رابطه ویژگی های شخصیتی با رضایتمندی زناشویی در زنان متأهل 25 تا 30سال شهر تهران

عنوان پژوهش بررسی رابطه ویژگی های شخصیتی با رضایتمندی زناشویی در زنان متأهل 25 تا 30سال شهر تهران است چون ازدواج و زناشویی و همینطور رضایت زناشویی بر بهداشت روانی و سلامت فردی زوجین بسیار تأثیر دارد و این کار که آیا رابطه بین ویژگی شخصیتی زنان با میزان رضایت مندی زناشویی وجود دارد ضرورت طرح این پژوهش را مطرح می کند
دسته بندی روانشناسی و علوم تربیتی
فرمت فایل doc
حجم فایل 46 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 51
رابطه ویژگی های شخصیتی با رضایتمندی زناشویی در زنان متأهل 25 تا 30سال شهر تهران

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

رابطه ویژگی های شخصیتی با رضایتمندی زناشویی در زنان متأهل 25 تا 30سال شهر تهران خلاصه پژوهش:

عنوان پژوهش بررسی رابطه ویژگی های شخصیتی با رضایتمندی زناشویی در زنان متأهل 25 تا 30سال شهر تهران است.

چون ازدواج و زناشویی و همینطور رضایت زناشویی بر بهداشت روانی و سلامت فردی زوجین بسیار تأثیر دارد و این کار که آیا رابطه بین ویژگی شخصیتی زنان با میزان رضایت مندی زناشویی وجود دارد ضرورت طرح این پژوهش را مطرح می کند.

این پژوهش بر آن است تا ببیند که تیپ های شخصیتی زنان تا چه اندازه بر رضایت زناشویی آن ها کمک می کند و بر این اساس ما در این پژوهش 4 فرضیه داریم که عبارتند از:

1-بین میزان شخصیت برون گرای با ثبات و رضایت مندی زناشویی رابطه وجود دارد.

2-بین میزان شخصیت برون گرای بی ثبات و رضایت مندی زناشویی رابطه وجود دارد.

3-بین میزان شخصیت درون گرای باثبات و رضایت مندی رابطه وجود دارد.

4-بین میزان شخصیت درون گرای بی ثبات و رضایت مندی زناشویی رابطه وجود دارد.

روش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش از نوع زمینه یابی است.

جامعه مورد مطالعه ما در این پژوهش زنان متأهل 25 الی30 شهر تهران می باشد که 30 نفر از آنان به عنوان نمونه از روش خوشه ایی چند مرحله ایی به صورت محله، خیابان، کوچه، پلاک و شخص است.

ابزار اندازه گیری متغیرهای این پژوهش پرسشنامه شخصیت آیزنگ بود که از روایی و پایایی لازم برخوردار است و به وسیله دکتر محمدنقی براهنی استاندارد شده است.

و از آزمون رضایت مندی زناشویی ENRICH هم استفاده به عمل رفته است ک این آزمون هم به صورت استاندارد شده است و هم از روایی و پایایی لازم برخوردار است که نمرات خام هر آزمودنی با استفاده از جدول فرم به نمرات استاندارد تبدیل گردید و این نمرات توسط مجذور خی (x2 ) مورد بررسی قرار گرفت. که نتایج به دست آمده در این پژوهش به این صورت بود که فرضیه های احتمالی در این تحقیق رد شده و فقط فرضیه شماره 2 (شخصیت برون گرای بی ثبات) تایید شد و در کل بین ویژگی های شخصیتی زنان و رضایتمندی زناشویی رابطه چندانی وجود ندارد و عوامل دیگری در این امر دخیل هستند.


مقدمه:

همه چیزهایی را که تاکنون به دست آورده اید تمام چیزهایی را که انتظار دارید در شغل خود به دست آورید خواه همسر یا والد خوبی باشید و حتی حالت سلامت عمومی شما میتواند تحت تأثیر شخصیت شما و شخصیت های افرادی که با آن ها تعامل دارید قرار بگیرید (شولتز، ترجمه سید محمدی 1379).

برای این که شخصیت راتعریف کنیم می توانیم به منبع آن نگاهی بینداریم. شخصیت از واژه persona «پرسونا» گرفته شده است که به نقابی اشاره دارد که هنرپیشه ها در نمایش به صورت خود می زدند. پی بردن به این که چگونه پرسونا به ظاهر بیرونی اشاره دارد یعنی چهره علنی که به اطرافیان نشان می دهیم آسان است. بنابراین بر اساس ریشه این کلمه ممکن است نتیجه بگیریم که شخصیت به ویژگی های بیرون و قابل مشاهده اشاره دارد. جنبه هایی که دیگران می تواند آن ها را ببینند، پس شخصیت ما در قالب تأثیری که به دیگران می گذاریم، یعنی آنچه به نظر می رسد که باشیم تعریف می کند. «شخصیت جنبه آشکار منش فرد به گونه ایی که بر دیگران اثر می گذارد است».

