میشود در prurigo nodularls یک واریانت لیکن سیمپلکس کرونیکوس ندولهای 20-10 میلیمتر در تمام نواحی گسترش مییابد که براحتی در معرض خاراندن هستند از قبیل پشت بازوها و پاها.(31)
در prurigo nodularis به راحتی با کرم حاوی کپسایسین 025/0% (zoltrix) درمان میشود که بصورت موضعی 6-4 بار در روز برای 8-2 هفته استفاده میشود.
زرد زخم ممکن است نتیجه سوپر اینفکشن excoriationها که در بیماران با درماتیت آتوپیک اتفاق میافتد ایجاد شود.
بیخوابی مربوطه که در افراد پیر شایع است با خارش تشدید میشود فقدان خواب به طور مشخص کیفیت زندگی را متأثر میکند نیز افزایش خطر تصادفات و جراحات که به بدتر شدن شرایط بیانجامد.
از آنجا که ضایعات خارش دار اغلب مقاوم به درمان بوده و خشکی پوست و خارش های مداوم زخم های موضعی را نیز ایجاد میکند در این حالت مصرف کورتیکواستروئید ها و بیحس کننده های موضعی با پایه چرب نه تنها کمکی به درمان نمیکند بلکه ممکن است عوارض پوستی را به همراه داشته باشد و ضایعات را بدتر کند.
مروری برمتون
آقای habif درکتاب clinical Dermatology درسال 1997 ترکیب موضعی unna`s boot که شامل زینک اکسید ، کالامین ، گلیسیرین و ژلاتین میباشد (10) احتمالاً بتواند در درمان خارش ، خشکی پوست و بهبود زخم های ایجاد شده در اثر خارش مؤثر باشد و بتواند جایگزین مناسبی برای کورتیکواستروئیدهای موضعی باشد . امروزه گزارشاتی در خصوص اثرات ضد خارش این دارو و بخصوص اثرات مفید این دارو در بهبود زخم ها (و13و14و15و12)و بخصوص زخم های فشاری وجود دارد که در اثر بهبود وضعیت میکروسیرکولاسیون پوستی و زیر پوستی آن میباشد (16,17) . از طرفی این ترکیب بدلیل داشتن گلیسیرین و ژلاتین می تواند اثرات مفیدی در خصوص برطرف کردن خشکی ناحیه خارش دار داشته باشند.
خارش بعنوان یک عارضه مزمن ناشی از اثر سولفورموستارد بر پوست بدن، معضل عمده ای در بسیاری از جانبازان شیمیایی محسوب می شود. تاکنون درمانهای علامتی مختلفی از جمله آنتی هیستامینها، بیحس کننده های موضعی و کورتیکواستروئیدها برای کنترل این ضایعه استفاده شده اند که هر کدام بنا به دلایلی، محدودیت مصرف گسترده و طولانی مدت دارند. امروزه از ترکیبات مختلف کالامین و زینک اکساید مانند Unna`s Boot بعنوان یک ترکیب موثر و کم عارضه برای التیام خارش استفاده می شود که ما در این مطالعه این محصول را با کورتیکواستروئید مقایسه کردیم
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 405 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 168 |
چکیده
موضوع این پژوهش بررسی و مقایسه افسردگی مادران دانش آموزان عادی و مادران دانش آموزان مبتلا به نارسایی بینایی دانشآموزان دوره متوسطه شهر تهران در سال تحصیلی 1385 – 1384 است .
در این تحقیق، محقق به منظور رسیدن به هدف شناخت و درک هرچه بیشتر تفاوتها در میان مادران دانش آموزان دارای نارسایی بینایی و مادران دانشآموزان عادی مورد بررسی قرار داده که هر دو گروه شامل 30 نفر آزمودنی بوده است .( به عبارت دیگر 30 نفر از مادران دانشآموزان دارای نارسایی بینایی و 30 نفر از مادران دانشآموزان عادی بوده است) .
در این پژوهش با توجه به متغییر مستقل و وابسته آن که به ترتیب، جنسیت و میزان افسردگی بوده است از روش پژوهشی پس رویدادی استفاده شده است.
ابزار مورد استفاده در این پژوهش پرسشنامه افسردگی بک است .
برای تجزیه و تحلیل داده ها چون هدف پژوهشگر مقایسه میانگین های دو گروه مستقل است از آزمون t استفاده شده است .
و پس از به کارگیری از آزمون t یافته های نتایج نشان داد که :
بین افسردگی مادران دانشآموزان عادی و دانشآموزان مبتلا به نارسایی بینایی تفاوت معنی داری وجود دارد.
مقدمه:
در عصر حاضر انسان به واسطه حاکمیت ماشینیزم و توسعه غوم آسای صنعت و تکنولوژی با دستهای خود ، خویشتن را مقهور تکنولوژی کرده است . از طرفی رشد بی رویه جمعیت و پیچیده تر شدن روابط انسانی ، منجر به از خود بیگانگی و افزایش اختلالات روانی و مشکلات رفتاری شده است . در نتیجه در جستجو برای شناخت واقعی خویش بیش از هر زمان دیگر برای انسان اجتناب ناپذیر شده است، تا در این رهگذر بتواند به گونهای سازنده و مطلوب با دنیای درون و بیرون خود رابطه منطقی برقرار کرده و بر اساس یک شناخت درست و سنجیده و مسایل ، مشکلات و پیچیدگیهای زندگی خویش روبرو شود و از افتادن در دام نگرانیها و تشویشهای فکری و نگرشهای غلط خود را محفوظ نگه دارد ( تامپسون. رودلف ،ترجمه طهوریان، 1384 ) .
امروزه همراه با پیشرفتهای فنی و تحولات صنعتی ، جوامع به مراتب پیچیده تر شده اند . انسانها به رفاه نسبی بیشتری رسیده اند و همراه با آن تلاش و کوشش بیشتری نیز می کنند . با این حال نباید غافل از این نکته بود که همین تحولات ،توأم با اثرات نامطلوبی بر روی جسم و روان افراد بوده است . یکی از اثرات مزبور، با پدید آمدن اختلال روانی عمده ای به نام « افسردگی » است که موضوع مورد بحث این پژوهش می باشد.پدیده افسردگی کما بیش ناشناخته است و بسیاری از افراد به وخامت آن پی برده اند . در نظر آنها، این مسئله معمولاً یک بیماری خفیف و ساده تلقی می شود . یکی ازعلل، کم توجهی به افسردگی اشتباه گرفتن آن با غمگینی معمولی است. در این زمینه نظریه پردازی به نام « ایکی اسکال » معتقد است که : غمگینی و افسردگی دو چیز متفاوت هستند و مردم باید این دو را از هم بدانند . (هالاهان و کافمن ، 1988 ، ترجمه ماهر،1375).
در حالت افسردگی، ساده، شخص سعی می کند خودش را از اضطراب و بی علاقگی به زندگی رهایی بخشد . این حالت ، معمولاً یک واکنش عاطفی در قبال زندگی است . در حالت افسردگی شدید عبارت می شود از کم شدن توموس « کشیدگی طبیعی عضله » روانی که روی خلق، رفتار و احساسی که شخص از وجود خود دارد اثر می گذارد. حالاتی که ممکن است برای شخص افسرده پیش آید: خستگی مختصر ، بدبینی ، نا امیدی ، غمگینی ، کاهش فعالیت روزمره و حتی کاهش استعداد ، عدم اعتماد به نفس ، اضطراب ، خود کم بینی ، احساس گناه و بالاخره احساس بی ارزشی ، بیچارگی و تنهایی است ( سابینگتون ، ترجمه شاهی برواتی ، 1379) .
زمانی که علت بسیاری از مشکلات روانی کودکی هنوز مشخص نبود انگشت اتهام به سوی مادران نشانه می رفت . در خانواده و جامعه مادر را مقصر اصلی مشکل رفتاری دانش آموزان می دانستند ، چنین رسوایی هایی اجتماعی و تهمتهای ناروا به مادران در جوامع کم نبوده و هنوز هم ادامه دارد.
این مسائل باعث شده که مادران نه تنها دشواریهای پرورش و تربیت را بعهده بگیرند، بلکه در کنار آن همواره دچار افسردگی و تشویش باشد که آیا به راستی من مادر خوبی هستم؟ این احساس اضطراب و تشویش در مادرانی که دارای دانش آموزان استثنایی هستند، بیشتر دیده می شود . ( سیف نراقی ، نادری ، 1380 ).
متأسفانه در این مسیر نه تنها جامعه به آنها کمک نمی کند بلکه باورهای سنتی پیش از پیش مادران دارای دانش آموزان استثنایی را آشفته کرده و از نظر وجدانی آنها را تحت فشار می گذارد . مادر شدن به خودی خود مشکلی را نباید برای کار آنها پدید آورد. هیچ مادری نباید در جامعه مجبور شود میان زندگی مستقل و فرزندش یکی را انتخاب کند. جامعه ای موفق است که زن در آن بتواند به تنها میل و لذت فرزندپروری را تجربه کند، بلکه رکن آن استقلال در زندگی و رشد و تکامل وجودی خویش را نیز حفظ نماید .لازمه تحقق این خواسته ها مشارکت زنان در مدیریت زندگی خانوادگی ، مشارکت در قبول مسؤولیت فرزندپروری زن و مرد در کنار یکدیگر و تعیین نگرش در به کارگیری زنان در اجتماع است . ( سیف نراقی ، نادری ، 1380 ).
پرورش تواناییهای بالقوه دانش آموزان با نارسایی بینایی مستلزم این است که جامعه برنامههای از پیش آمادهای را برای آموزش و پرورش خاص آنها آماده کرده باشد . آسیب های بینایی در میان نقایص حسی آشکارترین نقایص هستند که به میزان زیادی می توانند انطباق فرد نابینا با محیط او را تحت تأثیر قرار دهند. دانش آموزان دارای آسیب بینایی نباید به دلیل این آسیب دیدگی از صحنه تلاشهای اجتماعی حذف گردند، آنها می توانند هم در جهت شکوفایی تواناییهای بالقوه خود و هم در جهت کمک به حرکت جامعه به سمت اهداف مورد نظر مفید و به این ترتیب با ایفای نقش مثبت خود، هم به بهداشت روانی خود و خانواده خویش و هم به بهداشت روانی اجتماعی خود کمک نمایند ( نامنی ، 1381 ).
لازم به ذکر است که افسردگی یک بیماری شایع و ناشناخته می باشد که امکان بروز آن در تمام دورهها اعم از کودکی ، نوجوانی ، جوانی ، بزرگسالی و پیری وجود دارد.
به نظر می رسد افسردگی معمولاً بعد از حادثه ای فشار آور یا از دست دادن هر آنچه برای شخص با اهمیت است شروع می شود. ممکن است وجود یک فشار روانی سبب ایجاد رفتاری در خود شود که تا مدتها ادامه یابد و به دنبال آن الگوهایی فکری نامطلوبی برای او به وجود آورده و نیز تمایلی را در وی پدید آورده که هر رویدادی را یک مصیبت تعمیم دهد و دنیا را در نظرش تیره و تار سازد.
شخص افسرده غالباً خصوصیات مثبت خود رافراموش و به خصوصیات منفی خود فکر می کند . اگر او به پیشرفت مورد انتظارش نرسد، افکاری این چنین در شخص پرورش می یابد: « من شخص بی فایده ای هستم و به هیچ کاری نمی آیم ، همه مرا ضعیف می پندارند. » خصیصه این نوع تفکر زیاده روی در تعمیم است ( ساپینگتون ، ترجمه شاهی برواتی ، 1379 ).
همچنین بک معتقد است که : افراد افسرده به این دلیل افسرده اند که در روش تفکرشان خطا می کنند و یا به راه مبالغه می روند ،شخص افسرده نظر منفی در باره خود، دنیا وآینده اش دارد .بیمار افسرده به دلیل عدم اعتماد به نفس مشکلات و مسائل پیش آمده را نمیتواند حل کند. او احساس ناتوانی میکند این احساس سبب رنجوری او میشود به طوریکه ممکن است دست به خودکشی زدن را در ذهن خود بپروراند.
البته این افراد معمولاً اقدام به خودکشی 8 برابر خودکشی های منجر به مرگ است. (هالاهان وی فمن، 1988،ترجمه ماهر،1375).
تحقیقات انجام شده نشانگر این واقعیت است که عقدههای روانی حلنشده دوران طفولیت عامل اصلی بروز افسردگی در هنگام بلوغ میباشد ( هالاهان و کافمن ، 1988 ، ترجمه ماهر ، 1375 ).
بیان مسئله:
افسردگی به مجموعه علائمی گفته میشود که رفتارهای کلامی و غیرکلامی انسان اساس شرایط محیطی با برخی تغییرات فیزیولوژیک منعکس می گردد، بنابر این باید گفت که افسردگی ضعیف و زودگذر و با علائم اندک رو به زوال، از حالات عاطفی انسان است و افسردگی زمان دار با علائمی فزاینده اختلال عاطفی شمرده می شود. افسردگی را شاید به حالتی توصیف کرد که باتغییر اساسی و اولیه در خلق شروع و با مداومت احساس غم و اندوه به درجات مختلف مشخص می گردد ( ساپینگتون ، ترجمه شاهی برواتی ، 1379 ).
تغییر خلق از علائم ثابت و متفاوتی است که برای روزها ، هفته ها ، ماهها و سالها به طول می انجامد همراه با تغییر خلق و دگرگونیهایی در رفتار ، کار آیی و عملکرد فیزیولوژیک نیز پیش می آید . دو مشخصه اصلی افسردگی نا امیدی و غمگینی می باشد و شخص رکود وحشتناکی احساس می کند و نمی تواند تصمیمی بگیرد یا فعالیتی را شروع کند و یا به چیزی علاقمند شود، شخص افسرده در احساس بی کفایتی و بی ارزشی غوطه ور می شود گاه گریه می کند و ممکن است به خودکشی بیفتد ( هالاهان وی فمن ،1998، ترجمه ماهر، 1375 ).
افسردگی از دیدگاه یادگیری و بر اساس محرک و پاسخ نیز مورد بحث و بررسی قرار گرفته است . صاحبنظران رفتار گرا معتقدند که افسردگی عبارتند از کاهش چشمگیر حساسیت در برابر محرکهای محیطی است ( هالاهان و کافمن،1998،ترجمه ماهر ، 1375 ).
با به دنیا آمدن اولین فرزند مادر بالاترین لذت های زندگی را در وجود خود می یابد . در چشمان کودکش بالاترین صداقت و معصومیت را می بیند و گویی کودک با چشمانش نظاره گر کارهای مادر است . دیگر کودک در کالبد مادر قالب بندی شده و امروز گرمابخش وجود اوست کودکی که در گهواره خوابیده، لبخند دانش آموزانه می زند و بالاخره نوپایی که مشتاقانه به سوی دستها و آغوش مادر می رود و شیرین زبانی می کند .
اما چرا به یکباره احساس افسردگی بی مقدمه تمام آن لحظات لذت و شعف مادرانه را بر هم می ریزد؟ چرا می شنویم که مادران در گوشه و کنار زمزمه می کنند که خود را قربانی بچههایشان کرده اند؟ و این احساس افسردگی و تشویش در مادران بیشتر دیده می شود و وجدان آنها را تحت فشار می گذارد.
ما به مادران تلقین کرده ایم که مهمترین وظیفه شما نگهداری از فرزند است و در غیراینصورت گناهکارید، احساس گناه، احساس طبیعی در ذهن ووجود مادران نیست، احساسی است که جامعه به آنها از قدیم تا کنون تزریق کرده است . تعریف جامعه از مادر یعنی کسی که نگهبان رفاه و آسایش کودک است .
افسردگی به عنوان خلق یا عاطفه، احساس یا هیجان همراه همیشگی تجربیات طبیعی انسان و دگرگونیهایی است که در زندگی او پدید می آیند . بنابراین به منظور انجام پژوهش علمی، بررسی باید در یک چهار چوب محدود ومعین صورت بگیرد . به عبارت دیگر باید مشخص کرد که افسردگی در چه گروهی و در چه مقطع سنی مورد آزمایش قرار می گیرد . محقق با توجه به این نکات مسأله پژوهش را این طور بیان می کند که به چه دلیلی گروهی را انتخاب کرده ایم مناسب است؟
در بیماری افسردگی آنچه برای بیمار خوشایند بوده، دیگر برای او جالب نیست نه خوشی هست و نه توقع آن ، هر کاه کوه می شود ، در عین حال احساس گناه سبب حس مسؤولیت می شود و بیمار افسرده به زحمت کارهای روزمره را انجام می دهد و به اشکالاتی در زندگی روزمره برخورد می کند که اکثراً به خاطر فشارهای گوناگون اجتماعی ، محدودیتهای تحصیلی ، فشارهای خانوادگی و امثال آن می باشد .
با توجه به مسائل فوق مهمترین سؤال این پژوهش به شرح ذیل می باشد :
- آیا بین افسردگی مادران دانش آموزان عادی و مادران دانش آموزان مبتلا به نارسایی بینایی تفاوت وجود دارد ؟ و در پژوهش حاضر مساله اصلی « مقایسه افسردگی مادران دانش آموزان عادی و مادران دانش آموزان مبتلا به نارسایی بینایی است » که محقق به آن پرداخته در این رابطه لازم به ذکر است اگر چه افسردگی از دیرباز به عنوان یکی از نابسامانیهای روانی عمده شناخته شده است در دودهه اخیر اهمیت این بیماری هم از حیث، آزاری که مبتلایان به آن تحمل می کنند و هم از لحاظ بار سنگینی که به علت این ناراحتی منابع درمانی ملت ها تحمیل می گردد بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است .
اهمیت و فایده تحقیق:
همه افراد برای اینکه یک زندگی عادی و بدون دغدغه به همراه آرامش را داشته باشند باید از سلامت روحی و روانی برخوردار باشند در غیراینصورت هیچگاه احساس رضایت و خشنودی را از زندگی خود نخواهد داشت. افسردگی هم از جمله مسائل روحی و روانی است که باید مورد توجه قرار گیرد زیرا بالابودن افسردگی در افراد باعث بروز مشکلات عاطفی و روانی و حتی می توان گفت باعث بروز ناراحتیهای عصبی فراوان در زندگی همه افراد می شود که البته این مشکلات با توجه به نقایص افراد دارای نارسایی بینایی دو چندان شده ، و احتمال ابتلای این افراد ( دارای نارسایی بینایی ) نیز به مشکلات روحی و ورانی به دلیل داشتن نقصانهای موجود بیشتر از افراد عادی می باشد و تأثیرات آنها بر روی زندگی این افراد زیاد و بسیار حائز اهمیت است لذا باید با توجه به تحقیقات راه حلی منطقی برای کمتر کردن این مشکلات و یا لااقل با شناختن روحیات و افکار و نقاط ضعف این افراد طرز برخورد مناسب با آنها را شناسایی کرده و در روابط خود با آنها بدانیم که چه چیزها و مسائلی را باید در رفتار با آنها بیشتر در نظر داشته باشیم تا کمترین ناراحتی را برای آنها به وجود نیاوریم ( سیف نراقی، نادری 1380 ).
نابینایان نیز به دلیل مشکلات خاص خود از نظر افسردگی و سایر عوامل روانی مشکلات بیشتری پیدا می کنند زیرا واکنش اجتماعی و طرز برخورد افراد جامعه نسبت به این دانش آموزان و احساسات مختلفی مانند ترحم و دلسوزی در مورد نابینایان معمولاً شرایط دشواری برای دانش آموزان نابینا ایجاد می کند و در نتیجه اختلالاتی در خلق و خو و رفتار این دانش آموزان پدید می آورد نکته مهم اینکه دانش آموزان نابینا اگر چه از اختلالات حسی رنج می برند ولی وضعیت روانی آنها متفاوت است و هر کدام عوارض روانی مخصوص به خود دارند ( میلانی فر ، 1375 ).
گروهی از متخصصان ( لوئنفلد [1] ، 1979 )معتقدند که نابینایی بر ادراک فرد و نهایتاً شناخت او از جهاتی چون گوناگونی دامنه توجه تحرک و جابجایی واکنش متقابل با محیط تأثیرات سوء می گذارد و آنها را محدودکرده و لذا این محدودیتها ممکن است بر خودپنداره فرد نابینا تأثیر منفی بگذارد ( نادری ، سیف نراقی ، 1380 ).
افسردگی بیماری پیچیده و چندوجهی می باشد و اهمیت موضوع از آن جهت است که در عصر حاضر افسردگی به عنوان یکی از اختلالات عمده در طبقه بندی بیماریهای روانی مطرح شده است . و این بیماری یکی از مسائل جوامع صنعتی امروز است که باید به آن توجه ویژهای شود زیرا زمانیکه بر شدت آن افزوده و فشارها غلبه خود را بیشتر کند خطر بروز خودکشی که مسئله ای خانمان سوز مطرح می گردد و به همین دلیل به راحتی نمی توانیم عامل مشخصی را تشخیص داده و به روی آن انگشت گذاشت . چون استرسهای روانی موجب تغییرات بیولوژیکی می شوند بنابراین تمایز قائل شدن بین عوامل فیزیکی و اجتماعی بیهوده است .
اهمیت وکاربرد تحقیق:
1 – با انتخاب موضوعی که محقق در نظر گرفته است با استفاده از ابزارهای علمی به بررسی سیستماتیک و عینی آن می پردازد .
2 – با بررسی اختلالی به نام افسردگی در مورد مادران می توان به درجات شدت و شیوع آن در جامعه پی برد .
3 – آنچه مسلم است در هر کار تحقیقی و پژوهشی در انتهای یک سری مسائل و عللی که باعث بروز مشکل ومسأله گردیده است مشخص و آشکار می شود که این امر کمک مؤثری در شناخت هر چه بیشتر و توجه به مسأله و تلاش در جهت رفع نقص می باشد از نتایج تحقیقات می بایستی که برنامه های کوتاه مدت و درازمدت استفاده کرد.
کودک نابینا و یا نیمه بینا به دلیل مشخصه خاص بینایی قابل شناسایی و تشخیص است.
نگاههای مختلفی از سوی همسالان و والدین ومربیان متوجه کودک نابینا گاهی همراه با تأسف و دلسوزی و گاهی با دنیایی از اندیشه و تفکر بعضی کودک نابینا را اصلاً کودک نمی بیند در واقع خیلی وقتها وقتی برخوردی با این انسان نابینا پیدا می کنیم در تعریف و توضیح برخوردخود به خانواده و فرد دیگری به طور ناخود آگاه همه ابعاد وجودی آن برادر یا خواهر نابینا را فراموش و خیلی ساده می گوییم « یک کور بود » آری خیلی زود خویشتن خویش را فراموش می نماییم و خیال می کنیم وقتی به دنیا آمدیم در مقابل آیینه ای نشستیم و بر صورت خود یک جفت چشم ترسیم می نمودیم بی خبر از آنکه نابینا نیز خود مانند ما اراده ای در داشتن حس بینایی و یا نداشتن حس بینایی نداشته است ( هالاهان ، کافمن ، ترجمه جوادیان،1375 ).
تعداد زیادی از افراد نابینا نمی خواهند مورد ترحم قرار گیرند و حتی از کمکهای غیر ضروری دیگران بهره مند گردند . با وجود اینکه در بعضی از موقعیتها ممکن است به کمک نیاز داشته باشند اما در اصل ترجیح می دهند که مستقل باشند . آنهابه توجه دیگران نسبت به خود ارج می نهند . اما مایلند که افراد به جای اشاره کردن به تفاوتهایشان از تشابهاتشان گفتگو کنند . ( دانش آموزان استثنایی ،هالاهان ، کافمن ، دانیل پی ، ترجمه مجتبی جوادیان 1375 ).
نقص نابینایی بیش از هر معلولیتی نابینایی به بار می آورد به راستی چرا اینقدر ما از نابینایی می ترسیم و توجه بیشتری به آن معطوف می داریم؟ اولین دلیل آنست که نابینایی نمایان تر از سایر معلولیتهاست بین نگرش مادران دانش آموزان عادی و مادران دانش آموزان نابینا نسبت به فرد نابینا تفاوت وجود دارد . دانش آموزان استثنایی از جمله افراد نابینا حق دارند که به راحتی در جامعه زندگی کنند همانند افراد عادی و دیگران از آنها استقبال کرده و بدون ترحم به آنها کمک نمایند . این افراد خود به دلیل بیماری و ضایعه ای که دارند از درون رنج می برند ودچار مشکلات عاطفی و روحی و روانی می گردد اگر این فرد دارای نارسایی بینایی با این مشکلات درونی وارد جامعه ای گردند. که او را پذیرش نمی کند و نگرش منفی نسبت به این افراد دارند مشکلات آنها صدچندان می شود . پس بنابراین باید نگرشهای خود را تغییر داده وهم دست به دست دهیم تا این افراد نه تنها منزوی و پرخاشگر نشوند بلکه از استعدادهای درونی دیگر جهت نشان دادن و برتری داشتن نسبت به افراد دیگر استفاده نماید .
اما خانواده و اعضای آن که ارتباط مستقیم ومداوم و اولیه فرد دارای نقص بینایی می باشند خانواده یک نظام اجتماعی است و مداوم و اولیه فرد دارای نقص می باشند . خانواده یک نظام اجتماعی است و فرد نابینا یکی از اعضای این نظام و سیستم اجتماعی می باشد و این دو نه تنها بر یکدیگر بلکه بر سایر افراد خانواده نیز دارای تأثیر متقابل و تعامل می باشند . این تأثیر غالباً جنبه منفی داشته است یعنی نابینایی یکی از اعضای خانواده باعث می شود که سیستم و نظام خانواده نتواند کارکردها وظائف خود را به نحو مطلوب انجام دهند . و در نتیجه در عملکرد خانواده با حضور یک کودک نابینا اشکالات و وقفه هایی بوجود می آید که ضروری به نظر می رسد که در این زمینه تحقیق و بررسی می شود و مشکلات اساسی را برطرف نمایند و نیز بهداشت روانی خانواده را از جهت اقتصادی ، اجتماعی و عاطفی دچار مشکل می نماید و خانواده در مقابل معلولیت فرزند خود واکنشهایی مثل احساس گناه احساس غم و اندوه ، از دست دادن امیدبه زندگی ، انکسار ، تنهایی ، دوگانگی احساس را نشان می دهد که بهداشت روانی خانواده را به هم می زند.
ما باید تمامی جامعه و افراد را به نارسایی بینایی پذیرا بکنیم تا مورد پذیرش افراد قرار بگیرد.زیرا به عنوان مثال : اگر نگرش معلم نسبت به فرد نارسایی بینایی منفی باشد کودک کم کم از معلم دور شده و از درس زده می شود و دچار افت تحصیلی و کم کاری و استرس و اضطراب می شود یا اگر پدر و مادر نگرشی منفی نسبت به نارسایی فرزندخود داشته باشد مدام خود را سرزنش می کنند و در ازای اینکه در جمع قرار بگیرند کناره گیری می کنند و یا اگر خود نیز به محافل میهمانی و دیگر مراسم بروند فرزند خود را نیز همراه خود نمی برند تا مایه خجالت و سرافکندگی آنها نباشد ( هالاهان،کافمن، ترجمه جوادیان ، 1375 ) .
فرضیه پژوهش
- بین افسردگی مادران دانش آموزان عادی و مادران دانش آموزان مبتلا به نارسایی بینایی تفاوت معنا داری وجود دارد.
سؤال پژوهش
- آیا بین افسردگی مادران دانش آموزان عادی و مادران دانش آموزان مبتلا به نارسایی بینایی تفاوت معنی دار وجود دارد.
متغیرهای پژوهش
در این پژوهش:
متغیر مستقل : جنسیت
متغیر وابسته: میزان افسردگی
متغیر کنترل: دانش آموزان مبتلا به نارسایی بینایی
تعاریف واژهها و اصطلاحات
تعاریف نظری:
از آنجایی که بسیاری از واژهها و اصطلاحات ، معانی گوناگونی دارد ، محقق در کاربرد آنها در تحقیق خود ناگزیر به تحریف آنهاست زیرا ممکن است در بعضی از موارد واژهها و اصلاح ویژهای مفهومی را به خواننده عرضه کند که اصولاً مورد توجه محقق نباشد. یا احتمالاً واژه و اصلاح خاصی برای خوانندگان بیگانه و نامفهوم باشد. با عنایت به مقدمه مذکور واژهها و اصطلاحات به کار رفته در این تحقیق به صورت زیر می باشد.
افسردگی : متداولترین نوع اختلال نورویتک به شمار می رود و عبارت است از ارتقاء به دیگران – حساسیت زیاد – عدم توانایی در نشان دادن خشم مستقیم نسبت به محیط خودآزاری به جای سرزنش محیط و ناکامی و خجالت و برون گرایی بیش از 50 درصد بیماران روانی دچار افسردگی هستند و زن ها بیشتر از مردها دچار افسردگی می شوند ( شاملو، 1372 ).
نابینای قانونی : فردی نابینای قانونی نامیده می شود که تیزی دیداری وی در چشم برتر از آن حداکثر ترمیم 200/20 ( بر مبنای اندازه گیری با تابلوی اسکن ) یا کمتر بوده ، میدان دید وی در بزرگترین قطور از بیست درجه بیشتر نباشد ( سیف نراقی ، نادری ، 1380 ).
تعاریف عملیاتی:
دانشآموز نابینا: در این تحقیق به دانشآموزانی اطلاق می شود که در مدارس نابینایان آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران مشغول به تحصیل بوده و از خط بریل برای خواندن استفاده می کنند.
دانشآموزان عادی : در این پژوهش افسردگی ویژگی است که به وسیله پرسشنامه افسردگی بک اندازه گیری می شود ( منظور از افسردگی نمره ای است که آزمودنی در این پرسشنامه کسب می کند ).
ادبیات پژوهش
نظریههای مربوط به افسردگی
1 – مدل شناختی افسردگی
مفصل ترین و جامع ترین توجیه شناخت افسردگی توسط بک در سال 1976 مطرح شده است ( مهریار ، 1373 ) .مدل شناختی بک ( بک ، 1976 ،) به طورطرح وارهای در تصویر 1 – 2 نشان داده شده است . در این مدل نظر بر آن است که تجربه در افراد به تشکیل فرضها یا طرحوارههایی در باره خویشتن و جهان می انجامد و این فرضها یا طرحوارهها ، خود در سازمان بندی ادراک و در کنترل و ارزیابی رفتار مورد استفاده قرار می گیرند( فنل ، 1989 ).
تصویر 1- 2 – مدل شناختی افسردگی ( به نقل از فنل )
توانایی پیش زمینی تجربههای فردی و معنی بخشیدن به آنها امری سودمند و در واقع ضروری برای کارکرد بهنجار است . اما برخی از فرضها انعطاف پذیری ، افراطی و مقاوم در برابر تغییرند و در نتیجه « ناکارآمد » یا نابارور هستند. این فرضها به مسایل مربوط می شوند درباره اینکه مثلاً مردم برای پیداکردن احساس خوشبختی چه کار باید کنند ( مانند این فرض که « اگر کسی افکار خوبی درباره من نداشته باشد نمی توانم احساس خوشبختی بکنم » ). و این که برای بوجود آوردن احساس ارزشمندی در خویشتن، چه کار باید بکنند و چگونه باید باشند ( مانند این فرض که « هر کاری را که بر عهده می گیرم ، باید خوب انجام دهم » ). فرضهای ناکارآمد به تنهایی نمی توانند پیدایش افسردگی مرضی را توجیه کنند. مسایل موقعی مطرح می شوند که اتفاقات مهمی بیفتند . اتفاقاتی که با نظام اعتقادی خود فرد سازگاری داشته باشد. بدین ترتیب این باور که ارزش هر کسی منحصراً به موفقیت بستگی دارد، در صورت شکست، ممکن است به افسردگی منجر شود. وقتی فرضهای ناکارآمد فعال شدند افکار « خود – آیند منفی » را بر می انگیزند . از این نظر به این افکار « منفی » می گوییم چون خود به خود به ذهن افراد می آیند و برخاسته از هیچ گونه فرآیند استدلال آگاهانهای نیستند. این افکار ممکن است تفسیرهایی از تجارب جاری باشند یا پیش بینی هایی درباره رویدادهای آینده و یا یادآوری چیزهایی که درگذشته اتفاق افتادهاند و این افکار به نوبه خود سایر نشانههای افسردگی را پدید می آورند : مانند نشانههای رفتاری ( کاهش در سطوح فعالیت ، کناره گیری ) نشانه انگیزشی ( بی علاقگی ، رخوت ) ، نشانههای هیجانی ( اضطراب ، احساس گناه ) نشانههای جسمانی ( بی اشتهایی و بی خوابی ). با پیشرفت افسردگی ، افکار خود آیند منفی هر چه بیشتر زیاد و شدید می گردند و افکار منطقی تر هرچه بیشتر ناپدید می شود و بدین ترتیب دور باطلی شکل می گیرد از سویی فرد هر قدر افسرده تر می شود، بیشتر افکار افسردگی زا بیشتر به ذهن فرد می آیند و در او اعتقاد بیشتری نسبت به آنها به وجود می آورند، آن فرد افسرده تر می شود. شناخت درمانگر این دور باطل را درهم می شکند. بدین منظور او به بیمار یاد می دهد که افکار خود- آیند منفی را مورد سؤال قرار دهد و بعد با فرضهایی که آن افکار بر اساس آنها شکل گرفتهاند به چالش بپردازد ( فنل ، 1989 ).
تحریفهای[2] شناختی
بر طبق نظر یک محتوای ویژه افکار هوشیار[3] منجر به یک پاسخ هیجانی ویژه می شود ( کراندل و چامبلس[4] ، 1981 ). همسو با این نقطه نظر او معتقد است که مراجعین افسرده عقاید تحریف شده و منفی معینی در مورد خودشان، دنیا و آینده می سازند ( فولکمن و لازاروس ، 1984 ). تحریف های شناختی خطاهای منطقی منظمی هستند که باعث بازنماییهای نادرستی از واقعیت ها می گردند ( مبینی ، 1376 ). این تحریفهای شناختی شامل موارد زیر است:
1 – انتزاع انتخابی[5] : شخص شواهد برجستهتر و تناقصات را نادیه می گیرد و در مورد یک رخداد بر اساس یک چیز جزیی منفی نتیجه می گیرد.
2 – استنباط های دلبخواه[6]: که در آن ارزیابی منفی در غیاب شواهد صورت می گیرد.
3 – تعمیم بیش از اندازه[7]: یک نتیجه منفی از تنها یک رخداد گرفته می شود و به طریقی غیر قابل قبول در موقعیت های غیر مشابه بکار برده می شود.
4 – بزرگتر جلوه دادن[8] ( بعضی وقتها فاجعه آمیز جلوه دادن[9] نامیده می شود ): که در آن اهمیت یک رخداد منفی بیش از حد برآورد می شود یا بزرگ جلوه داده می شود.
5 – تفکر همه یا هیچ[10] : تمایل به فکر کردن به مطلقها ( هر چیزی خوب است یا بد و اغلب بد است ).
2 – نظریه درماندگی آموخته شده
مفهوم درماندگی آموخته شده که توسط سلیگمن ( 1975 ) پیشنهاد شده در واقع مکمل نظریه شناختی افسردگی و تأثیر فقدان تقویت در آن است ( مهریار ، 1373 ) . این مفهوم بیشتر در مورد افسردگی هایی بکار می رود که با نوعی واکنش به عدم کنترل بر روی کیفیت ارضاء خواستها و تسکین ناراحتی و رنج شروع می شوند. در این حالت فرد افسرده به کندی عکس العمل نشان می دهد، خود را ناتوان و ناامید احساس می کند و نسبت به آینده نظر مطلوبی ندارد. طبق این نظریه آنچه باعث افسردگی می گردد نفس ضربه یا حادثه دردناک[11] نیست بلکه احساس ناتوانی فرد از کنترل آن حادثه است این احساس ناگزیر بودن ضربه دارای سه نوع تأثیر است:
1 – از لحاظ انگیزشی ، فرد مقاومت یا فرار را بی فایده می بیند و عکس العملی از خود نشان نمی دهد.
2 – از لحاظ عاطفی ، فرد به جای مقاومت و مبارزه به افسردگی پناه می برد.
3 – احساس افسردگی ، به نوبه خود ، روی برداشت شخص از خود و کارآیی پاسخهای او اثر می گذارد و یادگیری راهها و شیوههای مواجهه با مشکل افسردگی را در آینده مشکلتر می سازد. افراد افسرده بین رفتار خود و تقویتهایی که دریافت می کنند رابطهای نمی بینند و احساس ناتوانی و بیچارگی در روابط شخصی آنان با افراد دیگر تأثیر می گذارد . طبق این برداشت از افسردگی ، کمک به بیمار در جهت احراز کنترل روی نتایج و پیامدهای رفتار او حائز اهمیت است . برای این منظور باید مریض را در شرایطی قرار دهند که احساس موفقیت و پیشرفت کند ( مهریار ، 1373 ).
تدوین جدید نظری درماندگی آموخته شده
آبرامسون[12] ، سلیگمن و تیسدیل[13] ، در سال 1987 با استفاده از مفاهیم اسناد مسئولیت به تدوین دوباره مدل قبلی پرداختند.در نظریه جدید فرض بر این بود که یک سبک اسنادی خاص فرد را در خطر ابتلاء به افسردگی قرار می دهد (ریم[14] و همکاران، 1993 ).
سیلگمن (1981) طی یک مقاله خلاصهای از مدل اصلاح شده اسنادی را ارائه نمود. طبق اظهارات وی در این مدل جدید برای وقوع افسردگی اتفاق چهار فرض کافیست( ویلیامز[15]، 1992 ).
1)فرد انتظار دارد که احتمالاً یک حالت آزاردهنده[16] شدید پس از پیشامدها رخ دهد ( یا یک حالت دلخواه پیش آمدها غیرممکن است ).
2 ) فرد در مقابل این حالات آزار دهنده خود را بی دفاع تصور می کند.
3 ) فرد سبک اسنادی غیر انطباقی[17] دارد به طوریکه رویدادهای منفی را به علل درونی، پایدار و کلی و رویدادهای مثبت را به علل بیرونی ، ناپایدار و اختصاصی نسبت می دهد.
4 ) هر قدر احتمال پیش آمدن حالت آزاردهنده و احساس کنترل ناپذیری آن شدیدتر باشد، همانقدر شدت نارساییهای انگیزشی و شناختی بیشتر خواهد بود. به بیان دیگر هر اندازه اهمیت رویداد کنترل ناپذیر برای فرد بیشتر باشد، به همان میزان شدت نابسامانی عاطفی و کاهش عزت نفس در فرد، بیشتر خواهد بود.
به دلایلی مبهم اغلب پژوهشهای بعدی روی فرض سوم تکیه کردند، به این معنی که اصرار دارند سبک اسنادی غیر انطباقی فرد را برای واکنش افسردگی وار در مقابل وقوع رویدادهای آزاردهنده یاعدم وقوع رویدادهای مثبت آماده می کند ( مبینی ، 1376 ).
افراد افسرده از روی عادت پیامدهای منفی را به علل درونی، پایدار و کلی نسبت می دهند و رویدادهای مثبت را به علل بیرونی، ناپایدار و اختصاصی. به عبارت دیگر به دنبال شکست بیمار افسرده خود را سرزنش می کند و چنین می انگارد که علت شکست، عمومی و مستمر است و نیز به دنبال موفقیت، اهمیتی برای آن قائل نیست زیرا می پندارد این موفقیت هیچ معنای ضمنی برای سایر رفتارها و هیچ تأثیر مثبتی در آیندهاش ندارد . ماهیت و نوع اسناد برای تجربه آزارنده خاص طبیعت افسردگی را تعیین می کند. اسناد درونی تعیین می کند که عزت نفس فرد تحت تأثیر قرار گرفته، اسناد پایدار مزمن بودن افسردگی و اسناد کلی عمومیت احساسات افسردگی را تعیین می کند و نیز شدت افسردگی نه تنها به وسیله آزارنده بودن رویداد بلکه توسط اسنادهای شخص نسبت به آن تعیین می کند و نیز شدت افسردگی نه تنها بوسیله آزارنده بودن رویداد بلکه توسط اسنادهای شخص نسبت به آن تعیین می شود. در یکی از تجدید نظرهای اخیر از این مدل چنین فرض می شود که سبک اسنادی نه علت لازم و نه علت کافی افسردگی، بلکه یک علت مؤثر یا عامل خطر ابتلاء به افسردگی در کنار بسیاری دیگر از عوامل قرار دارد ( مبینی ، 1376 ) .
3-نظریه ناامیدی[18] افسردگی
آلوی[19] و آبرامسون (1988) نظریه درماندگی آموخته شده از نو تدوین یافته را به شکل جدید تری مطرح کردند که در آن نه درماندگی بلکه ناامیدی بعنوان عامل اصلی در بروز افسردگی تبیین شده است ( مبینی، 1376 ) . پیش از ارائه نظریه ناامیدی افسردگی لازم است بین عوامل لازم[20]، کافی[21] و جانبی[22] برای پیدایش اولیه علائم افسردگی از لحاظ مفهومی تمیز قائل شد. از نقطه نظر سبب شناختی علل لازم به آن دسته از عوامل اطلاق می شود که برای پیدایش مجموعهای از علائم افسردگی باید موجود باشند، علل کافی مجموعهای از عوامل آسیب شناختی است که در صورت موجودیت خود بروز علائم افسردگی را امکان پذیر می سازند و بالاخره علل جانبی به دسته دیگری از عوامل سبب شناختی اطلاق می شوند که احتمال پیدایش علائم را افزایش می دهند و از این رو برای بروز علائم نه کافی هستند و نه لازم ( آلوی و آبرامسون ، 1988 ).
در نظر ناامیدی افسردگی علل بر طبق روابط ترتیبی آنها در ارتباط با شروع علائم بیماری نیز از همدیگر تفکیک می شوند. علل دور از وقوع[23] که در ردیف سبب شناختی افسردگی جلوتر عمل می کنند و در این نقطه از ترتیب علی هیچ تظاهری از علائم افسردگی دیده نمی شود. از طرف دیگر علل نزدیک به وقوع[24] که نسبتاً دیرتر عمل کرده و کمی قبل یا همراه علائم این بیماری رخ می دهند. نظریه ناامیدی افسردگی صریحاً تأکید می کند که افسردگی یک اختلال نا همگون است و علاوه بر ناامیدی عوامل دیگر نیز از عوامل کافی برای وقوع افسردگی هستند. خلاصه این نظر در تصویر 2 –2 ،آمده است. یکی از برتری های عمده نظریه ناامیدی در مقایسه با نظریه درماندگی آموخته شده سلیگمن این است که این مدل نه تنها برای افسردگی یک علت کافی نزدیک به وقوع ذکر می کند بلکه در یک زنجیره علی ترتیبی از حوادث فرض می شود که در نهایت به علت کافی نزدیک به وقوع می انجامد. چنانچه در تصویر 2 – 2 ،دیده می شود زنجیره علی مفروض با وقوع رویدادهای منفی ( یا عدم وقوع رویدادهای مثبت زندگی ) شروع می شود و با ایجاد علائم افسردگی ( مخصوصاً افسردگی ناامیدی ) پایان می پذیرد . بر طبق نظریه ناامیدی وقتی مردم تصور می کنند که رویدادهای منفی خاصی در زندگی آنان رخ داده است اسنادهای علی متعددی بر اساس این وقایع بنا می کنند و درجه اهمیتی که برای این اتفاقات قائل هستند از عوامل جانبی احساس ناامیدی و بروز علائم افسردگی واقع می گردد . درنظریه نا امیدی دو بعد اسنادی برای فهم این موضوع که چطور ممکن است رویدادهای منفی زندگی در پدیدآمدن احساس ناامیدی سهم داشته باشد عبارتند از: بعد پایدار،ناپایدار و کلی،اختصاصی.
تصویر 2-2،زنجیره علی معین در نظریه ناامیدی سردگی ، علل کافی ، علل جانبی ( مبینی، 1376 ). پایین در اجماع ( مثلاً فرد در امتحان ریاضیات شکست می خورد در صورتیکه دانش آموزان دیگر قبول می شوند) . بالا در پایداری ( معمولاً در امتحان ریاضیات شکست می خورد ) . پایین در اختصاصی بودن ( معمولاً در امتحانات دیگر همانند ریاضیات شکست می خورد ).
به طور کلی هنگامی که رویدادهای منفی زندگی به علل پایدار ( یعنی مداوم ) و کلی ( که احتمالاً پیامدهای بسیاری را در بر دارد ) نسبت داده شده و مهم تلقی شوند، احساس ناامیدی و به نوبه خود بروز علائم افسردگی را سرعت می بخشند. علاوه بر این هنگامی که رویدادهای منفی زندگی به علل درونی همراه با علل پایدار و کلی نسبت داده می شوند، ناامیدی همراه با اعتماد به نفس پایین خواهد بود.
| دسته بندی | جغرافیا |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 2678 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 145 |
1-مقدمه:
در مطالعه سیر تمدن بشری به مرحله ای بنام «روستا نشینی» برمی خوریم که از نظر علم مردم شناسی و علوم اجتماعی حد واسط میان بیابانگردی و شبانی و مرحله شهر نشینی است.
می توان گفت دوره یکجا نشینی و ظهور تمدن ها و مظاهر آن همچون عمارات ،کاخ ها ،صنایع مختلف ،هنرها و علوم با آغاز دوره روستا نشینی پایه گذاشته شده است .از اینرو صحبت از این مرحله در حیات آدمی و بررسی خصوصیات فرهنگی آن ابعاد مادی و غیر مادی در حوزه علم مردم شناسی بوده و کار پژوهش مردم شناسی در خصوص توصیف و تحلیل جامعه روستایی همواره با دقت، ریز بینی ،کنکاش و ژرف نگری توأمان بوده است.
از انجا که علم مردم شناسی به مطالعه محیط های انسانی کوچک همچون روستا می پردازد پس بررسی علمی ویژگیهای یک روستا نیازمند روشهای علم مردم شناسی است.
بدین منظور از مردم نگاری در توصیف و تبیین خصوصیات و ویژگیهای جامعه روستایی در ابعاد مختلف اقتصادی،جغرافیایی ،فرهنگی استفاده شده و در پایان علم مردم شناس دست به تحلیل یافته های مردم نگاری از مستندات و مشاهدات می زند.روستای گرمه با واقع شدن در استان اصفهان و برکرانه کویر مرکزی ایران دارای ویژگیهای فرهنگی،اجتماعی و جغرافیایی خاص مناطق کویری است.[1]
روستای گرمه بدلیل اقلیم خاص مناطق کویری و دوری از مراکز شهری در گذشته ای نه چندان دور نمونه ای جامع از فرهنگ دیرین ایرانی بوده است که از آن میان می توان به تکلم مردم به زبان هخامنشی یا پهلوی اشاره داشت که با وجود چند هزار سال گذشت زمان واستیلاء زبان وفرهنگ اسلام بر سراسر ایران هنوز مورد استفاده قرار می گیرد.
دوری از راههای مواصلاتی سبب گردیده است که زبان،فرهنگ در ابعاد مختلف مادی وغیر مادی همانند ابزار کشاورزی ،نحوه کشت،آداب ورسوم وباورها طی سالیان دراز کمتر دستخوش تحول وتغییر قرار گیردواصالت فرهنگی ایرانی در این روستا حفظ شودولی متاسفانه طی دهه های اخیر وشروع صنعتی شدن ایران ورشد شهرنشینی ساختار جامعه روستای گرمه در ابعاد مختلف دچار تغییر گشته است که درفصول پایانی به ان اشاره خواهد شد.
گذشته از هر مساله ومطلبی باید به نقش وجایگاه ویژه فرهنگ روستا اشاره داشت که به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی وقرار گرفتن درحاشیه کویردر طول تاریخ به دورازتهاجمات وفتنه های اقوام بیابانگرد مغول و....مانده است وگنجینه نابی از فرهنگ کهن ایران راحتی قبل از دوره زرتشت درخود حفظ کرده است که جای تامل ومطالعه ژرف در فرهنگ،زبان،سنن وویژگیهای خاص محیطی روستا دارد.
آنچه که روستا را تازمان حال پیش آوردواز خرابی ومتروکه که شدن وجای ماندن در صفحات تاریخ گذشتگان رهانید لطف کویر بود وبرکت نخل خرما وباید اذغان داشت که نخل وخرما در فرهنگ منطقه خور و بیا بانک وبه طبع آن روستای گرمه جایگاهی خاص یافته است.
2-بیان مساله:
روستای گرمه پس ازگذشت چند هزار سال از زمان امپراطوری هخامنشی وساسانی هنوز فرهنگ ایران باستان را درخود جای داده است که بارز ترین آن زبان آن دوران می باشد که هنوزمردم روستای گرمه به آنصحبت می کننداما مساله اینجاست که رشدشهرنشینی وآغازمهاجرت روستاییان به شهر ودرکنارآنگسترش راههای مواصلاتی وگسترش وسایل ارتباط جمعی به خصوص تلویزیون قالب کهن ودیرین روستا گرمه راشکسته است وهرچند مردم روستازبان نیاکان خودرا فراموش نکرده اندولی بسیاری از آداب ورسوم دچار تحول شده است وحتی بسیاری ازآنهابه دست فراموشی سپرده شده اند.
ازدیگر مسائل موجود میتوان به گسترش جمعیت روستا وعدم وجود مشاغل کافی اشاره داشت که بحث مهاجرت را رونق بخشیده است در حالیکه وجودپتانسیل خوب گردشگری درروستا می تواند امر مهاجرت راتحول بخشد.
3-اهداف تحقیق:
بابررسی مونوگرافی روستای گرمه سعی شده است به رابطه متقابل عناصر جغرافیایی حاکم بر محل وساختار فرهنگ مردم روستااشاره شود.
همچنین بابررسی اماکن کهن وتاریخی روستا به دیرینگی وقدمت فرهنگ روستا توجه شده است.
در کل هدف ازاین تحقیق بررسی فرهنگ مادی مانند نوع معماری مساکن ،مساجد وسایر اماکن وبناهای تاریخی وشیوه زراعت وباغداری وفرهنگ غیرمادی در ابعادآداب ورسوم،باورها واعتقادات،رابطه متقابل انسان ومحیط ،رسوم وسنن فراموش شده می باشد.
ازاهداف دیگ تحقیق می توان به سیر تغییرات اجتماعی رخ داده درروستا از قبیل پدیده مهاجرت وشهر شینی وعوامل دخیل درآن وعواقب ونتایج آن اشاره داشت.
4-روش تحقیق:به دلیل محدودیت فضای جمعیتی وجغرافیایی روستا نیازمند روشهای ژرف گر وعمیقی هستیم تابه عمق باورها واعتقادات وزندگی آن مردمان رسوخ کنیم از اینرو روشی که مورد استفاده قرار میگیردروش میدانی واستفاده از تکنیک های مشاهده ومصاحبه هدفمند می باشد که برای توصیف آداب ورسوم مردم روستاوکنکاش در باور ها مورد استفاده قرار گرفته است.
برای توصیف اماکن قدیمی وبناهای تاریخی ازروش مطالعه اسنادی یاروش کتابخانه ای کمک گرفته شده است تاتوضیحات این اماکن بر اساس مستندات گزارش شده است ونوشته شده مورخین وجهانگردان باشد.
فصل اول:ویژگیهای طبیعی وجغرافیایی:
1-1موقعیت جغرافیایی:
روستای گرمه واقع درشمال شرقی استان اصفهان ودر حاشیه شمالی کویر نمک قرار دارد .این روستا جزءبخش خور بیابانک از شهرنائین می باشد و دراطراف روستاهای مهرجان ،عروسان،آب گرم،اردیب میباشد ودرفاصله 755کیلومتری از شهرتهران واقع شده است.
برای رفتن به این روستا باید از مسیر قم ،کاشان،نائین،انارک،خور گذر کرد.موقعیت جغرافیایی روستا در طول وعرض جغرافیایی 05-53میباشد و دارای 1545متر ارتفاع ازسطح دریا میباشد.
2-1روستای گرمه دردامنه کوه جنوبی کوه گرمه واقع گردیده است واز نظرجغرافیایی در منطق حاشیه کویر واقع شده است ودارای آب وهوای خشک وبیابانی است بدین شکل که در روزبدلیل تابش مستقیم خورشید،درجه حرارت هوا بسیاربالاست وحتی تا48 درجه سانتیگراد در تابستان میرسد و در شب هوا بسیار سرد میشود وبادهای کویری بر سردی وخشکی هوا می افزاید وکلا آب وهوای کویری بر این روستا حاکم است.
درزمستان شاهد هوای سرد وخشک هستیم وبسیار کم برف میبارد
3-1میزان بارش :از نظر میزانبارش سالیانه باید گفت این روستا جزءمناطق کم بارش در ایران است به میزان متوسط بارش سالیانه کمتر ز 30 میلیمتر می باشد.
4-1 باد:
در طول سال کمتر شاهد وزش بادهای مدیترانه ای از سمت غرب کشور هستیم که از این مناطق عبور کند،غیر از آن بدلیل واقع شدن روستا در منطقه کویری شب ها وزش بادهای کویری را که بر سردی و خشکی هوا می افزاید داریم که از ویژگیهای خاص مناطق کویری می باشد.[2]
5-1 منابع خاک:
از خصوصیات خاک کویری داشتن نمک فراوان می باشد که کاشتن هر گیاهی در این خاک منجر به خشک شدن گیاه می گردد زیرا از یکسو نمک سبب از بین رفتن ریشه و کم آبی و نور مستقیم و شدید خورشید باعث از بین رفتن بسیاری از گیاهان می شود.[3]
از این رو می توان گفت خاک کویر ،خاکی فقیر در کشت گونه های مختلف گیاهی است و تنها گیاهانی رشد می یابند که دارای ریشه های عمیق در خاک برای جستجوی آب و مقاوم در برابر سرما و گرمای شدید ناشی از اختلاف درجه حرارت در شب و روز کویر باشند.
روستای گرمه نیز به طبع مناطق کویری فاقد زمین مناسب جهت کشاورزی است و تنها زمین قابل کشت در دامنه کوه گرمه است که بدلیل نزدیکی به آب چشمه و سعی و کوشش اهالی در غنی کردن خاک سبب شده است که نخلستان بوجود آید که تنها محدود به این ناحیه دامنه کوه می باشد.
پس می توان نتیجه گرفت که منابع خاک روستا جهت کشاورزی و باغداری بسیار محدود است و اراضی لم یزرع بسیار فراوان می باشد.
6-1 منابع آب روستا:
روستای گرمه بدلیل واقع شدن در حاشیه کویر و موقعیت خاص اقلیمی جزء مناطق کم آب و کم بارش ایران و جهان می باشد و مطابق نواحی داخله ایران از رودخانه خبری نیست.[4]
آنچه سبب پیدایش و شکل گیری روستا گردیده عامل آب و وجود چشمه ای است که از دل کوه جوشیده و به پایین می رود که به «چشمه گرمه» نزد اهالی معروف است.[5]
تا سالهای قبل و عدم وجود راههای ارتباطی مناسب و آسفالته،مردم روستا ملزم به خوردن آب چشمه گرمه بودند، اما امروز به یاری تکنولوژی راه سازی و تقویت ارتباطات جاده ای مردم از آب بهتری نسبت به آب چشمه سود می برند.
مردم روستا معتقد هستند که آب «چشمه گرمه» شور است و آب آن را جهت آبیاری درختان نخل استفاده می کنند و کمتر از ان جهت شرب استفاده می کنند.
چند سالی است که آب چشمه بازیاب که در چند کیلومتری روستای گرمه قرار دارد بوسیله تانکر به روستا منتقل شده و روستائیان که دارای منبع آب 2000 لیتری در حیاط و یا پشت بام هستند آن را پر می کنند و مورد استفاده قرار می دهند.
به نقل از روستائیان آب «چشمه بازیاب» طبق اظهار سازمان زمین شناسی از رودخانه زاینده رود سرچشمه گرفته و دارای کیفیت مناسبی جهت شرب است.
روستائیان بابت پر شدن هر منبع 2000 لیتری آب موجود در خانه مبلغ 1200 تومان پرداخت می کنند اما از آبی سالم و گوارا استفاده می کنند.
پوشش گیاهی منطقه
7-1 گونه های گیاهی و جانوری:
روستای گرمه بدلیل مجاورت با کویر دارای گونه های گیاهی خاص کویر ایران است که از میان می توان به گونه های تاغ ،بوته قیچ، گیاه تن گز، خار شتر، بوته ریش، ترخ، آویشن،گل گاو زبان ،بادام کوهی ،خارو، هلندر،ترشو، تره صحرائی، علف مار اشاره داشت.
پوشش گیاهی منطقه از نوع «اگزوفیت »،« تامارلیبک» و «هالوفیت» است که بصورت سوزنی برگ و خاردار هستند.در زمانی که هنوز مردم از سوخت های فسیلی استفاده نمی کردند از گیاهانی چون تاق، ریس جهت تولید گرما و تهیه غذا استفاده می کردند.
خار شتر جهت تغذیه شتر و گیاه «تن گز» بدلیل داشتن خار فراوان برای حصار کشی در باغ ها در گذشته مورد استفاده قرار می گرفت.
البته شایان ذکر است که در گذشته سوخت اصلی مردم، از سوزاندن ساقه و برگ درخت خرما حاصل می شد.
از این میان برخی گیاهان در طب سنتی جایگاه ویژه دارند مانند آویشن (Avishan) گل گاو زبان و ترخ که برای دردهای مفصلی و عضلانی مورد استفاده قرار می گیرد. همچنین گیاه بسیار بدبویی به نام هنگ که از آن آشی تهیه می کنند که برای شستشوی دستگاه گوارش و بیماری های مرتبط به آن بسیار موثر است. از سایر گیاهان دارویی می توان به چز (chaz) ،انگورتور (towrah) ،مدکی (madki) ،پونه ،کانسی ،شیرو ،ترشو اشاره داشت.[6]
تمامی گیاهان فوق بصورت خودرو در بیابان می باشند و جزء پوشش گیاهی منطقه محسوب می شوند و نکته جالب آنکه چند سالی است مردم و جهاد کشاورزی اقدام به کاشت گیاه تاق در بیابان برای جلوگیری از حرکت شن های روان نموده اند که این امر سبب تثبیت خاک نخلستان می گردد.
الف: حیوانات اهلی: بز،گوسفند، شتر ،گاو ،الاغ ،مرغ و خروس.
ب) پرندگان: گنجشک که در گوش محلی به آن دیزی (Dizi) گویند.
از سایر پرندگان کبک ،تیهو، سار، دم جنبانک، مرغ انجیر خوار، کلاه بسر( هدهد) کلاغ سیاه، شاهین ،کبوتر، مرغ حق، چهرو(نوعی بلبل) ،پرستو ،جغد، خفاش و شب پره.
ج)درندگان: شغال،پلنگ،یوز، کفتار، روباه، گرگ، سیاه گوش.
د)خزندگان: انواع مارهای سمی شامل تیرمار ،سگ مار ،سبح مار و مار سیاه.
هـ)سایر حیوانات: بزکوهی، قوچ، آهو، خرگوش ،موش خرما،خار پشت و لاک پشت.
ی) انواع حشرات: سوسک، عقرب زرد و سیاه و دورگه، انواع پروانه، انواع مورچه زرد و سیاه، انواع ملخ ،سفار و (کفشدوزک) ،انواع زنبور، انواع کنه ،انواع عنکبوت، انواع مگس و انواع پشه[7]
8-1 وضع زمین:
بدلیل عدم مرغوبیت جنس خاک، نمی توان گونه های متنوعی از گیاهان و درختان را در منطقه به بار آورد و کشت خرما در چنین منطقه ای که دارای خاک رملی و ماسه ای است کار بسیار دشواری است و یافتن چند متر زمین مناسب کشت کار بسیار دشواری است.
در خاک منطقه املاحی مانند سولفات منیزیم، سولفات پتاسیم وجود دارد که برای گیاهان زیانبخش است.[8]
سفره ها زیر زمینی آب در مناطق عمیق نیست و نیروی تبخیر آب را از سطح خاک ممکن می سازد.پس از تبخیر نمک بر خاک افزوده می شود و برشوری خاک می افزاید پس برای کشاورز احتیاج به سیستم زهکش مناسب است تا از بالا زدن آب شور جلوگیری کند.[9]
9-1 کشاورزی:
در قدیم از محصولات کشاورزی، کشت پنبه در حد محدود بود و پنبه حاصله برای تهیه نخ جهت تولید پوشاک بود که بوسیله زنان و ئچرخ نخ ریسی دستی بوجود می آمد که نخ حاصله و پوشاک حاصله جه خود مصرفی اهالی روستا بوده صدور به سایر مناطق نداشته است.
در مورد کیفیت خرمای کشت شده در روستای گرمه باید گفت که کیفیت خرمای روستا آنقدر مناسب است که از سایر روستاهای همجوار در منطقه به روستای گرمه آمده و خرما خریداری کرده و می برند زیرا خرمایی که در سایر منطقه کشت می شود دارای کیفیت پایین تری نسبت به خرمای کشت شده در روستای گرمه است.
شکل کشاورزی در روستای گرمه بشکل سنتی و دستی است [10]و بدلیل باغداری و عدم کار بر زمین کشاورزی (غیر از موارد خاص) از کشاورزی ماشینی خبری نیست.
کشاورزی در شوره زار بسیار مشکل است و بدین منظور مقداری شاخ و برگ و بوته بیابانی در زمین می ریزند و روی آن را با خاک می پوشانند و خوب آبیاری می کنند تا نمک موجود در خاک پایین برود و خاک شیرین و قابل کشت شود.[11]
از مشکلاتی که در زمینه کشاورزی وجود دارد می توان به این مورد اشاره داشت:
1.شوری خاک وآب،کمی بارش سالیانه وفقر سفره های آب زیرزمینی.
2.فرسایش خاک در اثر عوامل فرساینده واستفاده مداوم اززمین
3.سیستم ابتدایی وسنتی کشاورزی
4.پیشروی ریگ روان درمزارع
5.قطعه قطعه بودن اراضی مزروعی
6.خاک کم قوه وعدم آشنایی کشاورزان به استفده صحیح از کودهای شیمیایی
7.آفات نبایی مانندشته،ریشه قر
8.ابتدایی بودن شیوه آبیاری
9.بینظمی نخلستان که آن رابصورت جنگلی در هم آورده است
10-کمبود نیروی انسانی کار آمد.
ازدرختان وگیاهان قابل کشت می توان به درخت نخل ،انار که در حد خود مصرفی میوه می دهد و کاشت سبزیجات معطر برای خود مصرفی اهالی روستا نام برد.
| دسته بندی | حسابداری |
| فرمت فایل | pptx |
| حجم فایل | 693 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 24 |
عنوان: پاورپوینت قرارداد ها و پیمان های آتی
دسته: حسابداری- مدیریت مالی(ویژه ارائه کلاسی درسهای مهندسی مالی- مدیریت سرمایه گذاری - تصمیم گیری در مسائل مالی)
فرمت: پاورپوینت (PowerPoint)
تعداد اسلاید: 24 اسلاید
این فایل در زمینه " قرارداد ها و پیمان های آتی " می باشد که در حجم 24 اسلاید همراه با نمودارها و توضیحات کامل با فرمت پاورپوینت تهیه شده است که می تواند به عنوان ارائه کلاسی(کنفرانس) درسهای مهندسی مالی، مدیریت سرمایه گذاری و تصمیم گیری در مسائل مالی رشته های حسابداری و مدیریت مالی در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری مورد استفاده قرار گیرد. بخشهای عمده این فایل شامل موارد زیر می باشد:
مقدمه
تعریف اوراق مشتقه
مهمترین اوراق مشتقه
مهمترین قرارداد ها و پیمان های آتی
تفاوت های عمده بین قرارداد های خاص و استاندارد
قیمت گذاری قرارداد آتی خاص
رابطه بین قیمت قرارداد آتی و قیمت جاری کالا
رابطه بین قیمت قرارداد آتی و قیمت مورد انتظار کالا
معادلات قیمت قرارداد آتی
ارزش بازار قرارداد های آتی منتشره قبلی
تعیین قیمت پیمان های آتی استاندارد
علامت صرف برای پیمان های آتی استاندارد مالی
اهمیت صرف ها برای سرمایه گذاران و مدیران مالی
پیمان های آتی استاندارد شاخص سهام
پاورپوینت تهیه شده بسیار کامل و قابل ویرایش بوده و به راحتی می توان قالب آن را به مورد دلخواه تغییر داد و در تهیه آن کلیه اصول نگارشی، املایی و چیدمان و جمله بندی رعایت گردیده است.
| دسته بندی | مدیریت |
| فرمت فایل | zip |
| حجم فایل | 1658 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 96 |
فهرست :
مدل متوازن اثرات اجتماعی ، سازمانی و جهانی سازی در مدیریت تطبیقی
مقدمه
دلایل مطالعه مدیریت تطبیقی
هدف مدیریت تطبیقی
آشنایی با روش مطالعه ی تطبیقی به منظور شناخت ، تبیین وتحلیل پدیده ها
تعریف مطالعه تطبیقی و کاربرد آن در سازمانها
پیشروان مطالعات تطبیقی
انواع مطالعات تطبیقی
مطالعات تطبیقی درنظامهای اداری درجوامع مختلف وادوارکوناگون وفوایدآن
تعریف مطالعه تطبیقی اداری (مدیریت تطبیقی)
نگرش نظامند(مبتنی برنظامهای باز)درمطالعات تطبیقی اداری
اهمیت الگو برای بررسی های تطبیقی اداری
تعریف ساخت سازمانی
انواع مطالعات تطبیقی نظامهای اداری
اهداف مطالعات تطبیقی نظامهای اداری
مشکلات مطالعات تطبیقی اداری
ویژگیهای نظام اداری کشورهای در حال توسعه
سازمان ومدیریت دراتحادجماهیرشوروی سابق
سازمان و مدیریت در آمریکا
سازمان و مدیریت در ژاپن
آشنایی با ویژگیهای مدیریت صنعتی در ژاپن و مقایسه آن با آمریکا و اروپا
مقایسه اجزای فرایند مدیریت در ژاپن و آمریکا
تاثیر فرهنگ ژاپنی بر سازمانها
سازمان و مدیریت در جمهوری خلق چین
سازمان مدیریت در منطقه آفریقا
فلسفه و جهت گیری مدیریت در چهار کشور
نگرشی بر اکثر ایسم ها بصورت مختصر و زیبا
بررسی تطبیقی تعداد روزهای تعطیل رسمی در چند کشور
شباهت ها و تفاوت های فرهنگی ملل مختلف
جدول مقایسه گرایش اقوام ایرانی به رویکردها و سبک های مدیریت
مقایسه نظام های آموزشی در پنج قاره جهان
سوالات تشریحی و پاسخهای آنان ( ۱۲۰ سوال)
سوالات چهارگزینه ای ( ۱۰۵ سوال)
| دسته بندی | علوم سیاسی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 211 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 180 |
فصل اول
کلیات
1-1 مقدمه
آنچه مسلم است قوه قانونگذاری نمایندگان مردم را در خود جای می دهد تا بر مبنای نیاز مردم جامعه قانون وضع کنند و با آن به نیازهای اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی و اقتصادی حوزه های انتخابیه خود و کل کشور پاسخ دهند . نمایندگان مجالس مقننه به نمایندگی از مردم در طول چهار سال نمایندگی خود از طرفی با طرح خواسته های مردم حوزه انتخابیه خود و از طرف دیگر بر مبنای تقاضای اکثریت مردم قوانین را به تصویب می رسانند تا آن قوانین از مردم جامعه رفع نیاز کند و مردم در این راستا احساس امنیت و آسایش نمایند . نمایندگان مردم در قوه مقننه به مسئله مهمی مانند بودجۀ کل کشور نظارت می کنند و لایحه بودجه را که توسط دولت تنظیم شده به تصویب خویش می رسانند و در تقسیم بودجه و اختصاص آن به نیازهای مختلف درآمد کشور را به نوعی به مصرف نیازها می رسانند که هم آهنگی بین درآمد و هزینه برقرار شود .
نظارت نمایندگان مردم بر عمل و رفتار دولتها از مهمترین وظایف آنهاست که مطمئن شوند دولت منطبق با قانون اساسی وظایف خویش را انجام می دهد . و در این راستا نمایندگان دارای حق استیضاح می باشند که وزیران دولت و دولتمردان در عرصه ای از حیات سیاسی ، اجتماعی یا فرهنگی اگر دچار خطا ، لغزش و یا کم کاری شوند ، آنها را به مجلس فرا خوانده و از آنان در برابر حق مردم بازخواست نمایند .
پس اگر به مسئلۀ یاد شده دقیق شویم ملاحظه می شود که اگر نمایندگان ، نماینده واقعی مردم حوزه انتخابیه خویش هستند ، این نظارت و کنترل را باید با دقت انجام دهند و مطمئن شوند که دولتها حقوق شهروندان را رعایت کرده و هیچ گونه ستمی به حقوق اجتماعی ، سیاسی و شهروندی آنها روا نمی دارند .
البته این نکته قابل ذکر است که اگر انتخابات نمایندگان مردم از کانال احزاب سیاسی صورت گیرد که در بسیاری از کشورها بدین صورت می باشد نتایج خویش را شفاف تر ارائه می دهند و تبعات و معضلات آن نیز کمتر خواهد بود . و رفتارها و کنشهای سیاسی مردم را به سوی صحت عقلانیت سیاسی پیش خواهد برد و پیوستن مردم به احزاب سیاسی نوعی روحیه نظم و نظارت را به آنها انتقال می دهد و دانش سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آنان را بالاتر می برد .
1-2 بیان مسئله
مسئله انتخابات با نیازهای مردم جامعه برخورد دارد که نمایندگان مردم به نمایندگی از آنها به نیازهای سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی شان پاسخ می دهند . پس مسائل مختلفی برای انتخابات مجلس وجود دارد که باید به نحوی درست و اساسی صورت بگیرد از جمله آنها این است که نمایندگان باید نمایندگان واقعی مردم باشند و قوه مقننه نیازهای جامعه را مرتفع سازد .
بررسی چنین مسئله ای اهمیت فراوانی دارد و می طلبد که تحقیقات و پژوهشهای زیادی در این رابطه صورت پذیرد زیرا در ارتباط انسان با مسائل معیشتی ، فرهنگی و سیاسی این مرز و بوم است .
از سوی دیگر نمایندگان جزء نخبگان جامعه می باشند و باید بدین موضوع پرداخت که جایگاه اجتماعی آنان کجاست و اصولاً مکانیسم کار این گروه چیست و در چه مسائلی از نوع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی تأثیر گذار هستند که بیان این مسئله و پاسخ به آن نیاز به بررسی های دقیق دارد .
همان طور که می دانیم نخبگان از مؤثر ترین گروههای جامعه هستند که از عوامل و نیروهای مؤثر اجتماعی و سیاسی جامعه تشکیل می شوند و به نوعی عمل می کنند که تمام منافع و تصمیم گیری ها به منافع و علائق گروه نخبگان متمایل باشد
از سوی دیگر در درون فرهنگ یک جامعه مشارکت سیاسی از عمده ترین عناصر آن می باشد چرا که این مسئله از طرفی با زندگی روزانه مردم جامعه ارتباط دارد و از طرفی نیز تاریخ اجتماعی و سیاسی را می سازد . تأثیر عمل نمایندگان مجلس در قوه قانونگذاری در شکل گیری زندگی و ساختار اجتماعی و سیاسی دارای اهمیت بسیار است و به این اعتبار مقایسه مجالس قبل و بعد از انقلاب اسلامی ایران نشان خواهد داد که در هر یک از این مقاطع نمایندگان مجلس چه تأثیراتی در جامعه و بر نیازهای اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی آنان بر جای گذاشته است .
1-3 اهداف پژوهش
از آنجائیکه مشارکت سیاسی یک مسئله اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی است ، بررسی و شناخت آن از نظر جامعه شناختی امری ضروری می باشد . از طرفی بررسی رفتارها و کنشهای سیاسی مردم یک جامعه به ما فرصت می دهد که با نحوه و چگونگی آنها با دیگر عوامل و ارتباط و دخالت آنها نسبت به یکدیگر پی ببریم . برای شناخت این روند باید کلیه عناصر سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی را مد نظر قرار داد . به همین منظور محقق قصد دارد تا برای شناخت گوشه ای از کنشها و رفتارهای سیاسی و انتخاباتی مردم ایران در یک کار جامعه شناختی به صورت علمی به تحقیق و مطالعه پردازد،حال در این تحقیق تلاش شده است ، تا چگونگی برپائی مجالس قانونگذاری و انتخابات و عملکرد مجالس و نمایندگان آنها را در قبل و بعد از انقلاب اسلامی ایران مورد مطالعه جامعه شناختی تطبیقی قرار گیرد .
آنچه را که تحقیق به عنوان اهداف اصلی خود قرار داده است ، همانا شناخت درست این واقعیات و کنشهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی به نسل امروز و فردا و همچنین روند تحولات ایجاد شده در این کنشها و رفتارها در مجلس و نمایندگان قبل و بعد از انقلاب اسلامی می باشد .
1-4 ضرورت پژوهش:
در این مبحث اهمیت کاربردی و کارکرد راه گشایانه تحقیق در جهت پیشبرد اهداف علمی مورد نظر جامعه به صورت اهمیت معنائی و علمی و اهمیت آنی تحقیق بیان می شود . اهمیت تحقیق را می بایست در راستای توجه به پدیده ها و رفتارها و کنشهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی آن قلمداد کرد . شناخت و آگاهی نسبت به سیاست ، تاریخ ، اجتماع هر جامعه ای که در آن زندگی می کنیم و معرفی دقیق و آگاهانه آن باعث می شود تا افراد یک جامعه از دنباله روی ، تقلید و انفعال سیاسی بیرون بیایندو صرفاً به کنشهای عاطفی و سنتی نپرداخته و به سمت کنشهای عقلانی در سیاست رهنمون شوند .
یکی از راه های رسیدن به امر توسعه سیاسی – اجتماعی همانا شناخت دقیق و همه جانبه کنشها و رفتارها و نهادهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی است و عناصر آنها و تکامل بخشیدن به آنها ست . که در این راستا شناخت دقیق فرهنگ سیاسی گروه های مختلف نه تنها در جهت برنامه ریزی کارشناسانه در سطح ملی و منطقه ای ضروری است بلکه همین شناخت و آگاهی ما بینش کلی و معقولانه ای را در افراد جامعه ایجاد می نماید که در رویاروئی با معضلات سیاسی – اجتماعی همیشه مقلد و دنباله رو نباشند و علاوه بر آن عملکرد صحیح و منطقی و عقلانی داشته باشند .
حال محقق در این تحقیق با توجه به مطالب فوق و اهمیت شناخت سازمانها و پدیده های سیاسی به بررسی مجالس مورد نظر می پردازد .
و بر همین اساس محقق اهمیت مطالعاتی این موضوع تحقیقاتی را مورد بررسی قرار می دهد.
1-5 چارچوب نظری
مطالعه عالمانه یک پدیده اجتماعی باید مبتنی بر رویکرد منظم علمی باشد و از آنجا که موضوع مورد پژوهش با ویژگی های خاص ( زمانی ، مکانی ) با نظریات مختلف روبروست . لذا باید با بهره گیری از نظریات متفکران مختلف که در این حوزه فکری به طرح نظریه و کار عملی پرداختند به طرحی نو اندیشید تا بتوان چشم اندازی خاص با تکیه بر تخیل جامعه شناختی ترسیم کرد و با توجه به آن به وارسی موضوع پرداخت . بنابراین نظریاتی که بتوان با آن پدیده نقش نمایندگان مجلس ، انتخابات و چرخش نخبگان را در ایران مطالعه کرد نظریاتی است از قبیل نظریات پاره تو ، موسکا ، مارکس ، سی رایت میلز ، شلر ، ما نهایم و شومپیتر که در این تحقیق از آنها استفاده شده و سود برده ایم . ضمن آن که سعی ما بر این است که بر اساس این نظریات چارچوب نظری پژوهش را تدوین نمائیم.
1-6 پرسشهای تحقیق:
دو نوع پایگاه در تحقیق وجود دارد که هر تحقیق با توجه به فرضیات خویش تنها می تواند یک پایگاه داشته باشد ، یا باید « پایگاه اثباتی » باشد یا « پایگاه کشفی » .
پایگاه کشفی:
وقتی که تحقیق بخواهد پرسشهایی را برای اولین بار مطرح کند که تاکنون هیچ پژوهشگر و مؤلف دانشمندی پیرامون آن کنکاش نکرده است در این صورت دارای پایگاه کشفی خواهد بود .
با مقدمات داده شده پرسشهای ذیل طرح و مورد بررسی و مطالعه جامعه شناختی قرار می گیرد.
1 – مجالس شورای ملی قبل از انقلاب مجالسی مردمی و برگرفته از رأی مردم ایران بود ؟
2 – آیا کارکرد مجالس شورای ملی با منافع ملت ایران همراه بوده است ؟
3 – آیا مجالس شورای ملی تنها در مسیر تحقق منافع شاه و رژیم وی قدم بر می داشت ؟
4 – آیا مردم ایران به مجالس شورای ملی قبل از انقلاب باور داشتند و مصوبات آن را حاوی منافع معیشتی خود می دانستند ؟
5 – آیا خود نمایندگان این مجالس واقعاً خود را نماینده مردم ایران می دانستند ؟
همین سؤالات را دقیقاً می توان دربارۀ مجلس شورای انقلاب اسلامی و نمایندگان پس از انقلاب نیز مطرح نمائیم .
1-7 فرضیه های تحقیق
1 – تعداد نمایندگان مجالس بعد از انقلاب بیشتر از نمایندگان مجالس شورای ملی قبل از انقلاب است .
2 – تعداد نمایندگان معمم در مجالس بعد از انقلاب بیشتر از دوره های مشابه مجالس شورای ملی است .
3 – تحصیلات نمایندگان مجالس قبل از انقلاب ( مجلس شورای ملی ) بیشتر از نمایندگان مجالس شورای اسلامی است .
4 – تحصیلات حوزوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی بیشتر از نمایندگان مجالس شورای ملی می باشد .
5 – درصد آرا مأخوذه انتخابات های مجالس اسلامی به نسبت جمعیت بیشتر از آراء نمایندگان قبل از انقلاب می باشد .
1-8 روش تحقیق و تجزیه و تحلیل داده ها
روش تحقیق اسنادی و مطالعه ی کتابخانه ای و تاریخی خواهد بود . و روش تجزیه و تحلیل داده ها به شیوه تحلیل جامعه شناختی و تاریخی می باشد . بدلیل اسنادی و تاریخی بودن تحقیق نحوه گردآوری اطلاعات و داده ها و نحوه استفاده از اسناد و مدارک در این تحقیق از روش معمول مطالعات اسنادی تاریخی به شیوه جامعه شناختی استفاده می شود .
توجه ما به اظهارات و دیدگاه های صاحب نظران تاریخی ، مورخان و گزارش نویسان است و به صحت و سقم مطالب التفات نمی شود و همانطوریکه « دوروژه » می گوید : صداقت در تحلیل جامعه شناختی مطرح نیست .
منابع کتابخانه ای در ارتباط با انتخابات از دید تاریخی و مراحل مختلف آن که در فصل مربوطه به آن توجه شده است کلیه تغییرات و تجدید نظرها را در قوانین انتخاباتی و روشها مورد بررسی قرار داده است .
1-9 محدوده مطالعاتی (قلمرو تحقیق):
در حدود مطالعاتی می بایست حد ومرز تحقیق مشخص شود . منظور از حدود مطالعاتی آن دسته از بررسی ها و جستجوهایی است که در ارتباط با موضوع بوده لیکن با توجه به اهداف مطالعاتی ، جنبی هستند ، یعنی تحقیق با آنها تماس پیدا می کند .
بدین ترتیب یکی از ارکان مهم در حدود مطالعاتی ، متغیر شناسی است که امکان کار را مهیا می کند . بر این اساس با توجه به موضوع تحقیق که مقایسه جامعه شناختی نمایندگان مجالس قبل و بعد از انقلاب اسلامی می باشد حدود مطالعاتی آن متغیرهایی نظیر انتخاب نمایندگان و عملکرد نمایندگان و نتایج بدست آمده می باشد .
1-10 جامعه ی پژوهش:
مجموعه اسناد و مدارک موجود در مورد مجلس و قوه قانونگذاری و نمایندگان مجلس ملی و شورای اسلامی که درکتابخانۀ مجلس و مجامع علمی و فرهنگی پژوهشی تاریخی موجود می باشد در حد نیاز مورد مطالعه قرار گرفته است و به جهت مطالعات کتابخانه ای و اسنادی بودن تحقیق نیازی به اندازه گیری یافته های تحقیق نمی باشد .
1-11 تعریف اصطلاحات
نمایندگان قوه مقننه:
به نامزدهای انتخاب شده برای مجلس قانونگذاری
انتخابات :
برای هر دوره از مجلس انتخابات انجام می شود و مردم با رأی خویش نماینده مورد نظر خود را به مجلس گسیل می دارند .
مجلس :
مرکز قوه مقننه که جلسات آن در هفته اقلاً سه روز تشکیل می شود .
قانون:
تصمیماتی است از طرف اکثریت نمایندگان در ارتباط با نیاز مردم جامعه .
مصوبه:
قوانین به تصویب رسیده توسط نمایندگان را مصوبه می نامند .
قانون اساسی:
مادر قوانین هر جامعه است و بر مبنای آن دیگر قوانین نباید مغایر و مخالف با اصول قانون اساسی باشند .
قانون جزا :
مجازات تعیین شده برای هر جرم را قانون جزا می گویند .
شورای نگهبان:
شورائی است متشکل حقوقدانان و فقها برای نظارت مصوبات مجلس .
جلسات هفتگی:
جلسات مجلس شورای اسلامی است که در هفته سه بار تشکیل می گردد و به صورت علنی یا غیر علنی می باشد .
ادوار مجلس:
به هر دوره از مجلس که به مدت چهار سال طول می کشد .
حوزه انتخابیه:
معمولاً برای هر 000/150 نفر یک نماینده از حوزه های جمعیتی انتخاب می شود .
احزاب سیاسی:
مهمترین نهاد سیاسی و اجتماعی جوامع دنیای امروز .
1-12 محدودیت های پژوهش :
از جمله اصلی ترین و عمده ترین محدودیتی که گریبان هر پژوهشی را که به صورت مطالعۀ اسنادی و کتابخانه ای صورت می گیرد، همانا کمبود منابع، اسناد و مدارک و دست نیافتن بدانهاست. که در این تحقیق نیز این محدودیت ما را نیز به سختی آزرد و پژوهش را به طور عمده ای ناقص کرد. این کمبود و محدودیت چه در منابع و ماخذ و اسناد و مدارک مجلس شورای ملی به چشم آمد و بخصوص در مورد مجلس شورای اسلامی که متاسفانه بدلیل اینکه هنوز یک هماهنگی و همسویی میان موسسات آموزش عالی و پژوهشی- علمی با نهادهای سیاسی وجود ندارد و این شبهه وجود دارد که هدف اصلی هر پژوهش در حوزۀ جامعه شناسی سیاسی چیست، همکاریهای لازم نمی تواند صورت پذیرد و مسئولین با اطمینان خاطر منابع و اسناد و مدارک را در اختیار پژوهشگر قرار نمی دهند تا بتواند به طور کافی و کامل از آنها استفاده نماید. پس از جمله نارسائی ها و محدودیت های این پژوهش اینست که متأسفانه محافظت از امنیت وجاه و جان نمایندگان مجلس شورای اسلامی دامنگیر ما گردید و نتوانستیم آن طور که شایسته و بایسته بود به جمع آوری خصوصیات و ویژگیهای فردی و اجتماعی نمایندگان بخصوص دوره های اخیرنائل شویم و بیشتر منبع و مأخذ همان نشریات مجلس شورای اسلامی است که همان را هم به سختی و ناقص به دست آوردیم.
فصل دوم
مطالعات نظری
2-1 تعریف نخبه[1] سیاسی
ترقی و تعالی یا سقوط و فروپاشی هر مملکتی به نقش نخبگان سیاسی وابسته است و اندیشه و تفکر آنها در اجرای برنامه های سیاسی و اجتماعی و چگونگی تحقق خواستهای مردم به میزان تعیین کننده و سرنوشت سازی مؤثر می باشد . به عبارت دیگر ، تلاش در جهت افزایش ظرفیت نظام سیاسی جوامع در حال توسعه به لحاظ گستردگی ، تنوع و سرعت این دگرگونی ها محتاج دخالت یکی از زیر سیستمهای نظام سیاسی ، یعنی نخبگان سیاسی ، است که به خاطر توانایی تأثیر گذاری بر ساختار و عملکرد کل نظام سیاسی با هیچ یک از پاره نظامهای دیگر قابل مقایسه نیستند . از این رو ، برای فهم درست مفهوم ، خاستگاه و عملکرد نخبه سیاسی ، تبیین و تحلیل دقیق آن ضروری است .
موضوع اصلی بحثهای علمای علوم اجتماعی در چهل سال اخیر را گروه نخبه قدرتمند سیاسی و ساختار عملکردی آن تشکیل می دهد . در این بحثها ، گروه نخبه سیاسی در جوامع صنعتی غرب به عنوان گروهی رسمی که به طور قانونی برگزیده شده اند ، تعریف و تبیین می شود . در حالی که گروه نخبه در کشورهای در حال توسعه از جمله ایران هنوز با تعریفهای پاره تو و موسکا که مفهوم گروه نخبه سیاسی را به مثابه یک مفهوم اساسی در دانش اجتماعی جدید وارد کرده اند ، همسویی بیشتری دارد . مفهوم گروه نخبه در جامعه ایران نمی تواند با مفهوم گروه8 نخبه به شکلی که در کشورهای دموکراتیک غربی مطرح است ، منطبق باشد ؛ چرا که پیدایش گروه نخبه در این جوامع معلول عواملی چون انقلابهای سیاسی و صنعتی و دگرگونی های ساختاری در قشر بندی اجتماعی بوده است . در حالی که این عوامل در ایران یا اساساً صورت واقع به خود نگرفته یا با تأخیر انجام پذیرفته است ؛ در نتیجه تأثیر گذاری گروه نخبه سیاسی بر پویش تصمیم گیری امور داخلی و خارجی در کشورهای غربی به دلیل نسخ خاص نظام سیاسی آنها به نحوی است که در چارچوب آن جوامع قابل تبیین می باشد . بنابراین وضعیت نخبگان سیاسی ایران در مقطع زمانی مورد بررسی این نوشتار با دیدگاه موسکا که در درون طبقه سیاسی حاکم گروه کوچکتری ، یعنی نخبگان سیاسی ، را متمایز می سازد منطبق تر است . اگر در کشورهای صنعتی غرب تأثیر گذاری نخبگان سیاسی بر پویش سیاسی و اجتماعی جامعه نتیجه هوش ، دانش ، ذکاوت و تجربه آنهاست و دقیقاً با این برجستگی ها قابلیت اعمال نفوذ در افکار و اندیشه ها و تصمیم گیری های دیگران را دارند ، در ایران این امر به خاطر دارا بودن منشأ خانوادگی زمین دارای ملوک الطوایفی و از نظر سیاسی ، به خاطر مقام و منزلت اجتماعی استثنایی آنها بوده است .
جوامع روستایی – غیر مدنی در پویش نوسازی سیاسی و دگرگونی اجتماعی خود با مشکلاتی بسیار پیچیده تر و فروان تر نسبت به کشورهای توسعه یافته غربی رو به رو هستند بدین خاطر کشورهای در حال توسعه برای دست یابی به توسعه یافتگی در حوزه های مختلف سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی مجبورند در مرحله اول نهادها ، ارزشها و هنجارهای سنتی را اصلاح و یا اساساً از میان بردارند و برای جذب نیروهای اجتماعی پویا و فعال کردن آگاهانه مردم در پویش مشارکت ، نهادهای جدیدی را به وجود آورند . اگر بپذیریم که توسعه سیاسی مجموعه پویشهای مشارکت و نهادینگی سیاسی است ، در این صورت نهادینگی سیاسی به خودی خود صورت نخواهد گرفت ، بلکه شدیداً متأثر از تلاش مسئولانه و آگاهانه نخبگان سیاسی در جهت افزایش ظرفیت نهادهای سیاسی از طریق اصلاح نقشها ، هنجارها و نهادهای سیاسی است .
مگر صاحب نظری بر اهمیت نقش نخبگان سیاسی در جوامع توسعه یافته و با تأکید در جوامع در حال دگرگونی تأکید نکرد . هر چند که نقش مؤثر و سرنوشت ساز نخبگان سیاسی در پویش نهادینگی سیاسی یک جامعه به مفهوم پذیرش نقش مطلق آنان در پویش نو سازی سیاسی و دگرگونی اجتماعی نیست و عوامل و انگیزه های مختلفی چون فرهنگ ، منابع مادی ، ساختار طبقاتی، قشربندی اجتماعی نظام سیاسی داخلی و سنخ و ماهیت نظام بین المللی می توانند به نحوی بر رفتار نخبگان سیاسی تأثیر گذارند . در عین حال واقعیتی است انکار ناپذیر که فقط نخبگان به مثابه اقلیتی قدرتمند با بهره گیری از فرصت های مناسب و با استفاده بهینه از امکانات مادی و معنوی راه حلهای متناسب با شرایط درونی جامعه تدوین و به اجرا می گذارند . نخبگان سیاسی همان نخبگان قدرت می باشند .(آدمیت، 1355)
اما هیچ تعریفی کاملاً با یکدیگر منطبق نمی شوند ، در عین حال در اصل موضوع ، که گروهی کوچک – رسمی و سازمان یافته سیاسی بر اکثریت سازمان نیافته حکومت می رانند ؛ اختلافی میان آنها وجود ندارد . آنچه مایه اختلاف است ، حد و حدود و ترکیب نخبگان است ، به طوری که از یک سو می توان مفهوم نخبگان را به حدی وسعت بخشید که تمامی مدیران سازمانها و مؤسسات رسمی و غیر رسمی یک جامعه را در بخش های گوناگون در بر می گیرد و از سوی دیگر ممکن است حوزه معنایی آن را تا آنجا محدود کرد که شمار نخبگان از شمار انگشتان دست تجاوز نکند .
«نخبگان سیاسی به عنوان بخش اصلی قدرت حاکم هستند که رفتار سیاسی آنان حوزه وسیعی از جامعه ایران را تحت سلطه خویش در می آورد . بنابراین قدرت سیاسی نخبگان قدرتی است که در درون نظام سیاسی اعمال می شود . با توجه به وجود اختلاف بین توزیع قدرت بر حسب نهادها و ساختارهای رسمی حکومت با توزیع واقعی آن در نظام سیاسی ایران ، تعیین دقیق این که چه کسی واقعاً نخبه سیاسی است و چه کسی نیست ، بسیار مشکل است . تحقیقات اولیه نشان می دهد که در ایران نمونه بارز آن دسته از جوامعی است که ضریب متغیر بین توزیع واقعی و رسمی قدرت در آنها بسیار زیاد است . نادیده گرفتن اختلاف توزیع رسمی و حقیقی قدرت برای اهداف شناسایی نخبه سیاسی می تواند به یک تحریف فاحش در سیاست ایران منجر شود ». (هالیدی، 1385، ص 55).
چه تعریف نخبه سیاسی با کمک گرفتن از جامعه سیاسی غربی انجام گیرد و چه با معیارهای خاص شرقی یا ایرانی ، آنچه مسلم است اینکه بر طبق تعریف موسکا همیشه گروهی برگزیده با مشخصات خاص خود بر این مملکت فرمان رانده اند . بدین ترتیب ، نخبگان سیاسی در جامعه ایرانی ، قدرت سیاسی را تصاحب کرده ، توان کاربرد آن را در سطح وسیعتری ، به نسبت سایر اعضای جامعه ، در اختیار دارند .
بحث ، عمدتاً بر این فرض که دارندگان مناصب رسمی ، اعم از قانونگذاران و مجریان ، جزو گروه اصلی نخبگان سیاسی رسمی در جامعه ایران محسوب می شوند ، تأکید دارد . منظور از نخبگان سیاسی رسمی هر دو نوع نخبه ابزاری و فکری است ؛ زیرا چگونگی پیدایش و عملکرد خاص نخبگان سیاسی در جامعه غیر مدنی ایران ما را از تفکیک نخبگان فکری و نخبگان ابزاری باز می دارد . اصولاً ، نخبگان فکری ، یعنی صاحبان اندیشه که مسئولیت اصلی بهینه سازی جامعه را بر عهده دارند ، از سوی دیگر ، نخبگان ابزاری ، یعنی صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی ، را بدون فکر و اندیشه انگاشتن ما را به بیراهه سوق خواهد داد . به طور مثال ، قائم مقام فراهانی ، امیر کبیر ، میرزا حسن خان قزوینی و امین الدوله را جزو کدام یک از گروه نخبگان باید ذکر کرد ؟ طبیعی است که همه آنها هر دو ویژگی عملکردی نخبگان را دارا بودند .
نخبگان سیاسی در روند نهادینگی سیاسی جوامع در حال دگرگونی نقش تعیین کننده و مؤثری دارند . البته نقش مؤثر نخبگان سیاسی در پویش نوسازی سیاسی و اجتماعی جامعه به معنای پذیرفتن نقش مطلق آن نیست . عوامل گوناگونی ، از تعارضات فرهنگی ، منابع زیرزمینی ، ساختار اجتماعی و طبقاتی گرفته تا موقعیت جغرافیایی و نظام بین المللی می توانند بر رفتار نخبگان تأثیر گذارند و تسهیلات و یا موانعی را در جریان تصمیم گیری های عمده ایجاد نمایند . اساسی ترین نقش نخبگان سیاسی در پویش نهادینگی سیاسی و بسط حوزه سیاست ، مشروعیت بخشیدن به ارزش ها و نهادهای جدیدی است ، که اصول و مبانی همکاری و همزیستی عمومی را تبیین می کنند و به پویش سیاسی خصلتی ملی – اخلاقی می بخشند .
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 89 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 142 |
چکیده:
موضوع این پایان نامه بررسی علل جامعه شناختی پدیده کودک آزادی در شهر تهران است که هدف از آن بررسی و پیداکرن راه حلی برای کاهش این پدیده در شهر تهران و ارائه راه حلی برای آن می باشد.
جامعه آماری در این پژوهش شهروندان تهرانی می باشند و تعداد مورد بررسی 25 نفر بوده و روش اصلی در این پژوهش پیمایشی – توصیفی بوده و ابزار مورد استفاده در اینجا پرسشنامه است.
مقدمه
بقای جامعه با اطفال است و برای این که جامعه به رشد و تعالی برسد باید طفل و کودک تربیت و برای زندگی عادی و اجتماعی آماده شود شخصیت کودک در خانواده تکوین می یابد و به طور کلی هر خانواده زیر بنای ساختمان فکری کودک را تشکیل می دهد .
کودکان آسیب پذیر تر از سایر افراد جامعه اند این آسیب پذیری به علل مختلف از جمله : کوچکی ، معایبِ مادر زادی ، بیماری عدم تطابق، محیط و نیز عدم قدرت اندیشیدن و تشخیص خوب است ، لذا برای چاره این آسیب پذیری والدین ، سرپرستان و نیز مددکاران و کسانی که مسئولیت آنها را بر عهده دارند باید نخست آشنایی کامل و درستی از این نکات ، ضعفها و بیماریها و عوامل خطه او داشته باشند .
وقتی کودک مورد آزار قرار می گیرد از نظر روحی و جسمی با مشکلاتی روبرو می شود که در آینده گریبانگیر خود و جامعه اش خواهد بود و در نتیجه مردان و زنان شایسته ای که باید برای فردای بهتر امور مملکت تربیت شوند به وجود نمی آیند ، فقدان چنین افرادی خانواده و در نتیجه جامعه را به مخاطره می اندازد .
کودک آزاری مسأله جدیدی نیست و از دید محققان و نیز قانونگذاران پنهان نبوده است . برای اولین بار در سال 1946 توسط شخصی به نام کافی در گزارش شکستگی های متعدد استخوان های وراز مطرح شد . و در سال 1962 کپی نتایج صدمات عمدی وارد به کودک و اثرات آن را با اصطلاح شدم کودک کتک خورده معرفی کرد و امروزه اصطلاح آسیب های جسمانی مقبولیت عمومی بیشتری پیدا کرده است .
امروزه یکی از مسائل مهمی که متخصصین اطفال ، مددکاران اجتماعی ، پزشکی قانونی و کسانی که با کودکان کار می کنند درگیر آن هستند آزار فیزیکی روانی و جنسی کودکان و سایر اولیاء آنها می باشد .
لذا می بایست خانواده ها ، مددکاران اجتماعی و مسئولین نسبت به این پدیده شوم اجتماعی آگاهی داشته باشند تا بتوانند از طریق پیشگیری و دادن آگاهی به خانواده ها از این معضل اجتماعی جلوگیری نمایند .
بیان مسأله :
در رابطه با این پدیده شوم و نابهنجار اجتماعی که سراسر دنیای اجتماعی با آن مواجه است مقاله ، سمینارهای گوناگون و نیز تلاشهای فراوان صورت گرفته است . سازمانهای جهانی در ارتباط با آن تشکیل شده اند و کشورها و جوامع مختلف از طریق سازمانها و نیز NGO به مبارزه با این پدیده و کمک به کودکان پرداخته اند .
اما به هر صورت دیده می شود که کودکان تحت شرایط سخت و در بعضی موارد شرایط واقعا تأسف انگیز و در حال زندگی هستند .
در حالی که بسیاری از آنها حتی توانایی بیان مشکل و درد خویش را نیز با توجه به شرایط محیطی سختی که در آن گرفتار هستند را ندارند .
و در حال حاضر 250 میلیون کودک در جهان براساس آمار سازمان بین الملل مورد آزار قرار دارند که حدود 73 میلیون نفر از آنها زیر 10 سال قرار دارند و هر سال حدود یک میلیون مورد بهره کشی جنسی قرار دارند و نیز حدود 100 میلیون از این کودکان نیز در جوامع از تحصیل محروم هستند .
کشورهای مترقی و پیشرفته در برخورد با این مسئله اجتماعی بسیار پیشرفت کرده و در جوامع خود این پدیده شوم را به حداقل رسانده اند اما در جواع توسعه نیافته و فقیر همه روزه و به دلایل مختلف بر تعداد این کودکان افزوده شده است البته زمانی که سازمان ملل و نیز یونیسف به مبارزه با این پدیده برخاسته اند این میزان روبه کاهش گذاشته و از میزان آن کاسته شده است .
البته در جوامع مختلف نیز طرق کودک آزاری متفاوت است . در یک جامعه کوهستانی نگرش والدین به فرزندان بعضاً خشن تر است . چون آگاهی از تربیت اولیه به فرزندان بسیار کم محسوس است . فرزندان در این جوامع بیشتر به کارهای سخت و طاقت فرسا وادار می شوند و با توجه به این مراتب میزان تحصیلات نیز رو به کاهش می رود .
البته این نوع کار و خواستن بیش از توان فرزندان از دیدگاه جامعه یک نوع کودک آزاری است ولی دیدگاه والدین و باوری که آنها در این مورد دارند این کار را نوعی تربیت می دانند که به نسبت در چنین مناطقی فراگیر است .
در شهرهای حاشیه کویر مسائل به گونه ای دیگر جلوه گر است . به طوری که مقداری مطالعه و تحصیل را برای کودک و فرزندان خود روا می دارند یعنی کودک بعد از تحصیلات ابتدایی مقید است که در تابستان در مزارع و کار ساختمانی به صورت کارگر روزمزد کار کنند و هزینه تحصیل را فراهم نمایند .
و در کنار آن تنبیه و خشونت را که بزرگترها به منظور تربیت و ایجاد نظم بر آنها اعمال می کنند را تحمل کرده و به ناچار عوارض روحی و روانی آن را بپذیرند در غیر این صورت ناگریز هستند از ادامه تحصیل برای خود خودداری نمایند .
اهداف پژوهش:
هدف کلی :
بررسی علل جامعه شناختی پدیده کودک آزاری در جامعه شهر تهران
هدف های جزئی :
1) بررسی ارتباط وضعیت اقتصادی و پدیده کودک آزاری
2) بررسی ارتباط وضعیت فرهنگی و اجتماعی و پدیده کودک آزاری
3) بررسی تعداد فرزندان در خانواده و پدیده کودک آزاری
4) بررسی سطح سواد والدین و پدیده کودک آزاری .
اهمیت موضوع تحقیق :
شاید برای برخی از والدین ، آزار و اذیتی که از سوی آنها یا سایر اعضای خانواده بر کودکان اعمال می شود مسئله زیاد مهمی نباشد .
آنان عادت کرده اند که ارزش و اهمیت زیادی برای شخصیت فرزندان قائل نشوند . برخی بر این باورند که رو دادن به کودکان آنها را گستاخ بار می آورد،کودکان تا زمانی که بزرگ نشده و به سن بلوغ نرسیده اند نباید زیاد مورد عنایت و توجه قرار گیرند .
این گونه افکار و نگرش ها باعث پایمال شدن حقوق کودکان در جامعه می شود؛ علاوه بر این مسئله داشتن این نوع نگرش دارای اثرات نادرست تربیتی در سطوح فردی و اجتماعی است ، از لحاظ فردی ، عدم توجه به کودکان و احیاناً تنبیه و اذیت آنان به شیوه های مختلف در خانواده ، مدرسه و سایر نهادها باعث به وجود آمدن شخصیت های متزلزل تحقیر شده و عقده ای و پرخاشگر در نوجوانان و جوانان آینده می شود .
اگر افراد به وجود آورنده یک جامعه از شخصیت سالم و متعادل بهره مند نباشد امکان توسعه اجتماعی و فرهنگی در آن جامعه میسر نخواهد بود .
از لحاظ اجتماعی اثرات نامطلوب این پدیده در سطحی گسترده ، چشمگیر
می باشد . کودک آزاری باعث می شود تا نهاد خانواده که اصلی ترین نهاد اجتماعی است در معرض تزلزل قرار گیرد . زیرا با وجود این پدیده روابط عاطفی مستحکم بین والدین و فرزندان به وجود نمی آید . و به این ترتیب روابط خانوادگی دچار آسیب و انحراف می شود اگرچه کودکان در مراحل اولیه زندگی خود مجبور به تحمل چنین وضعی در درون خانواده هستند .
ولی به محض رسیدن به سن بلوغ و پیدا کردن اختیار و توانایی ، راه و شیوه مستقلی در پیش می گیرند و مسلماً راه و شیوه ای را که در پیش می گیرند .
جدای از آنچه که در این سالها در خانواده به او آموخته اند نیست واین فرد در زندگی شخصی و خانوادگی خود وقتی که او نیز یک پدر و مادر می شود همان شیوه تربیتی غلط را در مورد فرزندان خود به کار می برد .
بنابراین اگر خانواده که هسته اصلی سایر نهادهای اجتماعی به شمار می رود . چپنین وضعیتی را پیدا نماید بدیهی است که سایر نهادها موجود در جامعه کژکارکردی خواهند شد .
سوالهای پژوهش :
1- آیامیان طلاق والدین و کودک آزاری آنها رابطه وجود دارند ؟
2- آیا میان فقر خانواده و کودک آزاری رابطه وجود دارد؟
3- آیا نوع شغل والدین را می توان از عوامل کودک آزاری دانست ؟
4- فرهنگ حاکم بر جامعه چه میزان در کودک آزاری افراد تأثیر دارد ؟
5- آیا نداشتن آموزش و اطلاع کافی بر رفتار والدین نسبت با کودک موثر است؟
6- آیا قوانین موجود می تواند در مبارزه با این پدیده کمکی نماید یا باید بهتر شود ؟
7- تحصیلات والدین چه میزان با کودک آزاری ارتباط دارد ؟
8- آیا تعداد افراد خانواده می تواند بر این پدیده موثر باشد ؟
9- درآمد پائین خانواده چه تأثیری بر رفتار با کودک دارد ؟
10- آیا با راه اندازی سازمانهای حمایتی می توان از بروز این پدیده جلوگیری کرد ؟
11- بین میزان کار والدین و رفتار آنها با کودک رابطه ای وجود دارد ؟
12- تأثیر اعتیاد افراد خانواده بر کودک به چه صورت می باشد ؟
13- آیا می توان از کودک به عنوان منبعی برای کسب درآمد استفاده نمود ؟
14- جامعه از چه طریق برکودک تأثیر گذاشته واورا به سوی اعمال بزهکارانه سوق می دهد ؟
6-2 دیاگرام طرح
7 – 2 تعریف اصطلاحات و متغیرهای تحقیق:
1. جنسیت: مرد یا زن بودن افراد را شامل می شود.
در تعریف عملیاتی می توان گفت که افراد جامعه به دو گروه کلی و بزرگ زن و مرد تقسیم می شوند که همین جنسیت خود عاملی است برای بروز برخی رفتارهای متفاوت از سوی افراد جامعه زنان جامعه به عنوان مثال خانه داری بیشتر برای زنان جامعه تعریف شده است.
2. سن: میزان سالهایی است که از عمر شخص می گذرد.
در تعریف عملیاتی سن باید گفت که دراین مورد به طور عام افراد را به چنددسته تقسیم می نمایند مانند کودک، نوجوان، جوان، میانسال و پیر، البته به صورت رتبهای نیز سن قابل تعریف است مانند 1 تا 10 سال، 10 تا 30 سال و 30 سال به بالا.
3. تحصیلات: میزان آموزش درسی و فنی است که افراد فراگرفتهاند.
در تعریف عملیاتی تحصیلات میزان سالهایی را که فرد به تحصیل علم و دانش پرداخته قابل اهمیت است و به صورت رتبهای نیز می توان از آن ذکر کرد به صورت، ابتدایی، راهنمایی، سیکل، دیپلم، لیسانس و...
4. شغل: آن حرفه و کاری که فرد در قبال انجام آن مزد دریافت می نماید.
در تعریف عملیاتی شغل باید گفت که افراد را می توان حتی برحسب شغل در اجتماع طبقه بندی کرد تا این حد که شغل در ایجاد پایگاه اجتماعی نقش مهمی دارد. و افراد را می توان بسته به نوع شغل در پایگاههای اجتماعی بالا یا پایین قرار دارد. گاهی اوقات مشاغل را به چند دسته از جمله شغل آزاد، دولتی و یا سایر مشاغل تقسیم می کنند، گاهی اوقات نیز مشاغل را بر حسب میزان آن یعنی سختی و آسانی به مشاغل سخت و مشاغل آسان تقسیم می نمایند مانند کار در معدن یا کار در یک دفتر.
5. ساعات کار: میزان ساعتی است که افراد به کار مشغول هستند.
در تعریف عملیاتی ساعت کار می توان گفت گاهی این میزان کار بر حسب کار روزانه و گاهی نیز بر حسب ساعت هفتگی و ماهیانه مورد بررسی قرار می گیرد به عنوان مثال 1 تا 3 ساعت در روز ، 3 تا 6 ساعت یا 6 تا 10 ساعت در روز
6. جمعیت: به تعداد افرادی گفته می شود که در یک محدوده جغرافیایی معین با هم در ارتباط هستند.
در تعریف عملیاتی جمعیت نکته قابل توجه در اینجا جمعیتی است که در یک خانواده وجود دارد یا افرادی که در یک جامعه برزندگی افراد از طرق مختلف تأثیر دارند به عنوان مثال جمعیت بالا با درآمد پایین تأثیر منفی بر افراد جامعه خواهد داشت، در تعریفی می توان جمعیت را به صورت رتبهای بررسی که به عنوان مثال جمعیت خانواده را به صورت 3 تا 5 نفر، 5 تا 7 نفر، 7 نفر و بیشتر از آن طبقه بندی می نماییم.
7. درآمد: میزان پول و ثروتی است که فرد در مدت معینی به دست می آورد.
در تعریف عملیاتی درآمد باید گفت افراد بسته به نوع شغل خود و میزان کاری که انجام می دهند در یک مدت معین به عنوان مثال در یک ماه درآمدی به دست می آورند که میزان آن را می توان به این شکل رتبه بندی نمود کمتر از 200 هزار توان، از 200 تا 300 هزار تومان و 400هزار و بیشتر از آن.
8. جنگ: نزاع و مبارزه میان افراد، قبایل و کشورها
در تعریف عملیاتی جنگ بیشترین توجه به جنگ میان دولتهاست و تأثیری که این جنگها بر افراد جامعه در طی دوران خود می گذارند در طبقه بندی مربوط به افراد و جنگ می توان بسته به میزان حضور افراد در جنگها آن را طبقه بندی نمود مانند اصلاً حضور نداشته. 2 سال و کمتر از آن 30 سال و بیشتر از آن .
9. لذت طلبی: شامل خویشها و خوبیهایی است که فرد برای خود می خواهد.
در تعریف عملیاتی لذت طلبی باید گفت که افراد در طول روز یا هفته و ماه، زمانی را به خوشگذرانی برای خود اختصاص می دهند و در آن مدت به انجام کارهایی که لذت دنیوی برایشان در پی دارد می پردازند مانند شرکت در میهمانی ها یا گردشهای مجردی که البته آن را به صورت ساعتی یا روزانه می توان طبقه بندی و تقسیم نمود.
10. دین: نوع ارتباط افراد با خداوند می باشد.
در تعریف عملیاتی دین نکته قابل بررسی این است که آیا فرد دارای عقیده الهی می باشد و اگر هست چگونه می توان این عقیده را مورد بررسی قرار اداد، به عنوان مثال ما می توانیم میزان تدین مسلمانها را از دفعات نمازخواندن یا به مسجد رفتن آنها مورد بررسی قرار دهیم مثلاً اینکه فرد چند نوبت در هفته به مسجد می رود
1. نمی رود
2. 1 تا 3 بار در هفته
3. 4 بار و بیشتر از آن
11. توبیخ: سرزنش و ندامت از سوی کارفرما یا ارباب رجوع
در تعریف عملیاتی توبیخ باید گفت افراددر هنگام کار بنا به دلایل گوناگون مورد سرزنش و یا جریمه از سوی کارفرمای خود قرار می گیرند که می توان میزان آن را در هفته و یا ماه و سال بررسی کرد = دید که فرد در طول ماه یا هفته چندبار مورد توبیخ کارفرما قرار گرفته است، اصلاً نشده است. 1 تا 2 بار در ماه ، 3 بار یا بیشتر .
12. مسافرت: رفتن موقت از شهری یا مکانی به شهر یا مکانی دیگر جهت بازدید و استراحت
در تعریف عملیاتی باید گفت که فرد برای تفریح یا تجدید روحیه و یا به دلایل مختلف به سفر می رود که این سفر می تواند تأثیرات مثبت و منفی بر روی افراد خانواده من جمله کودکان بگذارد، لذا تعداددفعات مسافرت رفتن افراد را می توان تقسیم بندی نمود.یعنی بررسی کرد که در سال چند بار با خانواده به مسافرت می روند.
13. تنبیه: آزار جسمی و روانی جهت تغییر رفتار در کودک
در تعریف عملیاتی تنبیه باید گفت که افراد برای اینکه رفتار کودک را به صورت رفتار مورد پسند خود در بیاورند گاهی اوقات از تنبیه استفاده می نمایند که گاهی به صورت جسمانی است یا روانی که در هر صورت به صورت مستقیم بر جسم و روان کودک تأثیر دارد و آن را می توان به تعداد دفعاتی که الدین برای تربیت فرزندان خود استفاده می کنند در طول روز و هفته و ماه و ... مورد بررسی قرار داد.
14. آگاهی: آن اطلاعات و دانشی است که افراد در رابطه با موضوعی خاص دارند.
در تعریف عملیاتی آگاهی و ارتباط آن با کودک آزاری می توان به میزان اطلاع و آشنایی والدین از نیازها، نوع تربیت و یا مراکز فرهنگی، تفریحی مرتبط با کودکان اشاره کرد و آن را از این طریق که چقدر والدین نسبت به این اطلاعات آگاهی دارند به صورت اصلاً تا حدودی و کاملاً طبقه بندی نمود .
1-2 مقدمه
جنایاتی که امروزه به ویژه در قرن اخیر شهرت یافته خاصه جنایاتی که مربوط به کودکان است که نه توان دفاعی و روحی برای دفاع از خود دارند نه از نظر فیزیکی می توانند عکس العمل نشان داده و خطرات را از خود رفع کنند نه تنها برای اشخاص و جامعه سالم و هدفمندانه تنها تولید اضطراب و نگرانی می کند بلکه به صورت یک غره در بطن انسانها جا انداخته اند .
اگر مطبوعات و رسانه های گروهی که امر ارتباطات و اعلام خبر را به عهده دارند هر روز اخبار جنایی ؛ اضطراب آور و گاهی وحشت آور نقل نکنند می توانیم از لحاظ نظری ذات جنایت را یک امر فردی و کاملاً استثنایی بدانیم و آن را از مظاهر اعمال بشری بدانیم اما این واقعیت را که جنایت یک امر اجتماعی است نه تنها جرم شناسان ، جامعه شناسان و حقوقدانان پذیرفته اند .
بلکه اذهان عمومی و نهادهای حکومتی هر کشور را قبول کرده اند . هدف بزهکاری اطفال و مجرم بودن صغار و کودکان نیست بلکه غرض بررسی و ارتباط با پدیده کودک آزاری و وقوع جرایم علیه کودکان و اطفال جامعه است و یا به عبارتی عواملی که موجب می شود اطفال، قربانی جرم شوند و مواردی که می توان در پیشگیری از این پدیده اقدام نمود .
از جمله عوامل کودک آزاری می توان به عوامل فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی و نیز مسائل اجتماعی اشاره کرد البته فقر را می توان مهم ترین عامل آن دانست ونه همۀ علت آن در اینجا باید اشاره کرد که الگوی کودک آزاری در تمام جوامع و کشورهای مختلف یکی است ، یعنی تمام افرادی که به این پدیده اقدام می کنند شاید تنها در طریقه کودک آزاری و میزان آن فرق داشته باشند .
کودکان روزی دادگاهی علیه بزرگتران خود تشکیل خواهند داد و در آن داد خواست از والدین خواهند پرسید که آیا شما به تعهدات خود نسبت به ما عمل کرده اید تا انتظار داشته باشید ما فرزندان خلفی برای شما باشیم ؟
روان شناسان معتقد هستند والدینی که کودک آزاری می نماید بیمار هستند چنین انسانهایی خاستگاه آنها را نوعی ناهنجاری ارضاء می کند که البته خودشان هم نمی دانند این یک نوع بیماری است به این ترتیب و در طی مراتب مذکور کودک آزاری در جامعه به دو دسته تقسیم می شود :
دسته اول : هر نوع کاری را که کودکان از انجام آن ناتوانند را به آنها جبراً اعمال می نماید و البته نام تربیت برآن می گذارند .
دسته دوم : همان انسانهایی هستند که به علت نداشتن مسئولیت و نداشتن آموزش صحیح از ازدواج و تشکیل خانواده و عدم حمل بار سنگین زندگی خواسته های خود را به شیوه های مختلف به فرزندان تحمیل کرده و آنها را مورد ایزایی قرار می دهند .
در محیط خانواده که پیامد آن جز ناامنی ، ترس ، وحشت فرزندان از خانواده و عدم امنیت چیز دیگری نمی باشد چگونه فرزند بیرون دغدغه می تواند زندگی نماید .لذا بر تمام محققان و دانایان و اندیشمندان و مددکاران لازم است نسبت به افزایش سطح آگاهی عمومی در رابطه با این پدیده شوم اجتماعی اقدام کنند .
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 107 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 153 |
چکیده
در پژوهش حاضر که به بررسی رابطه بین موسیقی و دقت در دانشجویان دختر دوره کارشناسی دانشگاه تهران مرکز رشته روان شناسی شهر تهران در سال تحصیلی 1387 پرداخته شد ، جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانشجویان دختر مقطع کارشناسی روان شناسی دانشگاه تهران مرکزی در سال تحصیلی 88 – 1387 می باشد که از این گروه تعداد 50 نفر بعنوان نمونه آماری با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده اند که برای 25 نفر از این گروه موسیقی اجرا شده و برای 25 نفر اجرا نشده است و روش تحقیق در پژوهش حاضر از نوع شبه آزمایشی است .
ابزار مورد استفاده آزمون تولوز پیه رون می باشد که با استفاده از روشهای آماری به بررسی داده ها پرداخته ، در نهایت نتایج ذیل استخراج شده است :
بین دو گروه آزمودنی آزمایش و گواه از نظر میزان دقت تفاوت معناداری وجود ندارد بنابراین می توان نتیجه گرفت شنیدن موسیقی آرام بخش بدلیل عدم کنترل عوامل مزاحم و .......... نتوانسته بر افزایش دقت آزمودنی تأثیر داشته باشد .
مقدمه
برای مواجهه شدن با سوالات بی شمار این جهان درهایی از رنج های بی شمارش راهی جز رشد هوشیارانه ای برای پیمودن نیست . این هوشیاری ، آن نوع هوشیاری است که از خلال رویا شدن حس زیبا شناسی و ادراک آن حاصل می شود و تداوم می یابد .
این هوشیاری روح شناخت زیبائی های این جهان را در زبان موسیقی ، زبان رقص ( ریتم حرکت) و زبان شعر که به بیانی مهربان ترین و شاید عاشقانه ترین پیام های خلقت می باشند ، بازشناسی می کند و آنها را بعنوان فرزندان هنر به قالب هویت می کشاند و پیام آنها را به زبان رنگ – شکل – طراحی – نقاشی و نور و .......... تفسیر نموده و با نهادو درون انسان و هستی پیوند می دهد و معنا می کند ( کنگره هنر درمانی ، 1385 )
هنر این چشمه زاینده که آب حیات از آن می جوشد ، دارای ارزش جاودانگی و بخشیدن حیات ابدی است . هر کس بخواهد حیات جاودانه بیابد باید در آن وارد شود و شستشو کند . تمام کائنات و عالم خلقت غرق در دریای هنرند و با صدا و رقص و حرکت ، سجود خود را در برابر سازندة خود بجا آورده و نماز می گذارند .
موسیقی
موسیقی نیازی فیزیولوژیک ، ذهنی ، احساسی ، اجتماعی ، فرهنگی در زندگی انسان است و از این طریق نیازهای ریشه ای گسترده در تار و پود زندگی بشر پیدا کرده است .
موسیقی رابطه زیستی و فیزیولوژیک با مغز آدمی دارد . ریتم ، محرک بیولوژیک و ملودی لذّت خوشی و خیال انگیزی است . به این دلیل کوچکترین کنش ریتمیک و نوای موزون روح و جسم را بر می انگیزد .
از آغاز نوزادی بدون آن که آموزشی در کار باشد توجه به ریتم وملودی وجود و مغز به هماهنگی ، نظم و سازماندهی اصرار و گرایش دارد و موسیقی جلوه و تشابهی از این هماهنگی است .
موسیقی نیازی شناختی است . با توجه به موسیقی دنیایی از زیبائی ها ، رمز و راز صوت ها ، هماهنگی ها و وحدت اجزا و ارضای خیال انگیزی ها گشوده می شود و ذهن از ورود به تصورهای تازه ،الهام و خلق افکار جدید لذّت می برد . اندیشه ها و افکاری که در ذات دانش موسیقی وجود دارد وبا کنجکاوی بشر اندکی از آن کشف شده و دانش گسترده موسیقی امروزی را بوجود آورده است .
از سوی دیگر موسیقی با عناصر ذهنی مانند تخیّل ، حافظه ، تداعی ، الهام و ........ درآمیخته که در نتیجة آن مقوله ای شناختی بوجود آورده است.
امّا موسیقی بیش از هر چیزی نیازی عاطفی و احساسی است . موسیقی سیستم عواطف مغز را به سرعت تحریک می کند و به تحریک احساسی و فرافکنی حالت های درونی و هم حسی منجر می شود و از همه مهم تر احساس ها را وسعت می بخشد .
هم چنین موسیقی نیازی اجتماعی است و همبستگی در ذات مطبوع آن وجود دارد . هر جا موسیقی جاری است گروهی در کنار هم جمع اند زیرا موسیقی به راحتی می تواند احساس ها و بیان مشترکی را در جمع بوجود آورد و نیروی عمومی را بر انگیزد . موسیقی نیروی همدلی است ، از آن می توان در تفاهم اجتماعی و سلیقة ملّی بهره جست .
هم چنین موسیقی زبان احساسی تاریخ و فرهنگ ، آیین ها و مراسم بشری است به خصوص آن گاه که کلام و نوشتار ناتوان بوده اند . در طول تاریخ موسیقی وسیله ارتباط و بیان نیاز و القای خواست ها بوده است . موسیقی از احساس برخاسته و با آن شکل و تحول یافته است . موسیقی هر ملتی معرف روحسه و سیر عاطفی و حالت روحی آن است . از این رو با شناخت موسیقی اقوام به روش ها و نگرشهای عاطفی و رفتاری آنها پی برد و رفتارهای احساسی آنها را پیش بینی کرد .
ریتم ها ، ملودی ها ، فواصل فیزیکی و گردشهای آهنگین موسیقی هر منطقه ای بر اساس طبیعت ، گنجایش ظرفیت عاطفی و نگرشهای حسی و حرکتی مردم آن شکل گرفته است .« زاده محمدی ، 1380 »
زمانی موسیقی در دست طبیبان نخستین برای تسخیر امراض و اشباح مزاحم و خروج آنها در هیجان ضرباهنگ و حرکات و آواهای موزون شفابخش بود و روزگاری دیگر در اندیشه یونانیان برای تنظیم هارمونی عناصر بدن به کار رفت و امروز در برداشتی علمی و کاربردی برای ایجاد نیروی زندگی ، سلامت و توانایی در مراکز گوناگون پزشکی ، روان پزشکی و زندگی روزمره مردم حضور یافته است .
امروز دیگر همه افراد از کوچک تا بزرگ ، آرام و بی قرار ، بیمار و سالم ، از فرد رنجور و مضطرب تا افسرده و ...... از قوای آرام بخش و دلنشین موسیقی بهره می برند . (اشمیت تپرز ، ترجم زاده محمدی ، 1380 )
تم های آرام بخش ملایم یکنواخت و ریتم آن آرام است . این تم حالت عاطفی خاصی ندارد بعبارت دیگر شور و حالی بوجود نمی آورد و یا کسی را تحریک نمی کند و در خود فرو نمی برد ممکن است یک ملودی حالت دار مانند ملودی خرین ، فرد افسرده ای را آرامش دهد امّا این آرامش ناشی از ساختار ملودی نیست بلکه ناشی از شرایط زمان و احساس شنونده است . در واقع این ملودی آرام بخش مقطعی و مشروط است .
مهم ترین خصیصه ملودی آرام بخش این است که هیچ احساس و هیجان خاصی را القا نمی کند . ریتم وگردش های ملودیک آرام و یکنواخت آن در فواصل بزرگ کمک می کند تا از سرعت و فشار خیالات و هیجان ها و خستگی ها بکاهد و با آهسته کردن احساس و هیجان در گردشها و فواصل مطبوع وبزرگ حالتی آرام و خوشایند و بدون هیجان و غلبه احساسی ایجاد کند ( زاده محمدی ، 1381 )
بیان مسئله
موسیقی یکی از ابزارهای تربیتی اثر گذار زندگی معاصر است و هر کس ناگزیر به شکلی از آن استفاده می کند . پس فهم آن نیز جزء آموزش فکری مردم و از جمله وظایف آموزش و پرورش هر کشوری است . بی شک موسیقی موهبت و پرتویی الهی است و ضرورت وجود و استفاده از آن در تقدیر بشر و برنامه ریزی یزدانی قرار دارد و نیازی زیستی و سرشتی قوی پیشتوانه آن است که این گونه در زوایای گوناگون زندگی بشر از آموزش و تربیت و یادگیری تا نیایش و درمان و سرگرمی او نفوذ پیدا کرده است . موسیقی هم چون امواج دریا سراسر انرژی ، کشش وعلاقه ، دوستی ، محبت و جذابیت است . این انرژی و کشش وقتی از حد خود بگذرد امواج خروشان و طوفانی می شود که پریشان کننده است وانسان بدون قایق اندیشه در این دریای مواج ادوار خود گسسته ، خواهد شد .
موسیقی مانند یک زبان مطالعه و به دلیل همگانی بودن و نیاز عمومی به آن در واقع نوعی زبان مادری و درونی بشر است . زبانی که هر روز به صورت های مختلف ، کلمه ها ، و مفاهیم آن را می شنویم و حس می کنیم . شایسته آن است که قواعد ، اجزاء ، ترکیب و ارکان این زبان رایج را بشناسیم و با فهم و درایت به دنیای زیبا ، تصور و الهام های آن وارد شویم و زیبایی ، تجربه های عرفانی و الهامی وسیر روحی آن ها را احساس کنیم به همین دلیل فراگیری ارکان و اصول موسیقی جزء اهداف و برنامه های عالی آموزش و پرورش در تمامی مقاطع کشورهای پیشرفته جهان است و از نیازهای انسانی به شمار می رود .
موسیقی درمانی به مفهوم عالی و تجربی آن با گذر از تاریخ کهن و افسانه ای ، سرانجام با کوله باری از دانش و تجربه بعنوان رشته ای علمی و دانشگاهی به ثمر نشست و نیروی سیال و سحر انگیز موسیقی همگام با دانش پزشکی و روان شناسی به زندگی بشر نشاط ، سلامت و انرژی بیشتری بخشید .
موسیقی درمانی راه و روش استفاده از موسیقی برای ایجاد آرامش ، خوشی ، سلامت و توانایی فردی و اجتماعی است .
جامعه ایرانی علاقه مند و نیازمند موسیقی است . موسیقی بخشی از فضا ، مکان ، تاریخ و احساس اوست . در طول تاریخ ، روحیه ایرانی به هنر سرزنده و سازگار بوده است . تاریخ ایران بیش از هر صنعت دیگری با جلوه های هنر نمایان است . روحیه عاطفی حالت های شیدائی و ظرافت های احساسی و الهامی خمیر مایه خلاقیت های تاریخی هنر است . هنری که عشق ورزیدن ، وحدت و دلدادگی های متعالی اساس آن است .« زاده محمدی ، 1380 »
به عبارت دیگر جامعه ایران نیازمند ارتقای درک علمی از موسیقی و ترمیم فرهنگ شنوایی موسیقایی است تا از گردونه محدود احساسی خارج و بر فضای گسترده و فکورانه آن نظر پیدا کند و موسیقی را بفهمد و بخوبی در اختیار گیرد .
موسیقی درمانی یکی از جلوه های کاربردی موسیقی در زندگی عموم است . آشنایی با این رشته نیز می تواند استنبا و انتظار عموم از موسیقی را ارتقا بخشد و ذهن را بسوی کاربرد گسترده آن وارد سازد . « زاده محمدی ، 1380 »
پژوهش های متعددی تأثیر موسیقی را بر علایم حیاتی و هورمونهای بیماران جسمی از جمله جراحی ارتوپدی ، بی هوشی و دندان پزشکی نشان می دهد .
در تحقیقی جامع ، اسپینتج و دورو ( 1985 ) اثر موسیقی ضد اضطرابی ( آرام بخش ) بر ضربان نبض ، فشار سرخرگی خون ، سطح ترشح هورمون رشد ( GH ) ،سطح ترشح ACTH و سطح ترشح پرولاکتین در پلاسمای خون بررسی شد . 50 بیمار جراحی دندان ، با عنوان گروه آزمایش در هنگام درمان، موسیقی آرام بخشی شنیدند و در مقابل گروه موسیقی دریافت نکردند .
این اختلال ( ADD ) و هم چنین اختلال فقدان توجه در افراد بیقرار و ناآرام و بیش فعال ( ADHD ) در حدود 10 تا 15 درصد مردان جوان آمریکایی را مبتلا ساخته است و ویژگی های آن بیقراری و عدم توانایی در تمرکز ، تغییر ناگهانی خلقیات و مشکل ایجاد ارتباط است . در مطالعه نوزده کودک هفت تا هفده ساله ، که مبتلا به اختلالات فوق بوده اند ، محققین موسیقی موزارت را سه بار در هفته پخش می کردند .
موسیقی مورد مطالعه ، Disk بود که 100 نفر شاهکار موسیقی نامیده می شد و شامل مولف کنگ ، آمادئوس موزرات ،کنسرت پیانوی شماره 21 ، عروسی نیگارو ، کنسرت فلوت شمارة 3 از دون جیروانی و سایر کنسرتوها و سوناتها بودند . محققان گزارش دادند که افرادی که به این مجموعه گوش می کردند ، از میزان امواج تتای مغزی آنان کاسته شد واین امواج با آهنگ موسیقی کاملاً انطباق یافتند و از کنترل خلقیات و تمرکز بیشتری بهره مند شده . مهارتهای اجتماعی آنان رشد یافت . در میان افراد مورد آزمایش این توانایی را تا شش ماه پس از آزمایش حفظ کنند . بدون آن که تحت آموزش جدیدی قرار گیرند . « کمپ بل ، ترجمه شیخ جوادی ، 1380 »
تحقیقاتی که توسط کولن در سال 1992 در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان سنت جرج لندن صورت گرفته نشان می دهد که موسیقی به میزان قابل توجهی در تسکین و تقلیل وضعیت بحرانی بیماران که در بخش آی – سی – یو بستری بوده اند تأثیر داشته است زیرا ثابت شده که سیستم اعصاب انسان به محرک های موزیکال پاسخ مثبت می دهد و عملاً موسیقی در تغییر حالت بیماران مؤثر می باشد .« تد ، اندروز ، ترجمه عمرانی ، 1380 »
پژوهش هایی که روی دو گروه بیمار که مورد عمل جراحی قرار گرفته بودند انجام شده ، تأثیر موسیقی را نشان می دهد ، روی دسته اول بیماران از موسیقی استفاده نشد ولی برای گروه دیگر اقدام به پخش موسیقی گردید . کاهش فشار خون و ضربان قلب برای گروهی که از موسیقی استفاده کرده بودند کاملاً مشهود بود ؛ آزمایش ها نشان داده که موسیقی بیشترین اثر را در ایجاد رابطه مثبت و مؤثر بین بیمار و پزشک و پرستار و اطرافیان بیمار دارد .
در چند دهه اخیر موسیقی درمانی جزو رشته های دانشگاهی شده و عامل اصلی این امر رشد مستمر حجم پژوهش در زمینة موسیقی و کاربردش در پزشکی و روان پزشکی است . صرف کمی وقت در کتابخانه عمومی منتج به یافتن حجم عظیمی از اطلاعات ارزشمند خواهد شد .
از دهه 1950 چندین مؤسسه شروع به گردآوری ، سازماندهی و معرفی انبوهی از پژوهشهای مربوط به موسیقی درمانی کرده اند . دو مؤسسه ملی موسیقی درمانی و انجمن آمریکایی موسیقی درمانی از معروفترین آنها می باشند .
بگی ( 1996 ) در تحقیقی نشان داد که موسیقی سبب نوسازی سیرهای عصبی و تقویت چرخه های نوروتراسیمتری بین نورونی می گردد . حتی گوش دادن به موسیقی نیز می تواند تمرینی برای مغز در زمینة افزایش تمرکز و قدرت تفکر است . « به نقل از حسینی تنکابنی ، 1382 »
سوس ( 2001 ) می گوید که دانش آموزان با ناتوانی یادگیری به سختی می توانند برای مدت طولانی تمرکز داشته باشند . هم چنین احتمال بیشتری وجود دارد که حقایق یادگیری را به عنوان کوشش موقتی برای خوشایند معلم یا جهت گذراندن امتحان یاد می گیرند . تحقیقات اخیر نشان می دهد که ناتوانی یادگیری بعلت واحدی بوجود نمی آید بلکه مشکل در یکپارچگی اطلاعات از مناطق مختلف مغز با یکدیگر است .
از آنجایی که بیشتر حافظة فعال در لب فرونتال جای دارد ، منطقه ای است که تمرکز اتفاق می افتد . لب فرونتال به آرامی تا بزرگسالی رشد می کند وقتی سیناپس ها تغییرات شیمیایی و فیزیکی داشته باشند یادگیری صورت می گیرد. زیرا اثر یک نورون دیگر اتفاق می افتد مثلاً یک مجموعه نورون یادگیری را به سوی هم شلیک می کنند . تکرار شلیک ها موفقیت آن را سهل تر می نماید و بالاخره به صورت اتوماتیک و خودکار تحت شرایط معین در می آید و بنابراین حافظه شکل می گیرد . یادگیری فرآیندی است که در آن دانش جدید و مهارتها کسب می شود در حافظه فرآیندی است که فرد مکانیزم عصبی با انواع مختلف یادگیری در زمنیة ارتباط بین یادگیری اطلاعات جدید ، حافظه و تغییرات مغزی در ساختار مغز خبر می دهد و همانطور که ماهیچه با تمرین قوی تر می شود و مغز نیز با استفاده تقویت می شود .
در تحقیق دیگر اثر موسیقی ضد اضطرابی ( آرام بخش ) بر میزان کورتیزول ، نوروآدرنالین در پلاسمای خون بیماران عمل جراحی ( با نوع بی هوشی نخاعی ) اندازه گیری شد .
در این آزمایش 30 بیمار در دو گروه 15 نفری آزمایش و کنترل شدند . گروه آزمایش موسیقی آرام بخش شنیدند و گروه کنترل موسیقی دریافت نکردند و در نتیجه تأثیر موسیقی آرام بخش را در کاهش ترشح کورتیزول و نورآدرنالین گروه آزمایش در یک ساعت بعد از عمل و در طول دوران بهبودی ( بعد از عمل ) نشان می دهد .
در تحقیقی دیگر ، مربوط به تأثیر موسیقی ضد اضطرابی بر سطح ترشح ACTH ، آندورفین پی پلاسمای بیماران زایمان در طول 24 ساعت بود . آزمایش با دو گروه 100 نفری از زنان ( گروه آزمایش و کنترل ) انجام گرفت . گروهی موسیقی شنیدند و گروهی کنترل موسیقی دریافت نکردند . موسیقی درد زایمان بیماران را به طور بارزی کاهش داد .
وی پل و گلین ( 1992 ) در مطالعه ای تأثیر موسیقی آرام بخش و محرک را روی آستانه های درد ، پوست ، ضربان قلب و فشار خون 10 زن داوطلب بررسی کردند . در نتیجه موسیقی آرام بخش بر افزایش آستانه درد و پوست اثر نداشت ولی موسیقی محرک هر دو آستانه درد و پوستی را افزایش داد .
« به نقل از زاده محمدی ، 1385 )
در پژوهشی تأثیر موسیقی آرام بخش و محرک را بر واکنش های الکتریکی پوست ، اتساع مردمک چشم و تنویس ماهیچه های افراد معمولی و بیماران روانی بررسی کرده اند . نتیجة این تحقیق نشان داد که موسیقی محرک اتساع مردمک چشم و واکنش های الکتریکی پوست را افزایش می دهد و در عوض موسیقی آرام بخش مردمک چشم را منقبض و تنوس ماهیچه ها را کم می کند .
استیل من ( 1991 ) تأثیر تن آرامی توأم با ضرب آهنگ را قبل و بعد از عمل جراحی بررسی کرد . نتیجه گرفت که موسیقی درمانی بعنوان روشی حمایتی می تواند اضطراب قبل و ناراحتی بعد از عمل جراحی را کاهش دهد .
بنابراین شنیدن موسیقی ضد اضطرابی ( آرام بخش ) می تواند در رسیدن به تمرکز مناسب باشد در صورتی که تم مناسبی را انتخاب کرده باشیم .
موسیقی بیش از هر چیزی نیازی عاطفی و احساسی است و موسیقی سیستم عواطف ( لیمبیک ) مغز را به سرعت تحریک می کند و به تحریک احساس و فرافکنی حالت های درونی و هم حسی را منجر می شود و در بسیاری از مواقع که کلام و بیان پاسخگو نیست ، می تواند موجب همدردی و هم حسی شود و از همه مهم تر احساس ها را وسعت می بخشد . البته موسیقی تنها عاطفه را به توجه وخلسه نمی برد ، بلکه فکر را نیز به تمرکز می رساند .
موسیقی برای رسیدن به تمرکز بسیار مناسب است ، زیرا که دارای انرژی است و جریان دارد ، البته لازمه اش این است که تم های مناسب موسیقی را بدانیم و مناسب ترین آنرا انتخاب کنیم .
مانند موسیقی آرام بخش ، مهم ترین خصیصة ملودی آرام بخش این است که هیچ احساس و هیجان خاصی را القا نمی کند . ریتم و گردش های ملودیک آرام و یکنواخت آن در فواصل بزرگ کمک می کند تا از سرعت و فشار خیالات و هیجانها و خستگی ها بکاهد و با آهسته کردن احساس و هیجان در گردش ها و فواصل مطبوع و بزرگ حالتی آرام و خوشایند و بدون هیجان و غلبه احساس ایجاد کند .
هم چنین موسیقی آرام بخش تغییرات فیزیولوژیک آنچنانی ایجاد نمی کند و خاطره ای را تداعی نمی کند ، ضد اضطراب است و برای تمرکز مناسب است.
تمرکز می تواند به کلمه ، شیء ، صوت و یا سکوت و یا تکرار کلمه باشد . این تکرار سبب تمرکز می شود و مغز به حالت بی حسی می رسد . تمرکز بر شی ممکن است یک شمع ، نقطه ای نورانی یا رنگی ، چشم و بدن ......... باشد . تمرکز به صوت که می تواند یک ریتم ، یک موسیقی یا صوتی بی معنا باشد . سکوت مهم ترین اینهاست . اگر از سکوت به سکوت برسیم ، اگر چه دشوارترین مسیر است امّا واقعی ترین آنهاست .
در تمرکز می خواهیم به یگانگی برسیم ولی چون خاطرات نمی گذارد بهتر است که با ابزار به تمرکز برسیم . در واقع موسیقی برای رسیدن به تمرکز ابزار مناسبی است .
حال سؤال پژوهش در این جا این است « آیا بین موسیقی آرام بخش و میزان تمرکز همبستگی معنادار وجود دارد ؟
هر موسیقی آرام بخش نیست و ذهن را آرام نمی کند . آهنگ های بسیاری وجود دارند که ذهن را پریشان و روح را خموده و یا هیجان زده و بیقرار می کنند . موسیقی آرام بخش دارای خیال انگیز مثبت ، ضرباهنگی ملایم و ارکستراسیون شفاف در فواصل مطبوع است که احساس را در فضایی یکنواخت قرار می دهد .
ملودی های کلاسیک و پاپ انتخاب شده با ایجاد فضایی مطبوع و خیال انگیز ، ذهن شنونده ، را در جریانی ملایم و زیبا متوجه سیر آهنگ خود می کند و بدون آنکه هیجانی بوجود آورد از فشار و تنش های روحی می کاهد .
قطعات کلاسیک انتخاب شده مانند کنسرتو موتسارت و باله چایکوفسکی ذهن را در گردش ملایم و زیبای ملودی ها محصور و دل را یکپارچه و اضطراب و استرس را در سطح گسترده ای رها می کند و از فشار آن می کاهد.
معمولاً انکار پراکنده متعددی به ذهن می آید که طبیعی است . بدون ناراحتی ، فکر خود را بپذیرد و آن را یکبار مرور کنید و مجدداً به ملودی آرام بخش گوش کنید و سیر روحی را دنبال کنید . با شنیدن متمرکز و حفظ ملودی های موسیقی ، ذهن مطبوعی بوجود می آید . وقتی ذهن با احساسات زیبای ملودی ها خو می گرفت افکار منفی کم می شود .
گاستن ( 1968 ) یکی از پایه گذاران اولیه موسیقی درمانی به این واقعیت تأکید می کند که موسیقی یک رفتار انسانی است : « نه فقط برای اینکه انسان آن را خلق می کند بلکه برای این که بستگی و ارتباط خود را با آن می آفریند ........ موسیقی رفتاری ضروری و ذاتی انسان است . تأثیر آن بر حالات و رفتار انسان از هزاران سال پیش مطرح بوده است » . توماس ( 1974 ) محقق و پزشک معاصر که همانند گاستن می اندیشد و می نویسد : « نیاز به ساختن موسیقی و گوش دادن به آن اظهار همگانی افراد بشر است .......... مانند صحبت کردن یا وجه غالبی از بیولوژی انسان » مردم شناسان و موزیک شناسان اقوام اظهار داشتند که موسیقی در همة فرهنگ ها ، هم قبایل ابتدایی و هم اجتماعات متمدن وجود دارد .
موسیقی تأثیر معین جسمی و خصوصیات قابل تعریف علمی دارد که به عنوان روش درمانی فواید مشخصی دارد . دو ویژگی از این خاصیتها که دو رکن اصلی موسیقی به حساب می آیند ریتم و صدا هستند .
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 107 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 101 |
مقدمه
بررسی پدیده ها و مسائل اجتماعی از دغدغه های اساسی متخصصین علوم اجتماعی است. در این راستا پژوهشی انجام شده تا به بررسی یکی ازآسیب های اجتماعی به نام طلاق بپردازد. در تحقیقاتی که درگذشته توسط محققین دیگرانجام شده ثابت شده است که وقتی طلاق،به یک آسیب اجتماعی تبدیل شود باعث ایجاد آسیب های اجتماعی دیگردر جامعه چه به صورت مستقیم وچه به صورت غیرمستقیم می شود مثل اعتیاد ،بزهکاری،خودکشی،اختلالات رفتاری وشخصیتی و…… در این پژوهش سعی شده تا از جنبه دیگری به این مسئله بپردازدو جوابی برای این سؤال که چه علل اجتماعی دخیل دردرخوا ست طلاق می با شد پرداخته شود.
چه ساختارهای اجتماعی،فرهنگی دراین امردخالت دارند وسرنوشتی این چنین را برای برخی ازدواج هاوزندگی های زنا شوئی رقم می زنند.این پژوهش براساس نظریه مبادله به بررسی این آسیب پرداخته تا از این منظر،متغیرهایی رادر نظربگیرد واثر آنها را بر طلاق و افزایش آن مطالعه کند وبا درنظرگرفتن وتوجه به این متغیرها گا هی درجهت حذف،کا هش و یا تغیراین متغیرها برداشته شود تا هدف اصلی که مهار طلاق در سطح جامعه می باشد با انجام این گونه پژوهشها محقق شود .
فصل اول
بیان مسئله
طلاق مهمترین عامل ازهم گسیختگی بنیادی ترین بخش جامعه یعنی خانواده است.شیوه نهادی شده پایان یک ازدواج واین پایان یافتن تحت هرشرایطی دارای پیامدهای منفی بسیاری است.طلاق به عنوان یک پدیده اجتماعی به طورمستقیم و غیر مستقیم برافرادآن خانواده درنقش های پدر،مادروفرزندتاثیر می گذارد.طلاق روانی هرچند در جامعه آمارقابل توجهی ا ست واثرات خاصی را برخانواده می گذارد اما چون به صورت رسمی موردبررسی قرارنگرفته آماری ازآن دردست نیست اما نوع دیگرطلاق(طلاق قانونی یا رسمی) به دلیل گستردگی وافزایش آن درجامعه به یک آسیب اجتماعی تبدیل شده و پژوهشگران زیادی را به بررسی این مسئله سوق داده است.
طلاق وقتی به یک آسیب اجتماعی تبدیل می شود،اولین واساسی ترین ضربه را به نهاد خانواده داردآورده وزمینه را برای آسیب های اجتماعی دیگر ازقبیل اعتیاد،خودکشی، بیماری های روحی وروانی و……فراهم می کند . لازم است به این مسئله نیزدقت کنیم که این رابطه به صورت متقابل و تعامل بین انواع آسیب های اجتماعی وجود دارد که افزایش یک آسیب زمینه افزایش آسیب های دیگر را فراهم می کند . در این پژوهش،پژوهشگر به بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر در خواست طلاق می پردازد وبه این منظور متغیرهایی همچون تفاوت سنی زوجین،تفاوت عقاید زوجین،تفاوت تحصیلی،اعتیاد،نا باروری،نگاه خانواده فرد نسبت به طلاق،براورده نشدن انتظارات نقش همسری دخالت دیگران درزندگی زوجین،عدم صداقت و میزان شناخت پیش از ازدواج را در رابطه با در خواست طلاق مورد بررسی قرار می دهد تا میزان تاثیر این متغیرها در درخواست طلاق ارزیابی شود. امید به این که با انجام چنین پژوهشهایی زمینه برای برنامه ریزی و آموزشهای مختلف به افرادی که قصدازدواج دارندو افرادی که متاهل هستند فراهم گردد.
فصل دوم
اهمیت و ضرورت پژوهش
دلایل گوناگون را می توان بیان کرد که دال بر اهمیت بررسی مسئله طلاق در جامعه ایران به خصوص در شهرتهران می با شد این دلایل را با توجه به ابعادمتفاوت آثار و پیامدهای طلاق درسطح فرد،خانواده،روابط اجتماعی،وبه طور کلی ساختارهای جامعه می توان عنوان کرد.طلاق به عنوان یک پدیده اجتماعی اثرات مستقیم و غیر مستقیم بر تعادل روانی فرد در نقش های مختلف همسری،بستگان،فرزند و دوستان داردکه اثرات آن غیرقابل چشم پوش است.به علت آثارعاطفی ناشی از طلاق برفرد است که امکان وجودمشکلاتی را در فرد می توان پس از طلاق مشاهده نمود.همسری که بعداز طلاق باید به تنهایی اوقات خویش را بگذراند و یا فرزندی که ناچارست بدون هر دو ویا یکی از والدین خودبه سربرد و بستگان و دوستانی که در ارتباطات خویش با اینگونه افراد دچار اختلالاتی می گردند .همگی ازپیامدهای طلاق میباشد. ازپیامدهای طلاق می توان ازمشکلات اقتصادی که به خصوص برای زنان در جامعه به وجود می آید صحبت کرد،که می تواند در آسیب های اجتماعی نقش مهمی داشته باشد.
به هم خوردن تعادل در یک نهاد اساسی جامعه یعنی خانواده باعث به هم خوردن تعادلات در نهادهای دیگر جامعه می شود وبه اساس واستواری آن جامعه لطمه وارد می کند.
البته دراینجا رشد طلاق حائز اهمیت است که اگر بیش از حد قابل قبول در جامعه باشد حالتی آسیبی را ایجاد می کند واین مسئله در جوامع شهری ایران به خصوص در تهران بسیارصادق است. در مورد ضرورت انتخاب این موضوع باید به نقش طلاق در سایرآسیب های اجتماعی اشاره کرد که خود مبین اهمیت انتخاب موضوع می باشد:
((طلاق ازجمله مباحث اجتماعی است که در سایر پدیده های آسیب شناسی انعکاسی بارز دارد. اکثر بررسی های انجام شده از رابطه بین طلاق و اعتیاد،جرم،بزهکاری،روان پریشی،عدم تعادل شخصیتی،مسائل آموزشی تربیتی،خود کشی ویا جامعه ستیزی ونظایر آن حکایت دارد.و طلاق را علت آن می داند.جالب اینکه رابطه طلاق با آسیب های اجتماعی گاه رابطه ای دوسویه است یعنی برخی از این معلول ها خود می توا ند علت گرایش به طلاق باشند. مثلا اعتیاد می تواند عامل طلاق باشدولی خود طلاق تحت شرایطی متفاوت می تواند عامل گرایش به اعتیاد باشد.
این مسئله در مورد جرم وجنایت،عدم تعادل شخصیتی و نظایر آن هم می تواند صدق کند. لذا در این پژوهش سعی شده است تابا بررسی علل طلاق راه را برای بحث جدی تر در باب اعتیاد،جرم و جنایت،بزهکاری،روان پریشی ناثباتی روانی و شخصیتی،بحران های اجتماعی و خانوادگی فراهم سازد وازطرفی شناخت طلاق مقدم بر هر اقدام عملی برای کا هش آن و حفظ خانواده هاست و بالاخره کاوش و پژوهش درباره طلاق به طور غیرمستقیم شناخت ازدواج و شیوه های همسرگزینی وتشخیص خصایص کلی حاکم برآن به حساب می آید و می توا ند درجهت غنا بخشیدن به فرهنگ زناشویی وزدودن فقر حاکم برآن مفیدافتد.(پیران 1369 )
هم چنین با نگاهی به آمار طلاق در ایران به خصوص در مناطق شهرها به خصوص در تهران شاهد رشد صعودی طلاق هستیم که می توان آن را به عنوان یک پدیده آسیبی مطرح نمود وخود حاکی ازاهمیت موضوع و ضرورت تحقیق می باشد شهری مانند تهران با چنین جمعیتی در سالهای آتی با مشکلاتی چون فرزندان بی سرپرست و مشکل حضانت آنها،همچنین تعداد زنان مطلقه و مشکل اعاشه آنها مواجه خواهد بود.(ساروخانی 1376 ).