اما آیا هنگامی که واژه شخصیت را به کار می بریم، تمام منظورمان این است؟ آیا فقط در باره آنچه می توانیم ببینیم یا حالتی که دیگری به نظر ما می رسد حرف می زنیم؟ آیا شخصیت تنها به نقابی که بر چهره می زنیم و نقشی که بازی می کنیم اشاره دارد؟ مطمئناً وقتی از شخصیت حرف می زنیم منظورمان چیزی بیش از آن است. مقصود ما در نظر داشتن بسیاری از ویژگی های فرد است. کلیت یا مجموعه ای از ویژگی های مختلف که از ویژگی های جسمانی سطحی، فراتر می رود. این واژه تعداد زیادی از ویژگی های ذهنی اجتماعی و هیجانی را نیز در برمی گیرد. ویژگی هایی که ممکن است نتوانیم به طور مستقیم ببینیم که شخص امکان دارد آن ها را از ما مخفی نگه دارد یا ممکن است ما سعی کنیم آن ها را از دیگران مخفی کنیم. (شولتز، ترجمه سیدمحمدی، 1379).

در تعریف شخصیت باید چند نکته را در نظر گرفت. نخست هر شخص بیگانه و بی همتا ست زیرا هیچ دو فردی از نظر خلق، علایق، رفتار و دیگر ویژگی های شخصیتی کاملاً یکسان نیست. دوم اینکه افراد و موقعیت ها به شیوه های یکسان رفتار نمی کنند. رفتار شخص ممکن است از موقعیتی به موقعیت دیگر متفاوت باشد. سوم، گرچه هر فرد یگانه و به همتاست و رفتارش در همه موقعیت ها کاملاً یکسان نیست امّا در رفتار آدمی وجه اشتراک قابل ملاحظه ایی وجود دارد. به عبارت دیگر هر چند در جزئیات رفتار آدمی تفاوت هایی دیده می شود امّا بیشتر مردم الگوهای رفتاری نسبتاً ثابت دارند. توصیف ویژگی های شخصیتی ممکن است به ما امکان دهد که افراد را به گونه ایی طبقه بندی کنیم که برخی از الگوهای مهم رفتاری آنان به دقت قابل توصیف باشد (پاشا شریفی، 1376).

اما یکی از طبقه بندی هایی که از ویژگی های شخصیت وجود دارد درون گرایی و برون گرایی بوده که توسط اکثر روانشناسان به گونه های مختلف بیان شده است. افرادی که در ویژگی های شخصیت برون گرایی طبقه بندی می شوند افرادی هستند اجتماعی که شرکت در مجالس را دوست دارند، این افراد دوستان زیادی دارند، آن ها نیاز به این دارند که با مردم صحبت کنند، مطالعه و خواندن را در تنهایی دوست ندارند، طالب هیجان اند، فرصت ها را مغتنم می شمارند لحظه ایی عمل می کنند و کلاً افرادی تکانشی هستند. بذله گویی را دوست دارند و به طور کلی تغییر را دوست دارند. سهل گیر، بی احتیاط و خوش بین هستند. این افراد ترجیح می دهند تحرک داشته باشند و کاری انجام دهند . تمایل به پرخاشگری در افراد برون گرا بیش تر است و به سرعت عصبانی می شوند معمولاً کنترلی بر روی احساسات خود ندارند و همشه افراد قابل اعتمادی نخواهند بود.

اما فرد درون گرا ساکت به نوعی کناره گیر ودرون گراست و به جای صحبت با مردم دوست دار کتاب است، به جز دوستان با دیگران کمتر می جوشد، تمایل به این دارد که از قبل نقشه داشته باشد، قبل از اقدام به آینده می اندیشد، به تکانشهای لحظه ایی اعتماد ندارد، از هیجان خوشش نمی آید ، مطالب زندگی روزمره را جدی می گیرد ، زندگی مرتب و منزه را دوست دارد، احساسات خود را شدیداً کنترل می کند، به ندرت به شیوه پرخاشگرانه رفتار می کند و به آسانی از کوره در نمی رود، قابل اعتماد و تا حدودی بدبین است و به معیارهای اخلاقی ارزش زیادی قائل می شود. (لارنس ای ، ترجمه پروین 1374).

البته هر کس در زندگی روزانه اش گاه برون گرا و گاه درون گراست، یعنی گاه متوجه محیط خارج و تحت تأثیر آن است و گاه در خود فرو می رود و پیرامون خود التفات ندارد. هر کس در عرض روز گاه برون گراست و گاه درون گراست. پاره ایی از اشخاص به یکی از این دو حالت خو گرفته و بیش تر اوقات خود را در آن حالت می گذرانند و این رو برون گرایی و درون گرایی صفت ممیزه آن ها می گردد و این صفت به شخصیت آن ها رنگ مخصوص می زند و در رفتارشان به صراحت انعکاس پیدا می کند. (سیاسی، 1371).