هم چنین باید گفت: (هیچگاه مطالعه آسیب شناسی اجتماعی، انحرافات اجتماعی و بزهکاری اجتماعی بدون شناسایی طلاق صورت پذیر نیست به تعبیر دیگر هر جامعه که در جستجوی سلامت است باید این پدیده را مهار کند).(همان منبع صفحه 17 )
فصل سوم
اهداف پژوهش : اهداف کلی
اهداف پژوهش به دو قسمت کلی و جزئی تقسیم می شود.اهداف کلی تحقیق در ابتدا بیان می شود هدف کلی از پژوهش حاضر بررسی عواملی است که در طی زندگی زناشویی برآن تاثیرداشته و منجربه برگزیدن راه حلی به نام طلاق از طرف زوجین ویا یکی از آن دو برای پایان بخشیدن به زندگی زناشویی می گردد.(علل اجتماعی) از سوی دیگر شناخت عوامل اجتماعی موثربر طلاق به عنوان گامی در جهت کنترل آن درجامعه کمک خواهدکرد(مشروط به ادامه تحقیقات دراین زمینه توسط محققین مطرح وبا تجربه ) پیامدهای آن را به حداقل می رساندو به سا لم سازی محیط اجتماعی کمک کرده وزمینه را برای رشد روحی و جسمی فرزندانی سا لم در محیط خانواده ای سا لم فراهم می کند به طورکلی هدف اصلی ازاین تحقیق مهار موضوعی به نام طلاق در جامعه است.
اهداف جزئی شامل:
1.بررسی این مسئله که چه ارتباطی بین طلاق وتفاوت سنی زوجین وجوددارد؟
2. بررسی این مسئله که چه ارتباطی بین طلاق و تفاوت عقاید زوجین وجوددارد؟
3. بررسی این مسئله که چه ارتباطی بین طلاق و تفاوت تحصیلات زوجین وجوددارد؟
4.بررسی این مسئله که چه ارتباطی بین طلاق و اعتیاد وجوددارد؟
5. بررسی این مسئله که چه ارتباطی بین طلاق و ناباروری وجوددارد؟
6. بررسی این مسئله که چه ارتباطی بین طلاق و نظرخانواده فرد نسبت به طلاق وجوددارد؟
7. بررسی این مسئله که چه ارتباطی بین طلاق و برآورده نشدن انتظارات از نقش همسری وجود دارد؟
8. بررسی این مسئله که چه ارتباطی بین طلاق و میزان دخالت دیگران در زندگی زناشویی وجود دارد؟
9. بررسی این مسئله که چه ارتباطی بین طلاق و میزان شناخت پیش از ازدواج وجود دارد؟
10. بررسی این مسئله که چه ارتباطی بین طلاق و عدم صداقت همسر وجوددارد؟
فصل چهارم
فرضیه های پژوهش:
10.به نظر می رسد بین طلاق با عدم صداقت همسر رابطه وجود دارد.
فصل پنجم
پیشینه پژوهش
در این قسمت از پژوهش به پژوهشهایی پرداخته می شود که قبلا در این زمینه صورت گرفته است به طور کلی دو گروه ازپژوهشهای مورد نظر می باشد الف)پژوهشهای خاص:که به موضوع طلاق پرداخته است واز جوانب مختلف به این پدیده توجه کرده است.ب)پژوهشهای عام:که پدیده طلاق را به صورت عام دربرمی گیرد.
الف)پژوهشهای خاص:
درتمام منابع به دست آمده در مورد طلاق به چند وجهی بودن این پدیده توجه شده است و اینکه تنها از یک سو نگریستن به مسئله راه به جایی نمی برد در این رابطه دکترساروخانی در اثرش طلاق پژوهشی در شناخت واقعیت وعوامل آن 1376 این چنین مینویسد:
همه پدیده های اجتماعی چندیاچندین عامل دارندطلاق نیز در این مجموعه مستثنی نیست. همه پدیده های اجتماعی دارای علل و عوامل عینی و ملموس وکمی هستند در عین حال ازعوامل ذهنی و کیفی نیز برخوردارند
طلاق نیز چنین ا ست .شناخت انتزاعی هر یک از عوامل یک واقعیت اجتماعی درست نیست عوامل به تنهایی معنایی ندارند آنان در مجموع یا شبکه عوامل معنا می یابند بنابرین به جای شناخت انتزاعی یا جدا سازی عوامل باید هر عامل را در متن و مجموعه شناخت. بدینسان عوامل یک پدیده اجتماعی با یکدیگر درمی آمیزندوترکیب می شوند واز آن آمیزه ای خاص و منحصر به فرد پدید می آید.باید محقق درعین حال هم عوامل روانی،اقتصادی،سیاسی وهم اجتماعی،حقوقی و… را با هم مطرح کرده مورد شناخت قراردهد تا واقعیت درهمه ابعادش شناخته شود به عنوان مثال به درستی می توان گفت طلاق سلسله عوامل اجتماعی دارد (نظیرمادی شدن جامعه،کمرنگ شدن ارزشهای معنوی و……)لیکن همه انسانها در همین جوامع دست به طلاق نمی زنند.بنابرین سلسله عوامل روانی نیز در کار طلاق تاثیر گذارند.از جانب دیگر هرگز نمی توان تصور کرد که شرایط اقتصادی جامعه بی تاثیر بر جریان طلاق باشد.(ساروخانی 1376)در اثر دکتر ساروخانی (طلاق پژوهشی در شناخت واقعیتو عوامل آن )ابتدا به دلایل عنوان شده و بهانه های طلاق از جانب افرادی که دست به طلاق زده اند برخورد می کنیم که بالاترین تعداد و درصد ذکر شده برای درخواست طلاق ازجانب فرد طی سالهای 52تا60 نداشتن توا فق اخلاقی بوده است. که البته روند رو به کا هش را طی این سالها نشان می دهد.از دیگر فراوانی بهانه های طلاق تنفر و کراهتی است که زوجین نسبت به یکدیگرداشته اند وبعد عاطفی طلاق را به خود اختصاص می دهد. ابعاد انحرافی در طلاق نیز نقش سوم را دارد دلایلی چون اعتیاد،انحراف زوجه و عدم تمکین که از سال 58 به بعد حدود 2 درصد بهانه های طلاق را تشکیل می دهد.
در ضمن ایشان این تذکر را نیز داده اند که مسائل موجود در این داده ها که توسط آمار مرکزی جمع آوری شده است تا اندازه ای از دقت و صحت این داده ها می کاهد. در برابر این بهانه ها ایشان به دو گروه از علل و عوامل اشاره دارند که در امر طلاق دخیل بوده و این پدیده را تحت تاثیر قرار می دهند.(همان منبع 51 ـ46)درمورد علل طلاق به مسائل زیر اشاره می کنند:
سستی روابط اجتماعی که در جوامع صنعتی به علت های مختلف از قبیل تحرک جغرافیایی،بسط تکنولوژی،کاهش اهمیت خانواده و روابط انسانی وجود دارد.قشربندی اجتماعی که هر یک از قشرهای اجتماعی با توجه به فرهنگ خاص آن فضائی خاص را تشکیل می دهد و درون آن رفتار انسانها وضع یا شکل خاصی می یابد برای مثال وضع شغلی یا درآمد که عوامل مهم درقشربندی اجتماعی هستند. هر یک با ویژگی های خاص خویش بررفتار خانوادگی انسانها تاثیر خاصی بر جای می گذارد. از نظر وضع شغل شیوع طلاق در بین بازیگران نمایش یا هنر پیشه ها در سراسر جهان امری قطعی است و یا اینکه بحران در وضع درآمد و سیر نزولی آن که همراه با ترک عادات رفاهی افراد خانواده همراه می گردد بر میزان طلاق موثر خواهد بود.قشرهای پایین جامعه در صورت نبودن مقررات سخت و هزینه ها و بار مالی طلاق بیشترین روی آوران به طلاق می باشند.
میزان تحصیلات زن و مرد در طلاق تاثیرات مهمی را نشان می دهد ولیکن در ایران بر خلاف دیگرنقاط جهان که طلاق به روشنی با افزایش تحصیلات رو به کاهش می نهد در تهران به نوعی فقدان هنجار مشخص برمی خوریم و علی رغم این واقعیت روندهایی چند دیده می شود.بی سوادی و مرزهای نزدیک به آن بالاترین نسبت طلاق را فراهم می سازد سطح تحصیلات تا ورود به آموزش عالی از این روند می کاهد . با افزایش سطح تحصیلات دانشگاهی مجددا آمار طلاق افزایش می یابد.ازعوامل مهم دیگر تعداد فرزندان است که بی فرزندی در خانواده مشکلات را افزایش داده وبی ثباتی ازدواج کمک می کند ولی از سوی دیگر وجود فرزند و مخصوصا افزایش فرزندان همواره عاملی مثبت و در اصطلاح مرکز گرا و تحکیم بخش درخانواده نخواهد بود سن ازدواج و سن زوجین و تفاوت سنی آنها نیزازعوامل دیگر به طلاق عنوان شده است زودرسی سن ازدواج بر میزان آسیب آن تاثیر گذارده است و هم چنین شکاف سنی برطلاق تاثیر دارد ولی به طور کلی این علل همراه با عوامل دیگر به طلاق دامن می زنند ولی هرخانواده ای با چنین ویژگی محتوم به گسست پیوند نیست.(همان منبع ص 82 –52 )
نویسنده عوامل طلاق را دردو حوزه جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی مورد بحث قرار می دهد. به این ترتیب که در حوزه جامعه شناسی عوامل ساختی با آسیب ها رابطه جدی دارند. عوامل ساختی در حوزه جامعه شناسی شامل عواملی ا ست تام،چند ساختی،وسیع وکلی. این عوامل با تمامی حیات اجتماعی سروکار دارند به تعبیر جامعه شناسان آسیب زا یا آسیب برانگیزندو در اعماق جامعه عمل می کنند. از این رو در محدوده جامعه شناسی عمقی جای دارند خوشه یا مجموعه وسیع از پدیده های اجتماعی را بیمار می سازند بنابراین با تمام زمینه های آسیبی در ارتباطند.برخی از این عوامل ساختی چنین اند: پیتریم سوروکین واضع مفهوم جامعه حسی است به زعم او آنگاه که انسانها همه ارزشها را در مسلخ ماده گرایی و ابزار گرایی قربانی می سازند جامعه ای تکوین می پزیرد که باید جامعه حسی خوانده شود. اهم مشخصات چنین جامعه ای به این قرار است: سلطه کششهای طبیعی،التذاذ آنی شئی سروری وقلب رابطه انسان و طبیعت.(همان منبع ص 122 )
درهریک ازاین جوامع روابط انسانی سست و سرد آسیب پذیرمی گردد عواطف انسانی ناپدید می شوند،انسانها به سودهای مادی یا جسمانی توجه دارندو ا شیاء ارزش انسانها راتعیین می کنندانسانها قربانی نظامی میشوندکه در آن جز ماده،شیء،کالا وسود آنی پرستی ارزشی ندارند ومعنای متعالی زیستن در کنار یکدیگر برای همیشه ازمیان می رود و روابط خانوادگی نیز از این امر مستثنی نیست همچنین از عوامل ساختاری درحوزه جامعه شناسی بی هنجاری ودو ساختی شدن جامعه را مطرح می کند که به مفهوم آنومی از نظردورکیم و مرتون نزدیک است.درحال دگرگونی سریع جوامع قواعدو هنجارهای سنتی کم ارزش تر به نظرمی رسند وارزشها ی جدید و منطبق با واقعیت نیز جا نیفتاده اند در چنین حالتی که جامعه در حال گذر است دو ساخت کهن و جدید هر دو وجوددارند و تبعیت افراد را با هنجار دچار مشکل می سازندوتناقض آمیزی این دو ساخت در تمام روابط خانوادگی دیده می شود که برای مثال در ازدواج به هنگام گزینش همسر سنت های قدیمی به کار می آیند(تبعیت از بزرگتران،ریش سفیدان خانواده)که درزمان خودکارایی داشته است یعنی هنگامی که عروس با پیراهن سفید عروسی به خانه بخت می رفت و با پیراهن سفید (کفن)ازآن بیرون می آمد ودر زمان کنونی که همه چیزدر حال دگرگونی است برای مثال نقش زن در جامعه تنها به عنوان همسرمنحصرنمی گردد.و اشتغال ووضع سواد در بین این قشر تغییرکرده و ارزشهای جدیدی مطابق بااین تغییرات به وجود آمده است. دیگراین روش کارایی خود رااز دست میدهد بنابراین دو ساختی شدن جامعه منجربه عدم تعادل درساختارهای جامعه و حالت آسیب زایی پیدا می کند. ازدیگر عوامل دراین حوزه کرختی وجدان جمع و تصری طلاق می باشد. دردوبعدنفی مفرط یا پذیرش افراطی باعث آسیب زائی در رابطه با طلاق می باشد از دیگر عوامل ناهمسان همسری و یگانگی زوجهاست که باعث می شود تا دو انسان با دو مجموعه ارزشها و عادتها وجهان بینی ها ی متفاوت از یکدیگر هر چنددرابتدا با لعابی عاطفی به زندگی مشترک روی می آورند ولیکن شکافها به زودی خود را نشان می دهد و منجر به گسست زندگی مشترک می گردد وهرقدر فاصله اجتماعی،جغرافیایی،فرهنگی و شغلی حتی زبانی و دینی زوجین بیشتر باشد احتمالا بیشتر درمعرض تهدید به طلاق قرار می گیرند(همان منبع ص 130 –120 )
در میان عوامل ساختی در حوزه روان شناسی اجتماعی نیزعواملی چند مطرح می شود از جمله خود میان بینی و دوری از همدلی در بین افراد است به همان اندازه که فرآیند همدلی یا توان خود را به جای دیگری نهادن موجبات بسط و تقویت مشارکت اجتماعی و به تبع آن گسترش و شکوفایی روابط انسانی را فراهم می سازد دوری از همدلی زوجین را از یکدیگر دور ساخته وعدم سازش ایشان را فراهم می کند. از دیگر عوامل در این حوزه بلوغ روا نی- اجتماعی و زدایش رمانتیسیم ازدواج می باشد به این معنا که جوان یا هر انسانی که دست به ازدواج می زند باید بداند که زناشویی نیز هماننددیگرامور و پدیده های اجتماعی دارای جهات مثبت و منفی است وتنها درخواست و جلب نکات مثبت ازازدواج امریست بسیار دورازواقعیت. با توجه دادن به این مسائل بسیاری از مشکلات زوجین حل خواهد گردید و آخرین مبحث دراین حوزه آگاهی از فضای خاص ارتباطی است به این معنی که حرمت ارتباطات در یک خانواده نوپا باید مورد توجه اطرافیان قرا ر بگیرد واز دخالت در ارتباطات زوجین باید جلوگیری شود.(همان منبع ص 136-130 )نویسنده مدل زیر رابه عنوان مدل علی طلاق مطرح می کند:
|
در این رابطه رفتار و عقاید خانواده منشاءارزشهای اساسی فرد دررابطه با ازدواج،اصول اخلاقی توجه نداشتن به سود ولذت گرایی فرد درارتباطات خویش، وضع مادی ازنظر وضع درآمد ورفاه، شبکه روابط اجتماعی و وجود افرادی سا لم یا نا سالم در این شبکه و چگونگی گزینش همسر در موارد ذکر شده در مدل برطرق مؤثر پنداشته شده ا ند.مقاله ای که توسط دکترپرویز پیران تحت عنوان ((در پی تبیین جامعه شناختی طلاق)) نوشته شده است ایشان به نکاتی چنددر مورد این پدیده پرداخته اند درمورد چهار چوب تئوریکی پژوهش خویش ایشان معتقدند که ((چهار چوب تئوریک مناسب پژوهش در باب طلاق منطقا باید چنان چهار چوبی باشد که دائما بین فرد و جامعه از طریق شناخت نهادها و سازمان اجتماعی نوسان کند.))
در ارتباطی هماهنگ این سطوح را نگریسته برهر یک درنگ کند. و ضمن عدم غفلت از هویت و خصایص فردی واراده آگاه انسان جبر اجتماعی را نیز به فراموشی نسپرد. درمورد طلاق باید آگاه بود که ساختارجامعه ایران در طی
تاریخ خود مکانیسم هایی را برزندگی زناشویی مسلط ساخته است این مکانیسم هادر شیوه همسر گزینی منعکس است اما باید اذعان داشت برخی ازاین مکانیسم ها احتمال انحلال خانواده را دربطن خود به همراه دارداز سوی دیگر مکانیسم های سنتی در150 سال گذشته دستخوش آشوب شده اندو حداقل برای اقشاری برندگی خود را از دست داده اند و جایگزین مناسبی نیز یافته ا ند.پس از یک سو امکان وقوع طلاق دربرخی از مکانیسم های اجتماعی کهنسال ریشه دارد و از سوی دیگر به تهاجم گریزناپزیر فرهنگ غرب ونحوه دفور مه شدن ساختار و روابط اجتماعی درشرایط وابستگی مربوط است اما انعکاس شرایط اجتماعی نیز یکدست نیست و خصایص ساختار وبه اشکال گوناگون درزندگی افراد و گروهها منعکس می شود .
برخی از این شیوه های ا نعکاس با طلاق قرابت بیشتری دارند که تحلیل آندرسطح عامیانه صورت می گیرد بالاخره ساختار جامعه و رشد و تربیت افراد خصایص متنوعی را پدیدمی آورد که برخی ازاین خصایص چنانچه در فردی جمع شوند احتمال وقوع طلاق را برای او فزونتر می سازندکه موضوع سطح فرد است((پیران 1369 ))
ایشان با مرور منابع در مورد طلاق چهار مقوله کلی: اشکال روابط اجتماعی،معیشت و گذران زندگی،ارزشهای اجتماعی وفرهنگی،نارسایی های جسمی و روحی را با طلاق مرتبط فرض کرده اندوهر یک ازاین مقولات را به فرضیه های متعدد تقسیم کرده تابتوان به صورت تجربی آنها را مورد آزمون قرار داد این فرضیه ها عبارتند از:
.10تحرک شدید طبقاتی احتمال وقوع طلاق را افزایش می دهد.
.11تفاوت شدید طبقاتی احتمال وقوع طلاق راافزایش می دهد.
12.حضت شوهرخاصه در صورت اتکاءمالی زن و شوهراحتمال وقوع طلاق را افزایش می دهد.
13.نازایی احتمال وقوع طلاق را افزایش می دهد ولی تعدادفرزند با احتمال وقوع طلاق رابطه معکوس دارد.
14. بیماری چه روحی وچه جسمی درصورت تداوم احتمال وقوع طلاق را افزایش می دهد.
15.مسائل و مشکلات جنسی مربوط به زندگی زناشویی احتمال وقوع طلاق را افزایش می دهد.
16. اعتیاد احتمال وقوع طلاق را افزایش می دهد.
17. تضادارزشهای فرهنگی و باورهاو چشمداشت ها احتمال وقوع طلاق را افزایش می دهد.
18.مرد سالاری وتمایل به سلطه بر همسرو فرزندان وسلطه ناپذیری همسراحتمال وقوع طلاق را افزایش می دهد.
19.سوءظن به همسراحتمال وقوع طلاق را افزایش می دهد 0
20 .عدم صداقت چه قبل وچه بعد ازازدواج احتمال وقوع طلاق را افزایش می دهد.(همان منبع ص 38)
در این فرضیه ها به گفته محقق رابطه علی منظور نشده است زیرا به نظرپژوهشگر این کاریست دشوار هم از نظر ارزش تحقیق وهم از نظربینشی زیرا کار مستلزم توانایی تئوریک،پژوهشهای عینی فکری وتامل طولانی است زیرا طلاق درحیطه تکامل و تضاد شخصیت ها قرار میگیرد ودر کنار عوامل اجتماعی،زیستی یا روا نی و اراده فردی به موقعیت های خاص و گاه لحظه ای وناگهانی نیزمربوط می شود که جمع بندی همه آنها درقالب روابط علی وکنترل پارامترهای دیگر با فرض خنثی بودن آن ها اگر غیر ممکن نباشد بدون تردید ساده نخواهد بود.(بیان مؤلف)
براین اساس جان ایکه لار معتقد است که نتایج تحقیقات جامعه شناختی،روانشناختی،روانکاوی در مورد طلاق حداکثرقادرندبه جای سخن گفتن ازعلل طلاق ومطرح روابط علی ازپدیده های مرتبط،پیوسته یا همراه طلاق یادکنند وازوجودهمزمانی وهمراهی ویا احتمال افزایش وکاهش موارد وقوع خبر دهند.(همان منبعص 38 )
فرضیه های ذکر شده دردو مرحله ویا دو روش: تحلیل محتوا و پرسش و پاسخ بررسی گردیده اند که نتایج به دست آمده به این قرارند:درروش تحلیل محتوا مهمترین نتایج عبارتند از:
وجودرابطه بین زندگی شهری،وسعت وجمعیت شهری ازیک سوواحتمال طلاق ازسوی دیگر نسبت طلاق به ازدواج درنقاط مختلف مورد مدافه قرار گرفته است و مشخص شده که ز ندگی شهری وفضای روانی آن بدون تردید درافزایش ناسازگاریها واز جمله طلاق مؤثر است.
-رابطه معکوس تعداد فرزندان و احتمال طلاق.
-رابطه حرفه وطلاق با توجه به آمارهای موجود.(معرفی بیکارها،مشاغل غیرفعال اموراداری و منشیگری،حرفه های هنری و گذراندن اوقات فراغت،حرفه هایی با دوری طولانی از منزل به عنوان حرفه هایی با بالاترین درصدطلاق وامور تولیدی وصنعتی با پائین ترین درصد.
-ارتباط بین سواد و طلاق
-طرح احتمال وجود رابطه بین دخالت شخص ثالث و انحلال خانواده.
-طرح کم بودن احتمال وجود رابطه بین سواد و نوسان احتمال و دخالت شخص ثالث در خانواده.
-طرح احتمال وجود رابطه بین استقلال مالی زن و نا سازگاری زناشویی.
-طرح احتمال وجود رابطه بین مدت آشنایی و طلاق.
-طرح کم بودن احتمال رابطه بین نحوه آشنایی ودوام زندگی زناشویی.
-طرح کم بودن احتمال رابطه بین سواد و نحوه آشنایی.
-طرح وجود رابطه بین رضایت ازروابط جنسی وکمی اختلاف سن زن و شوهر و پایداری زناشویی.
-وجود رابطه بین سن زن و شوهر و طلاق.
-وجود رابطه بین فقر وطلاق.
-وجود رابطه بین داشتن روابط نامشروع و افزایش احتمال وقوع طلاق.
پس ازجمع آوری روابط مندرج و استخراج متغیرهای مفروض در هر رابطه و ترکیب و ادغام آنها مشخص شد که علل و آثارروابط یاد شده بیشتر درجهت اثبات فرضهای شماره 1 ،3 ،4 ،7،9 ،14،19 . پژوهش مورد بحث سیر می کنند.(همان منبع ص 39)
درقسمت پرسش و پاسخ نیز فرضیه های یاد شده مورد آزمون قرار گرفتند و نتایج زیر به دست آمده است:
-پیوستگی مثبت کامل بین ناآشنایی با همسرویا کوتاه بودن آشنایی ازیک سو و افزایش احتمال وقوع طلاق ازسوی دیگر.(فرضیه شماره 1)
-پیوستگی مثبت کامل بین اجبار به ازدواج و افزایش احتمال وقوع طلاق.(فرضیه شماره 2)
-عدم وجود ارتباط بین ازدواج درسنین کم واحتمال وقوع طلاق در نمونه مورد بررسی.(فرضیه شماره3 )
-ارتباط منفی بین طولانی شدن زندگی زناشویی واحتمال وقوع طلاق .(فرضیه شماره 4 )
-پیوستگی مثبت کامل بین تنگدستی و عدم توانایی در تامین حداقل مخارج زندگی وافزایش احتمال وقوع طلاق(فرضیه شماره 9 )
-ارتباط مثبت بین داشتن رابطه نامشروع و احتمال وقوع طلاق.(فرضیه شماره5)
-پیوستگی مثبت کامل بین تحرک شدید طبقاتی (چه مثبت و چه منفی)و افزایش احتمال وقوع طلاق (فرضیه شماره 10)
-پیوستگی مثبت کامل بین تفاوت شدید طبقاتی و افزایش احتمال وقوع طلاق.(فرضیه شماره 11)
-پیوستگی مثبت کامل بین مردسالاری و تمایل به سلطه برهمسرو فرزندان و سلطه ناپذیری همسرو افزایش احتمال وقوع طلاق.(فرضیه شماره18)
-پیوستگی مثبت کامل بین سوءظن همسر وافزایش احتمال وقوع طلاق.(فرضیه شماره 19)
-پیوستگی مثبت کامل بین عدم صداقت چه قبل وچه بعد از ازدواج وافزایش وقوع طلاق.(فرضیه شماره20) (همان منبع ص41)
| دسته بندی | بازاریابی و امور مالی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 639 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 510 |
فصل اول
کلیات پژوهش
1-1 – عنوان تحقیق
بررسی میزان آشنایی مدیران با مفهوم ارتباطات یکپارچه در بازاریابی
IMC(Integrated Marketing Communications)
1-2)بیان مسأله
پژوهش حاضر درصدد پاسخگویی به این سؤال است که بر اساس قرائن موجود تجربی و علمی، مدیران بازارایابی شرکتهای دولتی و خصوصی در زمینه مواد شوینده مستقر در تهران، تا چه میزان با مفهوم جدید ارتباطات یکپارچه (IMC) آشنا بوده و تا چه میزان از تکنیکهای آن طراحی استراتژی بازاریابی محصولات خود استفاده می کنند.
ارتباطات بازاریابی به مدیران یادآوری می کند که همه عناصر تبلیغات و ارتباطات باید به صورت یکپارچه با یکدیگر هماهنگ شوند تا همانند صدای سازهای یک ارکستر سمفونیک که هدف مشخصی را دنبال می کند به گوش برند. (آمیکو به نقل از حیدرزاده- 27)
اهمیت تحقیق:
امروزه با توجه به جهانی شدن و توسعه فن آوری های نوین، مفاهیم جدیدی منجمله، بازاریابی ارتباطی ارائه شده است. مفهوم IMC فرصتهای زیادی در پیش روی شرکتهای مختلف قرار داده است.
امروزه شرکتهای بزرگ دنیا از بازاریابی انبوه رویگردان شده و با توجه ویژه به مقوله ارتباطات، توجه خود را به یکپارچه کردن ارتباطات مدیریت بازار معطوف نموده اند.
ارتباطات بازاریابی یکپارچه (IMC) فعالیتی است جهت متحد کردن همه ابزارهای ارتباطی بازاریابی و مشارکت و گسترش دادن پیامها برای ارتباط برقرار کردن دوطرفه با مخاطبان هدف از یک راه تازه.
برنامه IMC از برنامه های سنتی تبلیغاتی خیلی پیچیده تر می باشد زیرا که منابع پیام بیشتر، ابزارهای ارتباطی بیشتر و مخاطبان بیشتری را مد نظر قرار می دهد.
با توجه به موارد ذکر شده و هزینه های سرسام آور تبلیغات برای شرکت های تجارتی، در سال 1993 پیشنهاد شد که با محوریت قرار دادن ارتباطات در فرآیند بازاریابی ضمن برقراری ارتباطات مؤثر با مخاطبان، می توان تا مقدار زیادی هزینه های مرتبط با تبلیغات انبوه را کاهش داد و با استفاده از بخش ارتباطات و روابط عمومی، موفقیت های بیشتری را کسب کرد. (صمدی، عباسی0 435، 436)
تبلیغات مدرن شکل جدیدی از تلاش اولیه ای است که برای تبلیغات می شده است . مبلغین آمریکا، سالانه 244 بیلیون دلار برای تبلیغات هزینه می کنند و در کل دنیا، چیزی نزدیک به 465 بیلیون دلار صرف تبلیغات می شود. هر چند تبلیغات اکثراً توسط شرکتهای تجاری استفاده می شود، ولی در سازمان های بدون سود، حرفه ای ها و آژانس های اجتماعی نیز کاربرد دارد. در واقع بزرگترین شرکتی که در قرن 21 بیشترین هزینه را در تبلیغات داشت، یک سازمان بدون سود بود.
استراتژی تبلیغات شامل دو عنصر اصلی است. ایجاد پیام های تبلیغاتی و انتخاب رسانه برای تبلیغات در گذشته، شرکت ها به رسانه به عنوان تابعی از فرآیند تولید پیام می نگریسته. دپارتمان تولید ابتدا تبلیغات مناسب را خلق می کرد و سپس دپارتمان رسانه، بهترین رسانه را برای رساندن این پیام به مخاطبین انتخاب می کرد ولی امروزه قطعه بندی رسانه ها، تعیین هزینه های رسانه و استراتژی های بازاریابی متمرکز به هدف، اهمیت فرآیند انتخاب رسانه را افزایش داده اند. (Kotler 480, 482)
بازاریابی برای هر نوع حرکت آگاهانه و هدفمند در بازار امروزه ضرورت دارد- بازاری که دیگر نه مرز می شناسد و نه مشتری خاصی را در نظر دارد. «جهانی شدن» بازار، پدیده ای است که به تدریج چهره خود را نمایان می سازد. شعار امروز بازاریابی برای همه کارآفرینان و مدیران و بازاریابان حرفه ای در این جمله کوتاه خلاصه می شود: «جهانی بیندیش، محلی عمل کن». جهانی شدن بازار یعنی اقتصاد و تجارت بدون زر و لازمه آن بینش وسیع، حرکت هدفمند، نگرش سیستمی و افزایش توانمندیها و بهبود مقررات و قوانین است. بازاریاب امروز باید مرزها را بشکند، مغزش را به کار اندازد و رمزهای کامیابی را زودتر از دیگران بیابد و بشناسد تا بتواند در تلاطم بازار واقعی که در آن حرفه ایها در شکار لحظه ها هستند و فرصتها را به سادگی از دست نمی دهند، خود را نجات دهد. (روست، ونوسی، ابراهیمی- 2)
جهانی شدن قلمرو بازاریابی، روندها و روند سازها را هر چه بیشتر گسترده ساخته و تبلیغات را قابل انتقال به آن سوی مرزها می شود. پیشرفت در امکانات، تلفنهای همراه، شبکه های رایانه ای و پهنای باند مخابرات، تشکیل گردهمایی مجازی را تسهیل می کند که در آنها تبلیغات به دور از محدودیتهای جغرافیایی سیر می شود. نشر روز قرون نام و نشان هائیست همراهی گسترده تر مردم شده، قابلیت تأثیرگذاری تبلیغات را افزایش می دهد. از سوی دیگر افزایش درآمد قابل تصرف مردم در سراسر جهان، مشارکت گسترده، آنها را در اینگونه پدیده های همدیگر توسعه می بخشد. (حیدرزاده- 62)
گرایش به رسانه های ،دلایل مشخص خود را دارد و در واقع به ویژگی های منحصر به فرد آنها باز می گردد که هفت مورد آن آشکار است:
1-آزادی از زمان و مکان.
2-امکان دسترسی به ادبیات جهانی واژه ها.
3-امکان استفاده از گرافیک متحرک، موسیقی، صدا و تصویر.
4-امکان ارتباط بی واسطه.
5-امکان کنش و واکنش دو سویه.
6-امکان شخصی شدن
7-رفتارهای افقی و بدون سلسله مراتب (شکرخواه- 28، 29)
با توجه به موارد فوق می توان اهمیت ارتباطات در بازاریابی را اینگونه بیان نمود که از طریق هماهنگ نمودن و انسجام بخشیدن به فعالیتهای تبلیغی از دوباره کاری و هزینه های مرتبط با آن اجتناب خواهد شد، همچنین در مزیت هم افزایش (Synergy) ابزارهای مختلف تبلیغاتی استفاده خواهد شد و سرانجام برنامه های تبلیغاتی به صورت کارا و اثربخش طراحی خواهند شد. (صمدی، عباسی- 449)
با وجود اینکه امروزه نوک پیکان رقابت شرکتهای برتر دنیا در عرصه تجارت را بازاریابی تشکیل می دهد، هنوز این علم یا هنر، جایگاه خود را در کشور ما نیافته است . در بسیاری از موارد گویا حتی تعریف درستی از آن درک نمی شود.
کالا از منظر بازاریابی ترکیب از محصول (Product) ، بسته بندی (Package)، برچسب (Lable)، قیمت (Price)، نام (Brand) و شعار تبلیغاتی (Slogan) می باشد. نه تنها محصول بلکه کلیه عناصر فوق در انتخاب کالای شرکت از سوی بازار مؤثر هستند. تقریباً می توان در مورد کالاهایی که مصرف کننده نهایی آنها عموم مردم می باشند (نظیر شوینده ها) اهمیت عناصر آمیخته فوق را به ترتیب ذیل رتبه بندی کرد:
1-قیمت- محصول (در یک بازار خاصی، معمولاً بین این دو پارامتر، همبستگی شدیدی وجود دارد)
2-نام و شعار تجاری
3-بسته بندی
4-برچسب
گذشت زمان مظروفی بوده است که در آن افزایش تولید، تنوع مارک ها و اشباع بازارها را داشته ایم. ظهور تولید کنندگان متعدد بویژه در صنعت فوق الذکر موجب شده است که انتخاب مشتریان در خرید هر کالا بشدت افزایش یابد، به عبارت دیگر امروزه کسی مجبور به خرید نام و یا مارک خاصی نیست، نکته حائز اهمیت این است، که در طول زمان، امکان حفظ امتیازات تکنولوژی برای یک تولیدکننده میسرنیست عملاً نیر تولیات کالاهای مورد در بخش ویژه ای از یک بازار از نظر کیفیت محصول در دراز مدت به سمت یکدیگر سوق می یابند. این در حالی است که تولیدکننده محتاج به القاء برتری و حداقل القاء تفاوت کالای خود با کالاهای رقبا به مشتریان است تا توجه آنان را به کالایش جلب کرده و شرایط خرید کالا را از سوی مشتریان فراهم سازد.
در پی احساس ضرورت فوق، شرکتهای کشورمان تلاش می کنند که با تبلیغات گسترده از طریق رسانه های مختلف (بیل بوردهای شهری- تلویزیون- رادیو- روزنامه ها و مجلات و....) بتوانند نوعی امتیاز و یا تفاوت را بین کالای خود و رقبا ایجاد نمایند و با شناساندن خود به مشتریان شانس فروش کالای خود را در مقابل نمونه رقیب افزایش دهند. بواسطه محدودیت در ایجاد نوآوری های حتی و سپس حفظ آن، عدم شرکتها به سمت ایجاد تفاوتهای القایی سوق یافته اند که مستلزم ا ستفاده کارآمدتر از دیگر عناصر ترکیب کالا است. ولی بدلیل عدم توانایی در انتخاب ترکیب کالایی مناسب برای مصداق حرفه ای خود کارایی هزینه های تخصصی به امر تبلیغات و بازاریابی را در شرکتهایشان با افت کیفیت مواجه می کنند. در بین عناصر ترکیب کالایی مذکور، به طور بی سابقه ای گسترش یافته است و نیز راههای ارتباط میان شرکتها، مشتریان و محیطهای دیگر به گونه ای مؤثرتر و کارآمدتر طراحی می شود. توجه به مشتری همواره از معیارهای اصلی یک بازاریابی موفق بوده است اما تصورات در این باره که چگونه می توان یک جهت گیری کارآمد در ارتباط با مشتریان داشت به شدت تغییر کرده است و انتخاب بهترین مسیرها برای رسیدن به مشتری بسیار مهم تر شده است. اگر در دهه های هشتاد و نود اغلب سیستم های مدیریت مشتری با هدف جمع آوری حداکثر اطلاعات در باره مشتریان تدوین می شده تا در نهایت ا ز این اطلاعات در جهت عرضه مناسب کالا برای ای مشتریان استفاده شود، در عصر حاضر، اغلب تیم های مدیریت مشتری با هدف پی بردن به نیازهای فردی مشتریان شکل می گیرد و عرضه با توجه به نیازهای تک تک مشتریان انجام گیرد. در حالی که در دهه های هشتاد و نود نوعی عرضه استاندارد وجود داشت که بر اساس اطلاعات کلی در باره مشتریان صورت می گرفت. امروزه، مشتریان دیگر در قالب گروههای مقصد، طبقه بندی نمی شوند بلکه هدف اصلی در بازاریابی نوین آن است که بر اساس الگوی برنده- برنده نیازهای مشتریان به بهترین شکل ممکن تأمین شود.
جان هاگل سوم و آرتور بی آرمستراگ در این ارتباط به بازارهایی اشاره می کنند که در آنها، مشتریان سایر عوامل مؤثر در زمینه قیمت و حتی نوع کالاها را هم تعیین م یکنند. به دیگر سخن در بازاریابی نوین، مشتریان در صدر تمامی برنامه ها و استراتژی ها قرار دارند و نقش محوری ایفا می کنند. در این عرصه هیچ فرق نمی کند که کجا می توان یک مشتری بالقوه را یافت، در سوپرمارکت، در سفر، سرکار، در خانه یا در مقابل کامپیوتر؛ بلکه مهم آن است که همیشه و همه جا در اندیشه جذب تک تک مشتریان بود. همواره وظیفه اصلی بازاریابی آن است که همیشه خود را به صورت انعطاف پذیری با طرحها و الگوهای موجود سازگار کرده و ابزارهای مناسب را به منظور برآورده کردن نیازهای مشتریان در اختیار قرار دهد.
یکی از عمده ترین مشکلاتی که بازاریابی امروزی با آن روبرو است، تجزیه روزافزون آن است، از مدت ها پیش، بازاریابی کلاسیک با استفاده از روشها و ابزارهای نوین بازاریابی، تکمیل شده است. روشها نوین بازاریابی و مدیریت مشتری امکانات تازه ای را برای ابزارهای مدیریتی کلاسیک فراهم کرده است.
پیش قراولان دنیاهای نوین رسانه ای مانند مارشال مک لوهان از دهها سال پیش، شبکه ای شدن را به عنوان ویژگی اصلی روشها، مشکل ارتباطات و اقتصاد آینده می دانستند.
جهان بازاریابی نیز به شدت تحت تأثیر این ویژگی شبکه ای شدن قرار دارد. این مسأله از آنجا قابل درک است که مدیریت ارتباطات در روند بازاریابی همواره دارای اهمیت بیشتری می شود.
یکی از ویژگیهای مهم بازاریابی نوین آن است که در آن ارتباطات به صورت یک طرفه نیست و همه با هم در ارتباط متقابل هستند. این مسأله نه تنها چالشی بزرگ برای شرکتها محسوب می شود بلکه مدلهای بازاریابی یکپارچه است این امکان را فراهم می کند که علاوه بر بازارهای جمعی کلاسیک، بازارهای تازه ای نیز تشکیل شود که در آنجا عرضه کنندگان و خریداران با هم ارتباط مستقیم برقرار کرده و کالاهای مورد نیاز یکدیگر را تأمین کنند.
تغییراتی که بواسطه رسانه ها و تکنولوژی های جدید در روند بازاریابای صورت گرفته است هیچ گاه موجب نشده است که نقش اصلی بازاریابی دچار تحول محسوسی شود. هنوز هم مهمترین دل مشغولی صاحبان کارخانه ها و مدیران شرکتها آن است که محصولات خود را به گونه ای عرضه کنند که با حداقل هزینه و حداکثر سودآوری به فروش برود.
این معیارها مرزهای طبیعی هرگونه بازاریابی انعطاف پذیر و مبتنی بر فردگرایی را نیز به خوبی تعریف می کند. (هرمان- طولانی- 48)
1-4) اهداف تحقیق
1-5) قلمرو تحقیق
تحقیق حاضر به بررسی کلیه شرکتهای دولتی وخصوصی فعال درزمینه مواد شوینده وبهداشتی در تهران پرداخته است .
ازپرسشنامه به عنوان ابزار گردآوری اطلاعات استفاده شده وجمع آوری پرسشنامه ها حدود دو ماه ( خرداد ، تیر ) به طول انجامیده است .
فرضیه ها وسؤالات تحقیق
بین میزان آشنایی مدیران بازاریابی با مفهوم(ای ام سی ) ونحوه تعامل با مشتران نهایی همبستگی وجود دارد.
در این خصوص سؤالات 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 15 و 24 طراحی شدند.
بین میزان آشنایی مدیران بازاریابی با مفهوم( ای ام سی) و یکیارچه کردن ابزارهای ارتباطی، همبستگی وجود دارد.
در این خصوص سؤالات 14 ، 16 ، 17 و 19 طراحی شدند.
بین میزان آشنایی مدیران بازاریابی با مفهوم(ای ام سی ) و انتخاب محتوای ییام در رسانه ها ،همبستگی وجود دارد.
در این خصوص سؤالات 18 ، 20 ، 22 و 23 طراحی شدند.
بین رشته تحصیلی مدیران بازاریابی و استفاده از استرتژی های نوین بازاریابی، همبستگی وجود دارد.
در این خصوص سؤالات 4 ، 13 ،21 ، 25 ، 26 و 27 طراحی شدند.
بین میزان آشنایی مدیران بازاریابی با مفهوم(ای ام سی ) و تولید محصولات، همبستگی وجود دارد.
در این خصوص سؤالات 9 ، 10 ، 11 و 12 طراحی شدند.
پرسشنامه سؤال 2 مشتریان بالقوه
دومین گام از فرآیند هشت مرحله ای ارتباطات بازاریابی یکپارچه ، ارزیابی مشتریان احتمالی است. برای اینکه شرکتها می خواهند بهترین مشتریان و مشتریان بالقوه را داشته باشند، در گام دوم مشتریان و مشتریان احتمالی ارزیابی می شوند. بهترین راه برای ارزیابی مشتریان و مشتریان احتمالی این است که توجه بیشتری به جزئیات " درآمدهای جاری" داشته باشیم ، بدین معنی که بعد از آن شرکتها بتوانند تعیین کنند که برای ثابت نگه داشتن میزان رشد و یا هدایت مشتریان به سوی محصولات یا خدمات خاصی در پرفایل شرکت، به چه میزان سرمایه گذاری کنند. بعلاوه، هنگامی که شرکتها جزئیاتی مثل میزان درآمدزایی یک شخص یا گروه در آینده را بدانند، می توانند تصمیم بگیرند که به چه میزان تمایل دارند بر روی مشتریان احتمالی سرمایه گذاری کرده و آنها را به یک مشتری تبدیل کنند. (صمدی، عباسی ـ 437)
IMC تمام منابع ارتباطاتی که مشتری با محصول یا خدمات پیش از فروش دارد را شامل می شود. فرآیند IMC قبل از تولید محصول با مشتری شروع می شود و دوباره در تعیین و تعریف اشکال و متدهایی که از طریق آنها ارتباطات مؤثر شکل می گیرد به کار گرفته می شود.
(J.KITCHEN, DE PELSMACKER-6)
پرسشنامه سؤال 3 مشتری
امروزه ، مبحث کیفیت و رضایت مشتری از محصولات تولیدی فراتر رفته و زمینه های خدماتی را نیز تحت پوشش قرار داده است. آموزش فرآیندی است که افراد طی آن، مهارت ها ، دانش و گرایش مناسب را جهت ایفای نقش خاصی می آموزند. (کتسون ، 1994 به نقل از رهنورد، عباسپور ـ 1383)
ارزش آفرینی (سود) سازمانها به رضایت مشتری یا گیرندگان خدمت وابسته است. رضایت مشتری نیز به کیفیت خدمات دریافتی کارکنان سازمان بستگی دارد. لذا قابلیت خدمات رسانی کارکنان در زنجیرة سود ـ خدمت نقش کلیدی دارد و این نتیجه به نوبت خود به کیفیت خدمات دریافتی از سازمان بستگی دارد. دسته ای از عوامل درونی یک سازمان بر رضایت مشتری مؤثر می باشد، این عوامل را عوامل هشت گانه « کیفیت خدمات داخلی» نامیده اند. با سنجش کیفیت این عوامل، مدیران قادرند تعیین نمایند برای رسیدن به رضایت مشتری چه فعالیتهایی در داخل سازمان باید بهبود یابد و به طور خلاصه کمیت و کیفیت خدمات داخلی به وظایف کارکنان یک سازمان بستگی دارد و خدمات داخلی با قابلیت خدمت رسانی کارکنان به مشتریان دارای رابطه ای از نوع همبستگی است و کیفیت خدمات داخلی در مقایسه با حقوق و دستمزد با رضایت کارکنان دارای همبستگی قویتری است. (اعرابی ـ اکرمی ـ 1382 ـ 274)
ارتباطات بازاریابی موفق ، نیازمند ایجاد ارتباط دوطرفه بین مشتریان و برندها است. (اصطلاح برند(Barand) یک برچسب مناسب برای توصیف تمام تلاشهای هماهنگ بازاریابی به شمار می رود که می تواند یک محصول، ارائه خدمات، یک خرده فروشی، یک شرکت رسانه ای یا حتّی یک شخص باشد.) (SHIMP-5)
یک ارتباط، عامل باثباتی بین برند و مشتریان آن است. ایجاد ارتباط دوطرفه با مشتری کلید فروش مدرن است و IMC یکی از کلیدهای ایجاد ارتباط با مشتری است. ارتباط دوطرفه میان مشتریان و برندها منجر به تکرار خرید و اعتماد به برند می شود. (همان ـ 13)
فروش واسطه ای یکی از اجزاء IMC است که برای مطلوب کردن ارتباطات فردی و تقابلات با مصرف کننده ها برای توسعه رابطه درازمدت سودآور با مشتریان تلاش می کند. مصرف کننده های راضی، وفادار می شوند و مصرف کننده های وفادار ، سودآورتر می شوند. فروش واسطه با استفاده از IT، ارتباطات بازاریابی را به توسعه ارتباطات با مشتری قادر می سازد منبع اطلاعاتی فروش واسطه ای ، حاوی ویژگیهای مصرف کننده، اطلاعات ارتباط و آنالیز می باشد که فروشنده را به دستیابی به گروههای هدف ویژه قادر کرده و آنها را از خریداران اولیه به مشتریان همیشگی تبدیل می کند. اثربخشی فروش واسطه ای بستگی به میزان رضایت مشتری و میزان وفاداری او دارد.
(J.KITCHEN, DE PELSMACKER-138,139)
پرسشنامه سؤال 4 ارتباط طولانی مدت با مشتری
IMC فرآیند توسعه و انجام اشکال مختلف برنامه های ارتباطی اثرگذار با مشتریان در طول زمان می باشد. هدف IMC تحت تأثیر قرار دادن مستقیم رفتار مخاطب انتخابی است. IMC یک فرآیند تجاری استراتژیک است که برای برنامه ریزی، توسعه، اجرا و ارزیابی برنامه های ارتباطی مؤثر و قابل اندازه گیری و هماهنگ در طول زمان با مشتری ها و مصرف کننده ها و سایر افراد مورد هدف به کار می رود.
(J.KITCHEN, DE PELSMACKER-7)
بسیاری نویسندگان معتقدند که استفاده از استراتژی Push ، منجر به رقابت های شدید قیمتی و انتقادهای همیشگی از قیمت ها می شود. اگر این استراتژی به صورت نادرستی استفاده شود می تواند منجر به تخریب آینده ی بازار یک محصول برای دستیابی به اهداف کوتاه مدت شود. پیشبرد فروش حمایت واسطه ها را بدست می آورد و مصرف کننده آن را می خرد، امّا تبلیغات باعث ایجاد انصاف ،عدالت و تقدّم به صورت طولانی مدت می شود. با اختصاص بودجه ی تبلیغات شبکه ای به وسایل پیشبرد فروش، شرکت ها در سود کوتاه مدت موفق خواهند بود، امّا در ایجاد انصاف، تعهّد مشتری ، سهم فروش و ارتباطات طولانی مدت با مشتری ناموفق خواهند شد.
(KOTLER, ARMESTRONG-445)
پرسشنامه سؤال 5 مخاطبان آگاه
IMC یک اصطلاح انتخابی برای تمام فعالیت های ارتباطی است که در فروش یک محصول به کار می رود. هدف از ارتباطات بازاریابی، اضافه کردن ارزش محصول در نظر خریدار و مشتری است.
(J.KITCHEN, DE PELSMACKER-20)
از جمله اجزای مختلف ترویج مختلط ـ اهمیت تحت تأثیر قرار دادن صداقت مصرف کننده از طریق ارتباطات بازاریابی و دیگر ـ اهمیت افزایش چهره عدالت و انصاف یک شرکت می باشد که بر روی افزایش محصول در نظر خریدار و مشتری تأثیر بسزایی دارد. (همان ـ 18)
کاتلر چهار نوع تغییر اجتماعی را مشخص می کند :
1- تغییر شناختی
2- تغییر کنشی
3- تغییر رفتاری
4- تغییر ارزشی
تغییر ارزش به معنای تلاش برای آگاه کردن گروه هدف از محصولات شرکت می باشد. (دهقان ـ 174)
از لحاظ قانونی ، شرکت ها باید از تبلیغات فریبنده یا غلط پرهیز کنند. نباید ادعاهای غلط داشته باشند و باید از تبلیغات بالقوه برای فریب بپرهیزند حتی اگر هیچ کسی فریب نخورد و باید سعی در ارائه اخبار درست و آگاه کنند در مورد محصول داشته باشند و اطمینانی که به مشتری در مورد کیفیت محصول ارائه می شود کاملاً صادقانه و متعهدانه باشد.
(KOTLER, ARMESTRONG, 446)
پرسشنامه سؤال 6 تولید محصول خاص برای گروه خاصی و تبلیغات آن
دو فاکتور اصلی که چهره ارتباطات فروش را تغییر می دهند عبارتند از :
1-شبکه انبوه دچار شکاف شده است و فروشندگان از شبکه انبوه دور شده و بیشتر در حال ایجاد برنامه های متمرکز در فروش هستند، که به ایجاد روابط نزدیک با مشتریان ویژه در فروشگاههای کوچکتر ، منجر می شود.
2-پیشرفت در تکنولوژی اطلاعات که امکان تهیه اطلاعاتی راجع به مشتریان در سطوح فردی و خانه داران را فراهم کرده است.
انتقال از فروش انبوه به فروش بخش بخش، تأثیر شگرفی بر ارتباطات فروش داشته است. انتقال به سمت فروش یک به یک ، نسل جدیدی از تلاشهای ارتباطی هدف دار و تخصصی را ایجاد کرده است.
(KOTLER,ARMESTRONG-428)
پرسشنامه سوال 7 تولید بر مبنای نیاز مشتری
مشتری ، نظر و سلیقه اش ، در واقع علت و هدف نهایی تولید است. این سلیقه بر اثر سالها کار و تجدیدنظر در تولید محصول بروز می کند و درعین حال بسیار شکننده است، زیرا خریدار کسی است که هم قدرت انتخاب و هم اختیار نخریدن دارد. تولید کننده باید کالای خود را به او بشناساند (تبلیغ) سلیقه او را را برانگیزاند (ترغیب) به او بیاوراند که کالای تولید شده مطابق نیاز و سلیقه اوست (اقناع) و سرانجام کاری می کند که جز کالای او، مشتری تولید رقبا را برنگزیند(ارضا). (حیدرزاده ـ 27)
پرسشنامه سؤال 11 و14 تعهّد سازمانی
تعهد سازمانی عبارت است از حالتی که کارگر سازمان به خصوصی هدفهایش را، معرف خود می داند و آرزو می کند که در عضویت آن سازمان بماند و فرد، سازمانی را معرف خود می داند.
(پی . رابینز ـ پارساییان ، اعرابی ـ 283)
تعهد عبارتست از احساس هویت و وابستگی فرد به سازمان. عوامل بی شماری موجب ایجاد تعهد و پایبندی در فرد می شوند. به نظر ریچارد استیرز تعهد و پایبندی را میتوان هم ناشی از عوامل شخصی مانند سن وسابقه خدمت در سازمان دانست و هم ناشی از ویژگیهای سازمانی مانند میزان آزادی کارکنان در تصمیم گیری و احساس امنیت شغلی. مدیران باید با مشارکت کارکنان در تصمیم گیری و فراهم کردن سطح قابل قبولی از امنیت شغلی برای آنان، تعهد و پایبندی کارکنان را بیشتر کنند. (مورهد، گریفین ـ الوانی ، معمارزاده ـ 94)
یکی از فرآیندهای IMC بر طبق گفتة گونرینگ (Gonring) استخدام کارکنان تیمی است. کارکنان در IMC آموزش می بینند که در کارهای عملیاتی محدود نشوند و در کار گروهی رشد کرده، متعهد و مسئولیت پذیر باشند و تمرکز نهایی آنها بر روی مشتریان باشد. (صمدی، عباسی ـ 1385)
سؤالات 12 و 23 پرسشنامه یادگیری یک حلقه ای و دو حلقه ای
(Argyris)آرجریس به موضوعات یادگیری یک حلقه ای و دو حلقه ای پرداخته است. در یادگیری تک حلقه ای می آموزیم که چگونه به متغیرهای حاکم پاسخ دهیم تا ثبات حاصل شود. در حالی که در یادگیری دو حلقه ای می آموزیم که چگونه متغیرهای حاکم را تغییر داده، وضعیت را متحول سازیم.
یادگیری تک مرحله ای فرآیند ساده ای است که طی آن از بازخورد اقدامات قبلی برای اصلاح اقدامات آتی استفاده می شود و می تواند در موقعیت های محدود مؤثر واقع گردد ولی مدیریت را در موقعیت رویارویی و تقابل گسترده ای قرارمی دهد. این در حالی است که در یادگیری دو مرحله ای، نه تنها از اقدامات قبلی جهت پاسخگویی به سؤالات در زمینه اقدامات آتی استفاده می شود بلکه فرضیاتی را که اساس آنها در آینده تصمیم گیری به عمل خواهد آمد نیز دربرمی گیرد. (ویتزل ، 1382 ، 349 به نقل از فرهنگی، شاه میرزایی، حسین زاده ـ 88)
آجریس (Argyris-1982) ، رفتارهای تطابقی و انعطاف پذیر که نه تنها منجر به فعالیت های متفاوت، بلکه منجر به روشهای متفاوت برای انتخاب فعالیتها می گردند را «یادگیری دو حلقه ای» می نامد.
اشبای (Ashbay-1959) اشاره می کند که در تیمهای با بازخورد دو حلقه ای ، حلقه اول بازخور با به کارگرفتن روشهای تصمیمات موجود نامنظمی های مربوط به " شدت" را کنترل می کند، در حالیکه دومین حلقه بازخور، نامنظمی های مربوط به " نوع " را با تعیین اینکه آیا لازمست روشهای کنترل در سطح عملیاتی دوباره تعریف شوند یا نه کنترل می نماید. (میرزایی اهرنجانی، سلطانی تیرانی ـ 146)
یادگیری دو حلقه ای زمانی ایجاد می شود که ما بتوانیم ارتباط و جذابیت استانداردها و هنجارها را که به مثابه راهنمای عمل هستند، مورد سؤال قرار دهیم. این استانداردها به منزله محدودیت هایی بر رفتار مورد توجه قرار می گیرند بنابراین یادگیری دو حلقه ای مبتنی بر فرآیندی است که محدودیتی در نظر گرفته شده برای فعالیتها را مورد سؤال قرار می دهد. (مورگان ـ مشبکی ـ 124)
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 3975 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 108 |
مقدمه :
الهی
هم دعا از تو اجابت هم ز تو ایمن از تو مهابت هم ز تو
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن مصلحی تو ای تو سلطان سخن
همانطوری که از عنوان تحقیق برمی آید، پژوهش در این مقوله گرد سن ازدواج می چرخد بر همگان روشن است که برخی ها در جامعه به امر ازدواج اقدام نکرده اند، در حالی نشان هم در حد بالاست و از سن ازدواجشان گذشته است و روز به روز بر تعداد این عده افزوده می شود، و به صورت مشکل و مسئله حد در جوامع پدیدار گشته است و هر انسان صاحب احساس و نوع دوست را به تفکر و چاره اندیشی وا می دارد تا بتواند بر این مشکل فائق آید و این معضل را از جامعه بزداید. اینک ما این مشکل را میان دانشجویان دانشگاه آزاد مجتمع ولیعصر(عج) مورد بررسی قرار داده ایم، هر چند جامعه مورد بررسی خیلی محدود است و به کل جامعه نمی توان تعمیم داد ولی با توجه به رشته تحصیلی و احساس محقق می توان گفت که :
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید.
ازدواج در کنار تولد و مرگ یکی از سه حادثه مهم زندگی آدمی است. تولد بدون اطلاع و اراده موعود اتفاق می افتد، مرگ نیز تا حدود زیادی خارج از کنترل اوست. ولی ازدواج در میان این سه، تنها حادثه ای است که امکان انتخاب در آن وجود دارد. اما این انتخاب و تصمیم گیری در خلاء صورت نمی گیرد بلکه در اجتماع تحقق می یابد. در این تحقیق محقق با توجه به رشته تحصیلی، عوامل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مؤثر بر موضوع ازدواج را مورد بررسی قرار می دهد. چون تحولات اقتصادی و اجتماعی بر مناسبات خانوادگی و زن و شوهری تأثیر می گذارد و برعکس تحولی همچون تغییر سن ازدواج مؤثرند و آثار و پیامدهای مختلف این تعیین کنندگی کدامند؟ به طور خلاصه می توان گفت که اگر ازدواج در شرایط زمان خود صورت نگیرد، موجبات فراهم آمدن انواع جرایم خواهند بود، جرایمی که از لواط، فحشاء تن فروشی و زنا گرفته تا فرزندان نامشروع و خودکشی هایی که در این مورد انجام می گیرد.[1]
لازم به ذکر است که علت این که تحقیق در میان دانشجویان صورت می گیرد این است که چون دانشگاه یکی از نقاط مهم و حساس هر جامعه است و ارزشها از دانشگاهها به سایر نقاط جوامع توزیع می شود، بنابراین محقق علل بالا رفتن سن ازدواج دانشجویان را انتخاب کرده است.
پیشگفتار:
نهاد ازدواج که بنیان خانواده بر آن قرار دارد، در نتیجه پژوهشهای جدید تاریخی، جمعیت شناسی و مردم شناسی بهتر شناخته شده است. نگرشهای اتخاذ شده توسط این شاخه های علمی و مسائل مورد نظر آنها تا حدودی تقارب یافته و در نتیجه، شواهدی تازه را در این زمینه فراهم آورده اند. اینک برای ما امکان آن هست تا ما بهره گیری از اطلاعات مربوط به یک دوره تاریخی که در قرن شانزدهم میلادی تا زمان حال ادامه دارد، به تعدادی از سؤالات پاسخ دهیم که به سهم خود می توانند ابهامات مربوط به خانواده را به عنوان یک نهاد اجتماعی، مرتفع سازند. این سؤالات به مقوله های گزینش همسر، سن زوجین هنگام ازدواج و کارکردهای زناشویی مربوط می شوند.
در جامعه هایی که بر اصول اعتقادات استوار هستند، قوانین مشخصی ناظر بر روابط جنسی هستند، که ازدواج را مشروعیت می بخشند. در یک چارچوب حقوقی و شرعی، نهاد ازدواج رد مفاهیم بسیار متنوع اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ریشه دارد. هنگامی که جمعیت شناسان نرخ ازدواج ـ یعنی نسبت تعداد ازدواج به کل جمعیت را محاسبه می کنند این سؤال را مطرح می سازند که آیا در گذشته ها تعداد ازدواجها بیشتر از امروز بوده و مردم در چه مواقعی از سال بیشتر ازدواج می کردند. بدیهی است در مورد دوره هایی که در مورد آنها هیچ یک از مجموعه های آماری مربوط به عصر حاضر در اختیارمان نیست، چنین محاسبه هایی سهل نخواهند بود ولی امروزه با توجه به مستندات و مدارک بدست آمده از کشورهای دیگر و کشور خودمان معلوم می شود که سن ازدواج رو به افزایش است و نرخ آن کاهش دارد.
آقای سگالن در کتاب جامعه شناسی تاریخی خانواده می گوید: از سال 1740 تا زمان حاضر، البته جز در برخی از دوره های جنگ، نرخ مطلق ازدواجها به طور مداوم از افزایش جزئی برخوردار بوده است. در حالیکه نرخ ناخالص ازدواج کمابیش ثابت باقی مانده است. تنها در سالهای اخیر شاهد تنزل در نرخ اخیر ازدواج بوده ایم.
از سال 1775 تا 1900 نرخ متوسط ازدواج در فرانسه 16 در هزار باقی ماند. در طول امپراطوری اول (14-1804) این نرخ با کاهش اندک به 15 هزار و در سالهای اخیر به 14 در هزار رسید. که البته در این میان اختلالات ناشی از جنگهای مربوط به انقلاب فرانسه، دوره امپراطوری و جنگ های سالهای 1-1870، 18-1914، 45-1939 نادیده گرفته می شوند، در این سالها، تعداد زیادی از ازدواج ها به تعویق افتاده اند و بعداً نرخ فوق را در سالیان بلافاصله پس از ترک مخاصمان افزایش دادند.[2]
در کشور خودمان با مرور ارقام ازدواج طی سالهای 1368 تا 1372 ملاحظه می گردد تعداد ازدواجهای ثبت وگزارش شده طی این دوره، علی رغم افزایش جمعیت، با ثبات نسبی در سالهای 68، 69، 70 روبرو بوده و در سال 1371 کاهش حدود 22 هزار رویداد ثبت شده به پایین ترین سطح این دوره افت کرده و سپس با افزایش 40 هزار رویداد در سال 1372 از سطح سال 1368 گذشته است.[3]
در بیان علت این تحولات می توان به موارد زیر اشاره کرد:
نخست اینکه احتمالاً با پایان یافتن جنگ تحمیلی، نیروهای جوان و مجری که دوران خدمت در جبهه ها را سپری می کردند مجال تشکیل خانواده یافته و شرایط اجتماعی نیز به این مساعدت نموده است. در نتیجه ارقام ازدواج در سال 1368 بالاتر از سنوات ماقبل بوده است. با عادی شدن تدریجی شرایط اجتماعی تعداد ازدواجها نیز به حالت عادی رجوع کرده است.
کاهش رویداد ازدواج در سال 1371 ممکن است نتیجه شرایط اقتصادی بوده باشد که با اعلام نتایج به مسئولین امور منجر به اخذ تصمیمات در سطح کلان گردیده و متعاقب آن شاهد افزایش رویداد در سال 1372 بوده ایم. همچنانکه می دانیم تأثیر نوسانات اقتصادی در ازدواج از دیرباز شناخته شده است.[4]
فصل اول ـ کلیاتی در باره تحقیق
1- موضوع تحقیق
2- بیان مسئله
3- تعریف موضوع
4- ضرورت تحقیق و اهمیت موضوع
5- اهداف تحقیق
6- فرضیات
1- موضوع تحقیق:
بررسی عوامل مؤثر بر بررسی (بالا رفتن سن) ازدواج میان دانشجویان پسر دانشگاه آزاد مجتمع ولیعصر (عج).
2- بیان مسأله
در این پژوهش مسئله مورد بررسی بالا رفتن سن ازدواج میان دانشجویان دانشگاه آزاد مجتمع ولیعصر(عج) می باشد. البته با اندکی تفحص و تحقیق معلوم می شود که این مشکل تنها به جامعه ما (ایران) اختصاص ندارد بلکه دامن گیر کلیه جوامع جهانی بعد از صنعتی شدن بوده و هست و روز به روز در حال اوج گیری می باشد. اینک محقق با توجه به رشته تحصیلی خود و تجارب چند ساله خود با دانشجویان از نزدیک مصاحبه ها و صحبت هایی که به طور شفائی در طول چند سال انجام داده این مسئله را به عنوان پایان نامه کارشناسی مورد تحقیق و بررسی قرار می دهد.
3- تعریف موضوع:
ازدواج رابطه ای است شرعی، عرفی یا قانونی بین زن و مرد که آنها را برای مدت دائم یا موقت با هم پیوند می دهد و از طرف جامعه به رسمیت شناخته می شود.[5]
در این بررسی موضوع عوامل مؤثر بر تأخیر در ازدواج می باشد یا به عبارتی بالا رفتن سن ازدواج در این بررسی می خواهیم بدانیم که چه عواملی باعث می شود تا رابطه زناشویی که یک رابطه شرعی، عرفی و قانونی است در جامعه صورت نگیرد. ازدواج را می توان از جنبه ها و موارد زیر تعریف کرد: رابطه ، کارکرد و نقش اجتماعی.
1-از نظر کارکرد ازدواج نهادی است که برای انجام وظایف خانواده، مانند تولید نسل و اجتماعی کردن کودکان و فرهنگ پذیر نمودن آنان به وجود آمده است.
2-از نظر رابطه، ازدواج پیوند پایدار زن و مرد و همزیستی آنان و فرزندان و اقوامشان می باشد.
3-از نظر نقش اجتماعی، ازدواج عبارت است از رابطه و مناسبات میان زن و مرد که در داخل الگوی وسیعی از مناسبات اجتماعی قرار می گیرد.[6]
تعریف و بررسی ازدواج عبارت است از اینکه فردی از نظر سنی در حد بالا هستند و می توانند ازدواج کنند ولی ازدواج نکرده اند در این بررسی به دنبال این هستیم که آیا چه عواملی باعث شده است که این افراد نتوانند ازدواج کنند به عبارت دیگر و بررسی ازدواج عبارت از این است که افراد دارای شرایط ازدواج هستند ولی ازدواج نکرده اند.
4- ضرورت تحقیق و اهمیت بررسی
ضرورت و اهمیت تحقیق در قبال این موضوع را از قرآن مجید شروع می کنم به این صورت که در این بررسی خیلی مختصر حدود 97 آیه در قرآن راجع به کلمه «زوج» و «نکح» بدست آمده است. آیا مطلب و موضوعی که خداوند متعال در کتاب خود این همه به اهمیت آن تأکید فرموده اند و پیشوایان دین اسلام و سایر ادیان آسمانی سفارشهای فراوانی درباره آن فرموده اند عدم به جاآوردن و انجامش جای سؤال نخواهد بود؟ آیا عدم ازدواج و تأخیر آن جهت بررسی و تحقیق از درجه بالای اهمیت برخوردار نیست؟
لازم به ذکر است که یکی از این علل انتخاب این موضوع جهت بررسی و تحقیق این است که با توجه به اهمیت ازدواج از دید قرآن مجید و پیشوایان دین و سایر علما و اندیشمندان علمی که به تجربه و تحقیق اطلاعات ارزنده ای ارائه نموده اند. پژوهش در قبال تأخیر ازدواج و بالا رفتن سن ازدواج شاید از مهمترین و اساسی ترین پژوهشها می باشد.
وقتی که قرآن کریم مرد را در لباس زن و زن را در لباس مرد بیان می فرماید و پیامبر اکرم(ص) می فرماید:
«ما نبی بناءُ فی الاسلام اجبُ الی الله من التزویج»
(هیچ کاخی در زندگی برافراشته نشده که محبوبتر از کاخ ازدواج نزد خداوند باشد.)[7]
با این حساب آیا از دست دادن این موهبت الهی خسران نیست و آیا پژوهش در قبال عدم ازدواج و عوامل مؤثر بر تأخیر آن مهمتر و ضروری تر نمی نماید؟
1-4- اهداف ازدواج
اهداف ازدواج که اهداف تحقیق و یافتن موانع و عوامل مؤثر بر نرسیدن به این اهداف نیز می باشد، به ترتیب زیر می باشد:
1-رسیدن به سکون و آرامش
2-شکوفایی عواطف و احساسات
3-تأمین نیازهای جنسی
4-حفظ نوع و نسب
5-جلوگیری از انحرافات اخلاقی و بیماریها
6-تعاون و همکاری
7-رسیدن به تمامیت شخصیت و تکمیل و تکامل
8-پاسخ به ندای فطرت
2-4- فلسفه ازدواج
علاوه بر ارضاء جنسی ـ تعهد و تکامل و رشد و شخصیت و آرامش و فوائد ارزنده دیگری است که برای انسان به ارمغان می آورد. در تشکیل خانواده، عزت و رشدی است که هیچ چیز دیگری جایگزین آن نمی شود. استاد مطهری می فرماید: یک خصایص اخلاقی است که انسان جزء در مکتب تشکیل خانواده نمی تواند آنها را کسب کند. تشکیل خانواده یعنی یک نوع علاقمند شدن به سرنوشت دیگران، اخلاقیون و ریاضت کشها که این دوران را نگذرانده اند، تا آخر عمر یک نوع «خاصی» و یک نوع «بچگی» در آنها وجود داشته است. همچنین استاد مطهری درباره نقش تربیتی ازدواج می فرماید:
« یک پختگی هست که این پختگی جز در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده پیدا نمی شود، در مدرسه پیدا نمی شود، در جهاد نفس پیدا نمی شود، در نماز شب پیدا نمی شود، با ارادت به نیکان هم پیدا نمی شود، بلکه ازدواج و تشکیل خانواده باید بدست آورد.»[8]
3-4- فایده های تسریع و زیانهای تأخیر در ازدواج
1-حفظ و تقویت ایمان و معنویات : یکی از سپرهای قوی در برابر دشمنان«ایمان»، «ازدواج» است.
2-بهره مندی از دوران شیرین و با نشاط جوانی
3-پاک ماندن از فسادها و انحرافات جنسی
4-محفوظ ماندن از بیماریهای عصبی و روانی[9]
با توجه به مطالب فوق، ضرورت و بررسی تحقیق در زمینه ازدواج در حد خیلی بالا می باشد و جا دارد که تحقیقات علمی زیادی در این زمینه صورت بگیرد، چون تأخیر در ازدواج عواقب خطرناکی در پی دارد که در زیر به برخی از این عواقب اشاره خواهد شد، ولی پژوهش حاضر به صورت یک تحقیق بنیادی در حد محدود می باشد. هر چند سن مادر در هنگام ایجاد نسل بالاتر باشد ابتلای نسل به ضعف و ناتوانیها بیشتر است، که یکی از آنها امکان منگول شدنش می باشد. تا آنجا که ممکن است مادر زن در پیری، زن را زائیده و اینک که دخترش در جوانی زایمان انجام داده فرزند منگولیسم داشته باشد. یعنی حتی یک نفر در سن بالا ازدواج کند فامیل را به بی رواجی می افکند.
قبل از انعقاد نطفه، پدر و مادر خوب و از انعقاد نطفه تا تولد مادر و پدر خوب و از تولد تا مرگ معلم و والدین خوب لازم است تا نسل مورد پسند حضرت علی (ع) را آنچنانکه فرموده بتوان داشت و از این قرار:
« بزرگترین خدمتی که می توان به فرزند خود نمود انتخاب همسری شایسته و معلمی صالح می باشد.»
«علم بزبان مردم سخنان انبیاء را بازگو می کند.»[10]
4-4- سن و بیماری
یک تحقیق علمی که اهمیت موضوع تحقیق حاضر و عواقب شوم دیرکرد ازدواج را می رساند بدین صورت است که اخیراً طبق تحقیقات دکتر ژان پاول از انجمن سرطان مرکز پزشکی ملکه الیزابت بیرمنگام نتیجه جالبی بدست آمده است. طبق این تحقیقات زنان میانسال مجرد نسبت به زنان هم سن خود که شوهر دارند در دهة 1960-1970 بیشتر مبتلا به سرطان کولون شده اند. مهمتر آنکه در هر سنی که دختر بتواند تحمل آمیزش را داشته باشد و هورمونهایش به او شلاق کشش بزنند و قدرت جلب مرد را در آنها تحریک نمایند، آمار بیماریها در همان سن در نزد شوهر کرده ها کمتر از مجردهاست. پسر و دختر به سن بلوغ جنسی رسیده اگر تخلیه مربوط را انجام ندهند و یا در تخلیه آنها تأخیر باشد، حالات عصبانیت پیدا خواهند کرد و از این جهت که اعصاب ناراحت دارند زمینه پذیرش بیماریهای مختلط را فراهم می سازد.[11]
5-4- انواع بلوغ برای ازدواج لازم و ضروری است
مطالعات و تحقیقات به عمل آمده توسط دانشمندان نشان می دهد که پدیده للوغ منحصر به بلوغ فیزیکی نیست بلکه تلفیقی است از سایر انواع بلوغ که احراز آنها، خود را آماده ازدواج می سازد بنابراین این بلوغ به 5 مرحله تقسیم شده است. بلوغ فیزیکی، عاطفی، ذهنی، اجتماعی و اقتصادی. که هر کدام از این بلوغها به عنوان پایه و ستون ازدواج موفق می باشد. هر چند اهمیت آنها نسبت به هم فرق می کند و دارای سلسله مراتب اهمیت هستند.[12]
1- بلوغ فیزیکی (جنسی)
فرآیند بلوغ یکی از بحرانی ترین دوره های زندگی هر فرد است. «استانلی هال» که پدر روانشناسی بلوغ معروف است، این مرحله را دوران طوفان و فشار می نامند. «روسو»دوره بلوغ را تولد مجدد می دانست. وقتی فرد به دوره بلوغ می رسد مثل این است که فرد دیگری با خصوصیات بدنی و روانی متفاوتی در وی به وجود می آید نوجوانی با تغییرات بیولوژیکی آغاز می شود این تغییرات در دختران در سنین 9-12 سالگی و در پسران 11 تا 13 سالگی بروز می کند. قد، وزن و به طور کلی رشد سریع جسمانی در این دوره تحت تأثیر هورمونهای غدد درون ریز، خصوصاً غده هیپوفیز قرار دارد. ترشح هورمونهای غده هیپوفیز و سایر غدد مانند غده فوق کلیوی، غده تیروئید و غده جنسی را فعال می کند. رشد بدنی سه تا چهار سال به طول می کشد که اوج آن در پسران 14 سالگی و در دختران 12 سالگی است. طی این دوره 15 تا 20 سانتیمتر بر قد و 20 تا 25 کیلوگرم بر وزن نوجوان اضافه می شود. عملکرد و غدد جنسی نه تنها باعث تغییراتی در ظاهر جسم بلکه باعث تغییراتی در ساختمان شخصیتی و روانی نوجوان نیز می شود.[13]
2- بلوغ عاطفی
بلوغ عاطفی مفهومی هنجاری در روانشناسی رشد است که به معنی گذر از بیچارگی و بی دفاعی دوره طفولیت خروج از سادگی کودکان و عبور از طغیان دورة نوجوانی و رسیدن به بزرگسالی است. بحرانهای مختلف زندگی فرصتی است برای محک زدن بلوغ عاطفی افراد. یک فرد بالغ در مواجهه با ناکامیها، بیشترین سعی خود را طرف فایق آمدن بر موانع و مشکلات و پذیرش منطقی امورد اجتناب ناپذیر می کند، در حالیکه برای یک فرد نابالغ، ناکامی فرصتی است برای ابراز غیظ، وی در شرایطی که خود را لبریز از خشم و غضب، آزردگی و یا شکست احساس می کند، حملات کور خود را متوجه نزدیکترین هدف در دسترس کرده و آنها را مقصر می داند و یا برعکس به خلوت گزینی و دل سوزاندن به حال خویشتن، سعی می کند از مسئله پیش آمده فرار کند. شخص بالغ قادر به ایجاد و حفظ روابط و مناسبات شخصی با دیگران است. کودکان فاقد این تواناییند. آنها به هر کسی که نیازهای آنان را برآورده سازد متکی می شوند بدون اینکه قادر به انجام خدمت متقابلی باشند. از طرف دیگر نوجوانان بسیار مشتاقند که در روابط خود با دیگران، استقلالشان را حفظ کنند در حالی که بلوغ عاطفی متضمن داد و ستد عاطفی هستند، چیزی که هم کودکان و هم نوجوانان فاقد آنند. ویژگی دیگر بلوغ عاطفی توانایی درک احساس دیگران یا همدلی است. افراد نابالغ آنچنان غرق در نیازهای خود هستند که نمی توانند بفهمند دیگران چه احساسی دارند. بچه ها موجوداتی خود محورند و سالها طول می کشد تا یاد بگیرند که احساس دیگران را نیز به رسمیت بشناسند. فراتر از به رسمیت شناختن نیازهای دیگران، پذیرش مسئولیت برآوردن آن نیازهاست. شخص نابالغ شاید بتواند برای لحظاتی کوتاه و گذرا دگردوست باشد اما وی همیشه از قبول تعهدات بلند مدتی که مخل و مزاحم علایق متلون و متغیرش باشد گریزان است. ازدواج و تشکیل خانواده به معنی پذیرش این مسئولیت مادام العمر و قبول تأمین نیازهای شریک زندگی است.
بلوغ عاطفی برای موفقیت در همه مناسبات و روابط انسانی، امری لازم و ضروری است اما ازدواج در این میان بیشترین نیازها را به این بلوغ دارد. خانواده امروزی بیش از گذشته بر قابلیتها و استعدادهای عاطفی ـ روانی زوجین متکی است. موفقیت زناشویی در خانواده های گذشته کمتر بر شخصیت طرفین ازدواج بوده ولی امروزه ازدواج دیگر یک ضرورت اقتصادی نیست، موفقیت در ازدواج منوط به توانایی هر یک از زوجین در وقف کردن وجود خود برای دیگری است.
3- بلوغ ذهنی:
روانشناسان معتقدند که ذهن انسان تا قبل از 15 سالگی به بلوغ نمی رسد. به زعم روان شناسان بلوغ ذهنی از چند مؤلفه تشکیل شده است:
1-مشاهده اشیاء و پی بردن به رواب بین آنها
2-قدرت حافظه
3-قدرت تخیل (توانایی فرض و استنتاج)
4-قدرت استنباط و قیاس
5-قدرت تمرکز و توجه
شکی نیست که کودکان حدی از قابلیتهای فوق الذکر را واجدند اما فرد بالغ همه این قابلیتها را به طور کاملتر و موزونتری دارد. البته در مواردی ممکن است رشد ذهنی با سن تقویمی و سن فیزیکی انطباق نداشته باشد بدین معنی که فردی ممکن است به لحاظ تقویمی بزرگسال محسوب شود و به لحاظ سن فیزیکی دارای تمامی مشخصات فیزیکی بلوغ باشد اما مجازات عقلی و بهره هوشی وی بسیار پایین و در حد یک کودک باشد. روانشناسان به چنین وضعیتی «عقب ماندگی ذهنی» می گویند. ورود به عرصه ازدواج، ذهنیتی پخته و بالغ را می طلبد. مشکلات و موانعی را که در جامعه مدرن و یپچیده امروزی بر سر راه حیات خانوادگی قرار می گیرد و جز با ذهنی پخته و بالغ نمی توان از میان برداشت.
4- بلوغ اجتماعی
بلوغ اجتماعی بدین معنی است که فرد بتواند با اتکاء به خود و بدون استمداد از دیگران از عهده آنجا مکارهای خود در موقعیتها و وضعیتهای اجتماعی برآید. به طوری که احتیاجی نداشته باشد به اینکه مثلاً کسی او را اول صبح برای رفتن به سرکار به زور از خواب بیدار کند یا حمام کردن را به وی یادآور شود، به جای آوردن عبادات شخصی و بسیاری از مسئولیتهای دیگر را به وی تذکر دهد. در تجمعات اجتماعی به عنوان مهمان یا میزان بتواند نقش خود را ایفا کند. با اعتماد به نفس به تنهایی مسافرت کند. آداب اجتماعی را در برخورد با دیگران در کلیه اشکال ارتباطات انسانی رعایت کند. در این مرحله فرد با اشتغال به کار و فعالیتهای اجتماعی دیگر در صدد اثبات استقلال و هویت خود برمی آید.
5- بلوغ اقتصادی
بلوغ های فیزیکی، عاطفی و اجتماعی جزو آمادگی های شخصی برای ازدواج می باشند و اما بلوغ اقتصادی تحت تأثیر مقتضیات محیطی و خارجی است و در شرایط اقتصادی فعلی جامعه ما توجه بیشتری را به سوی خود جلب کرده است. در موقع ازدواج سؤالات زیدی در خصوص جنبه های اقتصادی زندگی مشترک مطرح می شود. از جمله: آیا میزان درآمد برای تأمین مخارج زندگی زن و فرزند کفایت می کند؟ اگر نه از چه راههایی این کمبود جبران می شود؟ آیا زن و شوهر مایلند از والدین و بستگان خود کمک های مالی دریافت کنند؟ آیا شغل شوهر با دوام و باثبات است؟ توانایی وی در مالکیت منزل مسکونی یا اجاره تا چه حد است؟ آیا پول کافی برای شروع زندگی مشترک و خارج اولیه ازدواج را در اختیار دارد یا خیر؟
بلوغ اقتصادی آنگاه حاصل می شود که فرد توانایی آن را داشته باشد که بدون کمک دیگران از عهده تأمین معاش خود و زن و فرزندانش برآید.[14]
سن ازدواج
تا بدین جا از آمادگیهای لازم جهت ازدواج و تشکیل خانواده سخن گفتیم. حالا این سؤال مطرح می شود که بهترین و مناسبترین سن ازدواج زنان و مردان در چه سنی است؟ از مرور بحثهای فوق در خصوص انواع بلوغ این نکته کاملاً روشن می شود که هیچ سن تقویمی تثبیت شده ای را نمی توان به عنوان مناسبترین سن برای ازدواج معرفی نمود. اما اگر تمامی جنبه های بلوغ را مد نظر داشته باشیم شاید بتوان گفت شمار کسانی که در سنین کمتر از 20 سالگی از بلوغ کافی و همه جانبه ای جهت ازدواج برخوردار می شوند بسیار کم است.
قانون مدنی ایران (مصوب قبل از انقلاب) سن ازدواج را برای زنان تا 15 سال تمام و برای مردان 18 سال کامل را تعیین کرده اند و جز در موارد استثنایی (رجوع شود به ماده 1041 قانون مدنی سابق) ازدواج در سنین پایین تر ممنوع بود. البته بین قانون و واقعیت (عرف) فاصله هایی هم وجود داشت. متن قانون در تمامی نقاط کشور رعایت نمی شود به طوری که ازدواج زودرس به دلیل فقدان منع شرعی و عرفی در جوامع ایلی و روستایی و گاه شهرهای کوچک ایران مکرر به پشم می خورد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، سن بلوغ (سن قانونی ازدواج) برای زن و مرد به ترتیب 9 و 15 سال قمری تعیین گردید.[15]
الف ـ اهمیت پزشکی تأخیر در سن ازدواج دختران
دخترانی که در سن 30 سالگی به بعد (به تعبیری 27 سالگی به بعد) ازدواج می کنند در معرض انواع خطرات و تهدیدات قرار دارند. برخی از این خطرات عبارتند از : وضع حمل پردرد و طولانی تر، افزایش احتمال مرگ و میر مادر و نوزاد قبل از زایمان، افزایش احتمال زاییدن کودکان منگولی و مبتلا به اختلالات کروموزومی ، دوقلو زائیدن ، البته هر چه زایمان اول به سمت زایمانهای بعدی حرکت کنیم احتمال خطرات فوق چند برابر می شود. همچنین احتمال ابتلا به سرطان کولون نیز با بالا رفتن سن دختران مجرد افزایش می یابد.
ب ـ آثار اجتماعی تأخیر در سن ازدواج دختران و پسران
1-از پیامدهای قابل توجه ازدواج معوق، کوتاهتر شدن دوره باروری زنان است.
2-به علاوه تأخیر در سن ازدواج مردان موجب افزایش فاصله سنی بین زوجین در مواقع ازدواج می شود. مردانی که با تأخیر ازدواج می کنند معمولاً دختران بسیار جوانتر از خودشان را به همسری برمی گزینند. در حالی که مردانی که زودتر ازدواج می کنند همسرانی نزدیکتر به سن خود را انتخاب می کنند.
3-از آثار ازدواج معوق، افزایش فاصله زمانی بین بلوغ فیزیکی(جنسی) و بلوغ اقتصادی است که این خود می تواند دو نتیجه را به دنبال داشته باشد:
خویشتنداری و رهبانیت موقت و احتمالاً تحمل محرومیتها، ناکامیها و عقده های جنسی و دیگر افزایش بیماریها، انحرافات و بزهکاریهای جنسی است که به دلیل تضعیف تابوهای اجتماعی در خصوص روابط جنسی خارج از محدوده زناشویی. در جوامع غربی تأخیر در سن ازدواج با عامل دیگری در ارتباط است و آن سهولت و رواج روابط خارج از دایره زناشویی است به طوری که افراد برای پذیرش مسئولیتهای ناشی از ازدواج معوق، خود باعث به وجود آوردن مسئله دیگری شده است و آن تهدید خانواده و تضعیف ارزشهای اخلاقی است.[16]
ازدواج یکی از مراحل زندگی طبیعی انسان است که برای هر زن و مرد سن و سال خاصی دارد و تأخیر در آن مجاز نیست. گریز از ازدواج نشانه اختلالی در وجود فرد است. سن ازدواج از دیدگاه علمی آن دوره ای است که فرد آماده است که وظایف و تکلیف خود را در چهارچوب یک زندگی مشترک به انجام نیک برساند و حقوق خود را در آن چهارچوب استیفا نماید.
ازدواج نیاز اساسی برای انسان
انسان موجودی است که به کلام قرآن «فالهمها فجورها و تقوها» ( پس به او زشتی ها و پرهیزکاری ها را الهام کردیم) موجودی است که اگر در خود به خوبی دقت کند نیک و بد را بدون هیچ راهنمایی نیز می داند. موجودی است که بر اساس تعریف دارای پنج طبقه نیازمندی است:
الف ـ نیازهای زیست شناختی (مانند غذا ـ آب ـ هوا ـ خواب ـ ارضای جنسی)
ب ـ امنیت و قابل پیش بینی بودن محیط زندگی
ج ـ تعلق خاطر و عشق
د ـ احترام (شناخته شدن ، مورد قبول واقع شدن ، مورد اعتماد بودن)
هـ ـ تحقق نفس (معرفت کامل، پذیرش چگونگی عمل شخصی خود برای نیل به کمال و شرافت و ابراز استعدادهای بالقوه انسانی).
با توجه به مطالب فوق الذکر که ارضای جنسی انسان را جزء نیازهای زیست شناختی و فیزیولوژیکی انسان می داند، و ارضای نیاز جنسی انسان تنها از طریق ازدواج می تواند صورت گیرد، پس ازدواج یک نوع نیاز اساسی برای انسان است.[17]
5- اهداف تحقیق
در هر تحقیق قبل از هر چیز باید انگیزه و هدف تحقیق مشخص شود. بررسی ها و پژوهشهای اجتماعی دارای یکی از دو هدف زیر می توانند باشند:
1- یا برای بررسی تجربی تئوریها و سنجش میزان تطبیق آنها با واقعیت است تا بدین وسیله دامنه علم در زمینه شناخت گسترش یابد.
2- و یا برای مسائل حاد روزمره اجتماعی و یافتن راه حل های آنها می باشد. اینگونه مسایل نیز می بایست در رابطه با تئوریهای موجود بررسی شوند.[18]
جنبه علمی و کاربردی این تحقیق در سطح وسیع و گسترده نمی باشد چون مسئله یک مسئله کلی در سطح کل جامعه ایران است، در حالی که این پژوهش تنها شامل محیط محدود دانشگاه مجتمع ولیعصر(عج) می باشد، که اگر هم جنبه کاربردی داشته باشد، تنها در این مکان بکار خواهد رفت. بلکه این بررسی بیشتر جنبه بنیانی دارد و در واقع برای بررسی تجربی و تئوریها و سنجش میزان تطبیق آنها با واقعیت ها می باشد. هدف عمده از این تحقیق، ارائه پایان نامه کارشناسی در رشته علوم اجتماعی می باشد و علت اینکه از بین هزاران مسئله اجتماعی، این مسئله را به عنوان موضوع پایان نامه انتخاب کرده ام، این است که در طول مدت تحصیل از نزدیک لمس کرده ام که حادترین مسئله و عمده ترین موانع رشد دانشجویان عدم ازدواج و افکار منفی ناشی از آن می باشد به این خار که خواستم پژوهشی در این مورد نموده و از عمق مسئله اطلاعاتی بدست آورده و عوامل و موانع ازدواح را پیدا کرده باشم.
با توجه به اهداف ذکر شده بالا، می توان گفت که تحقیق از هر نوعی که باشد دارای دو نوع هدف است:
1-اهداف کلی تحقیق (هدف تحقیق و بررسی)
2-اهداف جزء (هدف از طرح هر سؤال)
بنابراین اهداف موجود تحقیق به شرح زیر می باشد:
الف ـ هدف کلی (عام)
هدف کلی بررسی عوامل مؤثر بر بالا رفتن سن ازدواج در رابطه با تئوریهای موجود در این زمینه می باشد یا به عبارت دیگر: هدف کلی تحقیق آزمون روابط موجود میان عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و شخصیتی مؤثر بر بالا رفتن سن دانشجویان می باشد.
| دسته بندی | علوم سیاسی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 150 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 144 |
فصل اول
کلیات
مقدمه :
گفتمان نقد و انتقاد زبان و بیان نظارت اجتماعی بر رفتارهای سیاسی اجتماعی یک جامعه است و به عبارت دیگر نقد و انتقاد موتور حرکتی هر جامعه از ساختارهای سنتی به صنعتی است.
اما مسئله که ذهن انسان را مشغول می کند چرای بد ، عملکردن نقد و انتقاد در جامعه ایران است و مشکلاتی که از این عملکردهای نابجا ، گریبان گیر جامعه ایران شده است.
برای پی بردن به این مسئله مهم اولین فرضیه که به ذهن آدمی می رسد این است که نقد و انتقاد در حوزه گفتمان سیاسی اجتماعی ایران نابجا استفاده می شود برای اینکه فرضیه قبول یا رد شود بعد از طرح مسئله ، تحدید موضوع شد و پس از تعریف مفاهیم و اصطلاحات ، سراغ مبانی نظری می رویم.
در فصل مبانی نظری ابتدا نقد و انتقاد را از قالبهای کلیشه خارج کردیم و بر مبنای ضمایر فاعلی ادبیات فارسی تعریف کردیم و سپس روابط سیاسی اجتماعی بر مبنای ضمایر فاعلی ادبیات فارسی بر اساس اصل راهها و اهداف مرتنی تبیین ارزشی شد.و علاوه بر این نقد و انتقاد در قالب مفاهیم اجتماعی و تضاد اجتماعی نیز تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
در فصل چهارم تلاش شده انتقاد بعنوان یک عمل سازنده درون گروهی از نظر وایزنگر مورد بررسی قرار گیرد و در فصل پنجم تلاش شده است نقد به عنوان اصل رقابت معرفی شود که اگر این در بین گروه های سیاسی اجتماعی تحقق پیدا کند.یعنی از نقد بعنوان اصل رقابت استفاده شود تحول عظیمی در جوامع رخ خواهد داد و در فصل ششم تلاش شده است فرضیه تحقیق بر اساس تفکر ، گفتمان و سلطه انتخاباتی چند روزنامه در فضا ، زمان و مکان خاص مورد ارزیابی قرار گیرد.گفتن این نکات ضروریست پیشنهادات ، منابع و ماخذ ، فهرست منابع و چکیده انگلیسی در فصل هفتم آمده است.
در پایان باید متذکر شد با توجه به حساسیت و سیاسی بودن موضوع پایان نامه روی مصداقها مانوری صورت نگرفته اما همانطوری که در متن مشاهده خواهیم کرد تلاش شده مفاهیم بکار رفته گویای وضعیت امروزی جامعه ایران باشد.
بیان مسئله
هرچند نقدوانتقاد در جامعه ایران تاریخ دیرینه دارد . ودر حوزه های مختلف علوم بویژه درادبیات، هنر، اقتصاد، سیاست، سینماو تلویزیون ، مذهب، فلسفه و... مورد استفاده قرار گرفته اما نقدو انتقاددرحوزه گفتمان سیاسی واجتماعی ایران در گذشته و حال ازویژگی خاص برخوردار بوده به طوری که این پدیده نقدوانتقادبه حدی عمومیت پیداکرده افراد جامعه در فضاهای مختلف جامعه از جمله درحاکمیت،دانشگاه،مکانهای مذهبی، نشریات ،تلویزیون ...حتی درمحافل عمومی عملا علیه همدیگر استفاده می کنند مسئله اینجاست اگر افراد جامعه با هر مسئولیتی ومقامی تبحروتخصص درنقد و انتقاد نداشته باشند چنین روش نقدوانتقاد هیچ دردی را ازجامعه حل نخواهدکرد بلکه مشکلات جامعه رانیز اضافه خواهند کرد. باید بپذیریم نمی توان با دیدگاه آرمانگرایی نقدو انتقاد عقلانی کرد. مگر می شود در آسمانها سیرودر زمین امر ونهی کرد . در جهان متمدن امروزی کشورهایی می توانند بین نهادهای اجتماعی خود ارتباط برقرارکنند که برنامه ریزی و سازماندهی عقلانی برای استفاده از نقد و انتقاد داشته باشند . گذشت آن زمانهایی که تصور شود انسانهایی هستند خارج از تخصص و توانایی خود صرفا قدرت یکی ازنهادهای اجتماعی رادردست دارندمی تواند بدون اینکه مورد نقدوانتقاد قرار گیرند دیگران را مورد مواخذه قرار دهند . چنین فرهنگ عام و گسترده ای که بر پایه سنتهای جامعه استوار بوده کاربردخودرادرجهان امروزی از دست داده است.
چنین فرهنگ عام وگسترده کاربردش عامل بازدارنده است وکورکننده استعداد دیگران همچنین فراری دهنده نخبگان جامعه و... امروزه آنچه مهم است به نقد و انتقاد با دید بادیدتخصصی توجه کردن است.
نقدوانتقاد بایددرچارچوب اخلاق عقلانیت باشدنه تلفیقی ازقدرت وهوس بازی انسانهایی که خود را عقل کل می دانند غافل از اینکه از عقلانیت تجربی هیچ بهره ای نبرده اند. امروزه درحوزه گفتمان سیاسی اجتماعی یک جامعه نقدوانتقادی مورد پذیرش است که دارای ارزش اخلاقی باشدکه بتواند مشکلی را درجامعه حل کند و یا به عبارتی باری را ازدوش جامعه بر دارد. و مهم آن است منتقدین چه خدمتی درجامعه انجام داده اند و چه حد قادرند کاری را انجام دهند.
امامسئله ای که درنظام اجتماعی ایران حائذ اهمیت است در حوزه گفتمان سیاسی و اجتماعی اجتماعی نقدو انتقاد به عنوان یک عیب گویی ومچ گیری از همدیگر تبدیل شده است .چنانچه مسئولین ازهمدیگر،مسئولین از مردم،مردم از مسئولین،مردم از مردم و ... همدیگررا انتقاد می کنند غافل از اینکه مشکلات جامعه چیست ؟وچه باید کرد ؟ و به نظرمی رسد این عمل یک مرض فرا فکنی اجتماعی است به طوری که درحوزه گفتمان سیاسی واجتماعی نظام اجتماعی ایران چالشهای شدید به وجود آورده است که این فرافکنی به عنوان یک مسئله اجتماعی قابل بررسی و پیگیری می باشد.
و زمانی نقدوانتقاد ازحالت مرض فرافکنی خودخارج خواهد شد که درجامعه نوع نگرش نسبت به نقد و انتقاد عوض شود . یعنی از حالت سنتی (مکانیکی)به دیدگاه صنعتی
(ارگانیکی) تبدیل شود . و در چارچوب مشخص علمی قرارگیرد. وبا روش های علمی مورد ارزیابی قرار گیرد.اگر چنین نگرشی تحقق پیدا کند نقد و انتقاد ازحالت مرضی به حالت تحول گرایی سوق پیدا می کند در نتیجه یکی ازساختارهای سنتی جامعه از بین خواهدرفت ومی شود باروش های علمی پاسخی برای تفاوت نقدوانتقادنیازهای اجتماعی که نقد و انتقاد پاسخ می دهند ، علل و شرایطی که نقد و انتقاد از آن ناشی می شود،
کارکردهای بیمارگونه نقد و انتقاد ، تاثیرات که نقد وانتقادبررشدسیاسی ،اجتماعی نظام اجتماعی ایران می گذارد و علل عیب گویی و مچ گیری در جامعه ایران از طریق نقد و انتقاد پیدا کرد.
تحدید موضوع
همانطورکه دربیان مسئله مطرح شدگفتمان نقدوانتقادمفاهیمی هستنددرتمامی حوزه های علوم به ویژه علوم انسانی مورد استفاده قرار می گیرد.واین مفاهیم درکلیت دامنه وسیعی دارند . جهت جلوگیری از پراکنش سخن در این تحقیق تلاش خواهد شد.
الف : جایگاه وشیوه گفتمان نقدوانتقادبین گروههای سیاسی،اجتماعی،حاکم وغیرحاکم (نخبگان حاکم و نخبگان غیر حاکم) نظام اجتماعی ایران مورد بررسی قرار گیرد.
ب : از نظر زمانی فقط گروه های سیاسی ،اجتماعی بعدازپیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
ج : با توجه به این که اوج گفتمان نقد و انتقاد بین گروه های سیاسی ، اجتماعی نظام اجتماعی ایران دردوران انتخابات است.به این خاطر ازنظر فضای فقط گفتمان نقدو انتقاد دوران انتخابات مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
ضرورت و اهمیت تحقیق
همانطورکه می دانیم گفتمان نقدوانتقاد زبان وبیان عملی نظارت اجتماعی بررفتارهای سیاسی واجتماعی یک جامعه است .گفتمان نقد وانتقاد می تواند مانند فیلتر نا خالصیهای رفتارهای اجتماعی را در نهاد سیاسی یک نظام اجتماعی تسویه کند و به عبارت دیگر گفتمان نقدو انتقاد موتور حرکت یک جامعه از ساختارهای سنتی (مکانیکی) به جامعه صنعتی (ارگانیکی)است.
اما گفتمان نقد و انتقاد به صورت صحیح استفاده نشود موجب مشکلات و حتی تخریب ساختارها وکارکردهای روابط سیاسی و اجتماعی نظام اجتماعی می شود.
ازآنجا که در بیان مسئله مطرح شده امروزه در جامعه ایران نقد و انتقاد به صورت مرض فرافکنی مورد استفاده قرار می گیرد.
وگاهی این نقدوانتقادچنان بی ربط ونا بجا مورداستفاده قرار می گیردکه خودانتقادکننده نا خود آگاه عملکرد و امتیازاتی که به دست آورده را زیر سوال می برد.
به عنوان مثال وقتی وزیرکشاورزی سابق ایران بعد از 16سال ازوزارت برکنار می شود به عملکرد وزارت کشاورزی انتقاد می کند جالب این که تمامی مسائلی که مطرح می کرد خودش مسبب اصلی آن مشکلات بود.
مثال دیگراینکه رئیس جمهورمحترم ایران در سفر استانی خود به مشهد مقدس در دیدار بانخبگان آن استان طی سخنرانی خود بحث توسعه اقتصادی سیاسی فرهنگی و اجتماعی را توطئه قدرت های جهانی می دانست .غافل از اینکه خودش به مقام ریاست جمهوری رسیده حاصل توسعه سیاسی واجتماعی دولت قبلی(شکل گیری شوراهای شهروروستایی)
بوده علاوه بر این مسائل در بین توده مردم نیز وقتی از حل مشکل خود عاجز می مانند فورا" نقا دانه مشکلات خود را بر گردن دولت و یا دیگران می اندازند .
ضرورت ایجاب می کندبرای حل مسئله اجتماعی به این مهمی یعنی نابجا استفاده کردن ازنقدوانتقادکه موجب مرض فرافکنی سیاسی واجتماعی درنظام اجتماعی شده به صورت علمی بانگرش های تازه وروشنگرانه جهت گشایش افقهای جدیدروابط سیاسی اجتماعی درحال گذرایران مورد بررسی قرار گیرد.
سوال تحقیق
چرا در ایران نقد و انتقاد چالشهای سیاسی و اجتماعی بوجود می آورد؟
هدف تحقیق
ازسالهاپیش دقدقه خاطرداشتیم درزمینه نقدوانتقاد که درحوزه گفتمان سیاسی ، اجتماعی ایران پس از انقلاب اسلامی (1357)مطالعه ای داشته باشم. چون تا بحال تحقیق وبررسی علمی درخصوص نقدوانتقاد درحوزه گفتمان سیاسی و اجتماعی ایران صورت نگرفته است . لذا ترغیب شدم این موضوع را با اهداف زیر به عنوان موضوع پایان نامه انتخاب و مورد مطالغه قرار دهم.
1_ ارائه تقسیم بندی جدید ازگفتمان نقد و انتقاد سیاسی و اجتماعی براساس اصل اول جامعه شناسی(اصل راههاواهداف)که جدول زیرگویای این مطلب است و اما توضیحات بیشتر در بحث مبانی نظری خواهد آمد.
جدول شماره یک(1)تبیین مرتنی از گفتمان نقدو انتقاد براساس اصل اول جامعه شناسی
(اصل راهها و اهداف)
|
نتیجه |
نوع گفتمان |
نوع روابط |
اهداف |
راهها |
نیازها |
اشکال سازگاری گروههای اجتماعی |
|
سازندگی |
انتقادی |
درونی |
+ |
+ |
+ |
گروه ((ما)) (همنواگریان) |
|
رقابت |
نقد |
موازی |
+ |
- |
+ |
گروههای ((شما)) (نوگرایان) |
|
تخریبی |
انتقادی |
غیر مستقیم |
- |
- |
+ |
گروههای((آنها)) (واگرایان) |
2_تلاش برای برون رفت از ساختارهای سنتی نقد و انتقاد در حوزه گفتمان سیاسی اجتماعی ایران براساس تحلیل مفاهیم اجتماعی.
3_بررسی شیوه گفتمان نقدوانتقاددرمان گروههای سیاسی،اجتماعی نظام اجتماعی ایران
اهداف جزیی تحقیق
1_بررس آثار منفی نقد و انتقاد بر رشد سیاسی ،اجتماعی ایران.
2_بررسی شیوه گفتمان نقد وانتقاد درون گروههای سیاسی ،اجتماعی.
فرضیه های تحقیق
در این پژوهش سه فرضیه مطرح است.
1_به نظرمی رسد نقدوانتقاددرخوزه گفتمان سیاسی،اجتماعی ایران نا بجا استفاده میشود.
2_ به نظر می رسد نا بجا استفاده کردن از نقد و انتقاد،یکی از شاخصهای اصلی سنتی بودن هر جامعه می باشد.
3_احتمالا می شودازنقدوانتقاد درحوزه گفتمان سیاسی،اجتماعی یک جامعه تقسیم بندی جدید ارائه داد.
پیشینه تحقیق
به کتابخانه های دانشگاه تهران ،دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و دانشکده علوم اجتماعی و روانشناسی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز مراجعه کردم و بعد از بررسی فهرست منابع ،کتابهای زیر را مورد مطالعه قرار دادم.
ردیف نام کتاب نویسنده مترجم کدکتابخانه ای اثر
1_نقد تکوینی گدمن لوسین محمد تقی غیاثی 3N6G81DN
2_نقد تئوری های انقلاب کارلوت پیتر 8 الف2ک/491jC
3_نقد چیست منتقد کیست مسعود فراستی 37F 1995 PN
4_ نقد دینداری و مدرنیسم محمد جواد لاریجانی 3 L4R 5/0 190BP
5_ نقد روشهای تجربی و کمی در جامعه شناسی معاصر 55 W 610 H
6_ نقد تحقیق در تاریخ معاصر ایران حسین ملکی 35M 299 DS
7_ انتقاد شخصی واینگر هندری مهدی الوانی 4W 74 C 637 BF
8_ انتقاد شخصی استوارت سیم 7465 C 637 BF
9_ النقد ضیف شوقی 3N3Z507PJ
10_ نقد کالر جاناتان 6 ن 62/81 PN
11_ نقد فرهنگ اصطلاحات ادبی گری مارتین 7G 5/44RPN
12_ نقددید گاهها¸زندگی و طنزها رهی معیری N5Z285A6565PK
13_ نقد و حقیقت (نقد فرانسه) شیرین دخت 313 FAB 99PN
14_ نقد ادبی بلزی کارترین عباس مخبر 4B810PN
15_ نقد ادبی عبدالحسین زرین کوب جستجو در اصول و روشها و مباحث نقادی با بررسی درتاریخ نقد و انتقادات 3 Z 1 PNA
16_ نقد و انتقادات پوپر بر افلاطون و ارسطو علیرضا صدیقی 4ص94پ/1649B7
17_ نقد ایدئولوژی خسروی کمال 7 ن5 خ/3/823B
18_ نقد برنامه گوته مارکس. گارل 7K35M2760RSHX
19_ نقد فلسفه هوی دیوید گوزنز مراد فرهادپور 24H241BD
20_ نقد و نظریه مارلوزه هربرت رویا منسجم 6M2984M945B 21- 21-نقد و نظریه هولاب رابر بشریه 3H3G22HM
22_ نقد ادبی درشناخت ادبیات وجامعه مقاله نقد و بررسی بهروز تبریزی 3T81DN
23_ نقدو الرجال مصطفی بن حسین تفرشی 32T193028 RBP
24_نقدتاریخ وسیاست درروزگارایدئولوژی ریمون آرون نادرانتخابی
5 E73A1018CT
25_ نقد تفسیری 20مقاله_بارت ، رولان B580PN
علاوه بر کتابهای ذکر شده ،پایان نامه ها را نیز موردبررسی قراردادم بجزکتاب قدرت انتقاد سازنده وایزنگرکه مختصری در مورد انتقاد درون گروهی که در قالب روانشناسی اجتماعی مطرح شده بود . مطالبی در مورد بررسی جایگاه نقد و انتقاد در حوزه گفتمان سیاسی اجتماعی ایران وجودداشته باشدنیافتم. این مطلب بیانگربکر بودن موضوع تحقیق می باشد.
روش تحقیق :
تحلیل محتوی
تلاش شده نوع تفکر ، گفتمان و سلطه سیاسی اجتماعی جریانات فکری ایران بر اساس محتوی تیتر و مقالات روز نامه های جمهوری اسلامی بعنوان یکی از نمایندگان نظام سیاسی اجتماعی ایران وکیهان بعنوان یکی از نمایندگان اصولگرایان و روز نامه سلام یا یاس نو بعنوان یکی از نمایندگان اصلاح طلبان تحلیل توصیفی و علیتی شود.
ابتدابرای اینکاردرجدول شماره 5 شاخصهای که به گو یه های مختلف تقسیم می شوند راساختیم واین شاخصها از جوامع ساده به پیچیده کدگذاری شدندو سپس درجدول دیگر
گویه های موردنظررا به شاخصهای مشخص که شامل جوامعه سنتی ،سنتی_ نظم گراینه
،نظم گرایانه،تضاد،تضاد_ عقلانی و عقلانی تقسیم بندی کردیم تا فراوانی نسبی تیترها و مقالات روزنامه های مورد نظر در آنها قرار گیرند.
در مرحله بعد شاخصهای مورد نظر به دو قطب مثبت و منفی تقسیم شده اند
الف_ قطب مثبت شامل شاخصهای که بیانگر تفکر،گفتمان و سلطه عقلانی ، عقلانی _ تضاد وتضاد تیتر ومقالات روز نامه های مورد نظر بودکه باتوجه به مبنای نظری و نتایج گویه ها اصل رقابت را می پذیرند و به گفتمان انتقادی از رقیب را اعتقاد ندارند.
ب_ قطب منفی شامل شاخصهای که بیانگر تفکر، گفتمان و سلطه سنتی ، سنتی _ نظم گرایانه ونظم گرایانه،تیتر ومقالات روزنامه های مورد نظر بودکه باتوجه به مبنای نظری و نتایج گویه ها اصل رقابت را نمی پذیرند و گفتمان انتقادی از رقیب را دردستورکار خودقرارداده اند برای اینکه مقایسه جدولی انجام دهیم هرکدام ازتیترها ومقالات روزنامه های موردنظرراجداگانه باروش زوجهای مثبت ومنفی مقایسه می کنیم تا
الف_فرضه تحقیق را مورد سنجش قرار دهیم.
ب_ به تحلیل محتوی توصیفی داده های روز نامه مورد نظر دست پیدا کنیم .
ج_ در مورد تیتر مقالات روز نامه های مورد نظر تحلیل علی انجام دهیم.
فرمول Z = dfi ±
z± عبارت است از شدت رقابتی یا انتقادی بودن تفکر،گفتمان و سلطه حاکم بر تیترها و مقالات روز نامه مورد نظر می باشد .
Dfi عبارت است از قدر مطلق مقایسه زوجی شاخصهای منفی و مثبت که بین منفی و مثبت صد درجه متغیر می باشد.
n- تعداد سطر یا ستون مقایسه زوجی شاخصهای منفی و مثبت
درجه آزادی _100á±Zá100
نکته آخر اینکه ابتدا داده های جدولی بصورت مقیاس ترتیبی مرتب شده و سپس به مقیاس نسبی تبدیل شده است و تمام شاخصها از شدت یکسانی بر خوردار هستند.
فصل دوم
مفاهیم و اصطلاحات تحقیق
مروری بر تعریف نقد و انتقاد در لغت نامه ها و دایره المعارف
در ادبیات عامه و شفاهی فارسی نقد و انتقاد به صورت مترادف هم مورد استفاده قرار می گیرد . اما از نظر ادبیات کتبی این مفهوم با همدیگر تفاوت اساسی دارند . در این مقوله ابتدا مفهوم انتقاد و سپس مفهوم نقد مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
الف_مفهوم انتقاد
انتقاد یک واژه عربی است که در انگلیسی (( critical)) 1 یعنی انتقادی ، انتقاد آمیز، نکوهشگرانه وخرده گیرانه آمده است . درلغت نامه های فارسی انتقاد مفاهیمی مختلف به خود می گیرد از جمله درفرهنگ معین (( انتقاد معادل سره کردن ، نقد گرفتن پول ،
جداکردن خوب ازبدی هاخرده گرفتن،به گزینی مطرح شده) 2 ودرفرهنگ لغت دهخدا انتقاد معادل (( نیست گردانیدن، نابودساختن ، تمامی چیزی را گرفتن ، به تمام چیزی را گرفتن ، استیفاء حق وشیر دوشیدن))3 معنی شده واضافه می شود در لغت نامه دهخدا
(( نهی از منکربه معنی باز داشتن¸منع کردن،انکارکننده،خلاف امر،مترادف کلمه(انتقاد) در ادبیات فارسی است. )) 4
همانطور که ملاحظه می شود انتقاد در تمامی معانی خود به صورت یک فعل امر منفی به کار رفته یعنی تلاش شده به عنوان یک فعل بازدارنده و بر اساس بایدونباید ها حدود و اندازه ها مشخص شود.
بر خوردهای کلامی انتقادی درحوزه روابط سیاسی،اجتماعی هر جامعه معانی خاص خود را دارد به طوری که شیوه انتقاد یکی از عوامل مرز بندی افکار و اندیشه های افراد و گروههای اجتماعی در یک جامعه می شود. که در جای خود در این موارد بحث خواهد شد .
ب_تعریف نقد
نقد نیز همانند انتقاد یک واژه عربی است که در زبان انگلیسی criti.cism)) )) 5 به معنی نقد ، هنر سنجی ،علم و اصول هنر سنجی ،مقاله ها ،خطابه ای انتقادی ،نکوهش ،عیب جویی ،خرده گیری و تنقید آمده است.
امادرلغت نامه های فارسی مفهوم نقدبرخلاف انتقاددرحوزه های وسیع تری بکار رفته از جمله نقدبه معناهای((جدا کردن دینارودرهم،سره ازناسره،بهای مال وغیره به هنگام خرید آن داده شود ،سکه فلزی وپول رایج،زر و سیم سره رایج،نقدکردن مالی را تبدیل به پول نقد و رایج کردن))6
یادرآنچه درحال داده شودخلاف نسیه ،مال حاضروپول حاضروآماده،خلاف نسیه وعده و حواله))7یا در کتب ادبی فارسی بارها از مفهوم نقد در زمینه های مختلف استفاده شده است به طور خلاصه به چند مورد از آنها اشاره می شود .
از او رسید به تو نقد صد هزار درهم
زبنده بودن او چون کشید شاد مال(عنصری)
گوید به نسیه نقد ندهد هر که نیک است اخترش
با زرق نفروشد تنش در دام خوش آرد سرش ( ناصر خسرو)
نسیه نده نقد اگر چند نیز
به خرما بود وعده و نقد خار( ناصرخسرو)
چمن حکایت اردیبهشت می گوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت(حافظ)
چون رفت آن نقد سیمین باز در سنگ
زنقد سیم شود دست جهان تنگ(نظامی)
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
نه هوصومعه داران پی کاری گیرند (حافظ)
هم از آن کس دهش نقد که اودادت
نقد او باید بردنت به بازارش (ناصر خسرو)
امروز با غم فزونترم از دی
وامسال به نقد کمتر از پارم(مسعود سعد)
نقدی که قدر بخشد چه قلب و چه رایج
لفظی که قضا راند چه سلب و چه ایجاب (خاقانی)
شبانگه چو نقدش نیامد به دست
زدلتنگی آمد به کنجی نشست(سعدی)
نقد خود را به کسی مسپار
که پشیمان شوی در آخر کار(اوحدی)
اما می ترسیدم که ازشهوت بر خاستن لذت
نقد را پشت پای زدن کاری دشوار است(کلیله ودمنه)
زآنکه صوفی در دم نقد است مست
لاجرم از کفر و ایمان برترست(مولوی)
چو نقدی را دو کس باشد خریدار
بهای نقد بیش آید پدیدار(نظامی)
هنگام مدح اودل مدحت کنان او
از بیم نقد اوبه هراسد ز شاعری(فرخی)
ما و شما را به نقد بی خودی در خور است
زآنکه نگنجد در او هستی ما و شما (نظامی)
دامن او به دست من روز قیامت افتد
عمر بنقد میرود در سر گفتگوی او (سعدی)
طبع که با عقل به دلالگی است
منتظر نقد چهل سالگی است (نظامی)
نقد حال خویش را گر پی بریم
هم زدنیا هم ز عقبی بر خوریم(مولوی)
دین سره نقدی است به شیطان مده
باده فغفور به سگبان مده (نظامی)
یک ذره غم تو خوشتر آید
از نقد حضور غمگساران(عطار)
دگر نقد شاهانه آنجا نیافت
ستوران رها کرد و آنجا شتافت(نظامی)
بزرگان که نقد صفا داشتند
چنین خرقه زیر قبا داشتند(سعدی)
نقد صوفی همه صافی بی غش باشد
ای بسا خرقه که موجب آتش
اضافه می شود در لغت نامه دهخدا ( معادل نقد را مفهوم امر به معروف را به کاربرد که اشاره به امر کردن به نیکویی است یادرتعابیرمردم فرمان دادن وتوجیه کردن مردم به نیکی است که سعدی می گوید.
مرا امر معرف دامن گرفت فضول آتشی گشت در من گرفت ) 8
ج_تفاوت نقد و انتقاد در لغت نامه های فارسی
نکاتی که ازاین تعاریف به دست می آید:
1_ نقددریک حوزه وسیع ازاقتصاد،سیاست،کلام،عرفان، نقدحال و... به کار رفته ولی از مفهوم انتقاد به صورت آشکار مستقیم کمتر استفاده شده
2_ نکته اینکه انتقاد بیشتربایک فعل بکار رفته درحالی که نقد ازیک گفتمان نرمتری و وسیع تربرخوردار بوده بیشتر به صورت تفسیری و یا امر به نیکویی بوده است.
3_ بر خلاف ادبیات شفاهی و محاوره ای ،امروزی تفاوت در ادبیات کتبی مفهام نقد و انتقادازنظرمکانی ،زمانی،فضا،دستوری و... به وضوح مشاهده می شود .
4_ با اینکه بین مفهام نقدوانتقاد تفاوت اساسی مشاهده می شود ولی این تفاوتها از نظر کارکردی ، ساختاری و حتی تضادها به صورت مکانیکی یا همان سنتی پرداخته شده.
5_نکته آخر اینکه در این رساله تلاش خواهد شد نقد و انتقاد با تعریف و تقسیم بندی مشخص علمی که بتواند از نظرکارکرد ، ساختار ، تضاد ،نظم اجتماعی موردمطالعه قرار گیرد.
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 109 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 79 |
پیشگفتار
منابع علمی عدیده ای گزارش داده اند که بیماریها و مشکلات روانی در بین همه انواع بیماریها و امراض بار عاطفی، اقتصادی، خستگی، روانی و جسمانی و فرسودگی زیادی را بر مراقبان چه خانواده و چه کارکنان مراکز ارائه دهنده خدمات درمانی و توانبخشی تحمیل می کنند، پذیرش این بار شاید تا حدی برای خانواده که جگر گوشه اش به یکی از بیماریهای روانی مبتلا شده است، توجیه پذیر باشد، ولی درباره کارکنان مرکز خدمات سلامت روان چنین موضوعی را به مصداق آن شمع تمثیل گونه که خود آب می شود تا روشنی بخش حیات دیگران باشد جز با واژه هایی چون فداکاری و ازخودگذشتگی نمی توان وصف کرد.
سالها پیش وقتی از خانه هایمان قدم به کوچه و خیابان می گذاشتیم بیمارانی را می دیدیم ژولیده، آشفته و نامرتب و با انواع و اقسام زخمها که زیر لب با خود سخنی می گفتند یا در خودمانده بودند و یا گاه با خشم بردیگری می خروشیدند. با دیدن این تصویر که کم هم رویت نمی شد. عذاب وجدان گریبان مان را می گرفت و با خود یا با دیگران لب به نجوا و اعتراض می گشودیم که چرا کسی نیست تا به اینان کمک کند، دستگیر آنان باشد، مرهمی بر زخمهایشان بگذارد.
اینک چندسالی است که شاهد تحولی در این زمینه هستیم. سازمان بهزیستی بعنوان متولی درجه اول امور توانبخشی کشور موظف شد تا بیماران روانی مزمن را سازمان بخشی کند و مقرر شد تا با همکاری بخش غیردولتی صورت گیرد.
بهزیستی:
عبارت است از مجموعه متشکلی از تدابیر، خدمات و فعالیتها و حمایت های غیربیمه ای که به منظور بسط رحمت اسلامی جامعه و حفظ ارزش ها و کرامات والای انسانی تکیه بر مشارکت های مردم و همکاری های نزدیک سازمان های ذیربط در جهت گسترش خدمات توانبخشی، حمایتی، بازپروری، و پیشگیری از معلولیت ها و آسیب های اجتماعی و کمک به تأمین حداقل نیازهای اساسی گروههای کم بهره اقدام نمایند.
خدمات توانبخشی:
توان بخشی عبارتست از مجموعه ای از اقدامات پزشکی، آموزشی، حرفه ای و اجتماعی که موجبات استقلال نسبی افراد ناتوان و معلولین را در جامعه فراهم نموده و سبب بازگشت و الحاق مجرد آنان به جامعه و استفاده یکسان از فرصت های مختلف اجتماعی، آموزشی و اقتصادی در مقایسه با افراد سالم می گردد.
معلولین روانی:
شامل کلیه مبتلایان به بیماریهای مزمن روانی بوده، به نحوی که حالت ایجاد شده در زندگی فردی و اجتماعی شخص تأثیر گذاشته و وی را ناتوان می سازد. مهمترین بیماریهای این مقوله شامل اسکیزوفرنی، اختلالات خلقی (مثل افسردگی و ترس مرضی)، هیستری، وسواس و اختلالات پسیکوپاتیک می باشد.
درحال حاضر بیش از 130 مرکز غیردولتی درمان و توانبخشی بیماران روانی مزمن در استانهای مختلف کشور مشغول به فعالیت می باشند.
مدتی است که ما به اصطلاح آدم های سالم دیگر کمتر دچار عذاب وجدان در این باره می شویم چرا که هستند مراکزی و کسانی تا به تیمار این عزیزان بیمار بپردازیم و کسانی که با شکیبایی و بردباری زاید الوصف، انرژی زیادی مصروف مراقبت و ارائه خدمات به بیماران روانی مزمن می کنند.
باران مهر نیز نمونه ای از مراکز نگهداری غیردولتی است.
که با ارائه خدمات روانپزشکی، پزشکی، روان پرستاری، روان شناسی، کاردرمانی، تمام وقت در اختیار شما عزیزان می باشد.
مقدمه
بهره وری مقولة جدیدی نیست، قدمت نوشته های راجع به آن به سال های 400 قبل از میلاد مسیح برمی گردد با یک نگرش دقیق تر متوجه می شویم، قدمت نوشته های راجع به بهره وری شاید به زمان شروع زندگی انسان در زمین برمی گردد. کوششها و فعالیت های مختلف انسان همواره بر آن بوده است که حداکثر نتیجه را از حداقل منابع و تلاش ها بدست آورد. شاید بتوانیم این تمایل را که حتی در زندگی انسان های بدوی به نوعی دیده می شود بهره وری بنامیم. در بینش مدیریت علمی با بنیانگذاری فردریک تیلور فردگرایی سازمانی یا رفتار عقلانی سازمان مترادف با بهره وری و استفاده بهینه از منابع و امکانات موجود به منظور نیل به اهداف تعیین شده معنی شده است. از این نوشته و تعریف پیداست که طرفداران مدیریت علمی به عنوان بنیان گذاران مکتب علمی نیاز به علم خاصی برای افزایش بهره وری و کارایی را احساس نموده و مدیریت علمی را پی ریزی نمودند.
بهره وری مفهومی است جامع و کامل که افزایش آن به عنوان یک ضرورت جهت ارتقاء سطح زندگی و رفاه بیشتر تا آرامش و آسایش انسان ها که هدف اساسی برای همة انسان ها می شود.همواره مدنظر دست اندرکاران اقتصاد و سیاست و دولتمردان بوده است. (گلابیان، 80-89).
واژة بهره وری توسط دانشمندان علم اقتصاد و طرفداران مکتب مرکانیلیسم (سوداگری) وارد علم اقتصاد شده است. شاید به طور رسمی و جدی نخستین بار لغت بهره وری در مقاله ای توسط فردی به نام «گوئینزی» در سال 1766 میلادی ظاهر شد. بعد از بیش از یک قرن یعنی در سال 1883 آن طور که فرهنگ لغت شناسی لاروس بیان می کند، فردی به اسم «لیتر» بهره وری را بدین گونه تعریف کرد:
«قدرت و توانایی تولید کردن» که در این جا اشتیاق به تولید را بیان می کند.
از قدم های علم مدیریت از «آدام اسمیت» (تحلیل گر روابط بین انسان و تقسیم کار) و «کارل مارکس» (ارائه دهنده نظریة ارزش نیروی کار) را می توان نام برد که هر دو در ارائه جامع مفهوم بهره وری در جهان نقش بسزایی دارند.(گلابیان، 80-79).
مارکس معتقد بود در راه قرار گرفتن در مسیر پیشرفت فنی گرایش بسیار شدید به افزایش سریع تعداد ماشین آلات و دیگر ابزار نسبت به تعداد کارگر وجود دارد و به همین مناسبت سرمایه داران در مددجویی از شگردهای نو که بهره وری فردی کار را ارتقا می بخشد، نیازمند ذخایر هنگفتی از سرمایه می باشند و باز عنوان می نماید که ارتقاء بهره وری نیروی کار اساسی ترین طریقی است که سرمایه داران می کوشند به مدد آن ارزش اضافی یا مازاد هر چه بیشتر افزایش دهند. (دلیریان، 80) .
از اوایل قرن بیستم اقتصاددانان واژه مفهوم کاملاً مشخص ذیل را ارائه دادند، «رابطة قابل سنجش بین تولید و عوامل کار».(گلابیان، 80-79).
در اوایل قرن بیستم این واژه مفهوم دقیق تری به عنوان رابطه بازده (ستانده) و عوامل و مسائل به کار رفته برای تولید آن بازده بدست آورد. فردی بنام ارلی در سال 1900 بهره وری را رابطة بین بازده و وسایل به کاررفته برای تولید آن بازده عنوان کرد.
تیلور با بررسی و تجاربی که کسب کرده بود در صدد بهبود بخشیدن به فعالیت های کارگاههای صنعتی براساس پیروی از روش مدیریت علمی بود. مدیریت علمی او شامل دو عنصر اساسی است، یکی کشف بهترین طریقه انجام دادن هر عمل در زمان مشخص و لازم و با استفاده از بهترین ابزار لازم و دوم تقسیم کار بین مدیران و کارکنان. به عقیدة تیلور کشف بهترین راه انجام عملیات، تهیه ابزارو روش های انجام کار و تعیین زمان و مکان مناسب و صدور دستور به عهدة مدیران است و فایده این کار و پیروی از آن را در افزایش سطح تولید (بهره وری) و جلوگیری از اتلاف وقت و هزینه می دانست.
- استیرفیلد: بهره وری را نسبت بازده سیستم تولیدی به مقداری که از یک یا چند عامل تولید به کار گرفته شده است تعریف می کند.
(NIPO) سازمان بهره وری ملی ایران: براساس تعریف این سازمان بهره وری یک فرهنگ است، یک نگرش عقلانی به کار و زندگی است که هدف آن هوشمند کردن فعالیت ها برای زندگی بهتر است. (گلابیان ، 80-79).
(EAP) آژانس بهره وری اروپا: این سازمان می گوید بهره وری درجة استفاده مؤثر از هر یک از عوامل تولید است. بهره وری در درجة اول یک دیدگاه فکری است که همواره سعی دارد آن چه را که در حال حاضر موجود است بهبود بخشد. بهره وری مبتنی بر این قاعده است که انسان می تواند وظایف و کارهای خود را در هر روز بهتر از روز قبل انجام بدهد. ارتقاء سطح بهره وری مستلزم آن است که بطور پیوسته تلاش هایی در راه انطباق فعالیت های اقتصادی با شرایط دائماً در حال تغییر و همچنین تلاش هایی برای به کارگیری نظریه ها به روش جدید انجام گیرد. بهره وری ایمان راسخ انسان ها به پیشرفت است.
تاریخچه مرکز توانبخشی باران مهر
در سال 1384 مرکز توانبخشی باران مهر شروع به کاردرمانی کرده است. در ابتدای کار این مرکز درمانی با 13 نفر پرسنل در حوزه درمان، مراقبت از بیماران و کلیه فعالیتهای درمانی خویش را آغاز کرده است. مرکز توانبخشی باران مهر فعالیتهای درمانی خود را به منظور درمان بیماران روانی مزمن و بهبودی بیماران با خدمات روانپزشکی، پزشکی، روان پرستاری، روان شناسی، کاردرمانی، تمام وقت کار خود را شروع کرده است. این مرکز بر اساس مجوز صادره از سازمان بهزیستی استان تهران در حیطة کاملاً خصوصی تأسیس شده است.
ظرفیت پذیرش بیماران در مرکز توانبخشی باران مهر
ظرفیت مرکز 50 نفر ظرفیت آزاد موجود 8 نفر
ظرفیت رایانه ای 40 نفر ظرفیت رایانه موجود 40نفر
ظرفیت آزاد 10 نفر کارتن خواب 2 نفر
بیماران مرکز توانبخشی باران مهر دارای بیمارهای روانی از قبیل اسکیزوفرنی، افسردگی، روان پریشی، اختلال وسواس و سایر بیماریهای اعصاب و روان که موجب بروز اختلال در آن ها شده، شامل می شود. کارکنان این مرکز هر کدام لباس کار مخصوص به خود را می پوشند. مراقبین لباس آبی رنگ (روپوش مانند)، خدمه لباس طوسی رنگ، مدیرعامل لباس رسمی و پزشکان هم لباس مخصوص به خود را می پوشند. این مرکز توانبخشی در سال 1384 به صورت استیجاری توسط صاحب امتیاز جناب آقای دکتر مجید بهروزنیا فعالیتهای درمانی خود را شروع کرده و در سال 1385 توسط همین صاحب امتیاز خریداری شد و تعداد پرسنل به 20 نفر رسید.
فعالیتهای اجرایی مورد نظر در مرکز توانبخشی باران مهر:
فعالیت های لازم براساس آیین نامه سازمان بهزیستی استان تهران در حوزة نگهداری و درمان بیماران روانی مزمن آقایان می باشد و با ارائه خدمات روانپزشکی، پزشکی، روان پرستاری، روان شناسی، کار درمانی کمک به بهبودی بیماران می نماید. همچنین آموزش به مددجویان جهت مهارت های زندگی، حرفه آموزی، تقویت اعتماد به نفس و رفع اضطراب از فعالیتهای مهم در این مرکز محسوب می شود به دلیل آنکه مددجو با روحیه ای قوی و اعتماد به نفس بالا و عاری از هرگونه ترس و تنش و اضطرابی شروع به فعالیت نماید و همین امر موجب جلب اعتماد از سوی دیگران بخصوص بیماران می شود و در ضمن یک رابطه دوستانه و صمیمی بین مددجو و بیمار ایجاد می شود و بیمار خیلی راحتر می تواند مشکل خود را بیان کند و از مددجو کمک بخواهد.
1- استفاده از تست Gaf برای نمره گذاری میزان توهم و هذیان موجود در بیماران روانی مزمن از سوی روانشناس بالینی صورت می گیرد و نتیجه آن به پزشک معالج داده می شود برای تجویز دار. البته قابل ذکر است که این تست قبل از پذیرش هر بیمار، توسط روانشناس بالینی گرفته می شود و بعد بیمار پذیرش می شود و 2 هفته بعد از استفاده از داروهای تجویز شده از سوی پزشک معالج دوباره این تست توسط روانشناس بالینی از بیمار گرفته می شود برای آگاهی از این مطلب که آیا بعد از دارو درمانی از میزان توهمات بیمار کاسته شده یا نه و اگر این میزان کم نشده بود داروی دیگری تجویز می شود.
2- استفاده از فرم مشاهده رفتاری و ثبت کلیه رفتارهای مشاهده شده در طول دوره درمان بیماران از سوی روانشناس بالینی صورت می گیرد و نتیجه آن به پزشک معالج داده می شود.
3- رفتاردرمانی هم از سوی روانشناس بالینی در مورد بیمارانی که به هیچ وجه نظافت شخصی خود را رعایت نمی کنند و خیلی بی اعتنا هستند نسبت به انجام کارهای شخصی خود و توضیحاتی از سوی روانشناس بالینی به بیماران داده می شود که چگونه لباس بپوشند، چگونه صحبت بکنند و با دیگران برخورد کنند، چگونه نظافت شخصی خود را رعایت کنند، و این که انجام این کارها به نحو احسنت چه محاسنی برای بیماران دارد و در روحیة آن ها تأثیر بسزایی می گذارد.
4- مهارتهای زندگی بر روی بیمارانی که از هوش و استعداد بالایی برخوردارند و تحصیلاتی داشته اند و از درک و فهم بالایی برخوردار هستند.
5- گروه درمانی هم از جمله فعالیتهای مورد نظر می باشد که از سوی روانشناس بالینی بر روی بیماران اجرا می شود. در گروه درمانی بیماران بر طبق معیار عقلی، هوشی، استعداد و درک و فهم به چند گروه تقسیم می شوند و روی موضوعی صحبت می کنند و از فواید و مضرات مثلاً استفاده از سیگار یا مواد مخدر صحبت می کنند.
6- کار درمانی: بیماران در اتاق کاردرمانی از هوش، استعداد و خلاقیت هنری خود استفاده می کنند دست به ساخت کارهای دستی می زنند مثلاً ساخت تابلو با گل های خشک یا جعبه های کادویی و یا نقاشی و تزئین بر روی کوزه های گلی، ....
البته قابل ذکر است که کارهای دستی بیماران مرکز توانبخشی باران مهر در سال 1386 در یکی ازغرفه های نمایشگاه شیرخوارگاه آمنه در جشن رمضان به نمایش گذاشته شد و نتیجة خوبی هم داد و مردم بسیار استقبال کردند.
7- تفریح درمانی: ایجاد شادی و نشاط در روحیه بیماران بسیار الزامی است، لذا با تأیید سازمان بهزیستی و اجازه از سوی مدیر و مسئول بخش بیماران را به پارکها و فضاهای سبز در اطراف شهر می برند و چند ساعتی را در آن جا به تفریح، ورزش، ... می گذرانند.
8- ورزش های صبحگاهی: هر روز بیماران ساعات بین 30/6-6 نرمش می کنند و ورزش های صبحگاهی را همراه با مسئول بخش یا هر شخصی که این مسئولیت به آن واگذار شده انجام می دهند و خیلی خوب همکاری می کنند و بعدازظهرها ساعت 15-4 وارد سالن ورزشی می شوند و به صورت اختیاری بازی های مختلف چون فوتبال دستی، پینگ پونگ، گل کوچک، فوتبال و سایر ورزش های ساده را انجام می دهند و سرگرم می شوند.
مقررات مرکز توانبخشی باران مهر
مدت زمان کاری پرسنل مرکز توانبخشی و همچنین کارکنان خدماتی این مرکز بطور متوسط 12 ساعت در روز می باشد ولی ساعت کاری مراقبین در مرکز توانبخشی باران مهر به صورت شیفتی (24 ساعت شیفت کاری و 48 ساعت استراحت) می باشد و در هر شیفت 2 مراقب برای نگهداری از بیماران گذاشته می شود. ساعت ورود کارکنان مرکز توانبخشی باران مهر در طول هفته 8 صبح و ساعت خروج آن ها 8 عصر می باشد. و کارکنان باید تا پایان ساعت کاری خود حتی اگر کارشان هم تمام شده در مرکز بمانند و حق خروج از مرکز را تا زمان اتمام ساعت کاری خود ندارند. ساعت استراحت کارکنان 1 - 12 می باشد که در عرض این یک ساعت باید کارهای شخصی خود را به اتمام برسانند. برای گرفتن مرخصی باید از قبل فرم مرخصی گرفته و پرکرده و به مسئول قسمت مربوطه تحویل بدهند و همچنین مرخصی های ساعتی و نیمروزی خود را باید از یک روز قبل اطلاع دهند.
مدت مرخصی در طول مدت سال نمی تواند بیش از 30 روز باشد.
میزان تحصیلات کارکنان مرکز توانبخشی باران مهر
مرکز توانبخشی باران مهر دارای 20 نفر پرسنل است. بطوریکه:
مراقبین دیپلم
کارگران خدمه زیردیپلم
مدیرعامل کارشناسی مدیریت دولتی
کاردرمان کارشناسی کاردرمانی
مشاور کارشناسی روانشناسی بالینی
حسابدار کارشناس حسابداری
پرستار کارشناسی پرستاری
نگهبان زیر دیپلم
روانپزشک متخصص اعصاب و روان
پزشک عمومی متخصص داخلی
آشنایی کلی با مکان
مرکز توانبخشی باران مهر واقع در شهریار، به سمت ملارد، شهرک جعفریه، کوچه یازدهم غربی، پلاک 5 می باشد و مساحت این مرکز تقریباً 1000 متر است با 550 متر زیربنا و حدود 3 سال از شروع کار آن می گذرد. این مرکز توانبخشی دارای چندین اتاق است که عبارتند از:
اتاق کاردرمانی، استیشن پرستاری، استراحت، معاینه پزشکی(ویزیت)، انبار دارویی، مدیریت و چند اتاق برای بیماران در نظر گرفته شده است.
ارگونومی محیط کار
انسان در محیط کارخود همیشه تحت تأثیر عوامل زیان آور مختلفی است که همه آن ها باعث خستگی، فرسودگی و تحلیل زودرس و در نگاهی اقتصادی تر باعث از بین رفتن وقت و افزایش هزینه های معمولی او می گردد. وظیفه کارفرما و متخصصین امر تعادل بین انسان و محیط کار او در نهایت بهینه سازی فضای کار است علاوه بر عوامل محیط کار ممکن است سایر اشکال وجود داشته باشد که در کارکنان عدم رضایت و ناکامی ایجاد کند. در جهان امروز بسیاری از کارکنان ناچارند خود را با شرایطی نامناسب که محیط و ابزار نامناسب؛ مورد استفاده بر آن ها تحمیل می کند منطبق و مناسب سازند و با محدودیت های ایجاد شده به گونه ای کنار آید. پیامد چنین مصالحه ای می تواند بسیار بوده و بر زندگی فرد تندرستی و ایمنی بهره آوری وی اثر نامطلوب داشته باشد در چنین وضعی انسان از نظر جسمانی یا روانی بلوغ کار یا تجهیزاتی که بکار می برد و یا از محیطی که در آن زندگی یا کار می کند تناسبی ندارد.
از سوی دیگر زمانی که کار با مسئولیت محوله نیازمند توانایی روانی قدرت تفکر و ضریب هوشی چندانی نیست بکارگیری فردی با توانمندی ذهنی و روانی بالا می تواند مشکل آفرین باشد چنین فردی در هنگام انجام وظیفه هیچگاه فرصت استفاده از قدرت آفرینش و استعداد خدادادی خود را نمی یابد و همواره از یکنواختی کار شکایت می کند.
بر خلاف توان بسیار بالای خود هرگز مایل نیست بر انجام مطلوبتر کار، کوشش بیشتر به خرج دهد این وضعیت فشار روانی و سرانجام کاهش بهره وری را خواهد شد.
مرکز توانبخشی باران مهر برای جلوگیری از آسیب روانی به کارکنان در طول روز یک ساعتی استراحت برای آن ها در نظر گرفته است و در تمامی بخش ها و اتاق های ذکر شده کپسول آتش نشانی موجود است و همچنین دستگاه تهویه هوا در هر اتاق و در هر بخش نصب شده است و همچنین سیستم گرمایی در فصل زمستان و سیستم سرمایی در فصل تابستان را دارا می باشد و بخش های درمانی از نظر نور وضعیت نسبتاً مطلوبی دارد.
...... این مرکز کاملاً به صورت استاندارد بنا نهاده شده است و با همت مدیریت این مرکز و همچنین حمایت های مالی از سوی صاحب امتیاز در یک سال اخیر معایب مورد نظر از لحاظ ارگونومی کاملاً برطرف شده است.
برای کارگران و پرسنل مرکز سرویس های بهداشتی در داخل سالن ورودی گذاشته شده است سرویس بهداشتی بیماران جدای از کارگران و دیگر پرسنل مرکز می باشد.
این مرکز تقریباً از نظر ارگونومی وضعیتی مطلوب را داراست.
از نظر رطوبت هیچ گزارشی نشده است.
و تمامی مراقبین این مرکز و کارگران خدمه آقا هستند به غیر از دو آشپز که خانم هستند و دارای پروانه بهداشت از سازمان بهزیستی می باشند و روانشناس مربوط به کاردرمانی و مشاوره با بیماران خانمی دارنده لیسانس بالینی می باشد. بطوری که در این مرکز توانبخشی فقط 2 نفر خانم هستند به عنوان آشپز که مدرک زیر دیپلم دارند و تمامی کارکنان، مراقبین و کارگران خدمه قراردادی و هر شش ماه یکبار قرارداد آن ها تمدید می شود و مراقبین دارای مدرک دیپلم و خدمه دارای مدرک زیر دیپلم می باشند.
به دلیل فضای محدود و نظارت بیش از اندازه بر روی مرکز درمانی مورد نظر، هر نوع ایرادی که دیده شود با کمک مدیرعامل و حمایتهای مالی از سوی صاحب امتیاز خیلی زود برطرف می شود و بسیار رسیدگی می شود تا اشکالی در سایر بخش ها ایجاد نشود و با نارضایتی کارکنان روبرو نشوند.
روشنایی
منطق عمومی حاکی از این است که کیفیت کار در فقدان نور کافی لطمه خواهد خورد وقتی فرد در معرض متوالی نور کم، هنگام مطالعه و غیره .... بینایی فرد لطمه خورده و دچار آسیب خواهد گردید و یا تحقیقات نشان می دهند که انجام کارهای مستلزم ظرافت در نور ناکافی منبع پریشانی است.
تابش شدید نور، لامپ های کم نور، فقدان روشنایی طبیعی در عملکرد شغلی آثار منفی دارند (ناو، 1984، ساتن و رافلی ، 1987). [1]
شدت و میزان نور(روشنایی) مهم ترین عامل عمومی است که با روشنایی پیوسته است. میزان شدت نور با ماهیت کار و سن کارگران متغیر است. کارمندان مسن تر نسبت به کارمندان جوان تر به نور بیشتری نیاز دارند. و برخی مشاغل به دریافت نور بیشتری نیاز دارند مانند مونتاژ قطعات الکترونیکی از جمله این مشاغل هستند. عامل مهم دیگر در روشنایی، توزیع نور در محیط کار است. مطلوب است که روشنایی بطور یکنواخت در میدان دید منتشر گردد. روشنایی بیش از حد محیط کار به دلیل گرایش حرکت چشم به سوی نور منجر به خستگی آن خواهد گردید.
روشنایی زیاد منجر به کاهش کارایی بینایی شده و به خشکی چشم کمک کند.
روشنایی زیاد در زمانی کمتر از 20 دقیقه منجر به افزایش خطا در کارهای دقیق می گردد. همچنین ممکن است منجر به تیره و تار شدن بینایی گردد که شما ممکن است هنگام رانندگی در شب و مواجه شدن با خودرویی با نور بالا دچار آسیب گردید.
روشنایی یکنواخت محیط کار را می توان از طریق روشنایی غیرمستقیم فراهم نمود. و به این ترتیب هیچ روشنایی بطور مستقیم با چشم ها برخورد نمی کند. در برابر، روشنایی مستقیم بوسیله تعبیه لامپ هایی در سقف برای روشن کردن مکان های خاص عاملی برای روشنایی مکان هاست.
روانشناسان صنعتی و سازمانی به ترکیبی روان شناختی از نور طبیعی و مصنوعی تأکید دارند. افرادی که در محیط های کار بی پنجره کار می کنند، میل شدید به داشتن پنجره دارند و به رغم آن که نور مصنوعی موجود در محیط کار کافی است. بیشتر کارکنان متمایل به تماشای منظر بیرون اند و معتقدند که نور طبیعی نسبت به نور مصنوعی برای چشم ها بهتر است. مردم همچنین نیاز فیزیولوژیک به مقداری نور طبیعی دارند.
چشم همان قدر که عضو خارق العاده و شگفت انگیزی است، به همان اندازه نیز ظریف و بی پناه و آسیب پذیر می باشد، بنابراین در هنگام کار یا هر جای دیگر باید از آن محافظت نمود. ناراحتی های چشمی اکثراً در ساعات اتفاق افتاده و ناشی از علل گوناگون می باشد. این صدمات ممکن است ناشی از ازدیاد نور، کمبود نور، پرتاب ذرات سمی، اشعه ایکس و سایر تشعشعات یونیزان و حرارت باشد.
خوشبختانه کلیه اتاق های موجود در طبقه دوم که شامل اتاق مدیریت، استیشن پرستاری، انبار دارویی اتاق های مربوط به بیماران و سالن استراحت طوری طراحی شده است که نور از همه طرف به آن وارد می شود و کلیه اتاق ها آفتابگیر و کاملاً روشن است. اما اتاق های کاردرمانی و معاینه پزشکی و سالن غذاخوری که در طبقه اول این مرکز واقع شده است به دلیل عدم وجود نور کافی چندان مناسب نیست اما در حال حاضر اقدام به ساخت این اتاق ها با شرایطی کاملاً مطلوب و استاندارد در قسمتی از ساختمان می باشند.
صــدا
سروصدا یک علت شکایات زندگی مدرن است. در خانه، خیابان، مغازه ها و اداره ها و کارخانه های صنعتی و ... همه از آلودگی صوتی رنج می بریم. سروصدا برای ما تحریک پذیری، عصبی بودن، خواب زدگی و آثار فیزیولوژیکی مانند کاهش شنوایی به همراه دارد.
واحد اصلی اندازه گیری صوتی «دسیبل» (db) است که مقیاس های فنی فشارهای روانی صوتی را اندازه گیری می کند. از بعد روان شناسی دیسبل عبارت از اندازه گیری شدت ذهنی یا درک شده صداست، سطوح بلند صدا شنوایی را تهدید می کند.
روانشناسان می گویند که سروصدا می تواند سلامت روانی فرد را دچار آسیب کند و ایجاد فشار روانی (استرس) بنماید. طی بررسی های انجام گرفته آنان دریافتند که کارکنانی که در محیط های پرسروصدا مشغول به کارند بیشتر مبتلا به پرخاشگری، بی اعتمادی و تحریک پذیری می شوند تا کارگرانی که در مکان های ارام کار می کنند.(دونرستاین و ویلسون 1976).
تحقیقات نشان داده است که افرادی که در معرض صدا با دامنه 95 تا 110 دسیبل قرار می گیرند دچار فرسودگی عروق خون، تغییرات ضربان قلب و گشاد شدن مردمک چشم می شوند. (برسن 1979)
سروصدا آسیب های روانی بسیاری بر روی کارکنان و همچنین بیماران که وضعیت روحی نامساعدی دارند می گذارد. همچنین وجود سروصدای زیاد در داخل بخش موجب بی توجهی مراقبین به بیماران می شود و ممکن است خطراتی را برای بیماران مثل ضربه زدن و کتک زدن به هم به دنبال داشته باشد.
بسیاری از مشاغل کارکنان را دچار آسیب شنوایی می کند که سالیانه میلیاردها دلار هزینه دربردارد.
همه صداها آزاردهنده نیستند. اکثر ما قادر به سازگاری با صدای مداوم و همیشگی هستیم. در صورتی که سروصدای محیط کار در حدی باشد که باعث مختل شدن مکالمه عادی بین دو نفر گردد و بالاتر از حد مجاز بوده و کارگران باید از گوشی جهت محافظت سیستم شنوایی استفاده کنند. صدای متناوب و غیرمنظم بیشتر ایجاد آشفتگی می کند. وقتی صدای چرخش پنکه یا تهویه هوا در محیط منتشر می شود از همان ابتدا به آشفتگی منجر می شود به این دلیل است که در مقابل یک آرامش نسبی پیشین قرار گرفته است.
سر و صدا در اتاق های مدیریت، ویزیت (معاینه پزشکی)، مشاوره، کاردرمانی بسیار کم است چرا که سکوت و ایجاد آرامش از جمله فاکتورهای بسیار مهم محسوب می شود به خصوص در این مرکز درمانی و در کل سروصدا در بخش های درمانی بسیار کمتر از سایر بخش هاست به این دلیل که بخش های درمانی مجزا از سایر بخش هاست.
رنـــگ
ادعاهای اغراق آمیزی دربارة مزایای استفاده از رنگ برای خانه ها، ادارات و کارخانجات و مراکز درمانی ابراز شده گفته اند که رنگ های خاص باعث افزایش عملکرد، کاهش تصادفات و افزایش روحیه کارکنان می گردد. مقالات موجود در محلات حاکی از این است که رنگ ها بر شخصیت ما تأثیر می گذارد و می توانند روند زندگی ما را تغییر دهند. قاعده مناسبی برای استفاده از رنگ در محیط کار وجود دارد. رنگ می تواند در فراهم نمودن محیط کار با نشاط نقش داشته باشد و به همین جهت به سلامت فرد کمک می نماید. در کارخانجات، مؤسسات، مراکز درمانی رنگ های مختلف به منظورهای گوناگون مورد استفاده قرار می گیرد.
روانشناسان صنعتی و سازمانی می گویند که استفاده از رنگ به دلیل خواص انعکاسی متفاوت از چشم جلوگیری می کند. یک دیوار با رنگ سفید روشنایی بیشتری را نسبت به رنگ تیره باز می تاباند. در رنگ آمیزی محیطی مرکز توانبخشی باران مهر از رنگ طوسی خیلی روشن و آبی (بیشتر برای رنگ پنجره ها و حفاظ پنجره ها) استفاده شده است برای درب ورودی از رنگهای آبی و کرم و دیوارهای حیاط مرکز توانبخشی باران مهر رنگ کرم استفاده شده است و کلیه حفاظهای اطراف حیاط و به خصوص پنجره ها و درب ورودی سالن آبی رنگ می باشد. و در اتاق مدیر از چند تابلو و مناظر طبیعی نصب گردیده است و همچنین 3 قفسه برای گذاشتن مدارک موجود در نظر گرفته شده است و روی برد در اتاق مدیریت کلیه فعالیت های درمانی بیماران که توسط پزشکان صورت گرفته شامل کاردرمانی، گروه درمانی، تفریح، ورزشی به نمایش گذاشته شده و با توضیحی مختصر شرح داده شده است. لیست اموال موجود در دفتر مدیر بر روی برد زده شده که شامل گاو صندوق، رخت آویز، میز مدیریت، صندلی (به تعداد)، دراور فایل 4 کشویه، فایل کوچک تلفن فلکس، ماشین حساب، منگنه، بخاری گازسوز، پرده رول دراپه، تابلوی اعلانات ـ ساعت دیواری، میز مهمان، دستگاه کامپیوتر و ... می باشد. و در بخش دیگری از این اتاق کلیه جوازهای صادر شده از سوی سازمان بهزیستی و لیست پذیرش و ظرفیت بیماران بر روی دیوار نصب شده است.
درجه حرارت و رطوبت
همة ما از تأثیر دما و رطوبت در روحیه، کارایی و سلامت جسمانی افراد آگاهیم. بعضی از ما در آب و هوای سرد خوشحال و بانشاط ایم، درحالی که عده ای دیگر هوای گرم را ترجیح می دهند. بعضی در روزهای بارانی افسرده می شوند در حالی که بعضی این روزها را ترجیح می دهند.
اکثر ما در مکان هایی که دمای هوا و رطوبت تنظیم شده است به سهولت به فعالیت می پردازیم اما کارکنانی هستند که در کابین کشتی و صنایع با حداکثر دما کار می کنند. دمای کاملاً یکسان می تواند قابل تحمل و یا غیرقابل تحمل باشد که بستگی به میزان رطوبت دارد.
تحقیقات نشان می دهد که دمای حداکثر 60 درجه سانتی گراد با کمترین سطح رطوبت 10 درصد قابل تحمل است ولی اگر درجه رطوبت به 80 درصد رسید دیگر غیرقابل تحمل می شود. شرایط اب و هوایی ناراحت کننده ای روی کیفیت و کمیت فعالیت جسمی اثر می گذارد.
انگیزه همچنین یک عامل نشان می دهد که کارکنان با انگیزه بسیار در دمای بسیار بالا در مقایسه با کارکنانی که انگیزه پایین دارند قادر به تولید اند. تجهیزات اداری خودکار در درجه حرارت و رطوبت محل تأثیر دارد.