بیان مسئله:

رضایت زناشویی از عمده مسائل مطرح شده در روانشناسی خانواده است و عدم رضایت زناشویی یکی از نگرانی های عمده کسانی است که یا در پی درمان می آیند یا برای پایان دادن به ارتباط زناشویی خود اقدام می کنند. (بوت واد وواردرز، 1985 لاسول و لاسول، 1991).

معمولاً تحقیقات برای بررسی رضایت زناشویی در سنین مختلف کم می باشد و هنوز در این زمینه ابهاماتی وجود دارد، لذا تحقیق در این زمینه ضروری است.

هدف و پژوهش:

1-کشف و شناخت رابطه ویژگی های شخصیتی زنان و میزان رضایتمندی زناشویی آن ها.

2-پیش بینی رضایتمندی زناشویی از روی ویژگی های شخصیتی افراد.

اهمیت و ضرورت پژوهش:

چون ازدواج زناشویی و همین طور رضایت زناشویی بر بهداشت روانی و سلامت فردی زوجین بسیار تأثیر دارد و شناخت بیش تر در مورد این مسئله که که آیا ویژگی های شخصیتی زنان رابطه ایی با رضایت زناشویی دارد یا خیر می تواند بر این مهم بسیار کمک کند و ضرورت طرح این پژوهش را مطرح کند.

فرضیه پژوهشی:

- بین میزان برون گرای با ثبات و رضایتمندی زناشویی رابطه وجود دارد.

- بین میزان برون گرای بی ثبات و رضایت مندی زناشویی رابطه وجود دارد.

- بین میزان درون گرای با ثبات و رضایت زناشویی رابطه وجود دارد.

- بین میزان درون گرای بی ثبات و رضایت زناشویی رابطه وجود دارد.

تعریف متغیرهای پژوهش:

شخصیت: الگوی منحصر به فرد و نسبتاً پایدار افکار، احساس ها و اعمال به عبارت دیگر شخصیت شما مشخص می کند که به عنوان یک فرد چگونه با سایر افراد تفاوت دارید واین که کدام الگوهای رفتاری معرف شما هستند. (هافمن، ترجمه دکتر نقشبندی، 1379).

ویژگی های شخصیت: اصطلاح ویژگی های شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می شود.

رضایت زناشویی: رضایت زناشویی که به تبع درک صحیح زوجین از همدیگر و تفاهم موجود بین آن دو حاصل می شود عبارت است از خوشنودی نسبی یا کامل طرفین از طرز رفتار، عملکرد، نحوه برخورد با یکدیگر و مشارکت آن ها در تمامی امور مربوط به زندگی مشترک.

تعریف عملیاتی:

منظور از ویژگی های شخصیتی در این پژوهش نمره آزمودنی شخصیت آیزنک 57 سؤالی ایران است که شامل برون گرایی که با مقیاس E آزمون و ثبات هیجانی با مقیاس N نشان داده می شود در گروهی از خانم هایی که حداقل 5 سال از زندگی زناشویی آن ها گذشته است و منظور از رضایت زناشویی در این پژوهش نمره آزمودنی در آزمون زناشویی ENRICH با همان شرایط فوق است.

فصل دوم

تیپ شناسی شخصیت و نظریه صفات:

نظریه صفات از جمله نظریه هایی است که تأثیر بسیاری بر تحقیق و نظریه در شخصیت داشته است و فرض اصلی این دیدگاه این است که پاسخ های متفاوت انسان ها به موقعیت های خاص به دلیل آمادگی های شخصی است که در آن ها موجود است به این آمادگی ها صفات گفته می شود به عبارت دیگر افراد را می توان با توجه به این طرز و رفتار خاص آن ها شناسایی و توصیف کرد. مثلاً این احتمال است که انسان موجودی معاشرتی و صمیمی باشد و یا سلطه جو و با جرأت، افرادی که برای این طرز رفتار آمادگی بیش تری د ارند در این صفات زیاد درجه بندی می شوند. اگر چه این نظریه پردازان در تعیین صفاتی که شخصیت انسان را تشکیل می دهد از یکدیگر متفاوتند ولی همگی بر این باورند که این صفات پایه های اصلی شخصیت انسان را تشکیل می دهد. (لارنس ای، ترجمه پروین، 1374).

نظریه صفات- تیپ تحلیل عاملی هانس، جی آیزنک (1916):

در نظریه صفات شخصیت انسان ساختار طبیعی دارد و با تحلیل عاملی می توان آن ها را انمایان کرد. اگر متغیرها و پاسخ آزمون ها با یکدیگر همانند باشد، یعنی حضور و عدم حضور آن ها همراه باشد، می توان این طور نتیجه گرفت که بین این دو زمینه های مشترکی موجود است و آن ها به یک واحد کارکردی شخصیت متعلق اند. تحلیل عاملی فرض را بر این می گذارد که رفتارهای همانندی با یکدیگر مرطبتند و بنابراین پیوستگی ها یا عناصر طبیعی یک شخصیت را مشخص می کند. این فرآیند سپس بر عواملی منجر می شود که صفات نام دارد. این نامگذاری با توجه به ویژگی های مشترک پرسش ها یا رفتارهایی است که با یکدیگر مرتبط اند. آیزنک با استفاده از شیوه های آماری دیگر به ابعاد اصلی یا زمینه های این عوامل یا صفات نیز دست یافت به ابعاد اصلی تیپ گفته می شود.