اولین واکنش انسان به گرما احساس ناراحتی است افراد شاغل در مواجهه با گرما واکنش نشان می دهند که شامل کاهش کارایی، گرمازدگی[2]، بی حالی به علت حرارت انقباض های عضلانی، خستگی مزمن، اختلالات روانی ـ عصبی و ... است. باید حتی المقدور سعی کرد تا جریان هوا در محیط کار برقرار گردد، چرا که جریان هوا و تعریق دو عاملی هستند که باعث می شوند کارگر احساس خنکی نماید. برای برقراری جریان هوا می توان با کمک وسایلی مانند پنکه ها و هواکش ها رطوبت زیاد را از بین برد و از تشکیل هوای راکد و کثیف جلوگیری کرد و مؤثرترین روش برای کنترل رطوبت استفاده از دستگاه تنظیم رطوبت است و این دستگاه در برخی از کشورها مورد استفاده واقع می شود و این دستگاه شبانه روز و اصولاً تا زمانی که رطوبت بالاتر یا پایین تر از حد لازم است باید کار کند.
خوشبختانه کلیه اتاق های موجود در این مرکز چه در طبقه اول و چه در طبقه دوم دارای 2 الی 3 دستگاه تهویه هواست و رطوبتی در هیچ اتاق و سالنی دیده نمی شود و درجه حرارت در همه اتاق ها متعادل است چون مدام هوای داخل اتاق ها و سالن کنترل می شود تا مشکلی برای بیماران و کارگران فراهم نیاید و فشار روانی بر آن ها وارد نشود.
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 451 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 97 |
تست و تمرین : عملکرد گردش خون اصلی دستگاه قلبی و تنفسی
اصول تمرین درمانی فیزیکی در مدیریت افراد با شرایط قلبی و عروقی اصلی میتواند بطور نرمال در برنامههای ساختار بندی شده یا در جلسات پی در پی به کار گرفته شوند. برنامههای قلبی ساختاری و احیای قلبی تنفسی برنامههای درمانی چند بعدی هستند که ضروریات بهترین تمرین درمانی فیزیکی را ارائه میدهند. تمایزات میان برنامههای ساختار بندی شده در جمعیت بیماران اصلی نهفته است که مد نظر قرار میگیرند نه در اصول مدیریت درمانی فیزیکی.
اصول کلی درمان قابل درک شامل کار تیمی، آموزش به بیماران، تست تمرین و آموزش است و نیز تغییر طولانی مدت نحوه زندگی و غیر است و این موارد در مورد گروههای بیمار رایج و معول است. نقش درمانگر فیزیکی به عنوان مأمور سلامت در مدیریت این گروه از بیماران مورد تأکید قرار گرفته شده است. این اصول همچنین هنگامی به کار گرفته میشوند که سوء عملکرد قلبی و تنفسی در یک معاینه ثانویه تشخیص داده شود. برای مثال، در یک بیمار که تشخیص در مورد او گرفتگی ماهیچههای شانه است، اما سابقه بیماری قلبی نیز در او دیده میشود و یا دارای فاکتورهای خطرزا میباشد. این شرایط زیر برای کاربردهای اصلی تغییر یک برنامه ورزشی برای گرفتگی شانه گرفته شده است.
منفعت اصلی از این برنامهها بالابردن کیفیت زندگی و سطوح تحمل فعالیتهای روزانه است. یک هدف اساسی پایهگذاری تمرینات سلامت در طول زندگی است که شامل پیشگیری ثانویه است. کاربرد این اصل در مرکزیت مدیریت شرایط قلبی و عروقی قرار دارد. البته بسته به اینکه اولیه هستند یا ثانویه امروزه در تمرین کلی، بیماران (شامل کودکان) که به فیزیوتراپها تحویل داده میشوند و مشکلات عصبی عضلانی با عضلانی اسکلتی دارند بالاترین احتمال مشکل اساسی قلبی یا بیماری ریوی یا مربوط به فاکتورهای خطرناک است.
خطوط هدایت بنا شده برای برنامههای احیا و فعالیت قلبی، عروقی شامل ارائه سرویس با مرکزیت بیمار است. هر دو برنامه روی تقویت سلامت قلب و عروق در طول برنامههای فردی تأکید دارند که برای بهبود وضعیت قلب و عروق طراحی شدهاند بعلاوه آنها پیشگیری ثانویه را در طول تشخیص فاکتور خطر و تغییر در تلاش برای پیشگیری از پیشرفت بیماری و اتفاقات تلخ قلبی ارائه میکنند. این در دورهای روی مقالات و کتب چاپ شده حجم اکسیژن VO2 max غالباً در مطالعات مورد گزارش قرار گرفت و برای تعبیر VO2 Peak حجم اکسیژن مورد استفاده قرار گرفت. علی رغم این واژه مورد استفاده توسط تخمین گرهای اصلی در هر مطالعه در خلاصه این مطالعات مورد استفاده قرار گرفت.
احیای قلبی و عروقی : پایه شواهد، تأثیر و قابلیتها برای عملی بودن:
اگرچه یک دیدگاه تیم با مدیریت و خطمشی چند وجهی، در مورد هر دو نوع برنامه مورد توجه است، افرادی که به طور منظم در برنامه شرکت میکنند قابلیت عملکردی آنها افزایش مییابد. استراتژیهای مدیریت خود همان بدست گرفتن کنترل علائم و بدست آوردن اعتماد به نفس لازم میباشد. این نوع از کنترل شاید بهمترین دلیل ساده برای حمایت از دخالت برای مدیریت شرایط قلبی باشد. این جزء ممکن است به طور ساده در تعیین نتایج طولانی مدت مهم باشد. از قبیل درخواستهای کاهش یافته برای مراقبت از سلامت و هزینههای مراقبت سلامت کمتر موثر بودن احیای قلبی عروقی بسیار مورد تأکید قرار گرفته است و با شواهد زیادی اثبات گردیده است. این برنامهها بطور بینالمللی استانداردهایی را تشخیص میدهند که به خوبی توضیح داده میشوند و برای تمام بیماران با شرایط قلبی و عروقی پیشنهاد میشوند. آنها در آموزش بیماران به طور خاص آمدهاند شامل منع سیگار، تغذیه و کنترل وزن و ارتقاء مدیریت خود و آموزش. واژه نیازهای درجه نهایی مورد بازبینی قرار میگیرد، البته با دادن تأثیر احیا در افرادی که به شدت مورد نظر هستند با دادن این منابع و کاربردهای اقتصادی بزرگ در مورد نگهداری سلامت افراد و دفاتر خارجی پزشکان و بیماران، احیا میتواند به عنوان یک دخالت اصلی بجای یک اولویت دوم بعد از تأثیرات بعدی جراحی و پارا درمانی مورد حمایت قرار گیرد. احیای قلبی و عروقی غیر تهاجمی تأثیرگذاری قیمتی بیشتری نسبت به درمانهای جراحی و دارویی دارد. (به صرفه تر است) و منافع سلامتی طولانی مدت و خطر کمتری را در بر دارد. یک تمایز یا عدم تطابق مهم میان پیشنگری و فعالیت احیای قلبی وجود دارد. این دخالتهای بیپایه شواهد و غیر تهاجمی و به صرفه از نظر قیمت، به ندرت مورد استفاده هستند و سرعت استفاده از آنها پایین است. بازگشت به احیای قلبی اینطور گزارش شده است که روی گروههای انتخابی، نامها، گروههای سنی جوانتر و آنهایی که قبلاً شرکت کردهاند تأثیر گذار بوده است.
همچنین گزارش شده است که در خصوص در دسترس بودن و استفاده از این برنامهها، موانع بزرگی وجود دارد. مباحثی نیز در مورد پرداخت وجود دارد. تنها یک بخش کوچک از افراد مورد نظر هستند و از آنها تنها یک بخش کوچک هستند که میتوانند به این برنامهها دسترسی داشته باشند. فاز 1 احیای قلبی، یک مسیر حرکت صعودی تعریف شدهاند. فیزیکدانان و جراحان ممکن است که آگاهی و علم تأثیر دیدگاههای غیر تهاجمی را در مورد مشکلات سلامتی نداشته باشند. مشکلاتی که اساساً با جراحی و دارو مدیریت میشوند.
بنابراین کاندیداهای مناسب همیشه مد نظر نیستند. بعلاوه دلائل اجتماعی، روانی برای تحت استفاده قرار دادن این منابع وجود دارد. زنها کمتر درگیر این مشکلات هستند و سرعتهای افت منحنیهای آنها بالاتر است. بنابراین یک انتخاب در میان افراد نمونهبرداری شده برای مطالعات در زمینه احیای قلب و عروق وجود دارد. شرکت زنها مرتبط است با تضمین، سطح آموزش، جراحی و در دسترس بودن امکانات نقل و انتقال. هزینه در حال افزایش و در دسترس نبودن دو مانع برای شرکت در احیای قلبی به شمار میآیند. سرعتهای پایین شرکت کردن در این فعالیت به ویژه سرعت های مربوط به زنها، اعضاء گروه اقلیت و افراد پیر و نیز قابلیت دستیابی رو به افزایش یک مرکزیت اصلی در مسئله است. از حقایق پیچیده مربوط به یک برنامه احیای قلبی، اجزاء مختلف ممکن است تأثیرات مختلفی روی سلامت قلب افراد داشته باشد. به علاوه تفاوتهای فیزیولوژیک میان مردها و زنها منجر به تفاوتهای در شرایط قلبی و عروقی میشود و این قبیل تغییرات ممکن است تفاوتها را در پاسخهای دو جنس به احیای قلبی توضیح دهد.
زنها تمایل دارند که فشار خون سیستولیک و فشار پالسی پایینتری داشته باشند نسبت به مردان و نیزچربی خوب کمتر و سطوح هوموسیستین کمتری نسبت به مردان دارند. زنها همچنین بیماری قلبی خاموش (بی صدای) بیشتری نسبت به مردان دارند که غالباً مربوط است به مشکلات مربوط به خواب در زنها. نتایج یک مطالعه توضیحی نشان میدهد که زنها کمتر به نظر میرسد که به رژیم جواب دهند و نیز به خطوط راهنمای تغییر تمرینی در مقایسه با رژیمهای ترک سیگار، مصرف دارو و مدیریت استرس لازم است توجه خاصی به انگیزه بخشی از افراد شرکت کننده داده شود. برای کمک به آنها در تشخیص مهارتهای جدید خود فعالیتهای منزل و جامعه و برای ادامه رفتارهای روزمره زندگی جدید خود در چارچوب برنامه با در نظر داشتن این نکته که آموزش و تمرین اجزاء هستهای احیای قلبی و عروقی هستند. درمان فیزیکی به طور نادر قرار داده میشود با مراقبت برای افراد با مشکل قلبی انجام شود. مواد و ابزار آموزش باید مطابق با نیازهای یادگیرنده و ظرفیتهای او تخصصی شده باشند؛ در غیر اینصورت منابع از بین خواهند رفت. یک گوناگونی نشاندار و قابل توجه میان توانایی متوسط خواندن آمریکایی و سطوح قابلیت یادگیری ابزار آلات احیاء قلبی وجود دارد. تعداد بیشمار کلمات پلی سیلابیک (چند بخشی) یک فاکتور اصلی است.
برنامههای احیای قلبی در مراکز طبیعی در مجامع بزرگ مورد اجرا قرار دارند. اکثریت وسیعی از بیماران به احیاء قلب و عروق دسترسی ندارند. دوم اینکه، شرکت طولانی مدت و پیروی از اصول برنامه مورد بی توجهی قرار می گیرد به ویژه برای زنان
اصول این برنامهها روی عملکرد درمان فیزیکی تأثیر می گذارد که میتواند روی یک پایه یک به یک در یک تمرین خصوصی مورد اجرا قرار گیرد و یا در یک بیمارستان فرمال در مورد احیای قلب و عروقی ندارد. در چنینی شرایطی نتایج قابل مقایسه با برنامههای فرمال است. یک فلسفه مراقبت در منزل در رشته مراقبت سلامت شکل گرفت شامل احیاء قلب و عروق و این بمنظور دستیابی به افراد گروههای مورد نظر است. بیمارانی که بعد از جراحی بایپس حالت ثابت دارند با یک برنامه خانگی دقیق فردی به خوبی افرادی که در برنامه احیای بر پایه مرکزیت شرکت دارند، عمل میکنند. همینکه بیماران فعالتر میشوند وضعیت دارویی آنها نیز تغییر میکند. درمانهای دارویی باید روی یک اساس پیش رنوده بازنگری شوند و تجویزها طبق آن تغییر کنند. این تغیییرات روی تأثیرات متابولیک طولانی مدت تمرین اثر میگذارد به علاوه سلامت افزایش داده شده و کاهش وزن بالقوه کار تمی پی در پی برای مانیتور کردن وضعیت دارویی بیمار لازم است تا اطمینان پیدا کنیم که تجویزات دارویی به نحوی تغییر داده میشوند که مناسب هستند، شامل آموزش و تمرین، حذف یا کاهش نیاز برای مصرف دارو و حمایت پارا ماکولوژیکال یک نتیجه درمانی فیزیکی مهم با فلسفه اخذ نتیجه بهتر است. تست و تمرین عملی فرمال مهارتهای درمانی فیزیکی اصلی در تشخیص، ارزیابی و توضیح تمرین بیمار وجود دارند.
اختراعات و اکتشافات اخیر در مورد تمرین برای بهتر کردن شرایط قلب و رویه با تمرکز روی بالابردن اکسیژن باقی مانده ذخیره شده هستند. یک مقیاس کیفیت زندگی با حالت آنالوگ خطی ساده درخصوص ارزیابی ویژگی بیماری و مباحث کیفیت زندگی مرتبط با سلامت به منظور کمک به افراد با بیماری قلبی نشان داده شده است. با ارزیابیهایی بر اساس نتایج و پایه های اطلاعاتی، درمانگرهای فیزیکی قادر خواهند بود تا برنامهها را برای هر فرد خاص تخصصی کرده و آن را مطابق با ویژگی هر فرد طراحی کنند تا به نتایج با ماندگاری سرعت و تأثیر پیشبرد دست پیدا کنند. به علاوه برنامه ها طوری ارزیابی می شوند که کیفیت استراتژی های ابداع شده توسط مراقبین سلامت تقویت میشود. چنین کیفیت تقویت شدهای که شامل حال آموزشی تعاملی تیمهای بیمارستانی و آموزشی کامپیوتری می شود، خطوط هدایت پیشگیری از بیماری قلبی را تقویت می کند. از یک خط پایه تا 1 سال پیشرفتهای نمایان و علامتگذاری شدهای در ترک دخانیات، کنترل چربی، کنترل فشار خون و دسترسی به احیای قلبی اتفاق افتادند. آغازگرهای پیشرفت کیفیت برای فعالیتهای مرتبط با احیای قلبی و عروقی منافع و دستاوردهای پاخص و نمایانی را به همراه داشتهاند.
به علاوه تمرینات ساختاری، احیای قلبی متمرکز است روی مشاوره و آموزش درباره کاهش ریسک به نحوی که سلامت در طول زندگی ارتقاء پیدا کند. مطالعات طولانی لازم است تا مبحث فاکتورهای خطرزا و رفتارهای مربوط به نوع زندگی در طول زمان مورد بررسی قرار گیرد. یک برنامه چند وجهی بر پایه نتایج بدست آمده برای احیای قلبی خیلی ساده و روان نشان داده شده است. این امکان وجود داشت که اطلاعات ، مطابق با برنامه نشانهگذاری و درج شوند این نتایج شامل تحقیقات و مطلعه سلامت 36 – SF است و یک تست علمی از بیمار و یک تست فاصلهای 6 دقیقه پیادهروی همه نتایج هم در برنامه احیای ریوی و هم در قلبی پیشرفت کردند.
چنین نتایجی برای قضاوت در مورد تأثیرات برنامههای احیای ریوی و قلبی مفید هستند. اگر چه احیای قلبی مرگ کار دیاک را کاهش می دهد، چه تمرین به تنهایی روی دهد چه از یک رنج قابل فهم از دخالت ها استفاده شود نتیجه غیر واضح خواهد ماند. پاسخ به این سوال در بازسازی اصول و تمرینات برنامههای احیای کاردیاک مهم است.
دسیفانکشن قلبی شامل یک رنج از انواع پاتولوژی، علتها (ژنتیکی یا اکتسابی) و شدت است که ممکن است با دارو کنترل شود یا با جراحی و یا با هردوی آنها
رایجترین علت بیمای قلبی ایسکمیک و انفارکتوس عضله قلبی است. عضلهای که دچار انفارکتوس شده هیچگاه بهبود نمی یابد بنابراین ترمیم قلب اتفاق می افتد و این مسئله سبب تغییر کارکردهای الکتریکی و الکرتوکاردیوگرافی و مکانیکی قلب میشود. شکلگیری دوباره در طول زمان اتفاق می افتد و البته با تمرین. کسر تخلیه در استراحت یک نشانگر ضعیف برای عملکرد قلبی و ظرفیت تمرین است. در حقیقت نارسایی قلبی میتواند با وجود یک کسر تخلیه طبیعی اتفاق بیافتد، یک فرم از نارسایی قلبی در زنانی اتفاق میافتد که سابقه هایپر تنشن و افزایش بافت بطن چپ را داشتهاند. بیماران می توانند بدون هیچ علائمی بوده و فاکتورهای خطر را داشته باشند. ممکن است نیاز به سطوح بالای اکسیژن و حمایت دارویی و نیز پیوند قلب باشند.
بیماری شدید ممکن است نیازمند تهویهی مکانیکی باشند. تمرین هماکنون یک جزء مهم و اساسی در درمان افراد مبتلا به نارسایی قلبی پایدار و همچنین در افرادی که تحت عمل جراحی پیوند قلب قرار گرفتهاند.
گزینههای جراحی شامل جراحی حفره کلیدی، جراحی قلب باز (بازسازی یا ترمیم دریچه و عمل بایسپس و ترمیم آنورسیم) و پیوند قلب است. یک تعامل میان ریتمهای یک دوره 24 ساعته و عامل بیماری و ناپایداری فشار خون و سرعت قلب وجود دارد. این ریتمها، تحت تأثیر آدرنال / هیپوتالاموس / سیستم اتونوم و فعالیت غده هیپوفیز است. بنابراین محرومیت از خواب، حرکات فیزیکی اضافه، استرس روحی، غذاهایی با چربی بالا فاکتورهای اصلی سکته، مرگ ناگهانی قلبی، آنژین، انفارکتوس، اسیکمیک هستند. تفاوتهای فشار خون و سرعت قلب در علم پاتوژن و پیشرفت آرترو اسکروریس، نارسایی قلب و ترومبوز و فاکتورهای خطر غیر وابسته کاربرد دارند. در طول این مدت، ویتامین C و E پایینتر هستند نسبت به باقی روز : گفته میشود که استفاده و تنظیم این ویتامینها و تمرین می تواند ناپایداری و تغییرات سرعت قلب و فشار خون را کاهش دهد. اینکه آیا چنین تنظیمات می تواند بعداً اتفاقات بد و تلخ قلبی و عروقی را از بین ببرد یا نه نیازمند تحقیق و کار بیشتر است. اگر چه ناراحتی تفنسی یک محدود کننده معمولی برای تمرین بخاطر نارسایی قلبی است، فاکتورهای دیگری که به محدودیت تمرین مربوط هستند، چندین فاکتور هستند علاوه بر مشکلات همودینامیک مرکزی، ظرفیت تمرین تحت تأثیر آسیب تهویهای و نیز عملکرد ریهها، گردش خون محیطی و عملکرد عضلات اسکلتی میباشد. دیس پنه در تنظیم PH شریانی در طی تمرین نقش دارد.
هایپر تنشن ریوی و هیپو تنشن سیستمیک نیز می توانند عملکرد یا اجرای تمرینات را محدود کنند. توضیحات برای این محدود کنندهها شامل دسیفانکشن گیرندههای فشار، گیرنده بتا عملکرد ضعیف، وفق یا تطابق عروقی طبیعی و خروجی قلبی ضعیف در ارتباط با پس بار کاری افزایش یافته بطن راست است. پاسخهای حجم اکسیژن تعویق افتاده شده مرتبط هستند با تولید لاکتات و فرایندهای غیر هوازی زودرس
با تغییرات راه رفتن غیر تطابقی به عنوان یک فاکتور تأثیرگذار روی تهویه در بیماران با نارسایی قلبی فرمن تلقی میشود.
ظرفیت فیزیولوژیک بیماران با دسیفانکشن کاردیاک برای وفق با تمرینات بستگی دارد به نوع و شدت آسیب قلبی و در قدمهای بعدی به جریان اکسیژن انتقالی کاهش ظرفیت انتشار غشایی مویرگهای آریوئولها و عدم تطابق میزان تهویه – انتشار ممکن است منعکس کننده افزایش فشار مزمن مویرگی باشد.
مشکل نارسایی قلبی می تواند توضیح دهنده پاسخ تهویهای افزایش یافته که تمرین باشد اما این تئوری هنوز تحت سوال است بیماران با دسیفانکشن شدید بطن چپ اساساً ظرفیت آیروبیک خود را با افزایش خروجی اکسیژن در سطح بافت افزایش می دهند بجای اینکه از وفق یا تطابق مرکزی استفاده کنند. بطور مشابه با تمرینات آیروبیک این بیماران جریان خون را به رگهای محیطی افزایش می دهند و تولید اکسید نیتریک را در رگهای خونی تقویت می کنند که باعث گشاد شدن (ریلکسیشن) وابسته به اندو تلیوم میشود. این تأثیر در ارتباط دو سویه با ظرفیت عملکردی است. بنابراین ارزیابی واکنش مرکزی وازوموتور به عنوان یک ابزار برای توضیح تأثیرات مداخلات درمانی از قبیل تمرین و دارو پیشنهاد می شود.
بطن چپ را ممکن می سازد و نیز سبب بهبود جریان عروق خون عروق کرونر میشود. سرعت موج نبض یک شانگر برای سخت بودن آئورت است و یک نشانگر مستقل برای حداکثر حجم اکسیژن است.
عدم تحمل تمرین در بیماران مبتلا به گشاد شدن عضله قلبی را می توان با افزایش سفتی شریانی توضیح داد.
دسیفانکشن کاردیاک مداوا شده توسط فیزیوتراپها می تواند از ضعیف به خیلی شدید رنج پیدا کند. با افزایش شدت بیماری واکنش و تطابق فرد به تمرین به طور قابل ملاحظهای تغییر می کند که عوارض بسیار زیادی برای آموزش و تست تمرین دارد.
نارسایی قلبی کرونیک :
معمولاً توسط دسیفانکشن بطن چپ نشان داده میشود. در حالت طبیعی به همراه افزایش سرعت قلبی سبب افزایش خروجی قلبی منجر میشود به خروجی کاردیاک بیشتر و درخواست یا نیاز متابولیک بالاتر (در طول تمرین) همین که بطن چپ در معرض خطر قرار میگیرد فرد دارای نارسایی قلبی و افزایش خروجی قلبی و افزایش اکسیژن محیطی کسر تخلیه بطن چپ در طول تمرین در ارتباط با کسر تخلیه حالت استراحت نمی باشد حتی در افرادی که علائم عینی ایسکمیک عضله قلب و افزایش سرعت قلب در طی تمرین دارند. بنابراین کسر تخلیه بطن چپ در باقی مانده باید بطور هوشمندانهای در دایره تمرین و پاسخهای تمرینی پیشبینی شده مورد تفسیر و تعبیر قرار گیرد.
تعیین اینکه کدام بیماران از یک برنامه احیای قلبی سود میبرند، یک سوژه مورد بحث است. Goebbels و هم دانشگاهی های او گزارش دادند که بیماران با عملکرد بطن چپ از این سود می برند و بیمارانی که عملکرد بطن چپ آنها حفظ preserved شده است از قبیل اینکه ممکن است بعد از infraction میوکاردیال و جراحی by pass آئورت کرونر اتفاق بیافتد، به طور همزمان در طول 3 ماه بهبود پیدا می کنند. مخالفان انتخاب بیماران برای احیای کاردیاک در درنظر گرفتن سابقه بیماران کوتاهی کردهاند و نیز دستیابی و امکان آن به احیاء قلبی، بازگشت به کار و استراتژیهای پیشگیری ثانویه برای بالابردن نتایج طولانی مدت و مراقبت مدیریت بیماران با مشکل قلبی که درمان فیزیکی نیاز دارند به عنوان تمرکز اصلی در نشریات پزشکی مطرح است این تا حدودی بخاطر قیمت جراحی و جراحیهای خصوصی است.
منافع شامل کاهش تغییر شکل، که این خود شامل ذخیره بالانس اتوماتیک نرمال میشود است و بطور بالقوه برخی تأثیرات اصلی روی پاتولوژی مبهم در زیرلایهای
بیماران با نارسایی قلبی کرونیک به خوبی به تمرین آیروبیک پاسخ میدهند و پیشرفتهایی را در کلاس عملکردی همانطور که با مجمع قلب نیویورک تعریف میشود نشان دادند. هر دو آستانه anaerobic و VO2 max پیشرفت کردند. به علاوه پاسخ بزرگنمایی شد. بطن در سرعتهای کاری ماکزیموم و شبه ماکزیموم که در این بیماران مشاهده شد کاهش پیدا کرده به همین علت علائم کاهش مییابد.
منافع تمرین تا بعد از اینکه بیماران از یک وضعیت تحت نظارت به یک برنامه خانگی انتقال پیدا کنند، پایدار می مانند. این کشف کاربردهای اقتصادی و عملی مهمی دارد. در طول سالیان اخیر توجه دانشمندان به تمرین بیماران مبتلا به نارسایی کاردیاک و نقش تغییرات بطن معطوف شده است. تنفس مدتدار (قاعدهدار) بیماران با بیماری قلبی عروقی از نظر کلینیکی مشهور است. مکانیزم نهفته چرخه هایپوپنیا و هایپرنیا روشن و واضح نیست. معلق بودنها در جریان خون پلونری به عنوان یک مکانیزم برای این تنفس قاعدهمند مدتدار پیشنهاد شده است. درخصوص ارتباطات دو سویه دیگر بطن مربوط به نارسایی قلبی، تأثیر بطن و نسبتهای VE و حجم دیاکسید کربن VCO2 اطلاعات تشخیصی مهمی را به ما میدهند.
VE /VCO2 (≥ 50 L/L)هنگامی که در ترکیب با حجم اکسیژن VO2 مورد استفاده است می تواند در تعریف یک گروه ریسک بالا که باید برای پیوند قلب در اولویت باشند مفید باشد. در آخر افراد با نارسایی قلبی شدیدتر پاتولوژی ریه محدود کننده بیشتری دارند و نیز تغییر گاز در آنها با آسیب بیشتری همراه است. در طول تمرین، این بیماران فضای مرده را افزایش دادهاند و نیز تغییر گاز آسیب دیده و پاسخهای بطن شبه ماکزیموم بیشتر نسبت به بیمارانی که بیماری انها با شدت کمتری همراه است. محدودیت تمرین در بیماران با نارسایی قلبی کرونیک در ارتباط دو سویه با FVC و FEV کاهش یافته است که مقاومت جریان هوا را در کار افزایش یافته تنفس در تمرین بکار می گیرد. به علاوه یک مشکل تمرینی تشخیص داده شده است.
Alveolar – capillary membrane conductance به عنوان بهترین نشانگر عملکرد ریه مربوط به قله حداکثر حجم اکسیژن در بیماران با نارسایی قلبی کرونیک تعیین شده است. آسیب در حجم یا کافی بودن کار بطن مرتبط است با مقاومت تمرین کاهش یافته و فشارهای آئورت ریوی. پارامترهای تمرینی بطن، شامل قله VO2 ، VE/VCO2 و VE/VCO2 نشانگرهای قوی برای مرگ هستند.
قله حجم اکسیژن VO2 ممکن است تحت بررسی قرار گیرد. تغییرات گاز بنابراین باید ادامه پیدا کند تا در طول بازیافت (احیا) مانیتور شوند. indexهای گاز تنفس شبه ماکزیموم به عنوان چیزهایی که حساستر از VO2 قله برای تشخیص آسیب عملکردی هستند، مد نظر هستند و نیز برای پیشبینی امکان نجات در بیماران اورژانسی با بیماری قلب کرونیک حجم بطن به نظر نمیرسد عملکرد تمرین را محدود کند (در بیماران با نارسایی قطبی کرونیک ثابت)
عمل بطن و پسخهای سرعت قلب نشانگرهای قوی و محکمی از مرگ در این بیماران است و آنها برای استفاده از قله VO2 در اولویت هستند. ظرفیت تنفس با فشار لبه pulmonary capillary در افراد با نارسایی قلبی کرونیک متفاوت است و این یک نشانگر و ابسته قوی برای ظرفیت عملکرد است. بیماران با نارسایی قلبی کرونیک شدید اغلب در طول تمرین نیازهای بطنی بالایی دارند. (یعنی درخواست بطن آنها بالاست) آنها آلکانوریس تنفسی دارد که همراه است با تکاپوی بطن حدر رفته قابل توجه
تنها یک تأثیر نسبتاً کوچک منسوب است به عدم وفق تلمبه بطن. حرکت بطنی افزایش یافته همانطور که با دیاکسید کربن (VE/VCO2) قابل اثبات است، گفته می شود که یطور غیر مکرر و بدون تناوب اتفاق میافتد. علم و درک اینکه کدام بیمار این پاسخ را نشان می دهد و کدام نمیدهد از نظر کلینیکی مهم خواهد بود.
بیماران با نارسایی قلبی کرونیک شدید یک نسبت کاهش یافته در افزایش حجم اکسیژن VO2 برای افزایش در سرعت کار در طول تمرین دارند.
DO2 کاهش یافته بخاطر خروجی کاردیاک که به شدت Compromise شده کاملاً توسط یک افزایش در خروجی اکسیژن آرام و بهبود داده نمیشود. این بیماران تمایل دارند پاسخهای تمرین پیشرفت داده شدهای را از طریق استخراج اکسیژن محیطی از خود نشان دهند. تغییرات در عملکرد کاردیاک ممکن است روی نتیجه Frank- Starliny تأثیر بگذارد بجای تغییرات تعامل. خروجی پایین کاردیاک به ویژه در تمرین با شدت کمتر لزوما منجر به ظرفیت تمرین پایین تر نمی شود. این قضیه برمی گردد به یک مکانیزم نادر که تفاوت حجم اکسیژن را تنظیم می کند تا DO2 را به بافتهای بیماران با نارسایی شدید قلبی افزایش دهد. در تمرین قله extraction اکسیژن در ماهیچه بالا است. (در بیماران با نارسایی قلبی کرونیک نسبت به افراد سالم) این مشاهده اهمیت وفق محیطی با تمرین آیروبیک در بیاران با نارسایی قلبی را تأیید می کند. نارسایی قلبی می تواند به عنوان هم سیستولیک و هم دیاستولیک دستهبندی شود : دومی ممکن است فرم dominant در افراد مسنتر باشد. مرگ و میر بخاطر نارسایی دیاستولیک در حدود نصف مرگ و میر بخاطر نارسایی سیستولیک است. هنگامی که بیماران بستری میشوند، سرعتها قابل مقایسه هستند. بخاطر شیوع قوی میان افراد پیرتر نارسایی دیاستولیک بر نارسایی سیستولیک پیشی میگیرد که باعث مرگ میشود. در نارسایی دیاستولیک مکانیزم FS مورد آسیب قرار می گیرد که باعث کاهش خروجی کاردیال ماکزیمال می شود و نیز سرعت قلب درجه ضربه و فشار پرکننده بطن چپ سفتی عروقی نیز افزایش مییابد. بزرگنماییهای تند و تیزی در ادم ریووی ایجاد میشود و مرتبط هستند با هایپر تنشن دریافت سدیم و فقدان برنامه درمان دارویی یک هدف اصلی کاهش فشار خون است که علائم را کاهش میدهد و یز بزرگنماییها را
تست تمرین یک ابزار مهم بنا کردن تشخیص در مورد نارسایی قلبی کرونیک است. درخصوص پاسخ به معالجه، morbidity شیوع مرض و مرگ و میر قلب، نبض VO2 و حجم بدنه وفق داده شده برای نبض O2 برای تشخیص مفید هستند.
پاسخ فشار خون قبل از تمرین یک نشانگر خوب برای وقایع قلبی در افراد مبتلا به مشکلات کاردیو است. پاسخ فشار خون قبل از تمرین به عنوان نسبت فشار خون سیستولیک در 3 دقیقه قبل از تمرین مطرح است. با یک معیار 79% یا بالاتر برای پیشبینی شکایتها و مشکلات تست راه رفتن 6 دقیقه ای گزارش شده که حداکثر حجم اکسیژن را به عنوان یک نشانگر در افراد با نارسایی قلبی پیشرفته قرار نمی دهد.
پیش بینی تشخیص افراد با نارسایی قلبی کرونیک میتواند با یک پروتوکل تمرینی تستی دو مرحلهای بهبود پیدا کند (پیشرفت کند). این تست تمرین شدت پایین وحداکثر را باهم تلفیق می کند تا درستی و قابلیت زایایی را بیشتر کند. به علاوه یک فاصله کمتر از 300 متر پیادهروی شده در 6 دقیقه تست پیاده روی یک نشانگر تشخیصی مفید معرفی شده است. تست تمرینی همچنین ارزش تشخیصی خوبی در تعیین نتایج قبل از عمل جراحی به شمار میآید. اگر چه تستهای حداکثر اکسیژن میتوانند برای شروع برای بیمار مفید باشند، این تستها می توانند بی ارزش هم باشند بخاطر عدم آگاهی و پختگی فرد تستکننده یا نبود انگیزه در فرد بیمار
تستهای آستانه آنا آیروبیک ممکن است کمترین تأثیر را از این فاکتورها بگیرند. ترکیب یک حجم اکسیژن در یک آستانه آناآیروبیک (آستانه تغییر گاز) کمتر از 11 ml/kg/min و یک EE در برابر حجم دی اکسید کربن بیش از 34 یک نشانگر بهتر مرگ و میر در 6 ماه است نسبت به حداکثر حجم اکسیژن و این ممکن است یک هدایت را فراهم کند هنگامی که افراد بیمار را برای پیوند قلب اولویتبندی میکنیم.
تستهای شبه ماکزیمال و تعیین آستانه آناآیروبیک روی تستهای ماکزیمال برای ارزیابی کلینیکی بیماران با نارسایی قلبی advocate شدهاند. زیرا آنها نسبتاً عملیتر و آسانتر هستند و ریسک کمتری دارند. افراد با نارسایی قلبی احتمال تحمل کم گلوکز را نسبت به افراد سالم دارند. (تحمل 20% پایینتر است) بعد از یک برنامه تمرین آیروبیک، مصرف بالای گلوکز می تواند به 25% افزایش پیدا کند. مکانیزم کاهش در تحمل گلوکز در افراد با نارسایی قلبی و تأثیرات تعدیل کننده تمرین آیروبیک تاکنون به اثبات رسیده است.
وضعیت بدن ممکن است یک فاکتور مهم برای بررسی این نکته باشد که چه هنگام بیماران مبتلا به نارسایی قلبی کرونیک باید تمرین کنند. هنگامی که پاسخهای تمرین در وضعیتهای قائم و تاقباز در یک مطالعه مورد مقایسه قرار گرفتند، هیچ تغییری در تنگی نفس گزارش نشد و هیچ تغییر در VE/VCO2 اتفاق نیافتاد. قله VE در وضعیت عمودی بزرگتر بود.
بیماران با نارسایی قلبی کرونیک می توانند از تمرینات آیروبیک سود ببرند. تمرینات بیماران با عملکرد بطن چپ آسیب دیده باعث بهبود آن میشود. به علاوه خروجی کاردیاک پیشرفت داده شده، تمرین با شدت بالا و طولانی مدت منجر به فضای مرده کاهش پیدا کرده بطنی میشود و نیز مؤثر واقع شدن بیشتر بطن. حتی تمرین با شدت بالا (2 ساعت پیادهروی در روز با شدت، دوچرخهزدن در 70% تا 80% ظرفیت قله برای 4 دقیقه، 4 بار در هفته به مدت 8 هفته) می تواند منجر به افزایشها قابل مشاهده در حداکثر حجم اکسیژن شود. هیچ پیشرفت یا بهبودی در تعامل میوکاردیال در آن دسته از بیماران بعد از چندین برنامه تمرینی مشاهده نشد.
تمرین با شدت بالا وضعیت همودینامیک را آسیب نمیزند یا منجر به آسیب بیشتر میوکاردیال نمیشود. تمرین با شدت پایین در افراد با نارسایی قلبی کرونیک تن اوتونومیک را افزایش می دهد و نیز قابلیت عکسالعمل به محرک سمپاتیک و عصب واگ
تأثیرات تمرینات روی عملکرد پلمونری در افراد مبتلا به نارسایی قلبی هماکنون بهتر درک می شود. بعد از تمرینات، افراد با بیماری آئورت کرونر هیچ تغییری را در عملکرد پلمونری نشان نمی دهند. بجز نسبت تغییر تنفس در قله تمرین. همچنین ظرفیت انتشار alveolar capillary ممکن است برگردد به پیشرفت در پایانه تحمل تمرین بعد از انجام آن عملکرد قلبی عروقی قبل از تمرین در ارتباط دو سویه با پیشرفت در اجرای تمرینات نسبت با تمرینات آیروبیک تحمل و کشسانی عضله تنفسی بیشتر میشود و این مربوط است به ظرفیت کلی تمرینات که پیشرفت کرده است. احساس خفگی و بیهوایی نیز کاهش مییابد. برعکس آن هم اتفاق می افتد تمرین عضله تنفس به حداکثر حجم اکسیژن افزایش مییابد و نیز کشسانی و پایانه تحمل عضله تنفس در افراد با نارسایی قلبی کرونیک ترکیب تمرینات مقاومتی عضله اولویت دارد بر تمرینات مقاومت به تنهایی (در این بیمار با توجه به عملکرد بطن چپ) حداکثر حجم اکسیژن و قدرت بهتر شده است. یک درک کلی از عملکرد ماهیچه اسکلتی در افراد با نارسایی قلبی کرونیک بسیار مهم است زیرا پیشرفت در ظرفیت آیروبیک ممکن است تا حدود زیادی بستگی داشته باشد به استخراج اکسیژن محیطی و ماکزیموم کردن آن. تمرینات قدرتی با ترکیب با تمرینات آیروبیک فاصله راهپیمایی را در تست پیادهروی 6 دقیقهای افزایش میدهد که یک نشانگر تشخصیص وابسته در افراد با نارسایی قلبی کرونیک است.
تمرینات مقاوتی منظم، آنزیمهای اکسید کننده را در عضلههای کاری افزایش میدهد و این مربوط است به یک تغییر جهت از فیبرهای نوع II به I . این وفقهای ماهیچهای اسکلتی مستقل از تطابقات چرخه محیطی هستند. تطابق با تمرینات عضلهای مقاومتی روی تغییرات در زنجیره سنگین میوسین عضله اسکلتی محیطی اثر میگذارد و نیز یک تغییر جهت از آیروبیک آرام به گلیکولیتیک سریع و ویژگی های اکسید اتیو سریع این یافتهها مربوط هستند به حداکثر حجم اکسیژن، نبض O2 و درجه tidal
قدرت کاهش یافته فلکسورهای گردن و کشدهندهها در بیماران با نارسایی قلبی بر کرونیک مربوط است به پاسخ بطن آسیب دیده به تمرین : بنابراین از دسیفانکشن عضلهای به عنوان یک فاکتور مربوط به علائم یاد میشود. نتایج عملکردی پیشرفت داده شده، افزایش فاصله پیادهروی ناحیه ماهیچهای کاهش یافته با فضای بینابینی افزایش یافته بعد از انجام تمرینات از این تئوری حمایت می کند که این تأثیرات توسط ضخامت capillary توسعه داده شده و جریان دادن به سمت ماهیچه در حال تمرین mediate میشود.
میوپاتی محیطی در افراد با نارسایی قلبی کرونیک ممکن است مربوط باشد به عدم تحمل تمرین و ظرفیت تمرین. موارد شامل بخش یا سهم کاهش یافته فیبرهای نوع I و تغیر جهت به سمت فیبرهای نوع II، تغییر جهت بیوشیمیایی با قابلیت چاقی عضله افزایش یافته، ضخامت میتوکندری کاهش یافته و ضخامت capillary کاهش یافته است.
برخی از این تغییرات از قبیل تغییر ضخامت مویرگها ژنتیکی هستند، که می تواند کاربردهایی برای تمرین داشته باشد ماهیچه اسکلتی به نظر میرسد که با آسیب مرکزی انتقال اکسیژن در نارسایی قلبی مطابق باشد.
شواهد هیستو شیمیایی و تغییرات گازی وجود دارد که نشان میدهد که بازیافت یا کشف فیزیولوژیک در افراد با نارسایی قلبی به تعویق می افتد. نشانگرهای اکسیژنه شدن عضله اسکلتی شامل میوگلوبین و ر طول تمرینات رو به افزایش و ماکزیموم شده آیروبیک کاهش مییابد و نیز در طول بازیافت تورم سیتوکینها در میوپاتی نشان داده شدهاند (درخصوص نارسایی قلبی) این امکان که این نتیجه یا پیامد روی تغییر شکل اثر میگذارد، نمی تواند عملی باشد زیرا بیماران شدتهای تمرین را بدست نمیآورند در مقایسه با گروهی که تحت کنترل علمی هستند. پروسه بهبودی (recovery) در این بیماران کاربردهای مهمی برای بهتر کردن پارامترهای تمرینات دارند. مطالعه دیگری روی تفاوتهایی در ویژگی های بازیافت تمرین میان بیماران با نارسایی قلبی و افراد سالم انجام شده است. شواهد از این عقیده که تحمل تمرین در بیماران توسط تطابق آرامتر با تمرین تیز و تند و بازیافت و نیز با ظرفیت تمرینی ماکزیموم در مقایسه با افراد سالم مشخص میشوند، دفاع میکند. بعد از آنژیوگرافی قرارگیری و حرکت (نقل و انتقال) نقشهای مهمی بعد از ساعتها خوابیدن در بستر ایفا می کنند. محدود کردن قابلیت حرکت محدود شده بعد از کاتتریزاسیون به 2 ساعت از 6 ساعت مفید و بیضرر گزارش شده است و این ممکن است پیچیدگی ها را کم کند.
انواع مختلف استرس تمرین تأثیرات مختلفی روی قلب و چرخه خون دارد. در بحث سلامت، برای مثال، تمرین استاتیک (پایدار) یک بار فشار روی قلب وارد می کند که می تواند از پاسخ همودینامیک نرمال به تمرین دینامیک تشخیص داده شود که شامل یک درجه بار روی قلب است. تمرین مداوم و پایدار منجر به هایپرتروفی کاردیاک همگرا (بطن چپ) میشود و تمرین دینامیک مرتبط است با هایپر تروفی واگرا. تمرین مداوم (بدون خستگی گرفتن و طول کشنده) می تواند نتایجی را ایجاد کند که مرتبط هستند با تمرینات آیروبیک. تمرین با داشتن یک تن با استفاده از وزنههای دستی مرتبط با افزایشاتی در فشار خون سیستولیک و دایستولیک گزارش شدهاند و نیز با سرعتدادن به تولید فشار نوراپی فرین سرهم و exertion دریافتی. فشار لبه capillary قلبی عروقی، اتفاقات مربوط به عدم وجود ریتم خاص و منظم و تغییرات بخش ST با ثبتهای سرعتگذاری شده در آخر فرقی ندارند. به طور کلی، تمرین اینروتونیک، توسط افراد با نارسایی قلبی به خوبی تحمل میشود و هیچ دیسپنه یا آنشرینی اتفاق نمیافتد. تمرین قدرتی آرام رو به تقریباً شدید مشکلات قلبی و عروقی کمتری را ایجاد می کند تا تمرین آیروبیک (در افرادی که از مشکلات میوکاردیال رنج میبرند) فشار خون باقی مانده می تواند کاهش پیدا کند، البته با پیشنهاد فعالیت گیرنده baro و سمپاتیک کاهش یافته.
به علاوه جاگیری چربی و تنظیمات آن بهبود پیدا می کند. این نتایج می توانند در بیماران با پاتولوژی چرخه خون و قلب بدون نتایج بعدی جایگزین (عوارض) مشاهده شود.
حتی بیماران پیرتر میتوانند تمرینات وزنی را در 40 تا 60 درصد تحمل کند. پاسخهای همودینامیک مشابه کیفی در پاسخ به تمرین مقاومت اتفاق میافتند. همینطور در تمرین آیروبیک در افراد با نارسایی قلبی
به طور کلی، تمرینات مقاومتی با تکرارهای پشت سر هم با وزنه متوسط به تأثیرات را به همراه دارند. برای حصول اطمینان از اینکه یک بیمار قادر است فعالیتها را در طول روز به طور خوب انجام دهد، که نیازمند یک درجه معین از قدرت عضله است، تمرین قدرتی یک جزء از یک برنامه احیای قلبی به حساب میآید. تأثیر دسیفانکشن قلبی روی چرخه محیطی مورد بحث و نظر است. به ویژه درخصوص میزان گردش خون مغز.
یک مطالعه نشان داده است که بیماران با دسیفانکشن بطن چپ می توانند cp آسیبدیدهای در طول تمرین داشته باشند، درستی cp بستگی دارد به درستی عملکرد قلب و عروق این در بیمارانی که خروجی قلب آنها آنقدر زیاد و کافی نیست که به تمرین پاسخ دهد کامپیوتری میشود. برخی افراد با نارسایی قلبی کرونیک، سندروم euthyriod بیمار دارند که در آن تری ید و تیرونین بدون سرم کاهش مییابد با وجود تیرو تروپین و L تیروکسین غیر نرمال.
سندرم euthyriod بیمار یک علامت تشخیصی ضعیف است. تمرین، میتواند سطوح trioo do thyronine را نرمال کند و ظرفیت تمرین را بهبود بخشد. افراد با ریتم قلب خطرناک مداوم نیازمند فضا سازهای مصنوعی هستند. البته ممکن است پیشرفتها در این ناحیه از علم شامل جاسازی دو بطنی برای افراد با نارسایی بطن چپ سیستولیک با مدت زمان طولانی شده QRS است.
گزارشات اولیه می گویند که این فضاسازها سالم و مطمئن هستند. جاسازی دو بطنی دیگر می توانند علائم و کیفیت زندگی را با پیشرفت در زمانهای مربوط به راه رفتن و غیره بهبود دهد. این تأثیرات تا 6 ماه یا بیشتر پابرجا میمانند و سرعت نجات 2 ساله بسیار عالی است. خطوط هدایتویژه اندکی برای این افراد در خصوص تست تمرین و تجویز وجود دارد به طور مشابه خطوط هدایت اندکی برای افراد با کاشت قلب وجود دارد . گزارشات حاکی از این هستند که تمرین و نوع زندگی برای افراد با جاسازها و کاردیو ورتر دفیلاتورهای کاشته شده لازم است.
نبود ریتم منظم و خوب بطنی منجر به بسیاری از مرگ و میرها میشود. علیرغم پیشرفت در روند نجات مردم، این فاکتور از افراد با خطر بالا برای احیای قلب مناسب نیست. برخی بیماران با عدم ریتم بطنی خوب ممکن است خیلی خوب در احیای قلبی شرکت کنند. البته اگر ارزیابیها و محاسبات دقیقی در مورد فرد بیمار انجام شود.
کاشت قلب یک درمان پذیرفته شده برای نارسایی قلبی است در مرحله آخر است و این در طول 20 سال گذشته مرسوم شده. هدف اصلی آن بازگشت فعالیت و یک کیفیت خوب برای زندگی است.
قبل از عمل، سرعت مانده قلب برای دریافت کننده قلب مصنوعی بالاتر از نرمال است. در مدت زمان ابتدایی قبل از جراحی حداکثر حجم اکسیژن و سرعغت کار افرادی که کاشت قلب دارند 50% افراد سالم است.
در آستانه بطنی، سرعت کار و حجم اکسیژن نیز 50% نرمال بود، حداکثر سرعت قلب که برای بیش از 3 دقیقه بعد از تمرین افزایش مییابد نیز به طور قابل توجهی پایینتر است. این شواهد عقیده نیاز برای احیای mandatory را مورد حمایت قرار میدهد. به نحوی که منافع این جراحی با ریسک بالا شامل بهتر کردن ظرفیت فعالیت بازگشت به کار و رضایتمندی از زندگی است. بدون تمرین، سطح تحمل تمرین به شدت روی اولین شش ماهه بعد از جراحی باقی میماند. این توسط ظرفیت کاهش یافته در پاسخ به مکانیزم FS توضیح داده میشود. احیای قلبی از زمان قبل از عمل آغاز شده و برای یک سال بعد از خالی شدن شارژ ادامه می یابد. اصول احیای قلبی به کار گرفته می شوند : پاسخ قلب عصب کشیشده به تمرین نیازمند یک گرمادهی طولانی و سرد کردن است و محدودههای سرعت قلب و VO2 که میتوانند بدست آورده شوند. عصب دهی (فعال کردن) دوباره اعصاب سمپاتیک که به سمت قلب میآیند مربوط است به پاسخ سرعت قلبی پیشرفت داده شده به تمرین و فعالیت متقابل
پاسخهای همودینامیک به تمرین در ابتدا مربوط هستند به exogenous atecholamines نه به گریز یا رهش سمپاتیک با پاسخ سریع از سرههای عصبها فشار خون سیستولیک بسیار مناسب تر از سرعت قلب برای پاسخ تمرین تشخیصی و بازیافتی است.
فعالیتهای غیر هوازی اخیراً به دست آمده است. درجهای که به آن نوروپلاستیک بودن می تواند تحت تأثیر تمرین قرار بگیرد تا احیای عصب به طور اتوماتیک بعد از عمل انجام شود. تاکنون پایهگذاری شده است.
| دسته بندی | تاریخ و ادبیات |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 6709 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 140 |
مقدمه:
شناخت و بررسی تاریخ بومی و محلی، از موضوعات مهم و قابل بحث درتاریخ می باشد. پژوهش های علمی در مورد تاریخ و تمدن محلی نقش به سزایی در شناخت تاریخ هر ملتی دارد. یکی از نقاط مهم و معروف ایران، سرزمین مازندران (طبرستان) است. مازندران (طبرستان) به عنوان یکی از ایالات شمالی فلات ایران همواره از جهات مختلف نقش مهمی در تاریخ و تمدن این مرز و بوم داشته است از جمله : جنگاوری، اقتصاد، مذهب، علم و دانش و .....
مازندران که قبل از هجوم مغولان به طبرستان معروف بود، از شرق به تمیشه و از غرب به روستای ملاط (سرحد بین گیلان و مازندران) محدود بوده و در آن شهرهای معروفی بوجود آمد که شهر ساری (سارویه) یکی از شهرهای مهم و تاریخی آن در طول تاریخ بوده است.
شهر ساری در قرن پنجم و ششم هجری مقر حکمرانی باوندیان اسپهبدیه، نقش مهمی را در جریان های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایفا می کرد. شهر ساری و مهمتر از آن منطقه مازندران (طبرستان) به جهت قرار گرفتن در نقطه ثقل منطقه شمالی ایران همیشه مورد توجه دولتمردان و حکومت های مختلف به شمار می رفت و در بسیاری از زمان ها مقر حکومتی و دارالملک مازندران نیز بود.
لذا دانستن تاریخ و جغرافیای این شهر می تواند کمک مؤثری به شناخت بیشتر و درک عمیق تر از تاریخ و فرهنگ منطقه مازندران و به طور عام، تاریخ و تمدن سرزمین ایران داشته باشد. زیرا که تاریخ و فرهنگ ساری و مازندران جدا از تاریخ و فرهنگ ایران نمی باشد.
بیان مسأله:
مازندران (طبرستان) به عنوان یکی از ایالات شمالی ایران، همواره مورد توجه پادشاهان سلجوقی و خوارزمشاهی بوده و برای آنها اهمیت فراوانی داشته است، زیرا از این طریق می توانستند بر راه عبور خراسان به عراق اشراف داشته باشند و این عامل باعث شده بود که شهرهای طبرستان از جمله ساری- که در این مسیر بود- دارای اهمیت باشد. ساری به عنوان یکی از شهرهای قدیمی و تاریخی مازندران (طبرستان) در این دوران مقر حکومتی باوندیان اسپهبدیه بود و خود باوندیان هم به خاطر تنوع حوادث مهم سیاسی در آن ایام- که دوران فروپاشی سلجوقیان و ظهور خوارزمشاهیان بود- به صورت جزئی از جریان های مهم سیاسی درآمده بودند . بنابراین ، پژوهش در مورد وضعیت داخلی حکومت باوندیان اسهبدیه ، چگونگی روابط آنها با حکومت های همجوارترک و درگیری های منطقه ای میان دولت ها و نیز بررسی اوضاع فرهنگی و اجتماعی ساری در این دوران می تواند باعث شناخت بیشتر و درک بهتری از تاریخ و فرهنگ تمدن مازندران شود . این نوشته بر آن است تا با مراجعه به منابع موجود و تحلیل و بررسی اطلاعات به دست آمده به پرسش های مطرح در باره این موضوع پاسخ گوید .
سؤال های پژوهش:
سؤال های پژوهشی که در این تحقیق مورد ارزیابی قرار گرفته است عبارتنداز:
1- روابط اسپهبدان باوندی با دولت های سلجوقی و خوارزمشاهی چگونه بود؟
2- وضعیت ساری و مازندران در دوره مغول چگونه بود؟
3- چرا در دوره کینخواریه- در زمان ملک حسام الدوله اردشیر باوندی- مرکزیت مازندران از ساری به آمل منتقل شد؟
4- وضعیت اجتماعی و فرهنگی ساری در این دوران چگونه بود؟
فرضیه ها :
1- اسپهبدان باوندی ، اغلب دست نشانده دولت های سلجوقی و خوارزمشاهی بودند . اما در مقاطعی به عنوان یک دولت مستقل عمل می کردند .
2 ـ با پناه گرفتن سلطان محمد خوارزمشاه به مازندران، این منطقه مورد یورش مغولان قرار گرفت و ساری به دلیل آمد و شد مغولان به مخروبه ای تبدیل شد.
3- چون ساری در معرض یورش مغولان بود ، مقر حکومتی مازندران ، به آمل انتقال یافت . .
4- با توجه به تحولات سیاسی در مازندران دوره مورد بحث و اختلافات بین حکومت های محلی، وضعیت اجتماعی و فرهنگی مازندران این دوره نسبت به دوره قبل رشد نسبی داشته است.
تعریف واژگان:
1- طبرستان: تا قرن هفتم هجری قسمت هایی از مازندران و گیلان کنونی شامل دشت و کوه و دریا بود که از ناحیه دیلمان تا مرز تمیشه وسعت داشت و این قسمت را طبرستان می گفتند. ابن اسفندیار حدود طبرستان را از شرق به غرب از دینار جاری تا به ملاط (مرز بین گیلان و مازندران در غرب رامسر فعلی) دانسته است. ظاهراً از قرن هفتم هجری ، بعد از حمله مغولان کلمه مازندران جانشین طبرستان شد.
2- مازندران: ابن اسفندیار مازندران را منسوب به ماز دانسته است، به سبب آن که ماز نام کوهی است که از گیلان شروع شده و به لار و قصران ختم می شود. قدمت تاریخی آن به زمان قبل از ورود آریایی ها و زمان مهاجرت اقوام تپور و آمارد به این منطقه بر می گردد. این منطقه قبل از حمله ی مغو لان به نام تپورستان و طبرستان معروف بود و بعد از این بیشتر به نام مازندران شهرت یافت.
3- ساری: شهرستان ساری یکی از شهرستان های استان مازندران و مرکز آن می باشد. این شهرستان 3923 کیلومتر مربع وسعت دارد . این شهرستان در بسیاری از زمان ها مقر حکومتی طاهریان، باوندیان اسپهبدیه و مرعشیان و در دوره های بعد مرکز ایالت مازندران بوده است. در لغت به نقل از مؤلف کتاب پژوهشی در زمینه های نام های باستانی ماندران ، این واژه را به صورت ( سری آریه ) و به معنی سروری کردن و آسایشگاه ( آسودن ـ گاه ) و محل استقرار و آرامش آریاها آورده است . در ماخذ و منابع اسلامی نام ساری به صورت ساریه آمده است . که فرخان اسپهبد طبرستان در اواخر قرن اول هجری ، به یکی از بزرگان درباری خود به نام « باو « فرمان داد که شهر ساری را در محل ده « وهر » بنا کند و او شهری را که « باو » ساخته بود ، به نام پسر خود سارویه نامید .
4- باوندیان: نام سلسله ای از امیران محلی مازندران ، منسوب به باوندی شاپوراست که احتمالاً از نوادگان قباد ، شاه ساسانی ، که میان سال های 45- 750 هـ . ق /665- 1349م به نام اسپهبدان یا شاهان مازندران حکومت کرده اند . اینان در سه دوره ی حکومتی به نام کیوسیه ، اسپهبدیه یا ملوک جبال، کینخواریه- بر بخش هایی از مازندران و گیلان حکم رانده اند . .
5- اسپهبدیه: شاخه دوم از دودمان باوندی بود ک هبه غیر از طبرستان بر گیلان ، ری و قومس نیز فرمانروایی داشتند و غالباً دست نشانده سلاجقه و بعداً هم تبعیت خوارزمشاهیان را پذیرفتند. مؤسس این سلسله حسام الدوله شهریار بن قارن بود که در سال 466 هجری امارت یافت و آخرین فرد این سلسله شمس الملوک رستم بود که در سال 607 هجری کشته شد و متصرفات آن ضمیمه قلمرو سلطان محمد خوارزمشاه گردید و مرکز فرمانروایی این شاخه شهر ساری بود.
اهمیت تحقیق:
ساری در بیشتر دوره های تاریخی ایران به عنوان یکی از شهرهای مهم مازندران و دارالملک آن، بوده است. از زمان پادشاهان ایرانی نژاد باوندی مقر حکومتی از ناحیه پریم (در جنوب ساری) به شهر ساری منتقل شد. این شهر به عنوان پایتخت حکومتی باوندیان اسپهبدیه نقش مهمی را در جریان های سیاسی منطقه طبرستان و حکومت های همجوار ایفا کرد. اهمیتی که طبرستان به خاطر قرارگرفتن در مسیر خراسان برای حکومت های سلجوقی و خوارزمشاهی داشت، ساری و دیگر شهرهای طبرستان را به عنوان نقاط تأثیر گذار درآورده بود، لذا پرداختن به تاریخ و جغرافیای تاریخی این شهر و شناخت تاریخ و فرهنگ آن می تواند در شناخت بیشتر و درک عمیق تر تاریخ و فرهنگ مازندران و به گونه عام ایران تأثیر داشته باشد.
محدودیت ها و مشکلات تحقیق :
1 ـ محدودیت منابع در تاریخ محلی .
2 ـ کمبود منابع مکتوب در زمینه ی اوضاع اجتماعی و فرهنگی
3 ـ ناقص بودن تحقیقات انجام شده در این زمینه
روش تحقیق:
در این پژوهش با استفاده از روش کتابخانه ای و استخراج مطالب از متون و منابع مربوط ، به مقایسه و تحلیل و توصیف داده ها پرداخته ام و در ضمن سعی کرده ام که به تحقیق میدانی نیز توجه نمایم .
در این پژوهش با رجوع به منابع و متون تاریخی به فیش برداری از آنها پرداخته ، سپس به تصفیه و پالایش و موضوع بندی و در پایان با تجزیه و تحلیل و جمع بندی مطالب ، شروع به نگارش متن کرده ام .
پیشینه تحقیق:
پرداختن به تاریخ و جغرافیای تاریخی ساری به عنوان دارالملک مازندران در طی دوره های سلجوقی و خوارزمشاهی مهم است و میث تواند در غنای تواریخ محلی ایران نقش به سزایی داشته باشد . دردوره های مختلف ، پژوهش های گوناگونی در مورد تاریخ و جغرافیای تاریخی مازندران و شهرهای آن انجام شده است که از جمله آن ها در دوره اخیر می توان به کتاب های تاریخ تبرستان اثر اردشیر برزگر ـ تاریخ مازندران اثر اسماعیل مهجوری ـ جغرافیای تاریخی و اقتصادی مازندران اثر عباس شایان اشاره کرد که از مطالب موجود در این کتاب ها می توان به اطلاعات مفیدی در باره ی تاریخ و جغرافیای تاریخی ساری به دست آورد . اما در باره ی ، بررسی تحولات سیاسی اجتماعی و فرهنگی ساری از سقوط آل زیار تا مرعشیان ، تاکنون تحقیق جامعی صورت نگرفته است.
قلمروتحقیق :
تاریخ ساری جزئی از تاریخ مازندران است و جدا کردن تاریخ ساری و مازندران امری مشکل می نماید . پایان نامه حاضر از سقوط آل زیار در طبرستان آغاز می شود و به وقایع و حوادث مهم تا روی کارآمدن مرعشیان در ساری و طبرستان می پردازد . علاوه بر وقایع سیاسی به جغرافیای تاریخی ساری و شناخت اوضاع اجتماعی ، نژاد و قومیت ، مذهب ، مشاهیر و آثار و بناهای تاریخی نیز توجه شده است . در این پایان نامه تلاش شده علاوه بر ذکر تاریخ ساری ، به اوضاع مازندران و تا حدودی سرزمین های همجوار نیز توجه شود .
بررسی منابع:
تاریخ طبرستان: این کتاب اثر بهاءالدین محمد بن حسین بن اسفندیار کاتب است. وی از مردم شهرآمل و نخستین نویسنده تاریخ طبرستان در دوره اسلامی است. و امروزه می توان او را «پدر تاریخ طبرستان» نامید.
ابن اسفندیار در نگارش کتاب خود از منابع گوناگونی بهره برده که متأسفانه شماری از آنها چون عقد سحر و قلائدالدور و باوند نامه نشانی به دست نیامده است. هر چند این کتاب در اوایل قرن هفتم نگاشته شده ، قدیمی تریم منبعی است که ما در باره ی طبرستان در اختیار داریم .
ابن اسفندیار این کتاب را بر اساس تاریخ یزدادی که با عربی نوشته شده بود تألیف کرده است. تاریخ طبرستان بر چهار قسمت تقسیم می شود:
قسم اول از ابتدای بنیاد طبرستان و در چهار باب است: باب اول در ترجمه سخن ابن المقفع – باب دوم در ابتدای بنیاد طبرستان و بنیاد عمارت شهرها از جمله ساری است- باب سوم در خصایص و عجایب طبرستان- باب چهارم در ذکر ملوک و اکابر و زهاد و کتاب و اطبا و اهل نجوم و حکما و شعرا است.
قسم دوم در ابتدای دولت آل وشمگیر و آل بویه و مدت استیلای ایشان بر طبرستان است.
قسم سوم در نقل ملک مازندران از آل وشمگیر که آخر ایشان انوشیروان بن منوچهر بن قابوس بود با سلاطین محمودی و سلجوقی .
قسم چهارم از ابتدای آل باوند دوم تا انقراض آنان می باشد. این قسم که مربوط به آل باوند اسپهبدیه است منبع اصلی در این پژوهش بوده است. ابن اسفندیار همچنین به بنیاد ساری و آثار و ابنیه که در دوره باوندی در ساری بوده است اشاره می کند. تاریخ طبرستان با درآمیختگی بخش های چهارگانه در سال 1320 به کوشش عباس اقبال در دو جلد به چاپ رسیده است.
تاریخ رویان: این کتاب اثر مولانا اولیاء الله آملی- از مورخان قرن هفتم هجری- است که در شهر آمل متولد شد. از سال تولد و مرگ وی اطلاعاتی نداریم. او در سال 750 هجری پس از کشته شدن اسپهبد فخرالدوله آخرین اسپهبد و پادشاه باوندی در آمل به اغوای میر قوام الدین مرعشی به دست پسران کیا افراسیاب چلاوی افسرده و غمگین شده و از آمل به کجور و رویان رفت و نزد استندار شاه غازی فخرالدوله پادوسبانی پسر تاج الدوله زیار ماندگار شده و تاریخ رویان را به نام او نوشت.
اصلی ترین منبع مورد مراجعه اولیاء الله آملی تاریخ طبرستان است و لیکن نامی از ابن اسفندیار نمی آورد و علاوه بر آن از منابع مورد استفاده ابن اسفندیار نیز بهره برده است. مؤلف پس از مقدمه، مطالب کتاب را از ابتدای عمارت رویان آغاز می کند و با ذکر وقایع سال 750 هجری به پایان می رساند. این منبع از این جهت که به چگونگی درگیری منطقه ای حاکمان باوندی اسپهبدیه ساری با حاکمان استندار رویان به ویژه شاه غازی رستم و همچنین ذکر ماجرای کیا افراسیاب و قتل فخرالدوله حسن پرداخته ، از منابع مهم و معتبر این پژوهش می باشد.
تاریخ طبرستان و رویان و مازندران: تاریخ طبرستان، رویان و مازندران اثر سید ظهیرالدین بن سید نصیرالدین مرعشی است. سید ظهیرالدین نبیره پسری سید قوام الدین بنیانگذار حکومت مرعشیان و مادرش دختر اسپهبد ویشتاسب باوندی می باشد. وی در اوایل قرن نهم هجری قمری متولد شد و در اواخر همان قرن وفات یافت.
وی در دربار کارکیا میرزا علی لاریجانی این کتاب را تألیف کرد و قسمت های زیادی از مطالب تاریخ طبرستان ابن اسفندیار را اقتباس نمود و لیکن نامی از آن نبرده است. وی در نخستین اثر خود قبل از پرداختن به خروج سید قوام الدین مطالب ارزشمندی راجع به بنیاد شهر های مازندران از جمله ساری دارد و به ذکر وقایع ملوک طبرستان چون دابویان و پادوسبانان و ملوک باوندی در هر سه نوبت به ویژه دوران حکمرانی باوندیان اسپهبدیه در ساری ارائه می دهد.
این کتاب چندین بار چاپ گردید. چاپ اول آن را برنهارد دارن در سال 1850م در سن پطرزبورگ انجام داده و آن را به صورت بسیار علمی از روی چندین نسخه به چاپ رسانده است. چاپ های بعدی توسط عباس شایان و محمد حسین تسبیحی که هر کدام با چندین مقدمه با ارزش انجام گرفته است. در این اثر بسیاری از جملات و عبارات وجود دارد که در دو اثر چاپی ایران موجود نیست.
حبیب السیر فی اخبار افراد بشر: این کتاب تألیف غیاث الدین بن همام الدین الحسینی معروف به خواند میر است. وی نوه دختری میرخواند است و در حقیقت حوادث تاریخی جلد ششم روضة الصفا را ادامه داد و به پایان رساند. این کتاب معروفترین کتاب تاریخ به زبان فارسی پس از روضة الصفا میر خواند است و به لحاظ جامعیت و تنوع مطالب تاریخی امتیاز خاصی بر دیگر آثار دارد. نوع کار در این اثر تاریخ عمومی است که از ابتدای تاریخ بشر آغاز شده و تا درگذشت شاه اسماعیل صفوی در سال 930 هجری ادامه می یابد. مؤلف کتاب را به نام خواجه حبیب الله وزیر دورمیش خان حاکم خراسان نوشته و نامیده است. تألیف این اثر در سال 927 هجری آغاز و در سال 930 هجری به پایان رسیده است.
این کتاب در چهار جلد می باشد که در جلد دوم مطالب مفیدی راجع به خاندان آل باوند دارد .. مؤلف در این بخش به اختصار به شرح حوادث هر یک از پادشاهان باوندی پرداخته است. این کتاب می تواند اطلاعات مفیدی راجع به وضعیت سیاسی مازندران در دوره مغول ارائه دهد.
التدوین فی احوال جبال الشروین: این کتاب اثر اعتمادالسلطنه، نویسنده درباری ناصرالدین شاه قاجار است به همراه شاه قاجار و میرزا علی اکبر خان اتابک به ناحیه سوادکوه رفته و به مناسبت تعلق خاطر اتابک به سوادکوه تصمیم به تدوین تاریخ گرفته و نام این اثر را التدوین فی احوال الجبال الشروین خواند. نویسنده بر آن بود تاریخ سوادکوه را بنگارد اما به سبب پیوستگی تاریخ این منطقه با دیگر نقاط مازندران ناگزیر رویدادهای مازندران را آورده است.
این کتاب اطلاعاتی را راجع به ملوک باوندی در هر سه نوبت به ویژه حاکمان باوندی ساری و سلسله نسب آل باوند ارائه می دهد.این اثر نخست در سال 1312 به خط محمد تویسرکانی به صورت چاپ سنگی منتشر گردید و در سال 1373 با تصحیح مصطفی احمد زاده به چاپ رسیده رسید.
پژوهش های جدید:
تاریخ تبرستان: این کتاب اثر اردشیر برزگر است. این کتاب جزء نخستین کتاب هایی است که بر مبنای متون کلاسیک و پروژه های نوین نوشته شده است و اطلاعات ارزشمندی در مورد وجه تسمیه ساری و جغرافیای تایخی این شهر، تاریخ پادشاهی اسپهبدان باوندی در ساری و مشاهیر این شهر مانند ابو علی طبری ارائه می دهد و یکی از منابع مهم و ارزشمند در این پژوهش می باشد.
این کتاب در سه جلد تحت عنوان تاریخ تبرستان به تصحیح محمد شکری چاپ شد که مصحح برخی از بخش های نیمه تمام نوشته های مؤلف را تکمیل و چالش ها را برطرف کرد.
تاریخ مازندران: این کتاب اثر اسماعیل مهجوری فرزند هدایت الله ساروی است که در سال 1273 شمسی در یک خانواده روحانی در شهر ساری متولد شد. وی از شخصیت های ممتاز فرهنگی بود که پس از دوران بازنشستگی با شور و شوق زیاد به نوشتن تاریخ مازندران از دورترین زمان تا دوره پهلوی اول مشغول شد.
کتاب تاریخ مازندران در دو جلد می باشد که جلد اول آن حاوی وقایع پیش از اسلام تا سال 750 هجری است و می تواند اطلاعات مفیدی راجع به وضعیت سیاسی مازندران ارائه دهد. جلد اول کتاب به خاطر اینکه مؤلف دست به ریشه یابی و توضیح واژگان و مفاهیمی چون مازندران، دیو، طبرستان و پتشخوار و ساری زده است دارای اهمیت می باشد.
سفرنامه مازندران و استرآباد: این کتاب اثر یاسنت لویی رابینو است. رابینو به مدت 6 سال (1285- 1291 هجری) به عنوان کنسول انگلیس در رشت بود و در ظرف این مدت یک بار در بهار 1288 و بار دیگر در پاییز سال 1289 در سراسر مازندران و گرگان مسافرت کرد و در تمام خط سیر خود ضمن مشاهداتی دقیق به جمع آوری اطلاعات و تحقیق پرداخته و در مراجعت به اروپا این مشهودات و معلومات را به عنوان یک کتاب تکمیل نمود.
این کتاب گذشته از شرح سفر رابینو که اوضاع اجتماعی شهرهای سواحل جنوبی دریای خزر را در نیم قرن پیش روشن می سازد و فهرست جامعی نیز از دهات و کتیبه های ابنیه تاریخی مازندران را در بر دارد. برخی از این آثار تاریخی اکنون بر اثر گذشت زمان و حوادث دوران از میان رفته، ولی رابینو در کتاب خود نام آنها را از دستخوش نابودی نجات داده است.
این کتاب در یازده فصل نوشته شده است که البته دو ضمیمه به آن افزوده شده است. در فصل ششم مطالب مفیدی راجع به وجه تسمیه ساری و شرحی از تاریخ ساری، وضع شهر ساری، دروازه ها و محله های شهر و بناها و آثار موجود در ساری و راجع به بلوکات و توابع ساری ارائه می دهد.
فصل دوم:
جغرافیای تاریخی ساری
2-1- جغرافیای تاریخی مازندران
استانی که امروزه با نام مازندران کرانه های جنوبی و جنوب شرقی دریای خزر را در بر گرفته است دارای پیشینه تاریخی بسیار کهنی است. در طول تاریخ و اعصار، نام های مختلف و گوناگونی داشته است.
در بررسی اسناد به جا مانده از تاریخ نویسان قدیم و متون باقی مانده از کتب دیگر مانند سنگ نوشته ها و کتیبه های دوران هخامنشی و بعد از آن، یشت ها در اوستا و مانند آن تا حدود زیادی مشخص گردیده است که مازندران امروزی در واقع بخشی از سرزمین بزرگتری به نام «پتشخوارگر» است[1].
این نام جغرافیایی به گونه های بسیار در کتاب های تاریخ و جغرافیا دیده می شود، مانند بدشوارگر، بدشخواجر، فرجوارجر، فرشواذگر، پذشخوارگر، پتشخوارگر و گونه پهلوی آن به نام پتشخوارگر یا پذشخوارگر و نام اوستایی پذشخوارگریه است. در کتیبه های هخامنشی بیستون به گونه Patishuvarish یا Patisnuwarish است[2].
ابن اسفندیار در کتاب خود در سندی مربوط به دوره ساسانی معروف به نامه تنسر واژه پتشخوارگر را آورده است[3]. همو در جای دیگر می گوید: «فرشواذگر را آذربیجان، وسر؟ و طبرستان و گیل و دیلم و ری و قومس و دامغان و گرگان می داند. معنی آن را «باش خوار» (سالم و تندرست باش) «ای عش سالماً و صالحاً» می داند و می نویسد: «بعضی از اهل طبرستان گویند که فوشواذجر را معنی آنست که فرش هامون را گویند و از کوهستان را گر(به معنی جر) دریا را یعنی پادشاه کوه و دشت و دریا و این معنی محدوثست و متقدمان گفته اند به حکم آنکه جر به لغت قدیم کوهسان باشد که برو کشت توان کرد و درختان و بیشه باشد سوخرانیان را در قدیم لقب جرشاه بود یعنی ملک الجبال[4].»
پروکوپیوس مورخ هم در موقع سخن گفتن از کیوس برادر مهتر خسروانوشیروان لقب وی را «پتشوارشاه» می نویسد و می گوید: «وی پسر قباد بود و مادر وی همان زمینه دختر قباد بوده است[5].»
میر ظهیر الدین مرعشی نیز در قرن نهم هجری محدوده فرشواذگر (پتشخوارگر) را در آذربایجان و گیلان و تبرستان و ری و قومس می داند. وی معتقد است «به لغت طبری (فرش) و هامون باشد و (واذ) کوهستان و (گر) دریا و فرش و اذگر یعنی صحرا و کوهستان و دریا[6].»
محمد حسن خان اعتمادالسلطنه در التدوین، فرشواذگر را نام اصلی سوادکوه دانسته و می گوید: «سواتکوه به تای منقوط و یا سوادکوه به دال افت و یا سوادکوه به اضافه ی ها، چنان که به همه ی این املا آت به نظر رسیده است. علی جمیع التقادیر مخفف است از فرشواد و لفظ فرشواد قدیم ترین اسمی است که از تواریخ عقیقه ی آنها در جایی دیده و شنیده نمی شود[7].»
مهجوری در مورد معنی پتشخوارگر می نویسد: «پتشخوارگر خود از سه واژه ترکیب شده است:
یعنی پتش= پیش، مقابل (در پهلوی : پتیش یا پتش و در اوستایی: پیپتیش و در پارسی باستان: پتس) + خوار (نام ناحیتی است) + گر که بی گمان به معنی کوه یا کوهستان است[8].»
علی اکبردهخدا در لغت نامه خود به نقل از مؤلف مجمل التواریخ و القصص می گوید: «او (کسری نوشیروان) را به لقب فذشخوارگرشاه گفتندی به روزگار پدرش زیرا که او پادشاه طبرستان بود و فدشخوار نام کوه و دشت باشد و گر نام پشتها[9].»
2-1-1- وجه تسمیه طبرستان
نام سرزمین مازندران در مأخذ و منابع اسلامی طبرستان است که از کلمه طبر به اضافه ستان (پسوند مکان) ترکیب شده است. نام قدیم مازندران تاپورستان بوده و این نام را در سکه های اسپهبدان (اخلاف ساسانیان) با حروف پهلوی و همچنین در مسکوتات حکام عرب آن ناحیه که از جانب خلفای بغداد حکومت می کردند مشاهده می کنیم[10].
ابن اسفندیار حدود طبرستان را از شرق به غرب از دینار جاری تا به ملاط دانسته است. طبرستان شامل دشت و کوه و ساحل دریا بود که از جانب دیلمان تا مرز تمیشه وسعت دارد[11].
در مورد معنای کلمه طبر قبل از الحاق آن به پسوند (ستان) و همچنین درباره طبرستان به صورت اسم مرکب بین جغرافیا نویسان اسلامی و مستشرقین اختلاف نظر وجود دارد. بارتولد می گوید: «ایرانیان مازندران کنونی را به نام آنها تاپورستان خواندند. تاپورستان که بعدها اعراب تحریف طبرستان کردند در سکه های ودوره ساسانیان و اوایل فتح اسلام دیده می شود[12].» در فرهنگ آنندراج ذیل ماده تبرستان آمده که تبر به معنی پشته و تپه و کوه های کوچک است[13]. لسترنج کلمه طبر را به زبان بومی کوه و طبرستان را به معنی ناحیه کوهستانی می داند[14]. ملاشیخ علی گیلانی در این مورد می نویسد: «طبر سپید موله باشد که عوام بید معلق گویند استان اضافت مکانی است مثل خرماستان و گلستان[15].» یاقوت حموی طبر را به معنی تبر (ابزار شکستن یا ابزار جنگی) می داند[16].
منوچهر ستوده در مورد طبرستان می نویسد: «در میان مازندران دو قوم سرشناس تر از اقوام دیگر بودند یکی تپوریها (تپیرها) و دیگری ماردها (آماردها) که تپورها در کوههای شمال سمنان سکونت داشتند و آماردها که شهر آمل را مأخوذ از نام ایشان است، در حوالی شهر مزبور سکنی داشته اند. این طایفه را اسکندر مقدونی شکست داد و بعد در زمان پادشاه پارتی اشک پنجم فرهاد اول در سال 171 ق م آماردها را به ناحیه خوار در مشرق ورامین کوچ داد و اراضی سابق آماردها به تصرف تپوران درآمد. ظاهراً کلمه طبرستان به این سرزمین اطلاق شد که در دست تپیرها (تاپوران) بود و طبرستان شکل نام گذاری اعراب است[17].» ابوالفداء در تقویم البلدان در مورد وجه تسمیه طبرستان می گوید: «از آن روی طبرستان نامیدندش که (طبر) به زبان فارسی نام آلتی است که آن را تبر می گویند و آن سرزمین را بیشه ها انبوه باشد و سپاه در آن پیش نرود جز آنکه با طبر (تبر) درختان پیش روی خود را قطع کنند و استان به فارسی ناحیه باشد. پس طبرستان به معنی تبر است[18].»
اعتمادالسلطنه در مورد وجه تسمیه طبرستان می نویسد: «چون حربه و سلاح این مملکت به واسطه ی اشتمال بر جنگل همیشه تبر بوده و هست و غالباً مردم آن جا به این آلت مسلح می باشند و هیچ وقت بدون این حربه بیرون نمی آیند و لهذا آن مملکت به نام طبرستان مشهور شده است[19].» اما حجازی کناری می نویسد: «تپورستان از سه جز: (تپه + اورود + ستان) ترکیب شده، بیانگر و نمایانگر مفهوم سرزمینی است که دارنده ی (تپه) و (رود) باشد[20].» مرعشی هم معتقد است :« به زبان طبری ، طبر کوه را گویند . چون کوههای بزرگ آن ولایت بود بدان نام بازخواند و همه می گویند[21]. ملگونوف هم در این مورد می گوید: «تپورها پیش از سرازیر شدن آریان ها به سوی فلات ایران در نواحی شمالی ایران از باکتریا (بلخ) تا آتروئن (آذربایجان) پراکنده بودند سپس در نواحی جنوبی دریای خزر در کنار آماردها سکونت اختیار کردند و در زمان اشکانیان (فرهاد اول- اشک پنجم) حدود سال 176 ق م سرزمین مازندران امروز در اختیار این قوم قرار داد و آنان نام خود را بر آن نهادند و به تپورستان شهرت یافت[22].»
اردشیر برزگر در کتاب تاریخ تبرستان در مورد تبری ها می گوید: «شگفت اینکه برخی از نویسندگان که اندکی خود را در فن آشنا و دانا می دانند تاپور را از واژه ترک جغتایی به معنی دسته و مردمانشان را ترک نژاد دانسته اند. نام تپور در دوره ی ساسانیان (56/ 254- 2/651 م) یعنی در دوره ی پیدایش زبان پهلوی به تپر و در دوره ی اسلامی به زبان تازی طبر بر گردانیده شده است. و این که مورخان اسلامی این نام را از طبری می دانند که این دسته همیشه برای تراش جنگل و بیشه و نبرد با جانوران با خود داشته اند از اندیشه و حقیقت تاریخ فرسنگها دور است. امروزه نیز این نژاد و دسته را به نام تبری (طبری) و سرزمینشان را تبرستان (طبرستان ) خوانده و می نامند که نام دیگری هم دارد :مازندران و مازندرانی ، که پایه ی درستی نداشته است[23].»
ظاهراً در قرن هفتم هجری (13 مسیحی) مقارن با حمله مغول نام طبرستان متروک شد و از آن به بعد مازندران عنوان عمومی این ایالت گردید. چیزی که هست برای مدت کوتاه (1250-1290م) به مناسبت سکه هایی که در ساری ضرب می کرده اند واژه طبرستان استفاده می شد[24].
2-1-2- وجه تسمیه مازندران
واژه مازندران، نیز بر اساس مدارک و شواهدی موجود قدمت دیرینه دارد و همانطوری که قبلاً اشاره شد، تقریباً مصادف با فتنه ی مغول، اسم طبرستان از استعمال افتاد و کلمه ی مازندران جای آن را گرفت[25]. لسترنج معتقد است که یاقوت حموی اولین مورخی می باشد که اسم مازندران را ذکر کرده است. وی به نقل از یاقوت حموی می گوید : «نمی داند اسم مازندران از چه وقت استعمال شد. و با این که او در کتاب های قدیم اثری از این اسم نیافته استعمال آن در آن زمان معمول بوده است[26].»
کهن ترین منبعی که واژه ی مازندران در آن اشاره شده شاهنامه ی فردوسی است. بسیاری از حادثه های افسانه ای شاهنامه ی در مازندران روی داده که مهم ترین و درازترین آنها، هفت خان رستم زال است[27].
درباره ی معنای واژه مازندران اختلاف است. ابن اسفندیار در مورد علت نامیده شدن این ولایت به مازندران می نویسد: «این ولایت را موزاندرون گفتند به سبب آنکه موز نام کوهیست از حد گیلان کشیده تا به لار و قصران که موزکوه گویند. همچنین تا به جاجرم یعنی این ولایت درون کوه موزست[28].»
مرعشی هم در مورد وجه تسمیه مازندران می نویسد: «مازیار پس از فتح مازندران دیواری در جهت حراست منطقه کشید و چند دروازه نصب و نگهبانانی گماشته تا کسی بی اذن او آمد و شد نتواند کردن و آن دیوار را ماز می خواندند و درون او را مازندرون می گفتند[29].»
اعتمادالسلطنه اشتقاق اسم مازندران را از طایفه مارد یا مازد می داند و معتقد است که «مازندران یعنی مملکتی که طایفه ی مازد یا مارد اندران ساکن می باشند، مازد اندران یا مارد اندران در استعمال مازندران شده و این که گفته اند ماز به معنی ابریست و چون در مازندران ابر زیاد می شود آن را مازندران گفته اند[30].»
صادق کیا در مورد ریشه واژه مازندران می نویسد: «گمان می شود که نام مازندران از سه جزء ساخته شده باشد. نخست «مز» maz به معنی «بزرگ» دوم «ایندره» indra نام یکی از پروردگان آریاییان که در دین مزدیسنی از دیوها شمرده شده است، سوم پسوند «آن» که در ساختن نام جای بسیار به کار رفته است. در ادبیات سنسکریت نیز manendra «ایندره ی بزرگ» نام کوهی یا رشته کوهی و همچنین نام جایی و manendra نام رودخانه است[31].»
دارمستتر نام مازندران را مشتق از مازنه می داند که ترکیب پنداری مازنه- تره (-tara mazana) از آن پدید آمده است. به گمان او واژه مازنتر (= مازندر) از حیث ساختمان با دو نام جغرافیایی شوش و شوشتر یکسان است[32]. استاد پورداوود و دارمستتر هم عقیده اند که در اوستا همه جا صفت مازینیه (Mazainyn) همراه با دروغ پرستان ورنه برای دیوان ستمگر به کار رفته است[33].
یاقوت حموی در مورد طبرستان و مازندران می گوید: «طبرستان در بلاد معروف مازندران است و نمی دانم از چه تاریخ به نام مازندران نامیده شد. زیرا این نام را در کتب قدیم نیافتم و فقط از افواه مردم طبرستان کلمه مازندران شنیده ام و شک نیست که مفهوم هر دو لفظ یکی است[34].»
لسترنج هم دو اسم یعنی طبرستان و مازندران مترادف می داند و معتقد است که اسم طبرستان بر تمام نواحی کوهستانی و اراضی پست ساحلی اطلاق می شد. کلمه مازندران بر منطقه اراضی پست ساحلی و سپس بر تمام نواحی کوهستانی و ساحلی اطلاق گردید[35].
2-2- جغرافیای طبیعی ساری
شهرستان ساری یکی از شهرهای معروف و مهم استان مازندران و مرکز آن می باشد. فاصله آن تا تهران 277 کیلومتر ست. از شمال به دریای خزر، از مشرق به شهرستان نکا و از مغرب به شهرستان جویبار، قائم شهر و سوادکوه و از جنوب و جنوب شرقی به رشته کوه های البرز و استان سمنان محدود است و در 36 درجه و 38 دقیقه عرض شمالی و 53 درجه و 2 دقیقه طول شرقی است. این شهر در دشت واقع شده و تا دریای خزر 27 کیلومتر فاصله دارد. وسعت آن 3923 کیلومتر مربع است و ارتفاع آن از سطح دریا 118 متر می باشد و جمعیت آن بر اساس سرشماری سال 375 ، 423806 نفر بوده است. سلسله جبال البرز در منتهی الیه جنوبی شهرستان قرار گرفته با ارتفاع متوسط تقریبی سه هزار متر و هفت رشته فرعی از آن در جهت تقریباً جنوب به شمال و مایل به غرب کشیده شده است. این ارتفاعات پوشیده از جنگل بوده و راه های آن محدود و صعب العبور است. از قلل مرتفع آن، شعبات هفتگانه، چلوکوه بین دره زارم رود و گرم رود و قله جنوبی دشت پریم از سایر قله ها مرتفع تر است.
ساری از نظر آب و هوای جزء منطقه مرطوب استان مازندران محسوب می شود. هوای قسمت کوهستانی ساری عموماً مرطوب و یا نیمه مرطوب با تابستان خنک می باشد. در بخش جلگه ای هوا نیمه گرم و نیمه مرطوب با تابستان گرم می باشد. رود تجن با شعبه هایش فریم، لاجیم، زارم رود و گرمارود ساری را مشروب می کند و در فرح آباد به دریای مازندران می ریزد. مرعشی این رود را «تجینه رود[36]» و مؤلف نامعلوم حدود العالم من المشرق الی المغرب این را «تیژن رود» خوانده است[37]. اعتمادالسلطنه در مرآت البلدان در مورد این رودخانه می نویسد: «...سیزدهم رود تیجن است که از کنار شهر ساری عبور می کند و در فرح آباد از سمت جنوب وارد بحر خزر شود و سرچشمه این رودخانه از هزار جریب است و در بهار آبش طغیان دارد[38].» پل آجری آن در روزگار پیشین چوبی بود و به فرمان اسپهبد رستم (سوم) شاه غازی (یکم) ملقب به نصیر الدوله باوند پادشاه تبرستان (536- 560 ﻫ ق) به هزینه شخصی او تعمیر شد تا آب به هرزه نرود و در دفعه دیگر یعنی در سده دوازدهم اسلامی با یکصد و بیست هزار ریال هزینه شخصی محمد حسن خان قاجار (پسر فتحعلی خان نیای آقامحمد خان قاجار مقتول به سال 1172 ﻫ ق در کلباد به دست شیرعلی بیک گماشته خود) به پل آجری کنونی تبدیل یافت[39].
شهرستان ساری طبق آخرین تقسیمات کشوری شامل پنج بخش، پانزده دهستان و سه شهر ساری، کیاسر سورک می باشد.
شهرستان ساری دارای 5 بخش است که عبارتنداز:
1- بخش مرکزی، مرکز بخش ساری است. دهستان های رودپی شمالی، مذکور، رودپی جنوبی، کلیجارستاق سفلی، اسفیورد شوراب، میاندورود کوچک.
2- بخش کلیجاق رستاق، مرکز بخش سورک است. شامل دهستان های میاندورود بزرگ و کوهدشت.
3- بخش میاندرود مرکز بخش سورک است که شامل دهستان های میان دورود بزرگ و کوهدشت می باشد.
4- بخش دو دانگه، مرکز بخش محمدآباد است. شامل دهستان فریم (پریم) و بنافت.
فریم (پریم) یکی از دهستان های بخش دو دانگه است. پیشینه تاریخی آن به قبل از اسلام می رسد. فریم (= فریم، پریم یا قارن) مرکز حکومت شاخه کیوسه از آل باوند بود. پریم در کنار شهریار کوه واقع در شرق سلسله کوه های طبرستان بود[40]. فریم دژی بود در کوه های قارن در دامن های شمالی دماوند در جنوب ساری واقع بود.
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 161 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 212 |
زن نیمی از پیکره اجتماع است و به تعبیر رابیند رانات تاثور متفکر بزرگ هندی: بهترین دوست مرد. هیچ متفکر واقع بین و حق شناسی نمی تواند این حقیقت مسلم را مورد انکار قرار دهد که اگر نقش زنان در پیشرفت و تعالی جامعه ای از مردان آن جامعه بیشتر نباشد، کمتر هم نیست.
تجربه «اصلاح ساختار فرهنگی» و تجدید نظر درباورها و نگرش ثابت کرده است که هر اندازه جامعه ای شرایط مساعد و همسانی را برای رشد و سپردن مسئولیت ها (فارغ از چارچوب های تنگ نظرانه و متحجرانه) فراهم آورد، به همان میزان توسعه و ترقی جامعه نیز روند شتابان تری یافته است.
در عصر حاضر زن در جامعه نقش قابل توجهی دارد. همچنین در خانواده نیز نقش های مهمی را ایفا می کند: از جمله تربیت فرزندان آگاه و عالم، فراهم کردن محیط آرام و ایجاد آرامش در خانواده و فعالیت در امور اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و این امر موجب شده است که زنان باری از جامعه را بدوش بکشند و پای به پای مردان در پیشبرد اهداف جامعه نقش مهمی داشته باشند.
اکنون به رسمیت شناختن نیروی کار زنان در تمام امور فرهنگی و اقتصادی و سیاسی خواست و نیاز جوامعی است که در قرنها این نیرو را در زیر انواع پوشش های اخلاقی، نادیده گرفته بودند.
انسان بطور طبیعی ، گرایش به رشد و تکامل دارد و اصلیترین تفاوت او با دیگر موجودات داشتن تفکر و خلاقیت است. این انسان متفکر، علیالقاعده میباید بر اساس تفکر علمی، روشهای نوین و شیوههای جدید در زندگی و محیط مادی اطراف خویش بیافریند. در نتیجه، دینامیک بودن ، آفریدن و خلقکردن و حرکت به سوی تکامل جزو ذاتی انسان است. بطور طبیعی از انسان انتظار رشد و تکامل میرود و اگر سکون و ایستایی بر دورهای از تاریخ بشر حاکمیت دارد و یا مللی علیرغم تحولات توسعه صنعتی هنوز زندگی دردوران معیشتی را سپری میکنند، بدون تردید موانعی در مقابل رشد و ترقی آنها وجود دارد.
با رفع این موانع و آمادهسازی زمینههای رشدن جامعه باید در یک روند طبیعی به تحولات مادی و توسعه صنعتی نائل آید. با توجه به این فرض، انسان محور و کلید اصلی توسعه به شمار میآید. یکی از موضوعات اساسی در برنامهریزیهای خرد و کلان اقتصادی کشورها، توجه به نیروی انسانی است. چنانجه این نیروی انسانی ماهر و متخصص باشد، سهم زیادی را در رشد و توسعه خواهد داشت. زنان در حدود نیمی از جمعیت جهان را تشکیل میدهند و نقش آنان عمدتاً در برنامههای ملی و بینالمللی ، در رابطه با نحوه با مقاطع بحران اقتصادی و توسعه سرمایهگذاری ، در مناطق قابل پیشرفت، بسیار حائز اهمیت است.
بنابراین زنان میتوانند در فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی سهیم بوده و با کسب آموزش در جهات مختلف از جمله حرفه، در بالا بردن سطح تولید و بهرهوری بیشتر از نظر اقتصادی و رشد و توسعه کشور سهم بسزایی داشته باشند. (هر چند که تجزیه و تفکیک شغل و تفاوت دستمزد، تقریباً در همه جا بر شکاف بین آنچه که زنان تولید میکنند و آنچه را که بدست میآورند تأکید میکند.)
یکی از مشکلاتی که زنان در همه جوامع باآن درگیر هستند، مسئولیت پرورش فرزندان و اداره امور خانه میباشد. به واسطه این مسئله آنان امکان دسترسی به تخصصها و آگاهیهای سطوح بالا را کمتر دارند و همچنین زمانی را که میتوانند در شغل و حرفه خود صرف نمایند محدود میباشد.
در این پژوهش سعی میشود به بررسی اشتغال زنان و تاثیر آن بر ساخت خانواده پرداخته شود و البته توجه به این امر که، آیا کسی که در تمامی قرون و اعصار ، با حضور مداوم خود، عنصر بقای خانواده بوده، حال با ترک خانه، بدان لطمه میزند؟ همچنین پاسخ به این سئوالات در این زمینه مهم بنظر میرسد:
با توجه به دگرگونیهای بنیادی در ساخت شغلی جامعه، و نظام ارزشهای سنتی و توزیع نقشها و پایگاههای زن و مرد، اشتغال زنان بر روابط زن و شوهر، چه تاثیری داشته است، آیا در جهت ثبات خانواده بوده است و یا در جهت تضعیف آن؟
یکی از اجزای مهم در ساختار خانواده، کودکان هستند و توجه به این نکته نیز بسیار حائز اهمیت است که : تاثیر خروج بیسابقه زن و ابعاد گسترده آن، تا چه حد بر سرنوشت کودکان تاثیر نموده و این تأثیر در چه جهتی اعمال گردیده است؟
در انجام این پژوهش ، سعی میشود به این سئوالات پاسخ داده شود و نتایج آن ، مورد بررسی قرار گیرد.
اهمیت موضوع:
اثر اشتغال زن بر خانواده از آن جهت حائز اهمیت است که نکات مثبت و منفی اشتغال زنان در خانواده را برای ما روشن می سازد و مشکلات و عوارض ناشی از این امور را آشکار می سازد در واقع باید دید که چگونه می توان مابین پذیرش مسئولیت های اجتماعی از طرف زنان و قبول مسئولیت های خانوادگی از طرف ایشان، رابطه ای قابل قبول و انسانی ایجاد کرد. بدیهی است که ایجاد شرایط مناسب در باب اشتغال زنان تنها هنگامی میسر است که ایجاد شرایط متناسب با این امر پذیرفته و تبلیغ شوند. بهر حال با اینکه در اکثر جوامع و بخصوص در جامعه ما رشد تکنولوژی و صنعت خواستار ورود زن به بازار کار است اما بدلیل عدم پذیرفتن فرهنگ، امر تحقق کامل اشتغال زنان در کلیه مشاغل امکان پذیر نشده است و فاصله حقوقی میان زن و مرد همچنان مشهود است.
آنچه در این مبحث مورد نظر ماست، از بین بردن تعصب و تبعیض هایی است که به عناوین مختلف، چه از نظر حقوقی و چه از نظر فرهنگی باعث جدایی زن و مرد و احجاف حقوق زنان شده است. زنان در هر جامعه ای دارای نقش دو گانه ای هستند به این معنی که از یکسو به شدت مایلند نقش خود را در خانه و خانواده به نحو احسن ایفا کنند و از سوی دیگر تمایل دارند تا شخصیت خود را به حد کمال پرورش دهند و در صحنه زندگی اقتصادی و اجتماعی، نقش عمده ای داشته باشند. برای اینکه نقش دوگانه زنان بتواند در پیشرفت اقتصادی اجتماعی کشور موثر افتد لازم است تعادل منطقی میان این دو وظیفه پدیدآید. بنابراین در این بخش از بررسی سعی می شود تا تاثیرات ناشی از اشتغال زن بر خانواده مورد بررسی قرار گیرد. زیرا اشتغال زن در ایران، نقش منتهی او را در معرفی و دگرگونی های بیشماری قرار داده است و این دگرگونیها نیز به نوبه خود بر عرصه های مختلف زندگی خانوادگی، اثرات مختلفی بر جای گذاشته و روابط و وظایف خانواده و نقش زن و شوهر را در درون خانواده دچار تغییراتی کرده است.
هدف های تحقیق:
با وجود تحولات عظیمی که در جامعه ایران به وجود آمده مسلما زنان که نیمی از منابع انسانی بشمار می روند تحت تاثیر این تحولات قرار گرفته و امروزه درصد زیادی از زنان به بازار اشتغال راه یافته اند. بنابراین می خواهیم بدانیم زنان که عامل پیشبرد اهداف توسعه اقتصادی-اجتماعی هستند، آیا می توانند در محیط خانواده هم به همان نسبت موثر واقع شوند، در واقع هدف اصلی ما شناخت آثار و نتایج اشتغال زن بر کارکرد خانواده می باشد و اینکه استفاده مالی زن تا چه اندازه شرایط زندگی خانوادگی و منزلت اجتماعی وی را بهبود می بخشد و همچنین رابطه زن و شوهر تا چه اندازه از کار زن تاثیر می پذیرد. برای این منظور در این تحقیق علاوه بر مباحث نظری از روش میدانی و پرسشنامه استفاده گردیده است.
سئوالات تحقیق:
- تغییرات ایجاد شده در زمنیه اشتغال زنان ، چه تأثیری بر خانواده خواهد داشت؟
- آیا کسی که در تمامی قرون و اعصار با حضور مداوم خود عنصر اصلی بقای خانواده بود، حال با ترک خانه بدان لطمه میزند؟
- اشتغال زن با ایجاد دگرگونیهای بنیادی در ساخت شغلی جامعه، نظام ارزشهای سنتی، توزیع نقشها و پایگاههای زن و مرد، بر روابط زن و شوهر چه آثاری بر جای گذاشته است؟
- این آثار در جهت ثبات خانواده و یا تضعیف آن به کار افتاده است؟
- خروج بیسابقه زن با ابعادی گسترده ، تا چه حد بر سرنوشت کودکان تأثیر نموده و این تأثیر در چه جهت اعمال گردیده است؟
تعاریف نظری :
1-اشتغال : هر نوع عمل فکری یا بدنی که مجاز بوده و برای ایجاد درآمد صورت گیرد و نتیجه آن تولید کار و خدمتی باشد.
2-شاغل : کسی که به قصد درآمد به شغل مشروعی که عرف و قانون آن را مجاز میداند، اشتغال دارد.
3-زنان شاغل : کلیه زنانی که در داخل خانه یا خارج از خانه به شغلی اشتغال دارند.
4-زنان غیرشاغل : کلیه زنانی که از نظر اقتصادی غیرفعال بوده ، بیشتر اوقات آنان در خانهداری میگذرد. (معمولاً از نظر اقتصادی وابسته هستند).
5-خانواده : گروهی از افراد که با پیوندهای خونی ، ازدواج یا فرزندخواندگی با یکدیگر مربوط بوده، یک واحد اقتصادی را تشکیل دهند، بزرگترین و محکمترین نهاد اجتماعی است. همه جوامع شناخته شده دارای شکلی از نظام خانواده هستند.
6-اختلاف خانوادگی: منظور مشاجرات لفظی و زبانی است. (معمولاً بین زن و مرد به وجود میآید).
7-درآمد : منظور از آن دستمزدی میباشد که فرا از کار کردن خود بدست میآورد.
8-وضعیت مسکن : چگونگی سکونت و محل زندگی فرد میباشد.
9-بیکار : فردی که به هر دلیلی شغل و بدنبال آن ، درآمد ندارد.
10- کار: کسب و کار و پیشه ( فرد به وسیله کار میتواند درآمدی را برای خود داشته باشد.
11- تقسیم کار : تخصصی شدن و ظایف کاری ( هر فردی مسئول انجام دادن کاری باشد).
تعاریف عملیاتی :
طبقه : توافق آشکاری در مورد چگونگی تعریف دقیق آن وجود ندارد. اما بیشتر جامعهشناسان این اصطلاح را برای اشاره به تفاوتهای اجتماعی ـ اقتصادی در میان گروهها به کار میبرند که باعث ایجاد اختلاف در پیشرفت مادی و قدرت آنها میگردد.
خانواده : گروهی از افراد که با پیوندهای خونی ، ازدواج یا فرزند خانوادگی با یگدیگر مربوط بوده، یک واحد اقتصادی را تشکیل میدهند و اعضای بزرگسال آن مسئول پرورش کودکان هستند.
طرفداری از حقوق زنان : طرفداری از حقوق برابر زنان با مردان در تمام زمینههای زندگی که این طرفداری از اواخر قرن هجدهم در اروپا آغاز گردید.
تقسیم کار : تخصصی شدن وظایف کاری که به وسیله آن مشاغل مختلف در درون نظام تولید با هم ترکیب شوند.
ازدواج : پیوند زناشویی بین یک مرد و یک زن که به موجب قراردادهای اجتماعی ، آنها در جامعه خود حق تولید مثل و زندگی با هم را بطور دائم یا موقت بدست میآورند.
ارزشهای اجتماعی : مقیاسهایی که از طرف یک جامعه بعنوان ملاک ارزیابی افکار، هدفها و اعمال افراد یا گروهها پذیرفته شدهاند و اساس پذیرش و رد پاداشها و کیفرها هستند.
استعداد : قدرت ذهن در یادگیری و انجام یک مورد خاص
افکار عمومی : عکسالعمل جامعه است در برابر حوادثی که برای آن جامعه رخ میدهد و بیشتر ناشی از احساس است تا استدلال.
پایگاه اجتماعی : ارزش و اعتباری که گروه یا جامعه برای نقش اجتماعی قائل است.
پیشرفت تحصیلی : در آموزش و پرورش ارتقای تحصیلی از یک کلاس به کلاس بالاتر پیشرفت تحصیلی خوانده میشود.
شغل : هرگونه اشتغال مزدبگیری که در آن فرد بطور منظم کار میکند.
شعور اجتماعی : هر انسانی دارای اندیشه و شعور است. شعور انسان همواره آگاهی از روابط اجتماعی است.
مفاهیم :
خانواده : گروهی است اجتماعی و متشکل از افرادی که دارای روابط سببی و احیاناً نسبی و گاه فرزندپذیری با یکدیگرند.
وضعیت تأهل : منظور موقعیتی است که فرد بعد از انتخاب همسر در آن قرار دارد.
اشتغال زن : منظور مشغول شدن زن به کار در خارج از خانه ، در طول شبانهروز میباشد.
مشارکت شوهر در امور مربوط به خانه : با ایجاد دگرگونی در ساخت خانواده ، نقشهای زوجین هم متناسب با جوامع مختلف دچار دگرگونی شد.
قدرت تصمیمگیری : میزان اداره کردن شخص در انجام هر کاری میباشد.
نیاز اقتصادی : منظور از نیارهای اقتصادی ، میزان میل و احتیاج به دخل و خرج امور مربوط به خانواده میباشد.
پیشرفت تحصیلی فرزندان : میزان موفقیت فرزندان در پایان هر سال تحصیلی ، نشانگر میزان پیشرفت تحصیلی آنان خواهد بود.
مروری بر برخی از مطالعات پیشین تحقیق در ایران:
یکی از مسائلی که همواره در ارتباط با اشتغال زن مطرح میشود، نقش مادری اوست. اشتغال مادران و تأثیر آن بر خانواده مسئلهای است که به دلیل حضور زیادی از مادران دارای فرزند در دنیای کار ، اهمیت روزافزونی یافته است. یکی از مشکلات عدیده که زنان در همه جوامع با آن درگیرند، مسئولیت پرورش فرزندان و امور خانه است. از غالب تحقیقات چنین برمیآید که اشتغال زنان در روابط زناشویی آنان تاثیر چشمگیری دارد و موجب بروز تحوّلاتی در روابط آنان با فرزندان میگردد.
حال باید دید که با وسعت دامنه اشتغال زنان، فعالیت دوگانه زنان در خارج از خانه، به چه میزان ارزشهای سنّتی را متحول ساخته و مناسبات خانوادگی تا چه حد تحت تأثیر این تغیرات واقع شده است؟ آیا این تغییرات در جهت افزایش ثبات خانواده است یا موجبات تضعیف آن را فراهم آورده است؟ همچنین بررسی شود که این نقش اجتماعی زن ، با ابعاد گسترده خود تا چه حد بر امر تعلیم و تربیت کودکان مؤثر بوده و تأثیر آن چه کیفیتی پیدا کرده است؟ اینها مسائلی هستند که همواره مورد توجه صاحبنظران که اشتغال زن را از دیدگاه جامعهشناسی بررسی کردهاند قرار گرفته است.
در این فصل ، به پارهای از مطالعاتی که در زمینه اشتغال زنان ایران و آثار و تبعات آن در خانواده صورت گرفته ، اجمالاً اشاره میکنیم:
1- در بخش هفتم از مقدمهای بر جامعهشناسی خانواده تحت عنوان «اشتغال زن و خانواده»
نویسنده به بررسی عواملی پرداخته که در حیات خانواده مؤثرند. وی اشتغال زن را از جمله مهمترین این عوامل تشخیص داده و به این نتیجه رسیده که بر اثر دستیابی زنان به منابع اقتصادی ناشی از کار در خارج از خانه و شرکت در فعالیتهای اجتماعی، ساخت چند صدساله خانواده دگرگون شده است.(ساروخانی، 1370 ص 160) . به زعم محقق در بیشتر جوامع صنعتی و با تناوب اشتغال زنان در بازار کار رو به روییم که خروج و جذب مجدد آنان به بازار کار از خصوصیات بارز آنست. عوامل این تناوب سن زن و تشکیل خانواده و عده فرزندان است.
در واقع کار زن بطور کلی، بیشتر با در نظر گرفتن نقشهای سنتی او در خانواده مورد توجه قرار میگیرد تا مقتضیات شغلی، شرایط خانوادگی، از قبیل وجود فرزند خردسال ، چه بسا مانع ادامه اشتغال زن در خارج خانه میگردد در حالیکه اشتغال او در دوران تجرّد یا در نبود فرزند خردسال امری پذیرفته است. (همان ص 166)
نویسنده سپس نتایج مثبت و منفی مرتبت با اشتغال زن در خارج از خانه را بررسی میکند و با توجه به مبانی نظری موجود، از طریق پرسشنامه با دو گروه از مادران شاغل و خانهدار، با شرط داشتن شوهر و فرزند و نیز سکونت در شهر تهران ، مصاحبه مستقیم انجام میدهد.
نتایج تحقیق نشان میدهد که در میان موافقان با کار زن ، بر حسب آنکه سطح زندگی و تحصیلی آنان چه بوده باشد، دلایل توجیه کننده کار زن تعدّد و تنوع میپذیرد. عدهای دلایل اقتصادی را مطرح و کسانی ضمن ارضای نیازهای مادی، نیازهای اجتماعی نظیر اعتبار و استقلال را عنوان میکنند. از آن سو، استدلالهای مخالفان رنگ سنتی دارد و اکثریت قاطع در این گروه با کسانی است که یگانه وظیفه زن را خانهداری میدانند. با وجود این گرایش سنتی، جامعه زن ایران با پذیرش این واقعیت که خروج زن از خانه با ورود مرد به آن مقارن نیست، در عین احساس وظایف دوگانه خود، به اشتغال رو میآورد.
با توجه به این امر، بر اساس نتایج تحقیق، در بیش از 36% از موارد، زن تنها در شرایطی میتواند به اشتغال تن دهد که مشکل امور خانه و نگهداری فرزندش حل شده باشد. (همان صص 181-178)
2- موضوع اشتغال زن، در اثر دیگری بنام جامعهشناسی خانواده با تأکید بر نقش، ساختار و کردار خانواده در دوران معاصر از دید یک جامعهشناس زن بررسی شده است. نویسنده در این تحقیق اشتغال زن را ضرورتی اجتماعی میداند که هیچ تعارضی با نقش مادری ندارد: زیرا مشکلاتی که زن، در مقام شاغل بعنوان خانهدار ، با آنها مواجه است و به زن بودن او مربوط است نه به نوع فعالیت او. این جامعهشناس به زن بعنوان یکی از ارکان مستقل خانواده مینگرد و در بررسی اشتغال وی به ویژه در ایران ، وضعیت خود را با توجه به استعداد و تواناییهای ذاتی -اش در نظر میگیرد. وی، همچنین ، از پدیده فشار مضاعف که بر زنان شاغل ـ خانهدار وارد میشود، سخن میگوید و به وظایف دولت در کمک به مادران و پدران در تقسیم نقشهای سنتی اشاره دارد. به نظر او ، راه از میان بردن فشار مضاعف دگرگونی نگرش اجتماعی است نه تشویق زنان به خانهداری. تقسیم نقش سنتی در خانواده باید دگرگون شود تا شرایط تنشزا در خانواده کاهش یابد. (اعزازی ، 1376، صص 166) .
بطور کلی ، نویسنده با طرح اشتغال زن بعنوان ضرورتی اجتماعی ، بخش عمده بحث خود را به بررسی وضعیت زن در نقش زن خانهدار و شاغل اختصاص میدهد.
با این رویکرد، وی به این سؤال اشاره میکند که آیا واقعاً این شرایط بخشی از زندگی زناشویی است یا پدیدهایست نو برای ارائه خدمات به مرد.
به نظر او، در بسیاری از موارد، تقسیم نقش جنسیتی خود مانعی برای زنان در جهت پیشرفت شغلی است. زیرا باعث دور شدن آنان از انتخاب شغل دلخواه به ملاحظه مسائل خانوادگی میگردد. علاوه بر این ، زنان معمولاًبه نفع رسیدگی به امور فرزندان و شوهر خود ، از ساعات فراغت ناچیزی که در اختیار دارند، چشمپوشی میکنند.
3- زن جامعهشناس دیگری به نام خدیجه سفیری در جامعهشناسی اشتغال زنان به بررسی زمینههای نظری و تجربی مسئله زن و اشتغال پرداخته است. وی مینویسد : یکی از مشکلاتی که زنان در همه جوامع با آن درگیرند مسئولیت پرورش فرزندان و اداره امور خانه است که امکان دسترسی آنان را به مقاطع تحصیلی و معلومات سطوح بالا کاهش میدهد و زمانی را که میتوانند صرف شغل و حرفه خودکنند محدود میسازد. بنظر نویسنده ، زنان نسبت به مردان از اوقات فراغت کمتری برخوردارند و ، به محض ختم کار در خارج از خانه، باید خود را به منزل برسانند تا به مراقبت از فرزندان و خانهداری بپردازند. محقق، مسئله اشتغال زن را از نظر روانشناسی اجتماعی بررسی و اظهار میکند که جایگاه حرفهای زن به میزان قابل ملاحظهای از موقعیت خانوادگی و ضرورت ادغام نقشهای او متأثر است که انتخاب نوع فعالیت او را محدود و پیشرفت شغلی او را کند میسازد. وی میزان موفقیت در ترکیب نقشهای حرفهای و خانوادگی را وابسته به عوامل زیر میداند. چگونگی نگرش شوهران زنان شاغل نسبت به کار آنان ، میزان ساعاتی که آنان در محل کار حضور دارند، علاقه آنان به شغل خود . در صورت تعارض نقشهای مربوط به حرفه و خانواده عده زیادی از زنان راه خانه را در پیش میگیرند و از حرفه خود دور میشوند. در مواردی نیز که ادغام هماهنگ نقشها بیشتر باشد، کار و خانواده بطور مساوی در نظر زن اهمیت پیدا میکنند و در هر دو زمینه موفقیت حاصل میشود. در این حالت، رضایت از شغل و شوه هر رو خانواده در حد بالایی است و هیچ تعارضی در نقشها وجود ندارد. تعارض نقش در خانواده ممکن است از نگرش منفی شوهر نسبت به کار همسرش، نظر سلطهجویانه او در کارهای خانه و سرانجام ، مشکلات مربوط به بچهداری ناشی گردد. نویسنده نتیجه میگیرد که با توجه به مشکلآفرینی تضاد نقشها و شرایط جدید زندگی زنان و حضور فعال آنان در فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی مسئولیت مادری و همسری و توقّعات متعدد از آنان ، تلفیق نقشها و انجام وظایف با مشکلات زیادی روبهرو خواهد بود. چنان که یاد شد، زنان در خانواده زیر سلطه مردان قرار دارند. بنابراین ، اگر از اشتغال آن حمایت و در ادغام نقشها با آنان مساعدت شود، تعارضی پدید نمیآید. البته ، این جمله بستگی دارد به پذیرش امر رشد و ارتقای زنان در محیط اجتماعی از جانب پدران و شوهران از آنسو، چنانچه از زن حمایت کافی نشود، وی ناگزیر باید شغل یا خانواده خود را ترک کند و معمولاً ترجیح میدهد شغل خود را ترک و خانواده خود را حفظ کند. این امر، در سطح کلان ، به زیان جامعه و رشد آن تمام میشود، چون جامعه امکاناتی در زمینه اشتغال و آموزش برای افراد فراهم میآورد و چنانچه افراد به راحتی جایگاه شغلی خود را ترک کنند، از مهارتها و تخصصهای آنان در توسعه کشور استفاده نخواهد شد. (سفیری ، 1377، صص 35-33) .
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 259 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 190 |
فصل اول
مقدمه پژوهش
مقدمه
امروزه علی رغم ایجاد تغییرات عمیق فرهنگی و تغییردر شیوههای زندگی, بسیاری از افراد در رویارویی با مسایل زندگی فاقد توانایی های لازم و اساسی هستند و همین امر آنان را در مواجهه با مسائل و مشکلات روزمره زندگی آسیب پذیر کرده است معمولا از این مشکلات و مسائل با نام فشار روانی یاد می کنند. استرس یا فشار روانی واژه مبهمی است که برای توصیف موقعیت, شی یا شخصی که باعث فشار میشود, احساس ها و پاسخ های جسمی که در فرد ایجاد می گردد و نتایج حاصل از آن به کار میرود اعم از اینکه این نتایج رفتاری، شناختی یا فیزیولوژیکی باشند (هیوارد[1]، 1998 به نقل از فتحی آشتیانی،1382).
ویژگی خاص زندگی پیچیده در جوامع صنعتی، وجود یا فقدان بعضی از ارتباط های شخصی در محیط های تحصیلی و شغلی، گسترش ارتباط اجتماعی و نقش های متعدد و چند گانه اجتماعی زنان و مردان، ترس از آینده و سایر مشکلات همگی سطـحی از فشـار روانی را بر فـرد تحمیل مینماید. اما آنچه که در این میان میتواند حائز اهمیت باشد شناسایی عامل مهم روش های رویاروئی با فشار روانی است که به عنوان یک متغیر میانجی میتواند پیامدهای آنرا تحت تاثیر قرار دهد ، مهار کند یا به آن دامن بزند (کلینکه[2]، ترجمه محمد خانی، 1380).
برای مقابله با فشار روانی توانایی های روانی- اجتماعی وجود دارند که فرد را برای رویاروئی موثر و پرداختن به کشمکش ها و موقعیت های زندگی یاری میکنند. این توانایی ها فرد را قادر میسازند تا در ارتباط با سایر انسان ها، جامعه، فرهنگ و محیط خود مثبت و سازگارانه عمل کرده و سلامت روانی خود را تامین کنند. برخی از افراد هنگام روبرو شدن با مشکلات میکوشند با ارزیابی درست و منطقی موقعیت و با استفاده از راهبردهایی مانند مساله گشایی، تفکر مثبت و استفاده موثر از سیستم های حمایتی با آن مقابله کنند. در مقابل برخی دیگر به جای رویارویی سازگارانه با مسائل سعی میکنند به روش های ناکارآمد از روبرو شدن با مشکلات اجتناب کنند. نقص عمده این نوع راهبردهای اجتنابی آن است که گرچه ممکن است در کوتاه مدت، موثر واقع شوند و به فرد آرامش موقت ببخشند ولی در دراز مدت فرد را از داشتن احساس خود کارآمدی، عزت نفس و خود ارزشمندی محروم میسازند (کلینکه، ترجمه محمدخانی، 1380 ). بنابراین راهبردهای رویارویی، کوششهای هوشیارانه فرد است که رویدادها و تقاضاهای فشارزا را مهار میکند و منابع شخصی فرد (مانند عاطفه مثبت[3]، اطمینان و خود کنترلی[4]) را ارتقاء میبخشد تا شدت تنش کاهش یابد (لازاروس[5]، 1999 به نقل از انشل[6] و دلانی[7]، 2001 ). راهبردهای رویارویی دو کاربرد دارند یکی اینکه هیجانهای منفی حاصل از درماندگی را تنظیم میکنند و دیگر اینکه عاملی را که باعث درماندگی شده، تغییر میدهند (برینک[8] و دی لاری[9]، 2001).
با بررسی نظریه ها و پژوهش های مربوط می توان نتیجه گرفت که نحوه برداشت فرد نسبت به تنش ها بسیار مهمتر از موقعیت سنی آنها است و در این زمینه ارزیابی شناختی نقش مهمی را در سلامت روانی ایفا میکند. اما این بدان معنی نیست که یک فشار روانی در شرایط سنی مختلف تاثیر یکسانی میگذارد. توجه به وقایعی که برای کودکـان آسیب زا بـودهاند مـیتواند مـوارد آسیب پذیری بعدی را پیشبینی کند. از این رو شناخت تنش های دوران کودکی و آموزش مهارت های رویاروئی به آنها دارای اهمیت فراوانی است (پاورز [10]و همکاران،1989 به نقل از کشاورز، 1382).
پژوهش های دیگر نشان داده اند که ویژگی های فردی در مقابله با تنش و فشار روانی اهمیت بسیار دارد. متغیرهای مربوط به این ویژگی ها عبارتند از سن، جنس، عوامل ژنتیک، هوش،
زمینههای خانوادگی و مهارت های حل مساله ( کامینگر[11] ، 1988، فریدن برگ[12] و لوئیس,[13] 1991 و فویر اشتاین[14] ،1987 هر سه به نقل از کشاورز، 1382). بالاخص نقش عوامل خانوادگی، جنسیت، سن و فرهنگ در شکلگیری راهبردهای رویاروئی کودکان بسیار واضح است (اسکندری، 1383 ). اما آنچه که در پژوهشها کمتر مورد توجه قرار گرفته وجود ویژگی های خاصی چون اختلالات دوران کودکی و نوجوانی و نحوهای که این کودکان با فشارهای روانی مقابله میکنند، است. وجود رویدادهای فشارزای عمده و جزیی، در زندگی کودکان ونوجوانان به طور چشمگیری با مشکلات هیجانی و رفتاری آنها ارتباط دارد (کامپاس[15]، مالکارنی[16] و فونداکارا[17]، 1998 ) و هنگام وقوع یک رویداد فشارزا کودکان مطابق باسن خود واکنش ها و تغییراتی را در رفتارشان نشان میدهند که در حالت عادی فاقد آنها می باشند (دی بورد[18]،2001 به نقل از اسکندری، 1383).
کودکان با نیازهای ویژه، نیز هنگام رویارویی بایک فشار روانی معمولا نشانههای خاصی را بروز میدهند و تمایل دارند که آنها را گسترش دهند. از جمله این نشانهها می توان، بیان چهرهای یا تیکهای عصبی، تغییراتی در الگوی سخن گفتن، عرق کردن، داشتن احساس بیماری، ساکت و گوشه گیر شدن، شکایت کردن و تحریک پذیری، نشان دادن ترس یا پاسخ اجتنابی را ذکر کرد (اسکندری، 1383). گرچه تفاوتهای فردی در ایجاد مشکلات مرتبط با تجربههای فشارزا نقش دارد، راهبردهای رفتاری وشناختی کارآمد می توانند منابع فشارزا را تغییر یا اثرهای منفی آنها را کاهش دهند (کامپاس وهمکاران، 1998 به نقل از کشاورز، 1383). اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی نمونهای از اختلال های ویژه کودکی و نوجوانی است که راهبردهای رویارویی مرتبط با آن در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است. مساله عمدهای که در این کودکان باید بسیار مورد توجه قرار گیرد نحوه رویارویی آنها با مسایل و رویدادهای فشارزای زندگی است تا گامی در جهت شناخت چهره اصلی این اختلال وبهبود راهبردهای رویارویی این دانشآموزان برداشته شود که در این صورت بسیاری از مشکلات ثانوی آنها نیز حل خواهد شد.
1-1 بیان مساله
اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی[19] ADHD )) یکی از متداولترین اختلالهای دوران کودکی است که میزان مراجعه به مراکز درمانی به علت آن، از تمامی اختلالهای دیگر بیشتر است. امروزه، این اختلال به دلایل گوناگونی مورد توجه دانشمندان و پژوهشگران قرار گرفته است. نخست آنکه این اختلال که اولین یا دومین اختلال فراوان در دوران کودکی یا نوجوانی است، برای بسیاری از دانشآموزان مشکلات قابل توجهی ایجاد میکند و بر عملکرد شناختی، اجتماعی، هیجانی و خانوادگی آنان و سپس در بزرگسالی، بر عملکرد شغلی و زناشویی آنها تأثیر می گذارد. دوم، سبب شناسی و درمان این اختلال هنوز به طور کامل مشخص نشده است. سوم، به نظر میرسد شناخت بهتر اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی، به شناخت بهتر بسیاری از اختلالهای همبود[20] با آن، همچون اختلال سلوک[21]، اختلال نافرمانی ستیزشی[22] و ناتوانی یادگیری[23] کمک میکند (گیلبرگ[24]، 2003).
میرز[25] و هامیل[26] (1990) به نقل از مورل[27] و مورای[28] (2003) کودکـان دارای نارسایی توجه/ بیشفعالی را با این ویژگیها توصیف میکنند: اغلب نمیتوانند کارهای دردست اقدام را به پایان برسانند، اغلب این طور به نظر میرسند که گوش نمیدهند، پیـش از فکر کـردن عمل میکنند، به طور آشکار از یک کار به کار دیگر تغییر جهت میدهند، به نظارت زیاد نیاز دارند، تعداد نوبتهایی که از کلاس خارج می شوند، بسیار زیـاد است، در موقعیـت های گروهی و بازیهای دستهجمعی، مشکلاتی در زمینه رعایت نوبت دارند و در نهایت اغلب آنها اختلالات یادگیری دارند.
نتیجه پژوهشهای انجام شده در مراکز پژوهشی و دانشگاهی در سراسر جهان، شناخت و آگاهی بسیار جدیدی از ویژگیها و سبب شناسی این اختلال به دست داده است. این آگاهی از واپسین سال های دهه 80 میلادی (پژوهش وندرمیر[29] و سرجنت[30]، 1988 به نقل از علیزاده، 1383) و به ویژه یک دهه بعد، یعنی زمانی که بارکلی در سال 1997 مقاله ای در مورد این اختلال نوشت، نمود پیدا کرد. بر این اساس، دانشمندان آنچه را که درباره سبب شناسی این اختلال میدانستند بازنگـری کـردند، و بـه نـظر میرسد الگوی جدیدی دراین زمینه در حال شکلگیری و گسترش است. در این الگوی جدید، تأکید اصلی بر تکانشگری ناشی از نارسایی بازداری است، که به شکل نارسایی درکنترل حرکتی ظاهر میشود. تکانشگری در مشکلهای مرتبط با مدرسه، خانه، ارتباط با دوستان، خود تنظیمی هیجانی، بزهکاری نوجوانی و ناهماهنگی حرکتی، نقش بنیادی دارد. به دیگر سخن، این مشکل ها بیش از یادگیری های ناکافی، در عملکرد عصبی- شناختی ناپایدار ریشه دارند. شروع کارها و ناتمام رها کردن آنها، والدین ومعلمان را متقاعد میسازد که این کودکان دارای انگیزه کافی نیستند، یا شاید اینکه آنها کارشان را خوب انجام نمیدهند. این نگرش باعث افزایش فشار روانی در والدین و معلمان میشود و از سوی دیگر، منجر به پنهان ماندن مشکلات عصبی- شناختی این کودکان میشود. در ارزیابی این اختلال نیز امروزه بر مطالعه شرح حال کودک وبررسی رفتارها در محیط های طبیعی همچون خانه ومدرسه تأکید میشود. ( علیزاده،1383 )
به نظر میرسد که کودکان دارای نارسایی توجه/ بیشفعالی در رویارویی با مسایل تحصیلی، خانوادگی، عاطفی و غیره معمولا دچارمشکلات زیادی هستند. نتایج ضعیف تحصیلی همراه با پایین بودن سطح عزت نفس (گرین[31]، 1993)، طرد شدگی توسط همسالان به علت عدم ایجاد روابط موفقیت آمیز(هنکر[32] و والن[33]، 1989) وتضاد ورزی واختلال رفتار ارتباطی (فالر[34]، 1992 به نقل از دادستان، 1378) نمونههایی از این مشکلات هستند که نشان دهنده شکست کودک بیش فعال در حل مسایل و مشکلات زندگی میباشند. یکی از مهمترین مکانهایی که در آنجا این کودکان با مشکلات فراوان دست به گریبان هستند مدرسه میباشد. کم توجهی، بیشفعالی، بر انگیختگی، ناتوانیهای یادگیری، مشکلات حرکتی، تضادورزی و مشکلات ارتباطی، فعالیتهای مدرسهای و تحصیلی آنها را دچار اختلال میکند و مهارتهای حل مساله ضعیف این دانشآموزان موجبات شکست آنها را در رویارویی با مسائل عمومی و خاص زندگی فراهم می سازد.
بنابراین شناخت دانشآموزان از ایـن نـظر که آنها چگونه راهبـردهای رویارویـی خـود را رشد میدهند، به دلایل زیر مهم است:
1- کسب بینش در مورد چرایی و چگونگی پاسخ آنها به موقعیت فشارزا و شناخت عواملی که در یادگیری راهبردهای رویارویی کودکان، نقش دارد.
2- مطالعه روی راهبردهای رویارویی کودکان، توجه ما را به عوامل مداخله کننده بالقوه که در رویارویی کارآمد مؤثرند جلب میکند.
از این رو در این پژوهش تلاش میشود این مساله بررسی شود که:
آیا میان راهبردهای رویارویی دانشآموزان با نارسایی توجه / پیش فعالی و دانشآموزان بهنجار تفاوتی وجود دارد؟
1-2 هدف پژوهش
هدف پژوهش حاضر شناخت راهبردهای رویارویی دانشآموزان دارای نارسایی توجه/ بیشفعالی در مقایسه با دانشآموزان بهنجار است .
1-3 اهمیت موضوع پژوهش
بیشفعالی، اختلال پیچیده و معلولکننده ای است که برای هزاران کودک، نوجوان و بزرگسال، مشکلاتی ایجاد کرده است. کودک بیش فعال اصولا از پیش از تولد به این اختلال مبتلا است و در صورتی که خدمات درمانی، آموزشی و روانشناختی دریافت نکند، این امر ناتوانیهای قابل توجهی برای او به وجود خواهد آورد (علیزاده، 1383 ).
تا چند سال پیش، بسیاری از صـاحبنـظران بر این باور بودند که اخــتلال نارسـایی توجه/ بیشفعالی در سالهای پیش از نوجوانی از بین میرود. نتایج پژوهشها نشان داده است که آثار این اختلال در عملکرد تحصیلی، توجه و عدم بازداری رفتار[35]، تا اواخر سالهای نوجوانی باقی میماند فیشر[36]و همکاران، (1990) به نقل از علیزاده (1383). امروزه مشخص شده است که 30 تا 70 درصد افراد با اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی، ویژگی های بالینی این اختلال را همچنان تا سالهای بزرگسالی نشان میدهند (گزارش مرکز مطالعه اختلال نارسایی توجه در کودکان و بزرگسالان،1995).
بعلاوه به علت اینکه میزان قابل توجهی از کودکان دچارمشکلات رفتاری را کودکان و دانشآموزان دارای نارسایی توجه/ بیشفعالی تشکیل میدهند و در واقع دومین اختلال فراوان در دوران کودکی و نوجوانی است (گیلبرک، 2003 )، اهمیت بررسی این کودکان را دو چندان میکند.قابل ذکر است که پرسش های زیادی در مورد این اختلال وجود دارد که هنوز پاسخی برای آنها دریافت نشده است. در جامعه ایران، این پرسشها که به شیوع، ویژگی ها و ارزیابی اختلال و نیز چگونگی تعامل کودکان مبتلا با والدین، معلمان و دوستان و انواع هم ابتلائیها مربوطند، همچنان بدون پاسخ ماندهاند.با توجه به شیوع زیاد این اختلال، ضروری است تا این اختلال و دانشآموزان دارای این اختلال بیشتر مورد توجه قرار گیرند (علیزاده، 1383 ).
1-4 فرضیه پژوهش
فرضیه پژوهش حاضر عبارت است از :
بین راهبردهای رویارویی دانشآموزان دختر و پسر دارای اختلال نارسایی توجه/بیشفعالی، و دانشآموزان بهنجار تفاوت وجود دارد.
اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی: براساس ملاک های تشخیص انجمن روان پزشکی آمریکا (1994)، تشخیص این اختلال مستلزم وجود مشکلات پایدار در قلمرو بیتوجهی، بیشفعالی و برانگیختگی است که از تاخیر عقلی، اختلال فراگیر رشدی یا اختلال های روانی دیگر ناشی نمیشوند و قبل از 7 سالگی بروز میکنند. منظور از اختلال نارسایی توجه / بیش فعالی در این پژوهش تشخیصی است که بر مبنای ملاکهای تشخیصی ملاک های تشخیص انجمن روان پزشکی آمریکا (1994) صورت می گیرد.
راهبردهای رویا رویی: راهبردهای رویارویی عبارتند از کوششهای هوشیارانة فرد که رویدادها و تقاضاهای فشارزا را مهار میکند و منابع شخصی فرد (مانند عاطفة مثبت، اطمینان و خودکنترلی) را ارتقاء میبخشد تا شدت تنش کاهش یابد (لازاروس ، 1999). منظور از راهبردهای رویارویی در این پژوهش نمرهای است که آزمودنی در مقیاس راهبردهای رویارویی فریدن برگ و لویس (1993) بدست میآورد.
فصل دوم
پیشینه پژوهش
مقدمه
تشریح و توصیف متغیرهای پژوهش هدف این فصل را تشکیل میدهد. مباحث عمده در دو بخش اصلی اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی و راهبردهای رویارویی ارائه میشود . بخش اول شامل تعریف، شیوع، سیر تحولی، ارزیابی و تشخیص، سببشناسی و درمان اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی و بخش دوم در برگیرنده مباحث مربوط به فشار روانی و نظریه های آن، تعریف، ارزیابی، عوامل موثر بر شکلگیری راهبردهای رویارویی و راهبردهای رویـارویی کودکـان دارای نارسایی توجه/ بیشفعالی میباشد.
بخش اول - اختلال نارسایی توجه / بیشفعالی
جنب و جوش کردن کودکان امری کاملاً عادی است و حتی لازم است، تحرک داشته و از بازی کردن لذت ببرند. گاهی مادران به درمانگاه یا روان شناس مراجعه نموده و اظهار میکنند که فرزندشان (بخصوص پسرها) بسیار بی قرار، زیاده فعال، حواس پرت، بی ثبات و تکانشی است. معمولاً معلمان چنین دانشآموزانی را خوب می شناسند. هر یک از ما هم اگر به پیرامون خود توجه کافی کنیم، متوجه میشویم که چنین کودکانی را دیده ایم. برخی از مردم معتقدند که این کودکان با هوشاند، و در مقابل ، برخی معتقدند که آنان از هوش کمتری برخوردارند (علیزاده،1383).
اما میزان جنب و جوش طبیعی چقدر است؟ از چه نقطهای به بعد اختلال محرز و آشکار است؟ آیا به راستی این کودکان بیش از کودکان دیگر جنب و جوش دارند؟ تنوع و گوناگونی در واژهشناسی اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی، حکایت از آن دارد که دانشمندان، این اختلال را از دیـدگاههـای متفاوتی مینگرند و هر کدام بر جنبه یا جنبههایی خاص تاکید دارند. قبل از دهة 1960، نشانههای بیتوجهی، برانگیختگی و بیشفعالی و مسائل توأم با آنها را معمولاً به ضایعة مغزی نسبت میدادند و آنچـه را که امـروزه تحـت عنـوان اخـتلال نارسایی توجه/ بیشفعالی میشناسیم ناشی از «آسیبدیدگی خفیف مغزی» میدانستند و بدینترتیب، این کودکان را از آنهایی که دارای نارساییهای روانی گستردهتری بودند، متمایز میکردند. و این گونـه تصور میشد که آسیبدیدگی خفیف مغزی ناشی از ضربه های تولد، عفونت های پیش تولدی یا مسمومیتهای محیطی است (دادستان، 1378).
در آغاز دهة 1960، پژوهشها و نظریه ها متوجه تظاهرات رفتار شدند و از آسیبدیدگیهای فرضی ارگانیکی فاصله گرفتند. بیتردید، آشکارترین تظاهر رفتاری این اختلال، بیشفعالی بود و بدین ترتیب این نشانه در مرکز ثقل نظریه ها قرار گرفت.
چس [37] (1960) به نقل از دادستان (1378) این نشانگان را «نابهنجاری میزان فعالیت» تعریف کرد و ( انجمن روانپزشکی آمریکا (1994) نیز با انتخاب عنوان «واکنش بیشفعالی در کودکی» برای این اخـتلال، بر نقـش «فعالیـت نابهنـجار» ایـن کودکـان تاکـید کرد و نشانههای بیتوجهی و برانگیختگی را به منزلة نشانههایی ثانوی در نظر گرفت؛ یعنی نشانههایی که معلول گرایش به رفتار بیشفعالی حرکتی بودند.
تا آغاز دهة 1970، الگوی بیشفعالی همچنان غلبة خود را حفظ کرد، تا آنکه محققان در خلال دهة 1970 بر مولفة «توجه» متمرکز شدند و ضمن تایید شدت بیشفعالی در این کودکان، وابسته بودن آن را به موقعیتهای مختلف بر جسته ساختند. افزون بر این ، در بررسی مشهوری دوگلاس[38] ( 1972 )، به نقل از دادستان (1378) نشان داده که کودکان «بیشفعال» در قلمرو وظایفی که مستلزم حفظ توجه و حالت مراقبت هستند، نارسایهای پایداری دارند. بدین ترتیب، بتدریج بیشفعالی بیش از آنکه به منزلة علت بیتوجهی در نظر گرفته شود، به عنوان پیامد آن تلقی شد. بازتاب این تغییر مفهومی را میتوان در انجمن روان پزشکی آمریکا (1980) مشاهده کرد، چرا که این مجموعه با انتخاب عنوان «اختلال نارسایی توجه» برای این اختلال ، نارساییهای توجه را به منزلة عامل اصلی آن در نظر گرفت.
در دهة 1980، پژوهشگران به برانگیختگی به عنوان عامل اصلی اختلال، توجه کردند و بر اساس شرایط دقیق آزمایشی به این نکته دست یافتند که کودکان مبتلا به نارسایی توجه/ بیشفعالی، همواره دچار نارسایی هایی در قلمرو حفظ حالت توجه نیستند.(دوگلاس و پیترز1979[39] ، به نقل از دادستان، 1378). بر اساس این نتایج و یافته های دیگر، فرضیه ای مطرح شد که این اختلال را بیش از آنکه به نارسایی توجه، نسبت دهد، به منزلة «اختلال مهار ارادی رفتار» در نظر گرفت؛ این فرضیه با مشاهداتی که بر اساس آنها کودکان مبتلا به نارسایی توجه/ بیشفعالی میتوانستند توجه خود را مدت های مدید بر کاری که مورد رغبت آنهاست متمرکز کنند، کاملاً منطبق بود.
بر مبنای این نظریه، بیتوجهی، بیشفعالی و برانگیختگی در مبتلایان به این اختلال، معلول ناتوانی آنها در بازداری و یا به تعویق انداختن پاسخ های خویشتن است. این ناتوانی به کاهش ظرفیت تجسم ذهنی منجر میشود و گذار بلافاصله به عمل را در پی دارد (بارکلی[40]، 1993به نقل از دادستان، 1378) به طور خلاصه میتوان گفت که در خلال چند دهه گذشته، هر یک از مولفه های اصلی اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی، به ترتیب بر مفهوم سازی علمی آن غلبه داشته اند، تاکید بر بیشفعالی، جای خود را به تاکید بر نارسایی توجه داده و اینک تاکید بر فقدان مهار رفتار یا برانگیختگی، جانشین نارسایی توجه شده است (دادستان، 1378).
2-1-1 تعریف اختلال نارسایی توجه / بیشفعالی
اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی به شکل های مختلف و با نام های متفاوتی تعریف شده و تقریباً هیچ گاه توافقی در این زمینه وجود نداشته است. برخی از مولفان ، تعریف های ویژة خود را ارائه میکنند و برخی دیگر از افراد یا انجمن ها، معیارهای خاصی را برای تعریف این اختلال به صورت بالینی، خود در نظر میگیرند (علیزاده، 1383).
این اختلال معمولاً با ویژگی هایی چون بیشفعالی، تکانشگری، بیتوجهی و مانند اینها توصیف شده و اغلب این نگرش وجود داشته است که آن را ناشی از عواملی زیستی، آسیب مغزی یا وراثت بدانند. در این میان درمانگران به تعریفی عملیاتی احتیاج دارند تا در کارهایشان به آن مراجعه کنند، زیرا بدون در اختیار داشتن تعریف عملیاتی، مجبور میشوند بر اساس مفاهیم نه چندان مشخصی همچون آسیب مغزی، مشکلات عاطفی، محرومیت های محیطی و توصیفهای مقولهای گوناگون کار کنند (دایک1977[41] به نقل از علیزاده، 1383) .ازا ین رو میتوان گفت اختلال نارسائی توجه/ بیشفعالی مجموعه ای از علائم است که با محدودیت میزان توجه که به ضعف تمرکز، رفتار تکانشی و بیشفعالی منجر میشود، مشخص میشود (پورافکاری،1376).
اسمیت[42] و بارت[43] (2000) مطرح می کنند که اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی با تعدادی مشکلات ثانویه و اساسی همراه است . نشانههای اساسی، مواردی چون بیتوجهی، بیشفعالی و تکانشگری است و نشانههای ثانویه مشکلاتی را در سلوک، ارتباطات و مهارتهای رویارویی منعکس مینمایند که اغلب با آموزش والدین و روان درمانی قابل رفع شدن است. همچنین تعدادی از این کودکان با یکجا ثابت نشستن برای مدت طولانی و انتظار کشیدن و در نوبت ماندن مشکلات جدی دارند. گاهی اوقات نامرتب، فراموشکار، پرحرف و بر هم زنندة نظم محیط و تمرکز دیگران به نظر میرسند (تاینن [44]، 2004).
در چهارمین مجموعة تشخیص و آماری انجمن روانپزشکی آمریکا (1993) تشخیص و آماری انجمن روانژزشکی آمریکا (1986) اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی به جای آنکه مانند سویمن مجموعه تجدیدنظر شده به دو مقولة نارسایی توجه/ بیشفعالی و نارسایی توجه نامتمایز (بدون بیشفعالی) تقسیم شود، به صورت یک اختلال واحد و دارای الگوهای نشانه شناختی متفاوت، ارائه شده است. بر اساس ضوابط تشخیص انجمن روانپزشکی آمریکا (1994) ، تشخیص این اختلال مستلزم وجود مشکلات پایدار در قلمرو بیتوجهی، بیشفعالی و برانگیختگی است که از تاخیر عقلی، اختلال فراگیر تحولی یا اختلالهای روانی دیگر ناشی نمیشوند و قبل از 7 سالگی بروز می کنند. این مجموعه سه ریخت متفاوت را بر مبنای وجود یا فقدان نشانههای بیتوجهی و بیشفعالی / برانگیختگی متمایز کرده است:
افزون بر این در ضوابط تشخیص انجمن روانپزشکی آمریکا (1994) یک مقوله به تشخیص اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی تصریح نشده اختصاص داده شده است. مقولة اخیر به منظور مشخص کردن اختلال هایی است که دارای نشانههای آشکار نارسایی توجه یا بیشفعالی– برانگیختگی هستند اما ضوابط تشخیصی کامل اختلال دربارة آنها صدق نمیکند. علاوه بر نشانههای اصلی، اغلب این کودکان دارای انواع مشکلات ثانوی دیگر نیز میباشند. اهم این مشکلات عبارتند از: سطح پایین عزت نفس، تضادورزی، رفتارهای ضد اجتماعی، طردشدگی توسط همسالان، اختلال های روابط خانوادگی، نارساییهای خاص شناختی و فراشناختی، نارساییهای خاص حسی – حرکتی و مشکلات خواب. تعدد مسایلی که در کارند موجب شده اند تا پژوهشگران در قلمرو اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی، متمایز کردن عوامل علی مانند برانگیختگی را از پیامدهای ناشی از این عوامل بر شخصیت و رفتار (مانند تضاد ورزی) هدف اصلی خود قرار دهند (دادستان، 1378).
2-1-2 ویژگی ها و مشکلات همراه با اختلال نارسایی توجه/ بیشفعالی
2-1-2-1- بیتوجهی: اغلب کودکان مبتلا به نارسایی توجه/ بیشفعالی دارای مشکلاتی در قلمرو توجه هستند. اگر چه مکانیزم دقیق این مشکلات هنوز مشخص نیست اما پاره ای از محققان، «انحراف توجه» را معیار اصلی این اختلال تلقی می کنند و آن را یکی از علل بنیادی مشکلات کودکـان در پیگیـری دسـتورالعمـل های لازم برای به پایان رساندن وظایف محوله میدانند (وندر1987[45] به نقل از دادستان ، 1378).
| دسته بندی | تاریخ و ادبیات |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 257 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 216 |
چکیده
موضوع عرفان و تصوف،یکی از مهمترین مباحث بشری در طی قرون به شمار می رود.ودر تمامی ادیان نیز بدان توجه شده است.زنان عارف همپای مردان نقش بسزایی در پیشبرد نهضت تصوف و عرفان اسلامی داشته اند.
این پایان نامه ابتدا به بحث عرفان و تصوف و رابطۀ آن با اسلام میپردازد.سپس زندگی یکی از زنان عارف بصره،به نام«رابعه عدویّه»(متوفی 185یا135ه.ق)را مورد بررسی قرار می دهد.که با عبادات خویش و ورود به طریقت الهی به مقامات عارفان دست یافت. گویند،او اولین کسی است که معنی و مفهوم حقیقی «حبّ الهی»را در تصوف اسلامی وارد کرده است.«حج»در دیدگاه وی فقط به قصد دیدار روی دوست انجام می شود.او «حال مشاهده» را درک کرده است واز جمله زنانی است که تجرّد را بر تأهل برگزید تا با آزادی و استقلال خویش در طریق تصوف به بالاترین درجات نائل شود.وی با صوفیان نامدار همعصر خویش چون:معاذةعدویه،حسن بصری،سفیان ثوری و...معاشرت داشت. رابعه را صاحب کراماتی دانسته اندکه برخی در تذکرةالاولیا عطار آمده است. او زنی فاضل و خردمند بود،اشعار استواری به وی نسبت می دهند.مناجات وسخنان حکمت آمیز وی در کتب عرفانی نقل شده است.در برخی اشعار پارسی نیز از وی سخن رفته است.
هدف این پایان نامه،تبیین افکار و ابعاد شخصیّتی«رابعه عدویّه»عارفۀ نامدار قرن دوم هجری می باشد که در طریق سیر و سلوک حق، معادن وجود خویش را کشف نموده و با نیروی عشق و ایمان وبا سلاح معرفت،به سیمرغ حقیقت دست یافته است.
از آنجا که از شرح زندگانی وی ،اطلاع چندانی در دسترس نیست،ومسأله با وجود افرادی به همین نام در عصر وی وهمچنین به دلیل قلّت منابع و مآخذ،کاررا دشوار و تحقیق را محدود می گرداند.با این وجود، به قدر وسع و توان علمی سعی شده تا گامی در جهت معرفی این بانوی پارسا برداشته شود. روش پژوهش،به صورت تحقیق کتابخانه ای و فیش برداری از متون عرفانی است که در کتب متعدد، شرح حال و آراء و نکات برجستة زندگی وی مورد بررسی قرار گرفته است.
پیشگفتار:
سپاس بیکران و ستایش بی پایان پرورگار مهربان را، که آدمی را آفرید و احسن مخلوقاتش نامید.
تاج «کرّمنا» بر سرش نهاد و خلعت «هدینا» بر قامتش پوشاند و دّر یتیم عشق، در صدف دلش نشاند.
و درود بی نهایت بر آن همای سعادت قله رفیع نبوت، رحمت عالمیان و صفوت آدمیان، محمد مصطفی- صل الله علیه وآله-
و درود و تحیت بر وصیِ نبی، ولیّ حق، صدر نشین مجلس اصفیا و سر حلقه محفل عرفا، علی- علیه السلام و خاندان پاکش.
اما علت جستجوی احوال عارفه ای در قرن دوم هجری، نخست آنکه عرفان و تصوف چیزی جز «عشق مطلق» نیست و عشق همان کیمیایی است که خاک آدم را با شبنمش گل کردند و سرشتند.
دور گردون ها ز موج عشق دان
گرنبودی عشق بفسردی جهان
و بدین ترتیب عشق و به دیگر تعبیر عرفان و تصوف با آغاز هستی انسان و سراسر حیات او پیوندی ناگسستنی یافت و این است که صوفیان، آدم(ع) را اولین صوفی عالم دانسته اند.
آنجا که به غرامت یک خطا از افلاک به عالم خاک هبوط کرد و سالیان دراز، طلب استغفار می نمود و اشک حسرت و ندامت از دیدگان می بارید تا آنگاه که مصفا شد که «ان الله اصطفی آدم(3/33)»او صافی شد و «صوفی گشت».
آری، آغاز این طریقت با آدم(ع) بود و کمال این طریق در وجود مبارک پیامبر(ص) است.
«عزیز الدین نسفی» در کتاب« مقصد اقصی» گوید: بدان که شریعت، گفت پیغمبر است و «طریقت، کرد پیغمبر است و حقیقت، دید پیغمبر است.» کما قال علیه السلام، الشریعه اقوالی، الطریقه اعمالی و الحقیقه احوالی.
دلیل دیگر آنکه عرفان و تصوف در ادبیات به مثابه روح است درکالبد، کالبد را بی روح قدری نیست و جایگاهش جز گور نه. حیات طیبه و دولت جاوید ما در گرو مؤانست با عرفان و تصوف اسلامی است و انتخاب این موضوع نیز از این رهگذر است.
آنچه با عنوان «رابعه عدویه عارفه نامدار قرن دوم هجری و اندیشه عرفانی وی» عرضه می شود، حاصل گشت و گذاری در بوستان ادب عرفانی است که رهاورد آن آشنایی با صاحبدلی وارسته که ولای دوست یافته و از سر خواجگی کون و مکان برخاسته و از هر آنچه غیر اوست سرتافته است.
همچنان که حافظ شیراز گوید:
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
از درخویش خدایا به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
این جریده سعی بر آن دارد که رابعه عدویه را از پرده مستوری قدری بدر آورد و گوشه ای از جمال اندیشه و زندگی وی را بنمایاند. و البته با بضاعت علمی ناچیز این حقیر، ران ملخی نزد سلیمان بردن است، چه باک که، عیب است و لیکن هنراست از موری.
مقدمه:
منزلت و پایگاهی که اسلام و پیامبر گرامی آن محمد(ص) برای زنان قائل شدند، سبب شد که در همان دوران حیات رسول اکرم(ص) و حتی سالها پس از ایشان، زنان همچون مردان در عرصه های مختلف، حضوری شایسته داشته باشند. همسران و دختران نبی اکرم(ص) و صحابه گرانقدر ایشان در زمره پارساترین زنان بودند. گروهی از ایشان در عرصه های نبرد حضوری درخشان داشتند و عده ای در کلاسهای درس مشغول وعظ و تذکر بودند و شماری از آنان نیز از راویان حدیث بودند به گونه ای که از فصاحت و بلاغت آنان در اغلب کتب عرفانی سخن رفته است و نام ایشان در صدر این آثار متجلی است. از آن جمله: عبدالرحمن سلمی در «ذکر النسوة المتعبدات الصوفیات» و ابن جوزی در «صفه الصفوه» و عبدالرحمن جامی در «نفحات الانس» و بسیاری دیگر.
زنان عارف و صوفی در میان مسلمانان از نخستین سالهای هجرت تاکنون، نقش بسزایی در پیشبرد نهضت تصوف و عرفان اسلامی داشته اند. آنان همچون مردان عصر خویش، به آموختن علم و معرفت پرداختند. عده ای در خدمت مشایخ صوفیه بودند و نزد ایشان تلمذ می کردند، گروهی در زمره عارفان شاعر بودند و گروهی به تدریس معارف دینی و وعظ اشتغال داشتند.
زنان عارف مسلمان در سراسر بلاد اسلامی پراکنده بودند. در قرن دوم هجری در بصره در میان ایشان چهره هایی برجسته چون رابعه عدویه و معاذه عدویه و شعوانه و عده ای دیگر، درخشش خاصی دارند. پارسا زنانی که در ریاضت و عبادات، بی مانند و در علم و معرفت، نامور زمان خویش بودند. و با عنوان استاد یا مجتهده از آنان نام برده می شد.
«سفیان ثوری که از بزرگترین فقیهان و بر مذهب ثوری بود، رابعه عدویه را استاد خود می دانست و از وی مسائل می پرسید و در جلسات موعظه وی حاضر می شد.» (سلمی،75،1999) و(جامی،613،1375).
سهروردی در کتاب گرانسنگ خود می نویسد: «حسن بصری، ابراهیم ادهم و ابوهاشم صوفی و رابعه عدویه از بزرگان مکتب زهد بوده اند.»(سهروردی،4،1374)
در واقع در دو قرن اول و دوم هجری که آغاز ظهور مذهب تصوف است نشانی از عناصر واقعی که سازنده تصوف باشد، نمی توان دید و اصطلاحاتی چون «عشق الهی» و «فناء فی الله»و «وحدت وجود» که در قرون بعد محور تصوف اسلامی است، مدتها بعد از این دوره بوجود می آید. در قرن دوم یگانه شخصیتی که اندیشه را به سوی خود معطوف می سازد، رابعه عدویه است که با عشق الهی خود، مفهوم تازه ای به تصوف می بخشد.
دکتر غنی در کتاب «تاریخ تصوف در اسلام» چنین می گوید:
«تنها کسی که در بین این جماعت بیشتر از عشق و محبت الهی دم میزند، «رابعه عدویه» است که ظاهرا تصوف واقعی با ظهور «رابعه» شروع شده است. به این معنی که می توان گفت از اواسط قرن دوم که زمان رابعه است، تخم تصوف واقعی کاشته می شود ولی به طوری که گفته شد ثمر این تخم در قرنهای بعد آشکار می گردد.» (غنی،31،1369)
بنابراین شناخت «رابعه عدویه» سرآغاز بسیاری از مسائل اساسی مربوط به تصوف و عرفان است از آن جمله، مسئله «وحدت وجود» که در طول تاریخ اندیشه اسلامی موجب کشته شدن و یا تکفیر جماعتی بیشمار گردیده، از رابعه عدویه آغاز می شود.
ظر دکتر زرین کوب در این مورد، چنین است:
«می گویند از رابعه عدویه- پارسا زنی از اهل بصره که از پیشروان قدیم صوفیه است- پرسیدند: «که آیا در عبادت خویش خدا را می بیند؟» گفت: «بی شک می بینمش که اگر نمی دیدم، نمی پرستیدمش.» نظیر این سخن را به علی بن ابیطالب(ع) - که صوفیه او را نیز از پیشروان خویش می خوانند- نسبت داده اند و البته خدایی که پرستنده او را - هر چند نه به چشم سر- می بیند به خوبی می تواند نه فقط مورد پرستش، بلکه مورد عشق نیز واقع شود و این عشقی است که رابعه و شبلی و حلاج- و همچنین شعرای صوفی- با آن همه شور و حرارت از آن سخن گفته اند و مولوی در بیان سوز و درد آن، نی را به شکایت می آورد و از زبان او سخن های دردناک می گوید.» (زرین کوب،1373، 38-37)
حسین بن منصور حلاج در اواخر قرن سوم هجری، طریقی را می پیماید که این بانوی عارف، پیشوای آن بوده است. او در وادی وحدت وجود، آشکارا انا الحق، می گوید، او یک جان دارد و آن جان هم همه «او» است. سرانجام نیز بر سر عقیده جان می بازد. او در کلام خود از اتحاد انسان و خدا می گوید و سخنان اوست که قرون بعد محور اصلی در اندیشه محیی الدین ابن عربی می گردد.
در زندگی رابعه ابهامات بسیار به چشم می خورد با این وصف او همان کسی است که در موردش نوشته اند: بعد از توبه، مجذوب عشق الهی گردید و در تمام عمر شعله های آتش این عشق او را آن چنان گرم نگاه داشت که حرارت این عشق و شور او را به وادی شهود کشاند.
امام محمد غزالی در «احیاء علوم الدین» رابعه عدویه را در مرتبه فایزان و عاشقان حضرت حق قرار می دهد. آنها که جز دیدار خدای کریم، آرزوی چیزی را نمی برند. چه آن غایت سعادت ها و نهایت لذت هاست. «از رابعه عدویه پرسیدند که رغبت تو به بهشت چگونه است؟ گفت: «الجار ثم الدار» یعنی نخست همسایه آن گاه سرای. پس این جماعت قومی اند که دوستی خداوند سرای ایشان را از سرای و آرایش ان مشغول کرده است. بلکه از هر چیزی که جز اوست، تا به حدی که نفس های خود و مثال ایشان مثال عاشقی است که به معشوق خود مولع باشد. (غزالی،1366، 4/51)
رابعه عدویه به شهادت اغلب بزرگان در کشف حقایق عرفانی، مقام والایی یافته است. و با توجه به اقداماتی که کرده و تحولاتی که در عرفان بوجود آورده، مورد عنایت و اهتمام خاص و عام بوده است و بزرگان عرفان،او را در عصر خود «حجت» می دانسته اند. در مقام او این نکته لازم به ذکر است که اگر آدمی عبادات را توفیق الهی دانسته، بر آنها پایداری نماید، و برانجام آن سپاسگزاری، به یقیین به مرتبه اولیاء الهی رسیده است. اصطلاح «اولیاء الله» به معنی دوستان خدا، در قرآن نیز چند بار ذکر شده است.
کلمه «ولی» در زبان انگلیسی معمولا به معنای کسی است که تحت « saint » [یعنی: حفاظت ویژه دوست] ترجمه می شود. خانم «شیمل» در کتاب ابعاد عرفانی اسلام می نویسد:
«ولی» لقبی است که شیعیان به حضرت علی علیه السلام داده و آن جناب را «ولی الله اعظم» می دانند.(شیمل، 1377، 336)
«مولی» کسی است که کارها و امورش از جانب خداوند هدایت می گردد و این امتیاز در اثر اطاعت و عبادت خالصانه به منظور قرب به خدا به او داده می شود. حکایاتی از تذکره الاولیا، مؤید این مطلب است: که هر گاه حسن بصری به منبر شدی و رابعه حاضر نبودی، فرود آمدی. یک بار گفتند، «چندین بزرگان و محتشمان حاضرند، اگر پیرزنی نباشد، چه شود؟» گفت: شربتی که ما از برای حوصله پیلان ساخته باشیم، در سینه موران نتوان ریخت و هرگاه که مجلس شدی و آتش در دلها افتادی و آب از چشم ها روان شدی، روبه رابعه کردی و گفتی: «هذا من جمرات قلبک یا سیده» [این همه گرمی از آتش دل توست، ای سیده،](عطار، 1383، 92-93)
خانم اسمیت می نویسد:«او عمیقآْ و به شدت مورد احترام و ستایش همه صوفیان بزرگ عصر خود بود و نسبت به معاصرانش نفوذ انکار ناپذیری داشت. وی از پیروی دیگران و پذیرفتن عقاید و نفوذ ایشان در مسائل مذهبی و دینی بر خلاف اغلب صوفیان خشنود نبود. به نظر می رسد هیچگاه تحت تعلیم و ارشاد شیخ استاد روحانی نبوده است ولی به یک تجربه صریح و بیواسطه و شخصی از خدا دست یافت.»(اسمیت، 1928، 218)
آن چنانکه گفته اند: از تحولات و دگرگونی های زندگی وی و به طور کلی شرح حال او، اطلاع چندانی در دست نیست و مسأله با وجود افرادی به همین نام در تاریخ عصر وی، کارا بر ما دشوارتر و دامنه تحقیق را محدود می گرداند، ولی با این وجود به قدر وسع و توان علمی، کوشش شده تا گامی در جهت شناساندن این بزرگ بانوی عارف برداشته شود. اگر چه برخی از مورخین او را ایرانی الاصل دانسته اند، لیکن در ایران و میان فارسی زبانان چندان معروف نیست. باوجود این در بسیاری از متون قدیم عرفانی اهل تصوف، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. این پایان نامه، تحقیقی است درباره رابعه عدویه و اسطوره زندگی وی و حالات و اندیشه های عرفانی وی و نیز کسانی که با او در ارتباط بوده اند.
فصل اول
کلیات طرح
1-1 بیان مسئله
در بوستان ادب عرفانی، بسیاری از متون به معرفی چهره های درخشان عرفان و تصوف پرداخته اند.در میان عارفان مسلمان،زنانی پارسا به چشم می خورند که در زمان خود سرآمد و در تاریخ تأثیر گذار بوده اند.زنان و مردان عارفی که در طول تاریخ تصوف نقش بسزایی ایفا نموده اند و هریک در پیشبرد اهداف این نهضت سهم داشته اند.با این وجود در وادی عرفان و تصوف از زنان کمتر سخن رفته است.و آنچنان که بایسته و شایسته است برای دیگران شناخته شده نیستند. پارسا زنانی که در علم و فضیلت و تقوی بر مردان بزرگ عصر خویش برتری یافته بودند.برای مطالعه احوال برخی از ایشان به قرن دوم هجری می رویم، به شهر بصره. به جستجوی پارسا زنانی می پردازیم که زندگی هر یک بیانگر کرامت نفس و جایگاه ابدی زن در جامعه است.چهره ای که بیش از دیگران توجه را به خود معطوف می دارد،بانویی به نام رابعه عدویه است.که نه تنها در عصر خویش،که تا کنون نیز شگفتی و تحسین صاحب نظران را برانگیخته است،و بسیاری از بزرگان عرفان در بارة وی سخن ها گفته اند.
1-2 اهمیت تحقیق
رابعه عدویه یکی از شخصیتهای مؤثر عرفان است که در حوزه های گوناگون معرفت بشری از جمله،عشق الهی،وحدت وجود و سیر در مقامات معنوی نقش ویژه ای دارد.او با عبور از ظواهر و تعلقات دنیوی وچشم پوشی از نعمات اخروی ،فقط به پرستش حق می پردازدو عشق او را برمی گزیند.وی یکی از بنیانگذاران نظریه وحدت وجود است که با سیر وسلوک خویش به مقامی دست یافته که مورد غبطه و ستایش بزرگان عرفان شده است. بررسی
زندگی واحوال چنین شخصیتی می تواند راهنمای بسیاری از سالکان طریقت باشد.
1-3 سؤال مورد تحقیق
در هر تلاش و تحقیق علمی می باید ابتدا سؤال تحقیق را مشخص نمود تا پژوهش درمسیر آن قرار گیرد و در جریان تحقیق برای یافتن پاسخ، تمام همت خود را صرف آن نماید. این پرسش ها در واقع انگیزه اصلی در انتخاب موضوع می باشد و پاسخ به آن بسیاری از ابهامات را شرح حال وروش زندگی شخصیت مورد تحقیق روشن می سازد.با توجه به آن چه در اهمیت تحقیق ذکر شد،سؤال این تحقیق چنین مطرح می شودکه، رابعه عدویه کیست؟ اهمیت و جایگاه وی در چه مرتبه ای قرار دارد؟ اندیشة وی در عرفان چگونه مورد بررسی قرار می گیرد؟
1-4 زمینه تحقیق
علت جستجوی شرح حال بانویی عارف در قرن دوم هجری، نخست آن که،عرفان وتصوف چیزی جز عشق مطلق نیست.و عشق، خمیر مایة وجود انسان است.و ازر آن جا که عشق و به بیان دیگر عرفان و تصوف با آغاز خلقت و سرشت انسان عجین است،بنابراین در طول زندگی با انسان همراه بوده است.آغازگر این طریق آدم(ع) وکمال آن در وجود رسول گرامی اسلام می باشد.این موضوع بهترین بهانه برای یافتن این علت است. چرا که آشنایی با صاحبدلان و عاشقان همچون گام نهادن در بوستانی است که هر گلی عطری خاص دارد.بویژه آن که آشنایی با زنان عارف که کمتر از آنان سخن رفته است،می تواند راهگشا و سر مشق سالکان و مشتاقان قرار گیرد.انتخاب این موضوع ،علاقة شخصی نگارنده به این مقوله است.
1-5 تعریف واژگان
ازآن جا که موضوع این تحقیق عبارت است از«رابعه عدویه عارفة نامدار تاریخ تصوف و اندیشه های عرفانی وی» در گام نخست آن چه مورد بررسی قرار می گیرد،نیازمند جستجوی کتابخانه ای است.بنابراین به جستجوی شرح زندگانی بزرگانی پرداخته شده که به نحوی با موضوع عرفان و مقامات عارفان و نیز رابعه عدویه و اندیشه های الهی وی مربوط است.تا بدین طریق بتوان به منابعی دست یافت که به نحوی بیانگر شرح احوال وی یا مبیّن نظریات وی و شخصیت عرفانی اوست.در مسیر تحقیق به بسیاری از اصطلاحات عرفا و ذکر مقامات ایشان پرداخته شده است.و نیز شرح حال بسیاری از زنان و مردان به اختصار آورده شده است.
1-6- محدودیت ها و مشکلات تحقیق
از تحولات و شرح احوال و زندگی«رابعه عدویه»اطلاع چندانی در دسترس نیست واز سوی دیگر،در تاریخ به زنان عارفی هم نام رابعه نیز بر می خوریم،که در بسیاری موارد به دلیل تشابه اسمی صحت و سقم حکایات و سخنان منسوب به وی محل تردید قرار می دهد و کار تحقیق را دشوار و محدودتر می گرداند.دو عامل دیگر،کمبود منابع تحقیق و پژوهش در این زمینه و نیز فقدان کتابخانه های تخصصی در حوزه عرفان و تصوف است.
1-7 پیشینة تحقیق
موضوع عرفان وتصوف یکی از مهمترین مباحث در ادیان وجوامع بشری است. زنان عارف همپای مردان از نخستین سال های هجرت تا کنون نقش بسزایی در پیشبرد نهضت عرفان اسلامی داشته اند.بسیاری از محققین و پژوهشگران به مطالعه شرح احوال عرفا پرداخته اند. و کتب و رساله های بی شماری در این زمینه نگاشته شده است که هر یک به سهم خود در معرفی این چهره های درخشان کوشیده اند.چرا که عدة کثیری از مردم فقط نام این عرفا را شنیده اند و اطلاع کافی از ایشان ندارند. بنابراین پژوهش هایی از این دست، مفید خواهد بود.
1-8 روش کار
روش پژوهش، به صورت تحقیق کتابخانه ای و فیش برداری از متون عرفانی است.در کتب متعدد شرح حال و آراء و نکات برجستة زندگی وی را مورد بررسی قرار داده ام تا از طریق آشنایی با نظرات اهل، فن مجموعه ای گردآوری شود و حتی المقدور شخصیت و اندیشة عارفة بزرگ قرن دوم هجری ،«رابعه عدویه» را به طور مفید و موجز معرفی نماید.
فصل دوم
عرفان و تصوف
2-1 عرفان
نام علمی است از علوم الهی که موضوع آن شناخت حق و اسما و صفات اوست و بالجمله راه و روشی است که اهل الله برای شناسایی حق به دو طریق میسر است. یکی به طریق استدلال که از اثر به مؤثر و از فعل به صفت و از صفات به ذات. و این مخصوص علماست.
دوم، طریق تصفیه باطن و تخلیه سر از غیر و تخلیه روح، آن طریق معرفت خاصه انبیا و اولیا و عرفا است. و این معرفت کشفی و شهودی را غیر از مجذوب مطلق، هیچ کس را میسر نیست مگر به سبب طاعت و عبادت قالبی و نفسی و روحی و سّری و خفی. و غرض از ایجاد عالم، معرفت شهودی است. عرفا عقیده دارند برای رسیدن به حق و حقیقت بایستی مراحلی را طی کرد، تا نفس بتواند از حق و حقیقت بر طبق استعداد خود آگاهی حاصل کند و تفاوت آنها با حکما این است که تنها گرد استدلال عقلی نمی گردند بلکه بنای کار آنها بر شهود و کشف است.(دهخدا)
خواجه نصیر طوسی از قول ابن سینا در نمط نهم اشارات در پاسخ به این سوال که «آیا اصولا عرفان از واقعیت سهمی دارد؟ ویا این که عرفا به عنوان طبقه ای خاص از دیگران ممتازند، یا خیر؟» چنین می گوید:
«در واقع عارفان، دارای مقامات و درجاتی می باشند که اختصاص به آنان دارد تنها ایشانند که در زندگی دنیوی خود به آن «مقامات» دست می یابند، نه دیگران. و آنان همچنان که در پوشش بدنها و اجسام خویشند، گویی که آن قالبها و پوششها را در هم شکافته و به جهان قدسی و پاکی به پرواز درآمده اند، و آنان را حالاتی پنهان در درون است با نشانه ها و آثاری در برون. کسانی که اهل حال و محرم این رازها نباشند در رد و انکارند، و اما آشنایان این راز، آن را ارج می نهند و بزرگش میدارند. (یثربی، 1377،110)
در کتاب «تاریخ فلسفه در جهان اسلامی» کلامی از ابن عربی در فتوحات مکّیه می آورد که نظر وی را درباره عرفا به صراحت می نماید:
«دل محبان خدا شکافته شد و آنان جلال و عظمت پروردگار را به روشنایی دل دیدند، بدنهاشان این جهانی و ارواحشان ملکوتی و عقولشان، آسمانی است و میان صفوف ملائکه می چمند.»(الفاخوری، 1377، 304)
در میان علوم اسلامی، دانشی به نام عرفان وجود دارد که به دلیل عدم دسترسی عامه مردم و بلکه بسیاری از اهل علم، همیشه در هاله ای از ابهام پیچیده است و شاید مهمترین عامل در مبهم بودن آن به غیر از اصطلاحات و مفاهیم عرفانی، وجود فرقه های فراوانی به نام صوفی باشد که به قولی وجهه فرهنگی و اجتماعی عرفان می باشند. عرفا با سایر طبقات فرهنگی اسلامی از قبیل مفسرین، محدثین، فقها، متکلمین، فلاسفه، ادبا و شعرا و غیره یک تفاوت مهم دارند و آن این است که علاوه بر این که یک طبقه فرهنگی هستند و علمی به نام عرفان به وجود آورده و دانشمندان بزرگی در میان آنها ظهور نموده و کتب مهمی تألیف کرده اند، یک فرقه ی اجتماعی در جهان اسلام به وجود آوردند با مختصاتی مخصوص به خود. بر خلاف سایر طبقات فرهنگی از قبیل فقها و حکما و غیره که صرفا طبقه ای فرهنگی هستند.
اهل عرفان هر گاه با عنوان فرهنگی یاد شوند «عارف» و هر گاه با عنوان اجتماعی شان یاد شوند، غالباً «متصوفه» نامیده می شوند. (مطهری، 1376، 83)
اگرچه متصوفه از انشعاب مذهبی اسلام به شمار نمی روند اما در مذاهب اسلامی حضور دارند. آنان گروهی اجتماعی هستند که برخی از ایشان از نظر ظاهر و رفتار شیوه خاصی اتخاذ کرده اند عده ای دیگر عرفایی هستند که از نظر ظاهری امتیازی بر دیگران ندارند و اهل سیر وسلوک عرفانی هستند و اصول کشفی و شهودی را مبنای تفسیر و توضیح هستی قرار می دهند. سیر و سلوک عارف در بخش عرفان عملی توضیح پذیر است. در این بخش از عرفان، سالک سیر الی الله را طی می کند تا به توحید برسد.
2-2 تصوف و منشأ آن
«تصوف یا عرفان در نزد مسلیمن، عبارت است از طریقه مخلوطی از فلسفه و مذهب که به عقیده پیروان آن، راه وصول به محق منحصر بدان است و این وصول به کمال و حق متوقف است بر سیر تفکر و مشاهداتی که مؤدی به وجد و حال و ذوق می شود. و در نتیجه به نحو اسرارآمیزی انسان را به خدا متصل می سازد. پیروان این طریقه به صوفی و عارف و اهل کشف معروفند و خود را «اهل حق» می نامند.» (غنی، 1369، 2/3-2)
«پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص)، اصل برتری که تقوی و پرهیزگاری بود «انّ اکرمکم عندالله اتقیکم» به تدریج رنگ باخت و مکنت و ثروت مادی بر تقوی و پرهیزگاری، رجحان یافت. بزرگان و حاکمان دل در گرو دنیا داشتند در این هنگام تحت تأثیر این عوامل تصوف اسلامی پایه گرفت و طریقی پی ریزی شد که هدفش مبارزه با دنیا پرستی بود. دگرباره دین در مقابل دنیا قرار گرفت و عده ای انگشت شمار دنیا را فدای دین کردند. در این میان امام علی(ع) امیر پرهیزگاران و رادمردان و تنی چند از یاران وی چون ابوذر غفاری و عمار یاسر و مقداد درخشندگی خاصی دارند. و بدین گونه بود که تصوف اسلامی با نشانه هایی چون زهد و عبادت و روی گردانیدن از دنیا و مبارزه با دنیاپرستی، استوار گشت. «و لذا میتوان گفت که تصوف اسلامی، ریشه در خود اسلام دارد. (زرین کوب، 1373، 13)
«در قرن دوم هجری مخصوصا در نیمه دوم آن یک دسته مردم در بین مسلمانان دیده می شوند که زندگی عجیب و خاصی دارند به این معنی که رفتار و ظواهر حالت آنها هیچ شباهتی به سایر مردم ندارد و قهرا اسم مخصوصی می بایست به آنها داده شود و آن نام «صوفی» است به مناسبت آن که این مردم به لباس پشمینه دهاتی خشن ملبس اند. بعضی از آنها در نقاط دور از جمعیت، صوامعی برای خود ساخته اند و در آنجا زندگی می کنند و بعضی در مناره ها، گوشه نشین شده، و دسته یی در صحراها می گردند. (قشیری، 1367،7)
«صوفی» کلمه ای است عربی و مشتق از لغت «صوف» به معنی پشم. و وجه تسمیه زهاد و مرتاضین قرون اول اسلام به صوفی، آن است که لباس پشمینه خشنی می پوشیده اند و نیز لغت «تصوف» مصدر باب تفعیل است که معنای آن پشمینه پوشیدن است. لغت «صوفی» در اول به مناسبت آن که لباس زهاد، صوف یعنی از پشم بوده، پیدا شده. بعدها مترادف با لغت «عارف» شده است. اعم از این که آن عارف لباس پشمی بپوشد یا نپوشد به طوری که در لغت عرب، اصطلاح «لبس الصوف» به معنی عارف شدن است و در زمره فقرا و صوفیه درآمدن است. (غنی، 1369، 46-45)
دکتر حلبی در کتاب مبانی عرفان، در مورد بحث مذکور، چنین می نویسد:
نمی توان نتیجه گرفت که هر کس که پشمینه پوشیده «صوفی» می شده است. چه در طول تاریخ تصوف، ملاحظه می شود که هر چند شعار ظاهری این جماعت پیشینه پوشی بوده، ولی شعار باطنی ایشان صفای باطن و به تعبیر مولوی «صفوت طلبی» بوده است.» (حلبی، 1385،41)
و نیز در جای دیگر می نویسد: صوفیان آن کسانند که همواره می کوشند، نفس خود را بپالایند و خود را از آلایش های درونی و ریا و تزویر برهانند و آن را بدین طریق فانی سازند، تا خود را به مرحله «بقا در خدا» رسانند.» (همان،35)
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 145 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 91 |
چکیده
بحران هویت از جمله مفاهیمی است که از دیرباز مورد توجه روانشناسان و جامعه شناسان قرار گرفته و تحقیقات گوناگونی پیرامون ابعاد گوناگون آن و عوامل موثر بر روی آن صورت گرفته است. روانشناسان بیشتر بحران هویت را در دوره نوجوانی و اثرات گذر او از نوجوانی به جوانی توجه کرده اند. و جامعه شناسان بحران هویت را در حالت گذر از جامعه سنتی به صنعتی، این بحران را ریشه یابی می کنند. در چرخه زندگی ، دوره نوجوانی به منزله یکی از دوره های مهم محسوب میشود. گذر موفقیت آمیز از نوجوانی به بزرگسالی منوط به سازش یافتگی های روانشناختی ، اجتماعی و زیست شناختی است.
هدف این پژوهش مقایسه دانش آموزان ناشنوا و دانش آموزان عادی در ابعاد گوناگون ویژگی های هویتی بوده است.
برای این هدف تعداد 60 نفر از دانش آموزان ناشنوا و عادی منطقه 1 تهران انتخاب شدند و به وسیله مقیاس سنجش هویت بنتون و آدامز مورد آزمایش قرار گرفتند.
با استفاده از آزمون آماری t برای گروه های مستقل فرضیه های تحقیق مورد بررسی قرار گرفتند. بعد از تحلیل داده ها اهم نتایج به شرح زیر بوده است:
1-دانش آموزان ناشنوا در مقایسه با دانش آموزان عادی در هویت آشفته نمرات بالاتری داشته اند و تفاوت دو گروه معنی دار بوده است.
2-بین دانش آموزان ناشنوا و عادی در هویت از پیش تعیین شده تفاوت معنی داری وجود نداشته است.
3-بین دانش آموزان ناشنوا و عادی در هویت تاخیری تفاوت معنی دار وجود نداشته است.
4-دانش آموزان عادی در مقایسه با دانش آموزان ناشنوا در هویت موفق از نمرات بالاتری برخوردار بودند و تفاوت دو گروه معنی دار بوده است.
فصل اول
مقدمه پژوهش
1-1. مقدمه
خانواده کوچکترین جزء اجتماع است . اجتماعی که از خانواده های سالم تشکیل شده باشد. اجتماعی سالم خواهد بود و شرط آنکه خانواده ای سالم باشد، این است که افراد آن سالم باشند. لذا برای بهبود وضعیت اجتماع مهم ترین مسئله تلاش برای بهبود وضع خانواده و افراد آن است. خانواده اولین محیطی است که شخصیت کودک را شکل می دهد و محل انتقال سنت ها باورها و انواع مختلف شناخت هاست. کودک اولین قدم های اجتماعی شدن را در خانواده بر می دارد و در نهایت به موجودی اجتماعی تبدیل می شود . اولین هویت اجتماعی فرد در خانوداه فراهم می شود . احساس هویت یافتگی و اندیشمند بودن در خانواده شکل می گیرد و رشد می کند. این احساس ها آموخته می شوند و خانواده محلی است که چنین احساس هایی را به افراد می آموزد.
ساختار خانواده تاثیر مهمی در رشد عاطفی و اجتماعی نوجوان دارد. روابط پدر و مادر با یکدیگر و فرزندان نقش تعیین کننده ای در سلامت روانی نوجوان بر جای میگذارد. اگر این روابط بر اساس اصول درستی استوار باشد می تواند نوجوان را در گذر این مرحله دشوار ، یاری رساند و اگر نامناسب باشد زمینه برای ایجاد مشکلات و انحرافات فراهم می گردد.
نوجوانی دوره رشد سریع جسمی است. تغییرات شدید جسمی بر رشد عاطفی نوجوان تاثیر می گذارد و او را دچار اضطراب تعارض ، ناآرامی، زود رنجی و... می کند. از نظر ذهنی نوجوان در این دوره کمتر به واقعیات توجه دارد و به رغم رشد عقلی ، رفتارش بیشتر تابع عواطف و احساسات است تا تفکر و منطق به جای پرداختن به واقعیات به دنیای تخیلات پناه می برد. به عقاید و نظرات دیگران وابستگی فراوانی پیدا کرده و در برابر مشکلات و موقعیت ها تصمیم بگیرد و این امر او را به شدت آسیب پذیر می سازد.
نوجوانی دوران شکل گیری هویت فردی است. در این زمینه نقش خانواده و جامعه جایگاه ویژه ای دارد. این هویت یابی از طرفی به دوران کودکی ارتباط می یابد، چون پایه و اساس مرحله نوجوانی، دوره کودکی است که به نقش خانواده به ویژه پدرو مادر بستگی دارد. می دانیم نوجوان از خانواده خود الگو می پذیرد. اگر پدر و مادر از نظر رفتاری الگوهای مناسبی ارائه دهند همانند سازی نوجوان با آنها هویت را در جهت مثبت شکل میدهد. ولی اگر همانند سازی های نامناسب با الگوهای ناموفق والدین باشد ، روند هویت یابی نوجوان را مختل می کند. در این زمینه اختلالات خانوادگی به ویژه اگر در حضور نوجوان مطرح گردد تاثیر منفی در جریان تشکیل هویت وی به جای می گذارد و او را دچار اضطراب نگرانی و ناراحتی می کند. نوجوان با همسالان و گروهای دیگر اجتماعی نیز همانند سازی می کند.در این زمینه دنیای او وسیع تر وارتباط او با محیطهای دیگر بیشتر از دوران کودکی است. هر قدر ارزش های حاکم بر خانواده ، مدرسه ، همسالان و جامعه هماهنگ تر و نزدیک تر باشد، هویت یابی نوجوان سالم تر و آسان تر خواهد بود. در غیر این صورت ، نوجوان دچار سردرگمی، تعارض و بحران خواهد شد.
عدم موفقیت نوجوان در کسب هویت خود به هر دلیل که باشد منجر به بحران خواهد شد و اگر نتواند بر این بحران غلبه یابد این امر به شکل دهی هویت منفی می انجامد. و سبب رفتارهای ضد اجتماعی ناسازگارانه و انحرافات گوناگون می گردد.
در واقع هویت پدیده یا حالتی است غیر قابل توصیف صرفاً یک احساس است. نوعی احساس استقلال اینکه یک «من» مبهم و ناشناخته وجود دارد و بحران را می توان بر یک وضعیت یا شرایط خطر آفرین ، بی ثبات ، ناپایدار و دچار اختلال اطلاق کرد و مسایلی مانند وابستگی سیاسی ، اقتصادی، تقلیدها، شکست ها و عدم موفقیت ها و بی کار شدن بسیاری از افراد علل تشدید بحران هویت است( سینایی، اندیشه نامه فرهنگ).
یکی از مهم ترین مسائلی که باعث آزار دادن نوجوان می شود این است که با پشت سر گذاشتن دوران کودکی و ظهور تغییرات فیزیکی و روانی نیازهای جدیدی را احساس می کند و خود را کودک سابق نمی بیند. و به این سوال می رسد که«من کیستم؟» در جوامع ابتدایی که الگوی شکل پذیری و همانند سازی و نقش های اجتماعی محدود بر هویت یابی برای نوجوان ساده بود. نوجوان در آن جامعه به سادگی نقش های تازه را می پذیرفت و رفتار قابل قبولی داشت، ولی در جامعه پیچیده امروز که به سرعت تغییر می یابد هویت یابی برای نوجوان دشوار است.
در هنگام بحران هویت نوجوان شدیداً دچار اضطراب و ناراحتی ذهنی است و نمیتواند جنبه های مختلف شخصیت خود را در یک خویشتن قابل و هماهنگ ، سازمان دهد. و یکی دیگر از مسائلی است که نوجوانان با آن روبرو هستند. هویت حرفه ای است که طرح ریزی برای شغل آینده، تشخیص متناسب حرفه، با استعداد و ذوق خویش برای نوجوان اهمیت فراوانی دارد و عدم موفقیت نوجوان در این زمینه باعث ابهام و سردرگمی نوجوان شده و نوجوان دچار بحران هویت می گردد.
طبق دیدگاه راجرز[1](1972) بحران هویت باعث اشکال در سازگاری و اشکال در هویت اجتماعی نوجوان می شود . اریکسون خصوصیاتی را که در هنگام بحران هویت جنبه پاتولوژیک پیدا می کند به صورت زیر بیان می کند:
1)عدم توانایی در ایجاد روابط شخصی که حاصل آن کناره گیری و روابط متقابل کلیشه ای و قالب است.
2)اختلال در پیش بینی زمان، با اعتقاد نداشتن به این که زمان ممکن است باعث تغییر می شود.
3)اختلال در تلاش و کوشش همراه با عدم تمرکز و توجه به کارهای بی نتیجه و بیم از رقابت.
4)انتخاب هویت منفی و کارهایی را کسرشأن خود دانستن ، در صورتی که متناسب با فرم خانوادگی و اجتماعی است.
ضمن اینکه جامعه ما جامعه ای جوان است. از آنجاکه بخش مهمی از مسئولیت و بار زندگی فردی و اجتماعی بر دوش همین نسل جوان است توجه به وضعیت این بخش اعظم نه تنها برای درک و فهم آنها به لحاظ روانشناسی و جامعه شناختی بلکه از نظر سیاسی و اقتصادی اهمیت فراوان دارد. اگر این نسل گرفتار وابستگی از پیش تعیین شده شوند در حرکت پویایی و کارکردهای جامعه، کندی و رخوت به وجود می آورد. برای آنکه جامعه بتواند به حیات خود ادامه دهد گروه میانسال علاوه بر مسئولیت خود باید بتواند مسئولیتهای جوان را نیز مورد توجه قرار دهد.(صنعتی 1372)
2-1. بیان مسئله
در حال حاضر اطلاعات دقیقی درباره هویت یافتگی نوجوانان در کشور وجود ندارد. یکی از دلایل این امر فقدان ابزار سنجش مناسب در این زمینه می باشد و با توجه به گستردگی حالات هویت موجود در بین نوجوانان به خصوص در مقایسه با دانش آموزان ناشنوا و دانش آموزان عادی ما را بر آن داشت تا بررسی های مورد نظر را در این زمینه مورد اجرا گذاریم. مرور بر دوره نوجوانی با زیر سوال بردن ارزش های پذیرفته شده دوره کودکی همراه است . نوجوان با تردید در آنچه که مورد قبول والدین و بزرگسالن جامعه است سعی می کند تا به یک بازنگری اساسی پذیرفته های قبلی خود بپردازد. وجود تغییرات بدنی و روانی در نوجوان آن چنان سریع و گسترده است که نوجوان را در بدست آوردن یک تعریف جدید از خود با دشواری های اساسی روبرو می کند. اختلاف نظر با والدین، سردرگمی نوجوان در انتخاب های اساسی که در دوره نوجوانی نیز کاملاً تصریح نمیشود، سلامت روانی نوجوان را مورد تهدید قرار می دهد. بسیاری از آسیب های روانی و اجتماعی در دوره نوجوانی اتفاق می افتد.(رحیمی نژاد به نقل از نولروکالان -1991)
اصولاً هویت یافتگی نوجوان بدون تصمیم گیری درباره شغل ، زندگی ، مذهب و نقش جنسی امکان پذیر نیست، در واقع مشکلات هویتی موجود در بین افراد جامعه به خصوص بزرگسالان به دلایل عمده ای شایع می باشد که این مشکلات باید در دوران نوجوانی مورد بررسی قرار بگیرند. مطالعاتی درباره این موضوع در سایه کشور ها با عناوین مختلفی صورت پذیرفته است اما در ایران مطالعات عمیق و دامنه داری که ابعاد گوناگون هویت را مورد بررسی قرار دهد صورت نگرفته و موضوع مورد نظر آنچنان که باید گسترش نیافته است. این مطالعه بخشی از این حیطه علمی را پوشش می دهد.
ارتباط هویت با ناشنوایی:
نوجوانی تحت هر شرایطی و برای تمامی افراد مرحله ای از دوران زندگی است که فرد در آن با بحران های زیادی مواجه می شود. از نظر شلزینگر و میدو(1971) نوجوانی زمان تحمل استرس خاصی برای کودکان ناشنوا و والدینشان است. از این نظریه کاملاً مشخص است که نوجوانان ناشنوا هم مانند نوجوانان عادی با بحران هویت و هویت یابی روبرو می شوند. به خصوص در خانواده هایی که از بین چند فرزند آنها هم کودک ناشنوا متولد شده باشد و هم کودک عادی. نوجوانی مقطع زمانی است که شکاف بین کودک ناشنوا و کودک شنوا به اشکال متعدد وسیع تر می شود. مسلم است الگوهای اجتماعی شدن و هویت یابی در کودک ناشنوا متفاوت از الگوهای خواهر و برادر شنوای اوست. اما خانواده در این زمینه نقش بسزایی دارد. خانواده اولین نظام اجتماعی است که اکثر کودکان به آن تعلق دارند. و برای این کودکان خانواده اولین و مهم ترین راه برای شکل گیری هویت و پیدا کردن آن، به شمار می رود. بنابراین ، برقراری ارتباطی صریح و پایدار امری ضروری است. در واقع خانواده می تواند نقش مهمی برای هویت یافتگی فرزندان ناشنوایشان ایفا کنند. فرد ناشنوا به دلیل نقص شنوایی اش ممکن است در نوجوانی با بحران های زیادی مواجه شود. وشاید یکی از دلایل این امر این باشد که آنها تفاوت قابل ملاحظه ای بین خود و دیگران می بیند و ممکن است در سن نوجوانی ، یعنی دورانی که افراد به شناخت خود می پردازند، دورانی که به استقلال روی می آورند و دورانی که میخواهند برای آینده خود برنامه ریزی کنند و هویت فردی ، اجتماعی و شغلی خود را بیابند. با بحران ها و مشکلات قابل توجهی مواجه شوند. و در واقع موضوعی هم که ما در این پژوهش به دنبال آن هستیم همین است. یعنی در پایان این تحقیق ما بدانیم که:
آیا هویت یابی با ناشنوایی ارتباط دارد؟
آیا نقص شنوایی به هویت یابی نوجوان تاثیر می گذارد؟
آیا افرادی که سازگاری مطلوبی از خودشان می دهند و از هویت موفقی برخوردارند جزء افراد عادی و بدون هیچ نقص شنوایی هستند؟ یا اینکه افراد ناشنوا یا کم شنوا هم می توانند به هویت یافتگی برسند(با وجود محیط غنی آموزشی)؟
آیا در هویت یافتگی افراد ناشنوا با افراد عادی تفاوت معناداری وجود دارد؟
3-1. متغیرها
1)متغیر مستقل: بحران هویت
2)متغیر وابسته: ناشنوایی
4-1. اهمیت پژوهش
مطالعه در زمینه مسائلی که مشکلات هویتی در بین نوجوانان و جوانان فعال است از زمینه های پژوهشی جدید محسوب می شود. با مطالعه بر روی ادبیات و پیشینه تحقیق در داخل کشور، تحقیقات قابل توجهی به چشم نمی خورد . این مطالعه و پژوهش ضمن اینکه می تواند شوقی برای پژوهشگران دیگر باشد، در نوع خود می تواند بخشی از مسائل و مشکلات هویتی دانش آموزان را توصیف کند. در ضمن تحقیقات و پژوهش های انجام شده در سایر کشورها حکایت از ان دارد که مسائل هویتی در بین دانشجویان و دانش آموران رو به تزاید است و این تحقیق ضمن بررسی این موضوع زمینه های لازم را برای بررسی بیشتر این موضوع فراهم می کند.
موضوع هویت یابی و بحران های آن از اهمیت خاصی برخوردار است و موضوعی است که در تمام مراحل زندگی فرد مطرح می باشد. ولی در مرحله نوجوانی بیشتر از مراحل قبل قابل توجه است و نیز این موضوع از جمله موضوعاتی بود که از نظر من در هر جامعه ای و با هر فرهنگی حائز اهمیت است.
5-1. ضرورت پژوهش
نوجوانی یک دوره از شیر گرفتن روانی است که شخص پشت سر می گذارد و به سمت استقلال و استحکام روانی پیش می رود. این دوره نیازمند آموزش های ویژه است تا نوجوان بتواند این دوره را که در آن با هویت یابی و بحران های آن روبرو می شود را با موفقیت پشت سر بگذارد و برای نیل به این هدف احتیاج به تحقیق و پژوهش های زیادی در این زمینه وجود دارد و علی رغم اینکه جامعه ما جزء جامعه هایی است که جمعیت جوان آن بیشتر از بزرگسالان آن است آنچنان که باید به این موضوع نپرداخته اند و از نظر من این موضوع و پرداختن به آن از ضروریات هر جامعه است.
سلامتی روانی یکی از پایه های مهم و اساسی هر جامعه است. جامعه ای که فرد آن نقش مهمی در این زمینه از خود ایفا می کنند و اساس سلامتی روانی هر فرد هویت یابی موفق اوست. در نتیجه این موضوع از اهمیت و ضرورت ویژه ای در هر جامعه برخوردار است.
6-1. فرضیه های پژوهش
با توجه به مسایل مطروحه و با استناد به زمینه های نظری و پیشینه تحقیقی فرضیه های این مطالعه به شرح زیر صورت بندی شده:
1) بین دانش آموزان ناشنوا با دانش آموزان عادی در هویت آشفته تفاوت معنی داری وجود دارد؟
2) بین دانش آموزان ناشنوا با دانش آموزان عادی در هویت از پیش تعیین شده تفاوت معنی داری وجود دارد؟
3) بین دانش آموزان ناشنوا و دانش آموزان عادی در هویت تاخیری تفاوت معنی داری وجود دارد؟
4) بین دانش آموزان ناشنوا با داشن آموزان عادی در هویت موفق تفاوت معنی داری وجود دارد؟
7-1. تعاریف مفهومی و عملیاتی
-تعاریف مفهومی. هویت: بر اساس دیدگاه اریکسون هویت یعنی احساس فردیت و یگانگی، هویت یعنی هماهنگی و یکپارچگی بین آنچه را که از خود تصور می کنیم و ان تصویری که دیگران از ما دارند. هویت تمامیتی است در دوره نوجوانی .
بحران هویت: مرحله ای از دوران زندگی فرد که نوجوان دچار سردرگمی شود و برای غلبه بر این حالت بحرانی باید بتواند برای سوال های خود پاسخی منطقی داشته باشد تا بتواند خود را باور کند. این دوران نه به گذشته متعلق است و نه به آینده. به عبارتی نوجوان نه کودک است نه بزرگسال یعنی تا سال های طولانی نداند هدفش چیست؟ نداند باید چه کسی شود.
تعریف ناشنوایی: ناشنوایی نوعی نقص شنوایی است یعنی وضعیتی که یادگیری از طریق گوش و شنوایی ممانعت می کند (نورثون و داونس ، 1991 نقل از هانت 2002)
-تعاریف عملیاتی. تعریف هویت: در این پژوهش عبارتست از نمره ای که آزمودنیها از مقیاس سنجش حالات هویت خود را بدست می آورند که در این تحقیق از مقیاس سنجش هویت بنتون وآدامز استفاده شده است.
تعریف ناشنوایی: در این مطالعه ناشنوایی یعنی حالتی که توسط معیارهای سازمان ملی ناشنوایان تعیین شده باشد
فصل دوم
ادبیات و پیشینه پژوهش
1-2. مقدمه
فصل دوم پژوهش حاضر شامل دو قسمت کلی ذیل خواهد بود:
اول: بررسی پژوهش های انجام شده در مورد موضوع تحقیق و نیز تحولات آراء و عقاید پیرامون مسائل پژوهش که به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم از منابع مختلف مطرح گردیده است.
دوم: استنباط و استنتاج از ماحصل پژوهش حاضر عقاید و تفکران اصلی موضوع پژوهش و روابط گوناگون که می تواند در اثر این پژوهش ها و عقاید و تفکرات وجود داشته باشند.
درضمن شیوه بررسی پیشینه پژوهش حاضر بر مبنای اصول ذیل می باشد:
1- بررسی تاریخچه موضوعات به شیوه تقدم زمانی، از روزگاران باستان تا عصر حاضر انجام شده است.
2- همراه با بررسی تحولات تاریخی با شیوه تقدم زمانی موضوعات مورد بررسی نیز از موضوعات کلی به سوی موضوعات جزئی و دقیق تر مطرح گردیده اند.
3- به دلیل اینکه تا چند دهه اخیر تحقیقاتی رسمی و شاید غیر رسمی و حاشیه ای در حدود بحران هویت انجام گردیده است. به موضوعاتی که بر مبنای فرض ریشه اصلی موضوع بحران هویت بوده اند، پرداخته شده است. بنابراین ابتدا به مطالعات مربوط به موضوعات زمینه ساز بحران هویت پرداخته و سپس به موضوعات پیرامونی بحران هویت مانند همانند سازی پرداخته و در نهایت تحقیقات مستقیم در مورد موضوع پژوهش مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد.
2-2. ریشه تاریخی در مورد نوجوانی
ریشه موضوع نوجوانی و بحران هویت ناشی از آن را شاید بتواند در اساطیر و فرهنگ باستانی ملل گوناگون یافت.
به عنوان نمونه در اسطوره های مذهبی آدم و حوا به عنوان اولین انسانها پس از عصیان از بهشت رانده می شوند و هویت فرشته گون آنها که مظهر پاکی و عبودیت است به هویتی بشری که معجونی از صواب و گناه است تبدیل می شود. شیطان نیز پس از عصیان از دسته الهی مبنی بر سجده بر آدم و به دلیل غرور ناشی از عبادت بسیار به زمین رانده شده و هویتی کاملاً مغایر هویت قبلی تغییر پیدا می کند.(شریعتی، 1354)
در دوره های بعدی فرهنگ و زندگی بشری جریانات مشخص تری را از وجود نوجوانی و بحران های آن در فاصله دوره کودکی و جوانی به چشم می خورد. به عنوان نمونه در کشور روم باستان پلوتارچ[2] از اهمیت تعلیم و تربیت نوجوانان و لزوم واگذاری مسئولیت به آنها برای تاثیر بهتر در دوره جوانی و این موضوع می تواند بیانگر این امر باشد که در کشورهای باستانی و اساطیری نیز اصولاً موضوع نوجوانی وجود داشته و مورد توجه بوده است(مولر[3]، 1367)
در قرن هجدهم ژان ژاک روسو[4] فرانسوی در کتب معروف خود وقایعی دقیق که از 12 تا 15 سالگی فرد روی می دهد شرح داده و دوران فوق را دوران «سن عقلی» نامیده است.
همچنین یستازی مربی معروف سوئیسی در اواخر همین قرن با نوشته های خود این عقاید به وجود آورد که ظرفیت درک و مهارت نویسی نوجوانان بیش از مقداری است که قبلاً تصور می شده است (مولر، 1367)
در همین قرن فروبل[5] پس از سالها بررسی در مورد تعلیم و تربیت نوجوانان مجله معروف خود را اظهار نمود که والدین باید در عصر فرزندان خود زندگی کنند نه اینکه فرزندان را مجبور کنند در عصر آنها زندگی کنند(مولر 1367)
در قرن نوزدهم هربارت[6] در نوشته های خود تاکید کرد که سنین 10 تا 17 سالگی از مهمترین دوره های زندگی هر فرد است که در آن قابلیت یادگیری به حد اعلای خود میرسد و این موضوع را با دلایل و شواهد و تجربه های خود به طور مفصل مورد بررسی قرار دارد. افکار و نوشته های روبل هربارت در افکار استانلی در اواخر قرن نوزدهم درباره نوجوانی تاثیر داشته است.
در سال 1381 ، در اولین بررسی آماری در مورد نوجوانان رابرتن انگلیسی در مطالعات خود ظهور علائم بلوغ و بحران های ناشی از آن را بر روی 200 دختر نوجوان تشریح نموده. به عقیده وی دوره بلوغ از 11 تا 20 سالگی متغیر است و در این دوره بحرانهایی در روحیات فرد رخ می دهد. همچنین رابرتن اولین کسی بود که بر خلاف عقاید رایج و بر مبنای آن اظهار نمود که آب و هوا در تشریح بلوغ مسائل روانی و جسمی آن تاثیر می گذارد این موضوع بعدها به وسیله تحقیقات میلز[7] تائید و تکمیل گردید.
در سال 1891 بر نهایم ولانکستر[8] در تحقیقات خود با استفاده از پرسشنامه و خاطرات ثبت شده نوجوانان مطالعاتی را در زمینه مشکلات نوجوانی انجام داده و برای اولین بار به طور رسمی اعلام نمود که: والدین و مربیان باید از روانشناسی نوجوانی و بحران های آن ، اطلاع داشته و موسساتی برای آموزش این امر دایر گردید. این پژوهشها به ویژه در کشورهای توسعه یافته مورد توجه واقع گردید و تاکنون هم در مسائل کاربردی و عملی برای نوجوانان در آن کشورها می باشد.
همچنین در قرن نوزدهم در حیطه نظری، دانشمندان بزرگی چون داروین و اسپنسر[9] تکامل انسان از کودکی تا بزرگسالی را به شکل الگوی پپیش ساخته پیشنهاد نمودند ولی توجهی به فرهنگ و محیط و اثرات آن بر فرد که موضوع بحران هویت را هم به طور عمده شامل می شود نداشتند. (اسماعیلی ، 1375)
داروین و اسپنسر معتقد بودند ریشه و تکامل ویژگیهای ذهنی و رفتاری نوجوانان غیر قابل اجتناب است و کودک و نوجوان باید مراحلی را طی کنند تا به بزرگسالی برسند و این امر اجباری و یکسان بوده و حتماً باید طی شود.
در مجموع تا پایان قرن نوزدهم نویسندگان و محققان دیگر چه قبل و چه بعد از دانشمندان و محققان یاد شده به بررسی و تحقیق درباره مسائل نوجوانان پرداختند و مطالب عمده ای که به صورت مشترک یادآور شدند این بود که دوره نوجوانی به کلی از دوره کودکی و بزرگسالی متمایز و ویژگی های خاص خود را دارد و در این دوره بحرانهای مختلفی در زندگی نوجوان رخ می دهد که علتهای گوناگونی می تواند داشته باشد.
3-2. آراء تحقیقات در مورد نوجوانی در قرن بیستم
همان طور که ملاحظه شد نوجوانی و مسائل تابعه آن مانند بحران های نوجوانی پیرو جریانات علمی و فلسفی عصر خود بوده است. بر همین مبنا در گذشته بحرانهای نوجوانی عمدتاً کلی و به عنوان مثال جزو مسائل تکاملی و رسش[10] قلمداد می گردیده است.
شاید به همین دلیل نگرشهای یک بعدی به کل مسائل نوجوانی و اینکه ابعاد اجتماعی و روانی نوجوانی مورد توجه قرار نگرفت باعث شد تا پایان قرن نوزدهم تحقیقات جداگانه و مشخصی از نوجوانی و بحران های آن انجام نگیرد. در حالیکه توجه به ابعاد فوق در قرن بیستم باعث وسعت و تنوع تحقیقات و افکار و آراء درصد نوجوانی شده و جوانی متنوعی ازعلل رفتار نوجوان را مطرح و مورد بررسی قرار داد. البته تغییرات و تحولات فوق نیز در قرن بیستم امری ناگهانی نبوده بلکه فرآیندی کاملاً تدریجی و پیچیده بوده که در اینجا به ذکر اهم این تغییرات پرداخته می شود.
از اولین پیشگامان علمی روانشناسی نوجوانی در قرن بیستم استانلی هال است. که در مکتب غربی آلمان روانشناسی را فرا گرفته و بر مبنای آن یافته ها در کشور خود آمریکا آزمایشهای تجربی بسیاری را با کودکان و نوجوانان انجام داده.
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 308 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 215 |
سرزمین کهنسال ایران از دیرباز مهد پرورش دانشمندان و ادیبان بسیاری در زمینه های مختلف بوده است که آثار باز مانده از آنها جایگاه خاصی برای این کشور در میان سایر ملل جهان به وجود آورده است. در بین شهرهای هنر پرور این سرزمین نیز برخی از آنها، مقامی بس رفیع به خود اختصاص داده اند که شهر اصفهان از آن جمله می باشد.
اصفهان نامی آشنا در تاریخ و فرهنگ و ادبیات عربی است زیرا بزرگان و نام آوران بسیاری که از آنان، کتابها و آثار پر بها و ارزشمند باقی مانده منسوب به این شهر می باشند.
زبان و ادبیات عربی در این خطه از قرن چهارم هجری شکل می گیرد و در سده های پنجم و ششم به اوج خود می رسد به طوری که در سده چهارم هجری، اصفهان، بغداد ثانی لقب یافت.
در بررسی ادبیات منظوم عربی در اصفهان از سده ی چهارم تا ششم هجری به مضامین مدیحه سرایی و اشعار حکمی و وصف که بیش از سایر موارد در میان سروده های شاعران عربی سرای اصفهانی به چشم می خورد و نقطه مشترک میان اکثر آنهاست پرداخته شده است.
شکر و سپاس بی قیاس خداوند عزوجل را سزاست که یگانه بی همتا و آفریننده باغ رنگارنگ این جهان زیباست، او که در ایجاد این کائنات عظیم و این ستارگان درخشان و کهکشانهای وسیع بی سقف و بی ستون و این آسمان بلند نیلگون به نصیر ووزیر محتاج نگشت و در خلقت موجودات مشاورت نفرمود، بخشنده بی منت، آفریدگار پر رحمت، ارحم الراحمین.
افضل صلوات و اکمل تحیات برسید مرسلین و خاتم نبیین، مفخر موجودات، سرور کائنات، شفیع موید رسول مسدد ابوالقاسم محمد (ص).
از دورترین ادوار تاریخ تاکنون همواره طبع لطیف و اندیشه ظریف و قدرت خلاق قوم ایرانی همراه با خلق و خوی نرم و روحیه ی حساس، این ملت را از دیگر اقوام متمایز ساخته است. آنها همواره نقش بسیار مهمی در رشد و توسعه ی علم و ادب از زمانهای قدیم تا کنون ایفا نموده اند. چنین نقشی در توسعه زبان و ادبیات عربی نیز چشمگیر بوده است.
بر کسی پوشیده نیست که علوم زبانی از جمله صرف و نحو و بلاغت، به دست ایرانیان فرهیخته پرورش یافت و به حد کمال رسید. نام بزرگانی چون سیبویه و ابو علی فارسی و نیز سکاکی و خطیب قزوینی و امام فخر رازی همواره بر تارک این علوم می درخشند. کتابت عربی نیز از آغاز حیات فنی خود، پرورش یافته ی ذوق ایرانیست تا آنجا که گفته شده است «بدئت اللکتابه بعبد الحمید و ختمت بابن العمید» هر دو شخصیت مذکور که آغاز و سرانجام کتابت به آنها نسبت داده شده است از نژاد ایرانی اند و سبک نگارش ابن عمید از سده ی چهارم هجری تا سالیان آغازین نهضت ادبی معاصر عربی به عنوان سبک غالب درنزد عموم نویسندگان عربی به شمار می آمد.
در میان شهرهای این سرزمین یگانه، اصفهان بزرگ به شهادت آثار شگرف باستانی و کتب ارزشمند علمی و ادبی که زینت بخش موزه ها و کتابخانه های معروف دنیاست با ارائه و عرضه نوابغ علمی و شعرای برجسته، جایگاه ویژه و ممتازی را به خود اختصاص داده است.
با توجه به اینکه سده ی چهارم تا ششم هجری زمان شکوفایی ادب عربی در اصفهان می باشد لذا در پایان نامه مذکور برآنیم که با معرفی شاعران عربی سرای اصفهان و بررسی سروده های ایشان، سیر تغییر و تحول ادبیات منظوم عربی را در این خطه، مورد تحقیق و ارزیابی قرار دهیم.
یا اصفــهان ترنمی انغــــامی و تجملی بجمالک الــــــــمترامی
و تبختری بحضاره شـــیدتها وقد اعتلت بسموک المتســــــامی
و تسنمی ظهر الجـــبال الشمـ ـم حیث تشامخت بشموخک القوام
و تزینی بحدائق الزهـــــرالتی قد زینت «زاینده رود» الــــــنامی
سحرالربیع اتی لینزل فــی ربو عک فا قبلیه بــــقدک الـــــهندام
والصیف فی سیما سمائک یحتمی بحمیم حـــــب فـی سناک الحامی
هذا خریفک جنه فرشــــت باو راق تــــجنن قـــــلبی المــــهتام
اما الشتاء فانت فیه عروســـــه هیـــــــا ارقصی فـــی نشوه وهیام
عجبا لریشه راسم رسم الجــما ل ویاله مـــــــن خــــــالق رسام
رسم الجمال بنهرک الساری الذی یجری کـــــــجیش باســـل مقدام
بلجین ماء یرتدی ثوب الـعروس ویلتوی فـــــــی مجمــــع الاجام
بزئیر ریج قد تزمجرفی هــــضا بک مثــــــل صوت الهیثم الضرغام
مالی اراک طـــروبه مــــشتاقه و هل شمـــمت شذا الهوی بکلامی؟
ام اطربتک ریاح شـــوق زودتک تالقاً فـــــــی وجهـــــــک البسام
اوقد اتـــــاک مســــافر او زائر قد حل فیــــــــک فقمت للا عظام
یاضیف هذی جـنه الفردوس فاد خل فی ثــــــــراها آمــــنا بسلام
فنزلت اهلا نــا عـــمین بقولهم لکنهـــــــم فــی الفعل کالصمصام
و وطئت سهلا یرتوی بجداول الـ انهــــــــار تجــــری اسفل الاقدام
هذی صفاهان الـتی ربت لـــکم من راغــــــب لا بــی نعیم السامی
اسمع غانی الاصفهانی و انس مـا تشـــــــــکومن الاوجاع و الا سقام
هذی مـــــدینه نخـــبه شعریه ضاهـــــــت جریرا بـــــل ابا تمام
والبــــحتری و ابافراس و ان هم کـــــــانوا فوارس حــــلبه الاقلام
ذاک الصحابی الجلیل «الفارسی» «سلمان» مــــــــنا اهل بیت کرام
العرب یعتبروننا کــــاعــــاجم بتـــــل نحن اعرب من اهالی الشام
فی الحق نحن نمـیل للاعراب لـ ـکنا عن الــــبطلان فـــی الاعجام
ما ظنکم بی اعجمیا یـنشد الاشـ ـعار تـــــــــروی غــــــله الهوام
ابیات حب بات یــــرویها الـوری فتــــــــداولت کــــــتداول الایام
لــــسنا أقل عــــروبه من أردن و مــــــــن الکویت فهـم بنوأعمام
قد نسبق البحرین فی الا بحارفی بحـــــــرین: علـــــم نا فع و غرام
فی أرضنا برزت صروح شامخت بعلو هامتهــــــا ذری الاهرام
بل نحن اعرق من عراق الرافدیـ ـن فکم لنا من عالم عـــــلام
کم قد صرفنا العمر فی نحو العرو به و البلاغه طیله الاعــــــوام
نحن الفوارس فی العروبه غیر ان لافضل بالاحســـــاب والاقوام
فالفضل بالآباء والاجـــــــداد لا یجدی اذاحلت دجــی الاظلام
یا ایها الخلان بورک جــــمعکم فی مجمع هبوا لشرب مـــدام
من کاس حب نابض بـقلوب من شربوا رحیق الحق فی الاسـلام
فتد فقط بغزیر علمکمو لـــــنا کتدفق الاشعار بالالـــــــهـام
وسلام خاقانی الیــــکم فانعموا بنعیم رب العز و الاکــــــــرام
یا اصفهان تـــــــرنمی اغنامی و تجملی بجـمالک الـــمترامی
اصبحت عــــاصمه الثقافه للذیـ ـن قدارتوا من منهل الاســـلام
د. محـــــــمد خــــاقانــی
از هنگامیکه تازیان با به دست گرفتن لوای اسلام از جزیره العرب بیرون تاختند و کشورهای هم جوار را گشودند زبان عربی همراه با گسترش اسلام در سرزمینهای حوزه تمدنهای اسلامی رواج یافت، پس ایرانیان نیز در این میدان بعد از پذیرش آیین اسلام در زمینه های علمی مختلف برای کمک به رشد نهال نو پای اسلام کمر همت بستند و از زبان عربی به عنوان وسیله ای مناسب برای انتشار یافته های علمی و ادبی در سراسر تمدن اسلامی بهره بردند و در تقویت و تحکیم بنای رفیع زبان و ادب عربی بیش از تازیان تلاش نمودند.
بتدریج ایران کانون علوم و ادب عربی گردید و در نتیجه علاوه بر دانشمندانی که به بررسی جنبه های مختلف علوم و معارف روی آوردند اهل ذوق و قریحه ادبی نیز سرودن اشعار عربی را آغاز کردند و آثار گرانبهایی را در این خصوص آفریدند.
در این میان، شاهد ظهور مراکز علمی وادبی بزرگی همچون اصفهان می باشیم که گاه حتی نام بغداد را نیز تحت الشعاع خود قرار می دادند. تبلور ذوق بی بدیل، هنر اصیل، خلاقیت شورانگیز، صفای دل انگیز، هوای روح بخش و چشم اندازهای زیبای اصفهان، این شهر را به منطقه ای رویایی و مقصد شیفتگان علم و ادب مبدل ساخت، البته خاستگاه این همه ذوق و هنر شکوهمند را باید درتراوش افکار و رفتار هزاران شاعر و ادیب و دانشمند گرانقدر اصفهانی جستجو نمود که در تلاطم امواج زمان، از این خطه ی دیبا، گوهری تابناک پرداختند و مکتب اصفهان را در شعر و ادب، حکمت و هنر آفریدند.
خطه اصفهان، این کانون رشد و بالندگی فرهنگ و هنر اسلامی – ایرانی، نه تنها مکتب زاینده ی ادب فارسی، بلکه سر چشمه جوشان ادب عربی نیز بوده است. بنا بر شواهد مکتوب تاریخی، ادبیات عربی از سده ی چهارم هجری در این منطقه شکل می گیرد و در سده های پنجم و ششم به اوج خود می رسد.
کتابهای تراجم و آثار تاریخی که، به جمع آوری آثار ایرانیان عربی سرای پرداخته اند و براساس مناطق جغرافیایی باب بندی و تفصیل شده اند بی استثنا بخشی را به شاعران اصفهان اختصاص داده اند. بررسی این کتابها و تامل در آنها از اهیمت و نقش شاعران اصفهانی در ادب عربی حکایت دارد به عنوان نمونه، ثعالبی در یتیمه الدهر در فصلی با عنوان «فی محاسن اهل العصر من اصفهان» در کنار وصف اهمیت این شهر، به معرفی شش تن از بزرگان شعر و ادب عربی اصفهان در عصر خویش پرداخته است.
مفضل ما فروخی اصفهانی در اثر جاودانه ی خویش «محاسن اصفهان» سروده های بسیاری را از شاعران اصفهانی و دیگران در وصف اصفهان و زیباییهای آن بیان نموده است.
با خرزی نیز در کتاب دمیه القصر، در فصل جداگانه ای بیش از ده تن از شاعران اصفهانی را بر شمرده و در مقدمه کتاب از سفر به شهرهای مختلف و از جمله اصفهان یاد کرده است.
عماد الدین اصفهانی که خود از ادیبان برجسته اصفهان است بخش دوم کتاب خریده القصر و جریده العصر را به فضلای عجم و فرس اختصاص داده و این بخش را با یاد فضلای اصفهان آغاز کرده و اصفهان را سزاوار این تقدیم دانسته است. وی حدود هفتاد نفر از بزرگان علمای اصفهان را معرفی نموده است.
نکته ی قابل توجهی که در سروده های اصفهانیان در این دوره ی زمانی، قابل ذکر می باشد کثرت مدیحه سرایی در میان آنهاست که این مساله با توجه به اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر، امری عجیب به نظر نمی آید پس از آن به ترتیب اشعار حکمی و وصف، مضامینی هستند که بیش از سایر اغراض در بین منظومه های عربی سرایان اصفهانی دیده می شود، لذا در صدد برآمدیم که سه مضمون شعری فوق را با عنایت به حجم انبوه آن در میان سروده ها، مورد تحقیق و بررسی قرار دهیم.
1. بیان اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اصفهان از آغاز تا سده ی ششم هجری.
2. بررسی چگونگی گسترش زبان و ادبیات عربی در اصفهان
3. بررسی مضامین شعری مدح، حکمت و وصف در این خطه در زمان مشخص شده و بیان موارد تقلید و نوآوری در آنها.
4. معرفی آثار و احوال شاعران عربی سرای اصفهان و بیان زندگی علمی و ادبی مشهورترین ایشان.
از زمان تاسیس رشته زبان و ادبیات عربی در دانشگاههای ایران، مقاله ها و پایان نامه های بسیاری در مورد تاریخ و ادبیات عربی در کشورهای مختلف نوشته شده و مورد تحقیق و پژوهش قرار گرفته است، اما بندرت در خصوص تاریخ و ادبیات عربی در ایران، و ادبای ایرانی عربی سرای، کار تحقیقی صورت پذیرفته است البته این امر، طبیعی به نظر می رسد زیرا کتاب، که مهمترین ابزار تحقیق پژوهشگر در این رشته می باشد در موضوع مذکور، بسیار کمیاب و اندک است و به جز مطالبی پراکنده در برخی کتابهای موجود، چیز دیگری در دسترس محقق وجود ندارد.
در خصوص موضوع پایان نامه مذکور نیز باید به صراحت بیان کنم که تاکنون هیچ کار تحقیقی در این مورد انجام نشده و مطلبی در این موضوع مشاهده نگردیده است.
مطالب و مندرجات کلی این پژوهش، پس از بیان کلیات در فصل اول آن، در چهار فصل اصلی گنجانده شده است که در این قسمت به طور گذرا به این سر فصلها اشاره می کنم:
در فصل دوم، تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اصفهان از آغاز تا سده ی ششم هجری مورد بررسی قرار گرفته است. در این قسمت به چگونگی گسترش زبان و ادبیات عربی در اصفهان ومعرفی منابع اصلی در راستای موضوع پایان نامه پرداخته شده است.
در فصل سوم، ادبیات منظوم عربی در اصفهان مورد بررسی و تحقیق واقع شده است. در فصل مذکور، سه مضمون شعری مدح، حکمت و وصف که اکثریت قریب به اتفاق مضامین سروده های ادبای عربی سرای اصفهانی را تشکیل می دادند مطرح گردیده و در هر قسمت با بیان ویژگیهای این اغراض در دوره های پیشین و سپس عصر عباسی، به ذکر اشعار ادبای اصفهانی سده ی چهارم تا ششم هجری پرداخته و شرح حال کوتاهی از زندگی شاعران و آثار برجسته علمی و ادبی آنها ارائه شده است.
در قسمت اشعار حکمی نیز با تقسیم بندی موضوعی، سروده های حکمی شاعران اصفهانی در این دوره ی زمانی مشخص به صورت کامل جمع آوری شده و یک فرهنگ کامل از این مضمون شعری، تدوین شده است.
در فصل چهارم این پایان نامه ، آثار و احوال شاعران مشهور اصفهان مورد بررسی قرار گرفته است.
و در فصل آخر نیز به نتیجه گیری از بحث اکتفا شده است.
اصفهان از جمله شهرهایی است که شاید تاریخ و سابقه ی آن به سابقه و قدمت کشور ایران برسد و در عموم دوره های تاریخی از شهرهای بزرگ و معروف ایران به شمار می رفته است.
نویسندگان قدیم، بنای اصفهان را به تهمورث دیوبند سومین پادشاه از سلسله ی پیشدادیان[1] نسبت داده اند. اصفهان در دوره ی هخامنشیان به نام (گابا) و یا (گی) شناخته شده است که محل تقاطع راه های عمده و اقامتگاه سلطنتی شهر یاران هخامنشی بوده است کلمه ی (گابا) یا (گابن) ابتدا در ضمن جنگهای اسکندر و بعد در وقایع جنگهای جانشینان او در زبان یونانی ها راه یافت. (کتابی، 1375 هـ ، 1/ مقدمه)
نویسنده ی معجم البلدان در این خصوص، چنین می گوید: «برخی از اصحاب تاریخ و سیر، نام این شهر را به نام اصبهان بن فلوج لفطی بن یونان بن یافث می خوانند و ابن الکلبی، آن را به نام اصبهان بن فلوج بن سام بن نوح (ع) می داند.» (یاقوت الحموی، بی تا، 1/168)
او در ادامه از گفتار دیگر علماء چنین نقل می کند: «ابن درید معتقد است که اصفهان مرکب از (اصب) به معنی شهر در زبان فارسی و (هان) به معنی سوار می باشد پس اصفهان به معنی شهر سواران است. حمزه بن حسن نیز در تاریخ اصفهان خود، کلمه اصبهان را مشتق از لشکر می داند و هنگامیکه این لفظ را به فارسی برگردانند اسپاهان می گردد که جمع اسپاه است و اسپاه نام لشکر و سگ است و تناسب معنی این دو لفظ از یک نظر است که وظیفه هر دو پاسبانی می باشد پس اصبهان را به همین سبب که محل لشکر بوده اسپاهان خوانده و گاه به سگستان نیز تعبیر نموده اند» (همان)
اکثر پژوهشگران و نویسندگان بر این باورند که چون این ناحیه پیش از اسلام، به ویژه در دوران ساسانیان مرکز گردآمدن سپاه بوده و سپاهیان مناطق جنوبی ایران، مانند: کرمان، فارس، خوزستان، سیستان، ... در این ناحیه گرد می آمدند و به سوی محل نبرد رهسپار می شدند، آنجا را «اسپهان» گفته، سپس عربی شده و به گونه ی «اصفهان» درآمده است. (افشار سیستانی، 1378 هـ، ص 78)
مفضل بن سعد بن حسین ما فروخی اصفهانی[2] نویسنده ی کتاب «محاسن اصفهان» درباره ی این نام چنین می نویسد: گفته شده که در اصل، کلمه ی اصفهان اسفاهان بوده و در زمان حکومت ایرانیان گودرز بن گشواد برآن مستولی و مالک بود. او هر گاه قصد مبارزه و نبرد با دیگر سرزمینها را داشت هشتاد پسر صلبی وی که همگی از جمله ی سوارکاران جنگی و دلاوران صحنه ی نبرد و فرزانگان بودند به همراه فرزندان ونوادگانشان و سایر خدمتکاران با تجهیزات کامل جنگی جهت نبرد آماده می شدند و مردم به این لشکر مهیا برای مبارزه، اسفاهان می گفتند که بتدریج به همین نام شهره گشت (المافروخی الاصفهانی، بی تا، ص 6)
ما فروخی بار دیگر سخن از سپاه و سپاهی گری به میان آورده و چنین می نگارد: در روایت آمده است که اردشیر بابکان گفت هرگز بر هیچ حکومتی پیروز نشدیم و بر سرزمینی تسلط نیافتیم مگر آنکه اصفهانی ها به ما یاری رساندند.همچنین خسرو پرویز گفت که در حکومت و فرماندهی خویش، تنها با همکاری و کمک رسانی اهل اصفهان موفق شدیم. انوشیروان نیز در این مورد، لشکر و سپاه اصفهان را بر تمام لشکرهای جهان ترجیح داده و از میان آنها، فریدون و اطرافیانش را انتخاب می نماید (همان، ص 41-42)
گفتار بالا می رساند که این نام با سپاه و سپاهی گری ارتباط داشته است. واژه ی سپاه در پارسی باستان به معنی اسب نیز آمده است زیرا اسب جزء کار سپاه بوده است. اسب در نزد آریایی ها از جایگاه با ارزشی برخوردار بوده و بسیاری از بزرگان و یا نام آوران ایرانی به نام اسب، نام گذاری می شده اند، مانند: گشتاسب، لهراسب، جاماسب، .... که همه ی این نام ها، واژه ی اسب دارند. (افشار سیستانی، 1378 هـ ، ص 81)
منطقه ی مهم و استراتژیک اصفهان، در روزگار باستان از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و در مسیر مهاجران فلات ایران به سرزمین ایلام بوده است. در نیمه ی دوم هزاره ی چهارم پیش از میلاد مسیح، گروهی از ساکنان فلات مرکزی ایران از منطقه ی اصفهان کنونی راه دره ی کاروان را پیش گرفته و به دشت حاصلخیز ایلام گام نهادند.
شهر اصفهان، مرکز این منطقه ی مهم، روزگاری پایتخت ایران به شمار می رفته و در دوران ایلامی ها، استان کنونی اصفهان یکی از ایالت های کشور انزان یا انشان بوده است.
منطقه ی اصفهان در زمان هخامنشیان بسیار آباد بود و یکی از ایالتهای آن خاندان به شمار می رفته و ایالت انزان و مرکز آن به نام گابیان محل حکمرانی پادشاهان هخامنشی بوده است. (هنرفر، 1344 هـ، ص 1-3)
در دوران اشکانیان این منطقه یکی از ایالتهای پهناوری بوده که در حکمرانی پادشاه اشکانی قرار داشت و شهر اصفهان پایتخت آن بود و حاکم آن، عنوان شاه داشته است.
در زمان ساسانیان نیز استان اصفهان محل حکمرانی و سکونت اسپوهران یا اعضای هفت خانواده ی بزرگ ایرانی بوده است، این استان در دوران ساسانی اهمیت بسیاری داشت و مرکز سپاه بودن آن، نه تنها بر جنبه ی دفاعی و نظامی بودن منطقه مذکور بلکه بر ارزش جغرافیای آن نیز افزود. (افشار سیستانی، 1378 هـ ، ص 82)
پس از انقراض دولت ساسانیان، اصفهان نیز مانند بسیاری از شهرهای دیگر ایران در زمان عمر، دومین خلفیه ی مسلمین به دست عربها افتاد. جریان واقعه به صورت خلاصه از قرار زیر است:
پس از فتح نهاوند، عمر به عبدالله بن عبد الله بن عتبان که از جمله ی انصار بود فرمان داد تا با سپاهی برای فتح اصفهان حرکت کند و ابتدای سپاه او به فرماندهی عبد الله بن ورقاء ریاحی حرکت کرد و فرماندهی سمت راست و چپ لشکر نیز به دستور عمر، به دو سردار یکی عبدالله بن ورقاء اسدی و دیگر عصمت بن عبداله بن عبیده بن سیف سپرده شد، در این موقع اصفهان دارای نیروی توانمندی بود که فرماندهی آن با فاذوسفان بود. صف مقدم لشکر او تحت فرماندهی پیرمردی سالخورده به نام شهر براز جادویه قرار داشت آنها برای مقابله ی با اعراب از اصفهان بیرون آمدند و در دهکده ای از توابع اصفهان، دو لشکر با یکدیگر برخورد کردند و جنگ شروع شد. در این نبرد شهر براز جادویه - فرمانده ی قوای اصفهان – به دست عبدالله بن ورقاء کشته شد و لشکریان فرار کردند و از آنجا که فرمانده اصفهانیان پیرمرد بود اعراب،محل جنگ را «رستاق الشیخ» نامیدند که تا چند قرن این اسم باقی ماند و این منطقه اولین جایی بود که از اصفهان فتح گردید. آنگاه عبد الله از رستاق الشیخ به سوی جی حرکت کرد و آن را در محاصره گرفت فاذوسفان که عنوان شاهی اصفهان را داشت با لشکر خود از شهر خارج گردید و چون به عبدالله فرمانده کل قوای عرب رسید به او پیشنهاد کرد که، لشکریان من و تو دست از جنگ بردارند و فقط من و تو با هم جنگ تن به تن می کنیم، اگر مرا کشتی که سپاه اصفهان تسلیم تو خواهد بود و اگر من تو را کشتم لشکر عرب برای من خواهد بود، عبدالله بن عتبان این پیشنهاد را قبول نمود و با هم به مبارزه پرداختند چون روبروی یکدیگر قرار گرفتند عبدالله از فاذوسفان پرسید، جنگ را من آغاز کنم یا تو؟ فاذوسفان گفت: من آغاز می کنم. بنابراین عبدالله برای مبارزه ایستاد و فاذوسفان نیزه ی خود را به زین اسب او فرو برد و زین و بند را از پشت اسب، به یک جا برکند و لیکن عبدالله ماهرانه بر اسب ایستاد و به چابکی بر پشت اسب بی زین، قرار گرفت و خواست که با فادوسفان نبرد نماید؛ فاذوسفان به او گفت: من دلیری و مردانگی تو را آزمودم و دوست ندارم با تو جنگ کنم پس به نزد لشکریانت برگرد تا با تو صلح کنیم و اصفهان را به تو بسپریم. (یاقوت الحموی، بی تا، ص 169-170)
به این ترتیب شهر با عظمت اصفهان به تصرف عربها درآمد و بنا شد هر که از مردم اصفهان بخواهد در اصفهان بماند و اموال خود را مالک باشد جزیه دهد و هر کسی به دادن جزیه حاضر نشد سرزمین خود را ترک نماید. به جز سی نفر از اهالی اصفهان که راهی کرمان شدند، بقیه ی مردم به پرداخت جزیه تن در دادند و در اصفهان ماندند و شرایط مصالحه و تسلیم اصفهان بین طرفین مقرر گردید. اصفهان در سال 19 و یا 21 هجری به دست عربها فتح گردید، البته برخی از مورخان آورده اند که پس از عقد قرارداد صلح، دیری نگذشت که مردم اصفهان سر به شورش برداشتند و فرمانده عرب را به قتل رسانیدند و چون این خبر به عمر رسید خلیفه، ابوموسی اشعری را به قصد تسخیر مجدد اصفهان مامور نمود. ابوموسی اشعری در راس لشکری مجدداً اصفهان را فتح نمود و این فتح را به سال 23 هجری نگاشته اند که از آن زمان به بعد اصفهان برای مدت سه قرن تحت سلطه و نفوذ خلفای اسلامی واقع شد و جزئی از امپراطوری اسلام گردید.(طبری، 1357، هـ، 3/ 223-224)
در دوره ی خلفای راشدین و بنی امیه اصفهان از لحاظ اداره ی امور زیر نظر حاکمان عراق بود و آنها معمولاً حاکم اصفهان را تعیین می کردند. بعد از زوال دولت امویان در سال 132 هجری و به هنگام خلافت ابوجعفر منصور (م 158 هـ) اصفهان از نو رو به آبادانی نسبی نهاد و به دنبال آن بسیاری از توانگران عرب به این شهر روی آوردند و در آنجا ساکن شدند. منصور در سال 152 هجری قصر و مسجد جامعی در آنجا بنا نهاد و نیز بارویی به دور آن کشید و شهر گسترش یافت که در عراق و خراسان آن روزگار، بزرگ تر از آن وجود نداشت. (سعیدی، 1379 هـ، 9/170)
پس بطور کلی سقوط ایران و از آن جمله اصفهان و تصرف آن توسط اعراب را می توان در نتیجه ی علل زیر برشمرد:
1- جنگهای پی در پی میان ایران و امپراطوری روم که باعث ضعف هر دو کشور و تحلیل قوای آنها شد، و هر دو دولت بزرگ دنیای آن روز را خسته و فرسوده کرد، قتل عام ها و چپاولهای سرزمینهای دو کشور، هر دو طرف را به نهایت خستگی افکند.
2- انحطاط دینی و اخلاقی روحانیون زردتشت که اکثر آنها از تعالیم حقیقی زردتشت بی خبر ولی پیوسته از حمایت پادشاهان ساسانی برخوردار و بر همه چیز مردم مسلط بودند و با تعصب بیش از حد خویش مردم را تحت فشار گذاشته و کار مذهب را منحصر به اجرای تشریفات و آداب خسته کننده نموده بودند به حدی که بسیاری از مردم ایران از مذهب زردتشت گریزان شده و مشتاقانه در جستجوی دین حقیقی بودند.
3- بی کفایتی چند تن از آخرین پادشاهان سلسله ی ساسانی و تباهی و فساد دربار و عیاشی آنها مانند خسرو پرویز که تجملات درباری او از حد گذشت چنانکه جلال و شکوه بارگاه او نه سابقه ای داشت و نه بعدها نظیری در ایران پیدا کرد.
برخی از مورخان عده ی زنان حرمسرای او را مجموعاً دوازده هزار تن نگاشته اند. وجود چنین حرمسرای بزرگ و مخارج هنگفت دربار و هزینه ی لشگر کشی های متمادی، از ظلم و ستم بی نهایت او بر مردم ایران حکایت می کند.
4- رواج حیله و نیرنگ و برادر کشی، و در نتیجه ناپایداری و آشفتگی بسیار در دربارهای حکومتی ایران؛ به صورتی که در ظرف پنج سال یعنی از 628 تا 632 میلادی و از زمان پادشاهی شیرویه تا بر تخت نشستن یزدگرد سوم، دوازده نفر یکی پس از دیگری تخت سلطنت را اشغال کردند.
5- وجود اختلاف شدید طبقاتی میان مردم ایران در قبل ازا سلام، به گونه ای که تمام مزایا در اختیار طبقات ممتاز جامعه قرار داشت وکار و فعالیت، سهم طبقه ی کارگر و کشاورز بود.
6- عامل دیگری که این فتح و غلبه را برای تازیان آسان نمود سادگی مذهب اسلام و سهولت عمل کردن به دستورات آن و استوار بودن پایه های این دین بر آزادی و عدم تبعیض و سعادت فرد واجتماع بود.
ذکر این نکته نیز لازم است که در مناطق تحت تصرف تازیان، مردم ایران یک مرتبه به اسلام نگرویدند زیرا قبول اسلام امری اجباری نبود و مردم مختار بودند که بر مذهب خود باقی بمانند و جزیه دهند و یا اینکه اسلام را اختیار نمایند. پس بتدریج مردم، مسلمان شدند بطوری که تا قرن چهارم هجری می بینیم در بعضی از شهرهای ایران، آتشکده ها کماکان بر پا بود و پیروان مزد یسنا مطابق آیین خویش رفتار می کردند. (صفا ، 1376 هـ ، ص 52-56)
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 91 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 115 |
مقدمه
آن جا که پدیده معلولیت در دهه های اخیر مورد توجه بیشتری قرار گرفته است مسائل جانبی آن از جمله نحوه نگرش و برخورد خانواده های دارای چنین فرزندانی نیز محل اعتنا واقع شده است و رابطه کلی خانواده اعم از رابطه پدر و مادر و ارتباط هر کدام از آنها با سایر فرزندان و نهایتاً رابطه والدین و فرزندان سالم با فرزندان معلول از تحمل بار عاطفی ساکنین رنج می برند. متقضی است که مسائل خانوادگی کودکان معلول ذهنی و جسمی مورد بحث قرار گیرد. و راه حل های احتمالی آن شاید دریچهای به سوی پیشگیری و سپس یاری به فعلیت رساندن تواناییهای اینگونه کودکان باشد هر چند تربیت کودک سالم برای والدین لذت بخش است ولی با وجود این نیاز به صبر و تحمل مشکلات و کسب آگاهیها و تواناییهای لازم می باشد بنابراین می توان گفت به سهولت دریافت که تربیت و پرورش کودکان معلول و عقب مانده ذهنی که همراه با حزن و اندوه والدین و رقت به حال کودک است تا چه اندازه نیازمند تأمین شرایط و مقدمات ذهنی و عملی است داشتن کودک معلول می تواند مسائل گوناگونی را برای والدین به همراه داشته باشد ایجاد تشدید اختلافات زناشویی تحمل بار سنگین اقتصادی، تحمل صحبتهای دیگران در رابطه با فرزندان معلول و واکنشهای اضطرابی احساس شرمساری و خجالت، افکار گوشه گیری و انزوا و افسردگی می تواند از تظاهرات داشتن اینگونه کودکان در خانواده باشد و یادآوری این نکته ضروری است که بیشتر این حالات متوجه مادر کودک است.
زیرا بعد از نه ماه انتظار پشت سرگذاشتن مشکلات روحی و جسمی دوران بارداری و نیز آرزوها و رویاهایی که برای تعلیم و تربیت فرزند خویش در دل دارد نمی تواند به راحتی مسأله معلولیت فرزندانش را بپذیرد.
مجموع این مشکلات را راهنمایی و مساعدت و کامل و همه جانبه خانواده این کودکان را به موازات حمایت از خود و خود آنها اقتضا می کند و مهم نه فقط به دلیل تأثیر مستقیم بر روی کودک معلول بلکه به علت جلوگیری از تأثیر متقابل معلولیت و عقب ماندگی ذهنی کودک در روی والدین است که گاه آنها را تا مراحل حاد افسردگی پیش می برد.
«فاربر» یکی از نخستین پژوهشگرانی که انواع فشارهای عصبی ایجاد شده در خانواده ناشی از پی بردن به به معلولیت کودک را مورد بررسی قرار می دهد. یکی از رایج ترین این فشارها «واکنش اندوه» است این واکنش نشانه مرگ کودک طبیعی است به عبارت دیگر داشتن کودک معلول نشانه از دست دادن یک کودک طبیعی است آگاهی از اینکه کودک با مشکل متولد شده است و این مشکل ادامه خواهد داشت فرایندی از اندوهرا موجب می شود که شبیه اندوهی است که اعضای خانواده کودک در حال فوت با آن روبرو است.
«فاربر» اشاره می کند که وجود کودک معلول اغلب موجب اختلال در رشد و تعالی خانواده نیز می شود او ویژگی بحرانی را که خانواده به واسطه داشتن کودک معلول با آن روبرو است مانند یک توقف در چرخه زندگی خانوادگی تعریف می کند که بر اثر آن.
الف – رشد و تکامل خانواده کند می شد.
ب – هماهنگی میان وظایف اعضای خانواده مختل می شود در حالی که شرایط عادی این هماهنگی موجب رشد و تکامل خانواده می شود (ملک پور – 1379).
توجه به مسائل فوق مشاور و هدایت خانواده ها دارای اینگونه کودکان می تواند والدین را از ناراحتی فشار عاطفی رهایی بخشد و این رهایی راه را برای تفکر منطقی در ارتباط با مسائل کودک همواره می سازد. اندیشیدن برای بهبود وضع زندگی کودک و برنامه ریزی برای تعلیم و توانبخشی او و اعتقاد به اینکه با توان بخشی و آموزش می تواند در کودک معلول تغییر مثبت ایجاد کرد موجب می شود که سازگاری والدین و همکاری آنها بیشتر می شود (ملک پور – 1379).
بی شک خانواده مهمترین و اصلی ترین پرورشگاه و آموزشگاه فرد است و یکی از نهادهای آموزش و پرورش جامعه محسوب می شود از این توجه به آموزش مادران و پدران و ارتقاء سطح آگاهی های والدین به عنوان یک راه در پیشگیری از اهمیت خاصی برخوردار است.
بیان مسأله
جریان تربیت کودک برای والدین لذت آور است و این در حالی است که این جریان با مشتقات و ناراحتی هایی فراوان همراه است حتی در مورد والدینی که دارای کودکان باهوش و سالمی هستند نیز شکیبایی و خلوص و حسن تفاهم زیادی لازم است.
در مورد خانوادهای که دارای فرزند مشکل دار و با نیازهای ویژه چه از نظر ذهنی و یا از نظر جسمی و رشدی می باشد موقعیت پیچیده تر و مشکل تر است.
عقب ماندگی کودک، کندی رشد، نیاز به اسکان ویژهای برای مراقبت از او، آموزش و تعدیلی که والدین باید در انتظارات خود برای آیندهای ایجاد کنند همگی موجب واردآمدن فشار روی والدین شده و احتمالاً آرامش خانوادگی را بر هم خواهد زد علاوه بر این فشار رابطه کودک و والدین در اثر جدایی کودک از افراد هم سن و سال و مراقبت درازمدت ممکن است خدشه دار گردد. در بعضی از موارد کودک از نظر عاطفی و اقتصادی برای تمام عمر وابسته به خانواده باقی می مانند بنابراین ملاحظه می گردد که رابطه بین کودک معلول و خانواده و نه تنها پیچیده تر از رابطه میان کودک عادی و خانواده او نیست بلکه سخت نیز می باشد چه بسا که تأثیر معلولیت فرزند بر روی والدین آنها را تا مراحل افسردگی پیش می برد . بنابراین بررسی میزان افسردگی در این والدین و پیدا کردن راه حلهای احتمالی برای پیشگیری از این عارضه روانی حائز اهمیت می باشد.
مشاوره و راهنمایی صحیح والدین کودک استثنایی نه تنها می تواندموجب اعتماد به نفس و اطمینان خاطر اولیا را فراهم نماید. بلکه در چگونگی برقراری یک رابطه مفید و مؤثر با فرزند خود نیز مؤثر واقع می گردد.
موضوع پژوهش
مقایسه افسردگی مادران کودکان ناتوان ذهنی آموزش پذیر و مادران کودکان معلول جسمی – حرکتی.
هدف پژوهش
بررسی تأثیر وجود کودک معلول جسمی حرکتی و ناتوان ذهنی بر افسردگی و خلق مادران
اهمیت موضوع پژوهش
با توجه به این نکته افسردگی به وسایل محیطی شیوع بیشتری دارد توجه به والدین دارای اینگونه کودکان و کمک به آنها در صورت شناخت مشکلاتی که این والدین با آن روبرو است و پی بردن به وضعیت روحی و عاطفی خانواده این کودکان می تواند راههایی را برای همکاری و مساعدت با آن باز نماید و راهگشای بحث و بررسی در زمینه های مربوط با اختلالات عاطفی و وجود در خانواده باشد و همچنین در طی این پژوهش پاسخ پژوهش کسب می گردد.
متغیرهای موجود در پژوهش
متغیر مستقل: در دو سطح مورد بررسی قرار می گیرد.
متغیر وابسته به میزان افسردگی که با توجه به نمرات آزمون افسردگی (بک) سنجیده می شود.
متغیر کنترل: جنس، مادرانی که کودکان عقب مانده ذهنی و مادران که کودکان معلول جسمی و حرکتی آنها پسر دامنه سن تقویمی آنها بین 7 تا 15 ساله است.
تعریف اصطلاحات
کودک ناتوان ذهنی آموزش پذیر کودکی است که در مدارس مدارس عقب ماندگی ذهنی تحصیل می کند و به وسیله سازمان آموزش و پرورش استثنایی تشخیص داده می شود.
کودک معلول جسمی و حرکتی:
به فردی اطلاق می شود که در اثر نقص یا مشکلات جسمی دچار مشکل حرکتی نیازمند ارائه خدمات و امکانات آموزشی ویژهای در آموزشگاههای عادی و یا استثنایی باشد (فصلنامه تعلیم و تربیت استثنایی 1380) .
افسردگی
احساس بیمارگونه غم و اندوه همراه با درجاتی از رکود کنشها
خانواده کم جمعیت
خانوادهای که دارای یک یا دو فرزند باشد.
فرضیه پژوهش
1. میزا افسردگی در مادران کودکان عقب مانده ذهنی با مادران کودکان معلول جسمی و حرکتی تفاوت دارد.
بخش اول – معلول ذهنی
مروری بر تاریخچه مطالعات و تحقیقات مربوط به عقب ماندگی
عقب ماندگی ذهنی ون یا به اصطلاح بهتر «نارسایی رشد هوشی» موضوع تازه و جدیدی نیست بلکه در هر دوره و زمان افرادی در اجتماع وجود داشته است که از نظر فعالیتهای ذهنی درحد طبیعی نبودهاند اصطلاح بیگانه یا خارجی که به فرانسه "آلینه" و به انگلیسی "الین" گفته می شود برای مجانین و "آلینیست" برای روانپزشکان و پزشکان معالج این بیماران از قدیم الایام بکار رفته و این کلمات از "آلینوس" کلمه یونانی مشتق شده است چون عقب مانده ها را مانند مجانین بیگانه از عالم خارج و اجتماع می دانستند اگر چه بعدها متوجه شدند که این بیماران بعلل ضایعات مغزی تماسشان با عالم خارج تغییر کرده است در قوانین اسپارتها کشتن و از بین بردن افراد عقب مانده را مجاز می دانستند ولی برعکس در بعضی از مذاهب آسیایی مانند مذهب کمفوسیوس در چین که پیروان این دین عقیده دارند آنچه را که به خود نمی پسندی به دیگران روا مدار. و زرتشت در ایران مردم را تشویق می کردند که با عقب مانده های ذهنی رفتاری انسانی داشته باشند و به آنها کمک کنند در دین ما اسلام نیز با آیات و روایات و احکام زیادی روبرو می شویم که توصیه می کند با معلولان از هر طیف و طبقه بای به ملاطفت و احترام و مهربانی برخورد کنیم و حقوق آنها را رعایت کنیم (میلانی فر – 1381)
تاریخچه آموزش و پرورش معلولین ذهنی از حدود سال 1800 میلادی آغاز می شود در این میان برخلاف انتظار همگان پرچمداران عمده چنین نهضتی به طور عمده پزشکان بودهاند افرادی همچون ایتارد، سگوین، مونته سوری و دکر ولی همه حرفه پزشکی داشتهاند.
در اواخر قرن هیجدهم روشهای آموزش و پرورش ویژه به طور موفقیت آمیزی برای ناشنوایان به کار برده می شد تقریباً در همین زمان بود که در آن مارک ایتارد فیلسوف و پزشک فرانسوی که در یک مؤسسه مربوط به ناشنوایان کار می کرد اظهار نمود که روشهای تربیتی مشابه ناشنوایان ممکن است در آموزش و پرورش افراد دارای نقص ذهنی منشأ اثر باشد ولی از فلسفه اصالت حواس و همچنین از عقیده بعد از انقلاب فرانسه که می گوید انسان دارای امکانات نامحدود است و محیط آموزش و پرورش عامل تعیین کننده رشد ذهنی است الهام گرفته بود.
در سال 1799 دو شکارچی در جنگلهای آویرون فرانسه به کودکی تقریباً دوازده ساله برخوردند که به تنهایی و همانند وحشیها در جنگل زندگی می کرد آنها او را شکار کردند به پایتخت بردند در آنجا ایتاردلنام وی را «ویکتوریا» گذاشت و تلاش وسیع را برای آموزش وی آغاز کرد سرانجام پس از پنج سال این تلاشها به شکست انجامید اما نقطه آغازی درخشان در امر آموزش کودکان عقب مانده ذهنی تلفی
می شود زیرا به تشخیص پتیل که یکی دیگر از پرچمداران اصلاحگرای قرون 19 – 18 به شمار می رود «ویکتوریا» عقب ماندگی ذهنی داشته است.
ادراردسگوین نیز از جمله کسانی است که سهمی مهم در پیشبرد آموزش و پرورش کودکان عقب مانده ذهنی داشته است وی در سال 1846 کتابی تحت عنوان درمان خلاق، بهداشت و آموزش و پرورش کودکان عقب مانده ذهنیمنتشر کرد او آزمونی را طراحی کرد که هنوز برای کودکان عقب مانده ذهنی مورد استفاده قرار می گیرد دکتر ماریا مونته سوری نیز یکی دیگر از علاقمندانی بود که با ارائه روش آموزشی جدیدی از حدود 1897 به بعد پرچمدار اصلاحگرای روشهای آموزشی و پرورشی این کودکان شد.
مونته سوری روش آموزشی خود را مبتنی بر مراکز رغبت طرح ریزی کرده بود به همین علت این روش در نظام پیش دبستانی عادی کارآیی بسیار زیادی را از خود نشان می دهد دکتر دکرولی نیز هنگام فعالیت در بروکسل متوجه کودکان عقب مانده ذهنی شد و چاره آنان را در آموزش خلاصه کرد دکرولی نیز همانند مونته سوری نظام آموزشی خود را مبتنی بر مذاکر رغبت کودکان طراحی کرده بود با این تفاوت که فضای آموزشی دکرولی یک فضای طبیعی بود اما مونته سوری به دلیل تأکید خاص بر کاربرد ابزارهای کمک آموزشی خاص به ناچار این فضا را به صورتی تصنعی شکل داد خانم دکودر یکی از شاگردان دکتر دکرولی نظام آموزشی جدیدی بر مبنای اصول خاصی ایجاد کرد که عبارتند از: یادگیری در شرایط طبیعی و مبتنی بر عمل تربیت حواس، انفرادی کردن پس و چنبه کاربردی داشتن مواد ارائه شده به کودکان عقب مانده ذهنی به هر حال نظام دکور نیز بر پرورش حواس تأکید ویژه دارد. انیسکیت در دهه 1920 بر تعدیل کیفیت برنامه تحصیلی دوره ابتدایی از راه همخوانی کردن محتوای مواد درسی با سطح تحول ذهنی کودکان عقب مانده ذهنی تأکید دارد ریچارد هانگرد فورد در حدود دهه چهارم قرن بیستم بر ضرورت حرفه آموزش کودکان عقب مانده ذهنی و مسائل حاشیهای آن تأکید می ورزد (مهدی زاده، 1379).
آموزش و پرورش کودکان عقب مانده ذهنی فارغ از روند کل خود در هر کشور دارای تاریخچه خاص خویش است که در این زمینه اطلاعات موجود درباره آموزش و پرورش اینگونه کودکان در کشور ما اندک و ناکافی است.
عقب ماندگی ذهنی
عقب ماندگی ذهنی یک وضعیت و حالت خاص ذهنی است که در اثر شرایط مختلف قبل از تولد و هنگام تولد و یا پس از تولد کودک پدید می آید عقب ماندگی ذهنی می تواند در اثر مرض، عفونت و ویروس به وجود آید اما قابل سرایت به دیگری نیست مانند دست پایانی است که به خوبی کار نمی کند. (افروز، 1379).
باید اذعان کرد که تعریف دقیق و روشن عقب ماندگی ذهنی چندان ساده
نمی باشد زیرا که عقب ماندگی ذهنی با یک شرایط یکسان و به یک میزان و یا علل مشابه و آثار همانند در همه افراد عقب مانده ذهنی مشاهده نمی شود عقب ماندگی ذهنی یک پدیده تک بعدی و یا بسط نمی باشد بلکه یک شرایط مرکب و پیچیده ذهنی است به همین جهت بسیاری از متخصصین امور تربیتی با روانشناسی روانپزشکی و پزشکی علاقمند به بررسی ابعاد مختلف عقب ماندگی ذهنی از دیدگاه تخصصی خود
می باشند. بدیهی است که پزشکان در تعریف عقب ماندگی ذهنی عمدتاً توجه خاصی به ضایعات مغزی روانشناسان بیشتر به چگونگی رفتار در این افراد توجه می نمایند. (افروز، 80).
به طور کلی از تمام تعریف این طور معلوم می شود که عقب مانده های ذهنی افرادی از جامعه هستند که از نظر فعالیتهای ذهنی نسبت به همسالان خود نارسایی داشته و بایستی از توانایی یادگیری، همسازی با محیط ، بهره برداری از تجربیات درک مفاهیم، قضاوت و استدلال صحیح به درجات مختلف محرومند و نارسایی فعالیتهای ذهنی آنها از بدو تولد و یا مراحل اولیه کودکی وجود دارد (میلانی – 81).
سازمان بهداشت جهانی (W.M.O) عقب ماندگی ذهنی را چنین تعریف می کند. عقب ماندگی ذهنی عبارت است از رشد ناقص یا متوقف شده ذهنی که شامل عقب ماندگی هوشی بود و به درجهای است که منجر به درمان طبی یا سایر مراقبتهای و تعلیمات مخصوص بیمار است (داورمنش – 1379).
بالاخره آخرین تعریف که وسیعترین و جامعترین تعریف نیز می باشد از طرف انجمن آمریکایی عقب ماندگی ذهنی (A.A.M.D) ارائه شده است به شرح زیر
می باشد.
عقب ماندگی ذهنی به کنش هوش کلی اطلاق می شود که به طور معنی داری پایین تر از میانگین است و همراه را اختلالات همزمان در رفتار انطباقی است و یا به آن منجر می شود و در طی دوره رشد آشکار می شود. کنش هوشی پایین تر از میانگین آن است که نتیجه آزمون هوشی از میانگین دادی آن به اندازه در انحراف معیار پایین تر باشد رفتار انطباقی عبارت است از درجه رسیدن فرد به معیارهای مناسب و منظور از دوره رشد حد فاصل تولد تا 18 سالگی می باشد. (کدیور، 1378).
عواملی که باعث توجه همه کشورها و طبقات مختلف را به طرف افراد مبتلا به نارسایی عقلی معطوف داشته عبارتند از:
1- کثرت تعداد کودکان عقب مانده ذهنی:
تقریباً طبق آمارهای مختلف بین 5/1 تا 2% جمعیت کشورها را کودکان باهوشی کمتر از هفتاد یعنی افراد عقب مانده تشکیل می دهند که احتیاج به تعلیم و تربیت به خصوص در مدارس ویژه دارند.
2- پیشرفت پزشکی
ترقیات روزافزون علوم پزشکی جراحی اعصاب و مغز و علوم ژنتیک علاوه بر پیدایش علل عقب ماندگیها تدریجاً و تا اندازهای باعث تخفیف و کاهش بهبود نسبی و حتی پیشگیری از ابتلا به این ناراحتیهای وخیم شده است نکته قابل ذکر اینکه پیدایش راههای پیشگیری، درمانی ، جلوگیی از مرگ و میر این افراد و ایجاد مراکز تحقیقی آموزشی تربیتی و درمان باعث شده که اکثر خانواده ها اینگونه کودکان خود را به سازمانها یا بیمارستانها و مراکز مخصوص ببرند و همین امر باعث شدکه جامعه پزشکی پی به کثرت عقب مانده ها ببرد.
3. اهمیت موضوع از نظر اقتصادی و بهداشت روانی:
احتیاج مبرم به بیمارستانها ،پزشک، پرستار، مراکز درمانی و نگهداری و مدارس مخصوص برای تعلیم و تربیت اختصاصی همه حکایت از اهمیت مسئله اقتصادی می نماید به نظر می رسد بهترین راه جلوگیری از اتلاف سرمایه های اقتصادی و تباهی نیروهای انسانی جلوگیری از بروز عقب ماندگیهاست به همین دلیل هر روزه راه جدیدی در توسعه بهداشت روانی کودکان عقب مانده پیدا می شود (میلانی ، 1381).
علل مؤثر در عقب ماندگی ذهنی
علل عقب ماندگی ذهنی را می توان به 3 مرحله در رابطه با تولد کودک تقسیم نمود.
الف – علل قبل از تولد که شامل عوامل ژنتیکی و محیطی می باشد.
ب – عوارض هنگام تولد: که شامل عارضه های زمان تولد می باشد.
ج – علل بعد از تولد: که شامل بیماریهای مختلف، تصادفات و ضایعات مختلف عصبی و مغزی و عوامل محیطی و فرهنگی می باشد.
عوامل قبل از تولد
اختلالات ژنتیکی: گروهی از عقب ماندگیهای ذهنی در آغاز انعقاد نطفه شروع حاملگی، مشخص گردند. عوارض و مشکلات دائمی باعث ایجاد اختلالات فراوان در رشد جسمی و ذهنی کودکان می گردد کودکانی که به علت اختلالات ژنتیکی دچار عقب ماندگی می شوند دارای خصوصیات جسمی و ذهنی یکسان نمی باشد به طور مثال کودکان منگول (سندرم دان) که وجوه و خصوصیات مشترکی با هم دارند باز هم به طور یکسان نیستند. کودکانی که به علت P.K.U اختلالات متابولیکی در سوخت و ساز دوران رحمی در مبتلا به نارسایی ذهنی می شود نیز با هم با اختلالات زیادی دارند چنانچه اطفال مبتلا به P.K.U یا اختلالات متابولیکی در بدو تولد تشخیص داده شود (در حین هفته اول) با تغییر رژیم غذایی و درمانی مخصوص می توان از تأثیرات منفی شرایط قبل از تولد پیشگیری نمود بیشتر اختلالات ژنتیکی به علل وجود ژنهای مغلوب می باشد با ژنهای غالب .
عامل همخونی: در میان اقلیت ها و روستاییان و خانواده هایی که ازدواج با نزدیکان همخون همانند دخترعمو و پسرعمو و پسرعمو یا عمه زاده و دایی زاده و خاله زاده و امثال آنها متداول است درصد عقب ماندگی ذهنی بیشتر است زیرا چناکه «مندل» نیز بیان کرده است بیماریهای هیسترویک در انسانهای گذشته ظاهر نشدهاند در اثر پیوند دو همخون به احتمال قوی ظاهر و بارز می شوند و هر چه نسبت همخونی بیشتر و نزدیکتر باشد خطر بروز خصوصیات منفی و بیمارگون بیشتر است.
سیفلیس ارثی: ابتلا والدین یا یکی از آنها به بیماری سیفلیس موجب ابتلای جنین به این بیماری ارثی می شود. این بیماری برای جنین و رشد طبیعی او بسیار خطرناک است معمولاً از طریق مادر به کودک سرایت می کند علاوه بر ایجاد نارساییهای هوش در کودک ناهنجاریهای حسی و حرکتی بالاخص کوری و فلج و صرع را نیز سبب می گردد در بعضی موارد موجب سقط جنین و یا مرگ طفل در رحم می شود.
الکلیسم: اعتیاد والدین به مشروبات الکلی موجب مسمومیت شده و به وسیله ژن مسموم تولید نقص هوشی و ضعف عمومی در رشد طبیعی و ناهنجاریهای حسی و حرکتی می شود و موجب عقب ماندگی عمومی و گاه ناهنجاریهای شدید می گردد.
سرخجه و بیماریهای عفونی: چنانچه این بیماریها همراه با تب و وخامت شدید باشد در دوران بارداری مادر به ویژه ماهها اول بارداری سبب عقب ماندگی ذهنی و یادگیری نقیصه های بدنی مانند بینایی، ناشنوایی و ... می گردد.
مسمومیت ها: مسمومیتهای مادر در دوران بارداری از جمله مسمومیت به وسیله الکل یا مسمومیت به علت بیهوشی و یا وسایل شیمیایی و یا مسمومیت های غذایی و دارویی در بعضی از مواقع سبب اختلال در رشد طبیعی جنین می گردد. اگر چنانچه اینگونه مسمومیتها شدید باشد موجبات عقب ماندگی ذهنی در نفر خواهد شد.
ویژگیهای عاطفی و روانی: در بعضی از مواقع تأثیرات هیجانات شدید و ناگهانی و مستمر مادر در دوران بارداری موجب ایجاد تحولات و تغییرات و احتمالاً تحولات و تغییرات و احتمالاً اختلالاتی در غدد داخلی مادر می گردد به نحوی که در نتیجگه تأثیراتی بر روی رشد جنین می گذارد در مواردی اینگونه هیجانات دائمی و مستمر که غالباً با تشویش و اضطراب و ناراحتیهای خانوادگی و محیطی همراه است و موجب بروز اختلالاتی بر روی جنین و گاه از عوامل عقب ماندگی ذهنی می گردد.
عوامل مربوط به هنگام تولد
بسیاری از اختلالات حسی و حرکتی و هوشی کودکان حاصل شرایط نامطلوب زایمان و یا بر اثر اشتباهات پزشکی هنگام تولد می باشد ضایعات مغزی از متداولترین ضایعات زمان زایمان است زایمانهای سخت و پیچیده ، بیهوشی طولانی، خونریزی شدید داخلی، پیچیدگی ناف بر دور گردن، دشواری استنشاق، استفاده از وسایل جراحی، مشکلات تنفسی نوزاد، تولد زودرس و مشکلات دیگر باعث مختل ساختن سیستم مرکز عصبی، عقب ماندگی ذهنی و یا نقیصه ها و ضایعات دیگر
می گردد.
زایمانهای طولانی: در بعضی از مواقع به واسطه طول مدت زایمان و ایجاد شرایط نامساعد برای جنین. فشارهای غیرطبیعی بر نوزاد واردآمده و سبب اختلالات ذهنی می گردد معمولاً علل زایمانهای طولانی عبارتند از: عدم تناسب بین جمجمه کودک و لگن استخوانی مادر، حالت کم حرکتی و یا بی حرکتی رحم، بزرگی غیرعادی نوزاد، قرار گرفتن غیرعادی کودک در رحم، واکنشهای هیجانی و غیرعادی مادر که سبب جلوگیری از تولد به موقع کودک و فشار وارد بر وی می شود، پیچیدگی ناف به دور گردن نوزاد، نارسی کودک، نارسایی تنفسی و غیره ... . معمولاً در اثر زایمان طولانی سختی تولد چندبرابر شده و از همان لحظات اول نوزاد به حالت خسته و فرسوده و یا احیاناً نیمه جان به دنیا می آید. معمولاً بر اثر فشار زیاد یا طولانی ناحیه سر صدمه دیده گاه نوزاد دچار بیحالی و خفگی می شود و از نخستین مرحله تولد کودک که آغاز سازگاری فیزیولوژیکی و بیولوژیکی با محیط است از فعالیت لازم باز می ماند و هوای کافی و لازم به سلولهای او نمی رسد و همین قند موجب نقصان رشد عمومی و عقب ماندگی ذهنی کودک می گردد.
ضربه های وارد بر مغز کودک هنگام تولد:
در بعضی از مواقع ضربه های و لطمه های وارده بر مغز از جمله عوارض متداول عقب ماندگی ذهنی و اختلالات حسی و حرکتی است استفاده از وسایل فیزیکی و مکانیکی پزشکی مانند قاشک یا فورپس در بسیاری از موارد اگر با دقت لازم همراه نباشد باعث واردآمدن فشار در مغز نوزاد شده و عوارض گوناگونی از جمله نارسایی ذهنی و اختلالات حسی – حرکتی را سبب می شود گاهی وارد شدن اینگونه ضربه ها به مغز نفرات باعث فلچ یا لمس شدن بعضی از اعضاء و یا طفل
می گردد.
عوامل عقب ماندگی ذهنی بعد از تولد
عوامل فراوانی موجب نارسایی و عقب ماندگی ذهنی کودک بعد از تولد می گردن میزان و درجه عقب ماندگی معمولاً گسستگی به عوامل چون نوع و شدت بیماری و سن کودک خواهد داشت از جمله عوامل مهم بعد از تولد که در بروز عقب ماندگی ذهنی مؤثرند عبارتند از:
انواع مننژیت: این بیماری مخصوص در هفته ها و ماههای اول تولد اثری نامطلوب بر روی کودک دارند و اگر با تب شدید همراه باشد منجر به حالت اغما شود احتمال تأثیر بر رشد هوشی کودک و در نتیجه عقب ماندگی ذهنی نیز بیشتر
می شود.
مسمویتها: در بعضی از موارد مسمویتهای غذایی و دارویی در کودک به ویژه در دوران شیرخوارگی و خردسال سبب ضایعات در سیستم عصبی و مغزی و در نتیجه عقب ماندگی ذهنی می گردد.
ضربه های وارد ه بر مغز کودک: در بسیاری مواد ضربه های وارده بر مغز کودک مخصوصاً در سنین اولیه که هنوز جمجمه کودک محکم و استخوانی نشده و هر ضربه یا فشاری به سهولت بر مغز او اثر میگذارد سبب ایجاد ضایعات مغزی و یا اختلالات حسی و حرکتی می شود مراقبت از کودک در این شرایط از اهمیت بسزایی برخوردار است.
اختلالات غدد داخلی کودک: در بعضی از موارد به علت اختلالات غدد داخلی به ویژه غده های هیپوفیز و تیروئید نارسایی هایی در سوخت وساز بدن کودک فراهم می شود که از جمله مانع رشد طبیعی دستگاه مغز و اعصاب کودک می گردد و این نقص در غدد و متابولیسم بدن تولید ناهنجاری می نماید که موجب اختلالات ذهنی و حسی می گردد.
کمبود غذا و سوء تغذیه: سوء تغذیه و فقدان یا نارسایی بعضی از مواد غذایی لازم برای رشد طبیعی کودک موجب اختلال در رشد عمومی و بعضاً توانی عصبی و ناهنجاری روانی گشته و عقب ماندگی ذهنی را سبب می گردد به طوری که بسیاری از کودکان و نوجوانان که از تغذیه لازم برخوردار نبودهاند تا حدود 3 سال نسبت به دیگر همسالان خود عقب ماندگی ذهنی داشتهاند که جبران آن در سنین بالاتر به سختی انجام پذیر است.
خستگی های جسمی و روانی: در بسیاری از موارد فرسودگیهای شدید موجب ضعف و مسمومیت تدریجی بدن شده و به دستگاه مغز و اعصاب کودک اثری نامطلوب می گذارد کودک را از رشد طبیعی تن و روان باز می دارد خستگیهای بدنی کودک که بر اثر سوء تغذیه و عدم خواب کافی یا ابتلا به بیماری و ضعف عمومی حاصل می شود و همچنین خستگیهای ذهنی و روانی که به علت تعارض و کشمکشهای شدید طولانی عاطفی و اضطراب و هیجانات منفی عارض می گردد موجب افسردگی و اختلالات کندی ذهن می گردد.
عوامل فرهنگی و تربیتی و عقب ماندگی ذهنی
عدم امکان ارائه تسهیلات و برنامه های آموزشی و پرورشی که معمولاً بر اثر فقر فرهنگی و محیطی و اقتصادی و اجتماعی می باشد. از جمله عواملی است که در عقب ماندگی کودک مؤثر است در ای حالت عقب ماندگی کودک را عقب ماندگی فرهنگی خواهیم خواند. زیرا این نوع عقب ماندگی بیشتر بعلت فقر فرهنگی و ضعف انگیزه های ضروری کودک است چرا که فقر محیطی و عوامل نامساعد تربیتی به تدریج رشد ذهنی کودک را دچار رکود و رخوت نموده و انگیزه های طبیعی و رخوتهای او را سرکوب می کند. (افروز، 1380)
طبقه بندی کودکان عقب مانده ذهنی
این افراد را بنابر ملاکها و ضوابط مختلفی تقسیم بندی کردهاند که عبارتند از:
الف – گروه عقب مانده های عمیق یا افرادی که بهره هوشی تا 25 دارند.
ب – گروه عقب مانده های شدید یا افرادی که بهره هوشی بین 26 تا 50 دارند.
ج – گروه عقب مانده های متوسط با بهره هوشی بین 51 تا 70 دارند.
د - گروههای عادی ضعیف با بهره هوشی بین 71 تا 80 دارند.
ه – گروه عادی ضعیف با بهره هوشی بین 81 تا 90 دارند.
الف – عقب ماندگیهای ارثی که وراثت عامل اصلی عقب ماندگی تلقی می شده و تقریباً 40% تا 30% عقب مانده ها را تشکیل می داد. که از این مقدار به علت تعمیم بهداشت کاشته شده است.
ب – عقب ماندگیهای ثانوی یا محیطی: بیماریهای مغزی در اثر عفونت و ضربه در ایجاد آن مؤثر بوده است.
بدیهی است که درمان تربیت آموزش و پرورش مبتلایان به نارساییهای هوشی بر تشخیص و نیازمندیهای فردی آنان بستگی دارد اجرای برنامه های آموزشی و تربیتی مخصوص به این افراد فرصت می دهد تا به تناسب وضع و حال خود پیشرفت کرد. برای زندگی نسبتاً مستقلی آماده شوند به همین لحاظ عقب مانده ها را از نظر درمانی، تربیتی و آموزش به دو گروه بزرگ تقسیم کردهاند.
الف – عقب مانده های هوشی درمان ناپذیر یا افراد پناهگاهی که بیشتر به علل ارثی مادرزادی مبتلا به ناهنجاریهای متعدد شدهاند بهره هوشی این افراد از 25 تجاوز نمی کند اکثراً علاوه بر نارسایی عمیق هوشی نارسایی حسی، حرکتی و نقایص عضوی نیز دارند. این افراد شانس بهبودی نداشت و اکثر خانواده ها قادر به نگهداری این دسته از عقب مانده ها نیستند و در آسایشگاهها نگهداری می شوند.
ب – عقب مانده های هوشی درمان پذیره این دسته خود به دو دسته دیگر تقسیم می شوند:
1. گروه آموزش پذیر 2. گروه تربیت پذیر
گروه آموزش پذیر
ضریب هوشی این افراد از 51 بالاست از نظر دانستن لغات ضعیف و مفاهیم را خوب درک نمی کنند و تمرکز و دقت در آنها محدود است. از لحاظ عاطفی واکنشهای لازم را به دست نمی آورند در مورد آموزش اگر برنامه های مناسب به اجرا گذاشته شود غالباً می توانند تحصیلات ابتدایی را تا حدود 5 – 4 به کندی و به تأخیر فراگیرند اگر ضریب هوشی آنها بالاتر از 70 باشد قدرت یادگیری آنها بیشتر شود. حتی می توانند تحصیلات ابتدایی را تمام کنند
گروه تربیت پذیر
این گروه بهره هوشیشان بین 26 تا 50 و چون تواناییهای عقلی آنها از یک کودک هفت ساله تجاوز نمی کند بنابراین از نظر آموزش در سطح پایین تری قرار گرفته و امکانات آنها محدود تر است هدف بیشتر این است که طفل بتواند مواظب خود باشد و از احتیاجات اولیه خود مانند غذا خوردن، لباس پوشیدن، شانه زدن سر و شتشو را رفع نماند. (میلانی فر – 1381).
بعد از آشنایی با چگونگی طبقه بندی عقب ماندگی ذهنی چون ملاک و مدنظر شناخت بیشتر و بهتر خصوصیات کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر می باشد لذا خلاصهای از صفات و ویژگیهای عقب ماندگان آموزش پذیر شرح داده می شود.
ویژگیهای کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر
این گروه نمره هوشی 50 تا 75 دارند فراوانی تقریبی آنها بین 2 تا 13 نفر در 100 نفر می باشد و حدود سن عقلی آنها نیز 8 تا 12 سال است از نظر ظاهری این کودکان معمولاً طبیعی به نظر می رسد در زمینه ارتباط کلامی ممکن است خزانه لغات خوبی داشته باشد ولی وقتی از آنها خواسته می شود که با مسائل انتزاعی سر و کار داشته باشند خواندن و ریاضی را بیاموزد عقب ماندگی آنها مشخص می شود. (کدیور، 1378)
این کودکان در هر حال آموزش پذیر بوده و قادر به فراگیری حداقلی از اطلاعات عمومی و درسهای رسمی کلاس از قبیل خواندن و نوشتن و حساب کردن و مهارتهای مناسب حرفهای و شغلی بود. و می توانند در اداره زندگی خود از تحصیل خویش بهره ببرند در طول تمام سالهای تحصیلی حداکثر کلاسهای سوم، چهارم و پنجم ابتدایی پیشرفت داشته باشند لذا اصلاح آموزش پذیر به حداقل آموزش پذیری در زمینه های درسی، مهارتهای اجتماعی و شغلی اطلاق می گردد بیشتر عقب ماندگان ذهنی آموزش پذیر در غالب زمینه های رشد در حد عادی و یا در رمز عادی می باشند و تفاوت اصلی آنها با دیگران در رشد ذهنی می باشد خیلی به ندرت آن دسته از عقب ماندگیهای ذهنی که همراه با علائم جسمانی و کلینیکی باشد مانند هیدروسفال منگولها ، میکروسفال در میان عقب ماندگان آموزش پذیر یافت می شود (افروز، غلامعلی ، 80)
وضعیت تحول اجتماعی در کودکان آموزش پذیر بسیار بهتر از گروههای دیگر عقب ماندگان ذهنی می باشد به دلیل توانایی این دسته از کودکان در تکلم که یکی از ابتدایی ترین و اصلی ترین ابزار برقراری روابط اجتماعی است و نیز به دلیل توانایی ذهنی بالاتر که منجر به درک بهتر اصول حاکم بر روابط اجتماعی می شود و
می تواند به کودکان آموزش پذیر توانایی بالایی در ایجاد حفظ و تداوم روابط اجتماعی بدهد و همچنین به دلیل اینکه این کودکان در محیط آموزشگاه و در متن و بطن جامعه بیش از پیش در ارتباط با دیگران واقع می شوند می توانند قوانین اجتماعی و اخلاقی و عرفی را درک نموده و به آن عمل کنند.
اما باید توجه داشت که این درک، درکی سطحی است نه یک درک عمیق و اصولی، ایشان توانایی کسب مهارتهای ساده شغلی و حرفهای را دارا بود و در نتیجه در صورتی که تحت آموزشهای حرفهای قرار می گیرند می توانند از نظر اقتصادی نیز مفید و مثمر ثمر باشند کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر با همه شرایط بالا و علی رغم اینکه در یک شرایط اجتماعی مناسب می توانند عنصری مفید برای جامعه واقع شوند در جواجتماعی نامناسب چنانچه در بند گروههای ضد اجتماعی گرفتار آیند به دلیل ضعف قوه تشخیص و قضاوت و استدلال می توانند به افرادی بزهکار و ضداجتماع مبدل گردند. (ماهر، فرهاد ، 1381).
اهداف کلاسهای کودکان عقب مانده آموزش پذیر
فهرست کردن هدفهای آموزش ویژه برای عقب ماندگان ذهنی شاید مفیدترین راه ممکن برای توصیف این کلاسها باشد ساموئل کرک و او. جانسون هدفهای برنامه برای کودکان عقب مانده آموزش پذیر را اینطور فهرست می کنند.
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 156 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 149 |
مقدمه :
بسم الله الرحمن الرحیم
اقرأ باسم ربک الذی خلق ، خلقالانسان من علق ، اقرأ و ربک الاکرم ، الذی علم بالقلم ، علم الانسان مالم یعلم [1].
ای رسول بخوان به نام پروردگارت که آفریننده عالم است . آن خدایی که آدمی را از خون بسته بیافرید ، بخوان (قرآن را) که پروردگار تو کریمترین کریمان است آن خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت و به آدمی آنچه را نمی دانست تعلیم داد .
تعلیم و یاد دادن نادانسته ها اولین و مهمترین پیام الهی و بزرگترین رسالت انبیا و معلمین بشر است و یادگیری و آموختن مهمترین وظیفه هر انسان است لذا از تولد تا مرگ و در هر زمان و موقعیتی باید این تعلیم و تعلم بین انسانها به نحو شایسته انجام گیرد . از طرف دیگر خداوند در وجود انسان توانمندی ها و استعدادهای شگرفی به ودیعه نهاده است که به واسطه این خلقت به خود آفرین گفته و به انسان مقام اشرف مخلوقات داده است .
یکی از ویژگی های مهم انسانی برخورداری از ظرفیت ذهنی شگرف و توانایی عظیم یادگیری است .
بخش اعظم اطلاعات بشری از طریق این مهارت کسب می شود . پیشرفت و تمدن ، مقابله با طبیعت و مهار آن ، رفع نیازهای متنوع خود ، دستیابی به تکنولوژی پیچیده و غیره همه حاصل تلاش انسان برای یادگیری و تجربهاندوزی بوده است .
در جهان امروز یعنی عصر انفجار اطلاعات ، تولید اطلاعات جدید و کهنه شدن اطلاعات قبلی آنچنان سریع انجام می شود که مطالب کتابها قبل از بیرون آمدن از زیر چاپ کهنه می شوند (مرتضوی،1374) ، بنابراین ، روش یادگیری (فرآیند) در مقایسه با یادگیری اطلاعات (محصول) در کانون توجه بیشتری قرار گرفته است . چون در فرآیند یادگیری ، این خود فراگیر است که در زندگی واقعی ـ امروز و آینده ـ باید از مهارت چگونگی یادگرفتن خود استفاده کند ، لذا توجه به روش های درست آموزش و آموختن که در آن مسئولیت امر یادگیری به خود فراگیر واگذار می شود ، ضروری به نظر می رسد . در جهان امروز داشتن «سواد علمی ـ فنی» [2] برای هر فرد لازم است . سواد علمی ـ فنی به مجموعه ای از دانستنی ها و مهارت ها در زمینه علوم و تکنولوژی اطلاق می شود که هر انسانی برای زندگی کردن به آن نیاز دارد و در واقع داشتن توانائی در حل مسائل و مشکلاتی است که جامعه امروز بشری با آن مواجه است و این سواد در تمام عمر با 3 شرط تحقق می یابد .
1 ـ داشتن اطلاعات کافی در مورد دانش پایه .
2 ـ وجود انگیزه برای یادگیری .
3 ـ دانستن راه و روش یادگیری(میرعابدینی ، 1378).
لازم به ذکر است که مدارس تنها می توانند بخشی از آموزش های لازم برای مهارت زندگی را در مدت زمانی که دانش آموزان در آن محل سپری می کنند ، در اختیار آنها بگذارند . اما اگر همین فرصت ، بیشتر از ارائه اطلاعات ، صرف روش کسب اطلاعات در زمینه های مختلف شود ، این امید وجود دارد که علاقه و اعتقاد و توان و دانش لازم برای یادگیری مادام العمر ، که لازمه زندگی و تعالی بخش آن است ، در افراد فراگیر به وجود آید .
لذا اندیشمندان از دیرباز به اهمیت یادگیری و ضرورت شناخت آن پی برده اند ، به طوری که تاریخچه بررسی یادگیری به 2400 سال قبل یعنی دوره افلاطون و ارسطو بر می گردد.
افلاطون و ارسطو هر دو فردگرا هستند و ذهن را فعال می دانند ، با این تفاوت که افلاطون را می توان فطرت گرا نامید،زیرا دانش را یکی از ویژگی های ارثی انسان می داند،ولی ارسطو را می توان تجربه گرا دانست،زیرا تجارب حسی را سرچشمه همه دانش ها می دانست . عقاید این دو دانشمند در طول تاریخ روی همه نظریه پردازان یادگیری تاثیر داشته است . مثلاً ، عقاید افلاطون درباره ماهیت دانش از آغاز مسیحیت تا دوره رنسانس نظریه غالب محسوب می شد . از قرن هفدهم به بعد پیروان مکتب تداعی گرایی به مخالفت با نظریه فطرت ـ گرایی برخاستند.به طوری که،در قرن نوزدهم توجه شایانی به قانون تداعی ارسطو (شباهت ، تضاد ، مجاورت و بسامد) مبذول شد . سپس، مکتب رفتار گرایی اسکینر ، با ارائه اصول رفتار گرایی در یادگیری انسان و تهیه فنونی برای مدیریت کلاس و تغییر رفتار افراد ، تاثیرات عمیقی در آموزش و پرورش گذاشت . در نیمه دوم قرن بیستم رویکرد شناخت گرایی در مخالفت با دیدگاه مکانیکی رفتار گرایان دربارهی انسان ، یادگیری را ایجاد تغییر در ساخت شناختی و فرآیندهای ذهنی یادگیرنده تعریف کردند. شناخت گرایان[3] در زمینه یادگیری ، نظریه های متعددی را ارائه نمودند . از جمله ، یادگیری گشتالتی[4] ، نظریه یادگیری معنی دار کلامی آزوبل[5] ، نظریه یادیگری شناختی ـ اجتماعی بندورا[6] و سرانجام نظریه روانشناسی خبر پردازی[7] یا پردازش اطلاعات مطرح شدند . نظریه خبر پردازی یادگیری انسان را یک فعالیت مستمر پردازش اطلاعات می داند و به مطالعه راه هایی می پردازد که آدمیان به توسط آنها دانش را کسب ،ذخیره و یادآوری می کند و آن را مورد استفاده قرار می دهد . دراین نظریه از کامپیوتر به عنوان الگویی برای تبیین ذهنی انسان و فرآیند یادگیری استفاده شد (میرسعیدی،1380).
تدابیری که به این منظور توسط صاحب نظران حوزه روان شناسی خبر پردازی ابداع شد ، با نام روش ها یا مهارت های یادگیری یابه طوردقیق تر راهبردها یا استراتژی های شناختی ، نام گذاری شد و سرانجام روان شناختی فراشناخت ، حوزه اندیشه گری نوینی ، که به راه های هدایت و نظارت بر راهبردهای شناختی خود می اندیشید از دهه 1970 توسط جان فلاول آغاز شد و به تدریج جمع زیادی از اندیشمندان به آن روی آوردند و نظریات و راهبردهای مختلف فراشناختی را ارائه نمودند . بنابراین نظریه های یادگیری قرن بیستم شامل دو مجموعه بزرگ رفتار گرایی و شناخت گرایی است، در نظریات رفتارگرایی موضوع مورد مطالعه ، رفتارهای قابل مشاهده است که باید هر چه دقیقتر و عینی تر بررسی شود . اما دیدگاه شناختی دنیای ذهن را موضوع مورد مطالعه قرار می دهد . دراین حوزه مطالعاتی جدید ، یادگیری انسان به گونه ای عینی و نظام دار تشریح می شود . نتایج تحقیقات انجام شده دراین چهارچوب می تواند در یادگیری وآموزش مورد استفاده روان شناسان و مربیان باشد . علاوه بر این با بهره گیری از نظام پردازش اطلاعات می توان موضوعات مورد نظر دیدگاه های دیگر را نیز به شیوه ای تازه نگریست و آنها را به نحوی عینی ، منطقی و پویا سازمان داد (کدیور،1379) . با توجه به نظریه های شناختی و دانش فراشناختی ، امروزه در امر یادگیری ، فردی موفق است که شیوه آموختن را فرا گرفته باشد . اساس نظام آموزشی در قرن بیست و یکم ، فراهم ساختن زمینه تجربی فعالیت های آموزشی و آموزش چگونه فکر کردن و چگونه یادگرفتن است . بر این اساس ، پژوهش حاضر به بررسی تاثیر آموزش راهبردهای مطالعه و یادگیری بویژه راهبردهای شناختی و فراشناختی در میزان یادگیری درسی و پیشرفت تحصیلی فراگیران می پردازد . این راهبردها ، روش های مختلف فراگیری مطالب ساده و پیچیده را چه از راه شناخت (پردازش عقلی مطالب) و چه از راه فراشناخت (شناخت از شناخت خود) به فراگیر می آموزد . لذا فراگیران با یادگیری این روش ها و استفاده از آنها هنگام مطالعه می توانند بر سرعت و کیفیت یادگیری خود بیافزایند و این امر در دراز مدت منجر به تحولات کیفی در نظام آموزشی می شود . به نظر می رسد اگر معلمان این راهبردها را فراگرفته و در روش تدریس خود پیاده نمایند و آنها را به دانش آموزان نیز یاد دهند ، در این راه کوتاهترین و موثرترین گام ها برداشته می شود(میرسعیدی،1380) .
بیان مساله
در ایران همه نهادهای دولتی از جمله وزارت آموزش و پرورش همه ساله مبالغ هنگفتی از بودجه کشور را صرف مسائل آموزش و پرورش از جمله تربیت معلم ، تهیه و چاپ کتاب ، حقوق کارکنان، تدارک کلاس های بازآموزی و کارآموزی ، تدریس روش های مختلف آموزشی و غیره می کنند. خانواده ها نیز سرمایه و وقت زیادی را صرف یادگیری فرزندان خود می کنند و حتی بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان وقت و نیروی زیادی را صرف مطالعه ، آموزش ویادگیری می کنند ، اما باز هم متوجه می شویم که یادگیری درست صورت نگرفته است، یادر حد مورد انتظار نیست و آنها به نتیجه دلخواه نرسیده اند و آمادگی های لازم را کسب نکرده اند . لذا نه تنها دولت به بازخورد مناسب نمی رسد،بلکه حتی افت تحصیلی [8] از مهم ترین مسائل مبتلا به نظام آموزشی کشور ماست که همه آن سرمایه ها و اوقات گرانبها را هدر می دهد (واحدی، 1379). البته در این مورد عوامل مختلفی از جمله «علل مربوط به فراسیستم اجتماعی» مانند : فقدان یا کمبود بازار کار مناسب برای فارغ التحصیلان ، وجود مشغولیت های ذهنی و یا سرگرمی های مختلف و نیز «علل مربوط به نظام آموزشی» ماند : ارزشیابی بر اساس محفوظات ، فقدان یا کمبود ارتباط مطالب با زندگی واقعی فرد ، بی ثباتی و تغییرات پی در پی نظام آموزشی و غیره در تعامل با هم و با درجه تاثیر متفاوت در این مساله نقش دارند . یکی از عوامل مهم در عدم یادگیری مطلب ، عدم به کارگیری ظرفیت بالای یادگیری و فعالیت دانش آموزان مدارس در اثر عدم آشنایی دانش آموزان با راهبردهای یادگیری و مطالعه و استفاده صحیح از آنها است . به نظر تایرنی[9] و همکاران (1990) هدف اساسی خواندن و یا مطالعه و یادگیری ، توانا ساختن کودکان و دانش آموزان است تا خود را بشناسند، علایق و استعدادهای خود را رشد دهند ، برای مشکلات گروهی و فردی راه حل هایی بیابند و نیز اینکه بتوانند راهبردهای خود را تحول بخشیده و مستقل از دیگران مطالب را درک کنند (یوسفی،1380).
از اینرو ، جهت دست یابی به اهداف فوق ، شناخت و درک صحیح مطلب آموختنی به عنوان یکی از اهداف و فعالیتهای مهم آموزشی مطرح می شود . این درک ، مهارت بسیار پیچیده ای است که مستلزم تعامل میان فرآیندهای ادراکی و مهارت های شناختی و دانش فراشناختی است و در یادگیری درست و عملکرد تحصیلی مطلوب در ابعاد مختلف ، اهمیت زیادی دارد .
لذا پژوهش حاضر سعی دارد تاثیر کاربرد راهبردهای شناختی و فراشناختی بر یادگیری دروس پایه را بررسی کند و به این سوالات پاسخ دهد که آیا کاربرد راهبردهای یادگیری (مرور ذهنی تکالیف ، بسط دهی تکالیف ، سازمان دادن مطالب و نظارت بر درک مطلب ) باعث پیشرفت تحصیلی می شود ؟
اهمیت موضوع پژوهش :
کدیور (1379) ضمن اشاره به عقیده اسلاوین (1994) مبنی بر تاکید روانشناسان تربیتی طی چندین دهه اخیر بر آموزش راهبردهای ویژه یادگیری به دانشآموزان و نیز اشاره به نظر لفرانکویس (1997) مبنی بر تاکید بر یادگیری چگونه یادگرفتن به عنوان یکی از هدفهای کلی فرآیند یادگیری و تدریس ،آورده است : رابطه فراشناخت با سبکهای اسنادی و نتایج انگیزشی آن نیز باید مورد توجه معلم معتقد به دیدگاه روانشناختی قرار گیرد . بدون شک اگر دانش آموزان به این سو سوق داده و تشویق شوند که بخشی از شکستهای تحصیلی خود را به عدم استفاده از روشهای درست مطالعه و یادگیری و نه به عواملی همچون شانس ، کم استعدادی و دشواری تکلیف نسبت دهنده و در عین حال روشهای درست به آنها ارائه شود ، آنها می توانند با تلاش ، پشتکار و مسئولیت پذیری در قبال شکستها ، موفقیت تحصیلی کسب کنند .
با استناد به مطالب فوق و نتایج پژوهشهای زیادی که توسط یوسفی (1380) ، عباباف (1375)،مرتضوی زاده (1380) ، صمدی (1373) ، پور نوروزی (1374) ، کریمی (1375) ، سالاری فر(1375) ، میقاتی(1375) ، بازرگان (1376) ، متولی (1376) ، قوام آبادی (1377) ، لک زاده (1378) ، تدین (1380) ، عباسی اول (1379) ، انصاری (1380) ، غلامی (1379) ، میرزائی (1381)،حیدری (1380) ، صالحی (1381) ، کرمی (1381) ، الکساندر و همکاران (2000) ، کولینز، نورما (1994) ، ملوث (1997) ، اولیورز و همکاران (1994) ، الکساندر و همکاران (1998) ، جگر و همکاران (1999) ، پینتریج و پل آر (1999) ، وانیستاین و هیو (1998) ، داگلاس هامن و همکاران (2000) ،همگی تاکید بر اهمیت تاثیر کاربرد راهبردهای یادگیری بر بهبود یادگیری را نشان می دهند.
بنابر شواهد فوق و شهود افت تحصیلی و کم انگیزه شدن بیشتر دانش آموزان بررسی موضوع پژوهش حاضر تحت عنوان «بررسی تاثیر آموزش راهبردهای یادگیری بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان تیز هوش مقطع دبیرستان» حائز اهمیت است .
اهداف پژوهش :
هدف کلی : بررسی تاثیر راهبردهای یادگیری برافزایش پیشرفت تحصیلی در دانشآموزان تیز هوش.
اهداف فرعی
1 ـ بررسی رابطه راهبرد مرور ذهنی با پیشرفت تحصیلی.
2 ـ بررسی رابطه راهبرد بسط دهی با میزان پیشرفت تحصیلی.
3 ـ بررسی رابطه راهبرد سازمان دهی با میزان پیشرفت تحصیلی.
4 ـ بررسی رابطه راهبرد نظارت بر درک مطلب با میزان پیشرفت تحصیلی.
سوالهای پژوهش :
چون فقط یک پیش تست و پس تست داریم،نمی توانیم هر گدام از راهبرد ها را بطور جداگانه بر روی آنها بررسی کنیم.لذا کل راهبرد را میتوانیم بر روی آن بسنجیم،پس فقط یک سوال داریم:
آیا کاربرد راهبرد یادگیری باعث افزایش پیشرفت تحصیلی میشود؟
حالا برای هر یک از اهداف فرعی میتوان یک سوال نوشت:
1) آیا بین راهبرد مرور ذهنی و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد؟
2) آیا بین راهبرد بسط دهی و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد؟
3) آیا بین راهبرد نظارت بر درک و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد؟
4) آیا بین راهبرد سازماندهی و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد؟
5) آیا راهبرد یادگیری با پیشرفت تحصیلی رابطه دارد؟
فرضیه های پژوهش
1ـ بین راهبرد مرور ذهنی با پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد .
2ـ بین راهبرد بسط دهی با پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد.
3ـ بین راهبرد سازمان دهی با پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد .
4ـ بین راهبرد نظارت بر درک مطلب با پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد .
5- بین راهبرد یادگیری با پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد.
6- بکارگیری راهبرد یادگیری باعث افزایش پیشرفت تحصیلی می شود.
تعاریف عملیاتی متغییرها
الف ) تعریف مفهومی متغیرها .
ب) تعریف عملیاتی متغیرها(تعریف سنجشی).
راهبرد یادگیری
الف)راهبردهای یادگیری شامل راهبرد مرور ذهنی (حفظ کردن ، تکرار کردن ، فهرست کردن ، رونویسی و خط کشیدن زیر موضوعات مهم) ، راهبرد بسط دهی (بوجود آوردن یک تصویر ذهنی ، ارتباط دادن ، تفسیر کردن ، خلاصه کردن ، مربوط کردن و استدلال کردن) ، راهبرد سازمان دهی (طبقه بندی کردن ، ردیف کردن مطالب ، تهیه نمودار ، جدول بندی کردن ، نشان دادن رابطه بین مطالب قدیم و جدید) و راهبرد نظارت بر درک مطلب (بررسی اشتباهات مربوط به درک مطلب ، خودپرسی ، تفسیر کردن و تجدید نظر کردن) است (میر سعیدی ، 1380) .
ب)منظور از راهبردهای یادگیری درتحقیق حاضر نمره ایست که آزمودنیها در آزمون راهبرد یادگیری کسب می کنند .
راهبرد مرور ذهنی
الف ) منظور از راهبرد مرور ذهنی در انجام تکالیف ساده : حفظ کردن ، تکرار کردن و فهرست کردن است . اما برای تکالیف پیچیده : رونویسی و خط کشیدن زیر موضوعات مهم است(میر سعیدی ، 1380) .
ب ـ منظور از راهبرد مرور ذهنی در این تحقیق نمره ایست که آزمودنی در پاسخ به سوالات (3 ، 8، 12 ، 13 ، 24 ، 26) آزمون راهبردهای یادگیری بدست می آورد .
راهبرد بسط دهی تکالیف :
الف ـ راهبرد بسط دهی در انجام تکالیف ساده عبارت است از : بوجود آوردن یک تصویر ذهنی ، ارتباط دادن مطالب قدیمی و جدید . اما برای انجام تکالیف پیچیده شامل تفسیر کردن ، خلاصه کردن ، استدلال کردن و مربوط کردن مطالب است (میر سعیدی ، 1380) .
ب ـ منظور از راهبرد بسط دهی دز این تحقیق نمره ایست که آزمودنی در پاسخ به سوالات (1 ، 10 ، 14 ، 18 ، 21 ، 22 ) آزمون راهبردهای یادگیری کسب می کند .
راهبرد سازماندهی
الف ـ راهبرد سازماندهی در انجام تکالیف ساده شامل: طبقه بندی کردن یا ردیف کردن مطالب است . اما برای مطالب پیچیده شامل : تهیه نقشه یا نمودار ، جدول بندی کردن ، نشان دادن رابطه مطالب اصلی و فرعی و مقایسه کردن است . سازماندهی مطالب به فهمیدن بهتر مطالب و یادآوری سریعتر آنها منجر می شود زیرا سازمان دادن به کد گذاری بهتر منجر می شود و کدگذاری هم به یادآوری سریعتر مطالب کمک می کند مانند فهرست کردن مطالب (میر سعیدی ، 1380) .
ب ـ منظور از راهبرد سازمانی نمرهایست که آزمودنی در پاسخ به سؤالات (2 ، 7 ، 15 ، 17 ، 20 ، 25 ، 27 ، 28) آزمون راهبردهای یادگیری کسب می کند .
راهبرد نظارت بر درک مطالب
الف) راهبرد نظارت بر درک مطالب در انجام تکالیف ساده شامل : بررسی اشتباهات مربوط به درک مطلب و در انجام تکالیف پیچیده شامل : خودپرسی ، بیان مجدد ، تفسیر کردن ، زمینهیابی و تجدیدنظر است (میرسعیدی ، 1380) .
ب) در این پژوهش منظور از راهبرد نظارت بر درک مطلب نمرهایست که آزمودنی در پاسخ به سؤالات (4 ، 5 ، 6 ، 9 ، 11 ، 23 ، 29) آزمون راهبردهای یادگیری کسب می کند .
ف)تاریخچه نظریه های یادگیری
اندیشمندان از دیرباز به اهمیت یادگیری و ضرورت شناخت آن پی برده اند. به طوری که تاریخچه بررسی یادگیری به 2400 سال قبل یعنی دوران افلاطون و ارسطو باز می گردد. افلاطون معتقد بود که دانش ارثی است لذا آن را یکی از اجزاء طبیعی ذهن آدمی می دانست. به باور افلاطون، آدمی از راه اندیشیدن درباره محتوای ذهن خود کسب دانش می کند. از سوی دیگر، ارسطو معتقد بود که دانش، نتیجه تجربی حسی است و ارثی نیست (هرگنهان/سیف1374).
افلاطون و ارسطو هر دو فردگرا هستند و ذهن را فعال می دانند. افلاطون اعتقاد داشت که همه انسان ها روح دارند و روح دارای دانشی خاص و کامل است. به عبارت دیگر او دانش را یکی از ویژگی های ارثی انسان می دانست. به این دلیل افلاطون را می توان « فطرت گرا[10] » نامید، در صورتی که ارسطو تجارب حسی را سرچشمه همه دانش ها می دانست، بنابراین ارسطو را می توان یک « تجربه گرا [11]» به شمار آورد.
عقاید این دو دانشمند در طول تاریخ طرفداران و مخالفینی داشته و اغلب نظریه های معاصر یادگیری که روان شناسان مختلف در تعریف و تبیین یادگیری مطرح کرده اند، ریشه در یکی از این دو دیدگاه دارد و در هر دوره، یکی از این دو دیدگاه غالب بوده است. عقاید افلاطون درباره ماهیت دانش از آغاز مسیحیت تا دوره رنسانس نظریه غالب محسوب می شد. از قرن هفدهم به بعد دانشمندانی چون رنه دکارت [12](1650ـ1596)
توماس هابز[13](1679ـ 1588) و جان لاک [14] (1632ـ1702) با نظریه فطرت گرایی مخالفت کردند و اعتقاد داشتند که اندیشه ها حاصل تجربه ها است. تلاش این دانشمندان سبب شد که دیدگاه تجربه گرایی در نظریه های یادگیری مجدداً مطرح شود. به طوری که در قرن نوزدهم توجه شایانی به قانون تداعی ارسطو ـ شباهت، تضاد، مجاورت و بسامد ـ مبذول شد و از سال 1920تا حوالی 1970، دنیای روان شناسی در ایالات متحده امریکا در تسخیر مکتب تداعی بود( گلاور[15] و همکاران ، ترجمه خرازی 1377). هدف کلی مکتب تداعی، استخراج قوانین ابتدایی رفتار و یادگیری و تسری آن به موقعیت های پیچیده تر بود. در این مکتب استنتاج درباره فرآیندهای اساسی با رفتار مشهود پیوندی نزدیک دارد و حیوان ها و انسان ها موضوع های مناسب مطالعه بودند. تحقیقات مربوط به یادگیری و حافظه در مورد موجودات زنده پایین تر از انسان بر اساس این باور که قوانین یادگیری، جهان شمول است و کار با حیوانات در آزمایشگاه قابل تسری به انسان ها است ، گسترش یافت (قوام آبادی،1377) .
البته روان شناسان تداعی گرا تحقیقاتی نیز در زمینه حافظه، تفکر و حل مسأله انجام داده اند. ولی محور مطالعه در اکثر تحقیقات مربوط به حافظه، یادگیری به اصطلاح طوطی وار بود. مفروضه همه این تحقیقات این بود که درک یادگیری پیچیده و پدیده حافظه از طریق شکل های ساده تر یادگیری و حافظه امکان پذیر است.
در دهه 60 مکتب رفتارگرایی[16] اسکینر[17] اقتدار زیادی داشت. ظرفیت کاربردی اصول رفتارگرایی در یادگیری انسان، به خصوص با ساختن ماشین های آموزشی و تهیه فنونی برای مدیریت کلاس و تأثیر استفاده از روش تقویت مثبت کاربرد اصول این مکتب در بیمارستانهای روانی و استفاده از روش های تغییر رفتار در مراکز مشاوره و بسیاری از موارد دیگر، نفوذ رفتارگرایی را نشان می دهد. در حالی که رفتارگرایی اسکینر می رفت که بیشترین تأثیر را در آموزش داشته باشد، روان شناسان به تدریج نگران آن شدند که سلطه طلبان جامعه از قوانین رفتاری آن سوء استفاده کنند (گلاور، ترجمه خرازی ، 1377) . از آنجا که در مکتب رفتارگرایی، انسان ، گیرنده نافعال محرک ها تلقی می شد و فرآیند های ذهنی و فکری انسان مورد توجه آنها نبود، بتدریج از نفوذ آن کاسته شد.
در نیمه دوم قرن بیستم، رویکرد شناخت گرایی[18] شکل گرفت. نگرش نظریه پردازان شناختی به یادگیری، متفاوت از نظریه پردازان رفتارگرا بود. رفتارگرایان یادگیری را ایجاد تغییر در رفتار آشکار فرد می دانند، در صورتی که روان شناسان شناخت گرا، یادگیری را ایجاد تغییر در ساخت شناختی و فرآیندهای ذهنی یادگیرنده تعریف می کنند. شناخت گرایان در زمینه یادگیری نظریه های متعددی ارائه نموده اند که یکی از با سابقه ترین آنها، یادگیری گشتالتی [19] است. در این نظریه از روان شناسی، اعتقاد بر این است که یادگیری و حل مسأله نه از راه کوشش و خطا، بلکه از راه کسب بینش حاصل می شود و بینش معمولاً از راه کشف روابط بین اجزای یک مسأله بدست می آید.
از دیگر نظریه های شناختی یادگیری می توان به نظریه یادگیری معنی دار کلامی آزوبل[20] و نیز نظریه یادگیری شناختی اجتماعی بندورا [21] اشاره کرد. نظریه اولی برای معنی دار کردن یادگیری بر ایجاد رابطه بین یادگیری قبلی و یادگیری جدید تأکید دارد. دومی یک نظریه التقاطی رفتاری ـ شناختی است، که هم بر تقویت و هم بر فرآیندهای ذهنی شناختی تأکید می ورزد و یادگیری را صرفاً ناشی از مشاهده رفتار و اعمال دیگران می داند (یوسفی،1380).
یکی دیگر از نظریه های شناختی یادگیری «نظریه خبرپردازی یا پردازش اطلاعات» است. این نظریه ، یادگیری انسان را یک فعالیت مستمر پردازش اطلاعات می داند و به مطالعه راه هایی می پردازد که آدمیان به توسط آنها دانش را کسب، ذخیره و یادآوری می کنند و آن را مورد استفاده قرار می دهند. در این رویکرد به نقش فرآیندهای ذهنی توجه شده و از کامپیوتر به عنوان الگویی برای تبیین فعالیت ذهنی انسان و فرآیند یادگیری استفاده شده است. زیرا هم کامپیوتر و هم انسان اطلاعات را از محیط می گیرند (درون داد) سپس آنها را به شیوه های گوناگون پردازش می کنند، به رمز در می آورند و با اطلاعات دیگری که از قبل در حافظه دارند ترکیب می نمایند. کامپیوترها اطلاعات را از طریق دورنویس ها و چاپگرها بیرون می دهند، به همین قیاس، انسان اطلاعات را از طریق تدابیر، (برون دادی) نظیر دست ها و دهان بیرون می دهد(یوسفی،1380).
در روان شناسی خبر پردازی ، یادگیری به جریان دریافت محرک های محیط به وسیله گیرنده های حسی، گذر این محرک ها از حافظه حسی و کوتاه مدت ، معنی دار شدن آنها و نهایتاً قرارگرفتن در حافظه دراز مدت گفته می شود بنابراین، هر تدبیری که جریان فوق را سهولت بخشد، به پردازش اطلاعات کمک خواهد کرد. تدابیری که برای کمک به یادگیری و یادآوری اطلاعات از ذهن توسط روان شناسان و صاحب نظران حوزه روان شناسی خبرپردازی ابداع شود، با نام روش ها یا مهارت های یادگیری یا به طور دقیق تر، راهبردها یا استراتژی های شناختی نامگذاری شدهاند (سیف،1376).