بنابراین می توان برای مثال صفاتی چون اجتماعی بودن، تکانشی بودن، فعالیت، سرزندگی و تحرک پذیری در زیر عنوان مفهوم برون گرا در یک گروه جمع کرد. البته اگرچه در این جا از اصطلاح تیپ استفاده می شود باید توجه داشت که در واقع این اصطلاح دارای دو حد نهایی بالا و پایین است و افراد ممکن است در نقاطی بین این دو حد قرار گیرند.

به نظر آیزنک معمولاً فرد برون گرا فردی است، اجتماعی، علاقمند به میهمانی، دارای دوستان فراوان و طالب هیجان که بدون تفکر و اندیشه به صورت تکانشی عمل می کند. به نظر می رسد که دو جنبه از این صفت یعنی اجتماعی بودن و تکانشی بودن را می توان تا حد زیادی از یکدیگر جدا در نظر گرفت ولی درعین حال آنقدر با یکدیگر مرطبتند که هر دو را تحت عنوان برون گرا آورد. فرد درون گرا برخلاف خصوصیات بالا فردی است آرام ، درخود فرورفته، خوددار وتأملی که به احساسات اعتماد نمی کند و زندگی با نظم و قاعده را بر زندگی بر مبنای شانس و خطر ترجیح می دهد. آیا تفاوت های عمده و معنی دار دیگری در رفتار افراد وجود دارد که با نظرات درون گرایی و برون گرایی مرتبط باشد؟

مرور جدیدی که در این مورد شده است یافته های جانبی را در اختیار ما می گذارد. برای مثال درون گرایمان در مقایسه با برون گرایان به درد حساس و زود خسته می شوند. هیجان در عملکرد آن ها تأثیر می گذارد و سرانجام این که دقیق تر ولی کندتر عمل می کنند.سایر تفاوتهای مشاهده شده بین این دو گروه به شرح زیر است:

1) درون گرایان در مدرسه موفق تر عمل می کنند این موفقیت به خصوص در درسهای پیشرفته تر آشکار است. همین طور دانشجویانی که به دلیل درسی ترک تحصیل می کنند بیش تر برون گرا هستند ولی افرادی که به دلیل روانی از تحصیل باز می مانند درون گرا هستند.

2) برون گرایان ترجیح می دهند که تعطیلات را با دیگران بگذرانند در حالی که درون گرایان تعطیلات را به تنهایی به پایان می رسانند. برون گرایان به دنبال تغییر و تحول در شغل روزمره هستند در حالی که درون گرایان نیاز چندانی به تغییر احساس نمی کنند.

3) برون گرایان شوخی های تند و زننده را دوست دارند در حالی که درون گرایان شوخی های روشنفکرانه مانند استفاده از کلمات و لطیفه های ظریف را می پسندند.

4) برون گرایان در مقایسه با درون گرایان از لحاظ جنسی فعالترند.

5) برون گرایان تلقین پذیرتر از درون گرایان هستند. (لارنس ای، ترجمه پروین 1374)

ابعاد شخصیت از دید آیزنک:

آیزنک تیپ های شخصیتی را به دو صورت گروه های مستقل و مجزا از هم که بتوان مردم را بر اساس آن ها طبقه بندی کرد تفسیر نمی کند بلکه معتقد است که تیپ های شخصیتی به شکل ابعاد به هم پیوسته هستند که در راستای آن مردم با هم تفاوت دارند. همان طوری که یک صفت کم و بیش می تواند معرف خصوصیات یک فرد باشد همچنین می تواند به عنوان یک تیپ شخصیتی هم شود. درون گرایی و برون گرایی این امر بی شباهت به بعد میزان؟ که دو حد نهایی غول آسا و کوتوله وجود دارد اما تعداد بسیار کمی از مردم در هر یک از این دو انتخاب قرار می گیرند. (راس آلن، ترجمه جمالفر 1374)

تیپ های روان شناختی یونگ:

یونگ هشت تیپ روان شناختی را بر اساس تعامل دو نگرش و کارکرد معرفی کرد.

1) تیپ برون گرای متفکر: که به طور جدی منطقی، عینی، متعصب و طبق مقررات جامعه زندگی می کند.

2) تیپ برون گرای احساسی: به سرکوب شیوه تفکر و عاطفی بودن زیاد تمایل دارد این افراد عاطفی، حساس، معاشرتی، بیش تر خاص زنان است تا مردان.

3) تیپ برون گرای حسی: اجتماعی، لذت جو، انعطاف پذیر این افراد بر لذت و شادی و بر جستجوی تجربه های جدید تمرکز دارند.

4) تیپ برون گرای شهودی: موفقیت را در کسب و کار و سیاست می بینند. زیرا توانایی زیادی برای بهره برداری از فرصت ها دارد. خلاق، قادر به برانگیختن دیگران و غنیمت شمردن فرصت ها.