روان شناسی فراشناخت، حوزه اندیشه گری نوینی است که پیشینه آن به حدود دهه 1970می رسد. جان فلاولپ[22] نخستین کسی است که گفتگو درباره فراشناخت را آغاز کرد و به تدریج جمعآوری زیادی از اندیشمندان به آیین نوین تفکر در حوزه روان شناسی روی آوردند (آقازاده و احدیان ، 1377) . همچنین پژوهش های متفاوت در زمینه فراشناخت و راهبردهای آن انجام گرفت.
به نظر سیف(1376) راهبردها یا استراتژی های شناختی، همان راه های کسب دانش هستند، اما راهبردها یا استراتژی های فراشناختی به راه های هدایت و نظارت بر راهبردهای شناختی گفته میشد. یادگیرندگان ماهر به کمک راهبردهای شناختی نظارت می کنند تا پیشرفت خود را بهبود بخشند.
به نظر مارزانو [23] و همکاران، راهبردهای فراشناختی دو جنبه اصلی یعنی:
الف) دانش و کنترل خود شامل تعهد ـ نگرش و توجه.
ب) دانش و کنترل فرآیند شامل طرح ریزی ـ ارزش سنجی و نظم بخشی ـ را در بر می گیرد (مارزانو و همکاران/یوسفی ،1380).
با توجه به نظریه های شناختی و دانش فراشناختی ، امروزه در امر یادگیری ، فردی موفق است که شیوه آموختن را فرا گرفته باشد. در جامعه پیشرفته کنونی، این ادعا که وظیفه نظام آموزشی، انتقال معلومات از نسل گذشته به نسل آینده است، دیگر معنایی ندارد، بلکه اساس نظام آموزشی در قرن بیست و یکم فراهم ساختن زمینه تجربی فعالیت های آموزشی و آموزش چگونه فکر کردن و چگونه یادگرفتن ـ یادگرفتن نحوه یادگیری ـ است با این فرض، یادگیرنده ماهر و موفق که بتواند در همه زمینه ها به ویژه در زمینه تحصیلی به پیشرفت مطلوب برسد ، کسی است که از شیوه ها یا راهبردهای صحیح یادگیری و مطالعه آگاهی داشته باشد و از آنها به طور صحیح استفاده کند. از آنجا که شناخت در اثر آگاهی و هشیاری حاصل می شود جا دارد که نگاهی هم به پیشینه (هشیاری) در روان شناسی داشته باشیم.
جایگاه هشیاری در مکاتب روان شناسی
پس از تحولات اساسی در علوم فیزیکی و تجربی در قرون 19، اولین مکتب روان شناسی تحت عنوان «ساختارگرایی»[24] از ترکیب مکتب فلسفی تداعی گرایی و روش علمی به وجود آمد. رهبر مکتب به نام ویلهلم وونت[25](1833تا 1920) معتقد بود که : هشیاری قابل تجزیه به عناصر بوده و کوچکترین عنصر آن اندیشه است(هرگنهان[26]، 1988).
ساختارگرایی بزودی جای خود را به مکتب دیگری به نام کارکردگرایی[27] داد که بنیادگذارش ویلیام جیمز [28](1824ـ1910) معتقد بود که ، هشیاری به صورت یک واحد یکپارچه عمل می کند و قصدش کمک به فرد در سازگاری با محیط است. از نظر کارکردگرایان، جریان هشیاری تغییرمی کند، آن گونه که کل تجربه تغییر می کند و چنین فرآیندی را نمی توان به عناصر کاهش داد زیرا فرآیندهای هوشیاری یک فرد به عنوان یک کل در سازگاری او با محیطش دخالت دارند(هرگنهان، 1988) . کارکردگراها مخالف مطالعه فرآیندهای ذهنی نبودند، اما اصرار داشتند که همواره باید هشیاری را در رابطه با محیط مطالعه کنند( گلوورد و بروتنیگ[29]، 1990).
مکتب بعدی «رفتارگرایی» بودکه توسط جان واتسون [30]بنیانگذاری شد. او معتقد بود که هشیاری را تنها می توان از طریق فرآیند درون نگری، که یک ابزار پژوهشی غیرقابل اعتماد است، مطالعه کرد و از آنجا که هشیاری را نمی توان به طور علمی مطالعه کرد، لذا روان شناسی نباید آن را مورد بررسی قرار دهد و فقط رفتار ، موضوع روانشناسی است.
مکتب گشتالت، که توسط ورتهایمر ، کافکار و کهلر[31] ، پایه گذاری شد، بر این عقیده بود که کل بیش از اجزای تشکیل دهنده آن است، پس رویدادها را نباید جدا جدا در نظر گرفت، بلکه باید بین آنها رابطه برقرار کرد و آنها را سازمان داد تا درک شود. حل مسأله نیز به طور ناگهانی و از طریق بینش حاصل می شود، در این فرآیند، اجزاء پراکنده موضوع در ذهن به طور ناخود آگاه شکل می گیرد و کل مسأله به ناگاه آشکار می شود. البته رسیدن به بینش مستلزم اطلاعات قبلی غنی و ذهن نقاد و جستجو گر است، لذا هر چه موجودات با هوش تر یا دارای شناخت بیشتری باشند، هشیارترند و زودتر به بینش و بصیرت می رسند و در حل مسأله موفق ترند.
آغاز نظریه های شناختی یادگیری:
مکتب شناختی تقریباً همزمان با مکتب رفتارگرایی به وجود آمد و روند آرام و کندی را طی کرده است. از قدیمی ترین و شاید سردسته نظریه های شناختی یادگیری، نظریه یادگیری گشتالت است.
یادگیری در روانشناسی گشتالت عبارت است از بینش[32] حاصل از درک موقعیت یادگیری به عنوان یک کل یکپارچه که آن هم از طریق کشف روابط میان اجزای تشکیل دهنده موقعیت یادگیری حاصل می شود. بنابراین، عنصر اصلی یادگیری در روان شناسی گشتالت رسیدن به بینش است (سیف، 1380).
روان شناسی گشتالت در امر آموزش به درک معانی و کشف روابط بین اصول تشکیل دهنده مسائل یادگیری توجه داشتند و با فشار آوردن به دانش آموزان جهت حفظ کردن طوطی وار مخالف بودند و روشها و راهبردهایی که در یادگیری به کار می بردند بیشتر برای درک و فهم امور از راه کشف اصول زیر بنایی مسائل بود.
به طور کلی ساخت شناختی بر دانشهای کلی و عمده فرد در یک زمینه بخصوص علمی و تحصیلی دلالت دارد(سیف،1380ـ ص272).
از نظر آزوبل، وقتی یک مفهوم معنی دار می شود که قابل ارتباط دادن با مفاهیمی باشد که از پیش در ساخت شناختی فرد وجود دارند و اگر ارتباط برقرار نشود یادگیری جنبه طرح وار پیدامیکند.
در نظریه شناختی یادگیری معنی دار، راهبردهایی که باعث افزایش کیفیت یادگیری و یادداری می شوند عبارت اند از: سازمان دادن، ثبات ، روشنی دانش یادگیرنده در یک زمینه معین در زمان یادگیری ، کاربرد پیش سازمان دهنده ها ـ به صورت توضیحی یا مقایسه ای ـ و انگیزش.
نظریه های رشد شناختی:
چون هدف از طرح نظریه های رشدی در این تحقیق، استفاده دانش آموزان از راهبردهای یادگیری و مطالعه است. لذا 3 نظریه مهم رشد شناختی به طور اجمالی بررسی می شود:
ـ نظریه پیاژه:[35] پیاژه نحوه ایجاد و تکامل فعالیتهای شناختی انسان را از آغاز کودکی تا بزرگسالی مورد مطالعه قرار داده است. او رشد ذهنی انسان از تولد تا بزرگسالی را به چهار مرحله اصلی: حسیـحرکتی، پیش عملیاتی، عملیات محسوس و عملیات صوری تقسیم کرده است. ویژگی مهم مراحل رشد آن است که ساخت شناختی کودک در هر یک از مراحل با ساخت شناختی او در مراحل قبل و بعد از نظر کمی و کیفی متفاوت است (سیف،1380).
به نظر پیاژه : به طور کلی شناخت، تفکر یا پردازش عقلی، بر فرآیندهای تقابلی و فعال متمرکز است. مفهوم شناخت در برگیرنده تمام دانش است که آدمی به دست می آورد و شامل تفکر، حافظه ، تشکیل مفهوم و ادراک است. مفهوم شناخت در ساخت های شناختی او سازمان می یابد، ذهن و روان کودک نه صفحه سپید جان لاک است و نه یک دستگاه ساخته، آماده و پیچیده مانند کامپیوتر، بلکه مانند گیاهی است که از درون متناسب با نیروهای واقعی خود رشد می کند ، هر چند تأثیر محیط خارجی نیز وجود دارد(اسپرینتال،1994).
ـ نظریه رشد ذهنی ویگوتسکی[36](1978): در نظریه رشد ذهنی ویگوتسکی بر تعامل میان عوامل تاریخی ، فرهنگی و اجتماعی تآکید شده است. در این نظریه، کارکردهای ذهنی بر دو دسته کارکردهای نخستین ذهنی و کارکردهای عالی ذهنی تقسیم شده اند. به علاوه ، نقش گفتار درونی در هدایت و کنترل تفکر مورد تأکید قرار گرفته است. یکی دیگر از مفاهیم عمده نظریه ویگوتسکی، مفهوم « منطقه تقریبی مجاور رشد»[37] است. طبق این مفهوم، کودکان در موقعیتهای چالش انگیز به کمک بزرگسالان می توانند فکر خودشان را رشد دهند. یعنی (آموزش هدایت شده مورد نظر وی، مستلزم آن است که بدانیم کودک خود به تنهایی از عهده چه کاری بر می آید و چه کاری را با راهنمایی مربی آماده می تواند انجام دهد. تفاوت میان این دو سطح عملکرد، منطقه مجاور(تقریبی) رشد نامیده می شود. کلید افزایش رشد شناختی، تعیین ابعاد محدوده ای است که کودک در آن قرار دارد. (هترینگتون و پارک / مترجمان، 1373).
ـ نظریه رشد شناختی جروم برونر[38] (1961) : برونر به پیروی از پیاژه معتقد است که یادگیری کودکان سنین مختلف با یکدیگر تفاوت دارد و کودک در هر مرحله از رشد خود جهان را به صورتی ویژه می بیند. وی نظریه خود را به جای آنکه نظریه یادگیری بنامد، نظریه تدریس [39]به حساب آورد و شامل 4 اصل است. چهار اصل نظریه تدریس برونر عبارتند از: انگیزش[40]، ساختار [41]، توالی[42] ، تقویت[43]، به نظر برونر اگر مطالب درسی متناسب با ظرفیتهای شناختی کودک عرضه شود، او قادر به فهم آنها است. روشی که خود او ارائه می دهد به یادگیری اکتشافی معروف است، که در آن دانش آموز را با مسائلی مواجه می کند که او باید با کار مستقل یا در جریان کار گروهی راه حل های آنها راه پیدا کند. این نوع یادگیری پردوام است و نیاز کمتری به تقویت کننده های خارجی دارد(گیج و برلاینر / لطف آبادی،1374).
نظریه برونر بیش از هر نظریه دیگری بر فرآیند تفکر تأکید می کند. به باور برونر، بازده اصلی رشد شناختی ، تفکر است. برونر نیز مانند پیاژه، مفاهیم نظری خود را از پژوهشهایی که با کودکان انجام داده(120کودک) بدست آورده است. او در انجام پژوهشهای خود دنبال این مطلب بود که چگونه اطلاعات مربوط به جهان هستی به ذهن در می آیند، مورد دستکاری قرار می گیرند، ذخیره شده و سپس سازمان داده می شوند.
برونر(1964) در نتیجه مشاهدات خود به این نتیجه رسید که کودکان در 3مرحله نسبتاً متمایز حرکتی، تصویری ، نمادی رشد، جهان هستی را در ذهن خود بازنمایی می کنند( سیف،1380).
بررسی نظریه این سه دانشمند، نشانگر آن است که کودکان و نوجوانان در مراحل مختلف رشد، توانایی یادگیری مطالبی خاص را دارند و مطالب درسی باید با توجه به رشد ذهنی آنان ارائه شود، مسلم است که راهبردهای یادگیری مطالعه هم تابع مراحل رشد است و در هر یک از دوره های تحصیلی از راهبردهای خاصی باید استفاده شود. بطور مثال در 2 سالگی از روشهای ساده و مستقیم برای یادسپاری استفاده می شود، مانند نام بردن و اشاره کردن، در 6 سالگی از راهبرد تکرارـبه صورت تکرار طوطی وار مطالبـو در کلاس پنجم از راهبرد سازماندهی ـ بصورت دسته بندی معنایی مطالب ـ و در نوجوانان از راهبرد تفسیر ـ به صورت برقراری پیوندی بصری یا کلامی که به مطالب معنا بخشد، استفاده می شود (مری آن ، رفوت و همکاران، 1990) ، لذا معلمان دوره های کودکستانی، دبستانی ، راهنمایی و دبیرستان باید با راهبردهای خاص آن دوره آشنایی داشته باشند و در آموزش آنها به دانش آموزان و نظارت بر کاربرد آنها از طرف دانش آموزان توجه کافی مبذول دارند.
نظریه خبرپردازی یادگیری (پردازش اطلاعات)[44]
تازه ترین رویکرد یا دیدگاه روان شناسی یادگیری، رویکرد خبرپردازی یا پردازش اطلاعات نام دارد. این مجموعه نظریه هایی را در بردارد که وجه اشتراک همه آنها این است که یادگیری انسان را یک فعالیت مستمر پردازش اطلاعات می دانند. این نظریه ها به مطالعه راههایی می پردازند که انسانها به توسط آن دانش را کسب ، ذخیره و یادآوری می کنند و مورد استفاده قرار می دهند. بنابراین در نظریه های وابسته به روان شناسی خبرپردازی ، هم فرآیند های یادگیری بحث می شود و هم فرآیندهای به یاد سپاری و فرآیندهای یادآوری، در آغاز پیدایش نظریه های جدید خبرپردازی ، برخی از روان شناسان از جمله: میلر [45] ، گالانتر[46] ، پریبرام [47] (1960) به نقل از بیگز [48] و مور [49] (1993): رفتارهای شناختی از جمله حل مسئله را بیشتر به کار کامپیوتر شبیه می دانستند، هم کامپیوتر و هم انسان اطلاعات را از محیط می گیرند و کامپیوتر با استفاده از وسایل کارت خوانی، نوار خوانی و غیره این کار را انجام می دهند، در حالی که انسانها از اندامهای حسی خود برای این منظور سود می برند . در درون کامپیوتر، اطلاعات رسیده از محیط مورد دستکاری واقع می شوند، به رمز در می آیند و با اطلاعات دیگری که از قبل در کامپیوتر ذخیره شده اند ترکیب می گردند. این کار از طریق فعال شدن ثبت کننده های الکترونیکی انجام می گیرد. در درون انسان هم اطلاعات مورد دستکاری واقع می شوند، به رمز در می آیند و با اطلاعات دیگری که از قبل در انسان ذخیره شده اند، ترکیب می شوند. این کار با استفاده از «فعال شدن نورونها» انجام می گیرد سرانجام اینکه کامپیوتر اطلاعات را از طریق تدابیر برون دادی نظیر دورنویس ها و چاپگرها بیرون می دهد و به همین قیاس، انسان اطلاعات را از طریق تدابیر برون دادی نظیر دهان و دستها بیرون می دهد.
بنا به گفته بیگز و مور(1993) در دیدگاه روان شناسی خبرپردازی، ذهن آدمی به یک جعبه سیاه مانند است. شما می توانید برون داد و درون داد را ببینید، اما نمی توانید ببینید که چه بر سر درون داد می آید(سیف،1380) .
ذهن آدمی قدرت بسیار زیادی دارد و در داخل جعبه سیاه(جمجمه) او ، میلیاردها سلول مغزی قرار دارد که مانند یک ابر رایانه قابل حمل به همه جا و در هر زمان در خدمت انسان است، به شرط آن که صاحب رایانه طرز کار با آن را بداند. بشر در طول تاریخ سعی کرده است راه صحیح استفاده از این رایانه عجیب با حجم بسیار کم و کارائی بسیار بالا را پیدا کند. طبق تحقیقات ، تا کنون فقط 10درصد از این توانایی بالفعل شده است(پارسائی، 1379) . رونالدگراهام [50] معتقد است : انسان هر قدر که از مغزش بیشتر کار بکشد کارائی آن افزایش خواهد یافت و این قانون استفاده کن و گرنه از دستت می رود، می باشد این قانون حقیقتا در مورد مغز صادق است. تعداد زیادی از دانشمندان اعصاب و روان پزشکان درباره این موضوع نظر دارند(پارسائی ،1379).
سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که چگونه درون دادها در این جعبه سیاه دریافت، رمزگزاری، ذخیره و بازیابی می شوند ؟ نظریه پردازان شناختی توانسته اند برای پاسخگویی به این سوال، الگوی مناسب و مدلهائی را ارائه دهند. بعضی از این الگوها در صفحات بعد مطرح می شوند:
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 94 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 153 |
فهرست مطالب
فصل اول – کلیات تحقیق
مقدمه.................................. 9
1-2 بیان مسئله ........................ 14
1-3 اهداف و ضرورت پژوهش ............... 16
1-4سوالات پژوهش ........................ 17
1-5فرضیه های پژوهش .................... 17
1-6 متغیرهای پژوهش .................... 18
متغیرهای مستقل ........................ 18
متغیرهای وابسته ....................... 18
1-7تعاریف مفهومی ...................... 18
1-8تعاریف عملیاتی...................... 19
فصل دوم – پیشینه و ادبیات تحقیق
2-1 دیدگاه و و نظریه ها در رفتار ناسازگار 21
2-2 تعاریف و دیدگاه های نظریه پردازان در رابطه با اضطراب 24
2-3 اختلالات اضطرابی..................... 38
2-3-1 اضطراب تعمیم یافته............... 39
2-3-2 وسواس فکری – عملی................ 40
2-3-2-1 ویژگی های اختلالات وسواس......... 42
2-4 علل اختلالات اضطرابی (از دیدگاه های مختلف) 43
2-4-1 دیدگاه زیست شناختی............... 44
2-4-2 دیدگاه روان پویایی............... 44
2-4-3 دیدگاه رفتار گرایی............... 47
2-4-4 دیدگاه شناختی.................... 49
2-4-5 دیدگاه انسان گرایی و اصالت وجودی. 52
2-4-6 دیدگاه اجتماعی................... 57
2-5 تفاوت ها و تشابهات اختلالات اضطرابی . 57
2-6 درمان اختلالات اضطرابی............... 57
2-6-1 دیدگاه زیست شناختی............... 57
2-6-2 دیدگاه تحلیل روانی............... 58
2-6-3 دیدگاه یادگیری................... 59
2-6-4 دیدگاه شناختی.................... 61
2-7 وسواس – اجباری..................... 64
2-8 ویژگی های اختلال وسواس فکری – عملی.. 67
2-9 نظریه ها و درمان اختلال وسواس فکری – عملی 68
2-9-1 نظریه های روان کاوی در رابطه با OCD 73
2-9-2 نظریه های رفتاری و شناختی........ 74
2-9-3 درمان روانکاوی................... 75
2-9-4 درمان رفتاری هیجانی خردمندانه ... 76
2-9-5 درمان شناختی..................... 76
2-9-6 درمان بیولوژیکی.................. 77
2-10 ویژگی های بالینی OCD ............. 78
2-11 تشخیص اختراقی OCC ................ 81
2-12 فوبی (ترس مرضی)................... 82
2-12-1 فوبی های خاص.................... 83
2-13 نظریه ها و درمان فوبی خاص......... 88
2-14 بیماری جسمانی یا اختلال جسمانی شکل 95
2-15 اختلال جسمانی کردن و اختلال های مربوط 98
2-16 ویژگی های تشخیص اختلال جسمانی کردن 101
2-17 نظریه ها و درمان اختلال جسمانی شکل 102
2-18خود بیمارانگاری از لحاظ روانپزشکی 107
2-18-1دلایل آغاز بیماری ............... 108
2-18-2 سابقه ی مشکل و شیوع آن ........ 109
2-18-3 سیر بیماری..................... 111
فصل سوم – روش تحقیق
جامعه آماری .......................... 116
نمونه و روش نمونه گیری ............... 116
روش اجرا ............................. 116
ابزار اندازه گیری .................... 117
نمونه گیری آزمون ..................... 117
اعتبار آزمون ......................... 118
پایانی آزمون ......................... 119
روش جمع آوری اطلاعات .................. 121
روش آماری ............................ 121
فصل چهارم
مقدمه ................................ 123
مقایسه میاگین ها ..................... 124
آزمون فرضیه .......................... 124
فصل پنجم
نتیجه گیری ........................... 130
محدویت ها و پیشنهادات................. 132
پیوست ............................... 134
چکیده پژوهش :
سوال پژوهشی این است که آیا بین میزان اضطراب وسواس ، ترس مرضی شکایات جسمانی، در دانشجویان پسر و دختر دانشگاه های آزاد و سراسری تفاوت معناداری وجود دارد یا ندارد ؟
اهداف پژوهشی به ترتیب مبین مقایسه میزان اضطراب در بین دانشجویان پسر و دختر دانشگاه های آزاد و سراسری می باشد . بررسی مقایسه میزان وسواس در بین دانشجویان پسرو دختر دانشگاه های آزاد و سراسری می باشد . بررسی مقایسه میزان شکایات جسمانی در بین دانشجویان پسر و دختر دانشگاه های آزاد و سراسری می باشد .
بررسی مقایسه میزان ترس مرضی در بین دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد و سراسری می باشد .
فرضیه های پژوهش در پی آزمودن آن است که آیا در میزان اضطراب در بین دانشجویان دختر و پسر دانشگاه های آزاد و سراسری تفاوت معناداری وجود دارد ؟
آیا در میزان وسواس بین دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد و سراسری تفاوت معناداری وجود دارد ؟
آیا در میزان شکایات جسمانی در بین دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد و سراسری تفاوت معناداری وجود دارد ؟
آیا در میزان ترس مرضی در بین دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد و سراسری تفاوت معناداری وجود دارد ؟
روش تحقیق پژوهش حاضر برای مطالعه ی ارتباط بین متغیرها عبارت است از روش جامعه ی آماری یا هدف در این پژوهش عبارت است از دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد و سراسری.
در بیان ومعرفی نمونه می توان گفت ، در این پژوهش دو گروه نمونه شرکت خواهند داشت .
الف) دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد .
ب ) دانشجویان پسر و دختر دانشگاه سراسری.
دو گروه نمونه از دو جامعه ی متفاوت از رشته های مرتبط با علوم انسانی
تعداد نمونه های پژوهش های حاضر 90 نفر است . چون در این پژوهش دو گروه یعنی یک گروه از دانشجویان دانشگاه آزاد و گروه دیگر از دانشجویان دانشگاه سراسری با هم مقایسه می شوند . بنابراین در هر گروه 45 نمونه شرکت داده می شوند تا بتوان مقایسه ای درست از ملاک ها به عمل آورد .
روش نمونه گیری با توجه به ملاک استنباط یا استدلال آماری ، روش نمونه گیری تصادفی است . ابزار اندازه گیری پرسشنامه ی Sclgor است روش آماری نتایج به دست آمده با استفاده از روش آماری آزمون T مورد تحلیل قرار گرفت .
فصل اول
مقدمه :
انسان روزانه تحت فشارهای گوناگون قرار می گیرد ، نگرانی در تمام نشدن کار به موقع و سر وقت نرسیدن و انجام ندادن مسئولیت محوله و هزاران مورد دیگر ، حال این که انسان چگونه تحت این گونه فشارها واکنش از خود نشان می دهد . موضوعی است که از دیرباز ذهن روان شناسان را به خود مشغول کرده است . روان شناسان برای تبیین این گونه واکنش ها و واکنش هایی که در روبرو شدن با شکل های دیگر فشار روانی ابراز می شود . مفهوم اضطراب[1] را به میان آورده اند . (پایدار ، 1370)
با شناخت مشکلات جوانان می توان تا حدی اضطراب و تعارض های ناخواسته آنها را کم کرد .
ولی متاسفانه جامعه ی ما نه تنها در پی کشف مشکلات نوجوانان و جوانان نمی باشد ، بلکه باید گفت در جامعه راهی برای راهنمایی و مشاوره نوجوانان و جوانان در خانواده و اجتماع وجود ندارد . مشکلات و تعارضات روانی با اضطراب به پایان نمی رسد . این دوره مراحل خود را طی می کند ، اما مشکلات در زندگی آینده فرد هم نقش بازی می کند . پس با گذشت این دوره مشکلات به پایان نمی رسد . (پاک نیت ، 11381)
اضطراب به منزلدی بخشی از زندگی هر انسان در همه افراد تا حدی اعتدال آمیز وجود دارد و در این حد به عنوان یک پاسخ سازش تلقی می شود ، به گونه ای که می توان گفت ، اگر اضطراب نبود همه ما پشت میزهایمان به خواب می رفتیم . فقدان اضطراب ممکن است ما را با مشکلات و خطرات قابل ملاحظه ای مواجه گرداند (دباغ 1372 ) . بر اساس آخرین طبقه بندی تشخیصی و و آماری تجدید نظر شده ی روانی ، یعنیDSMIII-Rنابهنجاری های روانی مورد می کند و ممکن است از چند ثانیه تا چند ساعت به طول انجامد .
یکی دیگر از موضوعاتی که باید در اینجا در موردش بحث شود ، فوی می باشد . فوبی[2] ترسی است دائمی از بعضی اشیاء یا موقعیت ها که هیچ خطر واقعی برای شخص نداشته و بی تناسب با جدی بودن واقعی آنها اغراق آمیز شده است . فوی از واژه یونان فوبوس[3] (نام خدای ترس یونان ) گرفته شده است . که با نقاب به صورت و زره بر تن برای ترساندن دشمنان درصحنه حاضر می شد .
فوبی ممکن است نه فقط به یک ترس مخصوص نسبت به اشیاء یا موقعیت ها دلالت کند ، بلکه ممکن است به یک الگوی کلی ترس و رفتار اجتنابی دلالت داشته باشد . تاثیر کلی که این موضوع ترس بر روش کلی زندگی فرد دارد ، در1968اسنیت[4] را بر آن داشت که معتقد شود باید عبارت "ترس های مربوط به نا ایمنی نا مشخص" جایگزین ترس از مکان های سرباز شود . اغلب افراد ممکن است ترس های بی دلیل کمی داشته باشند . ولی در فوبی این ترس ها شدید است . افراد مبتلا غالبا می پذیرند که هیچ دلیلی وجود ندارد که از چنین شیی یا موقعیتی عینی بترسند ولی اظهار می دارند که قادر نیستند خود را از آن رها سازند و اگر به جای اجتناب از موقعیت ترس آور ، کوشش کنند بدان نزدیک شوند اضطراب بر آنان غلبه خواهد کرد . موضوع دیگری که باید در آن مورد بحث شود . خود بیمارانگاری می باشد . خود بیمار انگاری به نوعی اشتغال ذهنی بیمار به ترس از بیمار شدن یا اعتقاد وی مبنی بر ابتلا به یک بیماری جدید گفته می شود ، که بیمار نشانه ها یا کارکردهای بدنی را اشتباه نتفسیر می کند . اصطلاح خود بیمار انگاری[5] از اصطلاح طبی قدیمی هیپوکوندریوم مشتق شده که به معنای زیر دنده ها است . خود بیمار انگاری ناشی از تعابیر غیر واقع گرایانه یا نادرست بیمار از نشانه ها یا احساس جسمی است .
موضوع مورد بحث دیگر ، اختلال وسواس فکری- عملیOCD[6] می باشد . OCD یک اختلال اضطراب است که در آن ذهن با افکار پیوسته و غیر قابل کنترل پر می شود و فرد مجبور است کارهای معینی را بارها و بارها تکرار کند . اختلال وسواس فکری – عملی شیوع مادام العمر به میزان 1 تا2 درصد دارد و بیشتر روی زن ها تاثیر می گذارد تا روی مردها و در اوایل سنین بزرگسالی شروع می شود اغلب بعد از یک حادثه ی استرس زا مثل حاملگی ، زایمان ، کشمکش های خانوادگی یا مشکلات در سرکار بروز اولیه در میان مردها رایج تر است و با چک کردن کارها مرتبط است . بروز بعدی درمیان زنان مکرر تر است و به وسواس کلی مرتبط است . اختلال وسواس فکری – عملی با دیگر اختلالات اضطراب مرتبط است . به ویژه همواره با هراس ، ترس بی مورد و با اختلالات شخصیت مختلف . فرد وسواسی در مجموع فرد باهوشی است . آیا می توان برای متقاعد کردن او از هوش کمک گرفت ، نه ، بیش از ما خود فرد وسواس ، بارها با دلیل و منطق سعی کرده با بیماری خود مبارزه کند ، اما کوچکترین پیشرفتی حاصل نکرده است . ترغیب و تشویق او هیچ فایده ای ندارد او می گوید همه این ها را می دانم ، اما نمی توانم قبول کنم ، آنچه در ذهن من وجود دارد ، قویتر از همه ی دلایلی است که شما می گوید . فرد وسواس می گوید کاملا قبول دارم که نباید دست هایم را اینقدر بشویم ، شب و روز به این فکر هستم و دائما آن را تکرار می کنم ، اما نمی توانم حتی یک قدم هم عقب نشینی کنم .(گنجی ، 1383)
فکر وسواسی یک فکر ، احساس ، حس مزاحم و تکرار شونده است . عمل و وسواس فکر با رفتار خودآگاه میزان شده تکراری نظیر شمارش می باشد .
فکر وسواس موجب افزایش اضطراب شخص می گردد . در حالیکه انجام عمل وسواسی اضطراب شخص را کاهش می دهد . معهذا ، وقتی شخص در مقابل انجام عمل وسواسی مقاومت می کند ، اضطراب زایش می شود. (سید محمدی 1384)
بیان مسئله
عصر ما را عصر اضطراب نامگذاری کرده اند . در چنین عصری تظاهرات همراه با اضطراب مانند ترس وسواس ، ترس های مرضی و شکایات جسمانی که ریشه ی آن ها در داشتن اضطراب می باشد بسیار فراوان است .
در گستره ی فعالیت های بالینی هنگامی که تشخیص به منظوری روان[7] درمانگری یا به دلیل مسائل مربوط به قلمرو پزشکی داخلی که تنیدگی های زندگی آنها را به وجود آورده اند ، صورت می گیرد . تعیین دقیق هر یک از این تنش ها (اضطراب ، وسواس ، ترس های مرضی ، ، شکایات حسبانی و) به هر صورتی دقیق و قابل اعتقاد از پیش ضرورت پیدا می کند . همچنین در موقعیت های متعددی از روان شناسی اجتماعی[8] و یا آموزشگاهی[9] وجود دارد که در آنها بخش طراز این گونه اختلالات از اهمیت خاصی برخوردار است .
روان شناسان معتقدند که هر موقعیتی که بهزیستی جاندار را به خطر اندازد حالت تنیدگی و اضطراب را به وجود می آورد . تعارض ها و ناکامی ها ، یکی از خاستگاه های این گونه اختلالات از قبیل اضطراب ، وسواس ، ترس مرضی ، شکایت جسمانی هستند . هم چنین خطر آسیب پذیر به خطر افتادن عزت نفس[10] و وارد آمدن فشار برای انجام کارهایی فراتر از توانمندی های آدمی ، باعث ایجاد این دسته از مشکلات در فرد می شوند (هیلگارد[11] ، 1983 ، نرجمه براهنی)
روان شناسان این مسئله را مورد اهمیت قرار می دهند که اگر نیازهای روانی و جسمانی انسان برآورده نشود موجب پیدایش اختلالات و بیماری های مرضی می شوند . (پاک نیت ، 1381)
اختلال های ناشی از فشار روانی به اختلال هایی گفته می شوند که در آن ها فرد مبتلا ، استرسی هیجانی را تجربه کرده است که شهرت آن عملا برای هر کس آسیب رسان خواهد بود . بر همین اساس وجود فشار روانی از موارد مرکزی این اختلال به حساب می آیند . اختلال های ناشی از فشارهای روانی را می توان تحت دو عنوان فشار اختلال پس آسیبی و اختلال فشار روانی حاد مورد مطالعه قرار داد . ( لطفی کاشانی ، وزیری ، 1383) .
مشکلاتی وجود دارد که دانشجویان را تحت فشار قرار می دهد و اظطراب و وسواس ، ترس مرضی ، خود بیمار انگاری را در بین دانشجویان آزاد و سراسری مورد بررسی قرار می دهند و میزان تفاوت دانشجویان آزاد و با تب این شاخص ارزشیابی می کند تا بررسی کنند که وجود دانشگاه خالص می تواند در بوجود آوردن این شاخص ها موثر باشد یا چند .
ضرورت پژوهش :
چون جوانان دانشجو و متخصص فعال ترین و بهترین جامعه هستند که در آینده اداره ی بخش هایی از جامعه را به دست می آورند و به همین علت باید بیشتر مورد توجه باشند . تا اگر دچار مشکلات شدند بتوانیم هر چه سریعتر آن را شناسایی و رفع کنیم و نیز می دانیم که مشکلات روانی از این قبیل به دلیل جو حاکم بر جامعه در جوانان بیشتر یافت می شود و هدف ما از این پژوهش ، مشخص کردن و شناسایی و درمان این نوع مسائل و مشکلات در جوانان دانشگاهی می باشد .
اهداف پژوهش :
1-مقایسه میزان اضطراب در دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد و سراسری
2-مقایسه میزان وسواس در دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد و سراسری
3-مقایسه میزان ترس مرضی در دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد و سراسری
4-مقایسه میزان شکایات جسمانی در دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد و سراسری
سوالات پژوهشی :
1- آیا در میزان اضطراب بین دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد و سراسری تفاوت معناداری وجود دارد ؟
2- آیا در میزان وسواس بین دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد و سراسری تفاوت معناداری وجود دارد ؟
3- آیا در میزان ترس مرضی بین دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد و سراسری تفاوت معناداری وجود دارد ؟
4- آیا در میزان شکایات جسمانی بین دانشجویان پسر و دختر دانشگاه آزاد و سراسری تفاوت معناداری وجود دارد ؟
فرضیه پژوهش :
1- بین میزان اضطراب در دانشجویان دانشگاه آزاد و سراسری تفاوت معناداری وجود دارد .
2- بین میزان وسواس در دانشجویان دانشگاه آزاد و سراسری تفاوت معناداری وجود دارد .
3- بین میزان ترس مرضی در دانشجویان دانشگاه آزاد و سراسری تفاوت معناداری وجود دارد .
4- بین میزان شکایات جسمانی در دانشجویان دانشگاه آزاد و سراسری تفاوت معناداری وجود دارد .
تعیین متغیرها :
متغیرمستقل : دانشگاه آزاد و سراسری بودن دانشجویان
متغیر وابسته : میزان اضطراب ، وسواس ، ترس مرضی ، شکایات جسمانی
تعاریف مفهومی :
تعریف اضطراب : اضطراب یک هیجان طبیعی است که درجه متوسط آن می تواند به سبب افزلیش دادن کوشش فرد نیروی مفیدی به شمار آید . اما در جهات زیاد آن ، کارایی را کاهش می دهد و مانعی به حساب می آید . اضطراب یک احساس منتشر ، بسیار ناخوشایند و اغلب مبهم دلواپسی است که با یک یا چند گونه از احساس های جسمی همراه می گردد. اضطراب یک علامت هشدار دهنده است . خبری از قریب الوقوع می دهد و شخص را برای مقابله با تهدید آماده می سازد . (پور افکاری ، 137 ، ص 20)
تعریف وسواس : نوعی ختلال اضطرابی که با وسواس های فکری و عملی مکرر مشخص می شود . بسیار وقت گیر هستند و پریشانی و اختلال زیادی ایجاد می کنند .
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 244 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 153 |
مقدمه
بی شک خانواده، نخستین و مهمترین آموزشگاه و پرورشگاه انسان به شمار می آید و یکی از نهادهای اصلی و مقدس هرجامعه است. این خانواده است که فرایند شدن انسان را از قوه به فعل فراهم می کند و تسهیل می سازد و پس از یک زمینه مناسب وراثتی، مهمترین و ضروری ترین نیاز برای رشد یک انسان محسوب می شود و از این نظر خانواده، حیاتی ترین نقش را به عهده دارد. حساس ترین ایام زندگی یک فرد در خانه، در خانواده و در دامن مادر سپری می شود. از این رو قابل تعجب نیست که ریشه اکثر مشکلات رفتاری و ناهنجاریهای عاطفی، اجتماعی و روانی را باید در خانواده جستجو کرد. فرار نوجوانان از خانه، پرخاشگری، بی اختیاری در نگهداری ادرار، ناخن جویدن، اعتیاد، بزهکاری، اضطراب و نظایر آن جلوه هایی از عدم آموزش و عدم برقراری رابطه درست با کودکان و نوجوانان است (به پژوه، 1383).
مطالعات گوناگون نشان داده اند مشکلات بهداشت روانی در کودکان و نوجوانان بیش از سایر اقشار جامعه مشاهده می شود. افسردگی، اضطراب، خودکشی، بزهکاری، مصرف مواد مخدر، شکست تحصیلی و ترک تحصیل از جمله مشکلاتی به شمار می آیند که در دوران کودکی و نوجوانی مشاهده می شود که ناشی از عوامل متعددی چون ژنتیک، اختلال های خانوادگی، تبعیض های اجتماعی، برخوردهای نامناسب افراد خانواده، مدرسه، اجتماع و مجموعه ای از عوامل (خدایاری فرد، 1382).
کودک کافی است که عادی به دنیا بیاید و خانواده و محیطی مناسب در اختیارش باشد تا ببالد و رشد کند و به جایگاه ارزشمند خود برسد. اما زندگی خانوادگی، محیط اجتماعی، بهداشتی، آموزشی و فرهنگی بسیاری از مردم جهان چنان است که دستیابی به چنین مقصودی را دشوار و گاهی امکان ناپذیر می سازد. ما غالباً فرزندان خود را به دلیل خطاها و اختلال ها محکوم می کنیم، یا آنها را به باد ناسزا و تنبیه می گیریم و فراموش می کنیم به جای آن باید خطاها و ندانم کاریهای خودمان را دلیل بروز مشکلات آنها بدانیم (کاکاوند، 1385).
اختلالات عاطفی- رفتاری، بویژه به سبب وضعیت نامتعادل و متحول زندگی خانوادگی و اجتماعی در یکی از دو دهه اخیر در کشور ما، بیش از هر زمان دیگری گریبانگیر گروههای وسیعی از کودکان شده است. نابسامانیهای خانوادگی، کمبود آموزشی و پرورشی و بهداشتی، جابجا شدن گروههای اجتماعی و فشارهای ناشی از آن، رشد نامعقول جمعیت، مهاجرتهای بی رویه، آوارگی، فقر و اعتیاد گسترده، دل آزردگی و افسردگی و پرخاشجویی و شکوه گیریهای حاصل از غیبت یا فقدان سرپرست در بسیاری از خانواده ها و... بسیاری از عوامل مهم دیگر سبب شده است که اختلالات عاطفی و رفتاری کودکان وسعت بی سابقه ای بیابد (لطف آبادی، 1387).
غیبت های طولانی پدران از خانه، ساعت های طولانی دوری مادران از خانواده تحولات و بحران های شدید اقتصادی و اجتماعی و از همه مهمتر کم رنگ شدن ارزشی های مذهبی و اخلاقی را باید عامل اصلی این بی ثباتی ها در خانواده دانست (نوابی نژاد، 1379).
از آن جا که مادر اولین کسی است که نوزاد با او رابطه برقرار می کند، لذا مهم ترین نقش را در پرورش ویژگیهای روانی و عاطفی کودک به عهده دارد و کانون سلامتی یا بیماری محسوب می شود. تحقیقات نشان داده اند اختلالات رفتاری کودکان ارتباط تنگاتنگی با مشکلات روانی والدین دارد. هرچه مشکل روانی والدین شدیدتر باشد ظهور اختلال های رفتاری کودکان سریع تر خواهد بود (بلانز و همکاران، 1991).
مطالعات نشان داده اند که مشکلات رفتاری فرزندان با اختلال روان پزشکی والدین رابطه دارد (زیما و همکاران، 1996؛ راتروکوینتون، 1984).
اگر در خانواده شرایط و روابط ناسالم و منفی وجود داشته باشد، تأثیری بر روی فرزندان خواهد گذاشت و منش های عاطفی ناهنجاری در آن ها شکل خواهد گرفت. نقش های منفی از قبیل حسادت، پرخاشگری، احساس عدم امنیت، مضطرب، پرخاشگری، ناسازگاری و افسرده می گردد. لسلت (1987) ناسازگاری کودکان و نوجوانان را ناشی از شکست در دوران کودکی و در خلال دوران دلبستگی مادر می داند (اسماعیلی، 1383).
مطالعات لی[1] و همکاران (1987 ) نشان داده که آسیب روانی مادر موجب اختلالات عاطفی – هیجانی و مشکلات تحصیلی فرزندان می شود ( به نقل از محمد اسماعیل ، 1382 ) .
تحقیقات نشان داده اند که یکی از علل ابتلای به انواع اختلال های روانی و یکی از منابع آسیب روانی کودک ، در ماهیت تعامل آن ها با والدین شان بالاخص با والدین بیمار می باشد . هترینگتون[2] و همکاران ( همان منبع ).
نتایج تحقیقات یافته های آماری نشان داد که : 61 درصد از مادران کودکان مبتلا به اختلال رفتاری هیجانی مشکوک به عدم سلامت روان هستند که این میزان برحسب اختلالات رفتاری کودکان متفاوت می باشد ( همان منبع ) .
متأسفانه در مورد اختلالهای مربوط به کودکان مطالعات اندکی صورت گرفته است و اطلاعات موجود بیشتر براساس مطالعات انجام شده در مورد بزرگسالان است (نلسون و ایزرائل، ترجمه، خدایاری فرد، 1382) با توجه به اهمیت مطالب فوق پژوهشگر بر آن شد تا به بررسی این موضوع بپردازد.
بیان مسئله
تأثیر رفتار و طرز فکر والدین در شکل گیری و چگونگی رفتار کودکان از اهمیت اساسی برخوردار است. والدینی که رابطه مطلوب و درستی با فرزندان خویش دارند، موجب شادمانی، مسئولیت پذیری و تکامل شخصیتی فرزندان خود می شوند. از سوی دیگر، والدینی که رفتاری مطلوب و درستی با فرزندان خود ندارند باعث بروز انواع مشکلات رفتاری در آنان می شوند.
برای آنکه کودک به شکل سالم و هنجار رشد یابد بایستی در حد معقول نیازهای شخصیتی، روانی، فیزیکی و اجتماعی او ارضا شود. ناکامی در رفع این نیازها باعث مشکلات رفتاری، بزهکاری و ناشادی کودک می گردد و شرایط خانوادگی زمینه ساز این ناکامی هاست. از جمله این شرایط: خانواده های از هم پاشیده، طرد شدگی کودک، سخت گیری و محدودیت شدید، فقر و کمبودهای شخصی، عصبی بودن والدین، نبودن معیارهای صحیح اعتقادی و اخلاقی در خانواده و ... را می توان نام برد. در اکثر نظریه های روانشناسی رشد، چگونگی روابط کودک با اعضای خانواده و مخصوصاً ما در یکی از اساسی ترین عامل رشد شخصیت، شناخته شده است.
اگر در روابط عاطفی مادر و کودک اختلالی بوجود آید، موجب بهم خوردن امنیت عاطفی در کودک می شود که آثار آن را در رفتار کودک می توان مشاهده کرد. بنابراین توافق کلی براین است که خانواده در پیدایش اختلالات رفتاری کودک تأثیر مهمی دارد (نوابی نژاد، 1380 و میلانی فر، 1380).
رئیس[3]و همکارانش (1995) با اجرای پژوهشی تحت عنوان رابطه بین شیوه های تربیتی مختلف خانواده با آسیب شناسی روانی در نوجوانان، سه شیوه ضدیت- منفی گرایی، گرم و صمیمی و حمایتی، و کنترل کننده- نظارت کننده را مطالعه نمودند. آنها در این تحقیق دریافتند که شیوه ضدیت و تعارض با علائم افسردگی، همبستگی کمتر و با رفتارهای ضد اجتماعی همبستگی بیشتری دارد. از طرفی بین ارتباط گرم و صمیمی و رفتارهای مرضی ارتباطی مشاهده نشد (امینی، 1384).
پورتس[4] و هاور (1992) در پژوهش پیرامون کارآیی خانواده و سازگاری کودکان پس از طلاق دریافتند که آن دسته از عواملی که بیشترین سهم را در تسهیل سازگاری عاطفی- اجتماعی دارند عبارتند از: نقش های خانوادگی، مهار رفتار و مشارکت عاطفی، علاوه بر این مشخص شد که خانواده هایی که در آنها مراقبت، حمایت متقابل و رسوم خانوادگی پس از طلاق نیز حفظ شده است، احتمالاً بیشتر قادرند ناسازگاری کودکان را کاهش دهند(کریمی، 1387).
فرار از خانواده نیز معمولاً به دنبال یک دوره طولانی تعارضات شدید خانوادگی رخ می دهد. اگر فراری ها مشکلات شدیدی را در خانه تجربه کرده اند اما آنهایی که بیشتر از یکبار از خانه فرار کرده اند شدیدترین مشکلات را داشته اند (اولسون و همکاران، ترجمه کریمی، 1378).
طبق تحقیقات انجام شده نحوه تربیتی والدین، ویژگی های رفتاری خاصی را در کودک بوجود می آورد مثلاً والدینی که در تعامل با فرزندان خود از شیوه فرزند پروری اقتدار منطقی استفاده می کنند فرزندانشان مستقل و با هدف بوده، دارای اعتماد به نفس و مسئولیت پذیر می باشند و از نظر روانی سالم هستند (بوری[5]، 1991، مارتین[6] و مک کوبی، 1984، نقل از طیبی، 1383).
ری[7] (1990) طی تحقیقی نشان داد که: کودکان مبتلا به مشکلات رفتاری در خانواده هایی پرورش یافته اند که در آنها انضباط و محبت کم بوده است.
سیف نراقی و نادری (1379) طی پژوهشی نشان دادند که: اگر جو یا فضای کل خانواده، بر حرکت و رفتار کودک را علیرغم درست یا نادرست بودن آن پذیرا باشیم،کودک به احتمال زیاد دچار اختلالات رفتاری می گردد... از طرف دیگر در نقطه مقابل خانواده هایی قرار دارند که هیچگونه رفتار کودک را نمی پذیرند. و کودک دچار بلاتکلیفی و تشویش است. افراط و تفریط در میزان توجه و مراقبت نسبت به اعمال و رفتار کودک می تواند موجبات اختلالات رفتاری باشد...داشتن انتظارات و توقعات نامتناسب با رشد و توان جسمی، ذهنی، عاطفی، اخلاقی و اجتماعی کودکان و یا نداشتن هیچگونه توقعی از آنان در موقعی باید توقع داشت، سبب اختلالات رفتاری در آنان می شود(سالاری، 1380).
براساس گزارش سازمان بهداشت جهانی[8] سالانه، بیش از یک میلیون نوجوان 13 تا 19 ساله از خانه فرار می کنند بیشتر این نوجوانان میان 14 تا 17 سال سن دارند که از این میان 74 درصد دختر و 26 درصد پسر هستند(روزنامه جام جم، دی ماه 1380).
نتایج تحقیقات متعدد نشان می دهند اکثر مشکلات رفتاری کودکان در محیط خانه و مدرسه منعکس کننده شرایط پیچیده بین فردی و رفتاری اعضای خانواده بویژه والدین است و در این میان نقش مادر اساسی و تعیین کننده است بطوریکه محرومیت از وجود او و یا عدم بهداشت روانی والدین اثرات ناگواری از جمله کاهش میزان جنب و جوش، کاهش واکنش عاطفی، ضعف اعتماد به نفس و... را به همراه دارد. نگرش ها و رفتارهای والدین همانند محرومیت از والدین سهم نسبتاً زیادی در علت شناسی اختلالات رفتاری دارند به همین جهت برخی از صاحب نظران معتقدند کودک مشکل دار عمدتاً والدین مشکل داری داشته اند (ماسن، ترجمه یاسایی، 1380).
«نلسون و ایزرائل[9]» نقل از حمیدی (1380) توافق همگانی وجود دارد که خانواده در پیدایش اختلالهای رفتاری کودکان تأثیر مهمی دارد. درباره خانواده های بزهکاران و نیز خانواده های کودکان مبتلا به اختلال رفتار، جرمها و بزهکاریهای بسیاری گزارش شده است. به نظر می رسد اختلالات رفتاری کودکان از نظام خانوادگی ناصحیح سرچشمه می گیرد.
با توجه به مطالب فوق مسئله پژوهش حاضر این است که «آیا بین اختلالات رفتاری کودکان و سلامت روانی والدین رابطه وجود دارد»؟
اهمیت موضوع پژوهش
در کشور ما نیز کم نیستند کودکانی که دارای پدر و مادری عصبی ، پرخاشگر ، روان گسیخته ، افسرده ، مضطرب و یا به فوبی دچارند . بنابراین یک عامل فشار زای محیطی در خانواده می تواند برای کودکان ، اختلال رفتاری ایجاد کند . برای تخفیف ضایعات و اثرات این مشکلات لازم است شناخت علمی از آن کسب نماییم . پس بررسی رابطه اختلال رفتاری کودکان با بهداشت روانی والدین و درک بهتر وضعیت روانی والدین آنان با اختلال رفتاری کودکان حائز اهمیت بوده و پژوهش گر را بر آن داشت تا به بررسی این موضوع بپردازد .
پژوهش حاضر از دو جبنه نظری و عملی حائز اهمیت است.
الف) جنبه نظری
در زمینه اختلالها رفتاری و بهداشت روانی تحقیقات زیادی انجام شده است. بنابراین نتایج تحقیق حاضر می تواند اطلاعاتی در مورد کیفیت بهداشت روانی والدین و اهمیت آن در تحول مهارتهای اجتماعی و سازگاری کودکان فراهم آورده و در بهبود بهداشت روانی والدین موثر واقع می شود.
ب) جنبه کاربردی
1)مشاوران، روان درمانگران که به کار تشخیص، درمان و راهنمایی اشخاص می پردازند در کاربر روی اختلالهای رفتاری که در اثر ناکارآمدی سازگاری و پایین بودن بهداشت روانی والدین شکل گرفته اند به ریشه های آن توجه کرده و راهکارهای لازم را ارائه نمایند.
2) محیط آموزشی خانواده، جهت افزایش بهداشت روانی والدین و تأثیر آن بررفتارهای سالم و رشد مهارتهای اجتماعی مؤثر واقع می شود.
اهداف تحقیق:
هدف کلی تحقیق
بررسی رابطه اختلالات رفتاری کودکان با بهداشت روانی والدین آنها است.
اهداف اجتماعی
1) بررسی رابطه بین لجبازی – نافرمانی کودکان با میزان پرخاشگری والدین.
2) بررسی رابطه بین سلوک کودکان با میزان پرخاشگری والدین .
3) بررسی رابطه بین اضطراب کودکان با میزان اضطراب والدین.
4) بررسی رابطه بین افسردگی کودکان با میزان افسردگی والدین.
5) بررسی رابطه بین فوبی کودکان با میزان فوبی والدین.
6) بررسی رابطه بین روان پریشی کودکان با میزان روان پریشی والدین.
فرضیه های پژوهش
فرضیه اصلی
" بین اختلال رفتاری کودکان با بهداشت روانی والدین رابطه وجود دارد ."
1) بین لجبازی- نافرمانی کودکان با پرخاشگری والدین رابطه وجود دارد.
2) بین اختلال سلوک کودکان با پرخاشگری والدین رابطه وجود دارد.
3) بین اضطراب کودکان با اضطراب والدین رابطه وجود دارد.
4) بین افسردگی کودکان با افسردگی والدین رابطه وجود دارد.
5) بین فوبی کودکان با فوبی والدین رابطه وجود دارد.
6) بین روان پریشی کودکان با روان پریشی والدین رابطه وجود دارد.
تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
تعریف مفهومی لجبازی:
کودک یا نوجوان مکرراً به شیوه های منفی گرانه، خصمانه و توأم بانافرمانی در مقابل اشکال قدرت عمل می کند. معمولا رفتارهای منفی گرایانه و لجبازی به شکل یکدندگی مستمر، مقاومت در برابر دستورالعمل ها و عدم تمایل به مصالحه و سلطه پذیری یا جر و بحث با بزرگسالان و همسالان ظاهر می شوند. لجبازی ممکن است به صورت تخطی عمدی و یا مداوم از محدودیتها رخ دهد که معمولا به شکل نادیده گرفتن دستورها، مشاجره و ناتوانی در تحمل سرزنش به خاطر بدرفتاری، دیده می شوند. تظاهرات اختلال بیشتر در خانه دیده می شود ولی در مدرسه یا اجتماع چندان آشکار نیستند (کاکاوند، 1385).
تعریف عملیاتی لجبازی :
لجبازی: منظور از لجبازی نمره ایست که آزمودنی (کودکان ) در سؤالات مربوط به لجبازی- نافرمانی پرسشنامه مرضی CSI-4 می گیرد.
پرخاشگری:
پرخاشگری مهم ترین ویژگی در اختلال سلوک است. به همین دلیل در بعضی از دیدگاهها، برای تبیین اختلال سلوک به پرخاشگری توجه شده است. علاوه براین، پرخاشگری مشکلی است که در بسیاری از کوکانی که به مراکز درمانی ارجاع داده نمی شوند نیز مشاهده می شود. به نظر بندورا (1965) در صورتیکه پرخاشگری پیامدهای مثبتی در پی داشته باشد، تداوم پیدا می کند. کودکان پرخاشگری را از طریق تقلید یاد می گیرند. والدین پرخاشگر باعث پرخاشگری کودکان خود می شود (شکوهی یکتا و پرند، 1384).
تعریف مفهومی پرخاشگری:
منظور از پرخاشگری زود رنجیدن و عصبی شدن، نداشتن کنترل برخشم، تمایل شدید به کتک زدن و اذیت دیگران، میل شدید به شکستن اشیاء، زیاد درگیر شدن و جر و بحث کردن، داد و فریاد کردن و پرتاب اشیاء (انصاری، 1387).
تعریف عملیاتی پرخاشگری :
منظور از پرخاشگری در این تحقیق نمره ای است که آزمودنی ( والدین ) آزمون SCL-90 کسب می کند .
تعریف مفهومی اختلال سلوک :
مهمترین ویژگی اختلال سلوک الگوی پایدار و مداوم رفتارهایی است که در آن حقوق دیگران، هنجارها و قوانین اساسی اجتماعی متناسب با سن کودک نادیده گرفته می شود. ویژگیهای رفتاری افراد با اختلال سلوک را می توان در چهاردسته قرار داد: پرخاشگری که موجب آسیب بدنی به سایر افراد یا حیوانات می شود یا تهدیدی برای آنان حساب می شود ؛ آسیب به اموال یا تقلب و سرقت ، سرپیچی از قوانین و مقررات ( کزدین ، ترجمه : محمد خانی و شاملو ، 1383 ).
تعریف عملیاتی اختلال سلوک :
منظور از اختلال سلوک در این تحقیق نمره ای است که آزمودنی ( کودکان ) در سؤالات آزمون CSI-4 کسب می کند .
تعریف مفهومی اضطراب:
منظور از اضطراب شامل یک ردیف علایم و نشانه هایی است که از نظر بالینی با سطح بالایی از تظاهرات اضطرابی همراه است. علایمی مانند عصبی بودن، احساس فشار و لرزی در اندام، ترس های ناگهانی، احساس وحشت، بیم و نگرانی نسبت به آینده و برخی از جنبه های جسمانی اضطراب مانند دلشوره، ترس مفرط، تپش قلب، تنش و برانگیختگی، بی قراری یا آشنایی با امور آشنای قبلی( انصاری ، 1387 ) .
تعریف عملیاتی اضطراب :
منظور از اضطراب نمره ایست که آزمودنی( والدین) در سوالات آزمون SCL 90 کسب می کند.
منظور از اضطراب نمره ایست که آزمودنی (کودکان ) در سوالات آزمون CSI-4 کسب می کند .
تعریف مفهومی افسردگی:
به خلق غمگین فراگیر اشاره دارد. وجود حالت ملال و غم عمیق در مرکز توجه تشخیص افسردگی قرار دارد. این افراد با مسائلی همچون تحریک پذیری، فقدان احساس لذت، گوشه گیری اجتماعی، عزت نفس پایین، ناتوانی در تمرکز حواس، کارکرد تحصیلی پایین، تغییر در کارکردهایی مانند خواب و اشتها و ناراحتیهای جسمانی که در این افراد دیده می شود (کاکاوند، 1385).
تعریف عملیاتی افسردگی :
منظور از افسردگی نمره ایست که آزمودنی های کودک در سؤالات مربوط به افسردگی آزمون CSI-4 می گیرند. همچنین منظور از افسردگی نمره ایست که آزمودنیهای بزرگسال (والدین) در سؤالات مربوط به افسردگی آزمون SCL- 90 کسب می کنند.
تعریف مفهومی فوبی :
به ترس شدید از یک شیء یا موقعیت یا وضعیت اطلاق می شود و ترس غیر منطقی است که به اجتناب هشیارانه از شیء فعالیت یا موقعیت منبع ترس منجر می شود ( کاپلان – سادوک ، 1386 ).
تعریف عملیاتی فوبی:
منظور از فوبی نمره ایست که آزمودنیهای کودک در سؤالات مربوط به آزمون CSI-4 کسب میکند.
منظور از فوبی نمره ایست که والدین (آزمودنیهای بزرگسال) در سؤالات مربوط به فوبی آزمون SCL- 90 کسب می کنند.
تعریف مفهومی روان پریشی :
روان پریشی شامل یک حالت گوشه گیرانه و انزوا طلبانه و نحوۀ زندگی روان گسیخته مانند هذیان و گریز افکار می گردد، سوالات این مربوط به روان گسیختگی در برگیرنده تدریجی اختلال از یک حالت خفیف بیگانگی تا روان گسیختگی حاد مانند اعتقاد به اینکه شخص دیگری قادر به کنترل فکر خود است( کاکاوند ، 1385 ) .
تعریف عملیاتی روان پریشی :
روان پریشی نمره ایست که آزمودنی (والدین) در سوالات آزمون SCL-90 کسب می کند.
روان پریشی نمره ایست که آزمودنی (کودکان) در سوالات آزمون CSI-4 کسب می کند .
فصل دوم
پیشینه پژوهش
مقدمه
کودکی که به دنیا می آید ممکن است عالیترین و کامل ترین امکانات رشد را دارا باشد. وی ممکن است آمادگی داشته باشد و ظرفیت آن را که به شایسته ترین وجهی پرورده شود و برترین کمالات دست یابد . کافی است عادی به دنیا بیاید و خانواده و محیط مناسب در اختیارش قرار گیرد تا ببالد و نشو ونما یابد و جایگاه ارجمند خویش را در این دنیا بیابد . اما زندگی خانوادگی و محیط بهداشتی و آموزشی و اجتماعی و فرهنگی بسیاری از مردم جهان چنان است که دست یابی به چنین مقصودی را دشوار و گاه امکان ناپذیر می سازد . محدودیتهای محیط زندگی گروهی از کودکان چنان زیاد است که بقای آنان نیز مسیر میشود . بزرگی ارقام فقر و بیماری و مرگ در کشورهای جهان سوم لرزه بر اندام آدم می اندازد و مشکلات عاطفی و رفتاری کودکان نیز که نتیجه ممکن فقر و بیماری و جهل و بد رفتاری ونابسامانی های خانوادگی و کاستیهای آموزشی و اجتماعی و فرهنگی است شدیدا مانع رشد و بالندگی و وصول آن به کمالاتی است که در خلقتشان مقدر شده است ( نلسو، ایزرائیل، ترجمه منشی طوسی، 1387)
سال 2001 به عنوان سال بهداشت روانی اختصاص یافته است و در این سال تمام ملل جهان وظیفه دارند که سطح بهداشت روان خود ، خانواده و جامعه شان را ارتقاء دهند و با افزایش دانش بهداشت و زدودن برچسب های مخرب زمینه های این رشد را فراهم آورند ( شاه محمدی ، 1379 )
اکنون که دوران سرنوشت ساز سازندگی و بازسازی همه جانبه کشور با شتابی فزاینده آغاز گردیده است ، زمان آن فرا رسیده است که برنامه توسعه و تامین تندرستی کودکان و ارتقاء سطح بهداشت خانواده و مدارس به عنوان بخش مهمی از سیاستهای ارتقاء بهداشت کشور و اساسی ترین حرکت در راستای تامین سلامتی نسل آینده ساز و تحقق بخش توسعه اجتماعی و اقتصادی آتیه کشور ، جایگاه و هویت واقعی خود را بازیابد . بدون تردید کاهش منابع ، امکانات و اعتبارات مالی ؛ کمبود نیروی انسانی آموزش دیده ، رشد افزون جمعیت و بحران زیست که جملگی تهدیدی جدی برای سلامتی نسل آینده است موانع و مشکلات متعددی را در مسیر تحقق اهداف فوق الذکر ایجاد خواهد کرد . حل این مشکلات راهی جز مشارکت همه جانبه نهادهای اجتماعی به ویژه خانواده را باقی نمی گذارد .اما باید توجه داشت که مشارکت مردم بدون دادن آگاهی و اطلاعات به آنان تحقق نمی یابد راه مشارکت همه ، آگاهی همه است ( پالاهنگ، 1384 ).
گر چه پیشینه توجه به نیازها و مشکلات روانی کودکان به عنوان قشر خاص و دارای ویژگی های منحصر به فرد خود و نه به عنوان بزرگسالانی کوچک اندام به بیش از چند دهه نمی رسد، لیکن در همین مدت کوششهای بسیاری در جهت شناخت، تبیین و طبقه بندی و ارائه روشهای درمانی برای اختلالات دوران کودکی و نوجوانی به عمل آمده است. طبقه بندی اختلالات کودکان این سوال را مطرح می کند که ‹‹ چند نوع اختلال وجود دارد ›› ؟
سوال اساسی در همه گیر شناسی این است که چه تعداد از کودکان در جمعیت کلی دچار این اختلالات هستند؟ همه گیر شناسی با تشخیص علل یا عوامل همراه با انتشار اختلالات در جمعیت نیز سرو کار دارد اختلالات رفتاری طیفی وسیعی از مشکلات کودکی را از رفتارهای پرخاشگرانه و تکانشی تا رفتارهای افسرده گونه و گوشه گیری در بر می گیرد . کودکان با اختلالات رفتاری بنابر ماهیت رفتارهایشان احتیاجات روانی ، تربیتی و آموزشی متفاوتی از سایر کودکان دارند . لذا برای آموزش ، تربیت و ترمیم رفتارهای آنان لازم است چگونگی طبقه بندی این اختلالات با توجه به انواع و دشواریهای رفتاری آنان تعیین شود (عیسی زاده ، 1386).
درباره چگونگی طبقه بندی اختلالات رفتاری ، اختلاف نظرها و بحثهای گوناگون و فراوانی وجود دارد اشکالات طبقه بندی اختلالات رفتاری بنابر علل زیر می باشد :
1 – علل متفاوتی می توانند زیربنای مشکلات رفتاری مشابهی باشد و درمقابل انواع متفاوت مشکلات رفتاری می تواند از علل مشابهی حاصل آمده باشد .
2 – فراوانی و تنوع رفتارهای ناسازگارانه بسیار گسترده است .
3 – چگونگی شروع این گونه رفتارها و کیفیت رشد و پیشرفت آنان متفاوت است .
4 – میزان و درجه رشد آنان مختلف است .
5 – چگونگی پاسخ دهی این گونه رفتارها با روشهای درمانی گوناگون متفاوت می باشد (سیف نراقی و نادری ، 1380 ) .
آمارهای اپیدمیولوژیک نشان داده اند که تقریبا 14 تا 20 درصد همه کودکان از بدو تولد تا 18 سالگی انواعی از اختلالات روانی را داشته و حدود 3 تا 5 درصد این گروه دارای اختلالات شدید روانی می باشند این کودکان مشکلات مهمی در سازگاری به همراه نارسایی خانوادگی – تحصیلی و روابط اجتماعی زندگی دارند ، در هر صورت کمتر از 5/1 درصد کودکان نیاز به درمان دارند . با کمال تاسف و تعجب باید بگوییم که در کشور ما به مسائل گوناگون و پیچیده کودکان به طور جدی پرداخته نشده است . این در حالی است که اختلالات عاطفی – رفتاری ، به ویژه وضعیت نامتعادل و تحول زندگی خانوادگی و اجتماعی دریکی دو دهه اخیر کشور ما بیش از هر زمان دیگری گریبانگیر گروههای وسیعی از کودکان شده است (عیسی زاده ، 1386).
نابسامانی های خانوادگی ، کمبودهای آموزشی ، پرورشی و بهداشتی ، جابه جا شدن گروههای اجتماعی و فشارهای ناشی از آن ، رشد نامعقول جمعیت ، مهاجرتهای بی رویه و آوارگی ، فقر و اعتیاد گسترده دل آزردگی و افسردگی و پرخاشجویی و شکوه گراییهای حاصل از غیبت و فقدان سرپرست در بسیاری از خانواده ها و همچنین ناآگاهی های دیرپای والدین کودکان برای مقابله علمی عاقلانه با فشارهایی که زندگی جدید و ناآشنا و پیچیده کنونی به طور مستقیم و غیر مستقیم بر روانهای حساس و پذیرایی خردسالان وارد می آورد . و بسیاری عوامل مهم دیگر سبب شده است که اختلالات عاطفی و رفتاری کودکان وسعت بی سابقه ای بیابد ( استارت ، لوریا،[10] 1998 نقل از عیسی زاده ، 1386).
درچنین وضعیتی جا دارد که پژوهشگران و متخصصان تعلیم و تربیت و روانشناسی کودک هر چه نیرو و دانش و تجربه در توان و هر چه شور وشوق و دلسوزی در جان دارند به کار گیرند و بر این دشمن مهلک درونی بشورند و کمک کنند تا اختلالهای جانکاه عاطفی را از دلهای آسیب پذیر کودکان معصوم و دوست داشتنی بیرون کنند و رشد شخصیت سالم و متعادل آنان را امکان پذیر سازند .
نیازهای کودک
نیازهای مهم کودک عبارتند از اول؛ نیاز به محبت و امنیت عاطفی. دوم؛ نیاز به برخورد با تجربه های جدید و گوناگون. سوم؛ نیاز به تشویق و آگاهی یافتن دیگران از انجام کارهای مناسب و قابل تصدیق که کودک انجام می دهد. چهارم؛ نیاز به مسئول بودن و مسئولیت داشتن است.
همان طور که طرد شدن کودک و کمبود محبت برای کودک مضر است، محبت بیش از حد به کودک نیز به طوری که وابستگی ایجاد شود باعث کاهش اعتماد به نفس، ازدیاد اضطراب و آسیب پذیری کودک می شود. این باعث وابستگی کودک به مادر میشود و تفاوت آن با دلبستگی که باعث امنیت کودک است در وجود ترس و هراس در وابستگی است. پس وابستگی در حقیقت دلبستگی همراه با ترس و اضطراب می باشد. در هر دلبستگی به طور طبیعی قدری وابستگی وجود دارد. ولی در وابستگی، دلبستگی به معنای واقعی نمی تواند وجود داشته باشد (بالبی، 1967)(به نقل از حمدیه و شهیدی، 1387).
هیستریایی مادر با الگوهای رفتار ضد اجتماعی است. پرخاشگری کودکان نیز با پرخاشگری دوران کودکی والدین ارتباط دارد. ارتباط افسردگی مادر با پرخاشگری کودک نیز پیچیده است و در پژوهش های مختلف گزارش شده است. در بعضی گزارش ها نیز اثرات وراثتی در پرخاشگری و رفتار ضد اجتماعی کودکان و نوجوانان به صورت ضعیفی گزارش شده است. اما در کل والدین به صورت منفی، رفتارهای پرخاشگرانه و بی اعتنایی کودک را به طور فزاینده ای تقویت می کنند (ماش و ای بار کلی (جلد اول)- ترجمه ؛ توزنده جانی و توکلی زاده، 1383).
بد رفتاری در دوران کودکی اغلب در خانواده هایی چند مشکلی اتفاق می افند که در آن ها فقر و تنگدستی، آسیب شناسی والدین و اختلال عملکرد خانواده تاثیر زیادی در رشد کودک می گذارد (مرکز ملی پژوهش، 1993) (به نقل از؛ ماش و ای بار کلی (جلد دوم)- ترجمه؛ توزنده جانی و توکلی زاده، 1383).
1 – تعریف اختلال رفتاری
تعریف و تعیین عملکردهای مختل کار آسانی نیست زیرا الگوهای رفتاری دارای انواع نا محدودی هستند و همچنین نامهای مختلفی دارند ، نظیر : اختلال رفتاری ، بدکاری رفتار،مشکلات رفتاری ، مشکلات روانشناختی ، رفتارنابهنجار ، رفتار ناسازگارانه ، اختلالات ، نقائص و آسیب شناسی روانی.
رفتار مشکل غالبا به عنوان رفتار ‹‹ نابهنجار›› در نظر گرفته شده است ، ‹‹ نا ›› به معنای ‹‹ دور›› یا ‹‹ از ›› و ‹‹ هنجار ›› به معنای میانگین یا استاندارد . بنابر این ‹‹ نابهنجار›› به معنای چیزی است که از میزان استاندارد منحرف شده باشد ( نلسون [11] و ایزرائیل[12] ، 2000 ، صفحه 1و2).
از هر نقطه نظری که به مفهوم بهنجاری و نابهنجاری نگریسته شود ، معلوم می گردد که یک مفهوم نسبی است . انحراف از یک هنجار ، ممکن است آنقدر ناچیز باشد که موجب هیچ نگرانی نشود یا ممکن است به اندازه ی زیاد باشد که تردیدی درباره ماهیت نابهنجاری آن باقی نماند . بنابر این مفهوم نابهنجار و بهنجاردو اصطلاح جدائی ناپذیرند و هر یک از آنها را بدون توجه به دیگری نمی توان تعریف کرد (دادستان، 1385).
در مورد تعریف مشکلات رفتاری ، اتفاق نظر در میان محققین وجود ندارد ، و یک تعریف مشخص و محدود برای آن موجود نمی باشد . اما اغلب تعاریف روی انطباق رفتار با معیارهای اجتماعی تاکید کرده و چنانچه رفتاری با معیارهای اجتماعی تطبیق داشته باشد ، آن رفتار بهنجار تلقی خواهد گردید ؛ کراسنر[13] معتقد است که رفتاری غیر عادی نامیده می شوند که با در نظر گرفتن سه متغیر مداخه گر مطالعه گردند .
الف ) : خود رفتار
ب ) : محتوای اجتماعی آن
ج ) : مشاهده کننده ای که در آن وضعیت با تمام نیرو به مطالعه رفتار پرداخته است .
هیچ رفتاری به خودی خود غیر عادی نمی باشد ، زیرا فردی ممکن است کارهائی از قبیل داشتن توهمات کلامی ، گاز گرفتن ، امتناع از غذا خوردن و .... را انجام دهد . یا این امکان وجود دارد که درموقعیتهای مختلف فردی خشم و عصبانیت نسبت به هر کس را نشان دهد ، لذا با در نظر گرفتن سه عمل یاد شده است که می توان تمایز میان رفتارهای عادی و غیر عادی را مشخص و معین نمود ( راس ، 1974 ، صفحه 149 – 157 نقل از خانجانی ، 1378).
انجمن روانپزشکی امریکا ( 1994 ) یک اختلال را به عنوان سندرم یا الگوی رفتاری تعریف می کند که موجب درماندگی شخص یا افزایش ریسک مرگ ، درد، ناتوانی ،یا از دست دادن آزادی می شود ( نلسون و ایزرائیل ، 2000 ،صفحه 1و2 ).
با توجه به نظرات ارائه شده ، در ارزیابی رفتار بهنجار از نابهنجار ملاکهائی بیان گردیده است که به صورت خلاصه به آنها اشاره می شود :
1 -1 – ملاک آماری: این ملاک بر اساس اصل ریاضی منحنی طبیعی است و در این روش آنچه که اکثریت افراد عمل می کنند طبیعی شمرده می شود و آنچه در دو قطب قرار می گیرد نابهنجار قلمداد می گردد . ‹‹ رفتار نابهنجار رفتاری است که از لحاظ آماری کم بسامد [14] است و یا از هنجار انحراف دارد›› ( هیلگارد ، ترجمه براهنی و دیگران ، 1385) .
2 -1 – ملاک هنجار اجتماعی : در این ملاک با توجه به معیارهای ویژه یا هنجارهائی که هر جامعه برای رفتارهای افراد پذیرفته است رفتار نابهنجار باز شناخته می شود. بر اساس این معیار، ملاکها برای هر جامعه جنبه اختصاصی پیدا کرده و نابهنجاری از جامعه ای به جامعه ای دیگر و از زمانی به زمان دیگر فرق می کند .
3 -1-ملاک غیر انطباقی بودن رفتار : این ملاک بیشتر مد نظر دانشمندان علوم اجتماعی می باشد ، آنها معتقدند به جای آنکه رفتار نابهنجار به وسیله ملاک اجتماعی یا آماری تعیین گردد به وسیله چگونگی تاثیر رفتار در بهزیستی فرد یا گروه مشخص می گردد . بر اساس این ملاک ، رفتاری غیر طبیعی است که ( غیر انطباقی [15] ) باشد یعنی پیامدهای زیانباری برای جامعه و فرد به دنبال داشته باشد .
4 -1 – ملاک پریشانی شخص : این ملاک به احساس فرد بیمار از خود بیشتر تاکید دارد تا بر رفتار وی . به بیان دیگر ‹‹ از زاویه فاعلی یا غیر عینی ، یک حالت ناراحت ، یک رنج روانی مبهم یا مشخص و یا یک حالت دلهره که تا حدی مبین وجود روشن نگری نسبی فرد درباره بیماری خویش است ، بر بیمار مستولی است مشخص می گردد ( دادستان و منصور ، 1385) .
5 -1 – ملاک بالینی : این معیار اساس کار تشخیص اختلال روانی بوسیله روانپزشکان که اساس علائم و تشخیصشان بر همین ملاک می باشد را روشن می سازد و بر پایه همین علائم و معیارها فرد سالم را از غیر سالم بازشناسی می کند . ‹‹ اساس این ملاک همانند روش بالینی در مورد بیماریهای ارگانیکی است . روانشناسان بالینی و روانپزشکان نیز متکی بر نشانه های عملی اختلال روانی چون اضطراب ، ترس ، افسردگی و ... می باشد ›› ( نوابی نژاد ، 1380) .
اختلالات رفتاری کودکان
تا سال 1997 اصطلاح «ناتوانی جدی هیجانی[16]» درقوانین آموزش ویژه مورد استفاده قرار می گرفت، در حال حاضر اصطلاح «اختلالات رفتاری» توسط «مجمع کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری[17]» پذیرفته شده است و از این نظر که بر جنبه قابل مشاهده مشکلات کودکان متمرکز است، بر سایر اصطلاحات برتری دارد. البته بسیاری از صاحب نظران معتقدند به کارگیری اصطلاح «اختلالات هیجانی- رفتاری»[18] مناسب تر از اختلالات رفتاری به تنهایی است. زیرا برخی از کودکان ممکن است به اختلالات رفتاری ،گروهی به اختلالات هیجانی و دسته ای دیگر به هر دو مبتلا باشند (فورنس و نیتزر[19]، 1992؛ کافمن، 1997).
همان گونه که یافتن اصطلاح مناسب برای توصیف کودکان و نوجوانان با اختلالات هیجانی- رفتاری مشکل است ، ارائه تعریفی جامع نیز دشوار است. اغلب صاحب نظران و کارشناسان با توجه مقاصد تخصصی خود تعاریفی ارائه داده اند (فورنس و کاوالی[20]، 1997).
عواملی که ارائه تعریفی جامع از این اختلالات را دشوارتر می سازند، عبارتند از؛ فقدان تعاریف دقیق از بهداشت روانی و رفتار بهنجار[21]، تفاوت بین الگوهای مفهومی[22]، مشکل بودن اندازه گیری هیجان ها و رفتارها، رابطه بین اختلالات هیجانی و رفتاری و سایر ناتوانی ها، وجود اختلالات بین متخصصانی که دست اندرکار تشخیص و ارائه خدمات به کودکان و نوجوانان اند (هالان و کافمن[23]، 2003)
علیرغم این که اصطلاحات به کار برده شده در مورد اختلالات هیجانی- رفتاری از نقطه نظر تأکید نسبی بر بعضی از جنبه ها ، در تعاریف گوناگون متفاوتند، نکات مشترکی بین آنان وجود دارد. متخصصان بر سر موارد زیر توافق نسبی دارند:
1- این رفتارها افراطی هستند. رفتارهایی که با هنجارها تفاوت اندکی دارند، این اختلالات محسوب نمی شوند.
2- اختلالات هیجانی و رفتاری، مزمن هستند و به سرعت برطرف نمی شوند.
3- این رفتارها به دلیل ناهماهنگی با انتظاارت اجتماعی- فرهنگی، مورد قبول جامعه قرار نمی گیرند.
در متن IDEA[24] (از قوانین دولت فدرال آمریکا) ،اختلالات هیجانی- رفتاری این گونه تعریف شده است:
«1- منظور از این اصطلاح ،وجود شرایطی است که واجد یک یا چند مورد از ویژگی هایی که در پی می آیند بوده و به طور طولانی مدت و با شدت ظهور کنند و بر کارکرد تحصیلی فرد تاثیر منفی بگذارند. این ویژگی ها عبارتند از:
الف) ناتوانی یادگیری که از عوامل هوشی، حسی یا جسمانی ناشی نمی شود.
ب) ناتوانی در ایجاد روابط رضایت بخش با معلمان و همسالان.
پ) وجود انواع رفتارها و احساسات نامناسب تحت شرایط عادی زندگی
ت) حالات اندوه و افسردگی دائم.
ث) نشان دادن علائمی نظیر ترس یا علائم بدنی در مواجهه با مسائل شخصی و تحصیلی.
2- کودکان اسکیزوفرنیک[25] و اوتیستیک[26] را می توان در چهارچوب این اصطلاح قرار داد، ولی این اصطلاح شامل کودکانی که ناسازگاری های اجتماعی دارند، نمی شود، مگر ثابت شود مبتلا به اختلالات هیجانی هستند».
بخش اول تعریف دولت فدرال، براساس تعریف بوور[27] (1982) صورت گرفته است. بوور (1982) و کافمن (1982) اشاره کرده اند ،اضافه کردن و کم کردن موارد متعدد ضرورتی ندارد. عقل سلیم حکم می کند براساس پنج معیار بوور، برای اختلالات هیجانی ،کودکان اوتیستیک، کودکان اسکیزوفرنیک و کودکان مبتلا به ناسازگاری های اجتماعی نیز در تعریف گنجانیده شوند (شکوهی یکتا و پرند، 1384).
مجمع کودکان استثنایی[28] نیز در مورد اختلالات هیجانی- رفتاری تعریفی ارائه داده است:
«اختلالات هیجانی- رفتاری به شرایطی اشاره دارد که پاسخ هیجانی و رفتاری فرد در مدرسه با هنجاریهای فرهنگی، سنی و قومی تفاوت داشته باشد؛ به طوری که بر عملکرد تحصیلی فرد، مراقبت از خود، روابط اجتماعی، سازگاری فردی، رفتار در کلاس و سازگاری در محیط کار نیز تاثیر منفی گذارد. اختلالات هیجانی- رفتاری شامل پاسخ های قابل قبول کودک یا نوجوان به عوامل تنش زای محیطی نمی شوند. اختلالات هیجانی- رفتاری براساس داده هایی شناسایی می شوند که از منابع مختلف، در مورد کارکرد هیجانی یا رفتاری فرد گردآوری می شوند. این اختلالات باید دست کم در دو موقعیت متفاوت که یکی از آن ها مدرسه است، تظاهر نماید. اختلالات هیجانی- رفتاری می تواند به طور هم زمان با سایر معلولیت ها نیز ظاهر شوند. این اختلالات شامل کودکان یا نوجوانان مبتلا به اسکیزوفرنی ، اختلالات عاطفی یا اختلالات سلوک، نقص توجه و ناسازگاری نیز می گردد (مجمع کودکان استثنایی، 1991؛ به نقل از شکوهی یکتا و پروند).
تعریف فوق مزیت هایی بر تعریف IDEA دارد . ازجمله:
الف) دربرگیرندة آسیب های مربوط به رفتار انطباقی که در رفتارها و هیجان ها نشان داده می شوند نیز می گردد.
ب) توجه به هنجارهای فرهنگی و قومی در ارزیابی فرد.
پ) تلاش برای تغییر رفتار کودک و نوجوان قبل از این که او را در گروه افراد مبتلا جای دهند.
ت) افراد ناسازگار اجتماعی را نیز دربر می گیرد (هاردمن، درو و وایگان[29])، 1999».
تعریفی دیگر از «اختلالا هیجانی- رفتاری» که بر ائتلاف آموزش ویژه و بهداشت روانی مبتنی است ، عبارت است از:
1- منظور از اختلال هیجانی- رفتاری، ناتوانی فرد در ارائه پاسخ های هیجانی و رفتاری مناسب در مدرسه است. به طوری که این رفتارها از هنجارهای نژادی، فرهنگی و سنی فاصلة زیادی داشته باشند و عملکرد آموزشی فرد را تحت تاثیر قرار دهند. عملکرد آموزشی شامل مهارت های تحصیلی، شغلی، فردی و اجتماعی می شود. این ناتوانی؛ الف) شامل پاسخ های مورد انتظار در مواجهه با وقایع پر استرس محیطی که به طور موقت مشاهده می شوند، نمی گردد. ب) هم زمان در دو مکان مختلف که فرد به نوعی در آن شرکت دارد ،مشاهده می شود. در صورتی که فرد به مدرسه برود یکی از این مکان ها مدرسه یا مکان های مرتبط با آن است. پ) به وسیله مداخله در آموزش عادی برطرف نمی شود. به عبارت دیگر، شرایط کودک به گونه ای است که مداخله در آموزش عادی برای او کافی نیست.
2- اختلالات هیجانی- رفتاری می توانند در حضور ناتوانی های دیگر مشاهده شوند.
3- کودکان و نوجوانان مبتلا به اسکیزوفرنی، اختلالات عاطفی، اضطراب و سایر اختلالاتی که از اختلالات سلوک یا سازگاری ناشی می شوند ،در صورتی که اختلال، بر عملکرد آموزشی آنان تاثیر گذارد در این طبقه قرار می گیرند (فورنس و نیترز، 1992).
تعریف فوق از بسیاری جهات بر تعریف دولت فدرال برتری دارد:
- اصطلاحات به کار رفته در آن، مورد موافقت متخصصان کنونی هستند.
- اختلالات رفتاری، اختلالات هیجانی و ترکیبی از این دو را دربر میگیرد.
- این تعریف مدرسه محور است، اما اختلالات خارج از مدرسه را نیز مورد توجه قرار داده است.
- تفاوت های نژادی و فرهنگی نیز مورد توجه قرار گرفته است.
- دربرگیرنده مشکلات خفیف و واکنش های رایج به موقعیت های تنش زا نیست.
| دسته بندی | تاریخ و ادبیات |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 236 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 402 |
1-1 بیان مسأله :
خواننده در برخورد با اسطوره در صدد تعبیر آن بر خواهد آمد.زیرا اسطوره به عنوان یکی از ابزارهای زیبایی آفرین در شعر معاصر کم و بیش مورد توجه همه قشرهای جامعه (از افراد عامه تا شاعران) قرار گرفته قابل تامل و بررسی می باشد.
معنای اسطوره در وهله نخست سخن باطل یا قصه و افسانه را به ذهن متبادر می کند و شاید عامه مردم از اسطوره به این معنای آن اکتفا کنند اما به دلیل اینکه اسطوره امروزه مورد توجه بسیاری از شاعران و نویسندگان بوده است می توان به این نکته پی برد که معنای اسطوره در آن حد باقی نمانده است بلکه راه پیشرفت خود را پیمود و امروزه نه تنها به معنی افسانه و قصه مورد توجه قرار نگرفته که به عنوان یکی از ابزارهای زیبایی آفرینی در شعر از آن یاد می شود.
در این جا سعی شد تا این تفاوت بین آراء قدیم و جدید و تاثیر آراء جدید در اشعار شاملو و فروغ (که به صورت تطبیقی صورت گرفته) مورد بررسی واقع شود.
1-2 هدفهای تحقیق :
هریک از انسانها ، در مسیر زندگی خود چه آگاه و چه ناآگاه در زبان گفتار با نوشتار از اساطیر استفاده می کنند و همه غم درک معانی پنهان هرچیز را به دل دارند و سعی در جستجوی معنای آن می باشند.جامعه نیز بدون اسطوره به جامعه ای فقیر مایه تبدیل می شود.بنابراین با ادارک و شناخت اسطوره در دنیای جدیدی به روی همگان گشوده خواهد شد.از طرفی آثار جدید هنری و ادبی و کاربرد اسطوره در آنها بخصوص اساطیر مدرن که روز به روز بیشتر می شوند نشان دهنده ی قوه خیال آدمی و توجه انسان به گذشته است و بدون شناخت و آگاهی از اساطیر بخصوص اساطیر سایر ملل، درک ها از آثارهنری ناقص خواهد بود.
1-3 اهمیت موضوع تحقیق و انگیزش انتخاب آن
توجه و شناخت انسان به اساطیر ملی وقومی خود از جمله مواردی است که اهمیت پرداختن به اسطوره رابه خوبی آشکار می کند هیچ یک از ما انسانها در طول حیات خود بی نیاز را از اساطیر ملی و قومی خود نیستیم نه تنها اساطیر ملی که از اساطیر سایر ملل نیز زیرا در هر جامعه ای اثار ادبی و هنری زیادی پا به عرصه گذاشته اند که بوجود آورنده آنها توجه خود را به موضوعی یا اسطوره ای خاص معطوف داشته است و بدون شناخت وآگاهی از آن درک آن اثر مشکل خواهد بود.
من به دلیل علاقه خاصی که به اسطوره بخصوص در شعر معاصر داشتم این موضوع را انتخاب کردم تا بتوانم توجه به اسطوره را در شعر دو شاعر که تقریبا در یک برهه از زمان هم دوره بودند را مورد بررسی وتطبیق قرار دهم.
1-4 سوالات و فرضیه های تحقیق
- سوالات تحقیق
نخستین سوال که درباره اسطوره به ذهن می رسد این است که اگر ما اسطوره را به معنای گذشته افسانه و قصه و سخن پریشان بدانیم پس آیا به کار بردن آن در آثار هنری و ادبی شایسته است و آیا شاعر و نویسنده را در اوج قرار می دهد یا نه؟
دومین سوالی که با توجه به عنوان پایان نامه به ذهن متبادر می شود این است که آیا می توان اشعار فروغ و شاملو را که معاصر هم بودند در کنار هم قرار داد و محورهای کاربردی اسطوره را در آن دو تطبیق و مورد بررسی قرار داد؟
- فرضیه های تحقیق:
ممکن است این فرض در اذهان بوجود آید که واژه « اسطوره» با «تلمیح» مترادف نیست و دو معنای متفاوت را به ما القا می کند.
1-5 روش تحقیق
از آنجا که این تحقیق بررسی تطبیقی اشعار شاملو و فروغ را به دنبال دارد بدین جهت به طور کلی به 4 فصل تقسیم شده است بخش اول آن که شامل مباحث نظری از جمله تعاریف اسطوره در آراء گذشته و جدید وبررسی دیدگاههای گوناگون درباره ی آن، بیان تفاوت آن با قصه وتاریخ و ارتباط و پیوند آن با دین وانواع هنرها از جمله موسیقی، هنرهای دیداری و ادبیات و بیان دو مبحث بسیار مهم و البته جدید تحت عنوان اسطوره زدایی و اسطوره آفرینی می باشد در فصل دوم که محور کار ما نیز هست محورهای کاربردی اسطوره است که سه محور آن یعنی آنیمیسم (جاندارانگاری) تلمیحات اسطوره ای و کهن الگوها مورد بررسی قرار گرفته است و ضمن تعاریف هر کدام از دیدگاههای مختلف نمونه هایی از شعر شاملو و فروغ مورد بررسی واقع شده و نمونه هایی از اسطوره زدایی و اسطوره آفرینی در شعر این دو شاعر مطرح گردیده است در فصل چهارم که می توان نتیجه گیری این مبحث نامید محورهای کاربردی اسطوره که در فصل های پیشین بیان شده به صورت مقایسه ای و تطبیقی مورد بررسی قرار گرفته است.
1-6 پیشینه ی تحقیق
بدین سبب که اسطوره همواره در آثار شاعران وهنرمندان نمود پیدا می کند بنابراین این تحقیق و پژوهش در اسطوره همواره وجود داشته است زیرا اسطوره با دنیای ادبیات پیوندی محکم و قوی دارد و هر دو از لحاظ ساختار مشترک اند لذا توجه به اسطوره در ادبیات (شعر و نثر) اهمیت پژوهش و تحقیق آن را به طور واضح نمایان می سازد.
در این پژوهش با راهنمائیهای دکتر سلاجقه بررسی اسطوره از دیدگاههای مدرن وکاربرد آن در شعر دو شاعر معاصر(شاملو و فروغ) در حوزه زیبایی شناسی که از مباحث مدرن و جدید است بیان شد و همچنین مقالاتی که دکتر خمسه در اختیار من گذاشتند و در جهت پیشبرد اهمیت این پایان نامه مرا یاری کردند.
مقدمه :
انسان از بدو تولد و در طول دوران حیات خود برای پاسخگویی به حوادث و نیازهایی که در حوزه زندگی وی واقع می شدند و برای شناخت حوادث خارق العاده به جستجوی خصوصیات ایزدان ،مطلقها ، ابدیت ، لامکانی و لازمانی می پرداخت و باید چنین تفسیر و تعبیر نمود که اسطوره زاده ی باورها و تفکر خلاق انسان است.انسان در هر زمان و مکانی بی نیاز از اسطوره و کاربرد آن در زندگی نیستند و همین امر بررسی اسطوره را مهم و با اهمیت جلوه می دهد.اگر روند توجه به اساطیر را در زندگی روزمره مورد توجه قرار دهیم به این نتیجه خواهیم رسید که جامعه بدون وجود اساطیر جامعه ای فقیر محسوب می شوند.
«امروزه بحث اسطوره (Myth) یکی از مهمترین مباحثی است که در آراء نظریه پردازان علوم انسانی به طور گسترده به آن پرداخته شده است.از تاریخ اسطوره پژوهی بر می آید که در گذشته ، این بحث ، بطور جداگانه ،چندان مورد توجه نبوده و بیشتر در روایت تاریخ زندگی بشری و چگونگی تسلط او بر جهان ، در قالب افسانه یا حکایت بیان می شده ولی هنوز امروزه ، این بحث از جهان متعددی قابل تامل است و هرکدام ا زشاخه های علوم انسانی با توجه به عملکرد خود از بحث اساطیر بهره می گیرند.»([i])
«در طول تاریخ اسطوره ها به طور گسترده ادبیات را تغذیه نموده اند»([ii]) اگر اسطوره امروزه بعد مذهبی خود را از دست داده است اما توجه اسطوره شناسانی چون میرچا الیاده ،ارنست کاسیرر ، رولان بارت و همچنین روانشناسی چون فروید و یونگ و ساختار گرایانی چون لوی استروس را به خود جلب کرده است.
اسطوره و ادبیات به گونه ای به هم پیوسته اند تا آنجا که «نورتروپ فرای» در کتاب تحلیل نقد می نویسد : «اسطوره و ادبیات یکسان اند» به طور کلی می توان گفت که اسطوره از جمله مباحثی است که با علوم مختلف از جمله موسیقی ،هنرهای دیداری مانند معماری و مینیاتور و... ادبیات که از جمله هنرهای زیبا که زاده ی تخیل انسان است ارتباط دارد.«اسطوره شناسی (Mythologie) شاخه ای از مطالعات ادبیات تطبیقی تلقی می شود. در ادبیات مطالعه اسطوره از سه جهت اهمیت دارد:
الف) این نوع مطالعات به ما امکان می دهند تا ادبیات را تکیه گاه اسطوره ها قرار دهیم.
ب) این نوع مطالعات به ما امکان می دهند تا توانمندی خاص ادبیات را در پرداختن به اسطوره بررسی کنیم.
ج) همچنین به ما امکان می دهد تا به حد و مرزهای تفکر اسطوره ای پی ببریم».([iii])
کارکردن به طور تطبیقی در ادبیات از مباحث و محورهای اصلی آن به شمار می رود زیرا ادبیات (شعر و نثر) از جمله هنرهایی است که در دوره های مختلف با بیانها و شیوه های گوناگون پا به عرصه می گزارد.بنابراین تطبیق آن ها از جمله موارد است که در این زمینه مهم و با اهمیت می باشد.بنابراین در این جا سعی شده است که محورهای اسطوره ای را به صورت تطبیقی در شعر دو شاعر (شاملو وفروغ) معاصر بودند مورد بررسی قرار گیرد و نتایج آن در این زمینه مشخص گردد.
دانستن و شناخت اساطیر دوران جدید نیاز به پژوهش در آثار ادبی گذشته دارد.از آنجا که شاعران امروزی (مدرن) سعی در بیان اساطیر مدرن و جدید دارند لذا درک آنها مستلزم بررسی آثار و اساطیر جهان خواهد بود به گونه ای که «سلینگ» می نویسد : «اساطیر بر اساس حقیقت خود شناخته می شوند.بنابراین فقط هنگامی حقیقتاً شناخته می گردند که در فراگرد شناخته می شوند و فراگردی که به طریقی خاص در اساطیر تکرار می شوند همان فراگرد کلی است یعنی فراگرد امر مطلق است.از این رو علم حقیقی اساطیر علمی است فراگرد امر مطلق را در اساطیر آشکار کند.اما نشان دادن این فراگرد کار فلسفه است.بنابراین علم حقیقی اساطیر، فلسفه اسطوره شناسی است».([iv])
در پایان می توان به این نتیجه رسید که با بررسی محورهای اسطوره در شعر شاملو و فروغ اسطوره به طور کلی در ادبیات حضور دارد و می توان آن را لمس کرد چرا اسطوره های کهن و چه اسطوره های کهن و چه اسطوره های مدرن.
پانوشت های مقدمه:
1-سلاجقه، از این باغ شرقی ،ص 249.
2-جواری، مقاله اسطوره در ادبیات تطبیقی، اسطوره و ادبیات، ص 40.
3-همان ، ص 41.
4-کاسیرر، فلسفه صورتهای سمبلیک، ج دوم، اندیشه اسطوره ای، ص 56.
2-1 اسطوره چیست؟
«واژة "اسطوره" در زبان فارسی وامواژهای است برگرفته از زبان عربی». "اسطوره" و "الاسطیره" در زبان عربی به معنای هدایت و حدیثی است که اصلی ندارد.
اما این واژه عربی خود وامواژهای است از اصل یونانی historia به معنای استفسار، تحقیق، اطلاع، شرح و تاریخ؛ و از دو جزء ترکیب یافته است: «یکی واژة history یا history- به معنای داور و دیگری پسوند ia- .»(1) البته در باب اشتقاق اسطوره نظریات متفاوتی است که این یکی از آنها می باشد.
« در فرهنگهای فارسی که اسطوره «اسطوره، (اسطوره، اسطاره) را معرب historia ( البته نه به معنای تاریخ و سرگذشت، بلکه به معنای دوم لغت که قصه و یاوه و ... اباطیل و ترهّات است) میدانند، اسطوره طبیعتاً «افسانه و قصه و سخن پریشان و بیهوده و باطل» تعریف شده است.»(2)
«در فرهنگ انگلیسی آکسفورد (The oxford English Dictionary) یا آکسفورد بزرگ، چاپ بریتانیا، در زیر مدخل myth گذشته از سوابق تاریخی کلمه و شواهد مثال، دو تعریف دارد، به قرار زیر:
«اسطوره و به زبان یونانی (Muthos) عموماً، داستانی است که حقیقی نیست و به طور معمول با هستیهای فوق طبیعی یا مخلوقات فوق انسانی درگیر میشود. اسطوره اغلب با آفرینش ارتباط مییابد و توضیح میدهد که چگونه چیزی به وجود میآید. اسطوره بیانگر یک احساس یا ایده است...»(4)
اسطوره واقعیت فرهنگی به غایت پیچیدهایست که از دیدگاههای مختلف و مکمل یکدیگر ممکن است مورد بررسی و تفسیر قرار گیرد: تعریفی که به نظر الیاده از دیگر تعریفها کمتر نقص دارد، زیرا گستردهتر از بقیه آنهاست این است: «اسطوره نقلکنندة سرگذشتی قدسی و مینوی است، راوی واقعهایست که در زمان اولین، زمان شگرد بدایت همه چیز رخ داده است... اساطیر ورود و دخولهای گوناگون ناگهانی و گاه فاجعهآمیز عنصر مینوی (یا فوق طبیعی) را در عالم وصف میکند.»(5)
به عقیدة رولان بارت «اسطوره یک گفتار است». او میگوید:« از آنجا که اسطوره یک گفتار است هر چه که به کمک شیوة بیان آن پیام مشخص میشود. برای اسطوره حدود صوری وجود دارد ولی در مورد آن عناصر ذاتی مطرح نیست. پس آیا هر چیزی میتواند اسطوره باشد؟ به نظر رولان بارت بله. زیرا جهان بیاندازه الهامبخش است. هر موضوعی در دنیا میتواند از موجودیتی بسته و خاموش به وضعیتی گویا و گشوده به تعلق اجتماعی، گذر کند.(6)
«اسطورهها آینههایی هستند که تصویرهایی را از ورای هزارهها منعکس میکنند و آنجا که تاریخ و باستانشناسی خاموش میمانند اسطورهها به سخن درمیآیند و فرهنگ آدمیان را از دوردستها به زمان ما میآورند و افکار بلند و منطق گسترده مردمانی ناشناخته ولی اندیشمند را در دسترس ما میگذارند.»(7)
«اسطوره به لحاظ روایت عبارت است از تقلید اعمالی که نزدیک به آرزو یا در محدودههای به تصور آمدة آرزو قرار دارد... عرصه عمل اسطوره در بالاترین مرتبة آرزوی انسانی به این معنی نیست که دنیای آن الزاماً به نحوی عرضه میشود که انسانها بتوانند بر آن دست یابند یا آن را قابل دسترسی بدانند. اسطوره به لحاظ معنی همان دنیایی است که عرصه یا میدان فعالیت است البته با در نظر گرفتن این اصل که معنا یا الگوی شعر عبارت از ساختار تصاویری است که دلالتهای مفهومی دارد.»(8)
«به عقیده ماکس مولر اسطوره نه تبدیل شکل تاریخ به صورت یک داستان افسانهای است و افسانهای است که به عنوان تاریخ پذیرفته شده باشد... آنچه را که ما اسطوره میخوانیم برای او چیزی است موکول و مشروط به وساطت زبان» (9)
به عقیدة دکتر عبدالحسین زرینکوب «اسطوره قصهگونهای است که طی توالی نسلهای انسانی در افواه نقل میشود، منشأ پدیدههای طبیعت و همچنین آیینها و عقاید موروث را به نحوی غالباً ساده لوحانه تبیین میکند، دخالت قوای مافوق طبیعت را در امور طبیعی و انسانی همراه با اسباب پیدایش دگرگونیهایی که بر اثر دخالتها در احوال عالم حاصل میآید به بیان میآورد.»(10)
در پایان میتوان گفت با توجه به تعاریف و نظریاتی که در باب اسطوره بررسی شد تعاریف الیاده مبنی بر اینکه «اسطوره نقل کنندة سرگذشتی قدسی و مینوی است...» و رولان بارت که میگوید:« اسطوره یک گفتار است» از تعاریف دیگر کاملتر و در عین حال قاطعتر به نظر میآید. زیرا اساطیر بررسی شده در اشعار دو شاعر معاصر (احمد شاملو و فروغ فرخزاد) مصداق کامل این دو تعریف میباشد.
2-2 اسطوره و تاریخ:
«اسطوره با تاریخ پیوندی تنگاتنگ و ناگسستنی دارد.»(11) بطوری که زرینکوب در کتاب تاریخ و ترازو میگوید:« هیچ خط و مرزی نمیتواند دنیای تاریخ را بکلی از دنیای اسطوره ـ دنیای شعر جدا کند.»(12)
«تاریخ منطقی و خردپسند به نظر میآید و اسطوره باورناپذیر و خردآشوب و مایة شگفتگی و سرگشتگی است. دوگانگی میان اسطوره و تاریخ، باعث شده است که زبان اسطوره نمادین گردد و به خاطر نمادینگی اسطوره، دو بنیاد استوار ـ زمان و مکان ـ که بناکنندة تاریخ است از هم پاشیده شود. هر پدیدة تاریخی الزاماً پدیدهای است با زمان و مکان روشن و شناخته شده.
از بنیادیترین تلاشهای تاریخ نگار یافتن زمان و جایگاه پدیدههاست. در حالی که در پدیدههای اسطورهای، زمان و مکان گم شده است.
روند اسطورهای شدن تاریخ روندی است تدریجی که اندک اندک به انجام میرسد. اگر پدیدهای به یکبارگی از تاریخ به اسطوره برسد گویای گسیختگی و آشوب شگرف تاریخی میتواند بود.
مرزی بنیادین و برّا که تاریخ را از اسطوره میگسلد و جدا میدارد جز این نیست: تاریخ پهنة نمودهاست؛ اسطوره گسترة نمادها.»(13)
«حوادثی که در اسطوره نقل میشود همچون داستان واقعی تلقی میگردد، زیرا واقعیتها برگشت داده میشود و همیشه منطقی را دنبال میکند. اسطوره گاهی بظاهر حوادث تاریخی را روایت میکند اما آنچه در این روایتها مهم است صحت تاریخی آنها نیست، بلکه مفهومی است که شرح این داستانها برای معتقدان آنها دربردارد.»(14)
«رویداد تاریخی به خودی خود، هر چند مهم نیز که باشد، در خاطرة عامه نمیماند و یادآوری آن نیز سلب الهامات شاعرانه نمیشود. جز مواقعی که یک واقعة تاریخی مشخص با نمونهای اساطیری کاملاً شباهت پیدا میکند.»(15)
«اما در اسطوره دنیای عینی و ذهنی به هم میآمیزد. زمان واقع عینیت خود را از دست میدهد و به زمان ذهنی تبدیل مییابد.»(16) اما الیاده معتقد است که:
«اسطوره به تاریخ تقدّس میبخشد ولی با آن در تضاد است زیرا متعلق به مقولهای دیگر است یعنی جهان لایزال و جاودانی.»(17)
«در جدایی تاریخ از اسطوره نوشته آمده که تاریخ گزارشی است خودآگاه از نمودها، از آنچه که به راستی رخ داده است و در برابر آن اسطوره گزارشی است ناخودآگاه از پدیدههایی که نیک در جان و نهاد مردمان و تبارها در درازنای زمان کارگر افتادهاند. از آنجا که ارزشها و نهادهای اسطورهای با ناخودآگاهی در پیوند است و از آن مایه میگیرد، گزارش اسطوره از پدیدهها گزارشی است نمادین. زیرا زبان ناخودآگاهی زمان نمادهاست.»(18)
«اسطوره در جوامع بدون نوشتار و بدون بایگانی تاریخی تضمین کنندة این مسئله است که آینده تا حد امکان به حال و گذشته پایبند و اصیل باقی بماند.»(19)
«مطالعة اساطیر یک قوم، در همه ابعاد آن، ما را یاری می دهد تا تاریخ رشد تمدن و فرهنگ آن را بازشناسیم.»(20)
به اعتقاد الیاده «اسطوره تاریخ راستینی است که در سرآغاز زمان روی داده و الگویی برای رفتار انسان فراهم آورده است.
در جوامع سنتی کوشش شد تا با قلمداد کردن اسطوره به مثابه مهمترین شکل «تفکر جمعی» جایی برای آن در تاریخ عمومی اندیشه باز کند.»(21)
« به مفهومی، کل اسطوره بخشی از تاریخ است، زیرا اسطوره دیدگاههای انسان را دربارة خود او و جهاتش و تحول آن دربردارد.
اسطوره و تاریخ در دین رزتشتی کاملاً با هم درمیآمیزد. ایرانیان همة تاریخ خود، گذشته و حال و آینده را در پرتو اسطورههای خود درک میکنند. تاریخ صحنهای است برای نبرد میان خیر و شر، و اهمیت حوادثی که در این صحنه رخ می دهد.»(22)
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که مراد از تاریخ در برابر اسطوره، تاریخی واقعی و رویدادهایی است که به راستی اتفاق افتادهاند ولی هرگز به ثبت نرسیدهاند و پیش از «دوره تاریخی» که ما میشناسیم، وجود داشتهاند.
2-3 اسطوره و قصه:
«اسطوره چون قصههای موهوم و قصه جانوران و قصه خندهآور و ترانه و تصنیف عاشقانه (romance) مردمی است. البته این بدین معنی نیست که اسطوره آفریدة جماعتی خاص است زیرا جماعات هرگز چیزی ابداع و تخیل نکردهاند. هر اسطوره چون مضمون هر قصه موهوم و هر قصه جانوران و هر ترانه و تصنیف زادة طبع یک یا دو انسان است.»(23)
«تفاوت قصه و اسطوره تنها در درجهبندی است نه در ماهیت. به عبارتی قصه شکل کودکانه اسطوره است و به قول ژان دوران قصه اسطورهای است که به آن بیمهری شده است ... پس به هر قصهای نمیتوان نام اسطوره اطلاق کرد.»(24)
به عقیدة و.ونت (W.Wundt) «معتقدات ساحرانه و جادویی یا خرافات عامهپسند میتوانند در اساطیر نفوذ کنند اما با اینهمه اساطیر اساساً آفریدة تخیل هنرمندانه محسوب میشوند بر خلاف عقیدهای که زمانی عموماً مقبول بود و قصههای مردم پسند را صورتهای تنزّل یافته و فروافتادة اساطیر کهن میدانست. ونت قصه را ابتداییترین شکل و صورت (اسطوره) میپندارند.»(25)
«اسطوره چنان قصه ای است که ناظر به توجیه واقعیّات طبیعی از طریق تبیین رابطه موهوم بین آنها با قول طبیعی منظور می شود از این روست که انسان و حیوان دنیای اسطوره هم هرگز عین انسان و حیوان طبیعی و مربوط به عالم تاریخ نیست.»(26)
به نظر هینلز «اسطورهها را باید داستانهای نیمه واقعی پنداشت که ممکن است راست یا دروغ باشند.»(27)
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 70 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 79 |
پیشگفتار
انسان با قبول اینکه پریشانی براو مقدر بوده است به حیات خویش ادامه می دهد . انسان با نگرش به مقدرات و یا درد و رنجهای گریز ناپذیر خود ارزش ها را مورد شناسایی قرار می دهد . بنابراین درد و رنج نیز دارای مفهوم است از دید فرانکل انسان با نگرش به مقدرات که شامل درد و رنجهای گریز ناپذیر می باشد با معنایی خاص با آنها برخورد می کند و هر یک از درد زنجها و نقیصه های مختلف می تواند برای هر شخصی دارای معنا و مفهوم ویژه باشد .
نقص بدنی و معلولیت هرگز نمی تواند مبنایی برای جنبه های پاتولوژیک باشد چرا که انسان پویاتر و آزادتر از آن است که معلولیت مادرزادیی و بیماری وی را کاملاً در چهار چوب خویش نگهدارد و تمام زندگی وی را ترسیم کند . در حقیقت طرز تلقی فرد از معلولیت خویش بسیار اهمیت پیدا می کند . وجود یک نقص در انسان می تواند عامل تقویت ابعاد دیگر او باشد . انسان روحی دارد و جسمی و انسانیت وی وابسته به روح است نه جسم . پس بیایید توان مندی های فرد معلول را باور کنیم چرا که او از عمق جانش فریاد بر می آورد که :
مرا باور کن ، روزی خواهم شکفت.
چکیده
این پژوهش که یک مطالعه پس رویدادی است توسط خانم پروین جعفری به منظور بررسی تاثیر معلولیت جسمی ، حرکتی ( ناشی از فلج مغزی ) بر میزان هوش بهرکودکان
هوش بهر و مقایسه IQ افراد سالم و معلول صورت گرفته است .
در این پژوهش 30 کودک دختر عادی و سالم و 30 کودک دختر دچار معلولیت در گروه سنی 10- 7 سال از مدارس توان خواهان 1و2 و مدارس عادی شهر تهران انتخاب شدند و به منظور گردآوری اطلاعات از تست و کسلر کودکان استفاده گردیده است . همچنین جهت نیل به اهداف تحقیق از آزمون T گروه های مستقل استفاده شده است .
نتایج یافته ها در ارتباط با هدف کلی پژوهش نشان داده است که با 99 درصد اطمینان :
کودکان با معلولیت جسمی – حرکتی ( ناشی از فلج مغزی ) نسبت به کودکان عادی از هوش بهر پایین تری برخوردارند .
مقدمه :
همه ما در معرض معلولیت های جسمی قرار داریم و این نکته ای است که هرگز نباید آن را از خاطر ببریم .
معلولیت های جسمی، شاید آشکارترین نقایصی باشند که فرد مبتلا را در میان جمعی از افراد سالم انگشت نما می سازند . تاریخ بشری نشان گر آن است که معلولیت جسمی از دیر باز با زندگی بشر آمیخته بوده و نیاکان ما نیز با گروه های متفاوت از معلولان روبه رو بوده اید .
آسیب های جسمی می توانند معلول بیماری های ارثی و اکتسابی یا حوادث و سوانح باشند . با توسعه تمدن بشری و پیشرفت علم پزشکی گرچه از شمار بیماری های ارثی و اکتسابی که پدید آورنده معلولیت های جسمی هستند کاسته شده است اما شرایط و عواملی را مهیا کرده است که به گونه ای دیگر معلولیت زایی می کنند . استفاده از اشعه ایکس در دوران حاملگی استفاده از داروهای خاص دو سه ماهه اول بارداری ،سوانح ناشی از برخورد مصنوعات دست بشر با افراد و ... از جمله این عوامل به شمار می آیند .
آسیب های جسمی علیرغم اینکه با کنش زیر هنجار ذهنی، توأم نیستند ولی مبتلایان به آنها در نگاه اول با عقب ماندگان ذهنی ، روان پریش ها و سایر گروههای استثنایی یکسان تلقی می گردند . این مطلب گویای ضعف آگاهی های اجتماعی _فرهنگی ما در این حیطه است .
کودکان مبتلا به معلولیت های جسمی غالباً مورد پذیرش هم سالان خود واقع نمی شوند و گاه با تمسخر و استهزاء و طرد و تحقیر نیز روبه رو می گردند . نظام آموزش و پرورش ما هنوز نتوانسته است جایگاه خاص این کودکان را در مدارس، مشخص کند در نتیجه کودک مبتلا به معلولیت جسمی _حرکتی یا از نعمت آموزش، بی بهره می ماند یا با جایگزینی در مدارس استثنایی فرصت رشد و شکوفایی از او سلب گردیده و منجربه وازدگی او از تحصیل می گردد . در حال حاضر، دانش آموزان معلول جسمی قادرند ،اندکی از مدارس عادی استفاده کنند .
واقعیت تلخ دیگری که در این زمینه وجود دارد ضعف آگاهی های معلمان و مدیران ما در مورد این کودکان می باشد . در حالی که اگر چنین ضعفی موجود نبود بسیاری از این کودکان در مدارس عادی مشغول به تحصیل می شدند . دانش آموزان معلول جسمی غالباً به دلیل نیازهای درمانی و ناتوانی خاصی که دارند علیرغم برخورداری از هوش معمولی به دلیل غیبت های پی در پی که برای دریافت خدمات درمانی و ناتوانی که دارند معمولاً از ادامه تحصیل در مدارس عادی محروم می شوند .
بیان مسئله :
امروزه متجاوز از چهارصد میلیون کودک و فرد استثنایی در سراسر این جهان پهناور زندگی می کنند که اگر چه آنها کم و بیش برای جوامع بشری شناخته شده است ولی کمتر کسی از توانایی آنها اطلاع دقیق و واقعی دارد لذا مهمترین اصل در این طریق شناخت گروه های مختلف استثنایی از طرف جوامع و آگاهی از توانایی های آنان در کنار محدودیت یا معلولیت شان می باشد اگر پذیرای این واقعیت باشیم که همه انسان ها حتی گروهی که از هوش بهر بالایی برخوردار هستند امکان دارد. در پاره ای از علوم و فعالیت ها در حدی متوسط باشند و کمتر کسی است که در تمام علوم و فنون انسانی برتر و سرآمد به شمار آید و همچنین معلولیت در یکی از توانایی ها برای هیچ فردی نمی تواند مانع پیشرفت او در سایر جنبه های گردد ،ولی با اینهمه باید حقیقت را پذیرفت که هر معلولیتی در رابطه با جامعه محدودیت هایی را سبب می گردد که هر جامعه با خصوصیات فردی و اجتماعی این گروه بیشتر آشنا باشد این محدودیت ها کمتر خواهد بود ( پاکزاد 1363 )
همانگونه که کودکان از نظر ظاهر با هم متفاوت هستند از نظر توانایی ، کفایت ، هوش ، یادگیری و مهارت های گوناگون نیز با یکدیگر تفاوت دارند یکی از وظایف مهم مربی شناخت این تفاوت ها و استفاده از توانایی ها در تعلیم و تربیت است . برای آنکه مربی بتواند در کار خود موفق گردد قبل از هر چیز باید کودک را بشناسد، نقص او را بیابد، توانایی های او را تشخیص دهد و در کنار معلولیت و کمبود وی از سایر توانایی ها او حداکثر استفاده کند .
مسأله معلولیت های جسمی _ حرکتی و تأثیر آن بر هوش بهر کودکان از جمله موضوعات مهمی است که کمتر مورد توجه دست اندرکاران امر تعلیم و تربیت و نظام آموزش و پرورش ما واقع می شود . این پژوهش در پی یافتن پاسخ روشنی به این سوال می باشد
آیا کودکان دارای معلولیت جسمی _ حرکتی از هوش بهر پایین تری نسبت به کودکان عادی برخوردار هستند ؟
فرضیه تحقیق :
الف) کودکان دارای معلولیت جسمی _ حرکتی از هوش بهر پایین تری نسبت به کودکان عادی برخوردارند .
متغیرها و تعاریف عملیاتی :
متغیر اول ( متغیر مستقل ) : معلولیت جسمی _ حرکتی
متغیر دوم ( متغیر وابسته ) : میزان هوش بهر
معلولیت های جسمی _ حرکتی :
به طور کلی معلولین جسمی _ حرکتی کسانی هستند که به دلیل نقص جسمانی دچار مشکل حرکتی می باشند این نقص ممکن است به دلیل ضایعه مغزی ، آسیب دیدگی نخاع ، ضایعات استخوانی و عضلانی و به صورت فلج عضوی یا ناموزنی عضو حرکتی ( دست ها و پاها ) نمایان می گردد باید توجه داشت که هر نقص جسمانی لزوماً دلیل بر توانایی فرد در انجام امور مربوطه نمی باشد.
به عبارت دیگر معلول کسی است که به دلیل نقص جسمی _ حرکتی قادر نیست فعالیت های عادی زندگی روزمره را به نحو مطلوب انجام دهد و یا در انجام فعالیت های مربوطه با محدودیت هایی مواجه است . معلولیت های جسمی غالباً با یک یا چند معلولیت اضافی همراه هستند مثل اختلالات ارتباطی ، مشکلات گفتاری و ... که از عملکرد صحیح و سالم یادگیری مثبت و موثر جلوگیری می کنند .
هوشبهر :
هوش عبارت است از توانایی یادگیری و انبطاق با آنچه برای ادامه حیات در فرهنگی که در آن زندگی می کنیم لازم است هوش را می توان توانشی بسیار کلی دانست می توان آن را مجموعه ای از توانش های نسبتاً کلی مثل ( مهارت های کلامی ) یا ( مهارت های عددی ) یا مجموعه ای از استعدادهای خاص مثل توانایی به خاطر سپردن اعداد و توانایی در واژه سازی دانست .
معلولیت :
سازمان بهزیستی کل کشور معلولیت را چنین تعریف می کند :
معلولیت عبارتست از محرومیت مستمر ناشی از نقص یا ناتوانی یک فرد مشخص که انجام وظیفه ای را که براساس شرایط سن و جنس و عوامل فرهنگی برای افراد غیر معلول عادی دانسته شده است محدود نموده و مانع می گردد .
معلول به کسی اطلاق می شود که بر اثر ضایعه جسمی _ روانی ناشی از توارث ، بیماری ، جنگ ، و یا حادثه اختلال قابل توجهی به طور مستمر در سلامت و کارآیی عمومی بدن و یا در شئون اجتماعی و حرفه ای او به وجود آید چنان که این اختلال از استقلال وی در زمینه های اجتماعی و اقتصادی می کاهد .
تعریف دیگری از معلول :
در حال حاضر معلول را به عنوان فردی که توانایی کمتر از حد طبیعی
( بهنجار) یا یک نارسایی کالبد شناختی یا کنشی را داشته باشد و در نتیجه برای او مشکل است که با هم سالان خود رقابت کند تعریف می کنند .
تعریف فرد عادی ( سالم ) : از نظر ما در این پژوهش فرد عادی کسی است که دارای نقص فیزیکی و بدنی نباشد و هیچ گونه معلولیت جسمی نداشته باشد .
تعریف هوشبهر :
منظور از هوشبهر در این تحقیق غره ای است که آزمودنی در آزمون و کسلر بدست می آورد .
تعریف معلول :
معلول فردی است که از دست و پا و یا یکی از آن ها فلج شده و اختلال حرکتی داشته باشد و علت معلولیت وی یکی از انواع فلج های مغزی بوده و این معلولیت از استقلال وی در شئون اجتماعی و حرفه ای بکاهد .
اهداف تحقیق
تعیین فراوانی معلولیت های جسمی به دلیل توأم بودن با معلولیت های دیگر معمولاً با مشکلات بسیاری همراه است به همین علت برآورد دقیق و حساب شده ای از فراوانی این دسته از کودکان در دست نیست با توجه به گستر کودکان دارای معلولیت جسمی _ حرکتی لازم است به تشخیص و شناسایی آنان و طرح و برنامه و تدارک امکانات برای آنها توجه خاصی شود هدف اساسی از انجام این تحقیق، بررسی عوامل معلولیت های جسمی _ حرکتی و تأثیر آن بر میزان هوشبهر کودکان و رسیدن به این نتیجه که کدامیک از اقدامات آموزشی، برای این کودکان باید صورت پذیرد از دیگر اهداف این تحقیق است ودر آخر به این امر که میزان معلولیت فرد چه تأثیراتی یا تأثیراتی در رشد ذهنی او و ارتباط او با افراد جامعه دارد .
اهمیت و ضرورت تحقیق :
ناتوانی های جسمی در تمامی سنین گروه های اجتماعی و جوامع وجود داشته اند و برای مبتلایان مشکلات بی شمار به همراه داشته اند. متأسفانه در کشور ما ایران هنوز جایگاه خاص این کودکان روشن نشده است و آنها از حمایت های مالی و قانونی لازم که پشتوانه آموزش و پرورش این عزیزان است برخوردار نیستند امید است که این مطالعه شروعی برا ی پاسخگویی به برخی ابهامات و سوالات معلمان ، مشاوران و روانشناسان در مورد معلولیت های جسمی _ حرکتی و تأثیر آن بر میزان هوشبهر باشد و مورد استفاده تمامی دست اندرکاران تعلیم و تربیت قرار گیرد هم چنین محققان و پژوهش گران را جهت انجام تحقیقات هر چه بیشتر در این موضوع تشویق نماید و در آینده ای نه چندان دور بتوانیم در راستای خدمت به این کودکان گامی هر چند کوچک برداریم .
| دسته بندی | معارف اسلامی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 271 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 216 |
در سال های اخیر، با توجه به تلاش های بسیاری که در آموزش مفاهیم دینی در مدارس صورت گرفته و نیز فعّالیّت های بی وقفه ای که مربیان تربیتی برای آشنایی کودکان با مبانی دینی انجام داده اند ، تنها شاهد انبوه سازی مطالب ذهنی آنان به عنوان محفوظات هستیم و این آموزه های تعالی بخش که سبک زندگی و شیوه ی اعتقادات آینده ی فرد را می سازد ، اگر با بینش و بصیرت صحیح صورت نگیرد به مرور کمرنگ شده و یا در مواجهه فرد با زرق و برق های فرهنگ های بیگانه دچار سردرگمی و در نهایت حذف اعتقادات آنها می گردد . تغییرات برنامه های درسی در دوران ابتدایی و نگرش های جدید مسئولان آموزش و پرورش در تدوین کتب آموزشی ، حاکی از آن است که گام های مؤثری در این راه برداشته شده است ، اما هنوز نیاز به ارائه ی راهکارها و الگوهای آموزشی مناسب تر جهت انتقال آموزه های دینی خصوصاً نماز در مدارس هستیم.
تربیت دینی صحیح در طول دوران ابتدایی می تواند به عنوان یکی از مهم ترین عوامل جلوگیری از ناهنجاری های رفتاری و رشد اندیشه های دینی و تقویت باورهای اعتقادی در فرد باشد . هنگامی که از نهادینه شدن تربیت دینی صحبت به میان می آید ، منظور این است که کودکان به عنوان نسل فردا باید سیر زندگی و اهداف خود را در بستر نظام اعتقادی جامعه مشخص کنند . دکتر باهنر در این باره می نویسد : تجربیات موجود و تحقیقات انجام شده نشانگر آن است که مسأله آموزش دینی از وضعیت مطلوبی برخوردار نبوده و گاهی با تأثیرات معکوسی نیز همراه گردیده است . ( باهنر ، 1385 )
در سال های اخیر در میان نسل جـوان و نوجـوان ، نوعی تردید در همه ی باورها و خود باختگی
در برابر نئومدرنیسم[1] دیده می شود . به گونه ای که اسلامی که در کلاس های دینی بیان می شود ،
نمی تواند پاسخگوی دانش آموزان و مشکلات آنها باشد . ( قائمی ، بی تا )
به نظر می رسد که دغدغه های فکری بسیاری از اندیشمندان اسلامی نیز همین موضوع باشد ، که
چگونه می توان با توجه به فرصت های استثنایی دوران تحصیل باورهای دینی و اعتقادات زیر بنایی مذهبی کودکان را در جهت تثبیت ایمان مذهبی آنها در آینده شکل داد . چون به وجود آوردن و شکل دادن یک بینش صحیح و ارتباط دادن ارزش های فرد با ارزش های دینی از طریق روش های خلاقانه می تواند در این امر مهم بسیار موثر و مفید واقع شود ، بنابراین پژوهش حاضر سعی دارد معلوم نماید که راهکارهای آموزش خلاق در آموزش مفاهیم دینی ( نماز ) به کودکان و نوجوانان و تعمیق باورهای دینی آنان ، چیست ؟ امیرالمؤمنین حضرت علی(ع ) در نهج البلاغه چنین می فرمایند :
" لا تقسیروا اولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان "
فرزندان خود را بر آن اساس که خود تربیت شده اید تربیت نکنید که اینان برای زمان غیر از زمان شما آفریده شده اند . ( به نقل از قائمی ) به وضوح می توان از این سخن مولای متقیان برداشت نمود ، که شرایط جدید نیاز به خلاقیت های جدید و شیوه های آموزشی جدید دارد . روان شناسان و جامعه شناسان عصر حاضر نیز حداقل براین نکته اتفاق نظر دارند ، که انتقال مفاهیم به نسل های جدید نیاز به روش های همخوان با اوضاع و شرایط جدید دارد و تنوع اطلاعاتی در جهان می تواند در صورت بد عمل کردن و تاکید بر شیوه های سنتی ، به سادگی مورد بی توجّهی نسل جدید قرار گرفته و تمام تلاش های ما را بی ثمر سازد .
2.1. اهمّیّت و ضرورت موضوع :
آموزش مفاهیم و اعمال مذهبی به عنوان اصول اولیه زندگی اجتماعی در جامعه اسلامی محسوب می گردد . جامعه ای که تمام ارکان آن از ابتدایی ترین نهادها تا پیچیده ترین بنیادهای آن ، وابسته به احکام اسلام و برگرفته از اعتقادات دینی شیعه می باشد ، باید در انتقال اصول به کودکان ، بهترین شیوه های کاربردی را به کار بندد . انتقال و آموزش رفتارهای مختلف به کودکان امری بسیار پیچیده و حساس است و یکی از موضوع های مهمی است که روان شناسان در آن اتفاق نظر ندارند . یادگیری امری پیچیده و در عین حال ساده می باشد . تئوری های مختلف یادگیری و روش های انتقال مفاهیم به کودکان دارای تنوع بسیاری است . از تئوری های یادگیری و پرسش و پاسخ گرفته تا شرطی ابزاری و شرطی کلاسیک تا روش های جدیدی که توسط تئوریسین های مختلف علوم انسانی ارائه شده است .
امروزه شناخت به عنوان یکی از مورد پسندترین و پرکاربردترین مفاهیم روان شناسی محسوب می گردد و بسیاری از روان شناسان عصر حاضر با ارائه ی الگوهای مختلف شناختی ، سعی در اثبات نظریات خود از دیدگاه های مختلف دارند . اهمیت شناخت در آموزش و پرورش و درک پدیده ها و را در سیستم های مختلف آموزش و پرورش به وجود آورده است .
در جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم ، اعمال و رفتارهای اجتماعی تا حدود زیادی متأثر از آموزه های مختلفی است که توسط رسانه های جمعی ارائه می گردد . اگر ما نتوانیم در مواجهه با این سیل اطلاعات مختلف ، اهداف و آرمان های اولیه و زیر بنایی خود را منتقل و تثبیت کنیم ، بدون شک در آینده ی نزدیک با بحرانی فراگیر روبه رو خواهیم گشت که در آن شرایط ، دیگر نمی توان با ابزارهای سنتی و ساده به جنگ آنها رفت. لازم است در ابتدای تشکیل و تکمیل مفاهیم و اصول زیر بنایی اعتقادی افراد ، ما نیز با درایت خاص ، روش های مؤثرتر و خلاقانه تری را به کار ببریم و نوع دیدگاه ها و نگرش های نوجوانمان را بر پایه ی اعتقادات دینی و ارزش های معنوی دین اسلام محکم و استوار سازیم .
تحولات صنعتی ، بنیاد زندگی بشر را تغییر داده و حتّی محیط خانوادگی را نیز متحوّل ساخته است . بنابراین نباید روش هایی را به کار ببریم که برای آموزش ما از آن استفاده شده است . اصول دین همیشه ثابت و بدون تغییر است . ( حلال محمد ، حلال الی یوم القیامه ) امّا در نحوه ی آموزش می توان از راه های جدیدی استفاده کرد . سفر حج واجب است ، اما ضرورتی ندارد که در حال حاضر نیز ، با اسب یا شتر انجام شود . ( قائمی ، بی تا )
اگر ما زمان شناسی و جریان شناسی را به عنوان یک اصل بپذیریم ، نباید شاهد این قضیه باشیم که در امر آموزش مفاهیم دینی به فرزندانمان از سایر ادیان و جوامع عقب تر هستیم . باید مبنای کاری ما بر این باشد که آموزش مفاهیم دینی را با شیوه های جدید که دارای جذابیت ، مقبولیت و سبب ایجاد رغبت کامل در فرد باشد ، ارائه دهیم و بین آموزه های دینی و زندگی پیوندهای ناگستنی برقرار نماییم .
نماز به عنوان ستون دین اسلام در میان مسلمانان از جایگاه خاصی برخوردار است و به عنوان نماد عینی و اعتقادی مسلمین محسوب می گردد . اگر ما بتوانیم مسیر آموزش صحیح نماز را در مدارس به نحوی پیش ببریم که فرد بدون تذکر و یا اجبار با بینش و اراده ی کامل آن را به جا آورده و ارزش های خود را به طور کامل وابسته به ارزش های دینی بداند ، می توانیم ادعا کنیم که توانسته ایم در انتقال این ارزش بنیادی به نسل های جدید موفق عمل کرده ایم و در ضمن وابستگی فرد به این فریضه ، می تواند جلوی بسیاری از ناملایمات و بزهکاری های فردی و گروهی را بگیرد .
هدف اصلی این پژوهش شناخت راه ها واصول آموزش خلاق در آموزش مفاهیم دینی ( نماز ) می باشد . در راستای این هدف اصلی ، اهداف فرعی دیگری نیز مدّ نظر است که عبارتند از :
1 – شناخت جایگاه نظر در آموزش مفاهیم دینی ( نماز )
2 – نقش خلاقیت و آموزش خلاق در تعمیق باورهای دینی ( نماز )
3 – بصیرت دینی و شناسایی نقش آن در تعمیق باورهای دینی
4.1. سؤال های تحقیق :
با توجه به اهداف در نظر گرفته شده ، سوال های این تحقیق عبارتند از :
1 – به منظور آموزش مفاهیم دینی به دانش آموزان ( نماز ) چه راه هایی وجود دارد ؟
2 – چگونه می توانیم آموزشی خلاق را برای انتقال مفاهیم دینی طراحی کنیم ؟
3 – تفکر در آموزش مفاهیم دینی ( نماز ) از چه جایگاهی برخوردار است ؟
4 – اصولی که به مربیان پرورشی می تواند کمک کند تا آموزشی عمیق و پایدار داشته باشند ، چیست ؟
5.1. فرضیات تحقیق :
فرضیه ی اصلی این پژوهش آن است که آموزش های خلاق در تعمیق و تقویت باورهای دینی ( نماز ) مؤثر است .
در راستای این زمینه اساسی ، محقق فرضیه های دیگری نیز در ذهن دارد که عبارتند از:
1 – مربیان تربیتی در مدارس ابتدایی بیشتر به صورت های کلیشه ای سعی در آموزش باورهای دینی دارند .
2 – داشتن بصیرت و بینش دینی در تثبیت آموزه های دینی ( نماز ) نقش بسیار مهمی دارد .
3 – هر چه آموزش مفاهیم پایه ای دینی ( نماز ) ، بیشتر همراه با تفکر و انتخاب باشد ، تأثیر آن بیشتر است .
4 – هر چه هماهنگی بین انتظارات و نقش های دانش آموزان بیشتر باشد ، آموزش بهتر انجام می گیرد.
5 – هر چه آموزش با انتظارات و گرایش های دانش آموزان هماهنگی بیشتری داشته باشد ، آموزش با موفقیت بیشتری انجام می گیرد
6.1. تعاریف نظری و عملیاتی تحقیق
آموزش خلاق :
آموزشی که بر اساس تفکر واگرا طراحی شده و هر کودک با توجه به داشتن یک جریان متفاوت که نیازها و گرایش های ویژه ای را دارا می باشد ، طراحی می گردد. البته توجه به همگرایی و یکسان دیدن برخی از خصوصیات کودکان نیز مد نظر است . ( www. Cheessta.com )
در این پژوهش منظور از آموزش خلاق عبارت است : از آموزش هایی که مبتنی بر اصول تدریس فعال توسط مربی ، با توجه به اهداف یادگیری باشد . آموزش خلاق را نمی توان یک بعدی و با الگویی خاص برای افراد مختلف در نظر گرفت . لذا در این طرح با توجّه به ویژگی های فرهنگی خاص هر طبقه و نیز تفاوت های فردی مشخصی که مربیان مشاهده می کنند ، می توانند فرآیندهای مختلفی را برای انتقال آموزش مورد نظر ، ارائه دهند . آموزش خلاق می تواند با بازی ، لذّت ، ترغیب و تشویق کودک ، آزادی اندیشه و مشارکت در امور مختلف همراه باشد و در مجموع می توان گفت که آموزش خلاق، به مربی خلاق که به اصول اعتقادی و روان شناسی اجتماعی آشنایی داشته و روش انتقال آموزش خود را در شرایط مختلف کلیشه ای و سنتی قرار ندهد ، نیاز دارد . (کردی ،1381 )
تفکر خلاق عبارتست از : فرایند درک مشکلات ، مسائل ، کمبود اطلاعات وعوامل جا افتاده ، حدس زدن وفرضیه ساختن در مورد این کمبودها ، ارزیابی و آزمودن فرضیه ها ، حدس ، اصلاح وارزیابی مجدد آن ها و بالاخره ارائه نتایج (تورنس[2]، 1988).
در این پژوهش منظوراز تفکر خلاق : قدرت واستعداد بالفعل رسیده کودک ، در تمییز و تشخیص فعل یا اعمالی که انجام می دهد ، است . به عبارتی نوعی توانایی در فرد به وجود آید ، که بهتر بتواند ، خوب و بد را تشخیص داده و عمل مورد نظر خود را با اراده و منطق صحیح بپذیرد .
تعمیق و تقویت باورهای دینی :
دکتر شریعتمداری در این خصوص می نویسد : یادگیری از طریق شرطی ، یک یادگیری سطحی است و با یادگیری از طریق بصیرت و فهم که بر محور تفکر قرار دارد ، قابل تلفیق نیست . پایه ی ادراک یادگیری تفکر است و فهم ادراکی هر چیز نتیجه تفکر در باره ی آن چیز است .
منظور از تعمیق باورهای دینی در این پژوهش ، به وجود آوردن رفتار مورد نظر ، به نحوی که جزء ارزش ها و باورهای فرد گردد و یادگیری و عمل دینی مورد نظر ؛ نه به خاطر تکرار آن ، بلکه به دلیل ارتباط داشتن آن با کل وجود و هدف های زندگی او عجین گردد . به عبارتی نگرش ، باور ، اعتقاد و ایمان فرد بر انجام آن تکلیف مورد نظر ، پایه ریزی می گردد .
بصیرت گرایی :
بصـیرت در حوزه ی یادگیری با آگاهی و شنـاخت صحیح آغاز و به گرایش عمیـق و پایـداری ختم می گردد . بصیرت ، مقدمه ی ایمان و عمل دینی و وجه تمایز انسان مؤمن با سایرین تلقی می گردد . در این دیدگاه رویکردی مد نظر است که به جای انبوه سازی مفاهیم دینی در ذهن دانش آموز ، به دنبال ایجاد شناخت و بصیرت دینی درآنان باشد . ( رحیمی ، 1382 )
دراین پژوهش ، بصیرت گرایی به معنای ، شناخت و آگاهی عالمانه از مفاهیم دینی است . به نحوی که عمل مورد نظر ( نماز ) کاملاً با آگاهی و شناخت انجام گیرد .
مفاهیم دینی :
در پژوهش حاضر منظور خاص ، آموزش و یادگیری نماز به عنوان مهم ترین فریضه ی دینی مسلمانان است .
کودکان :
در این پژوهش منظور کودکان 7 تا 11 ساله می باشند که دوره ی تحصیلی ابتدایی ، را پیش رو دارند.
مربیان تربیتی :
در این پژوهش به معلمانی که مسئولیت آموزش مسائل اعتقادی – دینی و نیز فعالیت های پرورشی درمدرسه را دارند ، مربیان تربیتی گفته می شود .
خلاقیت :
رونزولی [3](1986) خلاقیت را تولید محصول نو و مبتکرانه می داند که دربرهه ای از زمان برای خالق یا شخص دیگری رضایت بخش باشد . حتّی اگر این ایده یا محصول را قبلاً فرد دیگری کشف کرده باشد،یا آن را مبتکرانه محسوب نکنند،باز خلاقیت وجود دارد.دکتر افروز نیز خلاقیت را امری فردی که طی آن شخص با استفاده از تفکر واگرا فکری نو تولید و ارائه می دهد. (افروز ، 1373 )
در این پژوهش منظور محقق از خلاقیت کلیه ی راه ها و شیوه های نو و جدیدی است که مربیان را
بهتر بتواند در امر آموزش مفاهیم دینی موفق کند .
1،7 . محدودیت ها :
این تحقیق بر اساس شرایط و ویژگی های آموزش کودکان ابتدایی(دختر) در شهر تهران و امکانات موجود در این شهر انجام شده است و در شرایطی می توان نتایج آن را تعمیم داد که جامعه ی انتخابی شرایطی مشابه شرایط موجود در تحقیق را داشته باشند .
فصل دوم
پیشینه و سوابق
مربوط به تحقیق
نماز فریضه ای واجب است که اساس آن بر تربیت استوار است به طور مشهود امری اجتماعی محسوب می گردد . شکر به درگاه پروردگار و نیایش او از بنیادی ترین اصول تربیتی است که در هر دینی به وضوح می توان نحوه ی نیایش های مختلف را مشاهده نمود . اهمیت و حساسیت انجام فریضه نماز در دین مبین اسلام به حدی زیاد است که از آن به عنوان ستون دین یاد شده و لذا انتقال و آموزش صحیح این فریضه الهی به دانش آموزان می تواند فلسفه زیستن و آینده آنان را تحت الشعاع قرار دهد .
از دیدگاه جامعه شناسی ، نهاد دین به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی در فرآیند اجتماعی شدن ، ارزش های مذهبی را در افراد درونی ساخته و باعث تطابق آن با فرهنگ جامعه می گردد . کودکان از سنین اولیه خود ، تحت تربیت و پرورش والدین در خانواده قرار دارند . برای تربیت فرزندان ، استنباط و روشن بینی والدین نسبت به تمایلات و علائق آنها الزامی است . ( شرقی ، 1372 ) در این دوره ارزش های مذهبی و هنجارهای دینی توسط اعضای خانواده به طور مستقیم یا غیر مستقیم به فرزندان منتقل می گردد . آنان با مشاهده ی والدین خود در حال انجام فرائض دینی ، کنجکاویشان برانگیخته می شود. مراسمی که در اعیاد مذهبی برگزار می گردد،نیز بر روی کودکان تأثیر می گذارد . در این سنین با توجّه به این که (من مفعولی) در کودکان نقش بیشتری بازی می کند ، آنان پذیرای هنجارها و نرم های مذهبی هستند . پس از خانواده ، مدرسه مهم ترین نهادی است که می تواند به لحاظ رفتارهای مذهبی بر روی کودکان تأثیر گذار باشد . با توجه به آنکه فرآیند اجتماعی شدن از خانواده شروع و در مراحل بعدی تکمیل می گردد ، وجود همسازی میان اهداف نهادهای مختلفی مثل مدرسه و خانواده در شکوفایی شخصیت مذهبی دانش آموزان نقش ویژه ای ایفا می کند . اگر میان عملکرد خانواده و مدرسه تعـارض وجود داشته باشد ، باعث سر درگمی و بلا تکلیفی کودکان گردیده و اعتقادات مذهبی او را تحت تأثیر قرار می دهد . با توجه به اهمیت دوران کودکی و نوجوانی در تکوین شخصیت فردی ، تثبیت ارزش های دینی در شخصیت او با همانند سازی هایی که در نقش های مختلف ایفا می کند ، درونی می گردد . لذّت تربیت صحیح در دوران کودکی می تواند مجموعه ای نظام یافته و شالوده بندی شده از نقش هایی که به آنها وابسته است را به وجود آورد .
در این فصل ، سوابق مربوط به موضوع آموزش های دینی وانتقال ارزش های بنیادی مذهبی در مدارس پرداخته شده است، که توسط مربیان تربیتی ارائه می گردد . هر چند گستره ی این موضوع به لحاظ نظری بسیار وسیع می باشد ، اما در این پژوهش سعی محقق بر آن است که به بررسی تحلیلی سوابق و موضوع هایی کاملاً مرتبط با راه ها واصول خلاقانه ای که به منظور آموزش مفاهیم دینی و تعمیق باورهای دینی در کودکان پس از جدا شدن ازخانواده وارتباط با نهاد مدرسه است ، پرداخته شود . در ضمن با توجّه به آن که پژوهش حاضر با روش کتابخانه ای و مصاحبه صورت گرفته ، اطلاعات پایه ای که در نهایت پاسخگوی سؤال های تحقیق می باشند در این فصل مورد کنکاش قرارگرفته است .
نیاز به پرستش و نیایش یکی از نیازهای اساسی و عمیقی است که در عمق روان بشر وجود دارد . در بررسی های تاریخی این موضوع به اثبات رسیده که پرستش جزئی از وجود و کشش فطری انسان است . گاهی که این میل و روح پرستش توسط انبیا ( علیهم السلام ) در مسیر صحیح قرار گرفته ، به خدا پرستی ختم شده و گاهی نیز بر اثر جهل و نادانی ، انحرافات و لجاجت ، موجودات و اشیاء گوناگون مثل سنگ و چوب ، ماه و خورشید ، آتش ، گاو و پول مورد پرستش قرار گرفته اند .
استاد شهید علامه مطهری در این مورد می فرمایند : یکی از پایدارترین و قدیمی ترین تجلیّـات روح آدمی و یکی از اصیل ترین ابعاد وجود انسانها حس نیایش و پرستش است . مطالعه ی آثار زندگی بشر نشان می دهد که هر زمان و هر کجا که بشر وجود داشته است ، نیایش و پرستش هم وجود داشته است. چیزی که هست ، شکل و شخص معبود متفاوت شده است .از نظر شکل و از نظر رقص ها و حرکات دسته جمعی موزون همراه با یک سلسله اذکار و اوراد گرفته تا عالی ترین خضوع ها و خشوع ها . ( رضوان طلب ، 1380 )
همه ی کودکان به طور فطری کنجکاو و کاوشگر بوده و به دنبال پاسخ به سوال ها و چراها هستند و میل به پرستش و نیایش در وجودشان موج می زند . تجربیات و مشاهدات نیز مؤید این موضوع است ، که کودکان در تقلید و یادگیری مفاهیم و مسائل دینی مثل ، نماز و روزه آمادگی بیشتری در مقایسه با دیگر رفتارها و موضوعات از خود نشان می دهند . این موضوع مؤید فطری بودن خداجویی کودکان است . ( مطهری ، 1385 )
بشر از دیرباز کوشیده است تا به مدد نیروهای مافوق طبیعی بر مسائل و دشواری های خود غلبه کند. هر چند که این امر در خلال تاریخ دستخوش انحرافات بسیاری شده ولی با ظهور مذاهب آسمانی به خصوص اسلام ، زمینه و شرایط بهتری برای رسیدن به وضع مطلوب تر فراهم آمد . اسلام علاوه بر این که منشأ خدمات بسیار ارزنده ای در زمینه های گوناگون بشر شده رهنمودهای لازم برای رسیدن به آرامش روح و روان را نیز ارائه کرده است . قرآن کتاب اسرار خداوند ، بسیاری از ابعاد گوناگون ماهیّت پیچیده ی بشر را قبل از آن که مکاتب روان شناسی قرن بیستم بخواهند درباره ی آدمی اظهار نظر کنند ، روشن و حتّی راهبردهای پیشگیرانه ی درمانی را نیز ارائه داده است . به طور کلی اسلام بر مسائلی تأکید دارد که بسیاری از دانشمندان علوم رفتاری در نتیجه ی تحقیقات آزمایش های مستمر به آن رسیده اند . ( آل یاسین ، 1381 )
شاید برخی براین باور باشند که استفاده از تعالیم مذهبی و نیروی ایمان برای حفظ سلامت روان و جلوگیری از بیماری ها وامراض روانی فقط در کشورهای معدودی می تواند مؤثر باشد . مثلاً در غرب کسی طرفدار این عقیده و ایده ی قدیمی نیست . برای آن که این دسته را نیز مجاب نمود ، به عقاید برخی از دانشمندان غربی در باره ی این موضوع اشاره می کنیم .
یونگ[4] که یکی از معروف ترین روان پزشکان جهان است در مورد نقش مذهب در سلامت روان
می گوید : در طی سی سال اخیر ، مردمانی از کشورهای متمدن جهان به من مراجعه کرده اند و من صدها بیمار را معالجه کرده ام در بین تمام بیماران من که در نیمه دوم حیات خود ، یعنی سنین بالاتر از 35 سال بودند ، یکی پیدا نشد که مشکلش سرانجام مربوط به پیدا کردن یک عقیده ی دینی نسبت به زندگی نباشد . با اطمینان خاطر می توانم بگویم که هر یک ازآنها از آن جهت مریض بودند که آنچه را ادیان زنده ی هر عصر به پیروان خود عطا کرده اند ، از دست داده بوده و آنهایی که عقیده ی دینی خود را باز نیافتند ، هیچ کدام درمان نشدند . ( شرقاوی ، 1365 )
ویلیام جمیز[5]، فیلسوف و روان شناس نامی دانشگاه هاروارد آمریکا می گوید : مؤثرترین داروی شفا بخش نگرانی ، همانا ایمان و اعتقاد مذهبی است . ایمان یکی از قوایی است که بشر به مدد آن زندگی می کند و فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر است . در جای دیگر نیز جمیز ادامه می دهد : امواج خروشان سطح اقیانوس هرگز آرامش اعماق آن را بر هم نمی زند و در نظر کسی که دستاویزش حقایقی بزرگ تر و باثبات تر است ، فراز و نشیب های هر ساعته ی زندگی چیزهایی نسبتاً بی اهمّیّت جلوه می کند ؛ بنابراین یک شخص واقعا متدیّن تنزل ناپذیر و فارغ از هر دغدغه و تشویش است و برای انجام هر گونه وظیفه ای که روزگار پیش آورده با خونسردی آماده و مهیا است.
امانوئل کانت[6] از فلاسفه بزرگ اروپا نیز می گوید : ایمان به خداوند پیدا کنید ، زیرا به چنین عقیده ای نیازمند هستیم
| دسته بندی | کتابداری |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 43 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 75 |
مقدمه
در گذشته، بسیاری از اقدامات برای رشد و تکامل کودکان خردسال بر دو عملکرد متکی بود:
آماده کردن کودکان برای ورود به دبستان و یا آزاد کردن خانواده ها از گرفتاری مراقبت از کودکان در روزهای کار. این دو عملکرد بخش مهمی از سیاست و اقدامات تربیتی رشد و تکامل کودکان خردسال را تعیین می کردند. اکنون در رشد و تکامل کودکان خردسال، بْعد سوی که تاکنون نادیده گرفته شده بود، بیشتر مورد تأکید قرار گرفته است و به عنوان پایه و اساس آن تلقی می شود و آن تندرستی و رفاه کلی کودک و رشد و تکامل احساس و ذهن او است.
این بْعد است خود را در دنیای پرآشوب و تضاد و دستخوش تغییرات دائم نشان می دهد. همانگونه که تحقیقات مکرر را نشان داده اند، مراقبت برای رشد و تکامل کودکان خردسال راه گشای زندگی در آموزش، خوداتکائی و پژوهش است. رشد و تکامل کودکان خردسال، مراقبت برای رشد و تکامل کودکان خردسال نامیده می شود تا بیشتر بر مفاهیم رشد و تکامل تأکید شود. لیکن چه عبارت رشد و تکامل کودکان خردسال و چه مراقبت برای رشد و تکامل کودکان خردسال بکار رود، منظور فرایند تحقق یافتن حق هر کودک برای زنده ماندن، پشتیبانی، مراقبت و مطلوب ترین رشد و تکامل از آغاز بارداری به بعد است. (سازمان ملل متحد یونیسف، ترجمه عالی پور، 80)
کودک انسان، بی دفاع است و عدم آمادگی اش برای دنیای خارج بسیار طولانی است، طولانی تر از دورانی که برای موجودات شناخته دیگر وجود دارد. خردسالی دورانی پْر از بیم و خطر و همچنین پْر از امکانات فوق العاده است. زمانی است برای اکتشاف، تجربه و تغییرات عمده. در این دورة حساس، کودک تمایل مثبتی به یادگیری و نیز علاقة زیادی به مشارکت در کارهای دنیای خارج پیدا می کند. (سازمان ملل متحد یونیسف، مترجم: عالی پور، 80)
مفهوم و تعریفی مختلف هوش
همچنان که افراد بشر از نظر شکل و قیافه ظاهری با یکدیگر تفاوت دارند، از نظر خصایص روانی مانند هوش، استعداد، رغبت و دیگر ویژگیهای روانی و شخصیتی نیز بین آنها تفاوتهای آشکار وجود دارد. مطالعه نوشتههای فلاسفه و دانشمندان قدیم نشان می دهد که انسان حتی از گذشتههای بسیار دور از تفاوتهای فردی آگاه بوده است.
چنانکه افلاطون در کتاب جمهوریت تفاوتهای فردی انسان ها را مورد توجه قرار داده و گفته است که هر فرد باید به شغلی متناسب با استعدادها و تواناییهایش گمارده شود. او دربارة تفاوتهای افراد، در کتاب جمهوریت خود چنین گفته است: «اشخاص به طور کاملاً یکسان به دنیا نمی آیند، بلکه از نظر استعدادهای طبیعی با یکدیگر تفاوت دارند، یک شخص برای نوع خاصی از شغل و دیگری برای شغلی دیگر مناسب است».(پاشا شریفی، 1374)
ارسطو شاگرد برجستة افلاطون نیز در نوشته های خود تفاوتهای فردی و گروهی انسانها را از نظر تواناییهای مختلف مورد توجه قرار داد و به تفاوتهای موجود بین گروههای نژادی اجتماعی، و جنسی اشاره کرد.
در قرون وسطی تفاوتهای فردی چندان مورد توجه قرار نگرفت. تصمیهای فلسفی در رابطه با ماهیت ذهن عمدتاً به طور نظری انجام می گرفت و روشهای تجربی در مشاهده و سنجش رفتار به کار بسته نمیشد. در این زمان روان شناس قوای ذهن که توسط سنت آگوستین و سنت توماس مطرح شده بود بر نظام آموزش قرن عصر حاکم بود. (پاشا شریفی، 74)
براساس این نظریه، حافظه، تخیل و ارادة عناصر اساسی ذهن به شمار می روند و پرورش این قوا موجب می شود که انسان در همة زمینه ها توانایی و مهارتهای لازم را کسب کند. در اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 میلادی عده ای از دانشمندان تعلیم و تربیت مانند روسو، پستالوزی هربارت، و فروبل تفاوتهای فردی کودکان را از نظر علایق، فعالیتهای ذهنی و توانایی های یادگیری مورد توجه قرار دادند که در روشهای تعلیم و تربیت کودکان تأثیری عمیق برجای گذاشت.(پاشا شریفی، 74)
براساس دیدگاه مرسوم، هوش عبارت است از برخی ویژگی های نسبتاً ثابت فرد که در تعامل بین محیط و وراثت شکل می گیرد(استرنبرگ و گریگورنکو[1]، 1997). آزمونهای معمول هوش و توانشهای مرتبط با آن میزان موفقیت و تسلط شخصی را که چندین سال پیش به دست آورده است اندازه گیری می کند. آزمونهایی نظیر آزمونهای واژگان، درک مطلب، قیاس کلاس، حل مسائل ریاضی و سایر آزمونهای مشابه همگی تا حدودی آزمونهای موفقیت است. حتی آزمونهای استدلال انتزاعی به اندازه گیری موفقیت در حل کردن نمادهای مضری می پردازد که در مدارس غرب آموزش داده می شود(آزمایشگاه شناخت تطبیقی انسان، 1982).
پدیده هوش بارزترین فعالیت توان ذهنی در بشر می باشد که قدرت سازگاری او را در محیط میسر می سازد. مطالعه هوش از دیرباز مورد نظر روان شناسان بوده و در سالهای اخیر تحقیقات فراوان در این باب انجام گرفته است.(عظیمی، 1369)
یکی از تعریفهایی که خیلی زیاد مورد استفاده قرار گرفته تعریفی است که وکسلر در 1958 پیشنهاد کرده است. او هوش را به عنوان یک استعداد کلی شخص برای درک جهان خود و برآورده ساختن انتظارات آن تعریف کرد. بنابراین، از نظر وی هوش شامل توانایی های فرد برای تفکر منطق، اقدام هوشمندانه و برخورد مؤثر با محیط است از نظر وکسلر هوش می تواند اجتماعی، عملی و یا انتزاعی باشد و نمی توان آن را از ویژگی هایی مانند پشتکار، علایق و نیاز به پیشرفت مستقل داشت. به نظر هامفریز[2] هوش عبارت است از خزانة مهارتهای ذهنی آدمی و بورینگ[3] عقیده داشت هوش چیزی است که به وسیلة آزمونهای هوش اندازه گیری می شود.(پاشا شریفی، 1373)
چندین راه برای تعریف هوش وجود دارد، سه نظر متداول:
- هوش عبارت است از توانایی یادگیری
- هوش عبارت است از توانایی فرد در تطبیق با محیط خود
- هوش عبارت است از توانایی تفکر انتزاعی (براونینگ، 1990).
این سه تعریف مغایر یکدیگر نیستند، تعریف اول تأکید بر تعلیم و تربیت دارد. تعریف دوم بر شیوه مواجه افراد با موقعیتهای جدید تأکید می کند، و تعریف سوم ناظر بر توانایی افراد در زمینه استدلال کلامی و ریاضی است. به این ترتیب، این سه توانایی با یکدیرگ وجوه مشترکی دارند.
در زمینه هوش دو نظر کلی، تواناییهای ذهنی انسان دارای یک عامل مشترک است که اسپیرمن آن را عامل g [4] معرفی می کند. در نظریه چند عامل، چند عامل مجزا یا مهارتهای اساسی وجود دارد که هر فعالیتی با یک یا چند عامل از آنها درگیر است.(جلال بامدادی ـ بهرام صادق پور، 87)
هوش، یکی از مفاهیم انتزاعی است که تفسیر و تحول زیادی داشته است. عده ای هوش را محصول استعدادهای ذهنی و تعدادی هوش را توانایی یادگیری، خوب استدلال کردن، سازگاری با محیط و تحلیل اطلاعات می دانند. بینه عقیده داشت:« هوش چیزی است که به وسیلة تست او سنجیده می شود» و بورینگ[5] معتقد بود: «هوش چیزی است که به وسیلة آزمونهای هوش اندازه گیری می شود».(شریفی، 1383)
کوششهایی که برای تدوین یک تعریف دقیق از هوش به عمل آمده اغلب با مشکل مواجه بوده و به تعریفهای بهت انگیزی منجر شده است. دلیل این امر آن است که هوش یک مفهوم انتزاعی است و درواقع هیچگونه پایة محسوس و عینی و فیزیکی ندارد. هیچ نقطه ای در مغز انسان وجود ندارد که بتوان آن را جایگاه هوشی دانست. اصطلاح هوش فقط نامی است که به فرایندهای ذهنی فرضی یا مجموعة رفتارهای هوشمندانه اطلاق می شود در نظریه های هوش در عمل نظریه های مربوط به رفتار هوشمندانه است (پاشا شریفی، 1374).
چنین رفتاری شامل توانایی های مختلف و دیگر متغیرهای شخصیتی است که از فردی به فرد دیگر تفاوت می کند.
بنابراین، هوش یک برچسب کلی برای گروهی از فرایندهاست که از رفتار ما و پاسخهای آشکار افراد استنباط می شود. به عنوان مثال، می توان فنون حل مسئله را مشاهده کرد و نتایج حاصله از به کار بستن این فنون را مورد سنجش قرار داد، اما هوش، کم فرض می شود این فنون را به وجود می آورد به طور مستقیم قابل مشاهده و اندازه گیری نیست. مفهوم هوش تا اندازه ای شبیه اصطلاح «نیرو» در فیزیک است: نیرو را می توان از روی آثاری شناخت و از این طریق حضور آن را استنباط کرد. هوش نیز موجب می شود که شخص به محض برخورد با مسائل مختلف به شیوه های معین رفتار کند. (پاشا شریفی، 74)
دیدگاه بدیل دربارة هوش آن است که هوش یک نوع خبرگی رشد یابنده است و آزمونهای هوش نوعاً یک بعد محدود از خبرگی را اندازه می گیرد. دیدگاه تکوین خبرگی سهم عوامل ژنتیکی را منبع تفاوتهایی در توانایی تکوین مقدار مشخصی از خبرگی نمی داند. بسیاری از ویژگی های انسانی از جمله هوش، نشان دهندة تغییرات هنگام و تعامل میان عوامل ژنتیکی و محیط است. اگر چه سهم ژنی را در هوش افراد می توان به طور مستقیم اندازه گیری و یا حتی برآورد کرد. اما چیزی که اندازه گیری می شود بخشی از آن چیزی است که علائم تکوین خبرگی نامیده می شود.(استنبرگ، ترجمه: حجازی و عابدینی، 1385)
یکی از قدیمی ترین تعریفهای هوش توسط بینه و سیمون[6] (1916) به صورت زیر مطرح شده است:
«قضاوت، و به عبارتی دیگر، عقل سلیم، شعور عملی، ابتکار، استعداد، انطباق خود با موقعیتهای مختلف، به خوبی قضاوت کردن، به خوبی درک کردن، به خوبی استدلال کردن این فعالیت های اساسی هوش به شمار می روند. (پاشا شریفی، 1373)
در حالی که بینه و سیمون هوش را در اصل قضاوت درست در برخورد با مسائل تلقی می کنند، روانشناسان دیگر هوش را توانایی تفکر انتزاعی، توانایی یادگیری، استعداد حل مسئله یا توانایی سازگاری با موقعیت های جدید می دانند.(پاشا شریفی، 73)
هوش توانایی جسمی عمومی بویژه توانایی کاربرد لحظه ای از حافظه یادگیری استدلال و توجیه شرایط جدی را می گویند.(زرگری، 1369)
وکسلر روان شناس آمریکایی هوش را این طور تعریف می کند:
- مجموعه شایستگیهای فرد در تفکر عاقلانه رفتار منطقی و سودمند و اقدام موثر در سازش با محیط.
آلفرد بینه در سال 1857-1911 روان شناس فرانسوی می گوید:
- هوش آن چیزی است که آزمونهای هوش آن را می سنجد و باعث می شود که افراد عقب مانده ذهنی از افراد طبیعی و باهوش متمایز کند.(میلانی فر، 1370)
استرنبرگ (1985) عملکرد در آزمونهای هوش و در شاخص های موفقیت را به عنوان فرامؤلفه های تفکر مطرح می کند. بازشناسی مسائل، تعریف مسائل و تنظیم راهبردهای حل مسائل، بازنمایی اطلاعات، تشخیص منابع و نظارت و ارزیابی راه حلهای مسئله، تکوین این مهارتهای حاصل تعامل و تغییر همگام محیط و ژن است.
همانطور که افراد بشر از نظر شکل و قیافة ظاهری با یکدیگر متفاوت هستند، از لحاظ خصایص روانی مانند هوش، استعداد، رغبت و دیگر ویژگی های روانی و شخصیتی نیز با هم تفاوت دارند. حتی نوشته های فلاسفه و دانشمندان قدیم بیان می دارد که انسان درگذشته های دور به تفاوتهای فردی اعتقاد داشته است. افلاطون فنی برای گزینش سربازان و نظامیان مناسب برای مدینة فاضله خود گونه ای از «آزمون عملی» را پیشنهاد کرد. (آناستازی، 1958، ترجمه: شریفی، 1376)
تعریف تربیتی هوشی:
به اعتقاد روان شناسان تربیتی، هوش کیفیتی است که مسبب موفقیت تحصیلی می شود و از این رو یک نوع استعداد، تحصیل به شمار می رود. آنها برای توجیه این اعتقاد اشاره می کند که کودکان باهوش نمره های بهتری در دروس خود می گیرند و پیشرفت تحصیلی چشمگیری نسبت به کودکان کم هوش دارند. مخالفان این دیدگاه معتقدند کیفیت هوش را می توان به نمره ها و پیشرفت تحصیلی محدود کرد، زیرا موفقیت در مشاغل و نوع کاری که فرد قادر به انجام آن است و به گونه کلی پیشرفت در بیشتر موقعیتهای زندگی بستگی به میزان هوش ندارد.
تعریف تحلیل هوش
بنا به اعتقاد نظریه پردازان تحلیلی، هوش توانایی استفاده از پدیده های رمزی و یا قدرت و رفتار مؤثر و یا سازگاری با موقعیت های جدی و تازه و یا تشخیص حالات و کیفیات محیط است. شادی بهترین تعریف تحلیل هوش به وسیله دیوید وکسلر روان شناس آمریکایی پیشنهاد شده باشد که بیان می کند: هوش یعنی تفکر عاقلانه، عمل منطبق و رفتار مؤثر در محیط. (عبدالعزیز ـ 85)
تعریف کاربردی هوش
در تعاریف کاربردی، هوش پدیده ای است که از طریق تستهای هوش سنجیده می شود و شاید عملی ترین تعریف برای هوش همین باشد.(عبدالعزیز[7]، 85)
به طور کلی تعاریف متعددی از هوش صورت گرفته است و بنابراین اساس طبقات مختلفی از انواع هوش زیر مطرح شده است:
انواع هوش از دیدگاه ترندایک.
ترندایک رفتار هوشمندانه را متشکل از توانایی های خاص گوناگون می داند. او از سه نوق صحبت می کند که افراد مختلف در هر یک از این انواع می توانند متفاوت باشند.
هوش انتزاعی: این نوع از هوش با اندیشه و نمادها سروکار دارد. درک روابط اجزا و پدیده ها با این نوع از هوش ارتباط دارد. توان درک نظری و ریاضیات و ... به این نوع هوش مرتبط است.(سیدمحسن فاطمی، 87)
هوش مکانیکی: به ویژگیهایی ارتباط دارد که به بهره گیری موثر از ابزارها و انجام اعمال و فعالیتها مربوط می شود. افرادی که از نظر انجام فعالیتها و مهارتهای عملی بازده خوبی دارند، از هوش مکانیکی بالایی برخوردارند.
هوش اجتماعی: بر تواناییهای فردی که ایجاد روابط اجتماعی مناسب را میسر می سازد اطلاق می شود. (سید محسن فاطمی، 87)
انواع هوش از دیدگاه اسپیرمن
اسپیرمن معتقد است که همه کارکردهای روانی و یک عامل کلی هوش (g) و شماری از عوامل اختصاصی هوش (s) وجود دارد. به عبارتی او هوش را به یک نوع هوش کلی و تعدادی هوش اختصاصی تقسیم می کند. (سیدمحین فاطمی ـ 87)
انواع هوش از دیدگاه ترستون
ترستون بر خلاف اسپیرمن معتقد است که نوعی از هوش به نام هوش کلی وجود ندارد و بلکه هوش از انواعی از استعدادهای نخستین روانی تشکیل یافته است. که شامل هوش کلامی، استعداد عددی، درک روابط فضایی، درک معنای کلامی، حافظه، استدلال و ادراک را شامل می شود. هوش کلامی روابط واژگان ارتباط کلامی و استعداد عددی سرعت و دقت در عملیات حساب را شامل می شود. درک روابط فضایی به استعداد پی بردن به بازشناسی و همگونی شکلی به یاری بینایی اطلاق می شود و منظور از درک معنای کلامی عبارت از به خاطر سپردن واژه های منحصر به فرد است.
منظور از حافظه، حفظ کردن هرگونه طرف و نقشه، شعر و قطعه، اعداد و ارقام، به صورت طولی و راست و استدلال به استنتاج قاعده و اصول از موارد مختلف و همچنین توانایی در حل مسائل اطلاق می شود. ادراک عبارت است از تمیز دادن اختلافهای اندازه، شکل، طول و عرض یا جای خالی واژه ها و اندامها در شکل. (سیدمحسن فاطمی، 87)
تقسیم بندی هوش به انواع کلامی و عملی (غیرکلامی)
این نوع تقسیم بندی در آزمونهایی چون استنفرد ـ بینه و آزمون هوش وکسلر دیده می شود. در سال 1937 ترمن با همکاری مریل تجدیدنظری در آزمون هوش استنفرد ـ بینه به عمل آوردند و آن را به دو دسته M و C ( کلامی و عملی) تقسیم نمودند.
هرچند این دسته بندی در تجدید نظر سال 1960 چهار گستره عمده استدلال کلامی، استدلال انتزاعی، استدلال کمی و حافظه کوتاه مدت را در انواع هوش که مورد سنجش قرار می داد شامل شود.
آزمون وکسلر زیر دو نوع هوش کلامی و عملی را اندازه گیری می کند. نوع آزمون که هوش کلامی را دارای آزمون می سنجند عبارتند از: اطلاعات عمومی،درک مطلب محاسبه عددی، تشابهات، فراخوانی ارقام یا حافظه عددی و اجزا آزمونهای مربوط به هوش شعاعی عبارتند از: تکمیل تصاویر، تنظیم تصاویر، طراحی مکعبها، الحاق قطعات ، رمزگردانی یا رمزنویسی.(سیدمحسن فاطمی، 87)
انواع هوش از دیدگاه اشترن برگ
اشترن برگ از نظریه خود را در دهة 80 میلادی مطرح کرده به اجزای عالیه، عملیاتی و اجزا کسب معلومات در هوش اشاره می کند و بر این اساس هوش را به انواع هوش کلامی، هوش کاربردی و هوش اجتماعی تقسیم می کند.
هوش کلامی: در این نوع هوش فرد مطالب را به سرعت می خواند و می فهمد و در سخن گویی واژگان بیشتر و دقیقتری بکار می برد.
هوش کاربردی: با استفاده از این نوع هوش فرد هوشمند همواره موقعیت ها را خوب بررسی می کند و مسایل خود را به نحو مطلوب و موفقیت آمیز حل می کند.
هوش اجتماعی : فرد هوشمند با این نوع از هوش را آن گونه که هستند می پذیرد و رفتار و کرداری با سنجیدگی و ژرف نگری همراه است. (سیدمحسن فاطمی، 87)
انواع هوش از دیدگاه گاردنر
هاورد گاردنر روان شناس آمریکایی را در هفت نوع جداگانه مشخص کرده است:
هوش زبانی یا کلامی، هوش هنر موسیقی، هوش منطق ریاضی، هوش فضایی، هوش حرکات بدنی، هوش اجتماعی و هوش درون فردی یا مهار نفس، گاردنر معتقد است که افراد آدمی برای هر مسأله خاصی، هوش مربوط به آن مسأله را بکار می برند.
هوش هیجانی دارای حداقل 4 مؤلفه است: اولین مؤلفه هوش هیجانی، آگاهی هیجانی است. هیجانات طیف وسیع و گسترده ای دارند. شادی، شور و شعف هیجانات مثبت و ترس و اضطراب از هیجانات منفی هستند. منظور از آگاهی هیجانات این است که تا چه اندازه هیجانات خود را بشناسیم و اینکه بدانیم در شرایط مختلف آنچه بر ما حاکم است چیست؟(سیدمحسن فاطمی[8]، 87)
هوش از دیدگاه رشد
پیاژه هوش را نوعی انطباق فرد با جهان خارج تلقی می کند. درواقع او بر این باور است که انسان برای ادامه حیات خود باید وسایل انطباق خویش با محیط را فراهم آورد. از این دیدگاه هوش عبارت است از نمونه ای ویژه از انطباق زیستی، یا توانایی ایجاد کنش متقابل و کارا با محیط.
پیاژه رشد شناخت را عبور گام به گام از بازتابهای نوزاد تا توانایی بزرگسالی از حیث استدلال منطقی و انتزاعی می داند. براین اساس، سازوکار(مکانیسم) حالات رشد شناخت برای هر فرد اختصاص به خود او دارد، زیرا محیط هر فرد وضعیت خاص بر او تحمیل می کند و در نتیجه، رشد شناخت هر فرد هم محدود به فرایندهای عام رشد ذهن و هم محدود به تجارب خاص اوست.(جلال بامدادی[9]، 87)
پیاژه استدلال می کند که چهار عامل اساسی در رشد تفکر آدمی تأثیر می گذارد:
1)بلوغ زیست شناختی
2)تجربه امروزی از محیط فیزیکی
3)تجربه اندوزی از محیط اجتماعی
4)تعادل.
با بلوغ کودک، ساختار جسمی او کاملتر می شود و می تواند از محیط خود با مهارت بیشتری کسب تجربه کند.
فرایند تعادل جویی نیز، به سبب تنظیم و یکپارچه سازی تغییراتی که در اثر بلوغ و نیز تجارب مادی و اجتماعی پدید می آید، در تحقق رشد کودک از نظر توان شناخت نقشی مهم دارد. درواقع، تعادل جویی از طریق جذب و انطباق، فرد را از حالت عدم تعادل به سوی تعادل می برد. از دیدگاه پیاژه، هوش همین فرآیند تعادل جویی است.(بهرام صالح صدق پور، 87)
تاریخچه مطالعات مربوط به هوش
مسأله هوش به عنوان یک ویژگی اساسی که تفاوت فردی را بیان انسانی موجب می شود، از دیرباز مورد توجه بوده است. زمینه توجه به عامل هوش را در علوم مختلف می توان مشاهده کرد. برای مثال زیست شناسان، هوش را به عنوان عامل سازی و بقا مورد توجه قرار داده اند. فلاسفه بر اندیشه های مجرد به عنوان معنای هوش و متخصصان تعلیم و تربیت، بر توانایی یادگیری تأکید داشته اند.
در مقاله ای معتبر که در سال 1904 منتشر شد، چارلز اسپیرمن روان شناس بریتانیایی، نخستین کوشش برای تحقیق در ساختمان هوش را با روشهای تجربی و کمی تشریح کرد.
پیدایش مقیاس هوش بینه ـ سیمرن، در سال 1905، به دنبال آن تهیه و استاندارد شدن مقیاس استنفر و بینه در سال 1916 در امریکا، از فعالیتهای اولیه به منظور تهیه ابزار اندازه گیری هوش بوده است. البته در سال 1838 اسکیرول به منظور تهیه ضوابطی برای تشخیص و طبقه بندی افراد عقب مانده ذهنی، روشهای مختلفی را آزمود و به این نتیجه رسید که مهارت کلامی فرد بهترین توانش ذهنی اوست. جالب آن که بعدها نیز مهارت کلامی از عوامل اساسی توانشی ذهنی شناخته شده امروز نیز محتوای اکثر تستهای هوش را مواد کلامی تشکیل می دهد.
ترستون، ژندایک، سیریل برت، گیلفورد، فیلیپ و رنون، از دیگر افرادی بودند که در زمینه هوش به تحقیق و بررسی پرداختند. (عبدالعزیز ـ 85)
تاریخچه آزمون های هوش
شروع آزمون های هوش از فرانسه و شهر پاریس می باشد و تاریخ آن نیز اوایل قرن بیستم است. در آن زمان مدارس پاریس تعدادی دانش آموز داشتند که ظاهراً از روی تعلیمات معمول استفاده ای نمی بردند. مشکل در این بود که آیا علت عدم یادگیری مناسب نبودن روش تدریس بوده و یا کودکان از نظر هوش ضعیف بودند. بدیهی است تعریف عملی هوش در اینجا مصداق دارد زیرا هوش را معیاری برای پیشرفت و موفقیت تحصیلی می دانستند. به منظور مطالعه در باب این موضوع هیئت مخصوص مأموریت یافت. در میان اعضاء هیئت مزبور دانشمندی بنام «آلفرد بینه» بود که با همکاری سیمون، اولین آزمون هوش را ابداع نمودند. با این تصور که پیشرفت تحصیل با پدیده هوش ارتباط دارد بینه و سیمون از خود سؤال کردند برای موفق شدن در امر تحصیل وجود چه عاملی الزامی است. در حقیقت تفسیر پرسشی مزبور این است که بخش های سازنده هوش چه می باشند. پاسخ آن مستلزم استفاده از تعریف تحلیل هوش است زیرا شامل برخی از توانایی ها می گردد که در پیشرفت و موفقیت تحصیلی بکار می روند. بینه و سیمون متوجه شدند که از میان سایر عوامل ظاهراً توانایی و مهارت در استفاده از لغات و تفاوت و تمیز گذاردن میان حوادث مختلف و همچنین بخاطر داشتن و کاربرد و یادگیری اعداد ارتباط با آنچه که آنان هوش خواندند دارند. با توجه به این مطالب دو دانشمند فرانسوی فوق الذکر مبتکر اولین آزمون هوش می باشند. (عظیمی، 1369)
سیر تحول نظریه های زیربنایی تست های هوش
بطور یقین یکی از اثرگذارترین کتاب های تمام ادوار، کتاب «منشاءانواع» داروین (1859) است. داروین در این کتاب بیان کرد که می توان تکامل انواع و تحول انسان را در فرآیند تکاملی انتخاب طبیعی جستجو کرد. او معتقد بود که ظرفیتهای انسان در برخی حواس با حیوانات رده های پایین تر پیوستگی دارد.
فرانسیس کالتون (برادرزاده داروین)، احتمالاً نخستین نفری بود که نتایج داروین را برای مطالعة هوش انسان کشف کرد. گالتون (1883) معتقد بود که در کیفیت عمومی، افراد باهوش تر را در زمینه های متفاوت به وسیلة سطح انرژی خارق العادة خود قابل شناسایی هستند. دوم، ویژگی حساسیت است. طبق نظریه، هر چقدر باهوش تر باشیم، نسبت به محرکهی اطراف خود حساس تر خواهیم بود. گالتون به مدت هفت سال (1890-1884) در موزه کنرینگتون جنوبی در لندن مبادرت به سنجش هوش مردم کرد.
آزمونهای او اختلاطی از ابزارهای اندازه گیری بود، وسایل نظیر سوت برای اندازه گیری بلندترین صدایی که یک فرد می تواند ادارک کند و یا پوکة فشنگ که با مواد مختلف پر می شود تا توان افراد را در تشخیص وزنهای مختلف شناسایی کرد(استرنبرگ، ترجمه حجازی و عابدینی، 1385). مهمترین کار گالتون ابداع روشهای آماری برای تجزیه و تحلیل داده های مربوط به تفاوتهای فردی و کمی ساختن نتایج آزمایشها بود. (هومن، 1380)
روشهای آماری مورد مطالعة وی بعدها توسط کارل پیرسون[10] توسعه پیدا کرد، و به تدوین روش همبستگی گشتاوری منجر شد (شولتز، شولتز، 1987، ترجمه شریفی، 1383)
در آن زمان مردم، این آزمونها را جدی می گرفتند از جمله روان شناسی به نام جیمز مک کین کتل[11] که ایده های گالتون را به امریکا برده است. کتل (1890) آزمون مشابهی را طراحی کرد که شامل فشردن یک ابزار و آوردن فشار تا زمانی که فرد درد را احساس کند، بود. ویسلر[12] (1951) یکی از شاگردان کتل، دریافت که نمره های این آزمون با یکدیگر، با نمرات دانشگاهی مرتبط نمی باشند. این یافته، سؤالی را در مورد اعتبار آزمونهای هوش گالتون و کتل پیش می آورد(استرنبرگ، ترجمه: حجازی و عابدینی، 1385). کتل برای نخستین بار واژه »تست» و اصطلاح «تست روانی» را وارد فرهنگ روان سنجی کرد. او معتقد بود که با تست های تشخیص حسی و زمان واکنش می توان کنشهای روانی را اندازه گیری کرد.(هومن، 1380).
در سال 1904، وزیر آموزش عمومی فرانسه در پاریس برای یافتن راهی جهت تشخیص کودکان عقب مانده ذهنی کمسیونی، اطمینان از این بود که فقط کودکانی در کلاسهای مخصوص عقب ماندگان ذهنیت قرار بگیرند که نمی توانند از آموزشهای معمولی استفاده کنند. آلفرد بینه و همکارش تئودور سیمون آزمونهایی را در این راستا طراحی کردند(استرنبرگ، ترجمه حجازی، عابدینی، 1385).
این آزمون در سال 1905 انتشار یافت که 30 سؤال داشت و به ترتیب سطح دشواری از آسان به مشکل تنظیم شده بود و سه کارکرد شناختن یعنی قضاوت ، درک و فهم و استدلال را اندازه گیری می کرد. (شریفی، 1383)
در سال 1916 یک روانشناسی امریکایی به نام لویس ام. ترمن[13]، آزمون بینه را به انگلیسی ترجمه کرد و در دانشگاه استنفورد کالیفرنیا بر روی کودکان امریکایی میزان کرد و آن را آزمون استنفورد ـ بینه نامید. ترمن اصطلاح هوشبهر (IQ) را در این آزمون به کار بست. در جنگ جهانی اول، برای سنجش افرادی که وارد ارتش امریکا می شوند، ضرورت یک آزمون هوشی گروهی احساس شد، بدینسان آزمون ارتشی آلفا و بتا ساخته شد. آزمون آلفا یک آزمون کلامی بود که برای افراد باسواد که خواندن و نوشتن زبان انگلیسی را می دانستند به کار می رفت و آزمون بتا یک آزمون غیرکلامی بود که روش نشان دادن آن از راه عمل و پانتومیم بود و برای افراد بی سواد یا کسانی که زبان انگلیسی را نمی دانستند اجرا می شد.(شریفی، 1383)
وکسلر[14] در سالهای دهة 1930 مطالعة تعدادی از آزمونهای استاندارد را آغاز کرد و برای ساختن مجموعة اولیة مقیاس خود، 11 خرده آزمون را انتخاب نمود (شریفی، 1383). آزمونهای وکسلر سه سطح دارد: مقیاس هوش بزرگسالان وکسلر (WAIS-III) ، مقیاس هوش کودکان دبستانی وکسلر (WISC-III) و مقیاس هوش کودکان پیش دبستانی وکسلر(WPPSI-R).
آزمونهای وکسر منجر به سه نمره اصلی می گردد: یک نمره کلامی، یک نمره عملی و یک نمره هوش کلی (استرنبرگ، ترجمة حجازی و عابدینی، 1385).
در چند دهة گذشته، آزمونهای هوش در راستای رویکردهای مبتنی بر نظریه،حرکت کرده اند.
چند آزمون براساس نظریه هوش سیال و هوش متبلور طراحی شده است (کتل، 1971، هارن[15]، 1994).
هوش سیال شامل تفکر انعطاف پذیر و توانایی حل مسائل جدید است. هوش متبلور بیانگر دانش تراکمی است. آزمونهایی که مخصوصاً برای ارزیابی هوش سیال و متبلور طراحی شده شامل آزمون هوش نوجوانان و بزرگسالان کوفمن[16] (1993) و آزمون های تجدید نظر شدة توانایی شناختی وودکاک ـ جانسون[17] (1989) هستند.(استرنبرگ، ترجمة : حجازی و عابدینی، 1385)
کتل با استفاده از تحلیل عامل و اجرای روش چرخش های متمایل به این نتیجه رسید که این دو عامل از هم متمایز اما وابسته به یکدیگرند. هر دو نوع هوش با «توانایی درک روابط» سروکار دارند، اما هوش سیال در مورد بسیاری از زمینه های متفاوت، کلیت دارد. کتل به این نتیجه رسید که هوش سیال فرد، موقعی که توسط تست های بری از فرهنگ اندازه گیری شود، در 14-15 سالگی به اوج خود می رسد. اما توانش متبلور نتیجة کاربرد هوش سیال در تجارب آموزشگاهی است و تا 25-30 سالگی تکامل می یابد.(هومن، 1380)
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 176 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 161 |
پیشگفتار:
اضطراب به منزلۀ فقدان آرامش، تردید، عدم اعتماد در تسلط بر موفقیتها است و به نظر محصول فرعی هرنوع تحریک کشانندهای شدید است که دربرابر آن پاسخهای مهار شده امکان پذیرنیست.
تصویر شخصیت مضطرب، سیمای فرد نگرانی را به دست میدهد که نسبت به تنیدگیها حساس است و در یک ناایمنی اجتماعی و جهانی زندگی میکند، همچنین فعالیتهای خود را از پیش با شکست مواجه میبیندو برای خود و نزدیکان خود نگران است.
از سوی دیگر شخصیت مفهومی بسیار پیچیده در روانشناسی است که آگاهی از آن شالوده اغلب روان درمانیها و نظریههای آسیب شناسی را تشکیل میدهد. شاید بدون اغراق بتوان گفت که بدون آگاهی از این مفهوم، نمیتوان روشهای روان درمانی و تعدادی از اختلالهای روانشناختی را به روشنی درک کرد.
ویژگیهای هر انسانی منحصر به فرد است، اما به نظر میرسد که میتوان آنها را طبقه بندی کرد به عبارت دیگر، میتوان در ویژگیهای انسانها تشابهاتی یافت. روانشناسان سعی کردهاند افراد را در طبقات مختلف جای دهند. طبقه بندی شناخته شدهای که کارل گوستاویونگ پیشنهاد کرده، طبقه بندی به صورت « درونگرایی- برون گرایی » است.
انسان دورنگرا فردی است که معمولاً د ر خود فرو میرود و در سازگاری با واقعیت دشواری دارد و از فعالیتهای عینی و ملموس گریزان است.
انسان برونگرا فردی است که دنیای بیرون برایش اهمیت دارد. او بدون دشواریی با اطرافیان سازگار میشود، و از کارهای عینی و ملموس خوشش میآید.
چکیده:
در این پژوهش رابطۀ بین اضطراب و تیپهای شخصیتی درون گرا و برون گرا مورد بررسی قرار گرفته است. به این منظور 50 نفر از بین دانشجویان دختر رشتۀ مشاوره و راهنمایی، ورودی 84 ، مقطع کارشناسی، دانشکدۀ روانشناسی و علوم اجتماعی، مجتمع ولیعصر، واحد تهران مرکز به عنوان گروه نمونه به روش تصادفی انتخاب گردید.
ابزار پژوهش در مورد اضطراب دانشجویان، پرسشنامۀ اضطراب کتل است و در مورد تیپهای شخصیتی دانشجویان، مقیاس درونگرایی- برونگرایی میشل گوکلن است.
فرضیۀ اصلی پژوهش این بود که بین اضطراب و تیپ درونگرا ، برونگرا و میانگرا رابطۀ معنی داری وجود دارد و با توجه به روش همبستگی پیرسون و آزمون توکی مشخص شد که بین اضطراب و ویژگی های شخصیتی ( درونگرا- برونگرا- میانگرا) رابطه معناداری وجود دارد.
اصطلاعات کلیدی: اضطراب، درونگرایی، برونگرایی
مقدمه
از دیدگاه یونگ ( 1913 ) پدیدههای درونگرایی[1] و برونگرایی[2] دو جنبۀ مهم از شخصیت انسان را تشکیل میدهند. هنگامی که توجه به اشیاء یا امور خارج چنان شدید باشد که افعال ارادی و اعمال آدمی نتیجۀ ارزیابی ذهنی نباشد، بلکه معمول مناسبات امور و عوامل خارجی باشد، برونگرایی خوانده میشود
( سیاسی، علی اکبر، 1371، ص 82 )
افراد درونگرا، از لحاظ روانی دارای سرعت فعالیت مغزی بالاتر ازحد طبیعی هستند و این امر سبب میشود که افراد درونگرا به قوای محرکه[3] کمتر از حد طبیعی نیاز پیدا نمایند. افراد درونگرا ، دارای دیدگاه درونی و ذهنی هستند و آمادگی بیشتری را برای خود داری و تسلط بر نفس خویش از خود نشان میدهند. این افراد اوقات خود را به مطالعه و بیشتر در تنهایی سپری نموده و کمتر مایل به معاشرت با دیگران هستند.
از سوی دیگر، افراد برونگرا دارای دیگاه عینی و خارجی هستند و سرعت فعالیت مغزی آنها پایینتر از حد طبیعی است، و میزان تسلط آنها بر نفس خود نسبت به افراد درونگرا کمتر است. شخصیتهای برونگرا خوش مشرب و اجتماعی هستند و فعالیتهای هیجان انگیز را دوست دارند.
شخصیتهای درونگرا، احساساتشان را بیان نمیکنند و دوستان زیادی ندارند و همچنین ساکت و متفکر هستند.
از سوی دیگر، اضطراب در سراسر طبقه بندی بیماریهای روانی به چشم میخورد. این اختلال بالاترین حد رنج روانی است و غالباً با ترس که دارای پارهای از خصیصههای روان شناختی و فیزیولوژیکی است متشبه میشود. اضطراب بدون آنکه به منزلۀ انگیزش باشد، در بیشتر موارد نیروی ایجاد اغتشاش و فروریختگی سازمان رفتارهاست. ( پروفسور ژ.کُراز، ترجمۀ دکتر منصور و دادستان، 1381، ص[4] 28 ) اضطراب یک ترس درونی شده است از اینکه مبادا تجارب درد آور تکرار شوند. از دیدگاه فروید، اضطراب هستۀ مرکزی روان نژندی و علامت اخطاری به خود است.
بیان مسئله :
بسیاری از افرادی که در معرض اضطرابهای مداوم قرار میگیرند ممکن است نسبت به زندگی دارای دیدگاه منفی شوند. ولی باید اعلام نمود که اضطراب در زندگی افراد به علت انتخابی است که آنها برای ادامۀ زندگی خویش انجام دادهاند و این انتخاب بنا به هر دلیلی ممکن است آنها را با مشکلات مواجه کرده باشد.
اما نکتۀ مهم این است که تمایل افراد به درونگرایی در زمان رویارویی با اضطرابهای ممتد این توانایی را به آنها میدهد که با تمرکز بیشتری به مشکل خود توجه نموده و نهایتاً در حل آن کوشش نموده و موفق شوند.
اضطراب زمانی مایۀ نگرانی بالینی میشود که به چنان سطح شدیدی رسیده باشد که توانایی عمل کردن در زندگی روزمره را مختل کند، به طوری که فرد دچار حالت ناسازگارانهای شده باشد که مشخصۀ آن واکنشهای جسمانی و روانی شدید است. این تجربیات شدید، غیر منطقی و توانکاه اساس اختلالهای اضطرابی[5] هستند که هر سال 19 درصد از آمریکاییها را مبتلا میسازد. ( هالجین و ویتبورن، ترجمۀ سید محمدی، 1385، ص 264 ) [6]
اگر درونگرایی و برونگرایی در حد کمال در افراد ظاهر شوند، دو شخصیت نا بهنجار را بوجود میآورند که اولی به صورت اختلال اسکیزوفرنی و دومی به صورت اختلال هیستری تظاهر خواهد نمود. تعداد این افراد البته بسیار کم است و اکثریت مردم میان این دو قطب نهایی جای دارند. عدهای نزدیکتر به قطب نهایی درونگرایی و گروهی نزدیکتر به قطب نهایی برونگرایی هستند، و عدۀ کثیری هم هر دو جنبۀ برونگرایی و درونگرایی را به صورت متعادل دارا میباشند یعنی به نوعی میانگرا هستند که اصلاح ambivert به آنها اطلاق میشود. ( سیاسی، علی اکبر به نقل از یونگ، 1913 )
ضرورت و اهمیت پژوهش:
زمانی که افراد به مدت نسبتاً طولانی در معرض اضطراب مزمن[7] قرار میگیرند، سیستمهای عصبی آنها به گونهای خود را تنظیم مینمایند که فرد به طور طبیعی در حالت بیداری، هوشیاری بیشتری را نسبت به وقایع اطراف خویش نشان میدهد. این امر سبب میشود که نیاز به محرک خارجی در آنها کمتر شده و تا زمانی که منبع اضطراب کشف و رفع نگردد به سوی درونگرایی متمایل میشوند. ( بنزیگر، 1999 ) بنابراین وجود اضطراب در افراد جامعه تأثیر بسزایی در میزان درونگرایی و برونگرایی آنها دارد. به گونهای که ممکن است یک فرد برونگرا در اثر شدت فشارهای وارده ناشی از اضطراب به تدریج به فردی درونگرا تبدیل شود و در صورتی که این فشار همچنان ادامه داشته باشد، ممکن است در افرادی که با مشاغل اجتماعی سروکار دارند و باید در تعامل دائم با جامعه باشند، سبب کاهش شدید کارآیی آنها شود.
براساس دیدگاه آیزنک[8] ، نظریۀ یونگ مبنی بر اینکه « درونگرایی به عنوان یک حالت روانشناختی طبیعی در شرایط خاص محیطی است » صحیح میباشد و این امر مبتنی بر خواص فیزیولوژیکی بدن است و به عنوان یک واکنش در برابر اضطراب تلقی میشود.
نظریۀ آیزنک اشاره به این دارد که بروز درونگرایی و برونگرایی در افراد همیشه حالت نسبی داشته و در ارتباط با وقایع خارجی زندگی آنها میباشد به صورتی که در شرایط مناسب افراد دارای یک حد تعادل در رفتارهای درونگرا یا برونگرا خویش بوده و بر اساس شرایط زندگی خویش ممکن است بیشتر به سوی درونگرایی و برونگرایی متمایل شوند.
به طور مثال فردی که در حالت عادی برونگرا است ممکن است پس از تماس طولانی مدت با اضطراب مزمن تبدیل به یک فرد برونگرا شود و پس از رفع اضطراب میتواند دوباره به شخصیت درونگرای خویش برگشت نماید ( آیزنک، 1981 )
از سوی دیگر افراد درونگرا در مواردی که جامعه شان افراد برونگرا مورد تقدیر و ستایش قرار می گیرند، دچار خجالت زدگی و احساس کم ارزشی می کنند( آردن، 1996) .
موضوع تحقیق :
بررسی رابطۀ بین اضطراب و تیپهای شخصیتی دانشجویان دختر
تعریف موضوع تحقیق :
این بررسی در ارتباط با دانشجویان دختر رشتۀ مشاوره و راهنمایی دانشگاه ولیعصر ( واحد تهران مرکز ) انجام شده است. این پژوهش، بررسی رابطه بین اضطراب این گروه دانشجویان و ویژگی های شخصیتی درونگرا و برونگرا و میانگرا است و اینکه آیا میزان اضطراب با تیپ شخصیتی درونگرا و برونگراو میانگرا دانشجویان رابطه دارد؟
هدف کلی :
شناسایی رابطۀ بین اضطراب و تیپهای شخصیتی درونگرا، برونگرای و میانگرا دانشجویان دختر
اهداف فرعی :
1-شناسایی رابطۀ بین اضطراب خفیف و متوسط، و شخصیتهای برونگرا و میانگرا
2-شناسایی رابطۀ بین اضطراب شدید و شخصیتهای درونگرا
فرضیۀ کلی :
بین اضطراب و تیپهای شخصیتی درونگرا و برونگرا دانشجویان دختر رابطه وجود دارد.
فرضیات فرعی :
1-شخصیتهای برونگرا و میانگرا معمولاً دارای اضطراب خفیف و متوسط هستند.
2-شخصیتهای درونگرا معمولاً دارای اضطراب شدید هستند.
متغیرهای تحقیق :
متغیر مستقل :تیپ ها یا ویژگی های شخصیتی درونگرا، برونگرا، میانگرا
متغیر وابسته : اضطراب
محدودیتهای تحقیق :
الف - محدودیتهایی که در اختیار پژوهشگر میباشد :
1- زمان اجرای تحقیق از محدودیتهایی است که در اختیار پژوهشگر است که زمان مناسب را انتخاب کند.
2- مکان که در این تحقیق دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکز مورد بررسی قرار گرفته است.
3- تعداد آزمودنیها که در این تحقیق 50 نفر از دانشجویان رشتۀ مشاوره و راهنمای مورد بررسی قرار گرفتهاند.
ب-محدودیتهایی که خارج از کنترل پژوهشگر میباشد :
1- طبقۀ اجتماعی و سطح فرهنگی آزمودنیها
2- میزان صداقت آزمودنیها
3- تفکر متفاوت آزمودنیها
محیط پژوهش :
مکان اجرای پژوهش دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکز، دانشکدۀ روانشناسی وعلوم اجتماعی می باشد، که با همکاری دانشجویان ، محیطی مناسب برای اجرای این پژوهش فراهم گردید.
تعریف اصطلاحات و واژهها :
آزمودنی ( subject )
افرادی هستند که ابزار اندازه گیری در مراحل پژوهش بواسطۀ آنان تکمیل گردیده است.
پرسشنامه ( Inventory )
پرسشنامه، وسیلهای کم حجم و بدون صرف وقت زیاد است که بیشتر در تحقیقات علوم رفتاری مورد استفاده قرار میگیرد. و شامل جملهها یا پرسشهای متعددی دربارۀ خصوصیات ، رفتارها، و نگرشها و ... به کار میرود.
فرضیه ( Hypothesis )
تحقیق به روش علمی حول محور یک مسئله یا مشکل صورت میگیرد. قدرت تصور و حدس ذهنی انسان به عنوان یک محقق به او امکان میدهد تا در مورد موضوعات مختلف بیاندیشید، حدس بزند، تصویر ذهنی ایجاد کند و راه حلهای مختلف پیشنهاد کند. یک محقق از همین روش برای طرح یک یا چند فرضیه برای نتیجه تحقیق استفاده میکند. بنابراین میتوان فرضیه تحقیق را یک حدس علمی یا پیش داوری دانست که بوسیلۀ جمع آوری حقایقی که منجربه تأ یید یا رد آن فرضیه شده، مورد آزمایش نیز قرار میگیرد.
به عبارت دیگر، فرضیه راه حل پیشنهادی محقق برای حل مسئله تحقیق یا نتیجۀ تحقیق است.
متغیر ( Variable )
مشخصه، یک عنصر، یک پدیده یا هر چیزی است که قابلیت تغییر داشته و میتواند مقادیر مختلفی را بپذیرد. به عبارت دیگر متغیر صفتی است قابل اندازه گیری که از شخصی به شخص دیگر قابل انتقال است.
نمره ( Score )
عددی که از یک تست بدست میآید و معرف تراز موقعیت است.
تعریف اصطلاحات تخصصی
اضطراب ( anxiety )
اضطراب یک ترس درونی شده است از اینکه مبادا تجارب درد آور گذشته تکرار شوند. از دیدگاه فروید، کششهای غریزی نامطلوب موجب اضطراب میشوند. اضطراب با احساس ترس مترادف است با این تفاوت که ترس منشاء خارجی دارد در حالی که اضطراب منشاء درونی دارد. ( شفیع آبادی، 1378، ص 52 )
درون گرایی ( introversion )
رفتاری است که با دیدگاه درونی- ذهنی همراه بوده و فرد درونگرا آمادگی بیشتری برای خود داری و تسلط بر نفس از خود نشان میدهد. این افراد کمتر تمایل به حضور در جمع دارند وبیشتر دقت خود را به مطالعه و فعالیتهای ذهنی انفرادی میگذارنند. ( آیزنک ، 1947 )
برونگرایی ( extraversion )
رفتاری است که با دیدگاه عینی و خارجی مشخص شده و با فعالیت عملی بالاتری همراه است. افراد برونگرا آمادگی کمتری برای تسلط خویش دارند. ( آیزنک ، 1947 )
تعریف عملیاتی
فرد مضطرب
فردی است که در گزینش آزمودنیها از طریق پرسشنامۀ اضطراب کتل، نمرۀ اصلی یا تراز شدهای بالاتر از 4 کسب نماید.
فرد درونگرا
فردی است که در گزینش آزمودنیها از طریق پرسشنامۀ مقیاس درونگرایی- برونگرایی میشل گوکلن در ستون I ( درونگرایی ) بیشتر از 25 پاسخ را مطابق کلید پاسخ دهد.
فرد برونگرا
فردی است که در گزینش آزمودنیها از طریق پرسشنامۀ مقیاس درونگرایی- برونگرایی میشل گوکلن در ستون II ( برونگرایی ) بیشتر از 25 پاسخ را مطابق کلید پاسخ دهد.
فرد میانگرا
فردی است که در گزینش آزمودنی ها از طریق پرسشنامۀ مقیاس درونگرایی – برونگرایی میشل گوکلن در ستون II و I بین 15 تا 35 پاسخ را مطابق کلید پاسخ دهد.
خلاصۀ سایر فصول
فصل دوم، شامل سابقه موضوع تحقیق است و اینکه چه نتایجی از تحقیقات و موضوعات مشابه بدست آمده است.
در فصل سوم، روش این تحقیق، آزمودنیها و چگونگی روش گزینش آنها، روش جمع آوری دادهها و روشهای آماری بیان میشود.
در فصل چهارم ، یافتههای تحقیق و تجزیه و تحلیل آنها خواهد آمد.
و در نهایت در فصل پنجم، خلاصۀ تحقیق ، تحلیل نتایج ، پیشنهادات و پیوستها خواد آمد.
مقدمه
اضطراب واکنشی است که فرد در مقابل یک موقعیت ضربه آمیز از خود نشان می دهد و در مهار کردن آن ناتوان است. در واقع اضطراب یک کشانندۀ ثانوی است که پاسخی اجتنابی را در بر می گیرد.
شخصیت مجموعه ای سازمان یافته از خصوصیات نسبتا پایدار و مداوم است که بر روی هم یک فرد را از سایر افراد متمایز می کند. شخصیت را براساس صفت بارز به شخصیت های درونگرا ، برونگرا و ... تقسیم کرده اند، که هرکدام از این شخصیت ها ویژگی های خاص خود را دارند.
اضطراب
اضطراب در سراسر طبقه بندی بیماریهای روانی به چشم میخورد. این اختلال بالاترین حد رنج روانی است. اضطراب غالباً با ترس که داری پارهای از خصیصههای روان شناختی و فیزیولوژیکی است مشتبه میشود و ترجمۀ دقیق کلمۀ ترس[9] که توسط فروید به کار رفته مسایلی را در زمینۀ فهم اصطلاحات مطرح میکند. باید گفت که با پیشرفت بررسیهای مرضی نه تنها در راه متمایز کردن اشکال اضطراب گام برداشته شده بلکه تفاوتهای روان شناختی و فیزیولوژیکی ( گل هورن[10] ) آن با ترس نشان داده شده و حتی در نمایاندن این تفاوت از راه تحلیل عوامل ( کتل[11] و بارتلت[12] 1971 ) توفیق حاصل شده است. اضطراب بدون آن که به منزلۀ انگیزش باشد در بیشتر موارد نیزوی نیروی ایجاد اغتشاش و فروریختگی سازمان رفتارهاست.
فروید ( در سال 1895 ) سازمان یافتگی اضطراب را زیر عنوان روان آزردگی اضطراب به صورت یک بیماری مستقل بنا کرد. این روان آزردگی دارای دو گروه از نشانههای مرضی است: گروه اول گروهی است که در آن اضطراب به شکل حاد به صورت یک تجربۀ روان تنی[13] نشان داده میشود و گروه دوم گروهی است که فرد تظاهرات گوناگون بدنی را به شکل نشانههای مرضی آزردگیهای جسمانی از خود بروز میدهد.
اضطراب به شکل یک بحران حاد، غالباً چندین دقیقه طول میکشد، و در موارد افراطی چندین ساعت ادامه دارد. فرد در خود احساس نامطبوعی از یک ترس نا معین « ترس بدون موضوع » وحشت زدگی، بلکه درماندگی و حتی مرگ دارد. در اکثریت عظیمی از موارد، به این حالات، تظاهرات دستگاه عصبی مستقل، مشابه آنچه در هیجانها وجود دارد، افزوده میشوند: از قبیل تپش قلب، مشکلات تنفسی همراه با احساس فشردگی قفسۀ صدری و خفگی، تعرق مفرط، لرزه، کم تنودی[14] و احساس سستی در پاها، در پارهای از موارد میل به ادرار کردن میتواند به این بحران پایان بخشد. این نوع اضطراب به حوادث خاصی وابسته نیست و به همین دلیل به اضطراب
« نوسانی » موسوم است. اما با این وجود ممکن است با پارهای از کیفیاتی که از طنین فردی غنی باشند در رابطه باشد.
به نظر میرسد که هر فرد از نظر دستگاه مستقل عصبی تظاهرات خاص خود را دارد، و این امر به سود نظریۀ لاسه[15] است، فیزیولوژیستی که برای وی هر فرد دارای یک پاسخ اختصاصی و خود خاسته در برابر تنیدگی[16] هاست.
اختلالات بدنی را که دارای طول مدت بیشتری هستند غالباً به اضطراب مزمن یا « معادلهای بحران اضطراب » ( فروید) تعبیر کردهاند. این اختلالات ممکن است با بحرانهای گاهگاهی همراه و یا از آنها مستقل باشند.
تعریف اضطراب ، جنبهها و جلوههای مختلف آن
اضطراب به منزلۀ بخشی از زندگی هر انسان، در همۀ افراد در حدّی اعتدال آمیز وجود دارد و در این حدّ، به عنوان پاسخی سازش یافته تلقی میشود به گونهای که میتوان گفت ، « اگر اضطراب نبود، همۀ ما پشت میزها یمان به خواب میرفتیم » ( استیفن[17] ، 1982؛ به نقل از کامر[18] ، 1995 ) . فقدان اضطراب ممکن است ما را با مشکلات و خطرات قابل ملاحظهای مواجه کند: اضطراب است که ما را وا میدارد تا برای معاینهای کلی به پزشک مراجعه کنیم؛ کتابهایی را که از کتابخانه به عاریت گرفتهایم بازگردانیم؛ در یک جادۀ لغزنده با احتیاط رانندگی کنیم ... و بدین ترتیب زندگی طولانیتر، سازندهتر و بارورتری داشته باشیم . بنابراین اضطراب به منزلۀ بخشی از زندگی هر انسان، یکی از مؤلفههای ساختار شخصیت وی را تشکیل میدهد و از این زاویه است که پارهای از اضطرابهای دوران کودکی و نوجوانی را میتوان بهنجار دانست و تأثیر مثبت آنها را بر فرایند تحول پذیرفت ؛ چرا که این فرصت را برای افراد فراهم میآورند تا مکانیزمهای سازشی خود را در جهت مواجهه با منابع تنیدگی زا[19] و اضطراب انگیز گسترش دهند.
به عبارت دیگر، میتوان گفت که اضطراب در پارهای از مواقع، سازندگی و خلاقیت را در فرد ایجاد میکند، امکان تجسم موقعیتها و سلطه بر آنها را فراهم میآورد و یا آنکه وی را برمیانگیزد تا به جدّی با مسئولیت مهمی مانند آماده شدن برای یک امتحان یا پذیرفتن یک وظیفۀ اجتماعی مواجه شود.
بالعکس، اضطراب مرضی نیز وجود دارد، چرا که اگر حدّی از اضطراب میتواند سازنده و مفید باشد و اگر اغلب مردم اضطراب را تجربه میکنند، امّا این حالت ممکن است جنبۀ مزمن و مداوم بیابد که در این صورت نه تنها نمیتوان پاسخ را سازش یافته تلقی کرد که فرد را از بخش عمدهای از امکاناتش محروم میکند،
فقط براساس راهبردهای محدود کنندۀ آزادی و انعطاف فردی کاهش مییابد و طیف گستردۀ اختلالهای اضطرابی را که از اختلالهای شناختی و بدنی تا ترسهای غیر موجه و وحشتزدگیها گستردهاند، به وجود میآورد.
| دسته بندی | معارف اسلامی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 106 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 109 |
مقدمه
بدون شک بعثت حضرت محمد(ص) به عنوان رسول خدا از میان قوم جاهل عرب آرمان بزرگ و برجسته ای در بر داشته است. و قرنهاست که این آرمان متعالی در سراسر جهان اسلام، متجلی گردیده است.
اسلام به معنای انقیاد، تسلیم شدن و گردن کجی است در برابر اوامر و نواهی خدا و دستورات رسول خدا (ص). دین اسلام، دین فطرت، پاکیزگی و اجتماع است، جامعه اسلامی را به نظافت و رعایت بهداشت و آداب اسلامی و عبادت تشویق و راهنمایی می کند. فرد مسلمان را موظف میکند وقتی خود را زیر سایه اسلام دید از خود اسلامی مجسم بسازد، خود را الگوی مجسمی از اسلام قرار دهد زیرا هیچ سخن، خطبه و موعظهای نمیتواند جانشین اسلام شود و اصل و پایه این تجسم نیز ایمان قلبی و عمل به اعمال اسلامی است. در حقیقت تنها دین اسلام است که شایسته پیروی بوده و ادامه مسیر آن آدمی را در این جهان فانی نیکبخت و او را با سعادت اخروی به جهان ابدی میسپارد.
یکی از اهداف این رسالت عظیم طهارت و پاکیزگی می باشد، چرا که در دین اسلام مکرراً در این باره سفارش شده است:
«اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوابینَ وَ یُحِبُّ المُتَطهِرینَ»[1]
همانا خداوند توبه کنندگان و تطهیرکنندگان را دوست دارد.
طهارت جسمی باعث آرامش روح و روان می گردد. و سلامتی که از نعمات والای خداوند است در سایه پاکیزگی و طاهر بودن بدست می آید. اسلام علاوه بر رعایت طهارت غذا، لباس، مکان، حیوانات و ...... بسیار تاکید نموده است. رعایت پاکی هر کدام به دیگری وابسته بوده و عدم طاهر بودن هر کدام، نجاست دیگری را سبب می شود. بنابراین از منظر دین اسلام زندگی و حیات یک فرد مسلمان بر پایه پاکی و طهارت می باشد. بر استناد آیات آمده در قرآن و حتی کافرین نیز نجس به شمار می آیند.
فقهای بزرگ دینی اعم از شیعه و سنی در باره اصول طهارت و علی الخصوص طهارتهای سه گانه( وضو، غسل و تیمم) نظریات مختلفی دارند. ولی آنچه که مسلم است اعتقاد راسخ همه آنان به پاکی و وجوب رعایت آنها برای زندگی است. و بطور یقین ایمان هر مسلمان با رعایت پاکی کامل میشود.
پیامبر (ص) فرموده است:
«النظافهُ مِنَ الایمان.
نظافت جزیی از ایمان است.
فرمانبرداری از قوانین والای دین اسلام بطور حتم انسان را به سوی تعالی و خوشبختی سوق می دهد و بر مسلمان آگاه و دانا واجب است علاوه بر رعایت قوانین الهی و دینی خویش به ترویج و تبلیغ آن نیز بپردازد به امید روزی که دنیا پر از عدل و داد گشته و با انقلاب حضرت مهدی(ع) سایه اسلام بر تمامی عالم هستی گسترده باشد.
شیوه پژوهش کتابخانه ای و میدانی می باشد و در آن از نظر فقها ی بزرگ اسلام اعم از شیعه و سنی استاده شده است.
فصل اول
کلیات
1-1- دردین اسلام دونظام وجود دارد:
نظام فقهی شیعه ونظام فقهی سنی. فقه شیعه دارای سه شعبه است:فقه شیعی امامی،فقه شیعه زیدی وفقه شیعه شیعه اسماعیلیه.فقه سنی دارای چهار شعبه مشهور است:فقه حنفی ،فقه شافعی،فقه مالکی وفقه حنبلی.چند دستگاه فقهی دیگر نیز درمیان اهل سنت پدید آمده است که پیروان زیادی را پیدا نکرده ورسمیت نیافته است،البته ظایریه نیز مشهورند.علم فقه دارای ابواب وفصول بسیار است..مجموعه ابواب فقه تحت چهار عنوان بیان گردیده است.عبارات،عقود،ایفاعات.احکام وسیاسات.درعلم فقه باب منظور کتاب است.به جای باب الصلاة گفته می شود:کتاب الصلاة مجموعه کتاب یا ابواب فقه 48کتاب (باب)است.درخلال این ابواب مسائل وتکالیف عبادی،معاملاتی ،حقوقی وجزایی مطرح است.با توجه به قوانین استنباط ومنابع اولیه فقه امری نیست که درفقه اسلامی برای آن حکمی تنوان یافت.به ویژه باامکان اجتهاد درمذهب شیعه معمول است در تاریخ فقه واجتهاد،مسائل فقهی فراوانی می توان یافت که علی رغم موضوع آن، حکم فقهی آن مسئله به طور یکسان استنباط نگردیده است.این اختلاف نظر میان دوفرقه امامیه اهل سنت نبوده، بلکه در میان فقیهان یک فرقه نیز مشاهده می شود. اختلاف نظر فقهی در میان مجتهدان و فقیهان از بدوشکل گیری این علم پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) وغیبت امام عصر امری بدیهی بوده و هیچ گاه درمیان فقیهان مرسوم نبوده است که نظر مخالف با رأی مشهور تحقیر گردید، بلکه فقه شیعه همواره بالندگی خود را مدیون تحقیق، تفحص، اجتهاد وانبساط می داند وتقلید را برای کسی که توانایی استنباط احکام فقهی را دارد،حرام می شمارد هرچند درتاریخ فقه شیعه کسانی بودند که درمسائل فقهی جرات وجسارت مخالفت با قول مشهور فقها را نداشتند. چنانچه حسن بن زیدالدین در کتاب اصول خود[2]، در بحث اجتماع وشهرت فتوائیه به این مسئله اشاره می فرماید:
همانا بیشتر فقهای بعد از شیخ طوسی، به دلیل شدت اعتقاد وحسن ظن به او در فتوا دادن از اوپیروی می کردند از این رو فقهای متاخر با احکام مشهوری مواجه شدند که شیخ و پیروانش به آن عمل کرده بودند.لذا گمان کردند که احکام بین علما مشهور است ودر نیافتند که منشا ومنبع این احکام مشهور شیخ طوسی می باشد و این شهرت دراثر پیروی از اوتحقق یافته است. موضوع این رساله،یک موضوع فقهی است. بنابراین با توجه به مبادی علم فقه باید به عنوان یک مسئله فقهی مورد بررسی وبحث قرار گیرد تا حکم فقهی وظیفه مکلف در این رابطه معین وآشکار گردد. مسئولیت این امر خطیر برعهده فقیهان ومتخصصان علم فقه استتاد حکم شرعی این مسئله را بیان فرمایند .لذا به بررسی نظر فقیهان درخصوص طهارت پرداخته وپیرامون تفسیر آیات قرآن وتطبیق آن با احکام بحث می شود.
قبل از ورود به بحث اصلی ،به طور مختصر پیرامون معنا ومفهوم نجاست وطهارت مسئله ای رابیان نموده و آنرا تحلیلی کوتاه می نمائیم.
1-2- بیان مسئله :
یکی از مسایل مهم نزد مسلمانان ،طهارت وپاکیزگی است.مسلمین طهارت را با ترتیب وقانون خاص رعایت می کنند، به اطفال خود می آموزند .اهل فقه و ایمان و یا محال فقهای دین برای معتبر بودن ودرستی طهارت، شروط وترتیب خاصی را بر طبق آیات قرآن کریم بیان نموده اند .به طوریکه گفته می شود، به درستی که از بین ادیان، دینی که به طهارت اهمیت بسیار می دهد، اسلام است و در معانی ذکرشد: طهارت ،رفع آلودگی از نجاست است و بهترین وسیله برای طاهر شدن ،آب پاک است[3].چنانچه که درقرآن آمده است:
«وینزلُ علیکُم مِن السماءماءًلِیطهرکُم بِه»[4]
«وانزلنا من السماءماءطهورا»[5]
طهارت بر دوقسم اند :
مائیه:که خود آن بر دوقسم است: وضو وغسل
ترابیه: که منظور تیمم است.
و این دوقسم طهارت درطول هم هستند.که هر کدام درجای خود حائز اهمیت است
1-3- مفهوم طهارت درلغت واصطلاح
طهر/طهارة:عبارت است ازپاک کردن ازنجاست وآلودگی خون حیض است.لذ ا«طهر» نقیض «حیض» می باشد. اگر گویند: «طهره المره وهی طاهر» حیض خون وی قطع گردید و پاک شد و هر گاه غسل نماید گوید: تطهرت واطهرت
تطهیر: پاک کردن از نجاست ،جنابت، آلایشهای روحی ،گناه وپلیدی[6] ...طهور:پاک کننده
الف:معنای ساختارهای مختلف «طهر»درقرآن به صورت فعل
1-پاک شدن ازخون حیض«فاعتزالوایناء فی المحیض ولاتقربو منحتی یطهرن[7]»
2-پاکی جستن، غسل کردن از جنابت و حیض«فاذا تطهرن فاتو من حیث امرکم الله[8]»
3-ادعای پاکی کردن ازپلیدی: پرهیز کردن از عمل زشت ومنافی عفت انهم اناش یتطهرون[9]
4-پاکی جستن از گناه، دور شدن از پلیدیهای ذهن «فیه رجال یحبون ان یتطروا[10]
5-درباب «تفعیل» به دو معنی: الف: پاک کردن از چرک، آلودگی ظاهری، گردوغبار و جنابت.و لکن یرید لیطهرکم ولیتم نعمته علیکم[11]
ب: پاک کردن از پلیدی .گناه وآلایشهای رفتاری. وانما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا
ج:برکنارداشتن ازکفر،گناه،دورنگه داشتن ازتهمت یهود[12]
اذ قالت الملائکه یامریم ان الله اصظفاک وطهرک
به صورت اسم:
1- طهور به دو معنی: الف) پاک کردن از نجاست وپاک کننده آن[13]
ب) غیر مسکر، پاک، حلال، وسقاهم ربهم شرابا طهورا[14]) ضد شراب دنیا که ناپاک ومست کنننده است.
-به صیغه اسم فاعل:
الف: «مطهر» دورکننده، برکنار دارنده[15]» انی متوفیک وراتبک الی ومطهروک من الذین کفروا»
ب: متطهر: ترک کننده گناه، پاکی جوینده از آلودگیها غسل کننده: «ان الله یحب التوابین ویحب المطهرین[16]»
-به صیغه اسم مفعول(مطهر-مطهرة)به معنای:
الف)پاک شده از آلودگیهای ظاهری(حیض،نفاس...) دارای عفت واخلاق نیکو.ولهم فیها ازواج مطهرةوهم فیها خالدون[17]»
ب) پاک شده به دور از باطل، شک و شبهه، مس والتانات شیطان: «فیصحیف مکرمة مرفوعة مطهره[18])
-به صیغه اسم تفضیل(اطهر) به دو معنی
الف: پاکیزه، پاک کنننده قلب از ریبه، دور کننده از گناه «ذلکم خیرلکم واطهره[19]»حلال، پاک از نظر کردار «قال یاهوم هولا بنای من اطهرلکم [20]»
طهارت از حدث یا پاکیزگی از آلودگیهای غیرظاهری .این طهارت در بیان فقها یا از حدث اکبر یعنی –جنابت-است ویا از حدث اصغر ،یعنی عوامل نقص کننده وضو-طهارت مورد نظردر این بخش به یکی از عوامل زیر حاصل میگردد:
الف-وضو: ب- غسل ج-تیمم
1-4- مفهوم نجاست درلغت واصطلاح
نجس ونجاست درمعنی لغوی عبارت است از مطلق پلیدی. در معنی اصطلاحی وشرعی عبارت است از: پلیدی خاص که برآن احکام معین مترتب می شود ومکلف موظف است طبق حکم اسلامی از چیز نجس دوری نماید و درصورت تماس با آن شرایط خاص طهارت اولی را بدست آورد . مثلا وقتی گفته می شود فکر نجاست، مسلم این است که منظور فکر پلیداست،فکر شیطانی است.[21]
ولی وقتی گفته می شود که شراب یا بول نجس است. این یک حکم شرعی است که مسلمانان مکلف باید از تماس با آن خودداری نماید. وچنانچه بدان آلوده گشت باید خود را طاهر نماید. دراین خصوص بحث ونزاعی نیست، بلکه بحث در این است که آیا اطلاق نجاست بدین معنی به عنوان حقیقت شرعیه ثابت است وهنگام استعمال در زبان شارع معنی اصطلاحی وشرعی بر اذهان تبادر مینمود یا چنین نبوده است، بلکه شارع مقدس معنی اصطلاحی وشرعی را با کمک قوانین تفهیم می فرمود و با عدم قرائن و ثبوت آن معنی اصطلاحی آن فهمیده نمی شود. مثلا در هنگام نزول آیه شریفه «انما المشرکون نجس[22]...» آیا شارع در تفهیم اینکه مشرکان نجس هستند وحکم شرعی نجاست بر آن حمل می شود نیازمند به قرائن بوده است یاخیر[23]؟ بسیاری از فقیهان[24] ادعا نمودند که استعمال نجاست درمعنی اصطلاح و شرعی از زمان –پیامبر به صورت حقایق شرعیه تحقق یافته است.چنانچه این عده معتقدند[25] که طهارت نیز از حقایق شرعیه است .زیرا وقتی حکمی درخصوص طهارت صادر می شود ،معنی طهارت شرعی ازآن فهمیده می شود. مثل، وضو-غسل- تیمم. یا حالت حاصل شده برای متطهر، پس از انجام یکی از اعمال سه گانه فوق. لذا مسلمانان هنگام شنیدن قول خداوند (وانزلنامن السماءمائ طهورا [26] باتوجه به حقیقت شرعیه بودن طهارت درآن زمان ،طهارت شرعیه از حدث وخبث را می فهمیدند[27]عده ای ازفقها معتقدند: به علت فقدان قرینه ای که دال برنجاست شرعیه است، نمی توان معنای نجس را که در آن زمان حقیقت شرعیه نبوده است، حمل بر مفهوم شرعی واصطلاحی نمود. لذا در حکم نجاست مشرکان نمی توان به این آیه شریفه استناد نمود. [28]عده ای ازفقها معتقدند: کلمه «نجس» مصدر است وحمل مصدر برذات درست نمی باشد، مگر با تقدیر گرفتن کلمه «ذو»بنابراین آیه بدین صورت میشود: «انما المشرکین ذو نجس...»همانا مشرکان دارای نجاست هستند. به عبارت دیگر مشرکان ذاتا نجس نیستند،بلکه نجاست امری است عرضی که دراثر عدم رعایت آن با ایشان مقارن است.[29]
1-4-1- معنای لغوی نجاست
نجاست به معنی«قذاره» (پلیدی،چرکینی) است و آن دو نوع است: [30]یکی آن که با حواس قابل درک است ودیگری با بصیرت.
خداوند مشرکان را با وجه دوم وصف کرده: «انما المشرکون نجس...»قذر: در لغت به معنای چرکین بودن وضد نظافت و نیز به معنی چرک آمده است. و قذر به فتح قاف وکسر ذال .به معنی چرکین وغیر نظیف می باشد. گفته می شود: «نجسه»یعنی اورا پلید کرد، آلوده نمود[31].
.از ریشه «تنجیس» یعنی زدودن و دور کردن، مانند (تعویذ) که برگردن کودکان می آویختند تا پلیدی از او دور شود.
ناجس-نجیس: بیماری که رو به بهبودی ندارد.[32]
نظر فرا این است که اعراب هنگامی که واژه نجس را به تنهایی استعمال نمایند. نون و جیم را مکسور می کنند. رِجس- نِجس. نَجس با سکون و حرکت برای تثنیه و جمع، مونث و مذکر به یک صورت آورده می شود. نجس در تمامی صور به معنی ضد طاهر است. نظر صاحب تاج العروس و زمخشری این است که استعمال نجس در آیه( انماالمشرکون......) به صورت مجاز بوده است.[33]
1-4-2- لفظ نجس ورجس در آیات قرآن کریم
ای کسانی که ایمان آورده اید ،محققاً بدانید که مشرکان نجس و پلیدند و بعد از این سال (که عهدشان به پایان می رسد ) نباید قدم به مسجد الحرام گذارند و اگر در اثر دور شدن نجاست و ثروت آنها از شما ، از فقر می ترسید (نترسید) که خدا شما را از فضل و رحمت خود از خلق و مشرکان بی نیاز خواهد کرد که او به حوائج شما داناست و در کمال عنایت وحکمت است.[34]
همانگونه که از معنی آیه بر می آید : مشرکان نجس قلمداد گردیده اند و خطاب خداوند در این آیه به مردم مؤمن است[35]
2- ای اهل ایمان شراب وقمار وبت پرستی و تیرهای گردنبندی (که درجاهلیت رسم بود) همه اینها پلید و از عمل شیطان است، البته از آن دوری کنید تا رستگار شوید.[36]در این آیه هم خطاب به مومنین دارد و اعمال زشت قمار و شراب را جزء نجاسات و پلیدی می داند. و واژه رجس مترادف نجس معنی شده است.[37]
1-3- استعمال طاهر وطهارت درآیات قرآن
ای اهل ایمان چون خواهید برای نماز برخیزید، بشویید صورت و دستانتان تا مرفق (آرنج) و مسح کنید سرو پاها را تا برآمدگی پا و اگر جنب هستید، پاکیزه شوید (غسل کنید) و اگر بیمار یا مسافر باشید و یا یکی از شما را قضا حاجتی دست داده و یا با زنان مباشرت کرده اید و آب نیابید (یا از استعمال آب ضرر می بینید) در این صورت به خاک پاک و پاکیزه تیمم کنید، با آن خاک صورت ودستها را مسح کنید. خدا در دین هیچ گونه سختی قرار نخواهد داد.از حرج ولیکن می خواهد که شما را پاکیزه گرداند ونعمت رابرای شما تمام کند. باشد که شکر او را به جای آورید[38]
از معنی آیه، به خوبی معلوم است که قرآن برطهارت چقدر تاکید نموده و اجرای هر سه مورد طهارت در آیه قرآن ذکر شده است.
«فیه رجال یحبون ان یتطهروا والله یحب المتطهرین»[39]
مردان پاکی که مشتاق تهذیب نفس خودند، درآینده خدا مردان پاک ومهذب را دوست می دارد.
1-4- تعاریف عملیاتی
وضو: این واژه برگرفته از«وضاة[40]» به معنی حٌسن، به هر شست و شو و دست کشیدن به بدن که با نیت قربت باشد، اطلاق می گردد.
در اصطلاح فقهی به مجموعه شستنها ودست کشیدن (مسحها)ی خاصی گفته می شود.
در فقه اسلامی عمل وضو از دو جهت انجام می گیرد، یکی به جهت عبادات خاصی همچو نماز و طواف که از ناحیه وجوب عقلی مقدمه واجب،وضو نیز واجب می گردد و دیگر آیه جهت انجام اعمال مستحب چون خواندن قرآن و یا حصول نفس طهارت که موجب تقرب به خداوند است
غسل: از « َغسَلَ» آمده است. شستن بدن از بالا تا پایین و ترتیب آن در احکام غسل. و انواع غسل جنابت، حیض، نفاس و میت می باشد. که در سه مورد اول شخص شست وشو دهنده فاعل و غاسل است و بدن خود را می شوید و در مورد چهارم شخص مفعول و مغسول است و دیگری[41] باید او را شست و شو دهد.
در غسل جنابت تفاوتی با سایر غسلها است که نیاز به گرفتن وضو ندارد.[42]
بوسیله غسل بدن از آلودگی پاک شده و طهارت حاصل می گردد.
تیمم: در لغت به معنای قصد است. و در اصطلاح به مجموعه اعمالی می گویند که مکلف در مواردی خاص به جای وضو یا غسل انجام دهد. تیمم در موارد خاص جایز است. [43]
1-5- هدف پژوهش
دین اسلام، دین پاکیزگی است که آن را به مراتب تاکید نموده است و طهارت و پاکیزگی لازمه تقرب و نزدیکی ایشان به خداوند است. بنابراین پژوهش حاضر قصد دارد تا با بررسی احکام فقهی و تطبیق آن با آیات قرآن درباره طهارتهای سه گانه (وضو- غسل- تیمم) کمال دین اسلام را از حیث پاکیزگی بشناساند.
1-6- سوال پژوهش
سوالی که در این بحث مطرح می گردد این است که آیا با توجه به آیات قرآن کافران و مشرکان که طهارت های لازمه را اجرا نمی کنند در شمار پاکان قرار می گیرند یا خیر؟
فصل دوم:
طهارت در آیات
2- طهارت در آیات
طهارت در لغت به معنای پاکیزگی است و از نظر شرع اسلام، عبارت از انجام اعمالی است که موجب اقامه نماز میشوند (از قبیل وضو، غسل، تیمم و ...)[44]
طهارت به معنای پاکیزگی است.[45] خداوند، در سوره آل عمران، آیه 42، خطاب به حضرت مریم فرموده است: ای مریم! خدا تو را برگزید و پاک ساخته است و بر تمام زنان جهان برتری داده است. «طَهِّرِکِ».
طهارت در اصطلاح شرع[46]، بنابر ثبوت حقیقت شرعیه بکار بردن طهور است، البته مشروط بر اینکه این استعمال همراه با نیت باشد، توضیح اینکه طهور جسمی است که خود طاهر و پاک بوده و نسبت به غیر نیز پاککننده است.
2-1- تفسیر آیات
1-1-2- آیه اول[47]: در این آیه شریفه چند مسئله باید بررسی شود.
مسئله اول: «یا ایها الذین امنوا» ای کسانیکه ایمان آوردهاید. به مؤمنین خطاب شده است. پس به نظر میرسد و لازم میآید که وجوب وضو و غسل و تیمم به مؤمنین اختصاص داشته باشد. سؤال میشود: از نظر شیعه وجوب وضو و غسل و تیمم، در نزد کافر نیز یک تکلیف است؟[48] و این گفته نه تنها نزد شیعه، بلکه اکثر شافعیان (ابو حامد الاسفرانی) و اکثر حنفیان[49]، با این گفته مخالف هستند و این مخالفت از نظر شیعه، درست نمیباشد. و انگیزه اینکه درآیه، مؤمنین ذکر شده است، به آن معنا نیست که طهارت سهگانه مختص به مؤمنین است، بلکه آنان بر این امر، آمادگی لازم دارند و بر کافرین هم واجب میباشد.
مسئله 2: خداوند در جایی که میفرماید: «اِذا قُمتُم» هنگامی که به پاخاستید، به پاخاستن برای نماز دو قسم است:
1. اینکه به پا میخیزد که به نماز مشغول شود.
2. اینکه به پا میخیزد که خود را آماده سازد تا نماز بخواند.
مقصود در آیه قسم دوم است. اگر قسم اول مقصود باشد، لازم میگردد که وضو بعد از نماز واقع شود (اگر مراد قسم اول باشد، معنای آیه این میشود: هنگامی که مشغول نماز شدید، وضو بگیرید.) بنابر قسم اول مقصود «اذا قُمتُم» «اذا اَرَدتُم القیام» میباشد. یعنی کلمه «اراده» در تقدیر است که معنای جمله این است: هنگامی که اراده کردید اشتغال به نماز را.
چناچه در آیه: فاِذا قَرأتَ القرآنُ فاستَعذ باللهِ»[50] هنگامی که قرآن میخوانی از شر شیطان به خدا پناه ببر». اراده در تقدیر است، یعنی (هنگامی که اراده کردهاید تلاوت قرآن را). اراده (فعل) سبب است و خود عمل و کار مسبب میباشد. در این آیه از اراده فعل به خود فعل، تعبیر آورده شده است. که از باب اطلاق مسبب و اراده سبب است و از تلاوت قرآن، اراده تلاوت منظور است و از قیام نماز، اراده قیام، مراد است و مانند گفته اهل لسان عرب «کما تدین تُدان» که مراد، اراده دین میباشد.[51]
«قِیام لِلصَّلوه» را به اینکه اراده در تقدیر است، نیاز به دلیل خاص دارد و در اینجا دلیل خاص موجود نمیباشد. کلمه (الی) در آیه (الی الصَّلوهِ) تا انتهای زمان را بیان مینماید. هنگامی که به پاخاستید، زمانی را که منتهی به نماز میشود و کلمه قیام (به پاخاستن) در معنای حقیقی خود و آنچه که باید در تقدیر گرفته شود، کلمه زمان است که هم کلمه «الی» و هم فعل و عمل اقتضای آن را دارند.[52] پس «یا ایها الذین امنوا» ای کسانیکه ایمان آوردهاید، هنگامی که برای نماز به پاخاستید، هم شامل کسی میشود که در حال به پاخاستن وضو دارد و هم شامل کسی است که وضو ندارد و محدث است و میخواهد وضو بگیرد، شامل این عام نمیشود.[53] چه آن کسی که وضو دارد،
میتواند با آن نمازهای متعددی بخواند و پیامبر اکرم(ص) در روز فتح مکه با یک وضو، پنج نماز را انجام داد. عمر اظهار داشت: کاری بیسابقه کردی، در جواب فرمودند: با تعمد این کار را کردم تا همه بدانند که با یک وضو میشود نمازهای چندی را بر پا داشت.[54]
2-3- آیه دوم
«ای کسانیکه ایمان آوردهاید در حالی که مست هستید به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه میگویید و همچنین هنگامی که جنب هستید، مگر مسافر باشید تا غسل کنید و اگر بیمار یا مسافر و به اقتضای حاجت کردهاید و یا با زنان آمیزش جنسی داشتهاید و در این حال آب (برای وضو و غسل) نیابید، با خاک پاک تیمم کنید صورت و دستها را مسح کنید، خداوند بخشنده و آمرزنده است.»[55]
کلمه (واو) در جمله (وَ اَنتُم سکاری) واو حالیه است و بیانگر حالت فردی میباشد و همچنین علامت نصب (تنوین ً) در «وَ لاَ جُنُباً» بیانگر حالت میباشد. در آیه به طور صریح از نزدیک شدن به نماز نهی و منع شده است، نه از سکر و مستی.
از امام باقر(ع) روایت شده است: درحال مستی به مساجد که محل برگزاری نماز است، نزدیک نشوید)[56] شافعی میگوید: در حال جنب بودن به مسجد نزدیک نشوید مگر در صورتی که از مسجد فقط عبور کنید، یعنی در حالت جنابت، توقف در مساجد ممنوع است و عبور از آن منع ندارد.[57]
ابو حنفیه میگوید: حتی عبور از مسجد برای شخص درحال جنب نیز ممنوع است، مگر در صورت اضطرار که در داخل مسجد آب موجود باشد یا از داخل مسجد راه رفت و آمد بوده باشد.[58]
2-4- تفسیر آیه سوم
«وَ ما اُمِروا اِلا لِیَعبُدوُ الله مُخلِصینَ لَهُ الدِّین» در حالیکه به آنان دستوری وارد نشده بود جز اینکه خدا را پرستش کنند با کمال اخلاص و از شرک به توحید بازگردند.[59]
| دسته بندی | علوم سیاسی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 1122 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 599 |
مقدمه :
با نگاهی دقیق به گسترة مدیریت با راحتی میتوان حضور مؤثر ارتباطات را در تمامی ابعاد آن مشاهده کرد و به جرأت میتوان گفت که مدیریت فن برقراری ارتباطات است. هر فعالیت و کارکرد مدیریتی مستلزم به کارگیری برخی از اشکال مستقیم یا غیرمستقیم ارتباطات می باشد . مدیران چه برنامهریزی و سازماندهی کنند یا هدایت و رهبری، خود را در ارتباط با دیگران خواهند یافت. تصمیمات مدیریتی و سیاستهای سازمانی به خودی خود مؤثر نخواهند بود مگر این که توسط اشخاصی که مسئول تصویب واجرای آنها هستند، درک شوند.
ارتباطات مناسب و مؤثر در تغییر سازمانی نقش دارد به علاوه ارتباطات عامل مهمی در انگیزش و رضایت شغلی کارکنان محسوب میشود.
ابعاد اصلی فرآیند ارتباطات :
ارتباطات را میتوان بدین صورت تعریف کرد: تبادل اطلاعات میان فرستنده و گیرنده و چگونگی درک مفهوم اطلاعات ارسال شده، بین افرادی که در این فرآیند دخیل هستند. تحلیل این تبادل نشان میدهد ارتباط یک فرآیند دو طرفه است که توالی عوامل مرتبط به هم در آن به وفور به چشم میخورد. مدیرانی که این فرآیند را میشناسند می توانند علاوه بر طراحی برنامههای ارتباطی که متناسب با نیازهای سازمانی است، به تحلیل الگوهای ارتباطی نیز بپردازند.
الگوی فرآیند ادراکی ارتباطات :
برقراری ارتباط کار ساده و پیش پاافتادهای نیست. در واقع، همواره باید به یاد داشته باشیم که فرآیند برقراری ارتباطات به نوعی با ارتباطات ناموفق عجین شده است. با آگاهی از این مسئله، محققان به بررسی ارتباطات در قالب نوعی از فرآیند اطلاعات اجتماعی پرداختهاند که. در آن گیرندگان از طریق اطلاعات پردازش شده به طور قابل درکی به تفسیر پیامها میپردازند. این دیدگاه منجر به گسترش الگوی ادراکی ارتباطات گردیده و ارتباط را همچون فرآیندی نشان میدهد که در آن گیرندگان، مفاهیم را در ذهنشان پردازش میکنند.
1ـ فرستنده : فرستنده میتواند یک فرد، گروه یا سازمان باشد که درصدد است تا با گیرنده خاصی ارتباط برقرار کند. گیرندگان ممکن است افراد، گروهها یا سازمانها باشند.
2 ـ رمزگذاری : فرآیند ارتباط، رسماً زمانی آغاز میشود که فرستنده عقیده یا تفکری را رمزگذاری میکند. رمزگذاری، تفکرات ذهنی را به شکل یا رمز یا زبانی که بتواند برای سایر افراد هم قابل فهم باشد در میآورد. مدیران اغلب از لغات، شمارهها، حرکات و اشارات ، علائم غیرکلامی نظیر تصاویر و عکسها برای رمزگذاری استفاده میکنند. علاوه براین می توان از روشهای مختلف رمزگذاری برای توصیف عقاید مشابه نیز استفاده کرد.
3 ـ پیام : ثمرة رمزگذاری، بوجود آمدن یک پیام است. دو نکته مهم در مورد پیام وجود دارد که باید همواره آن را بخاطر سپرد :
1 ـ پیامها اصولاً در برگیرنده چیزی بیش از آنچه که با چشم قابل رؤیت است میباشند، مثلاً پیامی حاوی یک دستور کاری است میتواند واکنشهای عاطفی یا احساسی را به دنبال داشته باشد.
2 ـ پیامها باید با کانال مورد استفاده جهت انتقال پیام هماهنگ باشند.
3 ـ انتخاب یک واسطه : مدیران میتوانند از رسانههای ارتباطی گوناگونی برای برقراری ارتباط استفاده کنند .رسانههای ارتباطی شامل مکالمات رو در رو، صحبتهای تلفنی، پست الکترونیکی، پست صوتی، کنفرانس ویدئویی، نامهها یا یادداشتهای کتبی، عکسها یا طرحها، جلسات، تابلوهای اعلانات، دادههای کامپیوتری، جداول یا شکلها میشوند .انتخاب رسانه ارتباطی مناسب به عوامل زیادی بستگی دارد از جمله: ماهیت و هدف از پیام، نوع مخاطبان، میزان نزدیکی به مخاطبان، محدودیتهای زمانی موجود جهت انتشار پیام، اولویتهای فردی، میزان پیچیدگی مشکل و شرایط موجود. تمامی رسانههای ارتباطی از مزایا و معایبی بیرخوردار هستند که باید متناسب با شرایط از آنها استفاده کرد.
4 ـ رمزگشایی : رمزگشایی به عبارتی ترجمه یا تفسیر، خاص دریافت کننده از پیام رمزگذاری شده است که شامل ترجمه لفظی، شفاهی و یا جنبههای بصری یک پیام میباشد.
گیرندهها بر پردازش اطلاعات اجتماعی تکیه میکنند تا بتوانند مفهوم یک پیام را در حین رمزگشایی نیز تعیین کنند. رمزگشایی یکی از علل عمدة سوء تعبیر در ارتباط میان فرهنگی و بین نژادی محسوب میشود زیرا رمزگشایی توسط گیرنده تابع ارزشهای اجتماعی و فرهنگی میباشد و ممکن است برای فرستنده این ارزشها قابل درک نباشند.
5 ـ ایجاد مفهوم : الگوی ادراکی ارتباط بر مبنای این عقیده قرارداد که گیرنده مفهوم پیام را در ذهن خود پردازش میکند. بنابراین، تعبیر گیرنده از پیام ممکن است با آنچه مدنظر فرستنده است، متفاوت باشد . بدین ترتیب دریافتکنندگان پیام، براساس تعبیرات شخصی خود عمل میکنند نه براساس تعبیرات و مقاصد فرستندگان پیام.
6 ـ بازخورد : پاسخی که گیرنده در قبال پیام ارائه میکند، معمای حلقه بازخورد است . در این مرحله از فرآیند ارتباطات، گیرنده تبدیل به فرستنده میشود، پیام را رمزگذاری کرده وسپس آن را برای فرستنده اصلی ارسال میدارد وی نیز این پیام را رمزگشایی و تفسیر میکند. همانگونه که در این بحث مشاهده میگردد، از بازخورد جهت بررسی نحوة ادراک دریافت کننده از پیام ارسال شده استفاده میگردد و به این ترتیب دریافت کننده چگونگی استنباط خود از پیام فرستنده را به وضوح بیان میدارد.
7 ـ اختلال : نشانگر هر آن چیزی است که در انتقال و درک پیام دخالت کرده و برتمام پیوندهای فرآیند ارتباطات اثر میگذارد. اختلال شامل عواملی از قبیل اختلال کلام، ارتباطات تلفنی ضعیف ، دست خط ناخوانا. آمارهای اشتباه موجود در یک یادداشت .یا گزارش، بینایی یا شنوایی ضعیف و فاصله فیزیکی موجود میان فرستنده و گیرنده میباشد. مدیران از طریق کاهش اختلالات به شیوههای گوناگون میتوانند باعث بهبود و ارتقای ارتباطات شوند.
در پژوهش حاضر نقش ارتباطات در فرآیند مدیریت، تغییر سازمانی، راهبری، مدیریت ، مدیریت استراتژیک و ماهیت سازمانهای یادگیرنده مورد مطالعه قرار گرفته است و در نهایت الگوهای یک سازمان فرهنگی در ابعاد ارتباطات سازمانی و رهبری استخراج شده است.
1-1) بیان مسئله
در پژوهش حاضر در صدد پاسخگویی به این سوال است که براساس قرائن موجود تجربی و علمی الگوی ارتباطات سازمانی و سبک ارتباط رهبر ـ پیرو در سازمان عقیدتی سیاسی چگونه میباشد.
ارتباطات سازمانی به طور وسیع به عنوان پردازش، تعبیر، تفسیر پیامها، اطلاعات، معانی و فعالیتهای نمادین در درون و در بین سازمانها تعریف میشود.
نظریه پردازان کلاسیک سازمان ارتباطات را اسناد مکتوب و اختیار صدور فرمان (وبر 1947)، جریان رو به بالای پیامها و ترغیب کارکنان (تیلور 1947)، جریان افقی اطلاعات (فایول 1949)، گوش دادن و ارتباطات غیررسمی (روتیلزبرگر 1941)، بازخور و رفتار دایرهای (فالت 1941) و تعهدات ناشی از تصمیم (بارنارد ـ 1968) تعریف نمودهاند.
اما نظریهپردازان معاصر سازمان به ارتباطات به عنوان بر ساختههایی همچون پردازش اطلاعات (گالبرایت 1973)، شبکههای اجتماعی (کید ـ 1981) ، هماهنگی (هچ 2004) و مشارکت (لیکرت 1967) مینگرند. (فرهنگی ـ 1383 ـ 24)
با توجه به ارزیابی های مکرر دفتر فرماندهی کل قوا از نحوهی عملکرد نیروهای مسلح و احراز رتبهی اول توسط سازمان عقیدتی سیاسی در عرصههای متفاوت فرهنگی در سالهای پیاپی و با توجه به ناشناخته بودن الگوی ارتباطات سازمانی و سبک ارتباط رهبر ـ پیرو در این سازمان پس از تغییر رئیس این سازمان در سال 79 نتایج این تحقیق میتواند بعد جدیدی از نقش مؤثر ارتباطات را در سازمانهای فرهنگی بگشاید. اهمیت و ویژگی مهم دیگر این تحقیق مطالعهی رهبری از دیدگاه ارتباط می باشد و اینکه ارتباطات و نقش مهم آن آنگونه که باید و شاید در مصوبهی وزیران (برنامهی تحول اداری) و حتی جدول تعیین وضعیت موجود و ترسیم وضعیت مطلوب سازمان مورد توجه قرار نگرفته است.
2-1) اهمیت تحقیق :
با عنایت به ابلاغ برنامههای تحول اداری توسط هیأت محترم وزیران به کلیهی وزارتخانهها و سازمانهای دولتی و رویکرد اصلی جشنواره شهید رجایی به برنامههای تحول اداری هنگام ارزیابی وزارتخانهها و سازمانهای دولتی و سرمایهگذاری میلیاردها ریال در اجرای این برنامه، هرگونه بیتوجهی و یا حتی کمتوجهی به الگوی ارتباطات سازمانی و سبکهای ارتباط رهبر ـ پیرو منجر به شکست و یا کاهش ضریب موفقیت این برنامه خواهد شد. چرا که یکی از موانع اصلی اجرای برنامههای تحول «مقاومت در برابر تغییر» میباشد که با استفاده از الگوی مناسب ارتباطات سازمانی و سبک ارتباط رهبر ـ پیرو میتوان مقاومتهایی از این دست را کاهش داد و از سوی دیگر با جلب مشارکت فعال کارکنان در فرآیند تصمیمسازی، تصمیمگیری و اجرای برنامههای تحول و در نتیجه سرعت بخشیدن به فرآیند تغییر، مقادیر قابل توجهی در منابع صرفهجویی نمود. بدیهی است که در این فرآیند ارتباطات بین اعضاء سازمان با یک دیگر و افراد با سازمان نقش مؤثری در پیشبرد اهداف تحول سازمانی خواهد داشت.
1-3) سؤالات تحقیق :
1 ـ سبک ارتباط رهبر ـ پیرو در سازمان عقیدتی سیاسی چیست؟
2 ـ سبک ارتباطات سازمانی در سازمان عقیدتی سیاسی چیست؟
3 ـ آیا سبک ارتباط رهبر ـ پیرو با الگوی ارتباطات سازمانی در سازمان موصوف متناسب است؟
اهداف تحقیق :
هدف کلی این تحقیق بررسی الگوی ارتباطات سازمانی و سبک ارتباط رهبر ـ پیرو می باشد .
اهداف فرعی:
1 ـ شناخت و تعریف سبک ارتباط رهبر ـ پیرو با رویکرد ارتباطی
2 ـ طراحی و تبیین الگوی سنجش نظام ارتباطات سازمانی در سازمانهای غیرانتفاعی (فرهنگی)
3 ـ شناخت و تعریف مقاومت در برابر تغییر با رویکرد ارتباطات سازمانی
4 ـ شناسایی ساز و کار نقش ارتباطات سازمانی درکاهش مقاومت در برابر تغییر
5 ـ شناسایی ساز و کار ونقش سبک ارتباط رهبر ـ پیرو در کاهش مقاومت و حتی جلب مشارکت کارکنان.
1-4) فرضیههای پژوهش :
1 ـ تعیین سبک ارتباط رهبر ـ پیرو در سازمان عقیدتی سیاسی
2 ـ تعیین الگوی ارتباطات سازمانی در سازمان عقیدتی سیاسی .
1-5) تعریف واژگان
1-1-5) ارتباطات :
ارتباطات بهگونهای وسیع و گسترده (( تسهیم تجارب )) ( Sharing of experiences ) نیز تعریف شده است. ( فرهنگی-1382-6 )
نویسندگان دیگری ، ارتباطات را (( فراگرد تفهیم و تفاهم و تسهیم معنی )) درنظر گرفتهاند. در این تعریف ارتباطات بهعنوان فراگرد بکارگرفته شده است زیرا آن را فعالیتی که با کنش ( Action ) ، دگرگونی ( Change ) ، مبادله ( Exchange ) و حرکت ( Movement ) سروکار دارد میدانند.
ارتباطات با تفهیم ( Understanding ) سروکار دارد. ارتباط شکل نمیگیرد مگر آنکه عمل تفهیم انجام گرفته باشد.
تسهیم با دیگران آن چیزی است که امروز در میان اکثر علمای علوم اجتماعی بهنام (( ارتباط با دیگران )) ( Interpersonal communication ) شناخته شده است. ( همان- 8 )
هر ارتباطی که پای انسان در آن کشیده شده است ، از چشماندازی ( Perspective ) که انسان از خود دارد شروع میشود. (( دینبارنلوند )) ، یکی از محققان بهنام ارتباطات در سالهای اخیر ، این مفهوم را در نگرشی که فرد از (( شش شخص )) دارد بیان می کند ، درواقع او ارتباط میان دو انسان را به شش شخص تعمیم می دهد و آن را به اشکال مختلف بهگونهای که ذیلاً خواهد آمد درنظر میگیرد. این شش شخص از خویشتن آغاز میشود و آن این است که شما در مورد خود چه نظری دارید. این بدان معنی است که شما در مورد خود چه میاندیشید و در خود چه تواناییهایی سراغ دارید ؟ دوم ، بهگونهای که شما به دیگری نظر دارید. یعنی شما در مورد شخص مقابل خود که احتمالاً دریافتکننده پیام از شما خواهد بود چگونه میاندیشید ؟ آیا او را منطقی یا غیرمنطقی درنظر میگیرید ؟ آیا معتقد هستید او حرف شما را میفهمد یا خیر ؟ بنابراین شما بهعنوان فرستنده پیام همواره بهاین میاندیشید که آن کس که در مقابل شماست کیست؟ سوم ، نظرتان درباره اینکه شخص دیگر به شما چگونه می نگرد. در ارتباط متقابل با دیگری ، همواره به این میاندیشیم که طرف مقابل ما چه دید و نظری در مورد ما دارد ؟ آیا او ما را انسانی منطقی میداند یا اینکه بر این باور است که ما بهگونهای منطقی فکر نمیکنیم ؟ شکلگیری هر یک از موارد فوق ، نوع رابطه و برخورد را با یکدیگر متفاوت میسازد. چهارم ، چگونه شخص مقابل به خود مینگرد ؟ در فراگرد ارتباطی نگرش فرد مقابل یا دریافتکننده پیام ، نسبت به خود نیز بسیار مهم است. اگر او در مورد خود بر این باور است که عملی را نمیتواند انجام دهد هرچند شما از قدرت نفوذ کلام بالایی برخوردار باشید و بخواهید او را وادار به انجام آن عمل کنید. تقریباً در بیشتر مواقع محال خواهد بود ، پنجم ، چگونه شخص دیگر یا شخص مقابل به شما می نگرد ؟ اگر او بر این اعتقاد باشد که شما انسانی خیرخواه و توانا و با حسن نیت هستید ، نحوه ارتباط او با شما متفاوت خواهد بود تا اینکه در موردتان چنین فکر کند که شما مردی خشن ، بیتوجه و نسبت به او با پیشداوری منفی میباشید. ششم ، شخص دیگر یا شخص مقابل شما میاندیشد که شما چگونه به او می اندیشید. بدین معنی که او تصوری را از شما دارد ، که شما در مورد او چه تصوّری دارید و بر این اساس ممکن است بخواهد تصور شما را تقویت کند و یا اینکه برعکس آن را تضعیف و یا دگرگون کند. (( بارنلوند )) بر این اعتقاد است که ، همانگونه که ما خود را میسازیم ( Construct ) دیگران را نیز از طریق ارتباط با خود ، میسازیم. اگر انسان خود ، آدمی کژاندیش و ناپایدار باشد لامحاله با هرکس که در ارتباط باشد، او را به آنگونه که خود می اندیشد ، در ذهن متصور میسازد.( همان-9 و10 )
کل ادراک ( Perception ) ما ، از یک فراگرد ارتباطی ، به خود ما بستگی دارد. ( همان-10 )
ارتباط با دیگران در بیشتر موارد در شرایط رسمی برگزار میشود و شامل((ارتباط چهرهبهچهره)) ( Face – to – face communication ) بوده که خود از طریق((کلامی ))
( verbal ) و (( غیرکلامی )) ( Nonverbal communication ) انجامشدنی است. در این ارتباط نقش فرستنده و گیرنده پیام ، آنطور که بعداً خواهد آمد ، جابهجا میشود. هرگز یکنفر بهعنوان فرستنده علیالدوام و نفر دیگر بهعنوان شنونده و یا دریافتکنند پیام باقی نمیماند. بلکه بهگونهای مداوم جای آندو با یکدیگر عوض میشود. فرستنده پیام میشود گیرنده و گیرنده پیام در جای خود ، به فرستنده پیام تبدیل میشود. در برخی موارد در این نوع ارتباط برنامهریزی از پیشانجامگرفتهای وجود ندارد و بر اساس شرایط حاکم بر فراگرد ارتباطی ، ارتباط شکل میگیرد. ( همان- 14 )
نظریه بسیار جدید و معاصر با ما ، ارتباطات را بهگونه تعاملی یا میانکنشی ( Transaction ) درنظر میگیرد که همزمان و ارتجالاً عمل (( رمزگذاری )) و (( رمزخوانی )) انجام میگیرد.
عواملی که مشکلاتی در جهت فرستادن و دریافتکردن درست پیام بین (( رمزگذار ))و (( رمزخوان )) بهوجود میآورند اختلالات ( Nioses ) نامیده میشوند. این اختلالات به دو دسته ، (( اختلالات درونی )) ( Internal noises ) و (( اختلالات برونی )) ( External noises ) تقسیم میشوند. دسته اول بیشتر به اضطرابات ، نگرانیها و عوامل درونی هر یک از دو طرف ارتباط مربوط میشود و دسته دوم به عوامل بیرونی مثل سروصدا و نور و غیره بستگی دارد. ( همان- 18 )
مفهوم فراگردیبودن ارتباطات خود مبیّن این نکته است که ارتباطات پدیدهای پویا ( Dynamic ) و مبتنی بر تغییرات یا دگرگونیها ( Changes ) است. ( همان- 19 )
برخی از صاحبنظران ارتباطات ، ارتباطات را پدیدهای تکاملی ( Evolutionare ) میدانند که بهگونه فراگردی ( Process ) از افراد و نظام اجتماعی ( Social System ) که در آن زیست میکنند ، نشأت گرفته و خود به نوبه خود بر آنها تأثیر میگذارد.
مفهوم نظامگرایانه ارتباطات دربرگیرنده پیوستگی و تعامل میان اجزاء و عناصر ارتباطی با یکدیگر است. ( همان- 20 )
هنگامی که میگوییم فراگرد ارتباطی مبتنی بر میانکنش است ، ما خودبهخود بر این باور گرایش خواهیم داشت که ، این فراگرد بر پویایی رابطه میان انسانها استوار است. ( همان- 23 و 22 )
میانکنش ، زمانی رخ می دهد که یک جریان و رابطه داد و ستدی در بین اجزاء آن فراگرد بهوجود آید. میانکنش در ارتباطات عموماً به تبادل پیامها اطلاق می شود که میان دونفر در جریان است که این ، خود ممکن است منتج به تغییر در پیامها شود. ( همان-23 )
فراگرد ارتباطی در محیط شکل میگیرد و انجام میپذیرد. محیط نهتنها به فراگرد ارتباطی و نوع آن تأثیر میگذارد ، بلکه به ادراکات ( Perceptions ) ، آنچه بین خود رد و بدل میکنیم ، و حتی در سطحی که ارتباط میگیریم نیز تأثیر میگذارد. ( همان- 27 )
محیط فیزیکی و شرایط اجتماعی که در آن قرار میگیریم ، نگرش و رفتار ما را همانگونه که دیدیم تغییر میدهد و درنتیجه ما با دیگران همواره بهگونهای متفاوت ارتباط برقرار میکنیم. به عبارت دیگر ارتباط ما با دیگران موکول به وضعیت و شرایط حاکم بر ماست.
آنگونه که دانشمندان رفتارگرا معتقدند ، انسان بیجهت خود را آزاد تصور میکند ، در حالیکه آزادی برای او معنایی ندارد. او تابعی از محیط جغرافیایی ، فرهنگی و اجتماعی خویش است و بیآنها ، هستی و رفتار او مبهم و بیمعنی است. به گفته (( جیمزمککراسکی )) ( James McCroskey ) ؛ (( رفتار ارتباطی ما تغییرپذیر است و ما در مورد یک واقعیت ( Reality ) بهگونههای متفاوت عمل میکنیم. )) بر این اساس ، واقعیت در نظر ما با توجه به فراگرد ارتباطی ما با دیگران شکل میگیرد. واقعیت آنچیزی است که از طریق ارتباط با دیگران برای ما پدید آمده است.( همان-29 )
ارتباط مؤثر ، مبتنی بر پیشبینی درست از وجوه اشتراک نهفته در دل یک فرهنگ است و نیز مبتنی بر قدرت سازگاری آن با ادراکهای مشترک و نگرشهای یکسان در فراگرد رمزگذاری ( Encoding ) و رمزخوانی ( Decoding ) پیامها میباشد. ( همان- 31 )
ارتباطات مراودهای است چراکه ، ادراک مبتنی بر واقعیت ما را شکل میدهد ، و آن را با ادراک دیگران میآمیزد. ارتباطات وسیلهای است که توسط آن به فراسوی خویشتن خویش میرویم و به قلمرو دیگران گام میگذاریم و دنیایی را که آنان در آن زیست میکنند درمییابیم. در کلامی کوتاه ، ارتباطات مراودهای است ، چراکه فراگردی است که بهوسیله آن میتوان واقعیت حاکم بر خود را با دیگران درمیان نهاد و واقعیت حاکم بر آنان را دریافت. واقعیت حاکم بر ما تنها واقعیت موجود در جهان نیست ، بلکه پارهای از واقعیت موجود است که از ادراک ما سرچشمه گرفته است. ( همان- 32 )
وظیفه اساسی ارتباطات انسانی ، دگرگونی و سازش با دگرگونی است. اما سئوال عمده این است که ما از ارتباطات چهنوع دگرگونی را توقع داریم و چگونه ؟ و ارتباطات ، خود چه وظیفهای دارد ؟
1- وظیفه پیوستگی ( Affinity function ) : یکی از وظایف ارتباطات استقرار ، ابقاء و دگرگونی روابط اجتماعی است. ( همان- 33 )
ارتباطات موجب ایجاد یا افزایش و یا برعکس موجب ازبینرفتن و یا کاهش پیوستگی میان طرفین ارتباط یا اشخاص میشود.
2- وظیفه اطلاعاتی و استدراکی ( Information and understanding function ) : اکثر دانشمندان ارتباطات بر این باورند که یکی از مهمترین وظایف ارتباطات ، وظیفه اطلاعاتی و استدراکی است که موجب افزایش استدراک از طرف مقابل فراگرد ارتباطات یا افزایش اطلاعات میشود. ( همان- 34 )
3- وظیفه تأثیرگذاری ( Influence function ) : یکی از وظایف مهم ارتباطات تأثیرگذاری بر دیگران یا نفوذ در آنهاست. ارتباطات همواره از سوی فرستنده پیام در پی مقصود و منظوری برقرار میشود. یکی از رایجترین و شایعترین منظورها برای انجام تغییر نگرشها ( Attitudes ) ، باورها ( Beliefs ) ، ارزشها ( Values ) و یا رفتار ( Behavior ) اشخاص دیگر است. پس ، ما میکوشیم که از طریق ارتباطات بر دیگران اثر بگذاریم و با تأثیری که آنها بر ما میگذارند خود را سازش دهیم. ( همان- 35 )
4- وظیفه تصمیمگیری ( Decision function ) : ارتباطات علاوه بر وظایف فوق ، وظیفه تصمیمگیری نیز دارد. یکی از عمدهترین پیآمدهای فراگرد ارتباطی ، رسیدن به یک تصمیم ویژه است. اغلب ، ما از آنرو با دیگران ارتباط برقرار میکنیم تا به ما کمک کنند که بتوانیم به تصمیم درستتر و بهتری در مورد خاصی دسترسی پیدا کنیم و یا بتوانیم رفتار خود را هماهنگ با آن موضوع خاص کرده به تنظیم آن مبادرت ورزیم. در بقیه موارد ، ارتباطات به ما کمک میکند که تصمیماتی را که بر ما اثر دارند درک کرده و خود را با آنها سازش دهیم. ( همان- 36 و 35 )
5- وظیفه تصدیق ( Confirmation function ) : وظیفه نهایی ارتباطات دربرگیرنده پذیرش مداوم یا غیرمداوم یک تفکر ، باور ، رفتار ، محصول ، تصمیم و غیره است. از طریق ارتباطات ، سعی در منطقیکردن تداوم یا توجیه در گسستگی برخی از دگرگونیها که قبلاً مورد پذیرش ما قرار گرفتهاند میکنیم. از اینرو ، یکی از پیآمدهای اساسی فراگرد ارتباطی تصدیق و یا عدم تصدیق تغییرات گذشته است. این وظیفه شاید یکی از راههای مهم پیوستگی به پذیرش دگرگونیها باشد. ( همان- 36 )
ارتباطات مؤثر آن است که فرستنده بتواند منظور خود را به گیرنده پیام برساند. اما ، این فقط یکی از معیارهای مؤثربودن است. عموماً ارتباطات زمانی مؤثر است که محرکی را بهعنوان آغازگر و موردنظر فرستنده با محرک مشهود گیرنده که از خود بروز میدهد ، در یک راستا قرار دهد و آندو را به گونهای نزدیکبههم ، مورد توجه قرار دهد. ( همان- 37 )
پیشتر اشاره کردیم که عامل اولیه شکست یک فراگرد ارتباطی ، عدم درک صحیح از محتوای پیام است و زمانی دشواری در این فراگرد پدیدار میشود که شخص گیرنده پیام بهدرستی محتوای موردنظر فرستنده پیام را دریافت نکند. در مقابل ، عامل دیگری که به شکست فراگرد ارتباطی میانجامد دشواریهایی است که ، در روابط انسانها پدید میآیند و خود نتیجه سوء تفاهمهایی هستند که گاه پیش میآیند. این دشواریها ریشه در عوامل گوناگون از جمله ؛ خستگی مفرط ، عصبانیت یا سرآسیمگی و اغتشاش روانی انسانها دارند. ( همان- 44 )
برخی بر این باورند و باب مباحثه را گشودهاند که ، تمام ارتباطات و فراگرد حاکم بر آن بیمصرف خواهد بود ، مگر آنکه به عمل یا کنش مطلوب بیانجامد.
انجام عمل ، از طرف شخص مقابل ، شاید یکی از دشوارترین وظایف ارتباطات باشد. اگر به فراگردهای ارتباطی خود با دیگران کمی دقّت کنیم ، بهراحتی درمییابیم که کاری نسبتاً ساده است که مفهوم و معنی ذهنی ما توسط دیگری فهمیده و درک شود تا اینکه ، موافقت او را نسبت به آن مسأله جلب کنیم. در مرحله دوّم درمییابیم ، جلب موافقت او بهمراتب آسانتر از آن است که او را وادار به اجرا و عمل آن مفهوم کنیم. ( همان- 45 )
اگر هرآینه قصد دارید که حرکت یا رفتار خاصی را در دریافتکننده پیام خود برانگیزید ، و آن رفتار همان باشد که دقیقاً موردنظر شماست ، سعی کنید (1) تسهیلاتی را ، در درک پیام خود توسط دریافتکننده پیام ایجاد کنید ، (2) مطمئن شوید که با دریافت موافقت او ، پیام شما رواست و به او بهدرستی رسیده است ، و (3) با دریافتکننده پیام ، رابطه آسانی برقرار کنید. عمل موردنظر ، خودبهخود پدیدار نمیشود ، مگر آنکه این سه هدف واسط ، اوّل جامه عمل پوشیده باشند. ( همان- 46 و 45 )
بیشک یکی از اهداف ارتباطات جمعی ، برانگیختن مخاطبان به عمل است. ( همان- 46 )
علاوه بر عملکرد وظیفهای ، بازخور منبع مهمی از اطلاعات در مورد (( خود )) ( Self ) است. (( مفهوم از خود )) ( Self - Concept ) ، تقریباً برداشت ثابتی است که هر یک از ما از خویشتن دارد و بخشی از آن در شکلگیری به بازخوری که از دیگران دریافت میداریم بستگی دارد ، دیگرانی که بهنحوی در پیرامون ماهستند و با ما زندگی میکنند و با ما ارتباط دارند.(همان-89 )
میتوان گفت بازخور اثر مستقیمی به سطح (( عزت نفس )) یا (( حرمت به خود )) ( Self - esteem ) دارد. این (( عزت نفس )) یا (( حرمت به خود )) عنصر اساسی شکلدهی (( مفهوم از خود )) است. ( همان- 90 )
بازخور منفی زمانی میتواند بهگونهای اثربخش به اصلاح ارتباطات و روابط بین اشخاص بینجامد که گیرنده پیام احساس ایمنی کرده و بر این باور باشد که طرف مقابل از اظهار صفات نامطلوب او قصد توهین یا صدمهزدن به او را ندارد و قصد اصلی او از اظهار آن ، اصلاح و خیرخواهی است. با اندک نگرانی و احساس ناامنی یا تصور توهین در مقابل بازخور منفی ، شدت عمل نشان داده میشود و خطر گسستگی فراگرد ارتباطی وجود دارد. ( همان- 91 )
یکی از بهترین و مطمئنترین راههای وصول به کارآیی بیشتر در میان کارکنان ، دادن بازخور بهموقع و درست از عملکرد آنان است. بهعلت بازخورهای مکرر و بهموقع و درعینحال درستی که کارکنان از سرپرستان و مدیران خود دریافت میکردند اصلاحات لازم را در نحوه کار و روشهای تولید خود انجام دادند که به افزایش تولید و کاهش ضایعات منتج شد. ( همان- 92 )
با برقراری ارتباط ، طرفین بهگونهای مداوم و مستمر به ارزیابی نظرات ، اشخاص ، مناصب و مراجع اقتدار میپردازند. بر اساس مطالعه دقیق و سنگین (( روکیچ )) ( Rokeach ) در مورد (( گشودگی فکری )) ( Open - mindedness ) و (( تحجر فکری )) ( Closed - mindedness ) به این نتیجه میرسد و آن را اعلام میدارد که بهطریقی که فردی نظری ، شخصی و یا مرجعی را میپذیرد و یا رد میکند همه یکسان است و بههم میرسند. بر اساس این نظر ، هر انسانی دارای یک نظام (( باور- ناباوری )) ( Belief – disbelief system ) میباشد که حاصلجمع یا محصول باورها و ناباوریهای او نسبت به دنیای مادی و اجتماعی خویش است. شخص کاملاً (( جزمگرا )) یا (( متعصب )) ( Dogmatic ) دارای مجموعهای از باورها و ناباورهای کاملاً شکلگرفته و بسته است ، او به هیچوجه آنها را تغییر نمیدهد و دگرگونی آنها را بسیار ناگوار میداند. این مجموعه مرکزی از باورهاست که چارچوب رفتاری او را شکل می دهد و نه بردباری او را در مقابل باورها و نظرات دیگر پدید میآورد. میتوان گفت (( جزمگرایی )) ( Dogmatic ) (( معیاری است از چگونگی باور ما نه آنچه ما باور داریم. )) محتوای هر باور تفاوتی نمی کند. بستگی بیش از اندازه و عدم پذیرش هرگونه دگرگونی در آن (( جزمگرایی )) است. ( همان- 99 و 100 )
اشخاص با درجه جزمگرایی بالا نهتنها دشواری چشمگیری در ارزیابی باورها و نگرشهای مخالف خود را دارند ، بلکه دشواری تحمل و شکیبایی شنیدن یا اندیشیدن به آنها برای آنان کاملاً مطرح است. باورها و نگرشهای مخالف با نظام باور - ناباوری آنها برایشان تهدیدآمیز بوده و آنان را وادار به عکسالعملهای شدید و گاه غیرمنطقی میکند.
مقاومت در مقابل تغییر ، که از ویژگیهای بارز افراد (( جزمگرا )) ست شدیداً تحت تأثیر عقاید و افکار مخالف فرد جزمگرا قرار میگیرد. هراندازه جزمگرایی از درجه بالایی برخوردار باشد مقاومت او در مقابل عقاید مخالف شدیدتر خواهد بود. در اینحالت ، دشواری عمدهای در جهت برقراری ارتباط با شخص (( جزمگرا )) پدید میآید. اصولاً ارتباط با افراد (( جزمگرا )) از سختی بالایی برخوردار است. هراندازه پیام و پیامفرست با نگرشها و باورهای گیرنده پیام در تعارض باشد مقاومت او بیشتر شده ، فراگرد ارتباطی با او از مسیر متعارف خارج و با دشواریهای متعددی روبهرو میشود. این دشواری نهتنها در سطح فردی بروز میکند بلکه در سطوح گروهی و حتی جمعی نیز کاملاً مطرح است. ( همان- 101 )
در این قسمت به ویژگیهای اثربخشی ارتباطات میانفردی با توجه به هدفهای عملگرایانه و خشنودی از کنش ارتباطی میپردازیم. این ویژگیها به پنج ویژگی عمده قابل تفکیکاند. باید توجه داشته باشیم هرچند این پنج ویژگی در وهله اول کیفی بهنظر میرسند امّا باید گفت علاوه بر این ویژگیهای کیفی که باعث افزایش اثربخشی ارتباطات میشوند ، میباید میزان کمّیت آنها نیز ملحوظنظر باشند. همواره وجود این پنج ویژگی ممکن است به اثربخشی کنش ارتباطی نیانجامد و نبود آنها ممکن است به غیراثربخشبودن کنش ارتباطی ختم نشود ، امّا شکی در آن نیست که بهطور معنیداری بر اثربخشی تأثیر دارند. این پنج ویژگی عبارتند از : گشودگی (Openness ) ، همدلی ( Empathy ) ، حمایتگری( Suppirtiveness ) ، مثبتگرایی ( Positiveness ) ، و تساوی ( Equality ). ( همان- 113 و 112 )
گشودگی ( Openness )
گشودگی به این معنی نیست که هر انسان ، طرف ارتباطی ، میباید در اولین برخورد و در اولین نشست تمام زوایای ناگشوده و نامفهوم زندگی خود را برای دیگری یا دیگران بگشاید و یا به عبارت دیگر تمام نکات ریز و درشت را در مورد تاریخ زندگی خود به دیگران القا کند. مقصود از گشودگی به سادگی عبارت است از همان اشتیاق به از (( خودگشودگی )) ( Self – disclosure ) که دربرگیرنده اطلاعاتی درمورد خود است که بهصورت طبیعی هرکس می تواند آن را در بخش پنهان ( Hidden ) پنجره (( جوهری )) ( Joharre window ) خود نگهدارد. ( همان- 114 )
هر انسانی این را حق طبیعی خود می داند که بداند و بفهمد دیگری در مقابل کارها و گفتههای او چه عکسالعملی از خود نشان می دهد. هیچچیز بدتر و دردآورتر از بیتفاوتی (Indifference ) نیست. حتی عدم تفاهم و عدم توافق در بسیاری از موارد از بیتفاوتی پذیرفتنیتر است.
اکثر افراد از رفتار خنثی و قیافه بیتفاوت سرپرست خود شدیداً دلگیرند. ( همان- 115 )
همدلی ( Empathy )
همدلی بهمعنی (( با دیگری حس کردن )) است. همدلی کردن با کسی یعنی احساس او را درک کردن. آنگونه که (( بکرچ )) ( Backrach ) به همدلی پرداخته است شاید بهتر بتوان به معنی آن پی برد. او چنین گفته است : (( همدلی توانایی یک فرد است که بهگونهای تجربی دریابد که فرد دیگر چه تجربهای در یک لحظه موعود و در یک چارچوب مشخص و با توجه به نظر خویشتن دارد. )) (( شافر )) ( Schafer ) بر این باور است که ، (( همدلی تجربه درونی قابل درک و درمیاننهادنی با دیگری برای مقطعی از وضعیت روانی او میباشد. )) در نقطه مقابل همدردی کردن ( Sympathy ) عبارت است از احساس کردن برای فرد دیگر. یا به عبارت دیگر نسبت به دیگری حسی در درون خود پدید آوردن. مثلاً برای کسی متأسف شدن به علت مشکلی که برای او پدید آمده است. همدلی کردن یعنی احساسی را داشتن که دیگری نیز بدان احساس دست یافته است. همدلی یعنی ایجاد احساس مشترک با یکدیگر. یعنی فرستنده پیام و گیرنده پیام هر دو به یک احساس یگانه دست یافتهاند.
اگر ما توانایی همدلی با دیگران را بیابیم بیشک در وضعیتی خواهیم بود که آنان را درک کنیم و دریابیم که از کجا آمدهاند و اینک در کجا هستند و به کجا خواهند رفت یا می خواهند بروند. به گفته (( گرینسون )) ( Greenson ) کسی نمی تواند به احساس ظریف و پیچیده دیگری دسترسی پیدا کند مگر آنکه احساس او را دریابد و آن را تجربه کند که این خود همدلی نامیده میشود. این خود نوع ویژهای از ادراک است که کسی را قادر میسازد که بتواند طرف مقابل خود را از نظر عاطفی و ذهنی کاملاً دریابد و آنچه تجربه کرده است او نیز بدون تجربه احساس کند. درک توأم با همدلی انسان را قادر میکند که خود را با شرایط ارتباطی کاملاً وفق دهد و بداند که چه باید بگوید ، چگونه باید بگوید و چه زمانی باید بگوید. چه زمانی باید ساکت باشد و کی به خودگشودگی دست زند. درواقع (( تراکس )) ( Truax ) مهارت ارتباطی هرکس را به تعریف او از همدلی مرتبط می کند. (( تراکس )) میگوید : (( همدلی صحیح هم حساسیت نسب به احساسات موجود و هم تسهیلات لازم کلامی برای ارتباط با دیگری را دربر میگیرد که موجب درک و تفاهم بیشتر و نیز استفاده صحیح از زبان برای القای مفاهیم میشوند.))
دشوارتر از تعریف و تشریح همدلی بهکارگیری آن در زندگی روزمره و بالابردن مهارتهای مربوط به آن است. شاید نخستین گام ، پرهیز از ارزیابی و قضاوت رفتار طرف مقابل باشد. اگر ما رفتار فرد مقابل خود را بر اساس صحیح و غلط ، زشت و زیبا ، خوب و بد ارزیابی کنیم ، پس ما رفتار او را در چارچوب این برچسبها میبینیم نه آنطور که هست و ممکن است رفتار واقعی او با این برچسبها سازگار و یا ناسازگار باشد. در آنصورت ما اولین گام را در جهت تخریب پلهای ارتباطی خود با او برداشتهایم. دومین گام درک احساسات و عواطف طرف مقابل است. هرچه بیشتر او را بشناسیم بهتر می توانیم با او همدلی کنیم. درک خواستهها و نیازها ، آرزوها ، آمال ، تواناییها ، تجارب ، بیمها و هراسهای طرف مقابل همه و همه و بسیاری که گفته نشد ما را بر آن می دارد که او را بهتر بشناسیم و پی به احساسات و عواطف او ببریم و بتوانیم با او بهتر همدلی کنیم. گام سوم ، باید بکوشیم آنچه دیگری بر اساس نگرش و توانایی خود تجربه کرده است ما نیز تجربه کنیم. مهم است که بدانیم این تجربه میباید بر اساس نگرش و احساسات او باشد نه آنچه خود میاندیشیم. خود را کاملاً در جای او و به جای او قرار دادن و نقش او را ایفا کردن ما را بر آن میدارد که او را بهتر درک کنیم.( همان- 118 و 117 )
حمایتگری ( Suppirtiveness )
یک رابطه میانفردی مؤثر و قابل اتکاء رابطهای است که در یک فضای حمایتگرانه شکل گرفته باشد. ارتباطات میانفردی باز و همدلانه نمی تواند در یک فضای توأم با هراس و تهدید دوام یابد و دیر یا زود به دشواری کشیده شده منجر به گسستگی رابطه میشود. اگر شرکتکنندگان در یک فراگرد ارتباطی احساس کنند که از سخنان و کردار آنان انتقاد بهعمل میآید و مورد تهاجم و ضربوشتم قرار میگیرند ، بلافاصله در لاک دفاعی فرو رفته ، سعی در عدم گشودگی خویش میکنند و از هر اقدامی که به نشاندادن خواستهها و نیازها و یا مکنونات درونی آنها بیانجامد ، پرهز میکنند. با تمثیلی ساده میتوان گفت ارتباط روان و همدل همچون حلزونی باهوش است که لاک خود را بر پشت نهاده و آرامآرام حرکت میکند. هر زمان و هرجا احساس خطر کرد به درون لاک یا پوسته دفاعی خود فرو میرود و تا خطر مرتفع نشود ، سر از آن بدر نمیآورد.( همان-118 و 119)
در یک فضای حمایتگر ارتباطی ، سکوت را ارزشی منفی نیست. بلکه ، در مقابل ، سکوت بستری مناسب برای ایجاد فضای مناسب و حمایتگر ارتباطی است. از این سکوت میتوان بهعنوان بهترین محمل برای القای مفاهیم و پیامهای غیرکلامی استفاده کرد. علاوه بر سکوت ، ارایه حالات توأم با همدلی ، نه توأم با بیتفاوتی به فضای مناسب برای ارتباطات حمایتگرانه کمک می کند. از دیگر عوامل مؤثر بر فضای مناسب حمایتگرانه جهت ارتباطات میتوان از تساوی با دیگران یا مخاطبان یاد کرد. هراندازه خود را از نظر رفتاری و پایگاه اجتماعی در تراز مخاطبان خود قرار داده و از نشاندادن برتریهای خود به آنان پرهیز کنیم ، در ایجاد فضای مناسب ارتباطات حمایتگرانه موفقتر خواهیم بود. از عوامل دیگر مؤثر بر فضای حمایتگرانه برای ارتباطات میانفردی ، میتوان تردید و یا عدم جزمیّت ( Provisionalism ) در برابر (( یقین و اطمینان )) ( Certainnty ) را نام برد. هراندازه ما در گفتار و نظرات خود جزمیتر بوده و با اطمینانی غیرقابل تردید با مخاطب خود برخورد کنیم ، فضا را برای ارتباطات حمایتگرانه نامناسبتر میکنیم. برعکس همواره میزانی از تردید و عدم یقین زمینه را برای ارتباطات حمایتگر مساعدتر میکند و به طرف مقابل این فرصت را می دهد که خود را نشان دهد و ارزیابی کند.
مثبتگرایی ( Positiveness )
یک ارتباط میانفردی مؤثر ، زمانی رخ میدهد که علاوه بر موارد یادشده در فوق از مثبتگرایی نسبی بهرهمند باشد. مثبتگرایی در یک ارتباط میانفردی حداقل به سه جنبه یا عوامل مختلف تکیه دارد. اول ، ارتباط میانفردی زمانی بهدرستی شکل میگیرد و پرورش پیدا میکند که احترام مثبت و معینی برای خویشتن درنظر داشته باشیم. فردی که احساس ناخوشایندی نسبت به خود دارد بیتردید این احساس ناخوشایند را بهنحوی به دیگران منتقل میکند و در آنان نیز این احساس ناخوشایند و منفی را شکل می دهد. در مقابل ، کسانی که در مورد خود مثبت میاندیشند این احساس مثبت را به دیگران منتقل و آنان را وادار به مثبتپنداری میکنند. ( همان- 119 )
دوم ، ارتباطات میانفردی زمانی بهدرستی شکل میگیرد و به بالندگی خود نزدیک میشود ، که احساس خوشایند خود را نسبت به طرف مقابل به او منتقل کنیم. به عبارت دیگر فقط کافی نیست که ما نسبت به کسی احساس خوشایندی داشته باشیم ، بلکه باید این احساس خوشایند را به دیگران انتقال دهیم و به آنان بفهمانیم که احساس ما در مورد آنها چگونه است. روشن است که این در وجود شخص مقابل ، اثر مثبت گذارده او را بر آن می دارد و تشویق میکند که در ارتباط موردنظر فعالتر برخورد کرده و سطح ارتباطی خود را به تراز بالاتری بکشاند. بهعنوان مثال مثبتاندیشی و انتقال آن ، مخاطب ما را بر آن میدارد که با خودگشودگی بیشتر برخورد کرده و حتی به گشودگی منطقه کور پنجره (( جوهری )) ما نیز کمک شایانتوجهی کند.
سوم ، یک احساس مثبت و خوشایند در مورد وضعیت عمومی حاکم بر ارتباطات ، برای تعامل یا میانکنش اثربخش بین دو یا چند نفر بسیار حیاتی و مهم میباشد. چیزی ناخوشایندتر از رابطه یا ارتباطی با کس یا کسانی نیست که از آن رابطه یا مبادله لذتی نبرند و یا اینکه پاسخ خوشایندی به عمل ارتباطی واقعشده ندهند. یک پاسخ یا واکنش منفی به شرایط ارتباطی ، تقریباً بیشتر افراد را بر آن میدارد که بهمحض مشاهده آن ، هرچند در ابتدای فراگرد ارتباطی ، آن را جمعوجور کرده و خود را از آن بهنحوی خارج سازند. به عبارت دیگر عدم مشاهده تمایل و اشتیاق از سوی مخاطب یا مخاطبان ، فرستنده پیام را به سوی انصراف از ارتباط و گسستگی ارتباطی ( Communication break down ) میکشاند.
تساوی ( Equality )
تساوی خاصیتی ویژه است. در هر وضعیتی احتمالاً یک عدم تساوی خواهد بود. یک فرد ممکن است باهوشتر ، قویتر ، ثروتمندتر ، زیباتر و حتی سالمتر باشد. هرگز دو نفر از تمام جنبهها با یکدیگر مساوی نخواهند بود.حتی افراد توأمان یا دوقلوهای بسیار شبیه به یکدیگر از جمیع جهات با هم مساوی نیستند و بهطریقی از یکدیگر متمایزاند. با وجود این عدم تساوی ، ارتباطات میانفردی عموماً زمانی مؤثرتر خواهد بود که فضای حاکم ، فضایی مبتنی بر تساوی باشد. این بدانمعنی نیست که افراد غیرمساوی نمی توانند ارتباط برقرار کنند. بدون شک آنها می توانند با یکدیگر ارتباطی داشته باشند. در حالیکه اگر بخواهد ارتباط آنان با یکدیگر ارتباطی موثر باشد ، میباید تساوی در شخصیت آنها مورد توجه باشد و یا اینکه به نقاط مشترک که نوعی تساوی است تأکید بیشتری شود. این بدان معنی است که میباید در ارتباطات میانفردی سیاست یا خطمشی خاصی وجود داشته باشد که از طریق آن به شناسایی ویژگیهای فردیِ طرفین ِ ارتباط ، دست یافت. نکتهای که حایز اهمیت است این است که طرفین ارتباط درنظر داشته باشند که هر دو انسان هستند و موجوداتی گرانبها و هر یک دارای خصیصهای هستند که بهنوبه خود می تواند برای دیگران بسیار ارزشمند باشد.
تساوی میباید ارتباطات میانفردی را ازنظر گفتاری در مقابل شنیداری نیز مشخص و ممیز کند و تعادلی میان آندو پدید آورد. اگر یکی از طرفین فراگرد ارتباطی در تمام مدت ارتباط سخن بگوید و دیگری ناچار به شنیدن در تمام مدت باشد ، اثربخشی ارتباطات میانفردی در این وضعیت اگر غیرممکن نباشد دشوار خواهد بود. میباید تلاشی دوجانبه در فرستادن و دریافت پیام وجود داشته باشد. زمانی فرستنده پیام ، پیام خود را ارسال و زمانی دیگر با دریافت پیام متقابل یا بازخور در نقش گیرنده پیام ظاهر میشود. با توجه به وضعیت حاکم بر فراگرد ارتباطی ، ممکن است یکی از طرفینِ ارتباط ، بهگونهای طبیعی بهمراتب بیش از طرف مقابل خویش سخن بگوید. امّا باید این به اقتضای وضعیت و شرایط حاکم باشد نه بر اساس این نکته که یک نفر باید (( سخنگو )) و دیگری فقط (( شنونده )) باشد.( همان- 121 و 120 )
افراد در حرفههای مختلف اغلب ازنظر ارتباطی بهنوعی خودفریبی و تظاهر کشیده میشوند ، مثلاً یک مدیر عالیرتبه یا پزشک عالیقدر ممکن است گفتگو با یک فروشنده ساده را ارزشمند تلقی نکرده و فضای تساوی مناسب را برای او ایجاد نکند. یک متخصص برجسته کامپیوتر ممکن است گفتگو با یک مستخدم جزء را بهصورت مساوی در سازمان مورد نظر خود بیارزش تلقی کند. یک راننده کامیون ممکن است ارتباط مساوی با یک دانشمند را غیرممکن بداند. هر یک از افراد در موارد فوق ازنظر ارتباطی ممکن است دچار نوعی خودفریبی و یا تظاهر شده باشند. همه آنها ممکن است در آن وضعیت این تصور را داشته باشند که از آن ارتباط چیزی بهدست نمیآورند و برای اینکه چیزی بهدست آورند باید با همترازان خود ارتباط داشته باشند. این نگرش بسیار زیانبار و خارج از معیارهای صحیح ارتباطی است. زیرا این نگرش موجب آن میشود که افراد نتوانند به یکدیگر نزدیک شده و از یکدیگر نکات فراوانی را فراگیرند. اکثر کسانی که ازنظر ارتباطی از مهارتهای بالایی برخوردارند درست برعکس این نگرش رفتار می کنند. آنان اغلب از اطلاعات فراوانی بهرهمند میشوند. ( همان- 122 و 121 )
اولین قدم در شکلدهی و شکلگیری مهارتهای ارتباطی ما آگاهی از خویش و وقوف به تواناییهای خویشتن است. ( همان- 130 )
(( مفهوم از خود )) عبارت است از آگاهی و شعور یک فرد از بودن اساسی و کلیت و ویژگی خود. در (( مفهوم از خود )) تمامی ادراکات جسمانی ، اجتماعی و روانی فرد در مورد خودش دخیلاند. این ادراکات خود نتیجه ، گذشته ، حال و تجارب پیشبینیشده آینده و ارتباط با محیط پیرامونی اوست و خود شامل انسانهایی است که در زندگی او وارد میشوند. ( همان-137 )
(( مفهوم از خود )) از دو بخش عمده شکل گرفته است. یکی از (( تصویر به خود )) ( Self - image ) که عبارت است از تصویری که فرد از خود دارد. یا به عبارت دیگر اینکه فرد ، چه فکری در مورد خود میکند ، چگونه آدمی است. دیگری (( حرمت به خود )) ( Self - esteem ) یا احساسی که ما در مورد خویشتن داریم و اینکه چهمیزان خود را و وضعیت خود را میپسندیم.
(( تصویر به خود )) نشانگر آن است که فرد از وضع خود راضی است یا ناراضی. (( تصویر به خود )) جایگاهی را که فرد خود را در آن قرار میدهد نیز دربرمیگیرد و در بین طبقات مختلف آن طبقه را که در آن قرار گرفته است مشخص میکند و نقشی را که بهعهده دارد. (همان- 138)
(( حرمت به خود )) چگونگی احساس ما ، در مورد خودمان است. ( همان-139 )
(( حرمت به خود )) ما بستگی به تام و تمام به موفقیتها و شکستهای ما دارند. اگر شما نگرش مثبت و دوستداشتنیای در مورد خود داشته باشید ، میگویند شما دارای (( حرمت به خود )) بالایی هستید و به شما (( حرمت به خود بالا )) ( High self - esteem ) اطلاق میکنند. اگر برعکس شما دارای نگرش منفی و ناخوشایندی نسبت به خود باشید به شما (( حرمت به خود پایین )) ( Low self - esteem ) میگویند. ( همان- 139 و 140 )
(( مفهوم از خود )) توسط رفتار دیگران نسبت به ما و رابطهای که با ما دارند شکل میگیرد.
(( تصور از خود )) ما ، بهگونهای که شرح داده شد ، نتیجه طبقهای میباشد که ما را در آن قرار دادهاند.(( منزلت خود )) ما بستگی به آن دارد که آیا مورد تأیید و تشویق قرار میگیریم و یا آنکه برعکس مورد تنبیه و پرهیز واقع میشویم ، و برای چه . ( همان- 141 )
اگر بخواهیم (( مفهوم از خود )) خود را دگرگون کنیم ، میباید بر این باور باشیم که هم خود ما واجد ارزش بوده و دوستداشتنی و پذیرفتنی هستیم و هم طرف مقابل ما از ارزش والایی برخوردار است و پذیرفتنی و دوستداشتنی میباشد. ( همان- 151 )
هر رفتاری که منتج به ارزشمندی بیشتر فرد از خود شود در فراگرد اجتماعی موجب رضایت خاطر بیشتر فرد از آن میشود. تأیید برای هر فرد در زیست اجتماعی از ارزش بالایی برخوردار است. بهگونهای که (( مارتینبوبر )) نوشته است : (( در تمام سطوح جامعه انسانی ، انسانها یکدیگر را به روشهای اجرایی و کموبیش با توجه به تواناییها و ظرفیتهای شخصی خود ، مورد تأیید قرار میدهند و ممکن است یک جامعه با کلمه انسان اینگونه برخورد کرده و آن را در اندازهای که افراد جامعه یکدیگر را تأیید میکنند ، اطلاق کند.)) ( همان- 171 )
اشخاصی که بهگونهای مداوم از سوی دیگران مورد عدم تأیید واقع میشوند ممکن است حتی هویت خود را مورد سئوال قرار دهند و در وجود خویش شک کنند. ( همان- 172 )
ارتباطات انسانی صحیح میان انسانها بهدرستی انجام نمیپذیرد مگر آنکه آنان با نوعی تفهیم و تفاهم و عرضه و درک یکدیگر این مهم را مورد توجه قرار دهند. برای فهم بیشتر فرد یا افراد مقابل خویش بهعنوان مخاطب چنین بهنظر میرسد که دو مهارت عمده میباید در انسان شکل گرفته و آنها را در فراگرد ارتباطی بهکار گرفت. این دو مهارت یکی گوشدادن ( Listening ) و دیگری همدلی ( Empathy ) است. ( همان- 207 )
همدلی توانایی ویژهای است که از طریق آن میتوان به نگرشِ فردِ مقابلِ خویش یا به عبارت دیگر مخاطب خویش پی برد و دنیا را از دریچه چشم او نگریست.
(( بوچنر )) ( Bochner ) و (( کلی )) ( Kelley ) در یکی از نوشتههای خود درمورد (( همدلی )) نوشتهاند ، که عبارت است از (( جوهر اصلی تمامی فراگرد ارتباطات )).
همدلی کاملاً از خنثیبودن ( Neutrality ) و (( همدردی )) ( Symphaty ) متمایز است. وقتی که ما درمقابل رفتارها و پدیدههای وارد بر شخصی با بیتفاوتی برخورد میکنیم خنثیبودن ما در برابر او کاملاً مشهود است.
(( همدردی )) موقعی به منصه ظهور میرسد که ما در احساسات ، با کسی شریک شده و احساسی را که او در مورد پدیدهای بهدست آورده است ما نیز بهدست آوریم. یعنی مشارکت در غمها و شادیهای طرف مقابل. ( همان- 211 و 210 )
(( خنثیبودن )) یا بیتفاوتبودن در شکلگیری روابط بین افراد بسیار زیانرساننده است و دشواریهایی را از این جهت پدید میآورد. علت عمده این امر آن است که فرد مقابل احساس میکند که ما برای او ارزش و اهمیتی قایل نبوده و به سرنوشت او اساساً علاقهای نداریم. این خود یکی از عمدهترین عوامل جدایی و گاه در برابر یکدیگر ایستادن افراد است.
باید درنظر داشت فرهنگهای مختلف درمورد (( خنثیبودن )) و (( همدردی )) با یکدیگر تفاوتهای بارزی دارند. برخی از فرهنگها بیشتر به طرف (( همدلی )) و (( همدردی )) گرایش داشته و با هر نوع از تظاهرات (( خنثیبودن )) بهشدت مواجه میشوند و برخی از فرهنگها در بیشتر موارد (( خنثیبودن )) را آسانتر پذیرا بوده و از (( همدردی )) بهشدت گریزان میباشند. فرهنگهای غربی بهمعنی وسیع کلمه بر اساس فلسفه حاکم (( فردگرایی )) ( Individualism ) بیشتر گرایش به نوع دوم داشته با (( خنثیبودن )) کموبیش راحتتر برخورد می کند. برعکس فرهنگهای عاطفی شرقی که فرد در جمع هضم شده و در بیشتر موارد ماهیت خود را از دست داده یا آن را کمرنگ حس میکند ، بیتفاوتی و (( خنثیبودن )) کاملاً نامطلوب بوده و نمیتواند بهعنوان رفتاری پسندیده مطرح شود. ( همان- 212 )
انسانها بهصورت غریزی بیشتر گرایش به (( همدلی )) و گاه (( همدردی )) دارند. از اینرو ، فرهنگهایی که این امر را تسهیل میکنند قویمتر و قدیمتر بوده ، کمتر در معرض فراز و نشیبها میباشند. برعکس اگر بیشتر به (( خنثیبودن )) گرایش داشته باشند ، تزلزل در آنها بیشتر مشاهده میشود.
(( همدردی )) نیز در برخی موارد ، با توجه به معیارهای فرهنگی حاکم ، ممکن است مخرب بوده و به ناپایداری رابطه بیانجامد. این پیشتر در مواردی مشاهده میشود که (( همدردی )) بر نوعی خود برتربینی ( Superiority ) و افضلبودن دلالت کند. مثلاً در نشاندادن (( همدردی )) خود با دیگری اینگونه مفهوم القا شود که اگر ما برای او غصه میخوریم و بهخاطر شکست او غمگین میباشیم بیشتر به آن علت است که او توان ما را ندارد و نمیتواند دشواری خود را حل کند و امثال این. یا اینکه ما بهگونهای به حمایت او برخاستهایم و میخواهیم او را که از ما بسیار ناتوانتر است حمایت کنیم. ( همان- 213 )
بههنگام (( همدلی )) نیازی به عرضه و ارایه احساس یگانه نیست. مثلاً لزومی ندارد که شادمانی فرد مقابل را عیناً از خود بروز دهیم و یا غم او را آنگونه که هست از خویشتن نشان دهیم. آنچه باید به فرد مقابل انتقال دهیم و در فراگرد ارتباطی ما تأثیر فراوان دارد ، این است که به او بفهمانیم احساس او را درک میکنیم و برای آن ارزش و احترام قایلایم.
(( همدلی )) محتاج حساسیت ( Sensitivity ) نسبت به دیگران و توانایی ارایه این حساسیت و نشاندادن آن به دیگران است. با دقت در جمله فوق به دو نکته مهم دسترسی مییابیم ، اول حساسیت نسبت به دیگران و آن اینکه دیگران برای ما دارای ارزش و اهمیت هستند و ما از آنها بهراحتی نمیگذریم. یکی از مخربترین عوامل در رابطه بین اشخاص بیتفاوتی آنها نسبت به یکدیگر است. آن زمان که حس میکنید برای دیگری ارزش قایل نیستید و بودونبود او در زندگی شما تأثیری ندارد ، شما دچار بیتفاوتی یا (( خنثیبودن )) نسبت به او شدهاید و این بهطور قطع به رابطه انسانی و درنهایت به ارتباط شما با یکدیگر لطمه وارد میکند. (همان- 14 )
این کافی نیست که ما فقط نسبت به دیگران حساس باشیم ، بلکه باید حساسیت خود را ابراز داریم و به آنان بفهمانیم که آنها برای ما اهمیت دارند و جایی در زندگی ما برای خود گشودهاند.
اگر ما در (( همدلی )) با دیگران دچار شکست شویم ، بیشک در درک و تفاهم با آنها نیز با شکست مواجه خواهیم شد. به عبارت بهتر این وضع در بیشتر موارد به ناکامی ما منجر شده و به ما لطمه زیادی وارد میشود. ناتوانی در ایجاد شرایط مناسب برای (( همدلی )) به بیخبرماندن از احساسات خود و دیگران است. ( همان- 215 )
هدف اساسی از درک و تفاهم مبتنی بر همدلی پذیرش نگرش خویش و پذیرش نگرش دیگران است. هرکس میباید سعی کند که با حفظ نظر خود نظر دیگران را نیز درک کرده و بتواند بهدرستی بفهمد که آنها چگونهاند و به چه میاندیشند. آنزمان میتوان به همدلی دست یافت که صمیمانه بر این باور باشیم که اگر ما بهدرستی میاندیشیم دیگری نیز اندیشه درستی دارد هرچند که اندیشه او در خلاف جهت اندیشه ما باشد. ( همان- 216 )
درک و تفاهم با دیگران از طریق (( گوشدادن )) و (( همدلی )) مستلزم شنیدن پیام آنها ، هم بهصورت کلامی و هم بهگونه غیرکلامی است. ( همان- 219 )
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 1112 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 130 |
فهرست مطالب
عنوان صفحه
بخش اول :
1-1 پیش گفتار .............................. 2
1-2 مقدمه .................................. 3
1-3 بیان مسئله ............................. 4
1-4 اهمیت و ضرورت تحقیق .................... 6
1-5 هدف ها ی پژوهش ......................... 7
1-6 سوالات پژوهش ............................ 8
1-7 پیشینه تحقیق ........................... 9
1-8 جامعه مورد بررسی ....................... 12
1-9 روش تحقیق .............................. 13
1-10 کلید واژگان ........................... 14
بخش دوم :
2-1 فرهنگ .................................. 16
2-2 فرهنگ از منظر صاحبنظران علوم اجتماعی ... 18
2-3 خصوصیات فرهنگ .......................... 21
2-4 فرهنگ به واقعیت معنا می بخشد .......... 23
2-5 فرهنگ پدیده ای فراگیر است .............. 23
2-6 فرهنگ امری مشترک است ................... 23
2-7 فرهنگ یاد گرفتنی است ................... 23
2-8 فرهنگ به عنوان یک رفتار اکتسابی ........ 24
2-9 سطح های فرهنگ .......................... 25
2-10 طبقه بندی فرهنگها ..................... 25
2-11 ابداع فرهنگ پذیری ..................... 26
2-12 فرهنگ پذیری ........................... 27
2-13 نوسازی مفهوم فرهنگ .................... 28
2-14 عناصرمهم در فرهنگ پذیری ............... 29
2-15 روند ها و متغیرهای فرهنگ پذیری ........ 30
2-16 انواع فرهنگ پذیری ..................... 30
2-17 انواع فرهنگ پذیری از منظری دیگر ...... 32
2-18 آژانس های فرهنگ پذیری ................. 32
2-19 ماهیت رسانه ........................... 36
2-20 رسانه و فرهنگ پذیری ................... 36
2-21 کارکردهای رسانه ها .................... 37
2-22 رسانه ها و تغییر ارزشهای سنتی و شکاف نسلی 38
2-23 طبقه بندی نیاز های مرتبط با رسانه ..... 45
2-24 تلویزیون .............................. 45
2-25 ویژگی های تلویزیون .................... 36
2-26 تلویزیون به عنوان ابزاری فرهنگی ....... 46
2-27 تلویزیون از دید نظریه پردازان ......... 46
2-28 قدرت تلویزیون ......................... 48
2-29 کارکردهای مثبت تلویزیون ............... 49
2-30 جنبه ها ی اجتماعی شدن کودکان .......... 50
2-31 کارکردهای منفی تلویزیون ............... 51
2-32 نقش ها و وظایف وسایل ارتباطی .......... 53
2-33 کودک کیست ............................. 54
2-34 ویژگی های کودک در دوره ابتدایی ........ 54
2-35 قابلیت های کودک نسبت به تلویزیون ...... 56
2-36 ارتباط کودک و تلویزیون ................ 57
2-37 کودکان قربانیان تلویزیون .............. 58
2-38 چهارچوب نظری .......................... 59
....... نظریه فرهنگ و شخصیت ................ 59
....... نظریه کنش متقابل نمادین ............ 60
...... نظریه کارکردگرایی ................... 61
بخش سوم :
3-1 مقدمه .................................. 63
3-2 تلویزیون و تغییر در الگوهای گذران اوقات فراغت کودکان 70
3-3 تلویزیون و تغییر در عادات و سلایق کودکان 73
3-4 تلویزیون و تغییر در باورها نگرشها و ارزشهای کودکان 75
3-5 تلویزیون و تغییر در فرهنگ تغذیه ........ 79
3-6 تلویزویون و تغییر در ادبیات کودکان ..... 80
3-7 سوالات پرسیده شده از والدین ............. 81
3-8 مصاحبه با والدین ....................... 81
3-9 مصاحبه با مربیان ....................... 86
3-10 نتیجه گیری ............................ 87
فهرست منابع ................................ 91
چکیده انگلیسی
فهرست نمودارها
نمودار عنوان
نمودار شماره 1: نمودار سطح تحصیلات والدین ... 66
نمودار شماره 2: حدود ساعات تماشای تلویزیون . 67
نمودار شماره 3: اولیت تماشای برنامه های تلویزیون 68
نمودار شماره 4: علت تماشای تلویزون ......... 69
چکیده :
رسانه ها به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی، کارکرد انتقال میراث فرهنگی و اجتماعی و ارزش های جوامع را بر عهده دارند، در عصر کنونی با توجه به نقش بارز آن ها در جامعه و اطلاع رسانی پیرامون موضوعات اجتماعی، فرهنگی ، سیاسی، سعی میکنند الگوهای نوینی را به جوامع وارد کنند، که جایگزین فرهنگ ها و ارزش ها و الگوهای سنتی میشوند و در این رهگذر رسانه ها، به عنوان عاملان تغییر و تحول در ارزش ها و هنجارها مطرح هستند و به طوری که سنت ها را به مبارزه می طلبند و به صورت یک عامل مؤثردر دگرگونی نگرش ها و رفتارهای نسل جدید عمل می کنند و همین امر میتواند منجر به شکاف نسلی و عدم انتقال تجربیات نسل گذشته به نسل فعلی شود. در دوران کنونی نقش نهادهای اجتماعی همانند خانواده ، مدرسه و همسالان در اجتماعی کردن و فرهنگ پذیری کودکان ضعیف است و در مقابل ، روز به روز بر اهمیت و نقش رسانه ها افزوده می شود تا جایی که برخی از نظریه پردازان ارتباطی بر این باورند که رسانه ها الویت ذهنی و حتی رفتاری ما را تعیین میکنند و اگر چگونه فکر کردن را به ما یاد ندهند، اینکه به چه چیزی فکر کنیم را به ما می آموزند . بر همین اساس با توجه به نقش تأثیر گذار رسانه، بالاخص تلویزیون، بر تمامی اعضای جامعه، مخصوصاً کودکان که فرآیند فرهنگ پذیری در آن ها یک سویه انجام می گیرد و در مقابل این وسیله تأثیر پذیر ، هدف اصلی این پژوهش بررسی و تحلیل مردم شناختی تلویزیون به عنوان یکی از رسانه های فراگیر و گسترده و در دسترس همگان بر فرهنگ پذیری کودکان در خانواده است که برای رسیدن به این منظور علاوه بر پژوهش اسنادی و کتا بخانه ای از 50 دانش آموز دختر اول و دوم ابتدایی مدرسه مهدا واقع در خیابان دیباجی جنوبی در منطقه 3 تهران مصاحبه به عمل آمد ومحقق به مشاهده مشارکت آمیز در جامعه آماری پرداخت وطی پژوهش این مسئله بدست آمد که تلویزیون باعث تغییراتی در باورها و ارزش ها ،عادات و علایق ،الگوهای فراغت ،ادبیات و فرهنگ تغذیه دانش آموزان مورد بررسی شده که میزان این تغییرات در دانش آموزانی که بیشتر تمایل به تماشای برنامه های تلویزیون داشتند و والدینی که توجه و نظارت کمتری نسبت به نوع برنامه ها و تعداد ساعات تماشای کودکان خود داشتند بیشتر و قابل لمس تر بود.