5) درون گرای متفکر: بیش تر به اندیشه ها علاقمند است تا مردم، با دیگران به خوبی کنار نمی آید و در انتقال افکار مشکل دارد.

6) تیپ درون گرای احساسی: تفکر عمیق را سرکوب می کند، تودار، خوددار با این حال قادر به داشتن عواطف عمیق.

7) تیپ درون گرای حسی: بی تفاوت، آرام و بریده از دنیای روزمره به نظر می آید در ظاهر بی اعتنا و خشک است و وجود خود را در فعالیت های هنر شناختی ابزار می کنند.

8) تیپ درون گرای شهودی: بیش تر در ارتباط با ناهشیار هستندتا واقعیت روزمره، چنان با دقت بر شهود تمرکز دارد که افراد این تیپ تماس کمی با واقعیت دارند. (شولتز، ترجمه سید مهدی 1379)

نوروفیزیولوژی برون گرایی و درون گرایی:

آیزنک یک فرضیه مسلم نوروفیزیولوژیکی مطرح می سازد که باید با انتقال تکانشهای عصبی انجام شود انتقال این تکانش ها از یک نورون به نورون دیگر را آیزنک برانگیختگی می نامد. بلوکه شدن چنین انتقال ها را آیزنک بازداری می نامد. پراکندگی اصطلاحی است که وی برای کاهش احتمالی اثر یک تکانش انتقال یافته از آن استفاده می کند. بر اساس نظریه آیزنک برون گراها افرادی هستند که در آن ها برانگیختگی به آرامی و به طور ضعیف صورت می گیرد در حالی که بازداری در آن ها به سرعت و به طور قوی اتفاق می افتد و اثر آن به آرامی پراکنده و از بین می رود. برعکس درو نگراها افرادی هستند که برانگیختگی در آن ها به سرعت و به طور قوی ایجاد می شود در حالی که بازداری به آرامی و به طور ضعیف ایجاد شده و اثر آن به سرعت پراکنده و از بین می رود.

فرضیه های مبتنی بر این صورت بندی بارها مورد تأیید قرار گرفته است به عنوان مثال برون گراها و درون گراها به طور متفاوت نسبت به داروهایی که بر عملکرد عوامل انتقال دهنده عصبی تأثیر می گذارد واکنش نشان می دهد. داروهای کند ساز موجب می شوند که درون گراها خیلی شبیه به برون گراها رفتار کنند در حالی که داروهای محرک باعث می شوند که برون گراها خیلی شبیه به درون گراها رفتار کنند. (راس آلن، ترجمه جمالفر 1374)


دانلود پژوهش شناخت ویژگی های روان شناختی و شخصیتی مؤثر در امر کارآفرینی

پژوهش شناخت ویژگی های روان شناختی و شخصیتی مؤثر در امر کارآفرینی

پژوهش شناخت ویژگی های روان شناختی و شخصیتی مؤثر در امر کارآفرینی

دانلود پژوهش شناخت ویژگی های روان شناختی و شخصیتی مؤثر در امر کارآفرینی

تحقیق شناخت ویژگی¬های روان¬شناختی و شخصیتی مؤثر در امر کارآفرینی
پژوهش شناخت ویژگی¬های روان¬شناختی و شخصیتی مؤثر در امر کارآفرینی
شناخت ویژگی¬های روان¬شناختی و شخصیتی مؤثر در امر کارآفرینی
دانلود پروژه ویژگی¬های روان¬شناختی و شخصیتی مؤثر در امر کارآفرینی
ویژگی های شخصیتی موثر در کارافرینی
ویژگیهای روان شناختی و شخصیتی کارافرین
دسته بندی روانشناسی و علوم تربیتی
فرمت فایل doc
حجم فایل 352 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 420

پژوهش شناخت ویژگی های روان شناختی و شخصیتی مؤثر در امر کارآفرینی

مقدّمه

کارآفرینان کسانی‌اند که با ایجاد محصولات و خدمات نوین مورد نیاز مردم، درآمد خوبی کسب می‌کنند. واژه (Entrepreneur) که در فارسی کارآفرین ترجمه شده است، در بردارنده معنای موفّقیت است. این واژه به معنای محصولات، ابداعات، کیفیت و خدمات نویندر درون یک شرکت است. این واژه به معنای نوع خاصی از روحیة،‌ سر زندگی و فضیلت است. ای. ا . باتلر[1]، مفسر روزنامه تجاری، آن را «شوق خلقت» می­نامد. از همه مهمتر، این واژه به اشخاص پراراده‌ای اطلاق می‌شود که اراده، خلّاق، پایداری و موفّقیت اجتناب ‌ناپذیرشان، آنها را به رهبران و قهرمانان روز تبدیل می‌کند (کوک،ترجمه تیموری.1382. ص15).