بخش اول :کلیات وروش ها
1-1پیش گفتار :
تلویزیون در دنیای امروز، گسترده ترین رسانه است به گونه ای که حتی کامپیوتر و شبکه جهانی اینترنت هم نتوانسته رقیب قدرتمندی برای آن باشد، امروزه این رسانه تا دور افتاده ترین روستاها راه افتاده و آنتن های آن را میتوان بر فراز آپارتمان های مرتفع تهران تا طیف خانه های پست و کوتاه روستاها مشاهده کرد، از این روست که می توان تلویزیون را یک دانشگاه وسیع با مخاطبانی در طیف های مختلف در نظر آورد که البته ، کودکان به عنوان جدی ترین و بیشترین مخاطبان برنامه های تلویزیونی مطرح می باشند و تأثیر پذیری آنان بیش از دیگرگروههای سنی است. کودکان ارزش ها و باورها و مفاهیم فرهنگی و روش های زندگی و واکنش به تحریکات محیطی و غیره را از تلویزیون می آموزند و امروزه نقش رسانه ها در فرهنگ پذیری اولیه کودکان و فرهنگ پذیری دراز مدت بزرگسالان به طور گسترده مورد قبول قرار گرفته است و به عنوان عاملی مهم در فرآیند اجتماعی کردن و انتقال مفاهیم فرهنگی ایفای نقش می کند و رسانه ها برای ایجاد فرهنگ پذیری دو گونه از الگوهای رفتاری را به مخاطب ارائه می دهند: الگوهای رفتاری فردی و الگوهای رفتاری اجتماعی که منجر به جامعه پذیری می شود.
1-2 مقدمه:
شتاب فرایند پیشرفت های فن آوری در دنیای معاصر و تحول سریع درامر ارتباطات ،مرکز ثقل تحولات اجتماعی بوده و در دهه های اخیر شاهد تحولات سریع و گسترده ای در تمامی ابعاد زندگی اجتماعی و فرهنگی و از جمله خانواده بوده ایم. نهاد خانواده تحت تأثیر عوامل متعدد درونی و بیرونی، این تغییرات را تجربه کرده و شکی نیست که رسانه گسترده ای همچون تلویزیون، در فرهنگ سازی اعضای خانواده، بالاخص کودکان ، جایگاه بسیار برجسته ای دارد و تلویزیون در کنار پدر و مادر وفرزند، فرد چهارم خانواده است و از نظر آگاهی رسانی و راهنمایی چند جانبه ، مهم ترین و نزدیک ترین و سریع ترین ابزار درک اطلاعات به شمار می رود.
بنابراین جایگاهی که تلویزیون ،در انتقال ارزش ها و پیام ها و تثبیت یا تغییر و تزلزل فرهنگ ها و ارزش پیدا کرده است، بسیار حساس و خطیر است و گستردگی استفاده از این ابزار و داشتن مقبولیت گسترده نزد عموم مردم بر اهمیت موضوع می افزاید.
گذشته از تأثیر گذاری عمومی و اجتماعی تلویزیون، کودکان، از اثر پذیری بیشتری نسبت به این رسانه برخوردارند و اثر گذاری آن تا آنجا است که متخصصین آن رااز ارکان مهم تربیتی میشمارند.
1-3بیان مسئله :
وسایل ارتباط جمعی ،مهم ترین شاخصه جامعه مدرن به شمار می آیند و این وسایل میتوانند القا کننده هنجارهای فرهنگی باشند (که البته این هنجارها بسته به نوع برنامه های رادیو و تلویزیون و مجلات و روزنامه ها متفاوت است) که دراین میان نقش رسانه های تصویری، بالاخص تلویزیون، نسبت به سایر رسانه ها برجسته تر و درمقایسه با سایر رسانه ها از مطلوبیت بیشتری برخوردار است واین امر به خصوص آنجا تحقق می یابد که کودکان به عنوان متقاضیان جدی برنامه های تلویزیونی مطرح هستند.
از آنجا که هر عنصر جدید و مجموعه های نو در فرهنگ ظاهر شود، محتوا وساخت آن را تغییر می دهد و تکنولوژی به هر جا پا میگذارد، دانش ها و مهارت های ویژه خود را به آن سو روانه می کند وارزش هایی می آفریند که اغلب در تقابل با ارزش ها و آداب و رسوم و شیوه های زندگی است و یکی از نهادهایی که رسانه، بالاخص تلویزیون، تأثیر بسزایی درآن داشته، خانواده است تا جایی که به عنوان عضواصلی خانواده پذیرفته شده و اگر در گذشته فقط خانواده وجود داشت، امروزه خانواده است به اضافه تلویزیون .از آنجا که هر وسیله کارکردی دارد، رسانه ها ازجمله تلویزیون نیز کارکردهائی دارند که یکی از مهم ترین کارکردهای تلویزیون کمک به روند فرهنگ پذیری است و فرهنگ پذیری جریان انتقال اندیشه ها و باورها ، هنجارها و معیارها و نمونه های رفتاری موجود در فرهنگ جامعه به افراد آن است و پژوهش ها حاکی از آن است که رسانه در کنار عواملی مانندخانواده و دوستان می تواند نقش مهمی در فرآیند فرهنگ پذیری کودک داشته باشد وامروزه با ظهور وسایل ارتباط جمعی ، فرآیند آموزش از اعضای خانواده و مدرسه وآموزشگاه ها خارج شده وجهان پهناور به عرصة آموزش تبدیل شده است، البته آنچه باید به آن توجه داشت این است که جریان فرهنگ پذیری در کودکان یک سویه است. چرا که کودک در مقابل پذیرا شدن ارزش های جدید منفعل، یعنی آن که جریان تأثیر ارزش ها یک طرفه و تنها از جانب جامعه به سوی او است و کودک مقاومتی از خود در برابر اتفاقات رسانه ای بروز نمی دهد و نمی تواند تأثیر برجامعه داشته باشد.بنابراین سؤال اساسی در این تحقیق آن است که« رابطه بین تلویزیون و فرهنگ پذیری کودکان 7 و8 ساله چگونه است؟» برای نیل به هدف فوق سعی شده است تا فرآیند کارکردهای تلویزیون در چگونگی فرهنگ پذیری کودکان اول و دوم ابتدائی مدارس دخترانه منطقه 3 تهران مورد بررسی قرارگیرد که به طور اتفاقی مدرسه دخترانه مهدا واقع در خیابان دیباجی جنوبی انتخاب شد و 50 دانش آموز اول و دوم ابتدایی به طور نمونه انتخاب شد که انتخاب نمونه کاملا موردی بود و برای رسیدن به این مهم از دانش آموزان مصاحبه باز به عمل امد و محقق در میدان تحقیق به مشاهده مشارکت آمیز دست زد.
1-4 اهمیت وضرورت تحقیق :
امروزه رسانه های گروهی ،در قالب های متنوعی چون رادیو و تلویزیون و نشریات و ... سیطره فراگیری بر زندگی انسان دارند وباعث شده اند که چهره زندگی انسان را دگرگون سازند و از آنجا که تلویزیون به عنوان یک رسانه و تکنولوژی دارای فرهنگ خاصی است وابزاری است که بر جریان انتقال فرهنگ وارزش های جامعه نقش بسزایی دارد واز قوی ترین وسایلی است که می تواند انسان امروز آن را به عنوان تغییر شکل دادن نه تنها جامعه بلکه در ذرات و جوهر خود به کار بندد، باورود به خانواده، به عنوان یک نهاد کوچک اما تعیین کننده در ساخت فرهنگ، جائی که بزرگترین تأثیر در پی ریزی فرهنگ وآداب و رسوم، واعتقادات وارزش ها ،هنجارها وناهنجاری های بعدی فرد را بایستی درآنجا جستجو کرد، باعث تغییراتی در نظام باورها وارزشها و اعضای خانواده ، بالاخص کودکان که توانایی درست تشخیص دادن خوب و بد و مرز بین واقعیت و تخیل و هماهنگی خود را با فرهنگ القا شده توسط تلویزیون ندارند، می شود. بنابراین با اهمیت یافتن رسانه های گروهی در زندگی روزمره کودکان که به عنوان مخاطبان جدی و پر و پا قرص تلویزیون هستند و هدف آن ها کسب آگاهی و اطلاعات از برنامه های تلویزیون است، بر اهمیت وضرورت شناخت کارکرد های تلویزیون بر فرهنگ پذیری کودکان می افزاید.
1-5 هدف های پژوهش :
هدف کلی : تحلیل مردم شناختی تلویزیون و فرهنگ پذیری در خانواده(مطالعه موردی محله خیابان دولت ،دانش آموزان اول و دوم ابتدایی دختر)
هدف های جزئی :
1-آیا تلویزیون توانسته باعث تغییر درفرهنگ تغذیه در کودکان شود؟
2-آیا تلویزیون توانسته باعث تغییر در ادبیات کودکان شود؟
3-آیا تلویزیون توانسته باعث تغییر سلیقه و عادت در کودکان شود؟
4-آیا تلویزیون توانسته باعث تغییر درباورهای کودکان شود؟
5-آیا تلویزیون توانسته باعث تغییر درالگوهای فراغت کودکان شود؟
6-آیا تلویزیون توانسته باعث تغییر در الگوهای زندگی شود؟
1-6 سؤالات پژوهش
1- آیا تلویزیون توانسته باعث فرهنگ پذیری در کودکان شود؟
2-آیا فرآیند فرهنگ پذیری که از طریق تلویزیون به کودکان صورت می گیرد با الگوهای فرهنگی ما تطابق دارد؟
3-آیا تلویزیون به عنوان یک پدیدة فرهنگی در قسمت هایی از فرهنگ بیشتر تغییر می تواند ایجاد کند؟
4- آیا برنامه هائی هستند که از طریق آن فرهنگ پذیری کودکان سریع تر صورت میگیرد ؟
1-7 پیشینه تحقیق :
با ظهور هر رسانه، دغدغه آثار آن نیز بروز می کند و به دنبال آن ، دانشمندان علوم ارتباطات و اجتماعی دست به تحقیقات مختلفی در مورد اثر آن رسانه بر مخاطبانش و متغیرهایی که بر فرآیند استفاده از رسانه تأثیر گذار است می زنند. محققان این رشته به گروههای مختلف جامعه با ویژگی های متفاوت پرداخته اند، اما شاید بتوان به جرأت ادعا کرد که بزرگ ترین سهم،نصیب کودکان و نوجوانان شده است و توجه به اثر رسانه بر کوکان و نوجوانان به گذشته های بسیار دور برمی گردد، چنان که افلاطون در کتاب جمهوری، به داستان سرایان عصر خود در مورد این مسئله که کودکان قادر نیستند بین آنچه صرفا حکایت است و آنچه واقعیت دارد تمایز قائل شوند، هشدار می دهد. بنابراین باید اولین داستان هایی که کودک می شنود، اثر اخلاقی صحیح مورد نظر را بر او بگذارد. (نیکو، مینو و دیگران . 1381 ص112)
نکته شایان ذکر آنکه همواره تحقیقات در مورد کودکان و رسانه ها،از دغدغه های عامه مردم در بدو ورود رسانه ریشه داشته است. در تحقیق جامع پاین(Pine) (1933) گروهی از برجسته ترین روان شناسان، جامعه شناسان و دست اندرکاران تعلیم و تربیت آن زمان مشارکت داشتند و گزارش آنان در مورد اثر فیلم بر متغیر های مختلف رفتاری و شخصیتی کودکان، چون الگوی خوابیدن، دانش کودکان در مورد دیگر فرهنگ ها، نگرش آنان در خصوص پرخاشگری و رفتار بزهکارانه ، در 12 جلد منتشر شد. و نتیجه گیری اصلی این تحقیق مبنی براین بود که اثریک فیلم بر کودکان به متغیر هایی چون سن، جنس و موقعیت قبلی، ادراک، محیط اجتماعی، تجارب قبلی و والدین بستگی دارد.
آنچه در نتیجه گیری های محققان مختلف دست اندرکارامور کودک و تلویزیون مشاهده
می شود، جنبه مشروط بودن اثرتلویزیون است و زمینه های بررسی با توجه به زمینه های مورد توجه محقق تعیین می شود. به عنوان مثال بلامر(Blomer) به زمینه های جامعه شناختی و آثار متغیرهایی چون نگرش و علایق می پردازد. زمینه های غالب در بررسی های انجام شده در زمینه کودکان و تلویزیون، پرخاشگری، عادات زندگی و خیال پردازی بوده است.
گزارش تحقیقی یونسکو(Unesco) (1964) یکی از برجسته ترین آثار آن زمان در ارتباط با رفتارکودکان درقبال تلویزیون بود که به سوال هایی چون: کودکان چه قدرصرف تماشای تلویزیون می کنند؟ - چرا کودکان تلویزیون تماشا می کنند؟ - چه برنامه هایی تماشا می کنند؟ - پاسخ داده است . از بین محققانی که در آن دوران به بررسی رابطه کودک و تلویزیون پرداختند، می توان از ، ویس(1958)(Vice) و جان (John)نام برد ودر تحقیقات این افراد به نیازها ونحوه استفاده از رسانه نیز پرداخته شده بود .از مهم ترین آثار در زمینه اثر تلویزیون بر کودکان کتاب شرام و لایل و پارکر(Sheram&Lyle&Parker) باعنوان - تلویزیون در زندگی کودکان ما است – که در دهه 1961 منتشرشد، آنها که عواملی چون لذت طلبی ، کسب اطلاع و استفاده اجتماعی را به عنوان دلایل تماشای تلویزیون توسط کودکان ذکرکرده اند و به گفته آنان ، دلایل دیگرهمچون سرگرمی و فرورفتن در جهان تخیل و رویا ، هم ذات پنداری با افراد جالب و جذاب ، فراموش کردن مشکلات زندگی واقعی ، فرار از کسالت کارهای یکنواخت و روزمره و دلایل مشابه ، از دیگر عللی است که به انگیزه لذت طلبی مربوط می شود. (شرام و همکاران، 1377ص92-91) و بعد از آن تحقیقات بسیاری در زمینه اثرتلویزیون بر دانش و نگرش و رفتارکودکان انجام شد.
نگین حسینی در کتاب جنگ تلویزیونی برای کودکان به شروع و استفاده کودک از تلویزیون و درک کودکان سنین مختلف از تلویزیون و اثرات آن بر روی کودکان اشاراتی داشته است و از جمله اثرات مهم آن را تأثیر شگرف تلویزیون بر باورهای کودکان می داند. در کتاب شناخت مخاطب تلویزیون اثرمینو نیکو و دیگران بر عواملی که بر نحوه استفاده از رسانه تأثیرگذار است. اشاره شد که دربین مجموع عوامل ، اثرسن بر نحوه استفاده از رسانه تاکید زیادتری شده است. در این کتاب با توجه به نظریات دانشمندانی چون پارکر و شرام و برادلی گرین دلایل کودکان و نوجوانان را برای تماشای تلویزیون به عواملی چون گذران اوقات فراغت ، فراموش کردن مشکلات و کسب اطلاع و استفاده اجتماعی و لذت طلبی و برانگیختگی ، آرامش و یافتن مونس و تماشای عادتی مربوط دانسته اند و در این اثرویژگی هایی چون شناخت ناقص از جهان که موجب می شود کودک از فهم محتوای رسانه عاجزبماند یا مطالب غیرواقعی را واقعی پندارد و یا آنکه از هدف و انگیزه تولید کننده محتوای آن رسانه آگاهی نداشته باشد، اشتیاق برای فراگیری و یا به عبارتی ، آمادگی برای فراگیری و کنجکاوی از جمله دلایلی دانسته که کودک را مخاطب خاص رسانه می سازد.
و کتاب های بسیار دیگر که هر کدام از جنبه های مختلف ، مسئله رابطه تلویزیون و کودک توجه نشان داده و مسئله را مورد بررسی قرار داده اند که البته غیر از کتاب ها، مقالات و پایان نامه های بی شماری در این زمینه نوشته شده . از جمله تاثیر تبلیغات بر کودکان و تاثیر برنامه های کودک تلویزیون بر کودک ،که نگارنده سعی کرده تا حد ممکن از این کتاب ها و مقالات بهره کافی و لازم را ببرد.
1-8 جامعه مورد بررسی:
یکی از مهمترین کارهائی که محقق باید در روش تحقیق انجام دهد مشخص کردن مکان تحقیق است و مکان تحقیق باید درفضای جغرافیائی واجتماعی و در زمان تعیین شود.نخستین شرط کاردر مطالعات مردم شناسی رفتن به محل اقامت است بدین ترتیب ارتباط بین محقق و جامعه مورد بررسی برقرار می گردد و همه زمینه های ذهنی که می تواند محقق را واداربه پیش داوری نماید، از بین می برد (فربد،محمد صادق،13ص63)،میدان تحقیق که تحقیق در آن انجام شد، دبستان دخترانه مهدا واقع در منطقه 3 تهران، خیابان دیباجی جنوبی است که از 50 دانش آموز اول ودوم ابتدایی این مدرسه جهت پژوهش استفاده شد.
لازم به ذکر است، به علت محدودیت های جنسیتی مرتبط با سیستم آموزش و پرورش به ناچار فقط مدرسه دخترانه مورد بررسی قرار گرفت.
1-9 روش تحقیق:
مطالعه بر روی موضوع مورد نظر مربوط به زمان حال می باشد،از اواخر سال1387 به جمع آوری اطلاعات و مطالب پرداخته شد که بتدریج نگارش پایان نامه آغاز شد که با تصحیح و راهنمایی های استاد راهنما تحقیقات میدانی ادامه یافت که تا نیمه اول (6ماه اول ) 1388به طول انجامید، در این مطالعه از روش های معمول در تحقیقات مردم شناسی استفاده گردیده و معمولا در بررسی و مطالعات مردم شناسی به خصوص درروش ژرفانگر، مطالعات عمیق و دقیق صورت می گیرد.
فنونی که در نگارش این پایان نامه محقق از آن استفاده کرد روش کتابخانه ای و میدانی و مشاهده مشارکت آمیز بود که در کارمیدانی ،مصاحبه عمیق بر روی50 دانش آموز اول و دوم ابتدایی دخترانجام شد و همچنین در مشاهده مشارکت آمیز محقق وسواس زیادی به خرج داد چراکه فن مصاحبه با مشاهده اطمینان بخش تر و علمی تر است .
1-10 کلید واژگان:
1- تلویزیون : لغت ترکیبی است که از زبان های لاتین و یونانی گرفته شده است. لغت Tele در زبان یونان به معنی «دور» و کلمه "Vision" در لاتین به معنای «دید» است و این لغت اغلب به طور مختصر به شکل "TV" نوشته می شود.
2- فرهنگ: به تعبیر مردم شناسان، میراث اجتماعی یا میراث فرهنگی یا فرهنگ عبارت است از مجموعة پیچیده ای شامل دانش ها ، مهارت ها ، آگاهی ها، باورها و هنرها ، اخلاق و قوانین ، آداب و رسوم و تمامی گرایش ها ، قابلیت ها و عادت هایی که آدمی در حالت عضویت در یک جامعه نصیبش می شود. (ترابی، علی اکبر، 1381، ص 16)
3- فرهنگ پذیری :مجموعه پدیده هایی است که از تماس مستقیم ودائم میان گروههایی از افراد با فرهنگ هایی متفاوت نتیجه می شودوتغییراتی را در الگوهای فرهنگی یک یا دو گروه موجب می گردد(دنی کوش 1381ص 91)
4- خانواده: گروهی از افراد که با پیوندهای خونی، ازدواج یا فرزند خواندگی با یکدیگر مربوط بوده و یک واحد اقتصادی را تشکیل میدهند (گیدنز، آنتونی، 1382، ص786)
5- کودک : از نظر پیمان نامه حقوق کودک، کودک کسی است که سن او کمتر از 18 سال باشد مگر اینکه بر اساس قانون ملی قابل اعمال ، سن قانونی کمتر تعیین شده باشد (نوبان و صدری، 1380، تبریز)
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 98 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 96 |
فصل اول
مقدمه
هرکسی شخصیتی دارد و شخصیت شما به تعیین محدودیت های موفقیت ، خوشی و خرسندی در زندگی شما کمک می کند . ما درباره شخصیت صحبت می کنیم و اگر بگوییم که شخصیت شما یکی از مهمترین موهبت های شماست گزافه گویی نکرده ایم . شخصیت شما تا حالا هم به شکل گیری بسیاری از جنبه های زندگی شما کمک کرده است و در آینده نیز به همین کار ادامه می دهد .
همه چیز هایی را که تا کنون به دست آورده اید ، تمام چیز هایی را که انتظار دارید در شغل خود به دست آورید ، خواه همسر یا والد خوبی باشید و حتی حالت سلامت عمومی شما می تواند تحت تاثیر شخصیت شما و شخصیت های افرادی که با آنها تعامل دارید قرار گیرد .
چند بار فردی را به عنوان کسی که شخصیتی فوق العاده دارد توصیف کرده اید ؟ منظور شما از این توصیف معمولا این است که وی خوش بر خورد و دلپذیر است و به راحتی می توان با او کنار آمد ، فردی ممکن است او را به عنوان دوست ، هم اتاقی یا همکار انتخاب کنید . اگر شما برای سپردن یک تعهد برای رابطه ای شخصی خود را آماده کرده باشید ، ممکن است بخواهید یا با او ازدواج کنید که در این صورت تصمیم خود را طبق بر داشتی که از شخصیت او داشته اید قرار می دهید .
شما همچنین افرادی را می شناسید که به نظرتان شخصیت وحشتناکی دارند . امکان دارد این گونه اشخاص گوشه گیر ، متخاصم ، پر خاشگر ، سرد ، نا خوشایند باشند و کنار آمدن با آنها دشوار باشد . شما آنها را استخدام نخواهید کرد یا به همکاری با آنها علاقه نخواهید داشت و احتمالا دیگران نیز از آنها دوری می کنند آن ها را منزوی می سازند .
شخصیت شما می تواند انتخابهای شما را محدود کند یا آنها را گسترش دهد و مانع از سهیم شدن شما در تجربه های خاص با دیگران شود یا شما را قادر سازد تا اکثر این تجربه ها را داشته باشید شخصیت می تواند برخی از افراد را ملزم و محدود کند و دیگران را در معرض تجربیات جدید قرار دهد .
در حالی که شما درباره شخصیت دیگران داوری می کنید ، آنها نیز داوری های مشابهی درباره شما می کنند . این قضاوتهای دو جانبه که هم در زندگی فرد داوری شده و هم داور را شکل می دهد ، هر بار که با یک موقعیت اجتماعی رو به رو می شویم که ما را ملزم به تعامل با دیگران می کند ، بارها تکرار می شوند . البته ، تعداد و تنوع موقعیت اجتماعی که مشتاقانه در آن شرکت می کنید نیز توسط شخصیت شما تعیین می شود ، مثل مردم آمیزی یا کمرویی نسبی شما . درست همانگونه که بدون تردید شما تصویر روشنی از شخصیت کلی خود دارید . می دانید که آن عامل را در کجا ارزیابی کنید . اما بسیار ساده لوحانه و بی معنی خواهد بود اگر بکوشیم کل ویژگی های شخصیت یک فرد را با به کار گیری اصطلاحات مبهمی مثل فوق العاده و وحشتناک ، جمع بندی کنیم . موضوع شخصیت به قدری پیچیده است که نمی توان با چنین توصیف ساده ای آن را بیان کرد ، زیرا انسانها در شرایط گوناگون و در برابر افراد مختلف ، بسیار پیچیده و تغییر پذیر هستند . ما باید در تعریف و توصیف شخصیت به اندازه کافی دقت بیشتری داشته باشیم . به همین دلیل ، روان شناسان تلاش قابل ملاحظه ای را صرف ساختن آزمونهایی برای ارزیابی یا سنجش شخصیت کرده اند .
امکان دارد معتقد باشید که به هیچ آزمون روان شناختی که به شما بگوید شخصیت شما چگونه است ، نیازی ندارید و در مجموع ممکن است حق با شما باشد . بالاخره ، شما احتمالا بهتر از هر فرد دیگری خودتان را می شناسید . اگر از شما بخواهند که واژه هایی را بنویسید که به بهترین وجه شخصیت شما را توصیف می کنند ، بی تردید می توانید بدون اینکه زیاد فکر کنید این کار را انجام دهید .
بیان مسئله
آیا بین سلامت روانی افراد درونگرا با سلامت روانی افراد برونگرا تفاوت وجود دارد ؟
اهمیت و ضرورت پژوهش
هر قدر بشر به طرف تکامل پیش می رود و سطح اطلاعات مردم وسیعتر می شود انسان به شناسایی روحیات حقیقی اشخاص احتیاج بیشتری پیدا می کند در زمانی که مرد روح های پاک و بی الایش و افکار ساده تری داشتند برای شناختن غرایز و احساسات یکدیگر در جستجوی وسایل مختلفی بودند که از همه آنها رایج تر ، قیافه شناسی و دقت روی اعمال و گفتار اشخاص بوده شاید در آن زمان ها این وسایل برای شناختن روحیات اشخاص کافی بوده ولی امروزه وسایل فوق ارزش خود را از دست داده اند . حالا دیگر مردم می توانند خود را زیبا و مهربان نشان دهند و حتی با جراحی پلاستیک قیافه ای برای خود درست کنند که ابدا تناسبی با اخلاق و روحیات آنها ندارد حالا دیگر شیادان و ریا کاری و دروغگویان به قدری ماهر شده اند و اطلاعات روانشناسی و عملی آنها به قدری زیاد شده است که به هیچ وجه نمی توان از روی قیافه و اعمال و گفتار آنها منظور تمایلات نا مشروعشان را درک کرد پس بررسی و شناسایی شخصیتی افراد و دانسته های روانشناسی می تواند در شناخت نسبی افراد به ما کمک کند و مسئله دیگر بدون شک سلامت افراد جامعه است که از اهمیت بسزایی بر خوردار است زیرا جوامع انسانی بدون حفظ سلامت و رعایت بهداشت نمی توانند بقا و استمرار خود را حفظ کنند . بیماری و نا توانی روابط انسانی را مختل و در نتیجه احساس امنیت و همبستگی را از انسان سلب می کند . همانگونه که بهداشت بعنوان وظیفه علم طب و در حیطه علوم پزشکی از اهمیت شایانی بر خوردار است و حفظ سلامتی جسمانی افراد بدان وابسته است ، بهداشت و سلامت روانی فرد فرد جامعه نیز مورد توجه خاص متخصصین و دست اندر کاران قرار گرفته است .
اهداف پژوهش
هدف از پژوهش حاضر : بررسی رابطه سلامت روانی افراد درونگرا با سلامت روانی افراد برونگرا می باشد .
تعریف مفاهیم
تیپ شخصیتی ، تعریف عملی: نمره ای است که آزمودنی در آزمون درونگرایی و برونگرایی آیزینگ بدست می آورد
تیپ شخصیتی ، تعریف نظری : تیپ شخصیتی شالوده کل رفتار را تشکیل داده و شرح می دهند که چگونه ما خود را به دنیای واقعی مربوط ساخته یا با آن تطبیق می دهیم . بیشتر شخصیتها ترکیبی از چند تیپ هستند ، ولی معمولا یک تیپ غالب است (شاملو ، 1360).
سلامت روانی ، تعریف نظری : علم و هنر نگهداری و به حداکثر رساندن سلامت روانی و پیشگیری از بیماریهای روانی . ( شاملو ، 1360 )
سلامت روانی ، تعریف عملی : نمره ای است که آزمودنی در آزمون SCL-90 بدست می آورد .
فصل دوم
تاریخچه سلامت روانی
با توجه به بیماریها ی روانی از زمانی که بشر وجود داشته و مخصوصا زندگی اجتماعی را شروع کرده همواره بوده است در حقیقت روان پزشکی را می توان قدیمی ترین حرفه و تازه ترین علم به شمار آورده قدیمی ترین ،چون بیماران روانی را مانند بیماران جسمی باید درمان کرد علل سر شتی و فرضیه مزاجها از همان بقراط و جالینوس وجود داشته و اهمیت تاریخی دارد . تازه ترین علم ، برای آنکه تقریبا از سال 1930 بعد از تشکیل اولین کنگره بین المللی ( CONGRESS INTERNATIONAL ) بهداشت روانی کار خود را شروع کرده از اسناد و مدارک موجود چنین استنباط می شود که تا اواخر قرن 18 و هم زمان با انقلاب کبیر فرانسه از تاریخچه سلامت روانی اطلاعات کافی در دست نیست اما در اوایل قرن 13 و اوایل رنسانس ارتباط جسم و روان و یکپارچگی واکنش آنها مورد بحث قرار گرفت و بعلاوه فرضیه ابوعلی سینا مسئله این ارتباط را به اسپانیا و کشور های دیگر کشاند و این زمینه جدید برای بیماریهای روان تنی شد .
اولین روانپزشک به نام جان[1] ویر که در سال 1515 در دهکده ای که در مرز آلمان و هلند به دنیا آمده بود پس از اتمام دوران رشد در سال 1563 کتابی در سوئیس نوشت که امروزه اهمیت زیادی درباره تاریخچه روانپزشکی دارد و نهضت روانکاری که توسط فروید به اوج قدرت رسید از اوائل قرن 20 از ابتدا توسط ژوزف[2] بروئر اتریشی که علائم هیستریک ، یک زن جوان را معالجه کرد شروع شده در قرن بیستم تئوری های مختلف روانکاری روانپزشکی – دینامیک – ژنتیک – بیولوژی- ارتباط جسم و روان – تئوریهای سرشتی – معالجه درباره اثرات الکترو شوک و عمل جراحی مغز در بعضی از بیماریهای روانی ، گشایش مراکز اورژانس روانپزشکی بعلت بروز جنگ جهانی دوم و مطالعات اپیدولوژیک کودکان که از خانواده هایشان جدا و به سایر کشورها مخصوصا سوئیس پناه آورده شده بودند شد .
در سال 1930 اولین کنگره بین المللی سلامت روانی با شرکت نمایندگان پنجاه کشور در واشنگتن تشکیل شده و مسائل روشن کشورها از قبیل : تأسیس بیمارستانها ، مراکز کودکان عقب مانده ذهنی و نظایر آن مورد مطالعه قرار گرفت .
در سال 1984 فدراسیون جهانی سلامت روانی بنیان گذار شد و در همان سال این فدراسیون به عضویت رسمی سازمان یونسکو [3] سازمان سلامت [4] روانی در آمد و سازمان جهانی بهداشت در ژنو نقش رهبری رسمی فدراسیون جهانی بهداشت را بر عهده گرفت .
از آن تاریخ به بعد هر سال یک جلسه بین المللی و هر چهار سال یکبار کنگره جهانی تشکیل شده و می شود و در نتیجه تلاش و کوششهای پیگیر روز 18 فروردین مطابق با هفتم آوریل روز جهانی بهداشت اعلام شد و در سراسر جهان مسائل بهداشتی کشور ها مورد بررسی قرار گرفت و از مسئو لین بهداشتی کشور های مختلف خواسته شده تا برنامه های سلامت روانی را جزء بر نامه های عمومی قرار دهند . ( میلانی فر ، 1374 )
تعریف سلامت روانی
برای سلامت روانی تعاریف زیادی از سوی متخصصین مربوطه ارائه شده است با توجه به پیچیدگی های روان انسان و دشواری شناخت انسان به طور کلی ، هر یک از تعاریف به جنبه هایی از روان انسان توجه کرده و بنابراین نمیتوان تعریف جامع و مانعی برای سلامت روانی عرضه کرده اما به برخی از آنها اشاره می کنیم .
1 - علم و هنر نگهداری و به حداکثر رساندن سلامت روانی و پیشگیری از بیماری های روانی . (شاملو،1360)
2-فراهم آوردن اوضاع و احوال محیطی ، نظرات هیجانی و عادتهای تفکر که از نا سازگاری شخصی جلوگیری می کنند .
3- مطالعه اصول .و روشهای گسترش سلامت عقلی و جبران نا بسامانی های روانی . ( شعاری نژاد ، 1362)
4- سلامت روانی عبارت است از اینکه رفتار ها و عادات و طرز تلقی ها و افکار و ارزشهای فرد را به گونه ای سازمان دهیم که منجر به رشد همه جنبه های ضروری و سعادت اجتماعی بشود . ( لطف آبادی ، 1366)
سلامت روانی علمی است در خدمت بهزیستی و رفاه اجتماعی که هدف آن شناسایی علل و عوامل موثر در ایجاد بیماریهای روانی ، سعی در پیشگیری آنها و شناخت عواملی است که منجر به یک زندگی شاد ، سالم و بهنجار می شود .
واژه بهداشت از دو کلمه « به » به معنی نیکو و پسندیده و « داشت » به معنی نگاه داشتن و حفظ کردن تشکیل شده است که معنی ساده آن حفظ و نگهداری چیزی به نحو نیکو و مطلوب است پس بهداشت در واقع یک فرآیند است که از طریق آن و با استفاده از راهکار های مناسب به حفظ و نگهداری آنچه با ارزش است می پردازیم .
اهداف سلامت روانی
در اکثر کتب درسی اهداف و مقاصد سلامت روانی همان اهداف و مقاصدی است که بهداشت عمومی سعی در عمل کردن به آنها دارد ، با این تفاوت که سلامت روانی با حفظ سلامت روان و بهبود وضع روانی سرو کار دارد در حالی که محور اصلی بهداشت عمومی سلامت جسمی افراد جامعه است . ما اهداف سلامت روانی را در اینجا ذکر می کنیم . و اکثر متخصصین درباره اهداف با هم توافق دارند . که این اهداف عبارتند از :
1- ایجاد سلامت به وسیله پیشگیری از بروز بیماریهای روانی .
2- کنترل عوامل موثر در بروز بیماری روانی و تشخیص زود رس بیماری های روانی .
3- پیشگیری از عوامل ناشی از بازگشت بیماریهای روانی و ایجاد محیط سالم برای برقراری روابط صحیح انسانی .
4- درمان به موقع بیماری روانی .
5- ایجاد سیستم های حمایتی اجتماعی و روانی
6- شناخت علل و نحوه شیوع بیماریهای روانی[5] .
سازمان بهداشت جهانی این اهداف را در سه بخش کلی یعنی پیشگیری ، درمان و باز توانی یا توانبخشی تقسیم کرده و بنا به توصیه این سازمان سلامت روانی باید از طریق چهار کانال اصلی عملی گردد .
1- ارائه خدمات بهداشتی برای پیشگیری از ابتلا به بیماری روانی ، بیماریابی و درمان سریع بیماران .
2- آموزش متخصصین مثل : روانپزشکان ، روانشناسان ، دانشجویان ، پرستاران و کسانی که با سلامت روانی سرو کار دارند .
3- با انجام پژوهش درباره علل و نحوه به وجود آوردن بیماری روشی و چگونگی درمان و پیشگیری .
4- طرح و بر نامه ریزی بهداشتی و گسترش مراکز روانپزشکی و درمانی، ایجاد هماهنگی بین بر نامه های خدماتی آموزشی و پژوهشی ( سازمان جهانی بهداشت ، 1966 ) .
برخی از متخصصین مسأله بالا بردن سطح بهداشت و سلامتی را مطرح کرده اند ( سازمان جهانی بهداشت ، 1991 ) و هدف کلی سلامت روانی را چنین مطرح کرده اند « افزایش مثبت جوانب مختلف سلامت جسمانی ، روانی و اجتماعی همراه با پیشگیری از نا بهنجاری های جسمانی ، روانی و اجتماعی طبق این تعریف ارتقاء سطح سلامتی از سه راه قابل اجرا است .
1- آموزش
2- پیشگیری
3- حمایت یا محافظت
در مورد آموزش ، اسمیت ،([6]1979) چنین نظر می دهد : « آموزش در بهداشت یعنی ایجاد ارتباط با افراد و گرو ه های جامعه با هدف پیشبرد مثبت سلامتی و از میان بردن بیماری از طریق تحت تاثیر قرار دادن طرز فکر و اعتقادات و رفتار مسئو لین و عموم مردم . هدف اصلی آموزش ارائه مشکلات و اطلاعات لازم و کمک به مردم برای کسب مهارتهای اجتماعی است ، به طوری که افراد جامعه احساس کنند که کنترل شخصی و قدرت تصمیم گیری دارند .
پس محور اصلی آموزش تاکید بر روشهای بهتر زیستن و سالم زیستن است و به جای جلوگیری از بیماری به پیشبرد سلامتی و بهزیستی تا کید می شود . هدف اصلی پیشگیری کاهش خطر بروز بیماری و مشکلات و اختلالات است .
روانشناس انگلیسی روبرت داونی [7] و همکارانش (1990 ) اهداف پیشگیری را به صورت زیر طبقه بندی کرده اند .
1- پیشگیری از علائم اولیه فرآیند بیماری از راه کاهش دادن خطر بروز بیماری . برای مثال : الف ) تزریق واکسن سرخجه برای کاهش خطر نا هنجاری های جنسی ب) اضافه کردن کلروفلوراید به آب آشامیدنی
2- پیشگیری از پیشرفت بیماری از راه شناخت زود رس علائم بیماری در صورتی که این شناخت باعث درمان موفقیت آمیز شود برای مثال الف ) شناخت زود رس نا هنجاریهای جنینی با استفاده از روشهای متداول در علم طب مثل جنین شناسی ب) شناخت زود رس غده های سرطانی و معاینه مداوم افراد برای جلوگیری از سرطان سینه و رحم .
3-پیشگیری از اختلالات اجتناب پذیر در بیماریهای صعب العلاج یا لا علاج . برای مثال : پیشگیری از عفونت مجرای ادرار در افراد مبتلا به بیماری سفتی و تحلیل عضلات
4- پیشگیری از وقوع دوباره بیماری برای مثال : الف ) تلاش برای پیشگیری از دومین سکته قلبی ، ب) تلاش برای پیشگیری از اقدام به خود کشی مجدد در مورد کسانی که یکبار اقدام به خود کشی کرده اند .
در مورد حمایت و محافظت در بهداشت متخصصین اعتقاد دارند که این بعد شامل کنترلهای قانونی و قضایی یعنی ، مقررات و خط مشیها و سیاستهایی است که برای تامین سلامتی و جلو گیری از بیماریها و آسیبهای گوناگون در جامعه موجود و به مرحله اجرا در می آیند. برای مثال ، می توان از قوانین موجود درباره بستن کمر بند ایمنی هنگام رانندگی ، کنترل بیماریهای مسری ، کنترل و جلو گیری از خرید و فروش مواد مخدر نام برد .
پس در واقع اهداف اساسی سلامت روانی به دو بخش عمده یعنی پیشگیری از بیماریهای روانی و ارتقا سطح سلامتی روانی تقسیم می شوند . سلامت روانی در عملی کردن این اهداف با مشکلات زیادی روبروست از جمله می توان از مشکلات در تعریف بیماری و سلامت روانی تشخیص بیماری شناخت علل و نحوه شیوع بیماری روانی و عدم امکانات برای برنامه ریزی پژوهشهای بهداشتی نام برد .
دید گاهها و نظریه ها در سلامت روانی
از نظر تاریخی کلیه دید گاه ها و نظریه های ارائه شده در مورد سلامت روانی را می توان در سه گروه کلی جای داد . نخست دید گاههایی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تاثیر مدل پزشکی قرار داشته و دارند . این دسته از نظریات را می توان تحت عنوان کلی « دید گاه گروهی » مطرح کرد . دوم ، نظریاتی که تحت تاثیر رویکرد انسان گرایی مطرحح شده اند و اصولا بر فردیت انسان تاکید می ورزند .
این دسته از نظریه هایی که کلا جامعه و معضلات اجتماعی را مورد بررسی قرار داده اند و تحت عنوان کلی « دیدگاه اجتماعی » قابل تجزیه و تحلیل هستند .
دیدگاه گروهی شامل هسته اصلی نظریات مطرح در روانشناسی و روانپزشکی سنتی می شود .
نظریه پرداز های سنتی درباره شخصیت ، روان تحلیل گیری و روشهای سنجش ، در این گروه قرار می گیرند . برخی از پیش فرضهای عمده دید گاه گروهی را می توان در چند مورد خلاصه کرد .
1- اینکه فرد بیمار ناتوان است و درمان بدون مداخله مستقیم وی امکانپذیر است .
2- اینکه بیمار های روانی و به طور کلی اکثر خصوصیات رفتاری و روانشناختی انسان مشخصاً قابل طبقه بندی است و در نتیجه بیماریها و افراد مبتلا به بیماری را می توان در گروههای مشخصی قرار داده
3- چون که افراد را می توان در طبقات و دسته های مشترکی قرار داد پس روشهایی که برای درمان یک بیماری خاص کاربرد دارد ، برای افراد مبتلا به آن بیماری نیز مشترک است .
4- هر چند ابعاد وجودی انسان به چند بعد جسمانی و روانی و اجتماعی تقسیم می شود ولی تاکید انسانی بر بعد جسمانی است .
دیدگاه فردی در اصل به مخالفت دیدگاه گروهی بر خاسته است دانشمندانی چون مازلو و راجرز در پنجاه سال گذشته بر فردیت انسان و نقشی که خصوصیات منحصر به فرد انسان در شکل گیری معنای بیماری روانی ایفا می کند تاکید ورزیده اند این محققین اصرار دارند که اولاً : انسان موجود ناتوانی نیست و قدرت تصمیم گیری و حق انتخاب در وی وجود دارد و اختلالات روانی به دلیل وجود ناتوانی یا ضعف در فرد نیست ، بلکه به دلیل نیاز های ارضا نشده به وجود می آیند .
ثانیا : پیروان دیدگاه فردی انسان را موجودی پویا و زندگی را هدفمند می بینند و اعتقاد دارند بیماری روانی واکنش فرد در مقابل باز داشته شدن از روند طبیعی رشد روانی و معنوی است این در حالی است که تجربیات هر انسانی منحصر به فرد است و طبقه بندی افراد بر حسب نوع بیماری ساده انگاری و نا دیده گرفتن پیچیدگی ماهیت بشر محسوب می شود . در نتیجه باید تاکید بر تجربیات منحصر به فرد انسان باشد و با توجه به نیاز های فردی بر نامه ریزی شود .
دیدگاه گروهی درباره تشخیص و درمان بیماری نمونه ای از فلسفه تاثیر بیولوژیک است . فلسفه ای که کاهش گرایی و در نتیجه مدل پزشکی از مشخصات و ویژگی های آن هستند . معتقدین این دید گاه عوامل فیزیکی و بیولوژیکی را پایه هستی بشر می دانند و معتقدند که کلیه حالات ذهنی و فکری بشر زیر بنای ملکولی و سلولی دارد . پیروان دیدگاه اجتماعی مانند لینگ [8] تحت تاثیر نهضتهای ضد روانپزشکی [9] با دیدگاه گروهی چنان شدید به مخالفت بر خاسته اند که اصلا بیماری روانی را یک نا بهنجاری قلمداد نمی کنند و جامعه را بیمار و نابهنجاری می بینند . این محققین بیشتر طرفدار فلسفه تاثیر فرهنگی هستند . فلسفه ای علمی یا سیاسی که تفکر تاثیرات فیزیکی در بیماری روانی را رد می کند و بیماری را تنها بعنوان یک بر چسب اجتماعی قبول دارد . فوکالت برای مثال ، اسکیزو فرنی را یک بیماری با ماهیت مستقل در فرد نمی انگارد بلکه آن را یک تعریف اجتماعی فرهنگی یا حتی سیاسی قلمداد می کند . لینگ روانپزشک اسکاتلندی در کتاب خویشتن از هم گسیخته نیز اسکیزوفرنی را مجموعه ای از واکنشهای طبیعی انسان نسبت به جامعه ای متعارض و بیمار می پندارد .
شاخصهای سلامت روانی
شاخصهای سلامت روانی ، سلامت روان قدرت ، آرام زیستن با خود و دیگران است . آگاهی از درون و احساسات خویش ، قدرت تصمیم گیری در بهرانها و مقابله با رفتارهای روانی ، شخص سالم از کار و زندگی احساس رضایت می کند و از دقت خود استفاده مفید می کند ، با دیگران تفاهم دارد و برای احساسات و عواطف مردم اهمیت قائل است آنها را محترم می شمارد ، چنین فردی می تواند دوست بدارد و محبت بپذیرد .
ویژگی افراد سالم از لحاظ روانی
1-کار آمدی در ادرا ک
2- خود شناسی
3- توانایی در کنترل اختیار رفتار
4- عزت نفس و پذیرش
5- توانایی در بر قراری روابط محبت آمیز
6- باروری
سلامت روان از دیدگاه آدلر
اکثر روانشناسان معتقدند که آدلر اولین روانکاوی است که بر ماهیت اجتماعی انسان تاکید نموده است و رفتار را تا حدودی زائیده نگرشها و تفکراتش می داند و به اصالت وجود خود معتقد است و نسبت به انسان دید گاهی کل نگر دارد ، به طوری که مزلو تحت تاثیر او قرار گرفته است ، به اعتقاد آدلر اصول زندگی روانی ، غیر قابل تغییر و در سراسر زندگی ثابت و بدون خدشه است . از دید گاه آدلر فرد دارای سلامت روان ، دارای توان و شهامت یا جراحت عمل کردن و رسیدن به هدفهایش است و همچنین روابط خانوادگی صمیمی ، پایدار و مطلوب دارد . ( شریفی ، 1381 )
سلامت روان از دید گاه اریکسون [10]
به عقیده اریکسون ، سلامت روان هر فرد ، به همان اندازه ایست که توانسته توانایی مناسب با هر کدام از مراحل زندگی را کسب کرده باشد و در نهایت ، در مورد فر آیند زندگی اش نظریه معنوی روشن و قابل درکی داشته باشد .
سلامت روان از دیدگاه اریک[11] فروم
به اعتقاد فروم ، شخص سالم از نظر روانی کسی است که بهره و ربوده و از خود بیگانه نباشد پیوندش با جهان از راه عشق باشد . دارای هویت مشخص ، فردی مستقل و منحصر به فرد باشد .
نگاهی به مفهوم شخصیت
شخصیت یکی از طریق به تصویر کشیدن پیچیدگی انسان است شخصیت معمولا به تعدادی ویژگی و یا ممیز های نسبتا ثابت رفتاری اطلاق می شود ، یعنی ما افراد را بر اساس نوع رفتارشان طبقه بندی می کنیم ، این امر ، ما را به توصیف افراد بعنوان دلپذیر یا کریح ، برون گرا یا درون گرا سخت یا معتدل ، فعال یا منفعل و غیره هدایت می کند ( کیولی لرد ، 1991 )
در تعریف دیگر چنین آمده است : مجموعه ای سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتا ثابت و مداوم که بر روی هم یک فرد را از فرد دیگر متمایز می نماید ( شاملو ، 1368 )
در کتاب بلوغ شخصیت 1994 آلپورت[12] روان شناس معاصر شخصیت را سازمانی با تحرک روان و تن آدمی که موجب ساز گاری با محیط اوست می داند .
از نظر میلی [13]شخصیت را مجموعه فعالیتهای روانی متشکل از وحدت و هویت می داند . ( پروا ، 1370 )
سالوا تورآماری[14] اظهار می دارد که : شخصیت فرد ، مجموعه ای نسبتا پایدار از مشخصات ، تمایلات و خلق و خوی که بطور قابل توجهی بوسیله وراثت و عوامل محیطی و فر هنگی و اجتماعی تشکل می یابد ، این مجموعه عوامل تعیین کننده تشابهات و تفاوت های رفتاری است .
در روان شناسی از اصطلاح شخصیت کل وجود (چه بدنی ، چه روانی ) آدمی مراد می شود .
تعریف شلدون[15] روان شناس آمریکایی ، که تعریف کلی و جامع و مانع به نظر می رسد این است : شخصیت سازمان پویا ( زنده ) جنبه های ادراکی و افعال ارادی و بدنی ( شکل و بدن و اعمال حیات بدن ) فرد آدمی است . ( سیاسی ، 1354 ) .
لغت شخصیت که در زبان لاتین و زبان انگلو ساکسون خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین « پرسونا[16]» دارد این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند . می بینیم که مفهوم اصلی و اولیه شخصیت تصویری صوری و اجتماعی است که بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ترسیم می گردد یعنی در واقع شخصیت اجتماعی را فرد به جامعه خود ارائه می دهد و یا جامعه بر اساس آن او را ارزیابی می کند . ( شاملو ، 1363(.
پروین 1989 معتقد است که شخصیت ، مجموعه کامل احساس فردی از خود است .
شخصیت عبارت است از نیروی سازمان داده شده ای که برای بیان الگوی مشخصات و رفتارهای فردی و بنابراین شخصیت ، تحت تاثیر مجموعه ای از تجارب و عوامل ژنتیکی قرار دادی و بدین دلیل شخصیت برساخته ای پویاست که تحت تأثیر عوامل زندگی قرار میگیرد . ( لارنس ، 1994 )
در حال حاضر شخصیت ، نظریه های مختلف ، وجود تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :
1- شخصیت نوعی پدیده ای انتزاعی است که آن را بر اساس تفسیر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت .
2- بیشتر تعاریف اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دید گاه تاریخچه تکامل فردی ارزیابی نموده شخصیت در واقع پدیده ای متکامل و تدریجی است که تحت تاثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی، منجمله وراثت، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار میگیرد و تکامل می یابد . ( شاملو ، 1374)
به طور کلی فرضیه های اساسی درباره شخصیت در قلمرو علم شامل کرانه های مشروحه زیر جای میگیرد .
1- آزادی جبر
2- منطقی بودن ، غیر منطقی بودن
3- کل گرای ، جزیی گرایی
4- ساخت گرای ، محیط گرای
5- تغییر پذیری ، ثبات یا تغییر ناپذیری
6-ذهنیت - عینیت
7- تعادل – تکامل و رشد و خود شکوفایی
8- درون کنشی – برون کنشی
9- شناخت پذیری در برابر شناخت نا پذیری است .
بنابراین از مجموعه تعاریف ( در مورد شخصیت ) می توان نتیجه گرفت که اصول اساسی زیر در تعیین شخصیت میان روانشناسان مورد قبول است
1- شخصیت یک کل سازمان داده شده و فرد هیچ معنی خاصی ندارد .
2- شخصیت به صورت الگوی قابل مشاهده و اندازه گیری سازمان داده شده است .
3- شخصیت دارای جنبه روبنا و سطحی مانند طرز نگرش و جنبه های زیر بنایی و عمیق مانند، ارزشهاست .
4- شخصیت مجموعه ای از مشخصات مشترک و همچنین منحصر به فرد است هر فردی در بعضی از مشخصات با دیگران مشترک و در جنبه های دیگر متفاوت است .
پس می توان نتیجه گرفت که : اولا شخصیت بر اساس گذشته و حال فرد شکل می یابد چرا که شخصیت از طریق فرآیند ادراک و یاد گیری تحت تاثیر قرار میگیرد .
ثانیا شخصیت رشد و توسعه می یابد و دگرگون می شود .
ثالثا هر کدام از افراد بشری بر اساس تواناییها یشان هدف گذاری می کنند
رابعا شخصیت یک فرآیند پویا است که بوسیله تعا دل رفتاری عوامل درونی مشخص میگردد .
نظریه های شخصیت
1- نظریه فروید: زیگموندفروید ( 1856-1939) موسس مکتب روان کاوی است . فروید شخصیت یا روان انسان را به مثابه یک تکه یخی قطبی بسیار بزرگ می دانست که فقط قسمت کوچکی از آن آشکار است . این قسمت سطح آگاهی ما را تشکیل می دهد .
بخش عمده دیگر آن نیز آب است که نا خودآگاه است . در حقیقت تعیین کننده اصل رفتارهای بشری همین عوامل نا خود آگاه است که از 3 قسمت عمده تشکیل می شود .
نهاد[17] : که می توان آن را منبع تمام نیروهای روانی دانست این منبع برای بکار انداختن 2 قسمت دیگر دستگاه روانی مورد استفاده قرار می گیرد که از اصل لذت تبعیت می کند .
خود[18] : به انسان کمک می کند تا از تنش درونی بکاهد و نیاز را بر اساس واقعیت و در ارتباط با آن و با استفاده از امکانات واقعی بر آورده سازند.
فراخود[19]: نقطه مقابل نهاد است . فراخود نماینده ارزشهای فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی است که توسط خانواده به کودک داده می شود . و جایگزین و پایداری آن از طریق پاداش و تنبیه انجام می شود . فراخود بخش اخلاقی شخصیت انسان است و نقش باز دارنده دارد
فروید اضطراب را زیر بنای تمام نا بهنجاری های روانی می دانست به نظر او هر گاه خطری ارگانیسم را تهدید کند ، خود با ایجاد احساس نگرانی ، شخصی را آگاه می کند . با این تعریف اضطراب در اصل انسان را برای مقابله با خطر تجهیز می کند . به نظر فروید هر فرد برای دفاع از خود در مقابل بروز تمایلات نهاد و فشار های فرا خود دست به بعضی اعمال نا خود آگاه می زند که به آن مکانیسم دفاعی می گوییم .
نظریه کارن هورنای : وی در نظریه خود انگیزه اصلی رفتار انسان را احساس امنیت می داند .
اگر فرد در رابطه با اجتماع و بخصوص کودک در رابطه با خانواده احساس امنیت خود را از دست بدهد دچار اضطراب اساسی می شود. اضطراب اساسی عبارت است از منزوی شدن، بیچارگی و بی پناهی در دنیایی که بالقوه خطرناک و ترسناک است . به نظر وی نیاز های روانی افراد را می توان به سه دسته تقسیم کرد .
الف : نیاز رفتن به سوی مردم
ب) نیاز به دور شدن مردم
ج: نیاز علیه بر مردم
هر کدام از این الگوها جهت بینش و عمل فرد نسبت به خود و دیگران را تعیین می کند عدم تعادل و اختلال روانی در این سه نوع نیاز ، نا بهنجاریها را به وجود می آورد . ( سالواتور ، 1989).
الف : نیاز رفتن به سوی مردم ( شخصیت مطیع )
شخصیت مطیع ، نگرشها و رفتار هایی را نشان می دهد که بیانگر تمایل حرکت و رفتن به سوی مردم است :
نیاز شدید و مداوم به محبت و تایید ، میل به اینکه دوستشان بدارند آنها را بخواهند و از آن ها حفاظت کنند و شخص های مطیع این نیازها را نسبت به همه نشان نی دهند اگر چه آن ها معولا به یک شخص سلطه گر ، نظیر یک دوست یا همسر نیاز دارند که زندگی آنها را سر پرستی نموده و آنها را محافظت و راهنمایی کند .
شخصیت های مطیع برای رسیدن به هدفهایشان ، دیگران، مخصوصا والدین را دستکاری می کنند . آنها اغلب به گونه ای رفتار می کنند که دیگران آن را جالب یا دلنشین می یابند . برای مثال ، آنها ممکن است به طور غیر عادی با ملاحظه ، سپاسگزار ، پذیرا ، همدرد و حساس نسبت به نیاز های دیگران به نظر برسند . افراد مطیع ، دوست دارند طبق آرمانها و انتظارهای دیگران رفتار کنند و آنها به صورتی عمل می کنند که دیگران آن را فداکار و سخاوتمندانه می دانند .
شخصیت های مطیع ، آشتی جو هستند و امیال شخصی خود را تابع دیگران می کنند . آنها مایل به پذیرفتن تقصیر و تسلیم شدن به دیگران هستند ، هرگز جسور ، انتقادی ، یا پر توقع نیستند . آنها هر کاری را که موقعیت بطلبد ، به صورتی که آن را تعبیر می کنند ، برای بدست آوردن محبت تایید و عشق انجام می دهند . نگرش آنها نسبت به خودشان همواره نگرش درماندگی و ضعف است . هورنای اظهار داشت که افراد مطیع می گویند : به من نگاه کن . چنان ضعیف و در مانده ام که باید از من دفاع کنی و مرا دوست بداری .
در نتیجه آنها دیگران را برتر می دانند ، و حتی در وقعیتهایی که به ویژه با کفایت هستند ، خود را حقیر می شمارند . از آنجایی که امنیت شخصیت های مطیع به نگرشها و رفتار دیگران نسبت به آنها بستگی دارد ، بیش از اندازه وابسته می شوند و به تایید و اطمینان آفرینی دائمی نیاز دارند . هر نوع نشانه طرد ، چه واقعی باشد چه خیالی ، برای آنها وحشتناک است و به افزایش تلاش برای بدست آوردن مجدد محبت از شخصی که معتقدند آنها را طرد کرده است منجر می شود .
ب) نیاز به دور شدن از مردم ( شخصیت جدا )
افرادی که به عنوان شخصیت های جدا توصیف شده اند ، برای حرکت به دوری کردن از مردم و حفظ فاصله عاطفی بر انگیخته می شوند . آنها نباید دوست بدارند ، یا با دیگران همکاری کنند یا به هر شکل درگیر شوند . آنها برای به دست آوردن این جدایی عمل کنند ، پس باید به امکانات خودشان متکی باشند که در این صورت باید کاملا رشد یافته باشد .
| دسته بندی | مدیریت |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 162 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 131 |
چکیده
اصل بازرسی و نظارت به عنوانی یکی از وظایف حساس و اصلی در هر سازمان است که به وسیله آن می توان بر ساختار عملکرد و برنامه های یک مجموعه نظارت کرد و نقاط ضعف، قوت و اعتدال یا انحراف را فهمید. نظارت و ارزیابی عملکرد از واحدهای آموزشی ، از طریق فرمهای تنظیم یافته طبق سیستم متمرکز وزارت آموزش و پرورش به استانها ابلاغ می گردد. استانهای کشور نیز با توجه به امکانات، شرایط و ویژگیها این فرمها را با انجام تعدیل های لازم به نواحی و مناطق مختلف خود ابلاغ می کند. در حال حاضر فرم مدونی که با اصول علمی مدیریت آموزشی هماهنگی داشته باشد وجود ندارد. تحقیق حاضر در نظر داشته است شاخصهای ارزیابی عملکرد مدیران مدارس ابتدایی را بررسی و جهت تبیین یک نظام هماهنگ، اعتبار بخشی نماید. برای این منظور سوالهای ویژه زیر مد نظر قرار گرفت:
1- چه شاخص هایی برای ارزیابی عملکرد مدیران مدارس ابتدایی منطقه 7 شهر تهران وجود دارد؟
2- درجه اعتبار هر یک از شاخص های ارزیابی عملکرد مدیران مدارس ابتدایی منطقه 7 شهر تهران به چه میزان می باشد؟
3- آیا شاخص های ارزیابی عملکرد مدیران ابتدایی منطقه 7 بین مدارس دخترانه و پسرانه تفاوت معنی داری وجود دارد؟
جامعه آماری این تحقیق عبارت بود از کلیه مدیران مدارس ابتدایی دخترانه و پسرانه منطقه 7 شهر تهران که تعداد آنها با توجه به تعداد مدارس موجود 51 نفر میباشد. آز آنجا که تعداد جامعه محدود بود، در این تحقیق نمونه گیری انجام نشد و از سرشماری کامل استفاده گردید. بنابراین تعداد نمونه با تعداد جامعه برابر میباشد.
بر مبنای مدل نظری اصول مدیریتی فایول که وظایف مدیران را در چهار حیطه برنامه ریزی، سازماندهی، رهبری و نظارت خلاصه می کند و همچنین نظریه کاتز و دیگران که معتقد است مدیران موفق باید دارای شایستگی های داشته باشند تحت عنوان شایستگی های ادراکی، انسانی، فنی ، همچنین نتایج تحقیقات هما غفوریان (1381) و سعید خواجه (1380) که شاخص های عملکرد و مهارتهای مدیران مدارس را بررسی کرده بودند، چارچوب نظری تحقیق حاضر بر مبنای شش شاخص عمده برای ارزیابی عملکرد مدیران مدارس ابتدایی منطقه 7شهر تهران بنا نهاده شد. این شش شاخص عملکردی عبارت بودند از برنامه ریزی، سازماندهی، تجهیزات، رهبری آموزشی، فوق برنامه، و نظارت.
به جهت اعتباریابی این شاخص ها ابتدا مصاحبه با مدیران مدارس ابتدایی همگن در منطقه 8 و متخصصان ذیربط بعمل آمد و سپس پرسشنامه ای محقق ساخته ای تنظیم گردید. این پرسشنامه حاوی مقیاس پنج درجه ای لیکرت از خیلی مخالف تا خیلی موافق بود. اعتبار شاخص ها و ملاک ها از نظر مدیران جامعه نمونه همگن مورد ارزیابی قرار گرفت. آزمون آلفای کرونباخ به منظور درجه پایایی انجام شد. نتایج آزمون برای هریک از شاخص ها به ترتیب برنامه ریزی 84% ، سازماندهی 89%، تجهیزات 81% ، رهبری آموزشی 86% ، فوق برنامه 86%، نظارت 86% نشان داد.
پس از سنجش روایی و پایایی پرسشنامه مذکور از آن برای اعتباریابی واقعی شاخص ها در میان مدیران مدارس منطقه 7 یعنی جامعه اصلی مورد مطالعه استفاده گردید.نتایج تحقیق حاضر نشان داد که از نقطه نظر مدیران مدارس ابتدایی جامعه مورد مطالعه شاخص های عملکردی شش گانه به شرح بیان شده میتوانند شاخص های مناسب و معتبر برای ارزیابی عملکرد آنان باشد. هر چند که برخی از ملاکها با میانگین پایین ارزیابی شده اند و این نشانه ای از ضرورت بررسی مجدد و انتخاب ملاک های قویتر و شفاف تری برای ارزیابی عملکرد مدیران می باشد ، لکن در مجموع این شاخص ها و ملاک ها موید شاخص های مورد نظر در تحقیقات قبلی می باشد.
برای پاسخ به سوال سوم تحقیق یعنی یافتن تفاوت معنی داری اعتبار شاخص ها بین مدیران مدارس پسرانه و دخترانه آزمون یومن ویتنی اجرا شد. نتایج آزمون نشان داد که که شاخص های ارزیابی عملکرد مدیران ابتدایی منطقه 7 بین مدارس ابتدایی دخترانه و پسرانه هیچ تفاوت معناداری در جامعه مورد مطالعه و جود ندارد.
مقدمه
اصل بازرسی و نظارت به عنوانی یکی از وظایف حساس و اصلی در هر سازمان است که به وسیله آن می توان بر ساختار عملکرد و برنامه های یک مجموعه نظارت کرد و نقاط ضعف، قوت و اعتدال یا انحراف را فهمید.
در سایه نظارت است که میزان موفقیت سازمانها ارزیابی و با برنامه ها تطبیق داده می شود. امروز در هر دستگاهی نظارت به منزله چشم آن دستگاه و مدیریت مربوط است و بازرسی لازمه نظارت است (کامرانی، 1380 ص2) البته مدیران و سرپرستان و سایر کارکنان بر این باورند که آنچه را خود ارزشیابی می کنند یا دیگران درباره آن قضاوت می کنند تا زمانی که بر اساس معیارهای غیرعلمی و ذهنی انجام گیرد نه تنها هدفهای مورد نظر را برآورده نمی کند بلکه عده ای در اجرای آن از خود مقاومت نشان خواهند داد. اما ارزشیابی ابزاری است که سازمانها و کارکنان و مدیریتها را در رسیدن به اهداف سازمان کمک می کند و اگر این ابزار به خوبی طراحی و اجرا گردد می تواند وسیله مناسبی برای تشویق آموزش و بهسازی عملکرد کارکنان باشد (یوسفی،سال سوم، ص82) .
در ارزشیابی عملکرد فرض براین است که بر اساس بازخوردی که فرد از نتایج ارزشیابی عملکرد خود می گیرد از نقاط قوت و ضعف عملکرد و رفتار خود مطلع می شود و به بهبود رفتار عملکردهایش می پردازد.
میزان عملکرد سازمان تابعی از توانایی اعمال نظارت سرپرستان مجرب و علاقه مند به کار است. لذا چنانچه رهبری پویا و اثربخش را مشخصه اصلی سازمانهای موفق درنظر بگیریم باید بهره گیری شایسته از رهبری کارآمد را نیز مستلزم نظارت موثر بدانیم. بدین سبب می توان ادعا کرد که نظارت لازمه ثبات، دوام و بقای هر سازمان است(مالک، 1384).
نیاز مدیر به ارزشیابی از خود هم جنبه شخصی دارد و هم جنبه شغلی . مدیران برای حفظ ارتباط و تشخص خود می کوشند تا ضعف رفتار خود را از بین برده و قدرت عمل خود را تقویت کنند. برای رشد و پرورش شغلی و برای اطمینان از اینکه آن رشد و پرورش در ایفای وظایف مدیران به نحو مطلوب تاثیر دارد، مدیران هدف ها و ضوابطی برای کار خود تهیه کرده و آنها را معیار سنجش رفتار و اعمال خود قرار می دهند. حداقل دو جنبه از کار مدیر باید مورد بررسی و سنجش باشد :
اولین اینکه چگونه کار خویش را هدایت و اداره می کند؟ و دومین اینکه چه نتایجی را تامین می کند؟ (وایلز، ترجمه طوسی ، 1384 ، ص 312).
نظارت و ارزیابی عملکرد از واحدهای آموزشی ، از طریق فرمهای تنظیم یافته طبق سیستم متمرکز وزارت آموزش و پرورش به استانها ابلاغ می گردد. استانهای کشور نیز با توجه به امکانات، شرایط و ویژگیها این فرمها را با انجام تعدیل های لازم به نواحی و مناطق مختلف خود ابلاغ می کند. طی بررسی بر روی فرم های ارزیابی عملکرد در طی پنج سال اخیر مشاهده شد که فرمها تغییر کرده و با توجه به مجموعه مصوبات آموزش و پرورش و آیین نامه های اجرایی، مالی و آیین نامه امتحانات و اساس نامه های موجود در وزارت آموزش و پرورش فرم مدونی که با اصول علمی مدیریت آموزشی هماهنگی داشته باشد وجود ندارد.
بهبود کیفیت آموزشی هدف متعالی هر نظام آموزشی است و تمامی تلاشها و چالشهای مدرسه و کلاس باید "به یادگیری معنا دار" در فراگیران بیانجامد و گرنه تمامی کوشش ها و جوشش های فرایند تدریس (یاددهی و یادگیری) کاری بیهوده و بی فایده است
در نگاه جدید به آموزش و منابع انسانی که به آن به عنوان سرمایه گذاری و سرمایه نگریسته می شود تلاش بر این است که میزان توفیق نیل به اهداف با ابزاری سنجیده شود تا بتوان درباره آن به قضاوت و مقایسه پرداخت (بختیاری، 1382)
ترکیب عناصر بسیاری در ابعاد سازمانی، انسانی و محیطی، فضای سازمان را پدید می آورند مقوله بندی این عناصر در چند مفهوم به آسان سازی درک پیچیدگیهای فضای سازمانها و تهیه استانداردها برای بهسازی تاثیرات آنها در بهره وری کمک می کند.
به این منظور عناصر سازمان در سه مقوله سازمانی یا حقوقی، انسانی یا حقیقی و ارتباطات محیطی یا باز دسته بندی می شود. تشکیل چنین ساخت دانشی برای مدیریت سازمان پایه شکل یابی ساخت شناخت مدیران است بدون چنین ساخت دانشی ایجاد ساخت شناخت مدیران برای اداره سازمانها امکان پذیر نسیت. تشکیل چنین ساخت دانشی نیز در ذهن کارکنان برای کنترل بر اعمال سازمانی خود از ضروریات است . در واقع بدون چنین ساخت ذهنی کارکنان نمی توان به کیفیت کار سازمان مطمئن بود. این مقوله بندی قابل گسترش به همه سازمانها به ویژه سازمانهای آموزشی می باشد. (بهرنگی، 1382)
با توجه به بیانات فوق می توان این نکته را استنتاج کرد که به منظور ارزیابی عملکرد مدیران، ابتدا باید خود با یک ساخت شناخت ذهنی از مدیریت آموزشی وارد میدان شد تا بتوان براساس ذهنیت مدیریتی فعالیتهای مدیران را مورد بررسی و ارزیابی قرارداد. تحقیق حاضر در نظر دارد شاخصهای ارزیابی عملکرد مدیران مدارس ابتدایی را بررسی و جهت تبیین یک نظام هماهنگ، اعتبار بخشی نماید.
یکی از عمده ترین راهکارهای استراتژیک وجود سازگار برای ارزیابی کیفیت و اطمینان کیفی از تمامی عملکردهای سازمانی است. یکی از الگوهای عمده برای اطمینان کیفی در آموزش و پرورش اعتبار بخشی می باشد. (پازارگادی، 1383، ص 318)
تهیه و کاربرد نشانگرهای آموزشی به وسیله نظامهای آموزشی درجهت بهینه سازی گردآوری داده ها و تبدیل آنها به اطلاعات برای سیاستگذاری و تصمیم گیری انجام پذیرفته است. برای انتخاب نشانگرها به سه عامل عمده باید توجه داشت:
اول: داده های گوناگونی در ارتباط با یک ملاک می توان گردآوری کرد.
دوم: برای سنجش موفقیت یک برنامه ریزی آموزشی غالباً چندین ملاک در نظر گرفته می شود که هریک از ملاک ها خود به چند نشانگر نیاز دارد.
سوم: کیفیت داده های گردآوری شده به کیفیت ابزار اندازه گیری مورد استفاده بستگی دارد. (مشایخ، 1385، ص113)
با توجه به شواهد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی موجود در سطح جهان و ایران دستگاههای آموزش ناگزیر به بازنگری سازمانی وعمکردهای خود می باشد و در این ارتباط استفاده از یک الگوی مناسب و تجربه شده و همچنین متناسب با شرایط موجود سازمان آموزش و پرورش و تعیین شاخص های ارزشیابی عملکرد پیش بینی سطح مورد انتظار لازم می باشد.
این تحقیق کاربردی اهمیت به سزایی برای استفاده مدارس دارد. با توجه به شاخصهایی که اعتبار یابی می شود از آن می توان برای علمی تر کردن ارزیابی عملکرد مدیران استفاده کرد و مدیریت ارزیابی عملکرد آموزش و پرورش از این تحقیق بهره مند خواهند شد.
این تحقیق می تواند اضافه براستاندارد کردن فرآیند مدیریت آموزشی، به بهبود عملکرد مدیران و در نهایت ارتقا کیفیت و اثر بخشی آن و همچنین رضایت دانش آموزان و اولیاء آنها بیانجامد.
اهداف تحقیق
هدف کلی این تحقیق عبارت است از «بررسی واعتبار یابی شاخصهای ارزیابی عملکرد مدیران مدارس ابتدایی دولتی منطقه 7 شهرتهران»
اهداف جزئی این تحقیق عبارت است از:
1- تعیین شاخصهای ارزیابی عملکرد مدیران مدارس ابتدایی دولتی منطقه 7 شهر تهران
2- اعتبار یابی شاخصهای ارزیابی عملکرد مدیران مدارس ابتدایی دولتی منطقه 7 شهر تهران
3- مقایسه اعتبار شاخصهای ارزیابی عملکرد مدیران مدارس ابتدایی دولتی منطقه 7 شهر تهران بین مدارس دخترانه و پسرانه
سوالهای تحقیق
سوال کلی:
اعتبار یابی شاخص های ارزیابی عملکرد مدیران مدارس ابتدایی دولتی منطقه 7 تهران چگونه انجام می شود؟
سوالهای جزئی :
1- چه شاخص هایی برای ارزیابی عملکرد مدیران مدارس ابتدایی منطقه 7 شهر تهران وجود دارد؟
2- درجه اعتبار هر یک از شاخص های ارزیابی عملکرد مدیران مدارس ابتدایی منطقه 7 شهر تهران به چه میزان می باشد؟
3- آیا شاخص های ارزیابی عملکرد مدیران ابتدایی منطقه 7 بین مدارس دخترانه و پسرانه تفاوت معنی داری وجود دارد؟
الف: تعاریف نظری:
1- اعتبار یابی عبارت است از فرایند کنترل کیفیت موسسات و برنامه های آنها به منظور کسب اطمینان از احراز حداقل استانداردها و شاخص های قابل پذیرش به کارگیری فرآیند (پازاگاردی، 1383، ص318).
2- شاخص، نمایانگر واقعیت های موجود در عرصه فعالیت در یک سازمان هستند و در نظام آموزش و مدیریت ابزاری کارآمد برای ارزیابی از برنامه ها و فعالیتها می باشد، به گونه ای که بتوان از حصول به اهداف از پیش تعیین شده در برنامه ها آگاهی یافت. (غفوریان، 1381، ص2)
3- عملکرد عبارت است از یادگیری تغییراتی است که در ساخت ذهنی فرد ایجاد می شود و قابل اندازه گیری نیست درصورت مساعد بودن شرایط رفتار بالقوه به بالفعل تبدیل می شود که در اصطلاح به آن عملکرد گویند. (سیف، 1380، ص 33)
4- عملکرد شغلی مستخدم، نشان می دهد که او تا چه اندازه کار خود را به طور رضایت بخش انجام می دهد . ارزشیابی عملکرد ابزاری است برای پژوهش. ارزشیابی عملکرد باتحلیل شغل، گزینش و انتصاب، پرداخت حقوق و دستمزد و آموزش شغلی رابطه نزدیکی دارد (شیمون، رندال اس، ترجمه طوسی، 1384، ص 297، 298).
5- مدیران: منظور مدیران ابتدایی مدارس دولتی پسرانه و دخترانه منطقه 7 شهر تهران.
ب: تعاریف عملیاتی
1- اعتباریابی: براساس روش آماری تحلیل عاملی، درجه اعتبار هر یک از شاخصها از دیدگاه مدیران تعیین خواهد شد.
2- شاخص: ملاکهای 6 گانه ای که بخش عمده از عملکرد مدیران براساس آن تعیین، برای عملکرد صحیح مدیران انجام می شود و براساس ادبیات و پیشینه تحقیق مبتنی بر نظریات پرسش نامۀ 69 گویه ای می باشد. .
3- عملکرد: فعالیتهای روزانه مدیر که در چارچوب وظایف مصوب و برنامه کوتاه مدت و بلندمدت آموزش و پرورش تعیین می شود.
مقدمه
امروزه در دنیا، مدارس و مراکز آموزشی، به عنوان مراکز ثقل و شکل گیری نوآوری، نوآفرینی، کارآفرینی، تعقل، تدبر و تفکر خلاق همچنین وظیفه ی پاسخگویی به نیازهای متغیر، متحول جوامع و مردم را به عهده دارند. نقش محوری نظام آموزشی در اشاعه ی فرهنگ و تحول بر هیچ کس پوشیده نیست. به طوری که یکی از نوآوران آموزش و پرورش مصری می گوید: « بهبود آموزش و پرورش را به من بسپارید، من دنیا را اصلاح خواهم کرد.» (بختیاری1383 به نقل از کوی، ترجمه یمنی،1378،ص12) همچنین یونسکو در این رابطه معتقد است که : آموزش وپرورش، سرمایه ی نسل امروز و آینده ی ماست (بختیاری1383، به نقل از یونسکو، 1378، ص 13). لذا نقش محوری آموزش در فرایند توسعه بر همگان آشکار است، چنان که از آموزش به عنوان شاه کلید توسعه و پیشرفت ملت ها یاد شده است. در شرایط کنونی، رشد سریع فناوری اطلاعات، ارتباطات، اکتشافات، ابتکارات، انتظارات و اختراعات، تغییرات سازمانی و ساختاری، دانش موجب تغییر و تحول در نظام های آموزشی و برنامه های آموزشی و درسی در هزاره سوم گردیده است.
در مطالعات علوم تربیتی و روانشناسی ممکن است این ضرورت به وجود آید که میزان و اندازه پدیده هایی از قبیل هوش توانایی ذهنی و اضطراب دقت مشخص و تعیین گردد.
سنجش و اندازه گیری پدیده های مورد اشاره با اندازه گیری پدیده های عینی و مادی مانند طول، عرض، حجم تفاوت دارد.
سنجش پدیده های آموزشی ، با توجه به ظرافت، حساسیت و پیچیدگی آن نیاز به طراحی علمی دارد و به عنوان یک اقدام تخصصی مطرح است که تنها از طریق دسترسی به یافته های تئوریک و عمیق امکان پذیر می شود.
به طور کلی اندازه گیری[1] و سنجش[2] یک اقدام طراحی شده است که طی آن با استفاده از محاسبات ریاضی و روشهای علمی پدیده ای را به کمیت تبدیل کرده و در ارتباط با هدف معین مورد قضاوت قرار می دهیم.(بیانی، 1378، ص 205 و ص206)
بخش اول – اعتبار بخشی
(تعریف سنجش)
قبل از هر چیز لازم است مفهوم سنجش[3] و اندازه گیری روشن شود. در برخی از منابع سنجش را مترادف با ارزشیابی[4] دانسته اند. برخی دیگر تفاوت سنجش و اندازه گیری به طور کامل تفکیک نشده است. به همین منظور برای روشن شدن مطلب ابتدا مناسب است که مفاهیم اندازه گیری سنجش و ارزشیابی را روشن شود..
اندازه گیری[5] به طور معمول به اقدامی گفته می شود که طی آن تبدیل کیفیت آموزشی و یا روانشناختی به کمیت ممکن می گردد.
سنجش اقدامی است که براساس اندازه گیری ممکن می شود. در جریان سنجش کمیتها، اعداد حاصل از اندازه گیری مفهوم پیدا می کند.
ارزشیابی درحقیقت اطلاق ارزش به آزمونی است که بتوان براساس آن آزمودنی را ارزش گذاشت و یا اینکه ارزش آن را تعیین کرد (بیانی، 1378، ص 207) .
ارزشیابی وسیله اساسی اندازه گیری موفقیت است. علاوه بر آن ارزشیابی همواره نیروی پیش برنده بهبود آموزشی است.
ارزشیابی به روشن ساختن ناهمخوانی موجود بین نتایج مورد نظر و عملکرد واقعی کمک می کند. ارزشیابی، در این نقطه، راهنمایی برای تعدیل هایی در برنامه ها و ایجاد یک مقابله کاملتر بین انتظارت و نتایج است.
کاربری ارزشیابی به عنوان وسیله ای در "اعتبار دادن" به هدفهای کلی و هدفهای بازدهی برنامه است.
در این رویکرد شواهد گردآوری می شوند تا به توجیه جنبه های خاص برنامه بپردازند و این رویه ها یا خرده سیستم ها به طور جمعی برنامه ارزشیابی را تشکیل می دهند (وایلز،باندی، 2000، ترجمه بهرنگی،1382 ص242و 234) .
در فرهنگ تعلیم و تربیت تألیف کارتر. دی. گود، لغت ارزشیابی چنین تعریف شده است:
- فرآیند تحقیق و تبیین درباره ارزش و مقدار چیزی یا سنجش و اندازه گیری اولین تعریف رسمی از ارزشیابی به نام رالف تایلر ثبت شده است. وی ارزشیابی را وسیله ای جهت تعیین میزان موفقیت در برنامه در رسیدن به هدفهای آموزشی مطلوب مورد نظر می داند (شفقی،1382، ص11 به نقل از کیامنش، 1370).
- استیک ارزشیابی را با پاسخگو بودن مرتبط می داند. ارزشیابی هنگامی جنبه پاسخگویی دارد که بیشتر به فعالیتهای برنامه توجه داشته باشد تا به مقاصد آن (شفقی، 1382،ص12 به نقل از صفوی، 1373).
اعتبار سنجی (اعتبار بخشی) چیست؟
1- اعتبار سنجی (اعتبار بخشی[6]) ابزار حرفه ای، و به عنوان شاغول علمی است. این شاغول، شاخص و مجموعه سازمان یافته و استاندارد شده می باشد.
2- فرایند کنترل کیفیت و ارزیابی پیشبرد برنامه های نظام آموزشی را با توجه به اثربخشی آن ها اعتبار بخشی می نامند (بختیاری، 1383، اقتباس از قورچیان) .
3- تعیین اعتبار و درجه بندی مراکز اموزشی اعتبار سنجی نامیده شده است(بختیاری،، ص 1383 ،ص 151).
4- کاربرد الگوی اعتبار سنجی، تعیین اعتبار علمی مراکز آموزشی است (بختیاری،1383 ،ص 151).
5- هدف اساسی کاربردهای اعتبار سنجی اطمینان کیفی از فعالیت ها و برنامه هاست (بختیاری، 1383، ص 151).
6- اعتبار سنجی (اعتبار بخشی) عبارت است از دادن اعتبار به مجموعه ای که دارای استانداردهایی می باشد (بختیاری، 1383، به نقل از پازارگادی، 1378، ص 27) .
7- اعتبار بخشی، یکی از الگوهای اصلی برای اطمینان از کیفیت در آموزش و پرورش جوامع توسعه یافته و در حال توسعه می باشد (بختیاری، 1383، به نقل از پازارگادی)
8- اعتبار سنجی الگوی تضمین کیفیت در آموزش و پرورش و آموزش عالی است.(بختیاری، 1383، ص 151).
پازارگادی اشاره دارد که مطالعات جهانی موید این امر است که بری پویا کردن و ارتقای کیفی نظام آموزش عالی، نیاز یک سیستم ارزیابی کیفیت و اعتباربخشی می باشد.
به وسیله اعتبار بخشی می توان به بازبینی و سنجش و یا هر دو مقصود بررسی مرکز آموزشی یا برنامه آموزشی جهت کسب اطمینان از احراز حداقل استانداردهای قابل پذیرش پرداخت.
الگوی اعتبار سنجی از رویکردهایی کمی است که به وسیله آن می توان تصویر کمی از عوامل مورد ارزیابی آموزش را رتبه بندی و طبقه بندی کرد. و در انجام این امر، با استفاده از استانداردهایی از قبل تعیین شده، اعتبار برنامه، یا دوره آموزشی مشخص می شود. به عبارت دیگر، صلاحیت برنامه ها و دوره آموزشی و نیز اعتبار سازمان ها و مراکز علمی – پژوهشی و آموزشی و موسسه های تخصصی با استفاده از الگوی اعتبار سنجی، سنجیده می شود.(بختیاری، 1383، ص170)
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 891 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 148 |
تعریف موضوع
فرضیات تحقیق
اهمیت موضوع
اهداف تحقیق
قلمرو تحقیق
تعریف واژههای عملیاتی
محدودیتهای تحقیق
فصل دوم : مبانی تئوریک و پیشینة پژوهش
تاریخچه تحقیق پیرامون فشار عصبی
فشار عصبی چیست؟
اجتنابناپذیر بودن فشار عصبی
مراحل فشار عصبی
مدلی برای تحلیل فشار عصبی
منابع فشار عصبی
1-عوامل طبیعی
1-1) محیط خانواده
1-2) محیط اجتماع
2- عوامل سازمانی
2-1) عوامل مربوط به خود سازمان
2-1-1) ساختار سازمانی
2-1-2) جو سازمانی
2-1-3) محیط فیزیکی
2-1-4 ) تضادهای صف و ستاد
2-2) عوامل مربوط به شغل
2-2-1) ابهام نقش
2-2-2 ) افراط نقش (کمی و کیفی)
2-2-3 ) تفریط نقش
2-2-4) تعارض نقش
2-2-5) روابط بین افراد
2-2-6 ) فزونی اطلاعات
2-2-7 ) نکات مربوط به مسیر ترقی
2-2-8 ) تحرک جغرافیایی
2-2-9 ) مشاغل مدیریتی
2-2-10) انتظارات نقش
2-2-11) مسئولیت برای دیگران
2-2-12) ادراک عصبی
عوامل مؤثر در تعدیل فشارهای عصبی
1) ادراک
2) اختلافات فردی
3) ارزشها
4) شخصیت
5) حمایت اجتماعی
6) تجربه شخصی
1- نتایج رفتاری
1-1) عملکرد
1-2) غیبت
1-3) رضایت شغلی
1-4) تصمیمگیری
1-5) انحرافات اجتماعی
2- نتایج جسمی و فیزیولوژیکی
2-1) بیماریهای قلبی و عروقی
2-2) بیماریهای دستگاه گوارش
2-3) بیماریهای پوست
2-4) رابطه فشار عصبی با سیستم دفاع ایمنی
2-5) سرطان
2-6) سردردها و فشار عصبی
3- نتایج و عوارض روانی فشارهای عصبی
3-1) اضطراب
3-2) ناکامی
3-3) افسردگی
روش تحقیق
روش جمعآوری اطلاعات
پرسشنامههای تحقیق
جامعه آماری
روشها و فنون آماری مورد استفاده
تکنیک همبستگی
تحلیل واریانس
فصــل اول
کلیــات
مقدمه
در فصل اول این تحقیق به کلیات مربوط به موضوع پرداخته شده و بیان موضوع تحقیق ، اهمیت موضوع و هدف و محدودیتهای تحقیق از جمله بخشهای مشمول در این فصل میباشند.
تحقیقات انجام شده بر این نکته تأکید دارند که استرس عکسالعمل افراد در مقابل عوامل ایجاد کننده فشار عصبی میباشد. علل زیادی برای فشارهای عصبی نام برده شده است که برخی از این علل را میتوان در سازمانها و برخی دیگر را نیز در محیط اجتماع و خانواده یافت. در این تحقیق سعی گردیده است ابتدا برخی از علل ذکر شده برای فشارهای عصبی که ریشه در کهیط سازمانی و محیط اجتماع و خانواده دارند بیان بررسی گردد و سپس این عوامل در ایجاد فشارهای عصبی در مدیران شرکت ماشینسازی اراک پرداخته شود.
فشارهای عصبی دارای عوارض و اثرات بسیاری میباشند. تحقیقاتی نیز در زمینه اثرات فشارهای عصبی بر روی اعضاء سازمانها انجام گرفته است و برخی از این تحقیقات نیز این اثرات را دستهبندی کردهاند. در این تحقیق نیز پس از بررسیهای انجام شده اثرات این فشارها بر روی کارآیی مدیران مورد بررسی قرار گرفته است و به این نکته پرداخته شده است که این فشارها تا چه حد عملکرد مدیران شرکت را تحت تأثیرقرار میدهند.
نکته قابل توجه دیگر این است که تحقیق پیرامون فشارهای عصبی نیز مانند بسیاری از تحقیقات دیگر با محدودیتهایی روبرو بوده است. از جمله مهمترین این محدودیتها نیز میتوان از عدم همکاری برخی از مدیران در پرکردن پرسشنامههای تحقیق، ندادن اطلاعات کافی در زمینه موضع تحقیق توسط مسئولین برخی از واحدها و کمبود منابع و مآخذ جدید درباره موضوع در داخل کشور را نام برد که در این فصل به بیان تفصیلی هر یک از موارد فوق پرداخته خواهد شد.
بیان و تعریف موضوع
موضوع این تحقیق «بررسی عوامل فشارزا و نقش فشار عصبی درکارآیی مدیران کارخانه ماشینسازی اراک » میباشد. جهت بیان دقیقتر موضوع تحقیق بطور مختصر به تشریح آن پرداخته میشود.
همانگونه که از عنوان این تحقیق پیدا است این تحقیق شامل دو بخش اصلی میباشد که مبنای کار تحقیقاتی مورد نظر را تشکیل میدهند. بخش نخست این تحقیق به عوامل ایجاد کننده فشار عصبی اختصای دارد و بخش دوم به بررسی رابطه بین فشار عصبی و کارآیی مدیران مربوط میشود.
فشار عصبی ممکن است متعادل و سازنده بوده و نتایج مثبتی در عملکرد شخص ایجاد نماید و یا اینکه از میزان متعادل کمتر یا بیشتر بوده و نقش مخرب در عملکرد شخص داشته باشد. اگر قرار است که مدیران سازمانی فعالیتهای آن سازمان را جهت نیل به اهداف هماهنگ نموده و برنامهریزیها و سازماندهیها و سایر وظایف خود را انجام دهند فشار عصبی میتواند در این فعالیتها نقش مثبت یا منفی ایفا نماید و موجباتی را فراهم سازد که مدیر فعالیتهای خود را بطور مطلوب یا نامطلوب انجام دهد. مدیریت از حرفههایی است که بیش از مشاغل دیگر با فشارهای عصبی سرو کار دارد و در صورتی که فشارهای عصبی از حد معینی بالاتر رفت تغییراتی در ابعاد سازمانی مشاهده خواهد شد. اگر فشار عصبی مدت زیادی در مدیر باقی بماند ممکن است صدمات جبرانناپذیری نیز به وی وارد نماید.
فشارهای عصبی وارده به افراد ممکن است دارای علل متعددی باشند. گاهی فشارهای عصبی در سازمان ناشی از عوامل محیطی بیرون از سازمان از قبیل خانواده و مشکلات مربوط به آن همچون مرگ عزیزان ناشی میشوند و گاهی نیز عوامل بیرونی شامل محیط بیرون از خانواده، همچون تغییرات تکنولوژیکی و عدم اطمینان ناشی از آن و تغییرات سیاسی منبع فشار عصبی افراد واقع میشوند. همچنین گاهی نیز فشارهای عصبی ممکن است ریشه در درون سازمان داشته باشد. عوامل فشارزای درون سازمان نیز گاهی به خود شغل مربوط میشوند و گایه نیز به درون شغل بستگی نداشته و به عوامل سازمانی دیگر از قبیل همکاران، تهدید مرئوسان و گرفتاریهای مالی و غیره مربوط میگردند. بنابراین در این تحقیق سعی میشود که تعیین شود آیا عوامل محیطی و سازمانی در کارخانه ماشینسازی اراک باعث ایجد فشار عصبی در مدیران میشوند؟ همچنین به تعیین این مطلب پرداخته میشود که در صورت مؤثر بودن این عوامل اثر کدامیک ازاین دو عامل در فشارزایی بیشتر است.
دستهبندیهای متعددی در کتب علمی از عوامل فشارزا انجام گرفته است. یکی از نویسندگان این عوامل را به دو دسته کلی عوامل درون سازمان و عوامل بیرونزا سازمان تقسیم کرده است که عوامل درون سازمان خود به چهار دسته عوامل فیزیکی ، شغلی ، گروهی و عوامل سازمانی تقسیم شدهاند. عوامل فیزیکی ایجاد کننده فشار عصبی دربرگیرنده مسائل فیزیکی محیط کار از قبیل نور، صدا و غیره میباشند و عوامل شغلی نیز به جزئیات مربوط به شغل از قبیل تعارض نقش، کارزیاد، تغییر ، محدودیتهای زمانی و غیره مربوط میشوند. همچنین عوامل گروهی شامل مسائل درونگروهی از قبیل فرمهای درونگروهی مخالف و عدم انسجام گروهی و غیره میباشند و عوامل سازمانی نیز در برگیرنده مسائل مربوط به ساختار سازمان و رفتار رهبر و کاغذبازی و غیره میباشند همچنین عوامل خارج از سازمان به سه دسته عوامل خانوادگی، عوامل مالی و عوامل اجتماعی تقسیم گردیدهاند.[1]
با توجه به مطالبی که درباره موضوع تحقیق بیان شد میتوان متغیرهای این تحقیق را مشخص ساخت. یکی از متغیرهای این تحقیق فشار عصبی یا استرس میباشد و متغیرهای دیگر عوامل ایجاد کننده فشار عصبی و کارآیی مدیران میباشند که در صفحات بعد توضیحات بیشتری درباره آنها داده خواهد شد. تغییر در عوامل ایجادکننده فشار عصبی به کم و زیاد شدن میزان فشار عصبی مدیران منجر خواهد شد و هنگامی که میزان فشار عصبی کم و زیاد گردد کارآیی یا عملکرد مدیران نیز دستخوش تغییراتی خواهد شد. بنابراین باید تعیین نمود که عوامل ایجاد کننده فشارهای عصبی کدامند و کاهش و افزایش آنها برعملکرد مدیران چه تأثیری میگذارد.
نکته قابل توجه این است که عوامل ایجادکننده فشار عصبی ممکن است اثر متفاوتی بر روی افراد مختلف داشته باشند. یک عامل ممکن است برای مدیری فشار عصبی خفیفی ایجاد نماید در حالی که ممکن است برای مدیر دیگر فشارزایی بالایی داشته باشد. درهر صورت هنگامی که مدیری دچار فشار عصبی میشود حالتی در او ایجاد میشود که ممکن است احساس ناکامی، تنش و تعارض و یا بلاتکلیفی نماید و این احساسات نیز اثراتی بر رفتار او داشته باشند.
تحقیقات انجام شده نشان میدهند که فشار عصبی امری اجتناب ناپذیر میباشد و هر فردی در هر زمانی ممکن است با فشارهای عصبی روبرو شود. حتی در عصر شکار نیز هنگامی که انسانها به شکار میرفتند و در معرض تهدیدات حیوانات وحشی قرار میگرفتهاند دچار فشارهای عصبی روانی شدید میرفتند و در معرض تهدیدات حیوانات وحشی قرار میگرفتهاند دچار فشارهای عصبی روانی شدید میشدند. اگر چه آن نوع تهدیدات قدیمی و عوامل ایجادکننده فشار عصبی در قدیم اکنون دیگر وجود ندارند ولی تهدیدهای دیگری که به مراتب اثرات بیشتری از آنها دارند اکنون جای آنها را گرفتهاند. بیکاری و اخراج از کار، درگیری با همکاران در محیط کار و کار زیاد و غیره از جمله این عوامل میباشند.
اساساً منطق و فلسفه زندگی خود ایجادکننده فشار عصبی میباشد و بیشتر افراد در وضعیتهای زندگی و شغلی ایجادکننده فشار عصبی قرار دارند. عواملی همچون حوادث رانندگی انتصاب در پستهای جدید، قرارهای تلفنی مهم و ملاقاتهای مهم تماماً از عواملی هستند که ممکن است ایجاد کننده فشار عصبی باشند.[2]
با توجه به مطالب فوق اگر بتوان طرقی را ارائه نمود که میزان فشارهای عصبی را در حد متعادلی نگهداشت این امر یقیناَ عملکرد و کارآیی مدیران را در سازمان بهبود خواهد بخشید.
فشارهای عصبی همچنین ممکن است اثراتی را بر انجام وظایف مدیران داشته و کیفیت انجام وظایف آنها را پایین آورد. تصمیماتی که اغلب در شرایط تحت فشارهای عصبی گرفته میشوند اغلب بهینه نبوده و کمتر با موفقیت به اجرا درمیآیند و با حذف و تقلیل برخی از عوامل فشارزا میتوان آنها را بهینه کرد. یکی دیگر از اثرات استرس بر عملکرد مدیران و پرسنل افزایش غیبت میباشد. فشارهای عصبی غیرمتعادل ممکن است باعث شوند که افراد خود را از محیط کار دور سازند و به غیبت و حتی در برخی موارد ترک خدمت دست زنند. ازدیگر اثرات فشارهای عصبی میتوان از حوادث صنعتی که خسارات بسیاری را چه از نظر نیروی انسانی و چه از نظر مالی به سازمانها واردمیکنند نام برد. همچنین کاهش رضایت شغلی افراد و اعضای سازمان نیز از جمله اثرات این فشارها میباشند.
مطالب فوق تماماً نتایج تحقیقاتی بود که در کشورهای پیشرفته در رابطه با این موضوع انجام گرفته است. و با مطالعه کتابخانهای دررابطه با موضوع جنبههای مورد بحث روشن گردیده است. ولی از آنجایی کهزمان و مکان تحقیق ممکن است بر نتایج تحقیقات اثر بگذارد و حتی ممکن است نتیجه تحقیقات را به کلی تغییر دهد، بایستی دید که آیا در کشور ما نیز نتیجه تحقیقات مانند نتایجی است که در کشورهای پیشرفته بدست آمده است؟ به عبارت دیگر آیا ممکن است تحقیقی که در این زمینه در کارخانه ماشینسازی اراک و آن هم بر روی مدیران انجام میشود نتیجهای متفاوت با آنچه در کشورهای پیشرفته بدست آمده است را بدست دهد.
اگر بطور دقیق به سئوالات مطرح شده در بالا توجه شود سؤالات زیر که سؤالات اصلی این تحقیق میباشند و از طریق مطالعه تئوریکی بدست آمدهاند بدست خواهند آمد:
1- آیا عوامل محیطی برای مدیران ایجاد فشار عصبی مینمایند؟
2- آیا عوامل سازمانی در مدیران ایجاد فشار عصبی مینمایند؟
3- آیا استرس شدید به کاهش کارآیی مدیران منجر میشود؟
4- آیا استرس کم به کاهش کارآیی مدیران منجر میگردد.
با توجه دقیق به مطالب فوق روشن میشود که منظور از این تحقیق که پاسخگویی به سؤالات چهارگانه فوق میباشد.
اکنون که تا حدی به زمینه تئوریکی موضوع اشاره شد بهتر است به محیط اجرای یتحقیق و مراحل اجرایی تحقیق نیز اشاره گردد.
از عواملی که باعث میشود افراد در مناطق مختلف خصوصیات روانی و رفتاری متفاوتی داشته باشند محیط جغرافیایی میباشد و مطالعات انجام شده نشان میدهد افرادی که در مناطق جغرافیایی مختلف زندگی میکنند ویژگیهای متفاوتی دارند. خصوصیات روحی افرادی که در مناطق گرمسیری زندگی میکنند با خصوصیات روی افرادی که در مناطق سردسیر زندگی میکنند متفاوت است. بر همین اساس در این تحقیق جامعه آماری را مدیران یک واحد سازمانی که همگی در شهرستان اراک استقرار دارند تشکیل میدهند و بدین ترتیب سعی شده است تا حد امکان اثر عوامل جغرافیایی بر نتایج تحقیق محدود گردد.
کارخانه ماشین سازی اراک حدود 3800 تن پرسنل دارد که در قسمتهای اداری، تولیدی و آموزشی این کارخانه به کار مشغول میباشند. از میان این تعداد 210 تن را مدیران ، معاونین مدیر عامل و روسای قسمت و سرپرستان واحدهای تولیدی تشکیل میدهند. بدیهی است که این مدیران فعالیتهای اصلی شرکت را هدایت نموده و فعالیتهای مختلف کارخانه را هماهنگ مینمایند و جهت دهی اصلی شرکت را هدایت نموده و فعالیتهای مختلف کارخانه را هماهنگ مینمایند و جهت دهی اصلی فعالیتهای شرکت را به عهده داشته و اختلال در عملکرد آنها میتواند اختلالات بسیار مهمی در فعالیتهای کارخانه ایجاد نماید. در صورت وجود مشکلات در محیط کاری مدیران ممکن است عوارض این مشکلات به صورتهای مختلف از قبیل بالا رفتن هزینههای تولید، غیبتها و ترک خدمتها نمود پیدا کند.
فرضیات تحقیق
فرضیههای این تحقیق شامل چهار فرضیه میباشند که از میان این فرضیه اول دارای شش فرضیه فرعی و فرضیه دوم نیز دارای دو فرضیه فرعی میباشد که هر یک از فرضیههای چهارگانه و همچنین فرضیات فرعی مربوط به آنها علاوه بر اینکه در کل جامعه آماری آزمون میشوند همچنین با اجرای مدل تحقیق هر یک از فرضیات در سطوح مختلف مدیریت ، در واحدهای سهگانه مجتمع آموزشی، صف و ستاد آزمون میگردند. این فرضیات به شرح زیر هستند:
1- عوامل سازمانی باعث افزایش فشار عصبی در مدیران میگردند.
1-1) ابهام نقش باعث افزایش فشار عصبی در مدیران میشود.
1-2) تعارض نقش منجر به افزایش فشار عصبی در مدیران میگردد.
1-3) افراط نقش کمی منجر به افزایش فشار عصبی در مدیران میشود.
1-4) افراط نقش کیفی باعث افزایش فشار عصبی در مدیران میگردد.
1-5) مشکلات مربوط به مسیر ترقی منجر به افزایش فشار عصبی در مدیران میگردند.
1-6) مسئولیت برای دیگران فشار عصبی مدیران را افزایش میدهد.
2- عوامل محیطی منجر به افزایش فشارعصبی در مدیران میشوند.
1-2) عوامل مربوط به محیط اجتماع منجر به افزایش استرس مدیران میشوند.
2-2) عوامل مربوط به محیط خانواده منجر به افزایش استرس مدیران میگردند.
3- فشار عصبی شدید باعث کاهش کارآیی مدیران میشود.
4- فشار عصبی کم باعث کاهش کارآیی مدیران میشود.
اهمیت موضوع
جهت پی بردن به اهمیت موضوع در این قسمت لازم است به دو مبحث کلی اشاره شود که این دو مبحث بطور کلی گویای اهمیت موضوع خواهند بود. در مبحث نخست به اهمیت مسئله فشارهای عصبی و نقش آنها در فعالیتهای پرسنل و مدیران پرداخته میشود و در بخش دوم به جایگاه ملی شرکت ماشینسازی اراک و ارزش ملی آن و نقش مدیران این واحد صنعتی در اداره امور آن پرداخته خواهد شد.
فشارهای عصبی عارضه اجتنابناپذیر درمحیط کار و سازمان میباشند که افراد را از آنها گریز نبوده و واکنشهای متفاوتی نسبت به آنها نشان میدهند. برخی از این واکنشها آشکار و قابل رویت بوده و برخی نیز درونی و روحی بوده و بطور غیرمستقیم در افراد اثر میگذارند از جمله عوارض آشکار فشارهای عصبی میتوان از فشار آوردن افراد به بندهای انگشتان ، دندانها و جویدن لبها و غیره را نام برد.
به هر حال بسیاری از مدیران به دلیل فشارهای زیادی که از ناحیه مشکلات محیط کار و مسئولیتهای گوناگون و تصمیمگیری متفاوت متحمل میشوند توان خویش را از دست داده و کارآیی آنها به حداقل میرسد. بنابراین و با توجه به نقش مهم مدیران در سازمانها و بخصوص سازمان عظیمی همچون شرکت ماشینسازی اراک بررسی علل ایجاد فشارهای عصبی و راههای متعادل کردن آنها در مدیران از اهمیت به سزایی برخوردار خواهد بود.
به هر ترتیب این فشارها میتوانند تغییرات جسمی و روحی و رفتاری در افراد ایجاد نموده و عملکرد آنها را تا حد قابل توجهی تنزل دهند . در این زمینه تحقیقات بسیاری در کشورهای صنعتی انجام گرفته و برخی از این تحقیقات به نتایج بسیار مطلوبی نیز دست یافتهاند. ولی متاسفانه تلاشهای تحقیقاتی در این زمینه در داخل کشور بسیار محدود و توجه کمی به جنبههای سازمانی این مسئله معطوف گردیده است.
عوارض فیزیکی و جسمی فشارهای عصبی تنها به موارد فوق محدود نمیگردند و علاوه بر موارد فوق تحقیقات انجام شده عوارض مشخصتری را برای افرادی که دارای فشارهای عصبی غیرمتعادل میباشند ذکر کردهاند که این عوارض خود بیشتر اهمیت موضوع را آشکار ساخته و لزوم تحقیق در این زمینه را آشکار میسازد. برخی از مهمترین این عوارض شامل بیخوابی، پرخوری، کم اشتهایی و یا بیاشتهایی، زخمهای عمیق و خونریزی در معده و اثنیعشر، فراموشی، تصادف و ایجاد بیتفاوتی در افراد نسبت به افراد دیگر و یا نسبت به ی تفکر و غیره میباشند، که هر کدام از این عوامل ممکن است بطور مستقیم و یا غیرمستقیم هزینههایی را برای افراد و یا سازمانها داشته باشند که این هزینهها به صورت غیبت از کار و ضعف در عملکرد، هزینههای درمانی و غیره مشاهده میشوند. لذا لازمه جلوگیری از این هزینهها توجه با مسئله فشارهای عصبی و متعادل کردن آنها میباشد.
در برخی از کشورهای محققین هزینههای ناشی از فشارهای عصبی را به صورت سالانه محاسبه نموده و نتایج آنها را منتشر نمودهاند. این تحقیقات نشان میدهند که مسائل و مشکلات ایجاد شده در نتیجه فشارهای عصبی هزینههای بسیار بالایی را برای سازمانها به همراه داشتهاند. مؤسساتی که در زمینه فعالیتهای بهداشتی و درمانی و کمک به درمان استرس فعالیت میکنند ارقام بالایی را در رابطه با هزینههای بهداشتی و درمان در مؤسسات کشورهای پیشرفته بیان میکنند به عنوان مثال مؤسسه آسپن[3] که در زمینه مسائل مربوط به استرس فعالیت میکند اظهار میدارد که مرگ زودرس کارکنان در صنایع کشور آمریکا سالانه 25 میلیارد هزینه دارد و هر سال مؤسسات آمریکا 125 میلیارد دلار صرف هزینههای بهداشتی و درمانی کارکنان خود میکنند و این مقدارهر سال پانزده درصد افزایش مییابد که بخش قابل توجهی از آن ناشی از مسائل مربوط به فشارهای عصبی میباشد[4] .
همچنین یکی دیگر از محققین اظهار میدارد که هزینه مسائل بهداشتی و بیماریهای روانی مربوط به فشار عصبی در مؤسسات آمریکایی با احتساب بیمه سلامتی و نقص عضو و بهرهوری از دست رفته سالانه حدود 150 میلیارد دلار برآورد میشود[5].
از میان عوارض فشارهای عصبی أنچه که بیشت رمورد توجه قرار گرفته و بررسیهای زیادی را به خود اختصاص داده است عوارض فیزیولوژیکی و جسمی ناشی از فشارهای عصبی میباشد. یکی از عوارض بسیار مهم فیزیولوژیکی فشارهای عصبی که در اینجا لازم است به آن اشاره شود انسداد و یا گرفتتگی عروق میباشد. تحقیقات انجام شده نشان دادهاند که فشارهای عصبی نقش بسیار مهمی در سکتههای قلبی و بیماریهای مربوط به قلب ایفا مینمایند. این فشارها با تشدید فعالیتهای قلب و افزایش میزان فشار خود افراد را در معرض بیماریهای قلبی فراوانی قرار میدهند.
یکی از تحقیقات انجام شده در یکی از کشورهای صنعتی در این زمینه نشان داده است که بیماریهای قلبی و عروقی در اثر عوامل چندی ممکن است بوجود آیند که مهمترین این عوامل را عواملی همچون استعمال دخانیات، میزان بالای کلسترول و چاقی بیش از اندازه و بالاخره فشارهای عصبی ذکر میکند. نکته جالب این تحقیق آن است که عوامل خطرناکی همچون چاقی ، کلسترول بالا و استعمال دخانیات تنها علت 25% از بیماریهای مربوط به انسداد رگهای قلب میباشند و 75% باقیمانده در اثر فشار عصبی ناشی از محیط کار و محیط زندگی ایجاد میگردند[6]
البته بحث درباره فشار عصبی به معنی آن نیست که کلیه فشارهای عصبی در افراد باید از بین بروند، بلکه سخن این است که تنها فشارهایی که اثرات مخرب فیزیولوژیکی و روحی در افراد دارند را بایستی از بین برد و فشار عصبی با انگیزههای معمولی افراد تفاوت دارد نبایستی فشار عصبی را با این نوع انگیزها که اثر سازنده دارند اشتباه گرفت. وجود انگیزههای معمولی برای زندگی افراد ضروری میباشد.
با توجه به مطالب فوق اهمیت فشارهای عصبی و اثرات آنها بیشتر آشکار میگردد و مدیران بایستی با شناخت انواع این فشارها و اثرات آنها نقش مثبتی برای خنثی کردن اثرات آنها ایفاء نمایند. چرا که وضعیت فشارزایی عصبی ممکن است با اقدامات ناآگاهانه مدیران و سرپرستان و همچنین کارکنان بدتر گردیده و بدین ترتیب اثرات مخرب آنها بر سازمان بیشتر گردد.
در اینجا بهتر است انواع فشارهای عصبی و عکسالعملهایی که مدیران و یا سرپرستان ممکن است انجام دهند بطور مختصر توضیح داده شود تا اهمیت برخورد صحیح با وضعیتهای استرسزا بهتر روشن گردد. لازم به یادآوری است که توضیح مفصلتر در این زمینه در بخش مبانی تئوریک و مدل تحقیق آورده خواهد شد.
دستهبندیهای بسیاری از انواع فشارهای عصبی انجام گرفته است. یکی از این دستهبندیها آنها را به سه نوع ناکامی، اضطراب و تعارض درونی در افراد تقسیم میکند[7].
ناکامی حالتی است که در آن فرد نمیتواند به هدف خویش دست یافته و در نتیجه راه رسیدن وی به هدفش مسدود میگردد و طبیعی است که در این حالت فرد از نظر روحی دچار ناراحتی میگردد و ممکن است عکسالعملهایی را نشان دهد با این عکسالعملها به صورت پرخاشگری و تسلیم و لاقیدی و یا بصورت محافظه کارانه باشد. با عکسالعمل هر یک از این حالتها به صورتهای گوناگون در سازمانها با آنها برخورد میشود که این برخورد میتواند صحیح و سازنده باشد و از ریانهای وارده به سازمان جلوگیر کند . یا اینکه وضعیت را بدتر و وخیمتر سازد.
ولی بطور کلی بایستی اظهار داشت که ابتدا مدیران بایستی مشکل را بطور صحیح شناخته و همکاران و یا افرادی که در این وضعیتها قرار گرفتهاند را در حل مشکل یاری نمایند و بجای توبیخ و سرزنش آنها راههای درست حل مشکل را به آنها ارائه دهند. معمولاً مدیرانی که به این شیوه عمل میکنند، از سایر مدیران موفقتر میباشند.
از اضطراب نیز به عنوان یکی دیگر از حالتهای فشار عصبی نام برده شده است و ذکر شده که از حالتهایی است در آن حالت فرد بیشتر نگران وضعیت آینده خویش میباشد و نسبت به حوادث آینده در کار خویش نامطمئین است و در این میان ممکن است از وضعیت جاری غافل گردید و بیشتر توجه خویش را متمرکز آینده کند که این مسئله نیز هنگامی که از میزان معمولی خود فراتر رود میتواند برای سازمان زیانبخش باشد و نتیجه آن به صورت اشتباهات کارمندان در کار ظاهر گردد.
عکسالعمل مدیران در این حالت نسبت به افراد مضطرب ممکن است باعث تشدید این نگرانی و اضطراب گردد و یا اینکه از میزان آن بکاهد. این مطلب نیز در خور توجه است که در بخشهای بعد بیشتر به آن پرداخته میشود.
نوع دیگری از فشار عصبی تعارض ردونی است. در این حالت نیز افراد راهدهای کاری زیادی برای رسیدن به هدفها دارند که ممکن است ندانند کدام راه بهترین راه بوده و آن را برای رسیدن به هدف انتخاب نمایند. این مسئله نیز ناراحتیهایی برای افراد ایجاد کرده و افراد برای کاهش این ناراحتیها دست به اقداماتی میزنند که ممکن است چندان حساب شده نباشد. در این میان اطرافیان و مدیران و بالادستان میتوانند نقش مهمی داشته و با دادن اطلاعات مربوط به آنها از میزان تعارض کاسته و در نتیجه از تفاقاتی که ممکن است رخ دهد جلوگیری نمایند.
تحقیقات دیگر نیز اشاره بر این نکته دارند که اینگونه فشارهای عصبی و نتایج ناشی از آنها در محیط کار در حال افزایش بوده و بایستی اقدامات جدی در این راه صورت گیرد و شناخت این فشارها چگونگی برخورد با آنها از اهمیت بالایی برخوردار است.
با توجه به انواع فشارهای عصبی فوقالذکر و این مطلب که افراد برای کاهش ناراحتیهای ناشی از اینگونه فشارها دست به اقداماتی میزنند که اثر انها را خنثی سازند میتوان اظهار داشت که یکی از انگونه اقدامات که نشانه میزان بالای استرس در جوامع نیز میباشد مصرف بالای داروهای مسکن و خوابآور میباشد که مصرف روزانه آنها بطور چشمگیری در حال افزایش است.
محققین با بررسی اینگونه فشارهای عصبی علل متعددی برای آنها ذکر کردهاند که از جمله مهمترین این علل که ممکن است منجر به فشار عصبی بیتشر در مدیران گردند میتوان از برنامههای کاری فشرده، نبود امکانات کافی و در دسترس و ترس از شکست برنامهها و غیره را میتوان نام برد.
متأسفانه تحقیقاتی که در این زمینه و آن هم بر روی مدیران انجام گرفته باشد د رکشور بسیار اندک میباشد و بررسیهای انجام شده بسیار جزئی بوده و نتایج این تحقیقات به صورت مقالات علمی در مجلات به چاپ رسیده است. نکته قابل توجه این است که تمامی تحقیقات مورد بحث بر اهمیت فشارهای عصبی در سازمانها تأکید داشته و به لزوم انجام فعالیتهای تحقیقی بیشتر در این زمینه اعتقاد دارند که این خود نیز بیانگر اهمیت موضوع مورد بحث میباشد.
اکنون که تا حدی به اهمیت موضوع پی برده شد لازم است برای پی بردن به اهمیت بیشتر تحقیق موردنظر تا حدی به اهمیت مکان تحقیق و ارزش ملی و جایگاه مدیران آن در اقتصاد کشور پرداخته شود.
لازمه صنعتی شدن کشور و تلاش در جهت قطع رابطه سلطهآمیز و کاهش وابستگی صنعتی و تکنولوژیکی توجه به صنایع سرمایهای مادر است. تقویت این صنایع گامی اساسی جهت قطع زنجیرهای وابستگی صنعتی به کشورهای بیگانه میباشد. شرکت ماشینسازی اراک از جمله این صنایع سرمایهای مادر درکشور است که میتواند در زمره مهمترین واحدهای صنعتی کشور به حساب آید و نقش مهمی در رسیدن به اهداف و آرمانهای انقلاب ایفاء نماید. این واحد صنعتی عظیم دارای امکانات و تجهیزات و قابلیتهای بالقوه بسیار زیادی است که در صورت بهرهگیری درست از آنها کمک فراوانی به خودکفایی کشور خواهد شد. لذا توجه به مشکلات این کارخانه و بخصوص توجه به مشکلات مدیران این واحد صنعتی میتواند از اهمیت شایانی برای کشور برخوردار بوده و گاهی در راه خودکفایی صنعتی کشور محسوب گردد.
این شرکت دارای کارگاههای بسیار بزرگ و مجهز به وسایل پیچیده و همچنین آزمایشگاههای مدرن جهت فعالیتهای تحقیقی میباشد. هر یک از این بخشهای شرکت قسمتی از فعالیتهای این مجموعه عظیم را به عهده داشته و نقشی مهم در فعالیت شرکت ایفاء مینمایند. بطور کلی میتوان گفت که کل فعالیتهای این مجموعه بزرگ در چهار گروه تولیدی و یک واحد آموزشی و یک حوزه ستادی انجام میشوند.
این شرکت از نظر پرسنلی حدود سه هزار و هشتصد تن پرسنل داشته که این رقم نشانگر سهم بالای این شرکت در اشتغال نیروی کار در جامعه است. این نیروها در واحدهای تولیدی و خدماتی و آموزشی فوقالذکر فعالیت دارند.
از آنجایی که فشارهای عصبی ممکن است آثار مخربی در عملکرد و تصمیمگیریها و انجام وظایف مدیران داشته و کارآیی مدیران را مخصوصاً در بخش صنعت به سطح پایینی تنزل دهد و از طرفی دیگر این فشارها منجر به بیماریهای روان ـ تنی و خستگی روحی و جسمی و واکنشهای غیرمنطقی افراد در محیط کار گردند لازم است تا برای جلوگیری از هزینههای ناشی از این عوارض چارههایی اندیشیده شود پیدا کردن راه حلهایی در این زمینه نیز به غیر از تحقیقات از راه دیگری قابل حصول نمیباشد و این تحقیق نیز گامی در راه رفع چنین مشکلاتی در این واحد عظیم است.
بدین ترتیب اثرات مخرب فشارهای عصبی مدیران این واحد صنعتی میتواند زیانهایی را برای آن به همراه داشته و این زیانها نیز باعث دور ساختن این واحد صنعتی از توسعه و مشارکت در خودکفایی صنعتی گردد. لذا تحقیق در زمینه علل ایجادکننده این فشارها و اثرات آنها میتواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد.
اکنون که تا حدی جایگاه این شرکت در صنعت کشور روشن گردید میتوان نقش این تحقیق را بهتر در این زمینه درک نمود و این تحقیق میتواند گامی جهت جلوگیری از هزینههای مصروفه در این زمینه باشد.
با توجه به محیط پرهیاهو و پر سر و صدای این مؤسسه صنعتی و مشاهداتی که محقق از آن داشته و میزان سوانح رخ داده در شرکت میتوان محیط این شرکت را محیطی استرسزا تشخیص داد و این استرسزایی محیط نیز ممکن است آثاری منفی بر فعالیتهای مدیران شرکت داشته باشد. لازم به ذکر است که پیشبینی میشود عوارض فشارزایی محیط در سطوح عملیاتی بیشتر بوده و فشار عصبی به عنوان یک مسئله مهم در سطوح عملیاتی میتواند مورد بررسی قرار گیرد.
اهداف تحقیق
در صورتی که افراد عوارض فشارهای عصبی را بشناسند و خصوصیات رفتاری افرادی که تحت تأثیر این فشارها قرار میگیرند را بدانند یا بکار گرفتن راه حلهایی میتوانند خود را با این فشارها تطبیق داده و آن را به حد بهینه برسانند. پس اولین و مهمترین هدف این تحقیق ارائه راههایی برای بهینه کردن فشارهای عصبی در شرکت میباشد. بدین معنی که محقق از تجزیه و تحلیل پاسخهای داده شده به پرسشنامهها پیشنهاداتی در رابطه با این مسئله که بر اساس نتیجه تحقیق و مطالعه تئوریکی موضوع میباشد ارائه خواهد داد. نتیجه این تحقیق علاوه بر اینکه میتواند به مدیران شرکت در این زمینه کمک نماید همچنین میتواند مورد استفاده مدیران سایر واحدهای صنعتی نیز قرار گیرد.
دومین هدف محقق از این تحقیق این است که با توجه به جددی بودن موضوع و تحقیقات کمی که در این زمینه انجام گرفته پر کردن خلاء تحقیقاتی در این زمینه میباشد. فشارهای عصبی و عوارض آن مخصوصاً عوارض عملکردی و سازمانی آن کمتر در کشور مورد تحقیق قرار گرفته است و این در حالی است که در کشورهای صنعتی پیشرفته توجه بسیاری به آن شده است.
علاوه بر اهداف کلی فوق محقق از طریق این تحقیق به دنبال اهداف تخصصی و جزئیتر میباشد که این اهداف در قالب فرضیات چهارگانهای که ذیلاً توضیح داده میشوند جای میگیرند.
فرضیه اول تحقیق عبارت از این است که عوامل محیطی باعث افزایش فشار عصبی در مدیران میگردد. البته بایستی توجه کرد که منظور از عوامل محیطی تعدادی از عوامل خاص میباشد که در پرسشنامه گنجانده شدهاند و در قسمت تعریف واژه بطور روشنتری بیان خواهند شد.
لازم به ذکر است که منظور از محیط عبارت از محیط بیرون سازمان بوده و شامل محیط خانواده و محیطهای اجتماعی و فرهنگی میگردد.
دومین هدف تخصصی این تحقیق رد یا تأیید فرضیه دیگری تحت عنوان «عوامل سازمانی منجر به افزایش فشار عصبی در مدیران میگردند» میباشد این فرضیه نیز با توجه به نتیجه مطالعات انجام شده برخی از محققین رفتار سازمانی انتخاب گردیده است. مطالعات انجام شده در کشورهای پیشرفته نشان میدهد که عوامل سازمانی منجر به ایجاد فشارهای عصبی در مدیران سازمانها میگردد. این عوامل شامل مواردی از قبیل فشردگی کار، نبود امکانات کافی، ترس از شکست و درگیری با رئیس و همکاران و یا کارفرما و غیره میباشند که به نوبه خود ممکن است ایجاد استرس نمایند. به عنوان مثال هنگامی که افرادی بیکفایت و نالایق در پستهای مهم قرار میگیرند و قدرت اعمال میکنند این امر ممکن است برای افراد دیگر فشارزایی عصبی باشد. همچنین هنگامی که زیردستان شایستگی کافی نداشته باشند و کارهای اشتباه زیادی انجام دهند این مسئله میتواند برای مدیران مافوق آنها فشارزا باشد. بنابراین لازم است این موارد بطور دقیقتر مورد بررسی قرار گیرند. بطور کلی عوامل سازمانی به دو بخش عوامل شغلی سازمان و عوامل مربوط به خود سازمان تقسیم میشوند بحث بیشتر در این زمینه در قسمت تعریف واژهها ارائه خواهد شد.
سومین هدف علمی این تحقیق نیز به ارتباط عملکرد مدیران ومسئله فشارهای عصبی مربوط میشود. بدین معنی که تحقیقاتی که تاکنون در این زمینه انجام شده ادعا کردهاند که استرس شدید عملکرد سطح پایین را به دنبال خواهد داشت و افرادی ه بیشتر تحت تأثیر فشارهای عصبی شدید قرار دارند فعالیتهای آنها و تصمیمگیری درست و دقت کاری آنها در سطح پایینتر از افرادی است که میزان فشارهای عصبی در آنها متعادل میباشد. بنابراین محقق میخواهد در این تحقیق به این مطلب نیز پی ببرد که آیا فشار عصبی شدید در مدیران ماشین سازی اراک نیز کیفیت عملکرد آنها را کاهش میدهد؟
چهارمین هدفی که این تحقیق دنبال میکند نیز رد و یا قبول این فرضیه است که «فشار عصبی کم باعث کاهش عملکرد مدیران میگردد.»
قلمرو تحقیق
این تحقیق در محیط کارخانه ماشینسازی اراک و مجتمع آموزشی آن که در کنار کارخانه واقع گردیده است انجام میگیرد. البته لازم به توضیح است که کارخانه دارای شرکتهای کوچکتر تابعه و همچنین دفتری در تهران میباشد و تعدادی از پرسنل و مدیران این شرکت در تهران و در دفتر مرکزی هستند که از دایره جامعه آماری تحقیق بیرون میباشند و تنها مدیران کارخانه که در اراک قرار دارند جامعه آماری تحقیق را تشکیل میدهند.
تعریف واژههای عملیاتی
هر تحقیق از اصطلاحاتی استفاده میکند که آن اصطلاحات معانی خاص خود را در آن تحقیق دارند. در این قسمت به تعریف واژههایی که در این تحقیق استفاده میشوند پرداخته میشود.
فشار عصبی (استرس )
دانشمندان علوم رفتاری و روانشناسان تعاریف گوناگونی از این واژه به ارائه کردهاند. هر یک از دانشمندان این اصطلاح را از دیدگاه خاص خود تعریف کردهاند. برای اولین بار یکی از دانشمندان به نام هانس سیله [8] واژه استرس را در روانشناسی بکار برد و مراحلی را برای آن مشخص ساخت. وی استرس را به معنی پاسخ نامشخص بدن به هر گونه تقاضا تعریف نموده است.
استفن رابینز فشار عصبی را به شرح ذیل تعریف میکند:
«فشار عصبی وضعیت پویایی است که در آن یک فرد با فرصتها ، محدودیتها و یا نیازهای مربوط به آنچه که او میخواهد روبرو گردیده و نتیجهای که از این وضعیت بدست میآید برایش مهم و نامعین است[9].»
در تعریف دیگری از فشار عصبی آمده است «فشار عصبی نتیجه و یا پاسخ به یک اقدام وضعیت و یا فشار است که نتایج فیزیکی یا فیزیولوژیکی مخصوص و یا هر دو را در فرد ایجاد نماید[10] ».
فرد لوتهانس نیز فشار عصبی را به شرح زیر تعریف نموده است:
«فشار عصبی حالتهایی است که در آنها یک شخص نمیتواند بطور کافی و سودمند به محرک محیط پاسخ گوید و به گونهای به این محرکها پاسخ میگوید که به قیمت فرسودگی فراگیر فرد و عوارضی همچون خستگی مزمن ، تنش ، نگرانی ، خسارتهای جسمی و نارحتی عصبی ناگهانی و کم شدن اعتماد به نفس در فرد تمام میشود[11] .»
با توجه به تعاریف بالا میتوان تا حدودی به معنی و مفهوم فشار عصبی پی برد، ولی آنچه که در این تحقیق از آن به عنوان فشار عصبی یاد میشود به شرح ذیل تعریف میشود:
«فشار عصبی حالتی پویا در فرد است که در آن فرد با موقعیتها، فرصتها و محدودیتها و موانع و یا نیازها مواجه میشود که نتایج آنها برای او مهم بوده ولی پیشبینی آن نتایج برایش معین نباشد.»
در این تعریف برخی از اصطلاحات وجود دارند که بایستی در باره آنها توضیح بیشتری ارائه شود.
محدودیتها
اصطلاح محدودیتها به چیزهایی اطلاق میگردد که افراد را از آنچه که میخواهند به آنها برسند باز میدارد.[12]
نیازها
نیازها در برگیرنده چیزهایی هستند که افراد میخواهند ولی ممکن است آنها را از دست بدهند. به عنوان مثال هنگامی که فردی عملکرد یکسالهاش مورد ارزیابی قرار میگیرد و میخواهد مورد آزمون قرار گیرد عملکرد یکساله او مورد بازنگری قرار گرفته و نتیجه این بازنگری در آینده شغلی او تةثیر زیاد خواهد داشت. بنابراین در این حالت است که فرد با فرصتها و محدودیتها و نیازها مواجه میشود و نتایج نیز برای او بسیار مهم هستند و از طرفی دیگر این نتایج برای او نامعین میباشند. اگر فرد یا کارمند یک آزمون خوبی را پس بدهد و ارزیابی عملکرد سالانهاش را با نتیجه مثبت به پایان برساند این باعث میشود که فرد امتیاز بالایی بدست آورده و این امر نیز مزایای زیادی برای او داشته باشد. ولی پشت سر گذاشتن یک آزمون ضعیف ممکن است منجر به عقب ماندن و تنزل فرد از وضعیت فعلی خود گردد.
استرس بالا
منظور از فشار عصبی شدید آن میزان از فشار عصبی است که از شدت بسیار زیادی برخوردار بوده و عوارضی از قبیل غیبت از کارن ترک خدمت ، عدم تمرکز فکر ، تصمیمگیریهای نادرست و همچنین عوارض جسمی از قبیل بیاشتهایی، بیخوابی ، اشتهای زیاد، فراموشی و درگیری زیاد در محیط کار رادر بر خواهند داشت و دامنه این فشار عصبی شدید بطور متوسط بین 5-68/3 طبق مقیاس لیکرت باشد که در این تحقیق مورد استفاده قرار گرفته است.
استرس کم
آن میزان از فشار عصبی میباشد که از مقدار مورد نیاز و متعادل برای انجام کار کمتر بوده و منجر به سستی و از بین رفتن انگیزه برای کار میگردد. افرادی که دارای فشار عصبی کم میباشند عملکردی سطح پایین داشته و تحرک و انگیزه کافی برای کار کردن نخواهند داشت. دامنه فشار عصبی کم نیز طبق معیار لیکرت بطور متوسط بین 33/2-1 میباشد.
عوامل سازمانی
در این تحقیق منظور از عوامل سازمانی تعدادی از عوامل درون سازمان میباشند که احتمال میرود در مدیران فشار عصبی ایجاد نمایند. این عوامل همانگونه که قبلاً نیز بطور مختصر ذکر شد به دو دسته تقسیم میشوند. دسته اول عوامل مربوط به خود سازمان میباشند و دسته دوم نیز عوامل مربوط به شغل هستند. عوامل مربوط به خود سازمان شامل ساختار سازمان ، رهبری سازمان و جو سازمانی و تضادهای صف و ستاد میباشند. در تحقیقاتی که تاکنون انجام گرفته ابراز گردیده است که این عوامل ممکن است منجر به استرس در درون سازمانها گردند. دسته دوم عوامل مربوط به شغل میباشند. این عوامل نیز ار عوامل بسیار مهم ایجاد کننده فشار عصبی در سازمانها میباشند و تحقیقات انجام شده نشان میدهند که این عوامل بیشتر از عوامل مربوط به خود سازمان منجر به ایجاد فشار عصبی در سازمان میگردند. این عوامل شامل ابهام نقش، ازدیاد نقش ، نقش کم یا تفریط نقش، کار اضافی (کمی) بسیار زیاد، کار اضافی (کیفی) بسیار زیاد، تعارض نقش و عواملی از این قبیل میباشند که در بخش مباحث تئوریک تحقیق مورد بحث مفصل قرار خواهند گرفت.
عوامل محیطی
قبل از پرداختن به عوامل محیطی بایستی منظور از عوامل محیط را در این تحقیق روشن نماییم. در این تحقیق منظور از محیط همان محیط بیرون از سازمان میباشد که به دو دسته محیط خانواده و محیط اجتماعی و فرهنگی تقسیم میشود. البته این تعبیر از محیط به معنی این نیست که در محیط بیرون عوامل دیگر در ایجاد فشار عصبی بیتأثیر هستند، بلکه محدود کردن محیط مورد نظر تحقیق تنها به منظور سهولت در تعیین اثر عوامل محیطی مشخص در ایجاد فشارهای عصبی میباشد. بنابر توضیحات فوق میتوان گفت که عوامل دیگری در محیط بیرون از سازمان همچون وضع قوانین و مقررات جدید در جامعه ممکن است منجر به ایجاد فشارهای عصبی در مدیران گردند ولی آنچه در این تحقیق مورد نظر است تنها برخی از جنبههای محیط اجتماعی و فرهنگی و مسائل اقتصادی و خانوادگی مؤثر در ایجاد فشارهای عصبی برای مدیران میباشد. البته لازم به توضیح است که عوامل خانوادگی خود دربرگیرنده مسائل زیادی میباشد که ممکن است برای مدیران در شرایط عادی پیش آمده و ایجاد استرس نمایند و از جمله این عوامل میتوان ازمرگ والدین و عزیزان یا مسائل مربوط به هزینه زندگی و مشکلات با همسر را میتوان نام برد.
عوامل اجتماعی و فرهنگی جامعه نیز از جمله منابع مهم ایجاد فشار عصبی برای مدیران فرض گردیدهاند. البته محیط اجتماعی و فرهنگی نیز خود دارای شاخصههایی است که تعدادی از مهمترین شاخصهای آن که احتمال بیشتری میرفت که برای مدیران منبع فشار عصبی باشند در پرسشنامه گنجانده شده است. از مهمترین عوامل اجتماعی و فرهنگی میتوان از توفیق افراد فرصت طلب ، عدم رعایت عدالت اجتماعی ، ضعف در معتقدات مذهبی و عدم وجود محبت و دوستی در اجتماع را میتوان نام برد.
مــدیـران
برای مدیر تعاریف متعددی ارائه شده است و تقریباً به تعداد محققین مدیریت هم برای مدیریت و هم برای مدیر تعریف وجود دارد و برخی مدیر را فردی که او با و به وسیله دیگران کار کند میدانند و عدهای دیگر به فردی مدیر اطلاق کردهاند که وظایف مدیریت را انجام دهد. وظایفی از قبیل برنامهریزی ، سازماندهی، کنترل و هدایت و همچنین هماهنگی از جمله وظایف مشترکی هستند که میتوان گفت اکثریت مدیران آنها را انجام میدهند و بر اساس انجام این وظایف میتوان مدیران را شناخت.
در این تحقیق منظور از مدیران افرادی میباشد که به انجام این وظایف مشغول بوده ودر پستهایی قرار گرفتهاند که هماهنگی فعالیتهای تعدادی افراد ار برای رسیدن به اهداف سازمانی مشخص بر عهده دارند و در شرکت از آنها تحت عنوان مدیر، رئیس و یا سرپرست یاد میشود. مدیران مورد بحث در سه سطح جای میگیرند. افرادی که تحت عنوان مدیر از آنها یاد میشود در سطوح بالا و افرادی که تحت عنوان رئیس از آنها یاد میشود در سطح میانی و همچنین سرپرستان یا مدیران عملیاتی نیز به عنوان مدیران سطوح پایین در نظر گرفته میشوند.
محدودیتهای تحقیق
یکی از ویژگیهای تحقیق وجود محدودیتها در اجرای مراحل مختلف آن میباشد و این تحقیق نیز از این امر مستثنی نبوده و خواه ناخواه با محدودیتهایی نیز مواجه بوده است که ذیلاً بطور مختصر به برخی از این محدودیتها اشاره میشود.
ا زآنجا که جامعه آماری این تحقیق مدیران شرکت ماشینسازی بودند و از آنجایی که بار اصلی اداره شرکت به دوش مدیران میباشد، لذا مدیران شرکت گرفتاریها و مشغله زیادی داشته و ملاقات آنها و ارائه پرسشنامه به آنها با دشواری انجام گرفته و این کار وقت بسیاری از تحقیق را به خود اختصاص داده است و به دلیل همنی امر توزیع و جمعآوری پرسشنامهها با مشکلاتی همراه بوده است. از طرفی دیگر به دلیل اشتغالات مذکور بسیاری از مدیران شرکت وقت کافی جهت پرکردن پرسشنامههای تحقیق نداشته و سعی در طفره رفتن از پر کردن پرسشنامهها داشته و یا اینکه از پر کردن آن خودداری مینمودند. این امر نیز مشکلاتی را در انجام تحقیق ایجاد نموده است.
یکی دیگر از محدودیتهایی که این تحقیق در عمل با آن مواجه بوده است مشکلات مربوط به اطلاعات درباره شرکت و فعالیتهای آن بوده است که جمعآوری این اطلاعات با دشواری انجام گرفته و برخی از واحدها از دادن اطلاعات مربوطه خودداری میکردند . لذا جمعآوری اطلاعات مربوط به شرکت و فعالیتهای آن نیز این تحقیق را با مشکلاتی روبرو ساخته است و در بعضی موارد نیز محقق وقت زیادی را صرف جمعآوری این اطلاعات نموده است و در بعضی موارد نیز با وجود صرف وقت فراوان موفق به دریاف برخی از اطلاعات مورد نیاز به اندزه کافی نگردیده است و به اطلاعات در دسترس قناعت کرده است.
تحقیق پیرامون فشارهای عصبی شغلی در سازمان یکی از موضوعات جدید تحقیق میباشد که اخیراً در کشور مورد توجه قرار گرفته است و علیرغم توجه زیادی که در کشورهای پیشرفته به این موضوع شده است در داخل کشور کمتر به این موضوع توجه گردیده است به همین دلیل نیز منابع تئوریکی مورد نیاز و منابع جدید در داخل کشور وجود نداشته و منابع موجود نیز بسیار کم و قدیمی بوده است و دسترسی به منابع جدید و متنوع بسیار مشکل و در بسیاری موارد حتی غیرممکن بوده است که این امر نیز بر کیفیت تحقیق و زمان مورد لزوم برای انجام آن نیز بیتأثیر نبوده است.
فصــل دوم
مبانی تئوریک
و
پیشینة تحقیق
تاریخچه تحقیق پیرامون فشار عصبی
معنی اصلی کلمه استرس یا فشار از سال 1936دچار دگرگونی شده و از این سال بود که کلمه استرس را به معنای فشارهای عصبی ک مدیران و یا افراد دیگر با آن مواجه میشوند بکار بردند. قبل از سال 1936 و در قرون پانزدهم و بعد از آن کمله استرس بیشتر در علوم مهندسی و معماری بکار برده میدشد و بع معنای فشار برای دیوارها و یا ساخت ستونها بکار برده میشد. در سال 1704 معنی کلمه فشار اندکی فراتر رفته و این کلمه به معنای سختی و یا دشواریها [13] و یا بدبختی بکار برده شد، همچنین در اواسط قرن نوزدهم میلادی معنای این کلمه گسترش بیشتری یافت و این کلمه به معنای تنش بر روی اعضای بدن و یا نیروی ذهنی انسان بکار برده شد.
در سال 1936 محقق جوانی به نام دکتر هانس سلیه [14] در دانشگاه مک گیل با انتشار مقالهای معنی این کلمه را متحول گردانید و تعریف کاملاً جدیدی از استرس ارائه داد و این کلمه را برای بیان حالتی که وی در تحقیقات خود کشف کرده بود بکار برده پس از این سال تحقیق پیرامون اثرات فشار عصبی و عوامل ایجادکننده آن ادامه یافت و از دکتر هانس سلیه که سردمدار این تحقیقات بود به عنوان پدر علم استرس نام برده شد.
پس از آن تحقیقات سلیه و دیگر دانشمندان پیرامون فشارهای عصبی ادامه یافت و هانس سلیه فرایندی را کشف کرد ه طی آن فشار عصبی اتفاق افتاده و عوارض مربوط به آن ظهور مینماید که در بخشهای بعدی مورد بحث قرار میگیرد.
یکی از بخشنهایی که اخیراً مورد علاقه محققین قرار گرفته و آنها در حال تحقیق بر روی آن هستند استرس شغلی و یا فشارهای عصبی شغلی میباشند. در این بخش ابتدا معنی فشار عصبی مشخص خواهد شد و سپس عوامل ایجادکننده فشارهای عصبی و همچنین اثرات فشارهای عصبی و عوارض فردی و سازمانی آنها مورد بحث قرار خواهد گرفت.
فشار عصبی چیست؟
فشار عصبی برای افراد متفاوت دارای معانی متفاوت میباشد بعنوان مثال برداشتی که یک بازرگان از فشار عصبی دارد ممکن است با برداشتی که یک داروساز و یا یک مسئول کنترل برج مراقبت هوایی از این مفهوم دارد متفاوت باشد. به عبارت دیگر برخی افراد ممکن است عوامل ایجادکننده فشارهای عصبی که اصطلاحاً استرسور نامیده میشوند را به عنوان فشار عصبی در نظر بگیرند و برخی دیگر نیز ممکن است پاسخی که به این محرکها و یا حوادث داده میشود را فشار عصبی بنامند. به هر ترتیب فشار عصبی دربرگیرنده تعامل بین محرکها و پاسخها میباشد. فشار عصبی نتیجه و یا یک پاسیخ به یک اقدام میباشد که نیازها و ضرورتهای فیزیکی و روانشناختی در فرد آن را ایجاد مینماید. این ضرورتها و نیازهای فیزیکی و روانشناختی ممکن است از محیط اطراف فرد به فرد تحمیل شوند و در نتیجه فرد را با فشار عصبی روبرو سازند.
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 63 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 80 |
تقدیم و سپاس
من در تجربه آنچه انسان را به نام اشرف مخلوقات از سایر مخلوقات پروردگار جدا می سازد شوق رسیدن به قله های دانش را درونم حس کردم و با کوله ای خالی از تجربه سفر آغاز کردم و اگر دستهای گرم و مهربان تو برای عبور از صخره های سخت و مقاوم راهنمای روش انتهای فضل و دانشی نبود من هرگز حس زیبای دانستن را تجربه نمی کردم.
استاد مهربانم آقای دکتر حسین آقاجانی مرساء با تشکر و سپاس فراوان که در راه علم و دانش روشنی بخش راه من بودید .
تقدیم
اگر گرانبها ترین گنجهای دنیا را دراختیار داشتم و آن را با تمامی ارزشی که داشت به پایت می ریختم در مقابل گنجی که تو در اختیارم گذاشتی هیچ بود. تو که مادرم با عشق پاک خود بزرگترین سرمایه زندگیت را ، جوانیت را به پایم ریختی در مقابل آنچه را که اکنون به تو تقدیم می کنم می دانم حتی ذره ای از زحماتت را جبران نخواهد کرد ولی دیدن لبخند رضایت تو دلم را شاد خواهد کرد.
فصل اول
1- مقدمه
انسانها در فراز و نشیبهای تاریخ همیشه از دردها و آسیب های اجتماعی بسیاری رنج برده اند و همواره در جستجوی یافتن علل و انگیزه های آنها بوده اند تا راهها و شیوه هایی را برای رهایی از آنها بیابند . حال یکی از مسائل پیچیده و ناراحت کننده فعلی که توجه بسیاری از محققین ، جامعه شناسان ، جرم شناسان ، روانشناسان و متخصصین امر را به خود معطوف داشته موضوع مجرمین کم سن وسال و یا به اصطلاح « اطفال و نوجوانان بزهکار » می باشد که روزبه روز هم گسترش بیشتری می یابد.
با توجه به وضع موجود نخستین پرسشی که مطرح می شود این است که اقدامات لازم در زمینه مبارزه با جرایم اطفال و نوجوانان چیست ؟
عده ای ازدیاد جرایم را در سطح جهانی از اختصاصات جوامع متمدن دانسته و معتقدند که بشر به همان سرعتی که به سوی ترقی و تکامل صنعتی و مادی پیش می رود از معنویت دور شده و در نتیجه به تبهکاری و قانون شکنی روی می آورند.شماری نیز ازدیاد جرایم را محصول سستی اعتقادات دینی و مذهبی دانسته و معتقدند که علم و ایمان موجبات رشد انسان را فراهم می آوردو آفاتی نظیر خودپرستی ، حب دنیا ، مجادله با حق راسبب می شود که در نتیجه انسان از رشد و کمال بازمانده و به سوی تبهکاری سوق داده می شود.
از طرفی می توان گفت که قرن حاضر ، قرن اضطراب و سرعت است و اطفال و نوجوانان عجله دارند تا هرچه سریعتر خود را به مقصد خیالی و مورد نظر برسانند، هر چند که در این راه قواعد و مقررات و قوانین درهم شکسته شوند. بنابراین بزهکاری به عنوان یک پدیده شوم به گونه های مختلف در همه جوامع بشری در طول اعصار و قرون وجود داشته و هر زمانی به شکلهای متفاوت ولی با ریشه های مشترک انجام می گیرد.
فرد بزهکار بیماری است که در اجتماع رشد کرده و بیماری خود را به دیگران نیز منتقل می سازد ، در نتیجه باید او را شناخت ، علل و عوامل بیماریش را پیدا کرد و درمانش نمود تا امنیت اجتماعی از دست رفته به جامعه برگردد و جامعه بتواند فعال و پویا و با نشاط باقی بماند.
3- نظریه بی هنجاری رابرت مرتل
آیا اهداف فرهنگی و وسایل اجتماعی نهادی در جامعه سازگار هستند یا ناسازگار و اگر ناسازگار هستند علت آن ناسازگاری چیست؟
مرتون که از ساخت گرایان است معتقد است که درحیات اجتماعی در عنصر ساختاری نقش تعیین کننده دارند. یکی از این عناصر فرهنگ است و عنصر دیگر اجتماع .
ساختار فرهنگی عبارتست از مجموعه ای سازمان یافته از ارزشها و هنجاری که هدایت کننده رفتار در بین اعضای یک جامعه یا گروه مشترک است.
ساختار اجتماعی عبارتست از مجموعه ای سازمان یافته از روابط اجتماعی که اعضای جامعه در اشکال مختلف در آن درگیر و شریک هستند . عنصر اصلی این تعریف روابط اجتماعی است.
نقش و کارکرد اساسی عنصر فرهنگ تعیین و معرفی اهداف و ارزشها در زندگی اجتماعی است.
عنصر اجتماع نیز تعیین کننده وسایل نهادی شده نیل به اهداف است ، یعنی بایدها و نبایدها را تعیین می کند . مرتون معتقد است که اگر در جامعه ای کارکرد این دو عنصر اساسی هماهنگ با هم باشد در آن جامعه نظم وجود دارد و الگوی تطابق مردم در زندگی الگویی هم نوایانه خواهد بود. به عبارت دیگر در چنین جامعه ای افراد دنبال اهدافی می روند که در درجه اول فرهنگ تعیین کرده است و راه تحقیق آن اهداف با وسایل دنبال می شود که در جامعه مشروعیت دارد. حال اگر این هماهنگی نباشد یعنی بین فرهنگ و اجتماع از لحاظ کارکردی ناهماهنگی و گسست پیش بیاید آنگاه شاهد ناهمنوایی در میان مردم و رواج انحراف خواهیم بود.
مرتون می گوید الگوی انحرافات و ناهمنوایی و ناسازگاری در جامعه تابع کم و کیف رابطه بین فرهنگ و اجتماع است . مرتون مسأله اجتماعی را اینگونه تعریف می کند : اختلاف اساسی میان معیارهای اجتماعی و واقعیت اجتماعی ، به عبارت دیگر اختلاف کلی میان آنچه هست و آنچه مردم طبق هنجارها و ارزشهایشان می پندارند که باید باشد. ناسازگاری اهداف و وسایل از طریق ایجاد آنومی(بی هنجاری) منجر به بروز اختلال در نظم اجتماعی می شودبه عبارت دقیق تر این ناسازگاری منجر به بروز کجرویهای اجتماعی می شود و این کجرویها طی یک مجموعه فرآیندهای اجتماعی به آنومی(بی هنجاری) تبدیل می شود . بدین ترتیب که اگر
رفتار انحرافی یعنی عدول از هنجاریها با توجه به عدم کنترل اجتماعی منجر به دستیابی موفقیت آمیز به اهداف گردد این موفقیت می تواند موجب ترغیب دیگران به انجام رفتار انحرافی شود . با این روند مشروعیت هنجارهای نهادی شده از بین می رود و رفتار انحرافی در سطح وسیعی شیوع می یابد.
رابطه میان اهداف و وسایل
رابطه میان اهداف و وسایل طبق الگوی مرتون چهار نوع می باشد:
1- همنوایی 2- مناسک گرایی 3- واپس گرایی 4- شورش(طغیان)
1- همنوایی یعنی پذیرش جمعی اهداف و وسایل دستیابی به اهداف که هر دو بنا کننده هماهنگی متعالی بین دو جنبه ساختار زندگی است.
2- مناسک گرایی یعنی پذیرش وسایل و طرد اهداف . مناسک گرایی پاسخی انطباقی است . فرد علی رغم ترک و فراموشی اهداف مهم فرهنگی ، همچنان هنجارهای نهادی را رعایت می کند.
3- واپس گرایی پاسخی است که در آن فرد هم اهداف و هم وسایل را طرد می کند . بدین ترتیب وی نه آرزو دارد و نه در فعالیتهای عادی روزمره درگیر می شود.
4- شورش وطغیان افراد به مانند افراد پیشین نه اهداف را قبول دارند و نه وسایل را. اما سعی در جایگزین آنها دارند در این وضعیت اهداف و وسایلترد افراد تغییر می یابد و ممکن است نوع جدیدی از یکپارچگی بین اهداف جدید و وسایل جدید ایجاد شود.
مرتون در خلال بحث درباره اهداف و وسایل نهادی شده مفهوم یکپارچگی را یادآوری می شود.
نظام اجتماعی به واسطه تأکید بیش از حد بر اهداف اجتماعی و متقابلاً عدم تأکید بر وسایل نیل به آن اهداف از یک نوع سوء یکپارچگی رنج می برد در این نظام اغلب مردم دریافته اند که امکان دسترسی به موقعیت را ندارند یا حداقل در محدوده مقررات اجتماعی موجود چنین امکانی وجود ندارد با درک چنین مطلبی مردم برای حصول به موقعیت به شیوه های انحرافی روی می آورند . حاصل این وضع زوال بیشتر مقررات اجتماعی است. به طور خلاصه آنومی هنگامی پدید می آید که شکافی بین اهداف و هنجارهای فرهنگی و ظرفیتهای ساختار اجتماعی برای نیل به موقعیت وجود داشته باشد . یعنی اولی از ایجاد رفتار و نگرش و دومی از تحقق آن جلوگیری نماید. در نتیجه کیفرهای نهادی شده به عنوان وسیله نظم اجتماعی ضمانت خود را از دست می دهند و نبوغ و استعدادهای افراد به تباهی کشیده می شود.
نظریه بی هنجاری دورکیم
هرگاه نظارتی که جامعه بر رفتارها و هنجارها دارد ضعیف یا حذف شود ، حالت بی هنجاری یا نابسامانی در جامعه به وجود می آید . بی هنجاری از تضعیف وجدان اخلاقی ناشی می شود و عموماً با بحرانهای بزرگ اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی همراه است. به نظر دورکیم نظم اخلاقی نیروی بیرونی است که برخواهشها و امیال درونی انسان مهار می زند این نظم اخلاقی به صورت وجدان جمعی در می آید و امیال سیری ناپذیر انسان را کنترل می کند. وقتی تغییرات ساختاری (ناشی از پیشرفت یا پسرفتاقتصادی) یک ساخت هنجارمند را به هم می ریزد ، امیال سیری ناپذیر از قید هنجارها آزاد می شود، اما منابع اقتصادی و اجتماعی برای پاسخ به خواهشها ،ماهیتاً محدود است فرد نمی داند که نمی تواند به هر خواهشی دست یابد. رقابت برای رسیدن به هدفهای دست نیافتنی افزایش می یابد. لذت در رقابت است و هدف دست نیافتنی است . کوششها افزایش می یابد و نتیجه کمتر حاصل می شود درا ین وضعیت شوق زندگی از میان می رود و در نتیجه گرایش به انحراف و ناامنی در جامعه فراهم می گردد.
آنومی یا بی هنجاری صرفاً به دوران بحران ورونق اقتصادی محدود نمی ماند ، به نظر دورکیم مسأله بی هنجاری در جامعه مدرن به صورت مزمن در آمده است و این وضع بسیار اسفبار است . به نظر او ورود جوامع به دنیای صنعت در قرن بیستم ، روابط انسانهارا از نظارت نظم اخلاقی جامعه سنتی آزاد می کند به طوریکه اجتماع سنتی مورد هجوم نیروهای گسستگی جامعه مردن قرار گرفته و اجتماعات ساده رو به تحلیل می روند و با افزایش تراکم جمعیت، زندگی اجتماعی پیچیده می شود ، ارتباطات از صورت برخورد آشنا به صورت برخورد با بیگانه در می آید . از همه مهمتر اعتقادات و رسوم مذهبی مشترک که موجب انسجام اجتماعی می گردید ، رو به تحلیل و تضعف رفته و با کاهش محدودیتهای مذهبی ، حالت بی هنجاری تسریع می شود ، به طوریکه سودجوییهای آدمیها از فشارهای هنجارها رها شده و کسب سود فراتر از هر قاعده ای قرار می گیرد. در این صورت وقتی فرد نتواند به اهداف مورد احترام جامعه نائل شود با واقعیت تلخ شکست رو به رو شده و با توجه به تضعیف مذهب در جامعه مدرن که در این موقعیت می توانست احساس شکست در فرد را به نحوی جبران و ترمیم کند، موجب روی آوردن فرد به خودکشی ، اعتیاد یا دیگر انحرافات اجتماعی خواهد شد و در نتیجه امنیت فردی و امنیت اجتماعی را به چالش خواهد کشاند.
از نظر دورکیم اگر نتوان فرد را در اجبار اجتماعی قرار داد و با اجتماع همراه کرد ، وی منافع فردی خودرا بر منافع جمعی تفوق می دهد و جامعه با آسیبهای اجتماعی رو به رو شده و این آسیبها و انحرافات با گرایشهای خودگرایانه نمود خواهد یافت.
رویکردها در مورد علل بزهکاری
1- رویکرد شکل ظاهری
رویکرد شکل ظاهری یکی از قدیم ترین نظریه های بزهکاری است که براساس ساختار زیستی و ظاهری بدنی بزهکاری را تبیین نموده است. این رویکرد در مورد بزه نظری کاملاً متفاوت با رویکردهای دیگر دارد. شلدون و کراچمه اندیشه تأثیر ریخت بدنی در پاسخ های فرد را نسبت به موقعیت مطرح نمودند و بر اساس آن سه تیپ شخصیتی اندومرفیک ، فرومرفیک و اکتومرفیک را معرفی کرده اند. در مطالعه شلدون نشان داده شده است که تیپ های شخصیتی تأثیر بسیاری در رفتار بزهکارانه دارند. بعدها مطالعات گلاک در مورد 500 نفر که بزهکاری آنها ثابت شده است در مقابل 500 نفر غیر بزهکار، تیپ شخصیت مزومورف را خشمگین تر و مساعدتر برای رفتار بزهکارانه تعریف کرده است . اگر چه در مطالعه او چهل ودو عامل فرهنگی و اجتماعی نیز با بزهکاری همبستگی داشته اند. در ارزیابی این رویکرد دی موی می نویسد آنچه در باور این اندیشه امروز باقی مانده است در نقشهای شخصیتی هنرپیشگانی است که در فیلم های سینمایی و یا تلویزیونی مشاهده می کنیم . معمولاً نقشهای خش و بزهکارانه را افراد زشت صورت ایفا می کنند و نقشهای مثبت توسط افراد جذاب ایفا می شود. بعضی از مطالعات نیز در تأثیر موضوع به نتیجه قضاوتهای قضات پرداخته اند. یافته های برخی از آنها نشان می دهند تمایل قاضی در تأئید بیگناهی افرادی است که ازجذابیت ظاهری بیشتری برخوردارند.
2- رویکرد ساختار زیستی
این رویکرد به دور از هر ارتباطی بین شکل ظاهری و اختلالات ذهنی ، بر تأثیر نقش شخصیت زیستی فرد در رفتار بزهکارانه تأیید دارد مثل تأثیر ژنها بر رفتار. در این نظریه ها مسئله توارث و ژنها بطور جداگانه بررسی می شود. سابقاً مسئله توارث در رفتار بیشتر مورد توجه قرار گرفت در حالیکه در نظریه های نوین به مسئله ژنها و بزهکاری به نوعی دیگر نظر دارند. دیدگاه های نوین این رویکرد به تغییراتی که در اثر تخریب ژنتیکی در ژنها به وجود می آید تأکید می کنند. در نظریات جدید زیست شناختی تأثیر مستقیم زیستی در رفتار بزهکارانه مورد حمایت نیست ، در عوض شرایط زیستی خاص را در فرد که باعث بروز الگوهای رفتاری غیرعادی است پیش می کشد. رویکرد زیست شناسی به تعامل بین عوامل زیستی و محیط اجتماعی بیشتر تأمید دارد تا تأثیرات خالص زیستی . به همین دلیل در دیدگاههای جدید این مکتب نظریه های زیست شناختی تحت عنوان رویکرد زیستی ـ اجتماعی بیان می شود. بررسی جرم از دیدگاه زیستی ـ اجتماعی عوامل مانند توارث، غدد، سیستم عصبی، ژنها و تغییراتی را که در پاسخ تغییرات محیطی به وجود می آید مورد توجه قرار می دهند. برای مثال در چند مطالعه همبستگی زیادی بین جراحتهای مغزی و رفتار بزهکارانه یافت شده است. تأثیر اختلالات روانی مادر در حاملگیهای پیچیده نیز در رفتار بزهکارانه فرزندان در بعضی از مطالعات تأئید شده است.
در ارزیابی این رویکرد پیشنهاد می شود موضوع جرائم و تخلفات از دیدگاه زیست شناختی لازم است به صورت رویکردی چند عاملی موردتوجه قرار گیرد. اگر چه ممکن است حضور چند عامل زیستی عامل خطر بزهکار شدن در فرد را تقویت کند اما تعامل مسائل روانشناختی و اثرات عوامل اجتماعی در مسئله بزه باید درنظر گرفته شود. (لاندمن:Lundman ).
3- رویکرد روانشناختی
در این رویکرد علاوه بر زیستی ، عوامل موقعیتی در تبیین رفتار بزهکارانه مهم به نظر می رسند. به همین جهت بسیاری از پژوهشهای زیست شناختی در مسئله بزهکاری توسط روانشناسان انجام شده است. برخی از نظریه های روانشناختی معتقد است ؛ رفتار بزهکارانه ریشه در یادگیری رفتار مشاهده شده دارد موضوعی که در بحثهایی که در رویکردهای جامعه شناختی رفتار بزهکارانه نیز مطرح است.
به طور اختصاصی تر رویکردهای روانشناختی بیشتر جنبه های روانپزشکی مسئله را در تبیین بزه مهم می دانند تا موضوع زیست شناختی را، نظریه های این رئیکرد عمدتاً عنصر شخصیت را در بررسی رفتارهای بزهکاری آنچه که اصطلاحاً شخصیت ضد اجتماعی نامیده می شود را مورد بحث قرار می دهند. زمینه تاریخی این نظریه ها از اندیشه های فروید و دیدگاههای فروید نشأت گرفته است. بررسیهای نوین این رویکرد در پژوهشهای کاسپی(Caspi ) و مافیت(Moffitt ) نشان می دهد، خشم ، اضطراب، بی ثباتی شخصیت عواطف منفی از عوامل مرتبط و مستعد کننده رفتار بزهکارانه است و افرادی با خصوصیات ذکر شده در مقایسه با افراد معمولی بیشتر در خطر بروز رفتار انحرافی هستند . ارزیابی این رویکرد و بینگر آن است که افراد دارای شخصیتهای درونی هستند که با جرم و رفتار بزهکارانه در ارتباط است.
4- رویکرد وضعیت اقتصادی
در تقابل بین دیدگاههای زیست شناختی و روانشناختی و در مطالعه بزه عده ای نیز عامل اقتصادی را مورد بررسی قرار داده اند. در رویکرد تأثیر عامل اقتصادی به موضوع بزهکاری ، مسئله فقر و بیماری به طور گسترده مطالعه شده اند. موضوع فقر و دلایل ارائه شده از تأثیر آن در بروز رفتار بزهکارانه ایجاب می کند که محله فقرنشین و محله های غنی نشین با همدیگر مقایسه شوند تا بتوان ادعا کرد که فقر به عنوان عامل تأثیر گذار شناخته شده است. در مطالعاتی که از سالهای 1970 به بعد انجام شده است ، آمارهای موجود حاکی از آنند که درصد زیادی از افرادی که در 49 ایالت آمریکا در پایین تر از خط فقر هستند هیچکدام از هفت بزه مهم را که به عنوان شاخصهای جرم از طرف سازمان FBI تعیین شده مرتکب نشده اند. اما در مقابل به پژوهشهایی بر می خوریم که میزان درآمد ، تحصیلات و تک والدی را در بزهکاری مؤثر شناخته اند اما سهم وضعیت اقتصادی را تبیین نکرده اند. پژوهش در مورد بیکاری به عنوان یک شاخص درآمد نیز نشان می دهد ارتباطی بین بیکاری و بزهکاری نوجوانان یافت شده است ( گلاسه و رایس). در ارزیابی رویکرد اقتصادی نیز همانند رویکرد روانشناختی می توان ادعا نمود ، تأثیر نابرابریهای اقتصادی در بزه بیشتر از تأثیر عامل فقر است. اگرچه اکثر پژوهشها نشان داده اند، ارتباطی بین فقر و بزه وجود دارد ؛ لیکن فقر را به عنوان عامل اصلی بزه مطرح نشده است، به طوری که با افزایش و کاهش افراد فقیر بزهکاری نیز افزایش و یا کاهش یابد.
5- رویکرد کنترل اجتماعی
به عقیده هیرشی بزهکاری به عنوان یک مسئله اجتماعی باید در عرصه خانواده ، محله، مدرسه ، همسالان، و سایر ارگانها یا مؤسسات اجتماعی که نوجوانان به نوعی در آنها عضویت دارد بررسی گردد. هیرشی معتقد است که بزهکاری وقتی اتفاق می افتد که قیود فرد نسبت به اجتماع ضعیف شوند یا به طور کلی از بین بروند. این قیود را تحت چهار مفهوم کلی خلاصه می کند:
وابستگی: حساسیتی است که شخص نسبت به عقاید دیگران درباره خود نشان می دهد، در حقیقت یک نوع قید وبند اخلاقی است که فرد را ملزم به رعایت هنجارهای اجتماعی می کند. این وابستگی را هیرشی همپایه وجدان و یا من برتر می داند.
| دسته بندی | برنامه ریزی شهری |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 396 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 126 |
مقدمه
یکی از موضوعات مورد توجه اندیشمندان علوم انسانی و بخصوص جامعه شناسان که در قرن حاضر از اهمیت خاصی برخوردار می باشد ، بررسی عوارض مختلف ناشی از مهاجرتهای بین المللی و تاثیر آن درجامعه مقصد و خود مهاجرین است . بر همین اساس چشم انداز متفاوتی در رابطه با فرآیند مهاجرت وجود دارد ، که هرکدام ازاین دیدگاه ها مدل خاصی ، جهت مهاجرت ارائه می کنند.
در مدل اول ، مهاجرت را : (( یک حرکت عقلانی و هدفدار به منظور یافتن مکانی برای کار و زندگی تصور میکنند )) .
در مدل دوم :
(( مهاجرت پاسخی غیرارادی به شرایطی است که مهاجر را به نقل مکان سوق می دهد که احتمالاً حرکت او بدون در نظر گرفتن راههای دیگر است )) .
بنابراین دو مدل مهاجرت پویا وناپویا وجود دارد که گاهی عملاً درهم می آمیزد . با پذیرش این واقعیت که پیامدها و یا عوارض مهاجرت از علت مهاجرت جدا نمی باشد ، می توان اذعان داشت که مهاجرت ، پدیده ای است که سازمان اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهد . یکی در مبداً ودیگری در مقصد .
در نظر مهاجر شکل محرومیت از هدفهای بسیار با ارزش فرق می کند ، از زمانیکه جمع نتواند به وسایل حصول به آن هدفها در داخل سازمان اجتماعی خود دست یابد ، چنانچه احساس کند که منابع لازم برای رفع محرومیتهایش در خارج از سازمان اجتماعی وجود دارد ، در آن صورت احتمالاً مهاجرت می کند. در چنین وضعیتی مهاجر در مقصد به ندرت می تواند به تمام اهداف و آرزوهای خود برسد ، این ناکامی خود می تواند عوارض مختلف اقتصادی ، روانی ، اجتماعی و حتی فرهنگی در جامعه مقصد برجای بگذارد. اگر بپذیریم که پیامد های مهاجرت بر هر سه سازمان اجتماعی ، یعنی سازمان اجتماعی مهاجران ، سازمان اجتماعی مبداء و سازمان اجتماعی مقصد اثر می گذارد ، بطور قطع میزان این تاثیر یکسان نبوده و به مجموعه ای از متغیر های مختلف ربط دارد . [1]
البته تعیین جزء به جزء همه پیامدهایی که ممکن است هر مورد مهاجرت داشته باشد ، اگر نه یک کار محال ، حداقل کار دشواری است . با این حال معتقدیم که این تصور و برداشت که نظام مهاجرت متشکل از سه سازمان اجتماعی است با ارتباط های متقابل که از طریق جمع مهاجری عمل میکنند و ابزارهای مفیدی است ، برای سازماندهی پژوهش جامعه شناختی در باره پیامدهای مهاجرت .
فصل اول : کلیات
1-1- طرح وبیان مسئله
بطور کلی مهاجرت بعنوان تغییر مکان دائمی یا موقت تلقی می شود . هیچ محدودیتی به ساخت حرکت با اختیاری و اجباری بودن ماهیت این عمل و هیچگونه تفاوتی بین مهاجرت داخلی و خارجی وجود ندارد . بنابراین حرکت از یک آپارتمان به آپارتمان دیگر نیز در شمار مهاجرت، همانند حرکت از یک شهر در یک کشور به شهری در کشور دیگری محسوب می شود . اگرچه بدیهی است شروع ونتایج چنین حرکاتی بطور گسترده با یکدیگر تفاوت دارند ، با این وجود این تعریف تمامی انواع حرکات ساختی را در بر نمیگیرد . برای نمونه تحرکات چادرنشینان و کارگران مهاجر ، برای کسانی که محل اقامت دائمی ندارند و دائماً تغییر مکان می دهند ( کسانی که تابستان به کوهستان می روند ) استثناء شده اند در هر صورت خواه حرکات ، مسافتی کوتاه و خواه بلند ، آسان یا سخت باشد ، هر عمل مهاجرتی مستلزم یک مبداء1 یک مقصد 2 و مجموعه ای از عوامل بازدارنده 3 میباشد4 .
از میان عواملی که در تصمیم به انجام مهاجرت و فرآیند آن موثر هستند ما در بحث بررسی پیامدها یا عوارض مهاجرت خارجی ، به چهار عامل موثر در عمل مهاجرت یعنی 1- عوامل موجود در حوزه ی مبداء 2- حوزه مقصد 3- عوامل بازدارنده 4- عوامل شخصی را مدنظر قرار داده ایم .
روشن است که مجموعه عوامل مثبت و منفی در مبداء و مقصد برای مهاجر یا مهاجرین آینده با همدیگر متفاوت است . در عین حال ممکن است طبقاتی از مهاجرین را که به گونه مشابهی به مجموعه عوامل عمومی در مبداء و مقصد واکنش نشان میدهند از یکدیگر تفکیک کنیم ، بطور دقیق نخواهیم توانست به میزان تاثیر گذاری مجموعه عوامل خاصی که بر مهاجرت تاثیر دارند را مشخص نمائیم . می دانیم مهاجران مقصدی را جستجو می کنند که خواسته های اجابت نشدهی آنها برآورده شود ، سازمان اجتماعی آنجا تا حد امکان شبیه سازمان اجتماعی مبداء باشد . منظور این است که مهاجران ترجیح می دهند در وضعیتی جابجا شوند که درسازمان اجتماعی ایشان ، یعنی در انگارههای درونی شده رفتار آنان کمترین دگرگونی و آشفتگی پدید آید . بدیهی است که درفرآیند انتخاب ، ارزشها نقش مهمی ایفا میکنند (( مثلاً در تعیین اینکه چه عناصری از سازمان اجتماعی مبداء می تواند به خاطر حرکت فدا شود ))1
میتوان وضعیتی را تصور کرد که در آن اهداف مهاجر در اولین قدم برآورده نشود ، لاجرم مهاجران ممکن است بطور لفظی در دو دنیا به سر برند و پیوستگی موقت را هم به مبداء و هم به مقصد حفظ کنند . ممکن است برنامه ی مهاجرت دوم به جای دیگر را بریزند ، حتی ممکن است سرخورده به مبداء باز گردند. و بالاخره ممکن است ارتباط خود را با میراث فرهنگی و سازمان اجتماعی خود ناگهان قطع کنند وفرهنگ و سازمان جدید را بپذیرند . این درحالی است که پیامدهای مهاجرت بر هرسه سازمان اجتماعی یعنی سازمان اجتماعی مهاجران ، سازمان اجتماعی مبداء و سازمان اجتماعی مقصد اثر می گذارد .
در این میان تغییراتی در نظام مهاجرت روی می دهد که به نوبه ی خود در سازمان اجتماعی جمع مهاجر به صورت نظری در نظامهای فرهنگی ، اجتماعی و شخصیتی ( روانی ) تغییراتی را موجب می شود . لیکن همه تغییرات ناشی از مهاجرت لزوماً معلول مهاجرت نیستند ، این موضوع باید به طور تجربی و با بهره گیری از رهنمودهای مناسب و محدود نظری از نوع میان گستر مشخص و توصیف شود .
توجه به پیامدهای فوق از مدلهای نظری جامعه شناختی استفاده لازم بعمل آید . قبل از پرداختن به مدلهای نظری به پاره ای از دیدگاه ها و نظریات موجود در زمینه مهاجرت پرداخته و سپس با بهره گیری از مدلهای نظری مذکور به تبیین مسئله مورد پژوهش مبادرت خواهیم نمود .
2-1- ضرورت تحقیق و اهمیت موضوع
مهاجرت یکی از مسائل اساسی و عمده مورد نظر جامعه شناسان و کارگزاران حکومتها در قرن حاضر است، بررسی پیامدهای مهاجرت و علل و عوامل آن در مبداء و مسائل و مشکلات مربوط به سازگاری مهاجرین در مقصد مشکلاتی را برای مهاجرین بوجود آورده است . مهاجرینی که با داشتن زن و فرزند بنا به دلایل سیاسی ، مذهبی ، اقتصادی ، خانه و کاشانه خود را ترک می کنند و در صورتی هم که امکان بازگشت برای آنان وجود نداشته باشد ، مسلماً تحت افکار و عقاید ساکنان آن کشورها نیز قرار میگیرند .
حال آیا الگوهای رفتاری آنها تغییر می کند ؟ که اگر تغییر کند به چه میزان ؟ از طرفی آیا این تغییر بر روی خانواده و بستگان آنها تاثیر داشته یا خیر ؟
ساختار اجتماعی در این میانه چه تاثیری از این حرکت می پذیرد ؟ آیا اعضای این جمع ( مهاجرین ) که بدون توجه به واقعیات یعنی ساخت اجتماعی و فرصتها دست به مهاجرت زده اند در دگرگونی نظام اجتماعی مقصد نقشی ایفا می کنند ؟
بدین لحاظ می توان گفت : شناخت پیامدهای مهاجرت بین المللی در زمینه های مختلف اقتصادی اجتماعی، فرهنگی و روانی امری کاملاً ضروری بوده و با توجه به مرزی بودن منطقه ترکمن صحرا و افکار مردم این ناحیه در معرض امواج رادیویی و تلوزیونی کشورهای هم جوار قرار دارند ، از اهمیت خاصی برخوردار می باشد . از طرفی می دانیم افراد مهاجر همچون پل ارتباطی میان عناصر دو فرهنگ هستند . اینگونه افراد مسلما ً درصورت بازگشت به سرزمین خود عناصر فرهنگی اخذ شده از جامعه میزبان را به همراه خواهند داشت و همین امر ممکن است باعث ایجاد عدم تعادل در رفتار اجتماعی آنها گردد .
3-1- اهداف تحقیق
اساساً مهاجرت یک پدیده اجتماعی در کلیه جوامع بشری بوده و همه جوامع به نوعی با این پدیده مواجه هستند ، برخی مهاجر فرصت و برخی مهاجر پذیرند ، در بسیاری از کشورها نیز به علل گوناگون مهاجرت بین نواحی و مناطق مختلف آن کشور وجود دارد که مهاجرت روستایی- شهری ، نسبت عمده و اصلی مهاجرت ها را تشکیل می داده است . 1
در کشور ما نیز مهاجرت بین مناطق روستائی و شهری در چند دهه قبل روند رو به رشدی داشته که بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و توجه به روستاها و نیاز های روستائیان این روند کند شده ، اما هنوز ادامه دارد . از طرفی مهاجرتهای بین المللی ، بین نواحی مرکزی کشور به کشور های مجاور نیز از قدیم الایام وجود داشته ، از جمله مهاجرت قزاقها به منطقه ترکمن صحرای ایران می باشد هرچند که اکثریت قریب به اتفاق آنها ، ارتباط مداوم با اقوام وبستگان خود در کشور مبداء تا قبل از فروپاشی شوروی سابق نداشتند ، اما از سال 1991 که اتحاد جماهیر شوروی سابق از هم پاشید و جمهوری های آن از جمله قزاقستان مستقل شد ، همه ساله به ایران مهاجرت می کنند و یا اینکه اینها به دیدن اقوام و بستگان خود در آن سوی مرزها می روند . 2
با توجه به بررسیهای اولیه دریافتم که دیدگاه ها و رویکردهای نظری گوناگونی در مورد مهاجرت ، علل و پیامدهای آن وجود دارد ، برخی از محققان به علل و عوامل مهاجرت توجه داشته و به بررسی در این خصوص پرداخته اند و برخی دیگر به پیامدهای آن توجه کرده اند که گروه دوم در اقلیت بوده و مطالعات اندکی در این خصوص صورت گرفته است . در این پژوهش سعی بر این خواهد بود که هم علل و عوامل مهاجرت بررسی گردد و هم پیامدهای آن مد نظر قرار بگیرد .آنچه که از گفتار علمای اجتماعی و توسعه بر می آید ، مهاجرت دارای پیامدهای گوناگون اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی و روانی می باشد که هر کدام بنا به موقعیت جامعه مهاجر پذیر ، در زمانی برجستگی و نمود بیشتری می یابند .
بیشتر مطالعات انجام شده به بررسی مهاجرین مبداء پرداخته اند ، طبعاً پیامدهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی را در ارتباط با جامعه مبداء در نظر داشته اند ، چیزی که در این تحقیق کمتر مراد و منظور است و به دلایل گوناگون که مهمترین آن عدم دسترسی به جامعه مبداء می باشد ، انجام این امر در آن جامعه امکان پذیر نیست ، از طرف دیگر جامعه آماری ما کسانی هستند که ((بنه کن )) دست به مهاجرت نزده اند ، بلکه بعضی از اقوام و بستگان و اعضای خانواده آنان در جامعه مبداء بوده و بدین لحاظ چنانچه تحت تاثیر فرهنگ ، آداب و رسوم ، ایده ها و آمال و آرزوهای موجود در جامعه مقصد قرار گرفته باشند ، می توانند وسیله ای برای انتقال موارد فوق الذکر به جامعه ی مبداء باشند . لذا هدف ما در این تحقیق :
اولاً : یافتن انواع پیامدهای مهاجرت چون ، پیامدهای اجتماعی ، فرهنگی و روانی ناشی از مهاجرت قزاقها به منطقه ترکمن صحرا برخورد آنان و منطقه است .
ثانیاً : علل و عوامل مهاجرت روشن گردد .
ثالثاً : همانطور که می دانیم انواع پیامدهای فوق الذکر دارای وزن و ارزش همانند نبوده ، هر کدام به نوعی و در زمان خاص تاثیرات بیشتر یا کمتری روی جامعه مقصد و حتی روی خود مهاجرین دارند ، لذا سومین هدف ما در این تحقیق این است که وزن هر کدام از عناصر مذکور را در ایجاد هماهنگی مهاجرین یا ناسازگاری آنها ، فرهنگ پذیری ، انزوا و ... را با جامعه مقصد بدست آورده و میزان اثرگذاری هر کدام را معین کنیم .
4-1-تنظیم و تدوین فرضیات تحقیق
بزعم صاحب نظران ، مهاجرت که دارای کارکردهای آشکاری است ، دارای کارکرد و یا پیامدهای پنهان نیز می باشد ، این پیامدها در زمینه های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و روانی می تواند مورد بررسی قرار بگیرد .
1- بین سازگاری مهاجرین و پایگاه اجتماعی افراد رابطه وجود دارد .
اولین فرضیه تحقیق رابطه بین سازگاری اجتماعی و پایگاه اجتماعی مهاجرین است . زیرا بنظر می رسد پایگاه اجتماعی مهاجرین می تواند بر سازگاری اجتماعی آنها اثر گذارد . شاخصهای مورد استفاده جهت سنجش پایگاه اجتماعی مهاجرین شغل و سواد و درآمد است که در قسمت آزمون فرضیه ها به بررسی تاثیر هر یک از شاخصهای مذبور می پردازیم .
2- بین سازگاری اجتماعی و آگاهی اجتماعی مهاجرین رابطه وجود دارد .
منظور از این فرضیه این است که هرچه میزان آگاهی اجتماعی افراد بیشتر باشد ، به سازگاری بیشتری دست خواهند یافت . میزان آگاهی اجتماعی به این معنی است که فرد تا چه اندازه با دنیای پیرامون خود در ارتباط بوده و چه میزان با وضعیت دنیای جدید آشنایی و شناخت دارند . عناصر تشکیل دهنده ی این آگاهی اجتماعی عبارتند از میزان تحصیلات – میزان مطالعه روزنامه – استفاده از وسایل ارتباط جمعی ( تماشای تلوزیون ) و ...
3- بین خصوصیات روانی مهاجرین و سازگاری اجتماعی آنها رابطه وجود دارد .
در این فرضیه منظور از خصوصیات روانی استفاده از (( شاخصهای اضطراب -افسردگی- پرخاشگری -بیگانگی اجتماعی است )) که هر یک با سازگاری اجتماعی مهاجرین از نظر نوع رابطه و میزان همبستگی مورد سنجش قرار خواهد گرفت .
4- بین خصوصیات روانی مهاجرین و سن آنها رابطه وجود دارد .
جهت بررسی فرضیه فوق سن مهاجرین را به سه گروه طبقه بندی نموده و هر یک از سه گروه به تنهایی از نظر خصوصیات روانی مورد بررسی قرار گرفته اند و سپس به بررسی رابطه موجود میان متغیر های این فرضیه پرداختیم . در واقع دستیابی به رابطه ای میان سن مهاجرین با میزان پرخاشگری، سن و میزان اضطراب ، سن و میزان افسردگی و بالاخره سن و بیگانگی اجتماعی مد نظر بوده است .
5- بین خصوصیات روانی مهاجرین و پایگاه اجتماعی آنها رابطه وجود دارد .
برای سنجش پایگاه اجتماعی افراد از شاخص های شغل و سواد و درآمد استفاده شده که تاثیر آنها تحت عنوان پایگاه اجتماعی بر چهار شاخص وضعیت روانی پاسخگویان یعنی اضطراب ، پرخاشگری ، افسردگی و بیگانگی اجتماعی مورد ارزیابی قرار می گیرد .
6- بین وضعیت تاهل مهاجرین و خصوصیات روانی آنها رابطه وجود دارد .
وضعیت تاهل در سه گروه تقسیم بندی شده که هر یک از وضعیتهای این سه گروه ( همسر دارم – فوت شده است – از همسرم جدا شده ام ) به نوعی با خصوصیات روانی مهاجرین در رابطه می باشند که در این فرضیه به بررسی این رابطه پرداخته شده است . هدف از سنجش این فرضیه یافتن رابطه ای میان خصوصیات روانی مهاجرین با وضعیت تاهل آنهاست .
5-1- بیان متغیر های مستقل و وابسته
متغیرهای مستقل
یک دسته از متغیرهای ما ( متغیرهای مستقل ) همان متغیر های اجتماعی – جمعیتی بوده اند که منظورمان از این متغیر ها به قرار زیر است :
v جنس : منظور همان زن و مرد بودن می باشد .
v وضعیت تاهل : در این تحقیق با متغیر های همسر دارم – از همسرم جدا شده ام و همسرم فوت شده است ، برخورد داریم .
v سن : رقم سن مهاجرین تعداد سالهای کاملی است که از زمان تولد فرد گذشته است .
v تحصیلات : که به گروه بندی 1- بی سواد 2 – سواد قرآنی و ابتدائی 3 - راهنمایی 4- دیپلم و بالاتر از دیپلم تقسیم شده است .
v نوع تامین منابع معیشت : سلسله مراتب شغلی پذیرفته شده در جامعه مقصد می باشد .
v مهاجرت : بطور کلی مهاجرت بعنوان تغییر مکانی دائمی یا موقت تلقی می شود که دارای سه جزء مبداء ، مقصد و مجموعه ای از موانع بازدارنده می باشد .
v قرابت فرهنگی : مراد از قرابت فرهنگی ، نزدیکی دو یا چند فرهنگ می باشد از لحاظ عناصر و اجزاء تشکیل دهنده .
v پایگاه اجتماعی : که شامل عناصر شغل ، سواد ، داشتن اموال منقول و غیر منقول می باشد . آگاهی اجتماعی که از عناصر سواد و استفاده از وسایل ارتباط جمعی و میزان مطالعه روزنامه تشکیل شده است .
متغیر های وابسته
متغیر وابسته ی ما در این پژوهش در اصل عوارض مختلف ناشی از مهاجرت می باشد که در چهار گروه اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و روانی با شاخصهای مختلف مورد بررسی قرار می گیرند . در گروه عوارض فرهنگی ما سازگاری مهاجر را تحت دو شاخص عمده و اصلی فرهنگ پذیری و رضایتمندی بیان نمودیم . البته این دو شاخص به عوامل تعیین کننده ای از قبیل زبان ، رابطه دوستی ، وسایل ارتباط جمعی ، داشتن شغل ، اعتماد و مشورت ارجاع نمودیم .
6-1- تعاریف مفاهیم و متغیر های تحقیق
در این قسمت ما به تعریف مفهوم مهاجرت و متغیرهای وابسته که در قالب فرضیات بیان نمودیم ، می پردازیم . مهاجرت کلاَ یک حرکت ساده شامل یک فرد یا گروه مهاجر است که از یک مکان جغرافیایی (( مبداء )) به یک مکان دیگر (( مقصد )) نقل مکان می کند . این فرآیند یک جریان مهاجرتی را بیان می کند که دارای مفهوم فضایی و اساسی نقاط ، مسافت ، جهت ، زمان و مکان می باشد .
در تعاریف متعددی که پیرامون مهاجرت ارائه شده ، غالباَ به تغییر سکونت گاهها ، عبور از مرزهای خاص داخلی و بین المللی می پردازیم . و بهرحال بعضی از این تعاریف تاکیدشان بر تحول در نظام کنش متقابل اجتماعی مهاجر است .
نوع مهاجرت مورد بحث ما از نوع بین المللی و آن هم به صورت مهاجرتهای سیاسی می باشد . مفهوم دیگری که در این پژوهش به آن پرداختیم ، مفهوم سازگاری است که بطور مشخص منظور ما از این مفهوم ( سازگاری مهاجر در مقصد ) ایجاد ارتباط متقابل مهاجر با جامعه میزبان از نوع ارتباط متقابل که دو بعد اساسی سازگاری را تشکیل میدهند یعنی فرهنگ پذیری و رضایت مندی است . با توجه به بحث تغییرات اجتماعی در می یابیم که سازگاری فرآیندی است که در کنش متقابل بین انسان و محیط صورت می گیرد و از آنجا که شکل گیری عمل این فرآیند و رابطه با ویژگیهای فردی و شرایط حاکم بر محیط جدید می باشد .لذا ، سازگاری چند بعدی است که ما به عوامل تعیین کننده آن در ربط به یکدیگر می نگریم .
چند بعدی بودن فرایند سازگاری توسط اندیشمندان مورد تاکید قرار گرفته است . در اینجا لازم است که معرفه ها یا شاخصهایی که سازگاری را توضیح یا توجیه می نمایند ، مطرح نمائیم .
در تحقیقی که پیرامون پیشنهاد یک مدل چند متغیره در باره سازگاری مهاجرین در مقصد صورت گرفته است بیان می دارد که حالت رویکرد چند متغیری که یک اساس واقعی و همه جانبه نگر در بین رفتارهای بشری و بخصوص برای سازگاری مهاجرین ارائه می دهند ، در این تحقیق شاخص های فرهنگ پذیری ، رضایت مندی و یگانگی را جهت مطالعه سازگاری مهاجرین بکار می گیرد .
بر این اساس ما می توانیم چنین برداشت کنیم که شاخص های رضایت مندی و همانندی ( یگانگی ) معادل یکدیگر بکار برده شده اند ، چون اعتقاد بر این است ، مهاجر زمانی به همانندی می رسد که احساس نماید متعلق به جامعه جدید است و حالت تعلق داشتن را بدین معنا گرفتند که مهاجر خودش را جزئی از محیط جدید دانسته و تمایل به اسکان دائمی داشته باشد . به همین جهت در این پژوهش از شاخص اصلی سازگاری یعنی فرهنگ پذیری استفاده نموده که لازم است به تعاریف پیرامون این موضوع بپردازیم .
در مورد فرهنگ پذیری1 لازم است که بیان نمائیم ، تعاریف زیادی از واژه فرهنگ2 توسط اندیشمندان مختلف ارائه گردیده است که بیشترین و گسترده ترین تعریف فر هنگ را می توان در متون مردم شناسی بریتانیایی بنام (( تایلر ))3 پیدا نمود . (( او فرهنگ را مجموعه ای شامل دانش ، عقیده ، هنر ، اخلاقیات ، قانون ، رسوم و دیگر استعداد ها و عاداتی که توسط فرد بعنوان عضوی از جامعه کسب می گردد ، تعریف می نماید ))4 . ما نیز با اقتباس از تایلر فرهنگ را که مجموعه ای از عقاید ، عرف همگانی ، رسومات ، ارزشها و سمبلهائی که تعیین کننده رفتار افراد جامعه است در نظر داریم . اکنون با واژه فرهنگ آشنا شدیم . پس منظور ما از فرهنگ پذیری چیزی جز پذیرش خصوصیات فرهنگی جامعه میزبان توسط فرد مهاجر نمیتواند باشد . در جریان فرهنگ پذیری است که مهاجر عمیقاَ و از جهات فراوانی با فرهنگ جامعه میزبان همانند می شود .
رضایت مندی بعنوان یکی از شاخصهای مورد نظر یا در مفهوم سازگاری حالتی است که به درک و فهم شخص مهاجر از موقعیت زندگی خودش در مقصد بر می گردد . این حالت ناشی از احساسات دوستی ، احترام ، نسبت متقابل با میزبانان می باشد . رضایت مندی از یک طرف با گرایشات مطلوب مهاجرین نسبت به میزبانان و از طرف دیگر با متقاعد شدن آنان نسبت به تمایل مثبت و مطلوب میزبانان نسبت به آنها دارند ، توام می باشد .
در کل می توان بیان نمود اگر مهاجر احساس نماید از حالت سابق خود متضرر نگردیده و یا تحت حمایت جامعه میزبان قرار دارد ، رضایت مندی او در مقصد جلب می شود . پس می توان به این نتیجه رسید که داشتن روابط دوستی مهاجر با میزبان می تواند یکی از عوامل تعیین کنند در فرهنگ پذیری مهاجر در مقصد بشمار می آید . در این رابطه می توان بیان نمود که هر چه رابطه دوستی مهاجرین و میزبانان افزایش یابد ، باید فرهنگ پذیری مهاجرین زیاد تر شود . یکی از عوامل مهمی که در این قسمت لازم است مد نظر واقع شود ، نوع شغل مهاجر در مقصد می باشد . چون احتمال می رود که هرچه نوع شغل مهاجر در سلسله مراتب شغلی جامعه مقصد بالاتر باشد سازگاری مهاجر در جامعه مقصد نیز افزایش می یابد ، جهت روشن نمودن مفهوم سازگاری به تعریف پیرامون دو مفهوم فرهنگ پذیری و رضایت مندی با ذکر شاخصهای هر یک می پردازیم :
- فرهنگ پذیری1 : عبارتست از قبول عقاید ، ارزشها ، عادت ، الگوهای رفتاری جامعه میزبان توسط مهاجر برای مشخص کردن فرهنگ پذیری ما از متغیرهای زبان ، روابط دوستی ، وسایل ارتباط جمعی و رسومات استفاده نمودیم که منظورمان از هرکدام از این متغیر ها به شرح ذیل می باشد :
v زبان : منظور ما این است که مهاجر زبان محاوره ای جامعه میزبان را بفهمد و بتواند صحبت کند.
v روابط دوستی : منظور گرفتن دوست از جامعه میزبان و ایجاد ارتباط با او می باشد .
v وسایل ارتباط جمعی : منظور میزان مطالعه روزنامه ، تماشای تلوزیون در جامعه میزبان توسط مهاجر است .
v رضایت مندی : رضایت مندی نیز مانند فرهنگ پذیری تحت متغیر ها و یا معیارهایی مورد بررسی قرار می گیرد . متغیر های مورد استفاده در این قسمت به شرح زیر می باشد.
داشتن شغل : یعنی داشتن یکی از شغلهای پذیرفته شده جامعه مقصد می باشد .
اعتماد : منظور این است که مهاجر تا چه حدی حاضر است مشکلات خود را با افراد جامعه میزبان در میان گذاشته و از آنها کمک بگیرد .
مشورت : منظور این است که واقعاً مهاجر تا چه حدی حاضر است در انجام کارهای خود نظر میزبان را جویا شود .یک دسته از متغیر ها در زمینه سنجش عوارض ناشی از مهاجرت از بعد روانی می باشد که در قالب متغیرهای افسردگی ، اضطراب ، پرخاشگری و بیگانگی اجتماعی سنجیده می شود که به لحاظ علمی هر کدام از متغیرهای مذکور را تعریف می نمائیم .
اضطراب : از علائم اختلالات و بیماریهای ذهنی و احساسی بشمار می رود که از مشخصات آن احساس دلهره عمیق گاه بدون دلیل نگرانی و دلواپسی مهاجر در مقصد1 می باشد .
پرخاشگری : حالتی است که در آن بیمار از هیچ چیزی احساس رضایت ندارد و همه چیز او را برآشفته می کند . منظور این تحقیق تحریک پذیری ، حساسیت و زود رنجی فرد مهاجر در مقصد می باشد
بیگانگی اجتماعی : که از دیدگاه جامعه شناسی به نوعی احساس پوچی ، ناتوانی و بی هنجاری ناشی از تحمیل ساختارهای اجتماعی و فرهنگی که ساخته دست بشرمی باشد ، برفرد است که در این پژوهش هدف بررسی میزان بی هنجاری ، بی معنایی و انزوای فرد مهاجر در جامعه مقصد می باشد2
افسردگی : از علائم اختلالات و بیماریهای ذهنی و احساسی به شمار میرود که مشخصات آن احساس بی باوری و ناامیدی مفرط ، ضعف و کندی و احساس پوچی و بی ارزشی مهاجر در مقصد است1 .
توصیف مقیاسهایی که در زمینه میزان سنجش : 1- اضطراب 2- پرخاشگری 3- افسردگی 4- بیگانگی اجتماعی مورد استفاده قرارگرفته است برای مهاجرین در مقصد به شرح ذیل می باشد :
1- اضطراب (Anxiety ) 2- از علائم اختلالات و بیماریهای ذهنی و احساسی به شمار می رود که از مشخصات آن احساس دلهره عمیق و گاهی بدون دلیل ، احساس ترس ، نگرانی و دلواپسی و نوعی بی قراری روانی است . از این رو اضطراب را می توان گونه ای درد و رنج اخلاقی دانست که به آینده مربوط می شود .
جهت اندازه گیری اضطراب آزمودنیها مورد مطالعه از تست استاندارد شده (s.cl.90) استفاده گردیده است . مقیاس اضطراب بعنوان یکی از مقیاسهای اندازهگیری ابعاد ده گانه مرضی در تست (اس . سی . ال ، 90 ) متشکل از 9 گویه (item ) است . این گویه ها عبارتند از :
1- آیا بی جهت دلشوره دارید و نگران هستید ؟ هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
2- آیا لرزش اندام بدن دارید ؟ هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
3- آیا بطور ناگهانی و بدون هیچ علتی می ترسید ؟ هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
4- آیا همیشه می ترسید ؟ هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
5- آیا طپش قلب دارید ؟ هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
6- آیا کم عمل هستید و زود از جا درمی روید ؟ هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
7- آیا اغلب ناآرام و بیقرار هستید ؟ هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
8- آیا از آینده بیم دارید ؟ هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
9- آیا اغلب افکار و اندیشه های هولناک به سراغتان می آید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
تشخیص محاسبه و طبقه بندی نمرات Value
|
کاملاً سالم |
9Min = |
13- 9 |
1- هیچ |
|
سالم |
45Max = |
18- 14 |
2- کلی |
|
درآستانه بیماری |
36- 9- 45 |
27- 19 |
3- تاحدودی |
|
بیمار |
4=9 ÷ 36 |
36- 28 |
4- زیاد |
|
کاملاَ بیمار |
|
45- 37 |
5- بشدت |
هریک از گویه ها که پاسخ داده شده ، ارزشگذاری شده و از مجموع نمرات بدست آمده طبقه بندی نمرات صورت گرفته است .
نمرات واقع در هر فاصله طبقه ای مبین میزان اضطراب آزمودنی است .
2- پرخاشگری و تندخوئی 1
از نوع اختلالات ذهنی در فرم ناآرامی و تندخوئی و ازنوع پسیکوپاتیها در شکل تحریک پذیری است . پرخاشگری عارضه ای است ناشی از خلق و خو که با خشم و بد اخلاقی همراه است . بیمار از هیچ چیزی احساس رضایت ندارد و همه چیز او را از کوره به در می برد و غضبناک و برآشفته می سازد . آنچه در پرخاشگری خصوصاَ در فرم تحریک پذیری بیش از همه نمایان می شود ، حساسیت و زود رنجی و سریع التاثیر و از کوره در رفتن و تنش مفرط و دائمی بیمار است . پسیکوپاتیهای تحریک پذیر اغلب بخاطر هیچ و پوچ واکنشهای تندی نشان میدهند و به کمترین دستاویزی ناسزا و دشنام می دهند و به افراد دور و بر خود حمله می کنند و اشیاء در دسترس را پرت کرده و می شکنند و اگر جلوی آنان را بگیرند ، اعتراض کرده و درگیر میشوند . جهت تشخیص و اندازه گیری میزان پرخاشگری در جامعه مورد مطالعه از تست استاندارد شده ( اس ، سی ال ، 90 ) استفاده گردیده است . مقیاس پرخاشگری بعنوان یکی از طیف های اندازه گیری ابعاد ده گانه بیماری های روانی در تست مذبور متشکل از شش گویه ( item ) به شرح ذیل است .
1- آیا زود دلخور و عصبانی می شوید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
2- آیا ناگهان چنان از کوره در میروید که نمی توانید جلوی خودتان را بگیرید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
3- آیا کتک زدن ، آزار و اذیت دیگران شما را ارضاء می کند ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
4- آیا بعضی اوقات تمایل به پرت کردن و شکستن اشیاء دارید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
5- آیا اغلب در کارها درگیر می شوید و جر و بحث می کنید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
6- آیا زود داد و فریاد راه می اندازید و هرچه هست را بهم می ریزید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
تشخیص محاسبه و طبقه بندی نمرات Value
|
VH |
کاملاً سالم |
6 =Min |
10 – 6 |
1- هیچ |
|
H |
سالم |
30 =Max |
15- 11 |
2- کمی |
|
BL |
درآستانه بیماری |
24 – 6 – 30 |
20 – 16 |
3- تاحدودی |
|
S |
بیمار |
4 = 6 ÷ 24 |
25 – 21 |
4- زیاد |
|
SS |
کاملاً بیمار |
|
30- 26 |
5- بشدت |
3- افسردگی
از علائم اختلالات و بیماریهای ذهنی و احساسی به شمار می رود که از مشخصات آن احساس بی باوری ، نا امیدی مفرط ، ضعف و کندی و احساس پوچی و بی ارزشی فرد مهاجر در مقصد است . جهت اندازه گیری میزان بیماری افسردگی در پژوهش حاضر از تست استاندارد شده و تعدیل شده ( S.C.L. 90 ) استفاده شده است .
مقیاس یا طیف افسردگی یکی از مقیاسهای اندازه گیری ابعاد ده گانه بیماریهای روانی در تست ( اس ، سی ال ، 90 ) است . این مقیاس متشکل از 30 گویه ( item ) است که در نرم لیکرت بصورت مدرج تنظیم گردیده است . هر گویه دارای 5 مورد پاسخ ( هیچ ، کمی ، تاحدی ، زیاد ، بشدت ) است و آزمودنی یکی از مواردی را که با وضعیت وی تناسب دارد و انتخاب و علامت میزند . این گویه ها عبارتند از :
1- آیا نسبت به روابط و مناسبات اجتماعی بی میل شده اید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
2- آیا اغلب احساس ضعف و کندی می کنید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
3- آیا گاهی فکر خودکشی به سرتان می زند ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
4- آیا زود به گریه می افتید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
5- آیا احساس می کنید طوری گیر افتاده اید که نه راه پیش دارید و نه راه پس ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
6- آیا خود را برای هر کاری سرزنش می کنید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
7- آیا احساس تنهایی می کنید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
8- آیا احساس غمگینی می کنید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
9- آیا هر اتفاق کوچکی شما را نگران و مضطرب می کند ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
10-آیا نسبت به همه چیز بی علاقه شده اید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
11- آیا نسبت به آینده ناامید هستید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
12- آیا انجام هر کاری را مشکل و پر زحمت می بینید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
13- آیا احساس پوچی و بی ارزشی می کنید ؟
هیچ□ کمی□ تاحدودی□ زیاد□ بشدت □
جدول تشخیص و محاسبه و طبقه بندی نمرات این تست به ترتیب ذیل است :
تشخیص محاسبه و طبقه بندی نمرات Value
|
VH |
کاملاً سالم |
13 = Min |
21 – 13 |
1- هیچ |
|
H |
سالم |
65 =Max |
30 – 22 |
2- کمی |
|
BL |
درآستانه بیماری |
52 – 13 - 65 |
47 – 31 |
3- تاحدودی |
|
S |
بیمار |
4 = 13 ÷ 52 |
56 – 48 |
4- زیاد |
|
SS |
کاملاً بیمار |
|
65 - 57 |
5- بشدت |
4- بیگانگی اجتماعی ( آنومی ) 1
از دیدگاه جامعه شناسی به نوعی احساس پوچی ، ناتوانی و بی هنجاری ناشی از تحمیل ساختارهای اجتماعی و فرهنگی که ساخته دست بشر می باشد ، بر فرداست که در این پژوهش هدف بررسی میزان بی هنجاری ، بی معنایی و انزوای فرد مهاجر در جامعه مقصد می باشد و از طریق گویه های ذیل سنجیده می شود .
1- آیا به نظر شما بازگو کردن مشکلات و کمبود های جامعه به مسئولین مملکتی نتیجه بخش است ؟
کاملاً موافقم □ موافقم □ بی نظر □ مخالفم □ کاملاً مخالفم □
2- آیا به نظر شما انسان باید به امروز بیاندیشد ؟ چه فردا که داند چه بازی کند روزگار ؟
کاملاً موافقم □ موافقم □ بی نظر □ مخالفم □ کاملاً مخالفم □
3- به نظر می رسد وضع طبقات محروم جامعه روز به روز بدتر می شود ؟
کاملاً موافقم □ موافقم □ بی نظر □ مخالفم □ کاملاً مخالفم □
4- فکر می کنم به آینده نباید امیدوار بوده و چه همه شواهد ، از فردا ی مبهم و بی اعتماد حکایت می کند ؟
کاملاً موافقم □ موافقم □ بی نظر □ مخالفم □ کاملاً مخالفم □
5- فکر می کنم به عصری گام نهاده ایم که کمتر می توانیم روی کسی حساب کنیم ؟
کاملاً موافقم □ موافقم □ بی نظر □ مخالفم □ کاملاً مخالفم □
جدول بیگانگی اجتماعی
تشخیص محاسبه و طبقه بندی نمرات Value
|
VH |
کاملاً سالم |
5 = Min |
11 - 5 |
1- کاملاً موافقم |
|
H |
سالم |
25 =Max |
|
2- موافقم |
|
BL |
درآستانه بیماری |
52 – 13 - 65 |
18 - 12 |
3- بی نظرم |
|
S |
بیمار |
4 = 13 ÷ 52 |
|
4- مخالفم |
|
SS |
کاملاً بیمار |
|
25 - 19 |
5- کاملاً مخالفم |
فـصـل دوم :
مروری بر مبانی نظری ( تئوریک ) و مطالعات پیشین مرتبط با موضوع مطالعاتی
1-2- بررسی آثار موجود :
در ابتدا بحث پیرامون نظریات عمده و اساسی که در جامعه شناسی مطرح می باشند و به نحوی پدیده مهاجرت و پیامدهای ناشی از آن را مورد بررسی قرار می دهند ، می پردازیم . سپس سعی ما بر این است که با بیان مطالعات موردی انجام شده در قالب این نظریات به طرح انتقادات وارده بر این دیدگاه ها پرداخته تا بتوانیم چهارچوب نظری خود را پی ریزی نمائیم .
بطور کلی در دیدگاه های جامعه شناسی کلاسیک و معاصر دو رویکرد عمده وجود دارند که به نحوی به تعیین پدیده های اجتماعی می پردازند . یکی از آنها رویکرد اجتماعی1 و دیگری رویکرد اقتصاد سیاسی2 می باشد .
سعی بر این است که موضوع این دو رویکرد را در مقابل مهاجرت و بخصوص پیامدهای روانی - اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی در مقصد مورد بحث قرار دهیم . البته علت اینکه ما مقوله های مذکور را با موضوع مهاجرت در اتصال با هم مورد بحث قرار می دهیم ، اینست که شناخت پیامدهای مختلف مهاجرت در مقصد اگر در اتصال با پدیده مهاجرت مورد بحث قرار نگیرد ، باعث ابهام در تشریح و توصیف فاکتورهای مختلف علل و عوامل و پیامدهای ناشی از مهاجرت در قالب رویکردهای مذکور می گردد .
2-2- مهاجرت و پیامدهای آن در مقصد در رویکرد اجتماعی
رویکرد اجتماعی عمدتاً به تبیین پدیده ای اجتماعی از جمله مهاجرت و پیامدهای آن بر اساس نقطه نظرات جامعه شناسی کارکرد گرایی کلاسیک می پردازد .
بر اساس این رویکرد هر گونه تغییری در جامعه روی دهد در جهت تعادل و هماهنگی می باشد . مهاجرت در اصل نوعی جابجائی جمعیت بوده که تحرکات جغرافیایی جمعیت را شرح می دهد . بهرحال نوعی ایجاد تغییر در جوامع به شمار می آید که در جهت تعادل سیستم اجتماعی صورت می گیرد . پس در این دیدگاه مهاجرت در پاسخ به یک حالت عدم تعادل در جهت رسیدن به تعادل در جامعه صورت می گیرد .
(( پارسونز )) که یکی از برجسته ترین اندیشمندان این دیدگاه می باشد ، بیان می دارد : (( اگر جامعه دچار بحران و انحراف گردد ، دوحالت ممکن است رخ دهد ، یا جامعه در قبال بحران بوجود آمده می تواند مقابله کرده و خود را ترمیم نماید و به شکل نوین و موافق با وضع جدید به حیات خود ادامه میدهد و یا فاقد خصلت ترمیم پذیری بوده و بنابراین در برابر هر گونه نوسانی ناتوان است که در اینصورت از بین خواهد رفت )) 1
البته این اصل مسلم از آنجا ناشی می شود که بنا به اعتقادی که در این رویکرد وجود دارد ، شرط لازم برای دوام و بقای نظام اجتماعی وجود یگانگی و تعادل 2 در نظام می باشد .
پس بطور غیر مستقیم می توان بیان نمود که مهاجرت در این دیدگاه بعنوان تغییری در جهت بقاء و تعادل نظام صورت می گیرد . قابل ذکر است نظریه کارکرد گرایان بر این فرض استوار است که تمامی نیازهای اجتماعی کنشگران در طول زمان هرگز حالتی استاندارد ندارد . لذا ممکن است که تحولات لازم برای کاهش ناهماهنگی بین احساس نیاز و امکان تحصیل آن در کنشگر یا هر دو اتفاق بیافتد . درک ناهماهنگی بین خصایص فرد و نظام اجتماعی منجر به مهاجرت شخص جهت کاهش ناهماهنگی می شود .
با توضیحات فوق تاحدودی مشخص گردید که مهاجرت به عنوان یک مکانیزم برقراری تعادل دارای عملکرد مثبت درجهت حفظ بقای نظام اجتماعی می باشد ، بهمین لحاظ که مهاجرت در رویکرد اجتماعی از جایگاه خاصی برخوردار می باشد .
(( جامعه شناسی توسعه ))3 که منبعث از همین رویکرد می باشد . اعتقاد دارد که بعضی از مناطق به لحاظ توسعه از سایر مناطق پیشی گرفته اند و فرصتهای مختلفی را برای افراد آن مناطق بوجود آورده اند. این در حالی است که نیروی انسانی انباشته شده در یک منطقه به مناطقی که فرصتهای بیش از ظرفیت افرادش دارد ، کشیده می شود . بر این اساس که مهاجرت از یک طرف به مکانیزم تطابق مشخص با تغییرات انجام شده بدل می گردد و از طرف دیگر تعادل از دست رفته را به جامعه باز می گرداند . 1
یکی از نظریه پردازان نوسازی که در قالب جامعه شناسی توسعه صحبت می کند ، بنام ردفیلد 2 معتقد است : (( حجم مهاجرت و یا تماس با نظامهای شهری ، پیوسته با فاصله ی سکونت گاه و میزان جمعیت آن ارتباط دارد . در حالیکه تحقیقات جدید نشان می دهد که مهاجرت پدیده ای پیچیده است که قسمتی از آن به ویژگی های وضعیت محلی و قسمت دیگر با فرصتهای شغلی و ... که مراکز شهری عرضه می دارند ، در رابطه است . )) 3 لذا دیدگاه کلی این رویکرد در خصوص مهاجرت مثبت بوده و آن را حرکتی در جهت تعادل سیستم در نظر می گیرد . افراد به این دلیل دست به مهاجرت می زنند که در جامعه ای که بسر می برند نمی توانند به نیازهای دریافت و احساس شده ، پاسخ گویند ، پس با مهاجرت خود سعی می کنند ناهماهنگی بین نیازهای درک شده و عدم دسترسی به آنها را از بین ببرند ، اینست که مهاجرت دارای کارکردی مثبت در راستای حفظ تعادل یک نظام بیان می گردد .
رویکرد اجتماعی دیگری که در خصوص مهاجرت به علت یابی پرداخته (( مکتب نوسازی )) می باشد .
نظریه پردازان نوسازی بر طبق یک سنت جامعه شناسی به یک تقسیم بندی دوگانه از جوامع یعنی جوامع سنتی در مقابل جوامع مدرن پرداخته اند ، بطوریکه در یک سو ما با جامعه مدرن نظیر جوامع غربی روبرو هستیم ، فرض بر اینست که تمام جوامع در یک مرحله شبیه به هم بوده اند و آن مرحله سنتی است و بالاخره این جوامع همان دگرگونیهایی را که در غرب اتفاق افتاده از سر خواهند گذراند . این عمل گذرا از طریق اشاعه 1 (( فرهنگ ، تکنولوژی و روابط اقتصادی سرمایه داری )) و یا گسترش نظامهای اجتماعی ، اقتصادی و مالی از نوع غربی بوجود می آید .
یکی از نظریه پردازان این رویکرد (( هوز لیتز Hose Lits )) 5 است ، وی همچون سایر صاحبنظران این مکتب انتقال از جامعه سنتی به مدرن را از طریق حذف الگوهای سنتی می داند . وی نتیجه گیری می کند که کشورهای توسعه نیافته باید الگوی متغیرهای خاص کشورهای توسعه نیافته را کنار گذاشته و به پذیرش الگوهای کشورهای توسعه یافته بپردازند . چراکه خصیصه های ساختی این جوامع کارکرد لازم برای تعادل سیستم در زمان حاضر را ندارند .
یکی دیگر از نظریه پردازان عمده نوسازی (( ایز نشتاد Iz Neshtad )) می باشد . وی به پالایش نظریه نوسازی پرداخته و با در نظر گرفتن جوامع ، آنها را زیر پوشش مفهوم واحد جامعه (( سنتی )) و یا (( ماقبل مدرن )) طبقه بندی کرده و روندهای متفاوتی را برای نیل به نوسازی جامعه پیاده کرده است1 .
مدلی را که ایز نشتاد ارائه می دهد کم و بیش دارای ویژگیهای اصلی مدل (( هوز لیتز )) می باشد اما علاوه بر این او معتقد است زمانی می تواند نوسازی را حفظ کند که بتواند به میزان معینی از قابلیت انعطاف ساختی برسد . بطوریکه قابلیت سلوک با مسائل جدید ، دگرگونی و حل آن را در داخل حوزه های نهادی اصلی خود داشته باشد و هم چنین به حل مسائل و نیاز های گروه ها و قشر های جدید بپردازد . یعنی وی به دو مفهوم (( تمایزات ساختی )) و (( هماهنگی ساختی )) مفهوم سوم انطباق را نیز اضافه می کند و معتقد است که جوامع مدرن بر خلاف جوامع سنتی استعداد پذیرش دگرگونیهای فراتر از خصلتهای اولیه خویش را دارند و می توانند با نابسامانیهای ساختی ، جنبش اعتراضی و عناصر بدون سازمان به مبارزه برخیزند .
پس می توان نتیجه گرفت تازمانیکه هماهنگی بین عناصر ساختی یک نظام وجود داشته باشد و اجزاء کارکرد لازم را داشته باشند ، می توانند نیازهای افراد را درون سازمان اجتماعی برآورده سازند ، احساس کمبود و برآورده نشدن نیازها برای افراد بوجود نمی آید که در نتیجه آن برای برآوردن نیازهای خود و دستیابی به ایده آلهایی که فکر می کنند در جامعه خود قابل حصول نیست ، دست به مهاجرت می زنند .
بطور کلی به عقیده نظریه پردازان این دیدگاه از طریق اشاعه ارزشهای جوامع غربی است که به بیان دیگر این عوامل یکسان بر افراد تاثر نمی گذارند بلکه هر عامل نسبت به فردی خاص ممکن است وزن خاصی داشته باشد ، که فرد با مقایسه عناصر مثبت و منفی در مبداء و مقصد و نیز موانع مداخله گر ، به صورت ارزیابی هزینه و منفعت به بررسی می نشیند و در نهایت تصمیم به مهاجرت یا ماندن می گیرد . تحقیقات فراوانی در مورد مهاجرت توسط صاحبنظران مختلف انجام شده که تحت تاثیر رویکرد اجتماعی بوده است .
به عقیده آنان مهاجرین بالقوه ، هزینه ها را در مقابل مهاجرت تحمل می کنند . برای مثال : درآمد از بین می رود و هزینه های اجتماعی یا اقتصادی مهاجرت در مقابل موقعیت و درآمد بالاتر بهبود سطح زندگی و تحصیلات بهتر برای فرزندان قرار میگیرد . اگر منافع مورد انتظار از هزینه ها بیشتر باشد ، فرد با خانواده مهاجرت می کنند و مقصدی انتخاب می شود که منافع سرمایه گذاری برای مهاجرت را حداکثر کند1 .
حال که با دیدگاه های نظری رویکرد اجتماعی آشنا شدیم به انتقادات وارده بر این رویکرد پرداخته ، نقاط ضعف و قوت آنرا ارزیابی می کنیم .
به اعتقاد این نظریه پردازان مهاجرین در مقصد جذب محیط می شوند ، ارزشهای جامعه مقصد را می پذیرند و با محیط انطباق می یابند . به عقیده اینان مهاجرین می توانند در جامعه دارای تحرک عمودی نیز باشند و می گویند مهاجرت عامل مطمئنی برای جلوگیری از رخداد های اجتماعی است .
نظریات کارکرد گرایی عمدتاً مهاجرت را در جهان سوم یک عمل داوطلبانه می دانند که بعلت نوسازی ایجاد شده در جامعه بوجود می آید ، امری است کاملاً طبیعی و نیز صنعتی شده و نوسازی را بدون مهاجرت غیر ممکن می دانند .
دیدگاه کارکرد گرایی نه تنها از لحاظ علتی که برای مهاجرت ذکر می کند مورد انتقاد است بلکه از لحاظ آثار و پیامدهایی که برای مهاجرت بر می شمارد نیز در معرض انتقاد قرار دارد . بر اساس تحقیقات انجام شده مهاجرین در محیط مقصد چنانچه کارکردگرایان ادعا می کنند جذب محیط نمیشوند در بسیاری از شهرهای بزرگ جهان سوم مهاجرین در حاشیه شهر ها سکونت می گزینند و به لحاظ سیاسی اقتصادی و فرهنگی محیط مسلط آنها را نمی پذیرند ، مشاغلی را که بدست می آورند از پایین ترین راه های اجتماعی و عمدتاً ناپایدار می باشد . مهاجرین در جامعه مقصد بصورت گروه های متمایز باقی می مانند و اگرچه می کوشند ارزشهای مسلط در نظام را تقلید نمایند اما به از خود بیگانگی فرهنگی دچار می شوند و نابسامانیها ، کج روی ها ، انحرافات اجتماعی همه حاصل از این خودبیگانگی در محیط جدید است .
اگرچه مهاجر به مرور احساس می کند که با محیط وحدت بیشتری می یابد اما پس از گذشت مدتی به ارزشهای واقعی خود باز می گردد و از آن به بعد درجه ستیز با ارزشهای بیگانه بالا گرفته و افزایش میابد .
بطور کلی اوقات فرد مهاجر در جامعه مقصد پیرامون دو قطب می گذرد ، خانواده و هموطنان او . در محیطی فرهنگی شبیه یا دست کم مبتنی بر عواملی از فرهنگ کشوری که از آن آمده است ، دیگری شغل و زندگی عمومی او در فرهنگی که برایش ناشناخته است1 .
بنابراین همانطور که فرد مهاجر الگوهای رفتاری و فرهنگ و عقاید خاص خود را به جامعه میزبان می برد و در آنجا تعارضاتی در جهت رسیدن به هماهنگی با محیط اجتماعی - فرهنگی جدید بوجود می آید می تواند عناصر فرهنگی و الگوهای رفتاری جدید را وارد جامعه مبداء نموده و تاثیرات اجتماعی و روانی برای خود و خانواده پدید آورده ، بخصوص که جامعه آماری مورد تحقیق ، مهاجرینی هستند که ارتباطشان با مبداء قطع نشده و بعضی از بستگان آنان در مبداء می باشند .
البته از پیامدهای اقتصادی موضوع به هیچ وجه غافل نیستیم .
3-2- رویکرد اقتصاد سیاسی در خصوص مهاجرت
بر اساس انتقاداتی که بر رویکرد کارکرد گرایی مهاجرت وارد آمده ، رویکرد دیگری بنام اقتصاد سیاسی مطرح گردیده است . در این رویکرد نمی توان علتهای مهاجرت را از اثرات آن جدا کرده ، زیرا مهاجرت از یک طرف معلول توسعه نابرابر است و از طرف دیگر عامل گسترش و تعمیق توسعه نابرابر .
در سالهای اخیر دیدگاه های نظریه نوسازی در باب موانع درونی توسعه از سوی نظریه پردازان مکتب وابستگی مورد حمله فراوان قرار گرفت . اینان معتقدند که جوامع توسعه نیافته جزئی از یک نظام اجتماعی کل جهانی است .
اینان اعتقاد به توسعه اقتصادی طی مراحل متوالی ندارند و معتقدند که در این جوامع در مرحله ای بسر نمی برند که کشورهای توسعه یافته امروزی سالیان پیش از آن گذشته اند . نظریه پردازان مکتب وابستگی معتقدند که توسعه نیافتگی محصول ساخت یا ویژگیهای اقتصادی سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی یک جامعه نمی باشند . بلکه تاحد زیادی نتیجه ارتباط گذشته و مداوم اقتصادی میان کشورهای توسعه نیافته ( اقمار ) و کشورهای توسعه یافته ( مادر ) می باشند1 . در علت یابی مهاجرت در کشورهای جهان سوم نظریه پردازان وابستگی بیان می کند که ابتدا باید به مسئله عدم توسعه توجه نمود و در این رابطه نابرابر ساختی و مکانی بین بخشهای جامعه را در نظر گرفت و از آنجا که عدم توسعه و نا برابری در توسعه جهان سوم از شکل گسترش توسعه سرمایه داری در این کشورها ناشی میشود .
دو دسته عوامل برای بیان علت مهاجرت در نظر گرفته شده است :
الف - عوامل تغییر دهنده ب - عوامل رکودی
عوامل با نفوذ سرمایه داری مناطق سنتی و ایجاد تعییر در تکنیکهای تولیدی ارتباط دارد . تکنیکهای جدید کارگر اضافی ایجاد می کند و آنها را مجبور به مهاجرت می نماید . عوامل رکودی زمانی تکمیل می شوند که رشد جمعیت از تولیدات کشاورزی پیشی می گیرد و کار اضافی را مجبور به مهاجرت می نماید . پس ماهیت مهاجرت روستائیان با انتقال ساختی روستاها در اثر ادغام در نظام سرمایه داری مرتبط است .
از نظر این دیدگاه اولاً مهاجرت همه افراد را در بر نمی گیرد بلکه بخشی از جامعه را وادار به حرکت از مکان خود می نماید ، دوماً تصمیم به مهاجرت داوطلبانه نیست بلکه برای آنان که مهاجرت راه دیگری برای زندگی کردن نگذاشته و در وضعیت اجبار قرار می گیرند .
سوم : مهاجرت به جاهای نامعین نیست بلکه از روی الگویی خاص به جاها و بخشهای خاص از جامعه صورت می گیرد .
چهارم : نیروی اجبار و تحریک کننده مهاجر صرفاً عامل اقتصادی نبوده و اگر جز این باشد بصورت توده ای انجام نمی شود .
پنجم : مهاجرت در این کشورها ، مهاجرت نیروی کارگر است ، لذا تعریف مهاجرت از این دیدگاه با حرکت نیروی کار (( البته در بسیاری از موارد با خانواده )) معادل است 1
بطور کلی مهاجرت ناشی از عدم تعادل اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی موجود بین مناطق مختلف است . بعضی عوامل به افراد فشار می آورند و موجب خارج شدن آنها از منطقه اصلی زندگیشان می شوند و عوامل دیگری آنها را به مناطق دیگر می کشاند .
خصوصیت بسیاری از مهاجرین بین المللی از قرن 17 به بعد و موارد مشخص آن مهاجرت به آمریکا ، استرالیا و زلاندنو است . به تاریخ مهاجرت به آمریکا یا بوم گزینی آن کشور به چهار دوره تقسیم می شود . دوره مستمراتی- دوره بوم گزینی قدیم - دوره بوم گزینی جدید و بوم گزینی محدود شده .
قبل از سال 1800 مهاجران اغلب استعمارگرانی بودن که بیشتر از انگلستان آمده بودند . از سال 1800 تا 1880 دوره بوم گرایی قدیم به بوم گرایی جدید تبدیل شد ، در این دوره بوم گزینان از اروپای جنوبی و شرقی به خصوص از ایتالیا ، اتریش ، مجارستان ، روسیه ، لهستان ، ترکیه و یونان آمدند .
بوم گزینی محدود شده در دوران معاصر بوده که دولتها نظارت و دقت در امر بوم گزینی را اعمال کرده اند2 .
مطالعه جریان های مهاجرت در ایران نشان می دهد که مسیرهای مهاجرت و مکانهای مهاجر فرصت و مهاجر پذیر نبوده اند . هر گونه تغییر و تحول اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی بر مهاجرتها تاثیر می گذارد. اشتغال زایی یا افزایش دستمزد ، عمران و آبادانی یا رفاه بیشتر یا رکود فعالیت اقتصادی ، خرابی و ویرانی ناشی از زلزله ، سیل ، جنگ و حتی حوادث اجتماعی مانند کودتا ، تضاد ها و تعارضات قومی و انقلاب می تواند باعث جذب و یا دفع مهاجر و پدیده مهاجرت شود .
از این رو مسیرهای مهاجرت ثابت نیست . منطقه ای که در چندین دهه مهاجر پذیر بوده است ، ممکن است به یک نقطه مهاجر فرصت تبدیل شود و یا شهری که سالها رشد جمعیت اندکی را داشته به یکباره تبدیل به کانون مهاجرت شود .
گیتی اعتمادی می نویسد : شروع حرکتهای مهاجرتی و آغاز شهرنشینی معاصر ایران متقارن سالهای 1320 تا 1332 است . از آنجاکه روند مدرنیزاسیون عمدتاً روندی شهری بود ، در این دوره بطور کلی حیات شهری دچار رکود می شود 1 .
نقش غالب شهر در دو دهه 1300 و 1310 همانا نقش تجاری آن بود ، چه تجارت داخلی و چه تجارت خارجی این نقش باعث شد که از یک سو به محل تمرکز مازاد اقتصادی کشاورزی تبدیل شود و از سوی دیگر مکان تحقق تجارت خارجی باشد 2
4-2- مطالعات پیشین :
در ارتباط با موضوع مهاجرت در ایران تحقیقات مختلفی صورت گرفته ، اما در خصوص آنچه مد نظر این تحقیق می باشد ، مطالعه چندانی انجام نشده است . از دیرباز مطالعه تاثیرات مهاجرت در درجه اول به خود مهاجرین متمرکز و بعد به مبادی و مقصد های آنها معطوف بود .
تاثیرات درون کوچی بر فرد ، فرد مهاجرین شاید به دلیل آنکه تغییرات فردی به سادگی به مهاجرین مربوط می گردد ، بیشترین توجه را به خود جلب کرده است .
آنچه که بیشتر از این تحقیقات برمی آید بررسی علل و عوامل ایجاد و تسریع کننده مهاجرت بوده ، عواملی چون دافعه های مبداء و جاذبه های مقصد و اینگونه بوده که بیشتر به علت یابی مهاجرت پرداخته اند . البته تاثیرات مهاجرت بر افراد مهاجر و خانواده های آنان نیز مورد بررسی قرار گرفته که بیشتر تاکید بر پیامدهای مهاجرت بر فرد و خانواده وی بوده است که این امر نیز بیشتر در جامعه مقصد انجام شده و مسائلی چون جامعه پذیری ، فرهنگ پذیری و سازگاری مهاجرین مقصد را مد نظر داشته اند .
محققین بر اساس مطالعات تاثیرات مهاجرت بر فرد ، فرد مهاجرین به نتایجی در رابطه با تاثیرات مهاجرت ، بر مقصد ، مبداء و سطوح منطقه ای و ملی رسیده اند . در این مورد فرضیه هایی ابراز شده که آیا تغییرات مشاهده شده واقعاً ناشی از مهاجرت است و هر چه تاثیرات بیشتر با مهاجرت نامرتبط شوند ، فرضیات کم مایه تر از آب در می آیند . بدینگونه مطالعه تاثیرات بر مبداء از مطالعه مقصد مشکل تر بوده و پیامدهای اجتماعی فرهنگی و روانی مهاجرت بر افراد و خانواده های آنان در مبداء بوده که به بررسی مطالب موجود در این زمینه می پردازیم .
مطالب موجود در این زمینه را می توان به گونه ذیل تقسیم بندی نمود :
اول : مطالعات کلی در خصوص روند مهاجرت و علل و عوامل آن در چند دهه اخیر در کشور و بدست دادن علل آن از این لحاظ که چرا و به چه دلیل در زمانی منطقه ای مهاجر پذیر شد یا مهاجر فرصت ، نیز بحث در خصوص علل و عوامل مهاجرت از روستا به شهر بخش عمده ای از اینگونه مطالعات را به خود اختصاص داده است . در این زمینه به فقر زمین ، عدم آگاهی روستائیان به روشهای جدید کشاورزی ، کمبود آب و تاثیرات اصلاحات ارضی ، بر روند مهاجرت پرداخته اند .
دوم : مطالعاتی که در خصوص مهاجرتهای بین المللی و علل و عوامل آن در کشورهای مختلف پرداخته اند . اینگونه مطالعات بیشتر توسط موسسات وابسته به سازمان ملل یا اساتید صاحب نظر در این زمینه انجام گرفته و بیشتر به مسائل در خصوص مهاجرتهای دسته جمعی به دلایل سیاسی ، اجتماعی و ... چون فشار های مختلف بر گروه های قومی ، جنگ و غیره پرداخته اند .
در این تحقیقات به بررسی نحوه زندگی ، اشتغال و پذیرش افراد مهاجر در جامعه میزبان پرداخته و موضوعاتی چون برخورد فرهنگ های مختلف ، بدلیل مهاجرت از کشوری به کشور دیگر ، مشکلات زبانی و مشکلات سازگاری مهاجرین مد نظر بود که اینان نیز چون مهاجرتهای دسته جمعی داشته اند ، اغلب در جامعه میزبان بطور بارزی با مشکلات سازگاری ، کاریابی و اشتغال ، پذیرش اجتماعی و ... مواجه بوده اند .
سوم : نظریات اساتید فن و اندیشمندان و جامعه شناسانی که ابتدائاً بطور انتزاعی به ساخت مدلهای مهاجرت پرداخته و دلیل مشخص را برای مهاجرت عنوان نموده اند و سپس به بررسی نظریات و فرضیات خود پرداخته اند که اینگونه مطالعات نیز اغلب بسیاری از جنبه های مهاجرت را در بر نمی گرفته و نکات زیادی مبهم مانده اند . علی الخصوص مسایل و پیامدهای اجتماعی و فرهنگی ، روانی مهاجرت در مقصد که کمتر بدان پرداخته شده و مدل تحقیقاتی و عملیاتی در این خصوص مطرح نشده است .
مساله پناهندگی و مهاجرت ، پدیده ای قدیمی است . از دیرباز ، اتباع کشوری به کشورهای همسایه خود و گاهی به کشورهای غیر همسایه به صورت قانونی و غیر قانونی مهاجرت کرده ، در خواست پناهندگی می کردند . این مهاجرت ها زمانی به صورت گروهی و زمانی نیز بصورت محدود و انفرادی صورت می گرفته است . هر زمانیکه جنگی در می گرفته و متعاقب آن مرگ و میر ناشی از جنگ و بیماری و قحطی ، بروز می کرده و یا آن هنگام که بروز حوادث اجتماعی از جمله انقلاب ها و تغییر حکومت ها ، عرصه را بر مردم تنگ می کرد و امکان فعالیت های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی را از آنها می گرفت ، سیل مهاجرت مردم عادی و ناراضیان از حکومت جدید به طرف سایر کشورها سرازیر می شد .
پل سی ، پی سیو1 این گونه افراد را مسافر یا خوش نشین می نامد و بنا به نظر او ویژگی ضروری آدم مسافر ( خوش نشین ) این است که او به فرهنگ گروهی قومی خود می چسبد ، بعکس آمیزه دو فرهنگی انسان حاشیه نشین ، از لحاظ روانی او مایل نیست که خود را مانند یک مقیم دائمی با کشوری که محل خوش نشینی اوست وفق دهد . هنگامی که او خود را وفق دهد ، یک آدم خوش نشین خواهد شد 2 .
مسافر ( خوش نشین ) در جامعه بزرگتر ، بعنوان یک تماشاگر باقی می ماند بی آنکه شرکت فعالی در آن داشته باشد . (( به ضرورت فعالیتهای او در جامعه ( جامعه میزبان ) بیش از آنکه اجتماعی باشد به گونه ی همزیستی در می آید . آدم مسافر ( خوش نشین ) در مقابله با نداشتن روابط برون گروهی مایل است که روابط درون گروهی تشکیل دهد . آدم مسافر و هم میهنانش که به احتمال زیاد در یک مستعمره نشین نژادی یا یک ناحیه فرهنگی باهم زندگانی می کنند . این مستعمره نشینی ابزاری است برای تاسیس نوعی مناسبات گروه اولیه در زهدان فرهنگ زاد بوم .
با اشاره به زاد بومش ، آدم مسافر (( خوش نشین ))در خارج می ماند ، اما هرگز بستگی با زاد بومش را نیز از دست نمی دهد . او سالها در خارج می ماند ، اما هنگامیکه فرصتی دست دهد ، سفری برای دیدار از میهن انجام میدهد . سیو1 با این سخن که مسافر (( خوش نشین )) از لحاظ روانی چنانکه سیمل2 می گوید : یک آواره ی در خود است که بر آزادی رفت و آمد ها به تمامی فائق نمی شود و در برخی موارد رفت و برگشتهای خوش نشین تنها با بازنشستگی یا مرگ پایان می پذیرد 3 .
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 92 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 108 |
چکیده:
منظور از رشد اجتماعی، ساخت فرد در روابط اجتماعی است به طوریکه با افراد جامعهاش هماهنگ و سازگار باشد. وقتی فردی را اجتماعی میخوانند که نه تنها با دیگران است ، بلکه با آنان همکاری می کند. به بیان دیگر اجتماعی شدن به یادگیری گفته میشود که سازگاری با جامعه و محیط فرهنگی را به دنبال داشتهباشد. از عواملی که میتواند در رشد اجتماعی فرد مؤثر بوده، خانواده و شیوههای تربیتی فرزندان است و علاوه بر آن عامل هوش نیز میتواند با رشد اجتماعی در ارتباط باشد. هدف کلی این تحقیق بررسی ارتباط بین شیوههای فرزندپروری و عامل هوش با رشد اجتماعی دانشآموزان دختر شهر رشت در دوره دبیرستان است . آزمودنیهای این پژوهش 400 دانشآموز دختر دوره دبیرستان ناحیه دو شهر رشت هستند که با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای به صورت تصادفی انتخاب گردیدهاند. ابزار تحقیق شامل پرسشنامه رشد اجتماعی 27 سؤالی آلیس واتیزمن، پرسشنامه 30 سؤالی دایانا باوم ریند برای شیوههای فرزند پروری و تست ریون برای هوش میباشد. به منظور بررسی و آزمون فرضیات تحقیق و توصیف دادهها از روشهای استنباطی تحلیل رگرسیون همزمان و روش ضریب همبستگی استفاده شدهاست. تحلیل نتایج نشان داد که بین متغیر شیوة تربیتی آزادمنش و هوش با رشد اجتماعی دانشآموزان رابطه معنادار وجود دارد و این ارتباط از نوع مثبت و مستقیم است.
فصل اول
کلیات
انسان موجودی اجتماعی است و امروز در دنیایی زندگی میکند که معروف به عصر اطلاعات و ارتباطات است.
اگر تعامل و ارتباط او با افراد دیگر جامعه و نیز با جوامع دیگر به وجود نیاید قادر به ادامه زندگی نخواهد بود. بنابراین ایجاد این ارتباط برای انسان لازم و ضروری است ولی برای برقراری ارتباط صحیح نیاز به تبعیت از اصول شناختهشده و مورد قبول دارد تا رفتارها و اعمال خود را با آنها وفق دهد. (فتحی آذر، 1373)
حال با توجه به اهمیت موضوع میتوانیم بگوییم که رفتار اجتماعی پایه و اساس زندگی انسانی فرد را تشکیل میدهد و مهمتر آنکه رشد اجتماعی سبب اعتلای رشد عقلانی هم میشود و چنین باید گفت که انسان جز در جریان جامعه، ادامه زندگی برایش بسیار دشوار خواهد بود. فرد از طریق زندگی با افراد دیگر و آشنایی با آداب و رسوم جامعه است که میتواند نقش خود را در خانواده و جامعه ایفا نماید. لازمه زندگی جمعی، سازگاری با افراد، توافق داشتن با آنان و تا حدودی تلاش برای انجام انتظارات آنان است. (شریعتمداری، 1369)
و اما منظور از رفتار اجتماعی آن است که فرد در موقعیتهای مختلف و در برخورد با دیگران چه واکنشهایی را از خود نشان میدهد. آیا در برخورد با دیگران رفتاری سنجیده و محبتآمیز دارد یا اینکه برعکس مردم گریز و جامعه ستیز است؟ رفتار اجتماعی کودکان و نوجوانان ابتدا از رفتار اعضای خانواده و بعد از همسالان و دوستان شکل میگیرد. روابط اجتماعی، انعکاسی است از نگرش یا شیوة رفتار فرد نسبت به جامعه. در اینجا اگر رفتار فرد را به طور دقیق مورد بررسی قرار دهیم به این نتیجه میرسیم که او غالباً بر سود و زیان جامعه قدم بر میدارد و از طریق کنشهای اجتماعیش در مییابیم که آیا با ملاکها و آداب و رسوم جامعه خود سازگاری دارد یا برعکس، همواره برای خود و جامعه مسأله آفرین است و در اموری فعالیت دارد که از لحاظ اجتماعی مردود شناخته شدهاند. (پارسا، 1368)
از مواردی که روی رشد اجتماعی تأثیرگذار است، خانواده و شیوههای تربیتی آن است.
روانشناسان و جامعهشناسان همه تأیید میکنند که خانواده یکی از مهمترین و اساسیترین سازمانهایی است که به رشد اجتماعی کودک یاری میدهد. در خانواده است که کودک نخستین چشمانداز را از جهان پیرامون خود به دست میآورد و احساس وجود میکند، یعنی میآموزد. همچنین در خانواده است که به آداب و رسوم ملی، مراسم دینی، وظایف فردی، حدود اختیارات و مسئولیتها پی میبرد. (پارسا، 1371)
تحلیلهای نظری و تجربی هر دو توجه خود را در اساس به روابط کودک و والدین متمرکز کردهاند و برای امر تأثیرگذاری پدر و مادر بر کودک اهمیت و ارزش خاص قائل شدهاند. (نوابینژاد، 1375)
والدین برای تربیت فرزندان خود از سبکها و شیوههای فرزندپروری متفاوتی استفاده میکنند. که باوم ریند (1979) آن را به سه شیوه سهلگیر، دیکتاتوری و دموکراتیک تقسیم کردهاست. که در مورد هر یک از این شیوهها بحث خواهد شد. این تحقیق این مطلب را بررسی میکند که چگونه تربیتی میتواند، به رشد اجتماعی بیشتری در کودک بینجامد؟ و کدام شیوه تربیتی مؤثرتر است؟
از دیگر مواردی که با رشد اجتماعی در ارتباط است، عامل هوش میباشد. چنین بهنظر میرسد که بین عوامل مؤثر بر رشد و نمو کودک، عامل هوش بیشترین اهمیت را دارد. رشد و تکامل اجتماعی کودک با سایر مظاهر رشد و تکامل وی هماهنگ و کاملاً مربوط است. چنانچه اولین نشانههای رشد هوش کودک را در ارتباط او با افراد دیگر میتوان مشاهده کرد (شعارینژاد، 1373)
در واقع میتوان گفت که عامل هوش و رشد اجتماعی در ارتباط نزدیک با یکدیگرند. در این تحقیق این مطلب، بررسی میشود که میزان رابطه هوش با رشد اجتماعی فرد چقدر میباشد؟ و به طور کلی، در این تحقیق رابطه شیوههای فرزندپروری و هوش با رشد اجتماعی مورد بررسی قرار میگیرد و رابطه هر کدام از شیوههای فرزندپروری به همراه هوش با رشد اجتماعی بررسی میشود.
در میان جنبههای مختلف رشد انسان (جنبههای بدنی، عقلانی، عاطفی، اجتماعی) رشد اجتماعی از جایگاه ویژهای برخوردار است. فرایند رشد اجتماعی از دوران شیرخوراگی و به طور مستمر تا بزرگسالی ادامه دارد.
منظور از رشد اجتماعی این است که فرد برای مشارکت مؤثر و فعال در اجتماعی که در آن زندگی میکند، آماده گردد، به طوری که همگام با مأنوس شدن با ارزشهای اجتماعی و تقلیل مسئولیتهای اجتماعی بتواند مورد پذیرش جامعه قرار گیرد. روانشناسان عوامل متعددی را در رشد و تکامل اجتماعی مؤثر میدانند که از مهمترین آنها میتوان به خانواده، مدرسه، معلم همسالان و ... اشاره نمود. (اعزازی، شهلا، 1373)
کودک در ابتدای تولد قادر به نشان دادن تظاهرات اجتماعی نیست و رفتار اجتماعی مشخص نیز از وی ظاهر نمیشود، ولی به تدریج نشانههای رشد اجتماعی در او پیدا میشود که از روابط اجتماعی گستردهای برخوردار است.
لازم به ذکر میباشد که خانواده به عنوان یکی از اساسیترین نهادهای اجتماعی و نخستین و مهمترین عامل اساسی در رشد اجتماعی فرد است. خانواده حداقل از دو نفر با تواناییهای گوناگون و با نیازها و علایق مختلف و در یک کلام با شخصیتهای گوناگون تشکیل شدهاست. تلفیق این تواناییها، شیوههای گوناگون فرزندپروری را ایجاد میکند. (نوابینژاد، 1373)
والدین بر اساس الگوها و آرمانهای فرهنگی خود کودکان را به شیوههای گوناگون پرورش میدهند. بین گروههای مختلف به تفاوتهای چشمگیری در زمینه تربیتی فرزندان بر میخوریم. والدین برای تربیت فرزندان خود از سبکها و شیوههای فرزندپروری متفاوتی استفاده میکنند(باوم ریند1، 1971)
این تحقیق در پی آن است که رابطه شیوههای فرزندپروری با رشد اجتماعی را مورد بررسی قرار دهد و اینکه کدام شیوه تربیتی باعث رشد اجتماعی بیشتر در فرد میشود؟
علاوه بر آن رشد اجتماعی کودک با سایر جنبههای رشد(از جمله رشد هوش) کاملاً هماهنگ و مربوط است. چنانچه از تحقیقات دیگر از جمله تحقیق کولین1 (1979) نیز بر میآید، با پیشرفت رشد هوشی، رشد اجتماعی فرد پیشرفت مینماید. بدین صورت که بین مراحل هوشی افراد و رشد اجتماعی آنان رابطه وجود دارد. در واقع افراد با رسیدن به مرحله هوش صوری، به تکمیل کردن رشد اجتماعی خود مبادرت میورزند. با توجه به آنکه نوجوانی مرحله یافتن هویت مستقل و حضور مستمر در فعالیتهای اجتماعی میباشد و این امر مستلزم رشد تفکر صوری و برقراری روابط مطلوب اجتماعی با دیگران است بنابراین بایستی شرایطی فراهم کرد تا نوجوانان هر چه بیشتر و بهتر با مفاهیم انتزاعی و نحوه عملکرد مطلوب اجتماعی آشنا شوند.
(کولین، به نقل از نیکوکار، 1377).
این تحقیق علاوه بر موضوع قبل در پی بررسی رابطه میان هوش با رشد اجتماعی فرد نیز می باشد . و به طور کلی در پی آن است که رابطه هر یک از شیوههای فرزندپروری و هوش با رشد اجتماعی را مورد بررسی قرار دهد
هدف اصلی تحقیق بررسی رابطه شیوههای فرزندپروری و هوش با رشد اجتماعی دانشآموزان دبیرستانی دختر شهر رشت میباشد.
1- بررسی رابطه بین شیوههای فرزندپروری با رشد اجتماعی دانشآموزان دبیرستانی دختر شهر رشت
2- بررسی رابطه هوش و رشد اجتماعی دانشآموزان دبیرستانی دختر شهر رشت
3- بررسی رابطه شیوه تربیتی دموکراتیک و هوش با رشد اجتماعی دانشآموزان دختر شهر رشت
4- بررسی رابطه شیوه تربیتی سهلگیر و هوش با رشد اجتماعی دانشآموزان دختر شهر رشت
5- بررسی رابطه شیوه تربیتی دیکتاتوری و هوش با رشد اجتماعی دانشآموزان دختر شهر رشت
انسان دارای ابعاد گوناگونی است. یکی از ابعاد وجودی انسان که نیازمند رشد و شکوفایی میباشد، بعد اجتماعی است. بعد اجتماعی رشد فرد پایه و اساس زندگی انسانی را تشکیل می دهد. انسان به معنی دقیق حیوانی فرهنگی است و جنبه عقلانی حیات وی در زمینه اجتماعی رشد میکند. ادامة زندگی انسان جز در جامعه جریان پیدا نمیکند، مگر فرد با دیگران به سر برد، با آنها سخن بگوید و مقاصد خویش را به ایشان بفهماند و از افکار و نظریات آنها آگاه شود، با آداب و رسوم جامعه آشنا شود و نقش خود را در جامعه و خانواده اجرا نماید و لازمة زندگی جمعی سازگاری با افراد، توافق با ایشان و تا حدی کوشش برای انجام انتظارات آنهاست. (شریعتمداری، 1369)
چنانچه میدانیم خانوادهها در زمینه اجتماعی، اقتصادی، تربیتی، دینی، هنری و مانند اینها با هم متفاوتند.
شکل خانوادهها، طرز ارتباط اعضاء هر خانواده با یکدیگر و جامعهای که خانواده در آن بسر میبرد، در تمام موارد یکسان نیست. بنابراین تأثیر خانوادهها در رفتار افراد مختلف است. در یک خانواده شکل و طرز ارتباط اعضاء خانواده طوری است که محیط خانواده را برای تأمین احتیاجات اساسی کودکان چه در زمینه بدنی و چه روانی مساعد میسازد. رفتار کودکی که در این خانواده پرورش مییابد با رفتار کودکی که محیط خانواده وی مانع تأمین احتیاجات اساسی اوست کاملاً متفاوت است. خانواده در تمایلات بچهها، افکار و عقاید آنها و طرز برخورد ایشان با دیگران تأثیرگذار است.
(شریعتمداری، 1363)
هر خانوادهای شیوة تربیتی خاص خود را دارد و هر کدام از این شیوهها میتواند تأثیر خاصی روی کودک بگذارد. حال باید بررسی کرد که کدام شیوة تربیتی میتواند بر افکار و عقاید و طرز برخورد فرد با دیگران تأثیر بیشتری داشتهباشد و سبب رشد اجتماعی بیشتری در فرد گردد.
علاوه بر آن به نظر میآید عوامل دیگر از جمله عامل هوش نیز با رشد اجتماعی در ارتباط باشد. بنا به تحقیقات کولین (1979) نشانگر این واقعیت است که هر چه افراد بزرگتر میشوند و از لحاظ هوش رشد بیشتری مییابند رشد اجتماعی آنان نیز بیشتر میشود. و هر چه که فرد به مرحلة صوری یا انتزاعی رشد هوشی نزدیکتر میشود، رشد اجتماعی او بیشتر میشود.
(کولین، به نقل از نیکوکار، 1377)
بنابراین برای اینکه فرد رشد هوشی بیشتری پیدا کند، این امر مستلزم رشد تفکر صوری و برقراری روابط مطلوب اجتماعی با دیگران است. و این تحقیق در پی بررسی رابطه هوش با رشد اجتماعی میباشد. و به طور کلی به دنبال بررسی رابطة شیوههای فرزندپروری و هوش با رشد اجتماعی است.
نتایج این تحقیق میتواند به والدین این آگاهی را بدهد که کدام شیوههای تربیتی را که مناسبتر است برگزینند و این نتایج میتواند راهنمایی برای اولیا و مربیان باشد تا در انتخاب شیوه تربیتی به خطا نروند و بهترین شیوه را به کار گیرند تا باعث رشد اجتماعی بیشتر در کودکان شود. علاوه بر آن دستاوردهای پژوهش میزان رابطه هوش و رشد اجتماعی را مشخص میسازد و اولیا و مربیان به دنبال راههایی برای رشد سریعتر هوش خواهند بود تا منجر به رشد اجتماعی بیشتر در کودک گردد.
1- بین شیوههای فرزندپروری با رشد اجتماعی دانشآموزان رابطه وجود دارد.
2- بین هوش و رشد اجتماعی دانشآموزان رابطه وجود دارد.
3- بین شیوه تربیتی دموکراتیک و هوش با رشد اجتماعی دانشآموزان رابطه وجود دارد.
4- بین شیوه تربیتی سهلگیر و هوش با رشد اجتماعی دانشآموزان رابطه وجود دارد.
5- بین شیوه تربیتی دیکتاتوری و هوش با رشد اجتماعی دانشآموزان رابطه وجود دارد.
تعریف نظری رشد اجتماعی : رشد اجتماعی تعیین کننده میزان سازگاری و موفقیت فرد در تعامل با گروههای گوناگون و سبب محبوبیت و مقبولیت اوست. آن کسی از رشد اجتماعی برخوردار است که مستقل باشد و مسئولیت اعمال خود را بپذیرد و برای دیگران ارزش قائل شود و به فعالیتهای گروهی علاقمند باشد و خود را بینیاز از راهنمایی افراد آگاه نداند. (شفیعآبادی، 1373)
تعریف عملیاتی رشد اجتماعی : رشد اجتماعی در این تحقیق، رتبهای است که دانشآموز از سؤالات 1 تا 27 پرسشنامه مربوط به رشد اجتماعی کسب مینمایند.
تعریف نظری فرزندپروری : منظور نحوه ارتباط و طرز برخورد والدین نسبت به فرزندان و احساسات و علاقه آنها به یکدیگر و چگونگی دخالت یا عدم دخالت آنها در کارهای مهم و همکاری با آنهاست. (شریعتمداری، 1363)
شیوههای تربیتی بنا بر پژوهش دایانا باوم ریند 1989 – 1980 به سه الگوی معتبر تقسیم میشوند :
1- شیوه استبدادی : این والدین در حالی که از رفتار بیتفاوت و سرد برخورد دارند، برای اطلاعات بیچون و چرا ارزش قائلند و از کودک انتظار مسئولیت دارند. والدین دیکتاتور ممکن است بگویند «سؤال نکن»، «فقط کاری که گفتم انجام بده» کودکان والدین مستبد به سادگی مضطرب میشوند. نوسان خلقی و پرخاشگری و افسردگی نشان میدهند و معمولاً مهارتهای ارتباطی ضعیفی دارند. (هافمن و همکاران، 1999)
2- شیوه سهلگیرانه : والدین آزاد را میتوان به دو طبقه تقسیم کرد :
الف) والدین سهلگیرانه بیتفاوت که محدودیتی را اعمال نمیکنند. بیتوجه و بیعلاقه هستند و هیچگونه فعالیت هیجانی ندارند.
ب) والدین سهلگیرانه نازپرور که تا اندازه زیادی پیچیده هستند ولی انتظارات اندکی از کودکان دارند و کنترل ناچیزی را روی فرزندان اعمال میکنند.
3- شیوه دموکراتیک : این والدین نسبت به کودکان خود نگران و حساس هستند، ولی آنها همچنین علاوه بر این افزایش مسئولیت را تشویق میکنند و محدودیتهای قاطعی را تدارک میبینند و آنها را اعمال میکنند.
همانطور که ممکن است انتظار داشتهباشید که کودکان به بهترین وجهی زیر نظر والدین پرورش مییابند، متکی به خود و مستقل هستند و از پیشرفت بالایی برخوردارند. آنها همچنین با دیگران خشنود، صمیمی، اجتماعی و شایسته هستند.
تعریف عملیاتی شیوه فرزندپروری : به نمرهای اشاره دارد که فرد در آزمون شیوه فرزندپروری باوم ریند به دست میآورد.
تعریف نظری هوش : هوش عبارت است از توانایی استفاده از تجربههای قبلی در حل مسائل تازه و استعداد و انطباق با محیط. (احدی وبنیجمالی، 1371)
تعریف عملیاتی هوش : در این پژوهش نمرهای است که دانشآموزان از آزمون ریون بزرگسال به دست آوردهاند.
ادبیات تحقیق
مقدمه
در این فصل، ادبیات تحقیق و پیشینه نظری در مورد رشد اجتماعی، شیوههای فرزندپروری و هوش مورد بررسی قرار میگیرد و تحقیقاتی که در این زمینهها در ایران و خارج از کشور انجام شدهاست و نیز نتایج دستاوردهای آنها مطرح میشود تا جایگاه این تحقیق به طور دقیق مشخص گردد.
قسمت یکم
مبانی نظری رشد اجتماع
مسیر زندگی انسان به مثابه رودخانهای است که از موقعیتهای متنوع و متفاوتی عبور مینماید، فراز و نشیبی که رودخانه دارد بیشباهت به مراحل رشد و تحول انسانی نیست. دوران کودکی به آرامی طی میشود و سپس هنگام جوش و خروش نوجوانی و بلوغ میرسد و از آن پس دوران پختگی جوانی میآید و بدینسان در هر دوره قابلیتهایی نهفتهاست و همچنین خواستهها و نیازهای هر دوره با دوران دیگر متفاوت است.
رشد به معنی تغییرات کمی و کیفی که با پیشرفت زمان در طبیعت، ساخت و رفتار موجود زنده حادث میشود، میباشد و در طول حیات موجود زنده ادامه مییابد. (شرفی، 1368)
دو نظریه در مورد کیفیت و نحوه رشد و تحول
رشد پیوسته : پیروان این نظریه معتقدند که رشد به طور کلی یک جریان و فعالیت پیوسته و قدیمی بوده و دارای ماهیتی غیر متمایز و غیر مشخص است و هر مرحله از رشد واحد مستقلی نیست. روانشناسان پیرو مکتب یادگیری در این گروه جای میگیرند.
رشد ناپیوسته (مرحله ای) : پیروان این نظریه بر این هستند که رشد از مراحل متمایز شده از یکدیگر که به صورت مشخص و محدودی میباشد، تشکیل شدهاست که معمولاً در وقت مشخص آغاز و در زمان معین پایان میپذیرد. مطابق این، در جریان رشد گسستگی کامل مشهود نیست، ولی هر مرحله از رشد واحد مستقلی است که در مرحله تظاهرات و نیازهای خاصی برای رشد وجود دارد. از پیروان این نظریه پیاژه، فروید، اریکسون و دیگران را میتوان نام برد. (شرفی، 1368)
رشد دارای جنبههای گوناگون جسمی، ذهنی، عاطفی و اجتماعی است که در این تحقیق به بررسی جنبه اجتماعی رشد پرداخته میشود.
رشد اجتماعی
1- تعریف رشد اجتماعی
نوزاد انسان هنگام تولد موجودی ضعیف و ناتوان است و نیازمند مراقبت و حمایتهای بی دریغ بزرگسالان می باشد به تدریج با گذر از مراحل تحول و دوره های رشد خود به استقلال نسبی دست می یابد. رشد همه جانبه فردی می تواند ضامن چنین استقلالی باشد.
رشد جسمی ، شناختی ، عاطفی و نیز رشد اجتماعی انسان هریک در ارتباط با دیگری تکامل یافته و سازگاری با اجتماع را هموار می سازد.
سازگاری با اجتماع در طول زندگی بطور طبیعی و در برخورد با تجربه ها حاصل می شود و همان کیفیتی است که به آن " کمال یا پختگی " گفته می شود . در رابطه با رشد اجتماعی تعاریف متعددی در کتب ارائه شده که به عبارت ذیل می باشد:
رشد اجتماعی، نضج فرد در روابط اجتماعی است بطوریکه بتواند با افراد جامعه اش هماهنگ و سازگار باشد. وقتی فردی را اجتماعی می گویند که نه تنها با دیگران باشد بلکه با آنان همکاری کند به بیان دیگر، اجتماعی شدن، (1) به آن شکل یادگیری گفته می شود که به سازگاری با جامعه و محیط فرهنگی بستگی دارد . رشد و تکامل اجتماعی یکسری تغییرات را در کودک بوجود می آورد که به قرار زیر است:
1- او یاد می گیرد در گروههایی که عمل و تأثیر متقابل پیچیده ای دارند شرکت کند.
2- تماس و روابط خود را از مادر به سایر افراد خانواده و دوستان و گروهها توسعه می دهد.
3- به محرکهای اجتماعی بیشتر پاسخ نشان می دهد.
4- شناخت و تشخیص گسترده ای درباره نقش خود در روابط شخصی با خانواده و گروههای بازی و کار و سایر گروهها بدست می آورد.
5- سرانجام می تواند مسئولیتهای زیادی بعهده بگیرد و دیگران را مراعات کنند و دوستشان بدارد.( شعاری نژاد، 1374)
در تعریفی دیگر رشد اجتماعی را فرایندی میداند که در طی آن معیارها انگیزهها، نگرشها و رفتارهای مشخص شکل می گیرند تا برای نقش فعلی یا آتی انسان در جامعه مقتضی و مطلوب تشخیص داده می شود هماهنگ شوند. همچنین رشد اجتماعی را می توان بمنزله فرایندی دانست که از طریق آن به اعضای جدید جامعه قوانین شرکت درآن آموخته میشود و در بیشتر موارد اعضای مؤثر در پرورش اجتماعی، علاقه دارند که افراد جدید، مقررات و ضوابط اجتماعی را همچون آنها بپذیرند و در تماسها و فعالیتهای اجتماعی تقریبا به همان شیوهای عمل کنند که آنان عمل می کنند.
(طهوریان و همکاران،1373)
رشد اجتماعی، تکامل روابط اجتماعی فرد است رشد اجتماعی مستلزم هماهنگی با گروه اجتماعی و پیروی از هنجارها (موازین سلوک اجتماعی ) و سنتهای آن است . احساس وحدت با گروه اجتماعی، درک روابط متقابل میان اعضای آن و همکاری با دیگران از دیگر ملزومات رشد اجتماعی است.
برای رسیدن به این مرحله از رشد اجتماعی ،کودک می بایست علایق خود را دگرگون کرده شیوه های جدید رفتار را فرا گیرد و دوستان جدیدی را برگزیند . در اینجا لازم است به تفاوت میان رفتار جمعی1 و رفتار اجتماعی اشاره شود.
رفتار اجتماعی مبتنی بر تمایل شدید موجود زنده به زندگی در میان گروه همنوع خود و دلتنگی از تنهایی است. موجوداتی که چنین رفتاری دارند، همینکه خود را میان همنوعان خود بیابند هر چند با آنها تماس برقرار نکنند غریزه جمع دوستی شان ارضاء می شود و در رفتار اجتماعی موجود زنده افزون بر تمایل به حضور در میان همنوعان، با آنان رابطه برقرار کرده و به تشریک مساعی با همنوعان می پردازند. (احدی و بنیجمالی، 1373) بدین ترتیب میتوان نتیجه گرفت که :
1- هر موجودی به صرف داشتن زندگی جمعی، موجود اجتماعی نامیده نمیشود.
2- رفتار اجتماعی که بر اساس آن موجودات زنده با یکدیگر ارتباط برقرار کرده، با یکدیگر همکاری، تشریک مساعی و علایق مشترک دارند نه تنها با رفتار جمعی که چنین کیفیتی را در بر ندارد، متفاوت است، بلکه در تضاد با آن است.
3- رفتار اجتماعی از خصیصههای بارز جانوران عالی و نوع انسان است، اما رفتار جمعی مختص جانوران پستتر است.
|
میزان رشد اجتماعی کودک از طریق شرکت در امور جمعی به الگوی رفتار اجتماعی که پدر و مادر به او داده اند بستگی دارد. رشد اجتماعی کودکانی که در فعالیت های اجتماعی از سوی خانواده محدود شده اند به مراتب کمتر از کودکانی بوده است که از شرایط مناسبتر و آزادی بیشتر بهرهمند بودهاند ، عدم رشد اجتماعی کودک به علت کمبود تماس با دیگران موجب کاهش تمایل و تماس با مردم ، بی علاقگی به زندگی اجتماعی ، تضعیف نیروی ابتکار و ناتوان جلوه گر شدن کودک در طرح زندگی آینده می شود. رشد اجتماعی تعیین کننده میزان سازگاری و موفقیت فرد در مقابله با گروههای گوناگون و سبب مقبولیت و محبوبیت اوست . آن کسی که از رشد اجتماعی برخوردار است باید اولاً مستقل باشد و با دیگران همکاری کند . ثانیاً مسئولیت تصمیمات و اعمال خود را بپذیرد و ثالثاً برای افراد دیگر جامعه ارزش قایل شود و همه چیز را برای خود نخواهد رابعاً به شرکت در فعالیت های گروهی علاقهمند باشد و با دیگران همکاری کند . خامساً به کارها و اعمال مناسب اطرافیان توجه کند و آنها را بشناسد و سادساً در مواقع ضروری راهنمایی و توصیه های مفید دیگران را بپذیرد و خود را از راهنمایی افراد آگاه بینیاز ندارند.
رشد اجتماعی همانند رشد جسمی و ذهنی یک کلیت پیوسته است و بتدریج به کمال می رسد برای بیشتر مردم رشد اجتماعی کم کم در طول زندگی به طور طبیعی و در برخورد با تجربه ها حاصل میگردد. رفتار اجتماعی مناسب و درست به صورت طبیعی حاصل نمی شود و بلکه قواعدی دارد که می بایست آموخته شود، مرتباًََ تکرار و تمرین گردد، بوسیله افراد با تجربه تصحیح شود، منتهی موفقیت در این روند بیشتر از همه به کوشش و خواست هر فرد بستگی دارد. اما عواملی نیز وجود دارد که حتماًَ در آن تاثیر می گذارند. مانند برخی از اعضای خانواده، معلمان و دوستان و قهرمانانی که به جهتی مورد ستایش هستند و الگوی زندگی هر کس را تشکیل می دهند. به علاوه کتابها و مجلاتی که میخوانند و فیلمهایی که می بینند، همه از جمله این عوامل هستند.
در واقع رشد اجتماعی جریانی است که در آن هنجارها، مهارتها، انگیزهها ، طرز تلقیها و رفتارهای فرد شکل میگیرد تا ایفای نقش کنونی یا آتی او در جامعه، مناسب و مطلوب شناخته شود.
کودکان در دوران کودکی کم کم درک می کنند چه کسانی هستند و چه مقامی در جامعه دارند آنان الگوهای کنش متقابل با دیگران را تشکیل میدهند و قواعد اجتماعی و اخلاقی فرهنگ خود را در هم ادغام میکنند و آن را بصورتی در میآورند که بتوانند به کمک آن به رفتار خود نظم دهند و از قواعد اجتماعی جامعه شان دنباله روی نمایند (یاسایی، 1373)
از خصوصیات بارز انسانها اجتماعی زندگی کردن آنها می باشد و شاید متفکر یونان باستان ارسطو1 نیز به اهمیت این مساله توجه داشته است که انسان را حیوان اجتماعی تعریف نموده است .
اجتماعی شدن افراد به معنای همسازی و همخوانی آنها با هنجارها، قواعد، ارزشها و نگرشهای گروهی و اجتماعی است در این فرایند افراد مهارتها، دانشها و شیوههای سازگاری را میآموزد و امکان روابط متقابل را در فعل و انفعال پویا، سازنده و مستمر بدست میآورند و ضمن گسترش روابط گروهی و کسب هویت اجتماعی به پرورش شخصیت فردی خود نیز میپردازد.
اجتماعی شدن را میتوان فرایندی دانست که کودک استانداردها، ارزشها و رفتارهای مورد نظر فرهنگ و جامعه خود را میآموزد. والدین در سالهای اولیه و نوپایی کودک عامل اصلی اجتماعی شدن آنها محسوب میشوند. بهترین و مؤثرترین راه اجتماعی کردن کودک خردسال و نوپا عمل نمودن بصورت یک الگوی با ثبات از رفتار مطلوب و ایجاد رابطهای گرم و عاطفی با کودک در سالهای بعدی است. (یاسایی، 1370)
رشد اجتماعی بدین معناست که فرد در پرتو داشتن ویژگیها و خصوصیاتی توان زندگی کردن در اجتماع را بدست میآورد این ویژگیها شامل سازگاری با دیگران، احترام قائل شدن و کمک کردن به افراد دیگر، نهراسیدن از انتقاد و بردباری در برابر سختیها، آیندهنگر بودن، با طرح و نقشه عمل نمودن، درک واقعیتهای زندگی در عالم و در تخیل بسر نبردن و بتدریج خود را از وابستگی به دیگران، رهانیدن میباشد. مراحل رشد اجتماعی کودک در خانواده صورت میگیرد اما مراحل تکمیلی این آموزش بایستی در محیط مدرسه که محیط بزرگتری است صورت گیرد تا آنچه که در محیط خانواده پایه گذاری شده در محیط مدرسه پرورده تر گردد. (رشید پور ، 1366)
شاپوریان منظور از اجتماعی شدن را فرا گرفتن رفتار اجتماعی خاص در محیطی میداند که نوزاد آدمی در آن چشم به عرصه هستی گشوده است و باید تحت شرایط و امکانات آن، به حیات خود ادامه دهد و بدیهی است رفتار اجتماعی کودک در ارتباط با سایر افرادی که در اجتماع او زندگی می کنند شکل می گیرد و تأثیر طرحها و الگوهای رفتاری بزرگسالان بر نحوه شکل پذیری رفتار اجتماعی این است که که فرد در روابط اجتماعی به نحوی نضج یابد که بتواند با افراد جامعه خود سازگار و هماهنگ باشد. (شاپوریان، 1369)
هترینگتون1 و پارک2 در کتاب روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر آوردهاند که
پرورش اجتماعی فرایندی است که در طی آن معیارها، مهارتها، انگیزهها، نگرشها و رفتارهای شخصی شکل میگیرند تا با آنچه برای نقش فعلی یا آتی در جامعه مقتضی و مطلوب تشخیص داده میشود هماهنگ شود.
(طهوریان و همکاران،1373)
در اثر رشد اجتماعی، کودک، با معیارها، ارزشها و رفتارهای مورد پسند فرهنگ جامعه آشنا میگردد. رشد اجتماعی تا حدودی، از رشد و حرکت، تأثیر میپذیرد. به موازات رشد کودک در جهات حرکتی، استقـــلال بیشتری در او بوجود میآید و همـچنانکه نیاز او به دیگران کاستـــه میشود توانایی او در ایجاد روابط اجتماعی با همنوعان افزایش پیدا میکند و از این طریق میتواند هر چه بیشتر به اجتماع بزرگتر وارد شده و نقشهای اجتماعی را ایفا نماید.
(مصباح و دیگران،1374)
تراور1 1980 مهارتهای اجتماعی را به دو بعد تقسیم میکند. اجزا مهارت و فرایندهای مهارت. اجزای مهارت به عناصر واحدی نظیر نگاه کردن، تکان دادن سر، سلام، خداحافظی و فرایند مهارت به توانایی فرد در ایجاد رفتار ماهرانه بر اساس قواعد و اهداف مربوط و پاسخ به بازخورد اجتماعی اشاره دارد.
به عقیده " رنشا " و آشر2 مهارتهای اجتماعی رفتاریست که در تعامل موفق و مناسب با دیگران بکار می رود و این مهارتها با داشتن پایه در شناخت اجتماعی از قبیل ادراک اجتماعی و استدلال اجتماعی ظهور می یابند .
به نظر گراتویل و فرنچ3 مهارت های اجتماعی شامل رفتارهای کلامی است که در چارچوب ساخت اجتماعی ویژه عمل می کند. (جعفری نژاد، فرد کهن، 1372
1- شاخص های رشد اجتماعی
رشد اجتماعی نشانه و مشخصاتی دارد که از طریق آنها میتوان به میزان آن پی برد این مشخصات عبارتند از:
1- استقلال : استقلال یکی از نخستین نشانه های رشد اجتماعی است استقلال یعنی اینکه یک فرد توانایی آن را داشته باشد که گاهگاهی هم تنها باشد و از این تنهایی لذت ببرد و یا در برخی از کارها به تنهایی اقدام کند. این آزادی و استقلال نتیجه دو عامل است.
الف- احساس توانایی در هدایت اعمال، یعنی عدم احتیاج به دیگران برای انجام کارها.
ب- اعتمادی که اطرافیان به او پیدا میکنند و این اعتماد به جهت تواناییهای ابراز شده و استقلالی ست که در تصمیم گیری ها نشان داده شده است . اگر انسان احساسات و عقاید شخصی خویش ارزش قائل باشد و تصمیماتش را بر اساس آن بگیرد در این صورت دیگران هم برای عقاید و احساسات او ارزش قائل می شوند .
2- حد استقلال : استقلال ویژگی مهمی در رشد اجتماعی است اما در عین حال نکتهای در آن نهفته است که باید استخراج و استنباط شود و آن حد استقلال است زیاده روی در استقلال به نوعی عقب ماندگی می انجامد چرا که شخص به موقع از افراد مجرب و صاحب نظر کمک نمیگیرد و در بعضی مسائل مهم شخصاًًٌٌٌٌٌ و بدون داشتن اطلاعات کافی اقدام به تصمیم گیری میکند در این صورت امکان غلط بودن تصمیم و شکست برنامه او زیاد میشود. یک انسان رشد یافته ضمن استفاده از همفکری و همکاری دیگران به استقلال خویش هم اهمیت می دهد و آن را حفظ می کند .
3- پذیرش مسئولیت : یک انسان رشد یافته اجتماعی حتی اگر به آسانی بتواند از انجام کارها سر باز زند باز هم چنین کاری را نخواهد کرد چرا که میداند وقتی او شانه از زیر بار مسئولیت خالی کند دیگری باید به جای او انجام وظیفه کند. پذیرش مسئولیت باعث میشود که فرد در موقعیت بالاتر قرار بگیرد و وظایف سنگینتری را متعهد شود و با افزایش تجربه و کارایی، او را برای پذیرش مسئولیت در سطوح بالاتر آماده می کند .
4- آینده نگری : ویژگی دیگر انسان رشد یافته اجتماعی آینده نگری است او درک میکند که تصمیمات امروزش ممکن است بر زندگی فرداها و سالهای آیندهاش تأثیر بگذارد.
5- میانهروی : یک مشخصه اصلی بلوغ اجتماعی است که لذتها و حتی کار خود را متعادل نگه میدارد و اگر هم برای او ممکن باشد که بیشتر ساعات خود را صرف تفریح و لذت بردند بکند هرگز چنین کاری را نخواهد کرد او ساعات معینی را برای سرگرمی در نظر میگیرد به طوری که به وظایف اصلی خود لطمه نزند.
6- امیدواری و خوش بینی : انسانی که از نظر اجتماعی و عاطفی به بلوغ رسیده است، در مسائل اساسی زندگی موضع گیری میکند و در حرکت به سوی نیکروزی بشر، سهمی مثبت به عهده می گیرد. در مقابل رویدادهای غیر منتظره و حوادث ناراحت کننده، یک شخص رشد یافته خود را نمیبازد.
7- شوخی و بذله گویی : یک انسان رشد یافته با ضعفها و شکستهایش، با روحیه شاد و آسانگیر برخورد میکند. بیشتر موقعیتهای نامطبوع و ناراحت کننده زندگی را، با روح بذله گویی و شوخی پردازی، میتوانند به موقعیتهای قابل تحمل تبدیل شوند. (آلیس وایتزمن، نظیری، 1379)
رشد اجتماعی کودک چه از لحاظ رفتار اجتماعی و چه از لحاظ نوع معاشرتی که برای خود انتخاب میکند، جریان منظم و متوالی را طی میکند. هر کودکی باید در فرایند رشد و تکامل اجتماعی خود در سن معینی به مراحلی برسد که سایر کودکان در همان سن طی میکنند. مثلاً اطفال در یک سن از بیگانه خجالت میکشند در سن دیگر به معاشرت با اطفال میل شدید نشان میدهند و حال آنکه در مرحله دیگری از زندگی به آمیزش با کودکان ناهمجنس علاقه خاص دارند. (شعارینژاد، 1370)
طفل دو سالهای در عین حال که تنها به بازی میپردازد میل دارد از بازیها و کردار اطفال دیگر تقلید کند. طفل دو و نیم ساله اطفال دیگر را نمیگذارد که به اسباب بازیهای او دست بزنند و از دوستی و معاشرت با آنها خودداری میکند. ولی در سه سالگی کمکم به بازیهای گروهی علاقمند میشود. در چهار سالگی رفته رفته تحت تأثیر گروه قرار میگیرد و این کیفیت به صورت آگاهی از عقاید دیگران و خودنمایی آشکار میشود. کودک خردسال در ابتدا فاقد احساسات اجتماعی است، سپس تا اندازهای سازگاری اجتماعی نشان میدهد، در این مرحله کودک مقام خود را میان گروه تثبیت میکند و به بازیهای دسته جمعی کم و بیش منظم میپردازد، در مرحله سوم از رشد اجتماعی روابط گروهی برقرار میکند و کودک از زندگی اجتماعی لذت میبرد. در این هنگام کودکان گروههای مستقل تشکیل میدهند و نام گروهها را شخصاً انتخاب میکنند و از دخالت و سرپرستی بزرگتران آزاد میشوند. در تمام طول دوره دوم کودکی، از 6 سالگی تا نزدیکیهای بلوغ بر مراودات اجتماعی و تعداد اعضای گروه افزوده میشود. روابط اجتماعی طفل نخستین بار هنگامی آغاز میشود که او میان شخص و خود فرق بگذارد، اطفال نوزاد زندگی کاملاً فردی دارند و تا وقتی که نیازهای بدنی آنها به موقع ارضاء میشود، کوشش و میلی برای جلب توجه اطرافیان نشان میدهند و اعمالی که از آنها سر میزند، صرفاً نتیجه محرکهای مادی است که از محیط بر آنها وارد میشود. طی دو ماه اول، طفل تنها در مقابل انگیزههای شدید واکنش نشان میدهد. مانند صداهای بلند، خواه انسان باشد یا صداهای دیگر و همچنین نور خیره کننده و محرکهای لمسی شدید. طفل در ابتدا نمیتواند صدای انسان را از صداهای دیگر تشخیص دهد و بین دستی که او را لمس میکند و جسم دیگر که به بدنش برخورد میکند، فرق گذارد. شرایط واکنش او فقط شدت محرک است، ولی به سبب اهمیتی که انسان در زندگی او دارد به زودی تفاوت میان اجسام و انسان را یاد میگیرد. (شعارینژاد، 1370)
| دسته بندی | مدیریت |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 83 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 129 |
چکیده:
اگر چه وزارت آموزش و پرورش بیوقفه برای اصلاح مشکلات نظام آموزشی کشور تلاش میکند اما شواهد نشان میدهد مشکلات عدیدهای متوجه مدیریت آموزشگاههای کشور, به خصوص مقطع متوسطه میباشد. این تحقیق با عنوان بررسی راههای بهبود کیفیت مدیریت از دیدگاه مدیران و دبیران انجام شده است.
هدف از این تحقیق شناسایی راههای بهبود کیفیت مدیریت در جامعه آماری (دبیران و مدیران دبیرستانهای دخترانه شهر ساری) بوده است. روش تحقیق مورد استفاده زمینهیابی بوده است و از ابزار پرسشنامه محقق ساخته مرکب از 25 سؤال در طیف لیکرت استفاده شده است.
جامعه آماری این تحقیق کلیه بوده است. نمونه مورد نیاز بر اساس جدول تاکمن تعیین و با استفاده از روش تصادفی ساده 400 نفر انتخاب شدهاند.
تجزیه و تحلیل دادههای پژوهش در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی صورت گرفته است نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها نشان داد که تفاوت معناداری بین نظرات دبیران و مدیران برای بهبود کیفیت مدیریت وجود ندارد. یعنی مدیران و دبیران برای رسیدن به راههای بهبود کیفیت مدیریت تلاش میکنند.
مقدمـه :
جهان در حال تغییر و تحول است. قبل از اینکه قربانی تغییرات شویم میتوانیم در ایجاد تغییرات مطلوب نقش ایفا کنیم و تغییرات مطلوب را برای آینده ایجاد کنیم. (کافمن،1372, ص 147)
در عصر حاضر سازمانهای آموزشی در مسیر تندباد تغییرات قرار گرفتهاند و باید هرچه سریعتر خود را با این تغییرات هماهنگ نمایند. زمینه این تغییرات باید مدیریت باشد.
سازمانهایی در قرن بیست و یکم ادامه حیات خواهند داد که بدانند چگونه مهارتهای مدیریت را برای بهبود مستمر سازمانهای اجرایی خود, از جمله سازمانهای مدیریت کیفیت کاملاً ارتقاء دهند و دوره جدیدی را شروع نمایند. کیفیت در رأس اغلب امور قرار گرفته و میتوان گفت بهبود کیفیت از مهمترین وظایفی است که هر مؤسسه با آن روبرو میباشد. به هر حال, علاوه بر اهمیت کیفیت بسیاری از افراد کیفیت را به عنوان یک مفهوم پیچیده تصور مینمایند. کیفیت اغلب برای تعریف پیچیده و برای سنجش مشکل میباشد. تصور یک فرد نسبت به کیفیت اغلب با فرد دیگر متفاوت بوده و هر زمان سؤال میشود که چه مدرسهای خوب یا چه دانشگاهی خوب است به یک نتیجه یکسان نخواهیم رسید. معمولاً ما زمانی کیفیت را مورد شناسایی قرار میدهیم که آن را تجربه نماییم.
امروزه بهبود کیفیت در بخشهای صنعت و تولید و بهداشت و درمان و آموزش و پرورش به عنوان یک ضرورت مطرح شده و از اولویت بالایی برخوردار است. در هر سازمانی با توجه به کیفیت خدمات ارائه شده با عنایت به فشارها و نظارت وسیعی که از سوی مراجع ذیصلاح برای بازسازی یا بهسازی گسترده نظامهای مدیریتی اعمال می گردد،از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. (لامعی, 1383, ص 28)
از دیدگاه صاحبنظران, بهبود کیفیت مدیریت در آموزش و پرورش از شاخصهای مهم بهبود سازمان آموزشی محسوب میشود.
امروزه بهبود کیفیت مدیریت در آموزش و پرورش مانند زمینههای دیگر از جمله صنعت و بهداشت و .... ضرورت یافته است و طرحهای بهبود مدیریت برای رفع مشکلاتی از جمله نداشتن برخی از مهارتهای سرپرستی،پایین بودن کارایی, عدم آشنایی با سیاستها و فلسفه مدیریت عالی سازمان،ایستایی،عدم پویایی, ایجاد قدرت, رویارویی مدیران با تحولات و سازگاری با شرایط جدید شکل میگیرد.
بدین جهت،هدف طرحهای بهبود مدیریت شامل افزایش مهارتهای سرپرستی, بهبود قوه ادراک،تحول در طرز بینش و تفکر و بهبود تواناییهایی نظیر تصمیمگیری, اعمال روشهای ارزشیابی،کشف نواقص, ریشهیابی مشکلات و به طور کلی افزایش بهرهوری است . (حاجیپور،1378, ص 32)
بنابراین یکی از راههای کاهش نوسانات در فرایند سازمانهای آموزشی که مدیران بتواند از عهدة خواستههای تازه و دشواریهای ناگهانی برآیند, راهبرد بهسازی یا بهبود کیفیت مدیریت است،زیرا عملکرد کیفیت کار مدیران آموزشی, عملکرد نظام آموزشی را در سطح جامعه رقم میزند و عملکرد مؤثر سازمانهای آموزشی نیز عملکرد یک جامعه و ملت را تشکیل میدهد. منظور از بهبود کیفیت مدیریت, مجموعه تلاشهایی است که در جهت ارتقای سطح کارآیی و اثربخشی مدیران به عمل میآید. و در نهایت منجر به اصلاح فرایندهای آموزش, یادگیری و پیشرفت سطح تحصیلی دانشآموزان در مدارس میشود.
متخصصان در بهبود کیفیت چند عامل موثر را در نظر گرفتهاند:
1) توجه به آموزش ضمن خدمت کارکنان
2) تقویت رهبری مشارکتی
3) از میان برداشتن موانع ارتباطی در میان افراد و واحدهای مختلف
4) توجه به مزایای شغلی مدیران (ترمیم حقوق و مزایا،امنیت شغلی)
5) نظارت و ارزشیابی علمی و مستمر از عملکرد مدیران
6) سابقه مدیران
7) تخصص در رشته مدیریت
8) پژوهش
در پژوهش سعی بر این است تا بهبود کیفیت طبق مؤلفههای مذکور بررسی شود تا با شناسایی راههای بهبود کیفیت در جامعه آماری ارائه طریقهایی پیشنهاد گردد.
بیان مسئله :
سازمانهایی که در ارتباط با یادگیری سرمایهگذاری میکنند برای کارکنان و خود منافع اقتصادی, اجتماعی و شخصی به ارمغان میآورند. سازمانهایی که این کار را انجام نمیدهند در سراشیبی زوال پا میگذارند, اینگونه سازمانها فراگیرند. سازمان فراگیر سازمانی است که یادگیری همه اعضای خود را تسهیل میکند و به طور مستمر خود را متحول میسازد. یک سازمان فراگیر دورنمایی قوی از آینده خود دارد و برای تعیین،دستیابی و بازنگری اهداف سازمان از توانایی یادگیری و سازگاری همه افراد و گروهها در همه سطوح, به طور کامل استفاده میکند. بدین گونه کیفیت سازمانها با بکارگیری مدیریت کیفیت بالا میرود.
در مدیریت کیفیت تصمیمگیری و اقدام و بالاتر از آنها رهبری, در کل سیستم توزیع میشود و همه اجزای سیستم،فرایندها, درون دادهها محصولات مشتریها و تدارک کنندگان را دربرمیگیرد و توجه اصلی به کیفیت است.
کیفیت باید به عنوان یک عامل زمینهای برای ایجاد انگیزه در بین کارکنان و افرادی که در داخل یا خارج سازمان از فرایندها مؤثرند برای بهبود به وجود آورد.
از دیدگاه مدیریت کیفیت کارکنان مورد احترام و توجه قرار میگیرند. ملاک ارزیابی آنان تلاش آنها برای انجام دادن بهتر امور است. نظرات آنها مورد توجه و ارزیابی قرار میگیرد در نتیجه ابداع و نوآوری و ارائه نظرات جدید توسعه مییابد .(لامعی،1380،ص 71)
انسان در فرهنگ مدیریت کیفیت دائماً در حال بهبود اهداف خود در مسیر تکامل بیشتر است و بهبود مستمر در مهارت،دانش و افزایش تعهدکاری به صورت عادت کاری در فرد زنده نگهداشته میشود. اصول حاکم بر این دیدگاه عبارتند از : تعهد, مشتریگرایی, واقعگرایی یا تصمیمگیری بر اساس آمار و اطلاعات, مشارکت و همکاری،آموزش و بهبود دائمی .
در این تفکر به بهبود دائمی با توجه به نیازها و انتظارهای مشتری و با مشارکت کلیه افراد مربوط به سازمان توجه میشود. بنابراین روند با فرایند انجام گرفتن کارها مورد دقت و ارزیابی قرار میگیرد و کمیت در مرحله دوم است. (فقیهی, سال 1378, ص 44)
مدیران دبیرستانها به همراه سایر کارکنان مدرسه به طور مؤثر در برنامههای یادگیری و رضایت دانشآموزان و فعالیتهای بهبود و ارتقاء مستمر نقش دارند.
بهبود فرایندهای یاددهی و یادگیری و تحقق اهداف مؤسسههای آموزشی منوط به بهبود کیفیت مدیریت است. همچنین کیفیت آموزش و پرورش در مدرسه ارتباط مستقیم با بهبود کیفیت مدیریت دارد و مدارس ممتاز همواره از طریق مدیرانی با قدرت رهبری قوی هدایت میشوند.
و نظر به اینکه کیفیت بخشی به مدیریت مدارس موجبات افزایش کیفی آموزش و پرورش رسمی میشود و چنانچه این مهم مورد توجه قرار نگیرد علاوه بر هدر رفتن سرمایهگذاری در این امر موجبات کاهش کیفیت تحصیلات رسمی نیز میشود بنابراین،در این پژوهش محقق بر آن است تا به این سؤال پاسخ دهد که،راههای بهبود کیفیت مدیریت دبیرستانها از دیدگاه مدیران و دبیران در جامعه آماری کدام است؟
ضرورت و اهمیت موضوع:
(کیفیت تصادفی به وقوع نمیپیوندد بلکه با برنامهریزی حاصل میگردد.)
(ژوزف جوران،1377, ص 20)
آموزش و پرورش عامل اصلی و کلیدی توسعه اجتماعی ,اقتصادی،فرهنگی و سیاسی هر جامعه محسوب میشود.
تجزیه و تحلیل عوامل مؤثر در رشد و توسعه جوامع پیشرفته بیانگر آن است که همه این کشورها از آموزش و پرورش کارآمد و اثربخش برخوردار بودهاند (علاقهبند،1377, ص 10)
مدیریت آموزشی در تمام مقاطع تحصیلی اهمیت دارد و اهمیت آن در مقطع دبیرستان بنابه دلایل زیر بیشتر به چشم میخورد:
نوجوانان نیاز شدیدی به تایید دارند و میخواهند جزئی از جمعیت و عضوی از اعضای گروه باشند. معلمان و مدیران مدارس میتوانند از این تمایل شدید نوجوانان, از طریق شرکت دادن آنان در انجمنهای گوناگون ورزشی, هنری و تایید فعالیتهای آنان برای اداره مدرسه استفاده کنند و نوجوانان را در رشد و سازگاری اجتماعی یاری دهند.
- مدیران دبیرستانها با دانشآموزان 16 تا 20 ساله سروکار دارند این دوران نیز ویژگیهای خاص خود را دارد و مدیر دبیرستان باید متناسب با آن شرایط،رفتار مناسبی را با دانشآموزان داشته باشند.
- مسائل جدی زندگی نظیر انتخاب شغل, انتخاب همسر, اداره خانواده،گرایش به مرام و مسلک برای جوان مطرح میشود و ذهن او را به خود مشغول میدارد و برخود و با چنین ذهنی مشغول, به مهارت انسانی مدیر مدرسه نیاز دارد.
با توجه به مطالب بالا ضرورت دارد در پستهای مدیریت آموزش و پرورش از افراد شایسته, دلسوز, با تجربه و اندیشمند استفاده شود تا با ایجاد جو مثبت در آموزشگاه و همچنین انگیزه و روحیه مناسب در معلمین و دانشآموزان مدارس در فرایند یاددهی و یادگیری و رسیدن به اهداف تعیین شده موفق شوند. (عسگریان،1370،ص 17)
برای دستیابی به سطح قابل اطمینان از کیفیت تولید و عرضه محصول و خدمات نهایی متناسب با نیاز مشتری در بازار رقابت،سازمانها ناگزیر به انجام برنامهریزی, بهسازی و توسعه منابع انسانی و مادی هستند. بدون شک یکی از مهمترین عناصر اساسی چنین فرایندی منابع انسانی سازمان میباشند که توانائیها و شایستگیهای حرفهای و شغلی آنها در کنار عوامل سرمایه, تجهیزات و ابزار, فنآوری, قوانین و مقررات, فرهنگ سازمان میتواند نقش به سزایی در ایجاد،استقرار و بهبود کیفیت فعالیتهای سازمان داشته باشد.
بهسازی نیروی انسانی با کیفیت مدیریت در ارتباط است, مدیریتی که بتواند آموزش کارکنان را مورد توجه قرار دهد, کارکنان را در تصمیمگیری شرکت دهد،نظام منسجم ارزشیابی برای ارزشیابی کارکنان به وجود آورد, ارتباطات سازمانی را انسجام بخشد ملاحظه میشود که کیفیت نیروی انسانی با مدیریت کیفیت در ارتباط است.
اگر کیفیت مدیریت در آموزش و پرورش بهبود یابد سازمانهای آموزشی نیز بهبود مییابند.
نظر به ضرورت ایجاد تحول در سازمانهای آموزشی کشور و بهرهوری بیشتر از منابع انسانی و به کارگیری همه جانبه امکانات،در نتیجه به ثمر رسیدن امر تربیت،شناسایی راههای بهبود کیفیت مدیران ضرورت دارد. از این رو محقق به دنبال شناسایی راههای بهبود کیفیت مدیران در جامعه آماری است.
اهداف تحقیق:
هدف کلی:
شناسایی راههای بهبود کیفیت مدیریت دبیرستانهای دخترانه شهر ساری از دیدگاه مدیران و دبیران در سال تحصیلی 85-84
اهداف فرعی:
1) بررسی نظر جامعه آماری درباره تقویت مدیریت مشارکتی به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت مدیریت در دبیرستان.
2) بررسی نظر جامعه آماری درباره آموزش ضمن خدمت به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت در دبیرستان .
3) بررسی نظر جامعه آماری درباره توجه به حقوق و مزایای مدیران به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت در دبیرستان .
4) درباره نظارت و ارزشیابی علمی بر عملکرد مدیران به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت مدیریت در دبیرستان .
5) بررسی نظر جامعه آماری درباره سابقه خدمت مدیران به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت مدیریت در دبیرستان.
6) بررسی نظر جامعه آماری درباره تخصص مدیریتی مدیران به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت مدیریت در دبیرستان.
7) بررسی نظر جامعه آماری درباره تحکیم روابط انسانی در دبیرستان به عنوان یک راه ایجاد بهبود کیفیت مدیریت در دبیرستان
8) بررسی تفاوت نظرات مدیران و دبیران در خصوص راههای بهبود کیفیت مدیریت در جامعه آماری.
سؤالات تحقیق:
1) آیا از نظر جامعه آماری تقویت مدیریت مشارکتی یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
2) آیا از نظر جامعه آماری آموزش ضمن خدمت کارکنان یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
3) آیا از نظر جامعه آماری توجه به حقوق و مزایای شغلی مدیران یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
4) آیا از نظر جامعه آماری نظارت و ارزشیابی عملی از عملکرد مدیران یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
5) آیا از نظر جامعه آماری تخصص مدیریتی مدیران یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
6) آیا از نظر جامعه آماری سابقه مدیریتی مدیران یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
7) آیا از نظر جامعه آماری تحکیم روابط انسانی در دبیرستان یکی از راههای ایجاد بهبود کیفیت مدیریت است؟
تعاریف مفهومی و عملیاتی :
- مدیر:
- مدیر [1] فردی است که برای کاری که فرد و یا افراد, در سازمان انجام میدهند مسئول است. عناوین مختلفی برای مدیر به کار میرود از قبیل: ناظر, رئیس اداری،معاون،رئیس و ... (یوسفی،صالحی،79،ص 13)
- مدیر فردی است که مسئول دستیابی به اهداف سازمان از طریق استفاده کارآمد Efficient و مؤثر Effective از منابع میباشد. استفاده کارآمد به معنی انجام دادن درست کارهاست به نحوی که با استفاده صحیح منابع, حداکثر بهرهوری را داشته باشد. (خانی, 80-79, ص 11)
- مدیر دبیرستان:
در این تحقیق مدیر کسی است که با ابلاغ رسمی وزارت آموزش و پرورش در سال تحصیلی 85-84 به اداره دبیرستان دخترانه شهر ساری مشغول بوده است.
- دبیر دبیرستان:
در این پژوهش دبیر دبیرستان کسی است که در رشتهای از مواد درسی دارای تخصص کارشناسی موجود با ابلاغ رسمی وزارت آموزش و پرورش مشغول تدریس است.
- مدیریت :
- مدیریت[2] عبارت است از علم و هنر, متشکل کردن, هماهنگ کردن و رهبری و کنترل فعالیتهای دسته جمعی برای رسیدن به اهداف مطلوب با حداکثر کارایی.(اقتداری،1368،ص 68)
- مدیریت در لغت به معنی اداره کردن یک مؤسسه است ولی امروزه با پیشرفتهای سریع سازمانهای انسانی که در اثر گسترش تمدن به وجود آمدند در مفهوم هدایت کردن با بکارگیری مجموعهای از آگاهیهای شکل یافته که بدان وسیله فرد با ایجاد هماهنگی در سازمان, بازدهی آن را افزایش میدهد. (عسگریان،1380, ص 64)
مدیریت مشارکتی:
عبارت است از مجموع گردش کار و عملیاتی که تمام کارکنان و اعضای یک سازمان را در روند تصمیمگیریهای مربوط به آن دخالت میدهد و شریک میسازد. تأکید اصلی این نوع مدیریت بر همکاری و مشارکت علاقمندانه و داوطلبانه عموم افراد است و میخواهد از ایدهها, نظرات و ابتکارات آنها در حل مشکلات و مسائل سازمانها استفاده نماید لذا اساس فرایند این مدیریت بر بنیان تفویض اختیارات بین مدیران و کارکنان استوار است. مشارکت را میتوان فرایند درگیری کارکنان در تصمیمهای استراتژی / تاکتیکی سازمان به حساب آورد که به صورت رسمی / غیررسمی در فرم مستقیم /غیرمستقیم و با درجه سطح و حدود مشخصی اتفاق میافتد. (رهنورد, 1998, ص6)
مدیریت مشارکتی در این تحقیق بوسیله پرسشنامه سنجیده شده است.
ارزشیابی:
فرایندی است که برای تعیین میزان مطلوبیت فعالیت صورت میگیرد یعنی اینکه تا چه میزان به سمت برآوردن اهداف سازمانی حرکت کردهایم. ارزشیابی در این تحقیق بوسیله پرسشنامه سنجیده شده است.
نـظارت :
در فرهنگ فارسی دهخدا, نظارت به معنای زیرکی, فراست, عمل ناظر, مقام او, مراقبت در اجرای امور آمده است. واژه نظارت بیانگر آگاهی از چگونگی, برنامهریزی آموزشی و درسی, میزان آمادگیها،نحوه مدیریت و رهبری مدرسه, و ... است. (خورشیدی،82, ص 15)
نظارت عبارت است از ارزیابی تصمیمگیریها و برنامهها از زمان اجرای آنها و اقدامات لازم برای جلوگیری از انحراف عملیات نسبت به هدفهای برنامه و تصحیح انحرافات احتمالی بوجود آمده است. (خورشیدی،82, ص 18)
مدیریت کیفیت:
یک روش گروهی انجام دادن کار برای بهبود مداوم کیفیت و بهرهوری قابلیتها و استعدادهای مدیریت و نیروی کار است و نیرو رویکرد مشتری محور, استراترژیک و منظم برای بهبود مداوم و عملکرد است. (جری و جانیس هرمن،1994, ص 57)
حقوق و مزایا :
حقوق و مزایا مبلغی است که در پایان هر ماه کارکنان دولت از بودجه عمومی دریافت میکنند (عسکریان،1378, ص 112)
فصـل دوم
یکی از تحولات اساسی و چشمگیر در زمینه مدیریت طی دو دهه گذشته, الگوها و نظریاتی است که پیرامون کیفیت و بهبود کیفی خدمات و تولیدات در سازمانهای صنعتی, غیرصنعتی،تولیدی و خدماتی ارائه دادهاند. از جمله این الگوها،الگوی مدیریت کیفیت فراگیر است.
مدیریت کیفیت فراگیر هر چند که بر پایه کارهای برخی از پیشگامان جنبش بهبود کیفیت مانند دمینگ[3], جوزان[4], کرزابی[5], و دیگران در ژاپن و آمریکا و اروپا پدیدارشد, اما الگوی جامع آن بتدریج و با بهرهگیری از نوآوریهای مدیریت در زمینههای فنون کمی و آماری, ساختاری و معماری نوین سازمان, فنون بهبود و بازسازی سازمان و الگوی مشارکتی و تواناسازی کارکنان که در چند دهه گذشته پرداخته بود شکل گرفته است.
امروزه با بهرهگیری از این الگو بسیاری از سازمانهای پیشرو به نتایج و دستاوردهای قابل توجهی نائل شدهاند. مزیت عمده مدیریت کیفیت فراگیر, توجه آن به تمامی جوانب سازمان با تأکید بر بعد کیفی تولیدات و خدمات است که در نهایت به رضایت مشتریان که همان دریافت کنندگان تولیدات و خدمات هستند, منجر میشود. (خانی ،موسی ، 1375, ص 86)
همچنین در این الگو تأکید بر عامل تغییر و بها دادن به عامل انسانی هم به عنوان تصمیمگیرنده و هم به عنوان منبع اصلی قابلیتهای سازمانی خود دلیل دیگری بر کارآمدی کیفیت فراگیر در حل مسایل پیچیده سازمانهای اجتماعی در دوران پرتلاطم امروزی است. جوامع پیشرفته با استفاده از الگوی کیفیت فراگیری برای تولید کالاها و یا انجام کارها و امور, استانداردها و ردهبندیهای مدونی را ارائه نمودند که در قالب آن دستیابی به کیفیت برتر سهلالوصولتر میگردد و این امر تبادل کالا, خدمات و تولید انسان را در سطح جهانی و تسخیر بازارهای بینالمللی و سلطه بر کشورهای جهان سوم میسر میسازد. پس به جا خواهد بود که ما نیز با تلاشهای وسیع و پیگیر استفاده از این مدل نوین را سرلوحه فعالیتهای تولیدی و خدماتی خود قرار داده و در راستای کیفیت در همه محورها بکوشیم.
با توجه به تمام اهمیتی که این مدل دارا است لازم است استفاده از آن در همه سطوح همگانی شود و با آموزشهای لازم تمام سازمانها از مزایای آن به منظور افزایش کارایی همه فعالیتها و امور بهرهمند گردد.
در این فصل از پژوهش،سعی محقق بر آن قرار گرفته است تا ابتدا مبانی نظری پیشینه مدیریت کیفیت فراگیر را مورد مطالعه قرار داده و کلیاتی راجع به آنها مطرح نماید و سپس چکیده تحقیقاتی را که در این زمینه چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور انجام شدهاند ارائه دهد.
مدیریت یک مفهوم (هدایت کردن) بطوری که امروزه به صورت یک تخصص جلوهگر شده و از فلسفه روش و فن خاصی برخوردار است به طوری که اعمال آن مستلزم آمادگیهای قبلی مدیر است. پس از آن تکمیل دائمی معلومات فرد مدیر در جهت انطباق آموختههایی برای هدایت سازمان با محیطی که در سایر پیشرفتهای انسانی و تکنولوژی دائمالتغیر است آن را بهبود میبخشد.
مدیریت در مفهوم دیگر عبارت است از ایجاد توازن بین منابع و فعالیتهای مختلف در حال و آینده در یک سازمان بدینگونه که این توازن بین نیروی انسانی لازم در بخشهای مختلف کاری منابع مادی و سایر امکانات که یک موسسه برای رفع نیازهای خود گسترش تولید و توزیع و مصرف بدان نیاز دارد به عمل آید. (عسکریان،1382, ص 64)
صاحب نظران مدیریت بر اساس جهانبینی و نگرشی که به انسان،هدفها و جهتگیریهای سازمان داشتهاند از مدیریت تعریفی ارائه کردهاند.
با توجه به مفهوم مدیریت:
مدیریت در لغت به معنی اداره کردن یک مؤسسه است ولی امروزه با پیشرفتهای سریع سازمانی و انسانی که در اثر گسترش تمدن و برملاشدن نیازها به وجود آمدند مدیریت غیر از معنای لغوی متجلی شده است. و آن عبارت است از انجام امور سازمان با بکارگیری منابع و مشارکت اعضاء در راستای تحقق هدفهای سازمان . (عسکریان, 1380،ص 64) در نتیجه میتوان گفت انجام بهینه امور و ایجاد محصول, تولید و برونداد با کیفیت آمیخته شده است.
مدیریت آموزشی و اهمیت آن:
رشد توسعه کشورهای پیشرفته صنعتی بخصوص بعد از انقلاب صنعتی صاحب نظران علوم اجتماعی و اقتصادی را بر آن داشت تا عواملی را که موجب چنین پیشرفتی گردیده است مورد بررسی قرار دهند و اهمیت آنها را در این باره معلوم دارند تا بوسیله آنها بتوانند علل عقبماندگی کشورهای جهان سوم را مشخص سازند.
صرفنظر از عواملی که این محققان و صاحبنظران برمیشمارند و اختلاف نظرهای موجود, در این نکته اتفاق نظر وجود دارد که مهمترین سرمایه هر کشوری, نیروهای متخصص و مدیران لایق و کارآمد آن میباشند این نیروها که هاربینسونوا. مایرز آنها را نیروی استراتژیک مینامند عبارتند از:
مدیران و روسای سازمانهای مختلف اداری, مدیران آموزش و پرورش،مدیران کارگاهها و کارخانهها, رهبران سیاسی, استادان دانشگاهها, اقتصاددانان, معلمین با صلاحیت و ... (ابراهیمزاده،1365, ص 7) برای آنکه از مدیریت و نقش بسیار مؤثر و تعیینکننده آن در روند توسعه و رشد جوامع انسانی بیشتر مطلع شویم باید توجه داشته باشیم که هیچ عمل و کار سادهای را نمیتوان در نظر گرفت که انجام صحیح آن از برنامهریزی, سازماندهی،بکارگماری, تصمیمگیری, هماهنگی, آیندهگری و کنترل بینیاز باشد.
مدیریت آموزشی دربردارنده دو نتیجه آنی و آتی است. نتیجه آنی مدیران آموزشی که شرایط و صلاحیت رفتار در سازمانهای آموزش را کسب کرده باشند, بهبود شرایط کار, افزایش رضایت شغلی و ایمنی خاطر کارکنان از مدیر, سازمان و کار،هماهنگی و تلاش در شکلدهی منابع و امکانات موجود در تحقق اهداف سازمان و در نتیجه تقویت روحیه کارکنان و آمادگی برای شکوفایی خلاقیت, نوآوری و تحرک در کار است.
ولی از نتایج آتی توجه مدیریت آموزشی تأثیر بسزای آن در بهسازی, رشد بینش و شناخت, درک و فهم مدیران دیگر چون مدیران صنعتی, بازرگانی, بیمارستانی و مالی و اداری و ... است. (بهرنگی،1371, ص 3-2)
با این اوصاف, بدیهی است که مدیریت آموزشی در بین انواع مدیریتها اهمیت و جایگاه ویژهای داشته باشد اگر بپذیریم که آموزش و پرورش هر جامعهای در رأس مسائل آن جامعه قرار دارد پس باید با همان منطق بپذیریم که مدیریت آموزشی نقش مهمی در بهسازی نیروی انسانی دارد.
مدیریت آموزشی عبارت است از ایجاد زمینه و فراهم ساختن وسیله به منظور بروز و بکارگیری استعدادهای دانشآموزان و دانشجویان و تحکیم بخشیدن به روابط انسانی گروهی, اتخاذ دوستی و تعیین خطمشی اصولی در کلیه امور برای بارور ساختن هدفهای رسمی. (عسگریان،1380, ص 87)
مدیریت آموزشی فرایندی است اجتماعی که با بکارگیری فعالیتهای علمی, فنی و هنری کلیه نیروهای انسانی و مادی را سازماندهی و هماهنگ نموده و با فراهم آوردن زمینههای انگیزش و رشد و یا تأمین نیازهای منطقی فردی و گروهی معلمان, دانشآموزان و کارکنان به طور صرفهجویانه به هدفهای تعلیم و تربیت برسد (شیرازی،1373, ص 35)
مدیریت آموزشی گاهی مترادف با مدیریت به معنای عام تعریف میشوند. در این صورت مدیریت آموزشی عبارت است از برنامهریزی, سازماندهی،هدایت و کنترل کلیه امور و فعالیتهای مربوط به آموزش و پرورش معهذا مدیریت آموزش غالباً به معنی خاص مورد نظر است یعنی مدیریت آن بخش از فعالیتهای سازمانهای آموزشی که مستقیماً با امر آموزش و پرورش و یادگیری مرتبط است. از جمله فعالیتهای مربوط به برنامههای آموزشی, مواد محتوای دروس, روشها و وسایل آموزش،مشاوره و راهنمایی تحصیلی, اقدامات آموزش و پرورش مکمل برنامه, امور معلمان و دانشآموزان است.
درواقع, در معنای اخیر, فقط فعالیتهای سازمانهای آموزشی مدنظر قرار میگیرد. اگر از مفهوم تصمیمگیری صرفنظر کنیم, مدیریت آموزشی عبارت است از تصمیمگیری و اجرای تصمیمات درباره آموزش و پرورش . (علاقهبند, 1372, ص 136)
| دسته بندی | شیلات |
| فرمت فایل | ppt |
| حجم فایل | 4577 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 35 |
مقدمه
امروزه با پیشرفت تکنولوژی و ماشینی شدن هرچه بیشتر،زندگی بشر با استرس و اضطراب و یکنواختی بیشتری در زندگی مواجه شده است و همواره بدنبال راهی برای کم کردن این فشارها بوده است که یکی از این راهها پناه بردن به دامان طبیعت است. قرار گرفتن آکواریوم و نگهداری ماهی تزئینی در منزل یکی از راههایی است که بشر برای این منظور پیموده است که این مسئله هر روز با گسترش بیشتری روبرو است.حتی روانپزشکان استفاده از آکواریوم را یکی ازراههای خوب برای کسب آرامش برشمردند.مردم کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیستند که شاهد قضیه واردات بیشاز بیست میلیون قطعه ماهی تزئینی سالانه به کشور ماست.
کارگاههای تولید ماهی تزئینی نیز در ایران تاسیس شده اند که متاسفانه آمار
دقیقی از تولید آنها در دسترس نیست،اما همچنان این کالا و صنعت در کشور ما پر کشش است.
عناوین
خلاصه طرح
بخش تولید
هزینه های ثابت
هزینه های جاری
1.خلاصه طرح