افق کارآفرینی:

 کارآفرینی واژه­ای جادویی است. وقتی در حد یک کلمه به آن نگاه کنید، چیزی بیش از ایجاد اشتغال به ذهن القاء نمی­شود. امّا اگر در این واژه تعمّق کنید، و به خلّاقیت که جوهرة آن است دست پیدا کنید. آن گاه جادوی این واژه بر شما عیان خواهد شد، و شما خود نیز جادو خواهید شد. گرچه بسیاری از افراد به امید کار وارد این گود می­شوند، امّا در ادامه نواهایی خواهند شنید و رنگ­هایی خواهند دید که تاکنون از آن بی خبر بوده­اند. و بدین شیوه فرد جادو می­شود. البته آنچه بیان شد درون خود فرد است و کارآفرینی همانند آینه­ای آن ­را به فرد باز می­نمایاند. کارآفرینی طریقی است که به جان آفرینی ختم می­شود؛ به زبان دیگر کارآفرینی همان طریق خود شکوفایی است. کارآفرینی عرصة وسیعی به ابعاد تخیّل بشر دارد. و در یک کلام عرصة نامحدود دارد. از مروارید بافی یک دختر نابینا در بازارچه خود اشتغالی پارک لاله تهران گرفته تا تدوین سیاست­های جهانی آمریکا در کاخ سفید. در سال 1985 بحث در بارة دولت­های کارآفرین در عصر اطلاعات شکل گرفت و این بحث در دوره ریاست جمهوری کلینتون به اوج خود رسید. به­طوری­ که کلینتون رئیس جمهور وقت امریکا بیان کرده بود که اگر بخواهیم بر دنیا حاکم باشیم، راهی نداریم جز این که برای در دست گرفتن دنیا، هم سیاست جدیدی را برگزینیم و هم سطح و گونة جدیدی از خدمات را به عموم مردم دنیا ارائه کنیم. برای تحقق این امر بحث بازآفرینی دولت را مطرح می­کنند. اسبورن و گابریل[2] اصول بازآفرینی دولت را به شرح ذیل ارائه نمودند (غریبی،1381. ص23).

هدایت و رهبری به­ جای ((فعّالیت اجرایی)) .  

قدرتمند سازی به جای خدمتگزاری.

تزریق رقابت به عرصة خدمات.

دگرگون سازی  سازمانهای قاعده مدار.

سرمایه گذاری بر روی دستاوردها و نوآوری­ها.

ارضای نیازهای مشتری ونه بروکراسی.

پیشگیری به جای درمان.

حرکت از سلسله مراتب به سمت مشارکت و کارگروهی.

استفاده از مکانیزم بازار به عنوان اهرمی قوی برای تغییرات.

با نگاهی به اصول بازآفرینی دولت، تعدادی از این اصول در واقع همان اهداف کارآفرینی است. همین کارآفرینی در مسیر رشد خود به کارآفرینی سیاسی و یا آنچه که ذکر شد (دولت کارآفرین) ختم می­شود.

فهرست مطالب

مقدّمه

اهمّیت کارآفرینی:

کارآفرینی نوش داروی لحظات دشواری:

کارآفرینی مسیر خود شکوفایی:

کارآفرینی بعنوان جوهرة رویش سیستم اقتصادی:

بیان مساله:

هدف پژوهش

اهمّیت موضوع تحقیق :

4- مشاورة کارآفرینی:

3- ساخت وتهیه آزمونهای روان شناختی معتبر در زمینه کارآفرینی:

فرضیه های پژوهش

 فرضیه های فرعی:

متغیرهای پژوهش

متغیر ملاک:

متغیر کنترل:

تعریف نظری:

 تعریف نظری:

تعریف عملیاتی:

      تعریف نظر ی:

تعر یف عملیاتی:

کارآفرین[1] کیست؟   

تاریخچة کارآفرینی:

رویکردهای مهم به کارآفرینی :

1- رویکرد اقتصادی به کارآفرینی :

2- رویکرد ویژگی­های شخصیتی[2] به کارآفرینی  :

انواع کارآفرینی

کارآفرینی اقتصادی:

کارآفرینی اجتماعی:

تفاوت کارآفرینی اجتماعی با کارآفرینی اقتصادی:

کارآفرینی سیاسی:

1- توسعه اقتصادی:

2- ایجاد تحرّک وپویایی در عرصه اجتماعی و اقتصادی: 

3- بسط وتوسعه عدالت اجتماعی:

4-  کارآفرینی به عنوان یکی از طرق خود شکوفایی[3]

5- رفع خلل، شکافها و تنگناهای بازار و اجتماع:

6-کارآفرینی عرصه­ای است که هر کسی می­تواند لذت قهرمان بودن و ممتاز بودن را بچشد:

7- امروزه بیشتر مشاغل جدید را شرکت‌های کارآفرینی خلق می‌کنند:

8- حفظ وایجاد ارزشهای مطلوب اجتماعی:

9- ایجاد، توسعه وبکارگیری فن آوری:

10- جذب و هدایت سرمایه های اندک و سرگردان به چرخه اقتصاد ملی:

 11- کاهش فاصله ساختاری بین علوم،تکنولوژی و تولید:

12- ایجاد روابط مناسب ساختاری بین اقتصاد و سیاست:

13- جلوگیری ازپدیده فرار مغز ها وجذب نیروی انسانی متخصّص و مجرّب:

14- حفظ حسّ ارزشمند بودن، در طول حیات:

15- بهبود کیفیت زندگی، ابداع و توسعه کالاها و ایجاد خدمات جدید:

16-کارآفرینی شرایط رشد و تقویت توانایی­های شناختی و شخصیتی را فراهم می­کند:

ویژگیهای افراد کارآفرین:

ویژگیهای کارآفرینان (از نظر پژوهشگر):

3-  توانایی برنامه‌ریزی وپیش بینی برای آینده:

4-تیز فهمی:

5- مثبت اندیشی:

6- کارآفرین‌ها حساب شده ریسک می‌کنند:

7-حرکت در مسیرهای یک طرفه:

8- تجربه کاری متنوع:

9- قاطعیت در کار:

10- ایجاد وحدت اضداد:

11- انگیزه پیشرفت در حدّ بالا:

12- تلاش و پشتکار قوی:

13- نارضایتی سود مند:

14- تحمل ابهامات:

15- استقلال طلبی:

17-استفاده از سبک­های مختلف فکری:

18- بهره گیری از منبع شهود در تصمیم گیری:

19- چالش خواهی(تحریک ذهنی):

20- قدرت حل  تعارض در سطح عالی:

21- عشق به خویشتن:

22) استفاده از تمامی حالت­های من:

زمینه­های تفاوت زنان و مردان  در کارآفرینی:

1-انگیزه:

2-عوامل زمینه ساز جهت اقدام به کارآفرینی:

3- زمینه فعّالیت کارآفرینانه:

8-مردم‌گرایی:

9-آینده‌گرایی:

موانع کارآفرینی:

نقش خانواده در پرورش روحیه کارآفرینی:

نقش عوامل فرهنگی در توسعه و رشد کارآفرینی:

مدلی از رشد و توسعه کارآفرینی: (از دیدگاه پژوهشگر)

الف- مرحله اثبات:

ب- مرحله گسترش:

ج- مرحلة یکپارچگی:

رشد و توسعه مراحل کارآفرینی در بعد عرضی:

الف- کارآفرینی اقتصادی:

ب- کارآفرینی اجتماعی:

اهمّیت کارآفرینی سیاسی:

خودپنداره همچون نظریه­ای شخصی:

سلسله مراتب خودپنداره: (از دیدگاه پژوهشگر)

سطح موضوعی:

سطح کلی:

اهمّیت خود پنداره:

1- خود پنداره به عنوان سیستم عامل( وجودی) هر فرد:

2- خود پنداره جستجوگر خود واقعی است:

3- خود پنداره به عنوان سازمان دهندة تمام ادراکات وتجارب:

4- پیش بینی رفتارهای آینده:

5- تعیین شیوه روابط با دیگران:

6- ادراک و تفسیر محیط پیرامون فرد:

7- ایجاد وحدت و یکپارچگی وجودی:

والدین  و افراد  مهم  اوائل زندگی:

عوامل موثر در شکل گیری خود پنداره

خود  فرد:

اجتماع:

کارآفرینی و خود پنداره:

آیا بین خود پنداره و کارآفرینی رابطه­ای وجود دارد؟

باورهای خودکارآمدی[4]

مقدّمه

خودکارآمدی یعنی چه؟    

اهمّیت باورهای خود کارآمدی:

1- تبیین وپیش بینی عملکردها:

2- تأثیر بر عواطف وهیجانات(هوش هیجانی):

3- تقویت حس خود کنترلی:

4- سلامت جسمی و روانی:

5-توسعه حرفه­ای:

6-تلاش و پشتکار:

7- واکنش مناسب در مقابل شکست:

8- انتخاب راهکارهای مناسب:

9- انتخاب اهداف چالش برانگیز:

منابع باورهای خود کارآمدی:

1- انطباق های عملکرد[5](تجربه مستقیم):

2- تجربه جانشینی[6]:

3- ترغیب کلامی[7]:

4- برانگیختگی(هیجانی) فیزیولوژیایی[8]:

5- تجارب تصویر سازی[9] (ذهنی):

ویژگیهای باورهای خودکارآمدی فاعلی

اهمّیت باورهای خودکارآمدی در اشتغال:

ریشه‌ها و تحّول منبع کنترل:

اهمّیت منبع کنترل:

1- تا ثیر برکارآیی  و عملکرد:

2- پیش بینی عملکردها:

3-تاثیر سبک اسناد در عواطف:

4- مسئولیت‌پذیری[10]:

5-تاثیر برمهارت­های اجتماعی:

6- تعامل با منابع قدرت:

7- تأثیر منبع کنترل بر شغل:

8- تأثیر منبع کنترل بر مدیریت:

9- واکنش مناسب به شرایط استرس زا:

10- پیشرفت شغلی:

11- انعطاف پذیری در برابر تغییر:

12- تأثیر بر سلامت روانی:

کارآفرینی و منبع کنترل:

تأثیر شغل برمنبع کنترل:

ویژگیهای افراد با کنترل درونی:

واقعیت در دیدگاه افراد بامنبع کنترل درونی یا بیرونی: 

تعریف خلّاقیت[11] از دیدگاه اندیشمندان این حوزه:

فیزیولوژی خلّاقیت:

1- نورونها و فضای سیناپسی:

2-انتقال دهنده های بین فضای سیناپسی:

3-مغز زبرین و مغز زیرین:

4- مغز راست و مغز چپ:

5- یادگیریهای جدید و تجارب یکی از عوامل محرک خلّاقیت:

عوامل مؤثر در شکل گیری عادات(خوگیری):

نظریات مکاتب روان شناسی درباره خلّاقیت

گشتالت و شناخت گرایی:

خودآگاهی، آگاهی از نقاط قوّت و ضعف خویش.

مکتب روان سنجی:

ویژگی های تفکّر واگرا:

عوامل مؤثر در بروز خلّاقیت:                                                              

 ویژگی­های شخصیتی افراد  خلّاق

4)ریسک پذیری:

5)کنجکاوی:

6)تحّمل ابهام[12]:

7)انعطاف پذیری[13]:

8) تفکّر شهودی: 

9)تلاش و پشت کار :

10)علاقه به کارهای پیچیده:

11)شوخ طبعی[14]:

12)ایجاد وحدت اضداد:

 13)شجاعت:

14) حساسیت و توجه:

 15)تجارب گوناگون و متنوّع‌:

16)منبع کنترل درونی[15]:

17)پذیرش خویشتن :

موانع خلّاقیت

1- موانع بیرونی:

1-1 موانع فیزیولوژیکی:

2-1 موانع اجتماعی:

6-1موانع کلان ساختاری:

2-موانع درونی:

2- 2  ترس از اشتباه و شکست:

3-2 خواسته های حقیر و ناچیز:

4-2 یکی از موانع اصلی در سر راه خلّاقیت تجلی مفروضات به عنوان مسلمات:

5-2  کمال گرایی مطلق:

6-2  انتقاد از خود:

7-2 عصبیت:

8-2 باورها:

9-2 تلاش برای منطقی جلوه دادن خود:

باورهای غیر منطقی در مورد خود خلّاقیت:

الگوی آمابیل:

الگوی اسبورن – پارنز:

مرحله دوم -  مسأله یابی:

مرحله سوم -  ایده یابی:

مرحله چهارم- راه حل یابی:

مرحله پنجم - پذیرش یابی :

مدل – حلّ خلّاق مسئله (cps):

1.تحلیل محیط:

2.تشخیص مسئله:

3. شناخت مسأله :

4.فرضیه سازی:

5.خلق راه کارهای گوناگون:

6.انتخاب از بین راه کارهای مختلف :

8.کنترل:

فرآیند بهبود خلّاقیت فردی

من واقعی سرچشمة خلّاقیت:

1. بروز خلّاقیت در مصائب:

2. بیماران صعب العلاج:

3. اسارت و زندان :

5. نقش شهود در خلّاقیت:

6. مسئولیت پذیری و ریسک کردن:

 نشانه های خود نیرومند

5. ریسک پذیری:

ارایه مدلی جهت تبین خلّاقیت( از پژوهشگر):

ساختار خلّاقیت یا (تفکّر سالم): (از نظر پژوهشگر)

واحد ورودی:

واحد خروجی:

علل تمایل به تفکّر ناقص:

خلّاقیت عنصر پویای کارآفرینی:

تفاوت بین افراد عادی وکارآفرینان در خلّاقیت:

مراحل حضور خلّاقیت در فرایند کارآفرینی

هیجان چیست؟           

عاطفه چیست؟

تعریف هوش هیجانی:

فیزیولوژی هیجان و هوش هیجانی:

1- امیگدال (بادامه):

3- نیمکره راست مغز:

4- پیش پیشانی (پری فرونتال):

 5- هیپو کامپ:

6-سیستم هورمونی: 

7- عصبهای قشر بینایی:

8- تالاموس:

9- هیپوتالاموس:

10-کرتکس یا قشر مخ:

11- نئوکورتکس( قشر تازه مخ):

تاریخچه هوش هیجانی:

نقش هیجان و عواطف در تفکّر:

مؤلفّه ها  هوش هیجانی بر اساس رویکرد التقاطی و از دید بار- آن

مؤلّفه­های هوش هیجانی
 

5- استقلال[16] (IN):

6-همدلی[17](EM):

7- روابط میان فردی[18](IR):

 8- مسئولیت پذیری اجتماعی[19](RE):

9- حل مسأله[20](PS):

10- واقعیت سنجی[21](RT):

11- انعطاف پذیری[22](FI):

12- تحمّل تنش[23](ST) :

13- کنترل تکانه[24] (IC):

14- خوش بینی[25] (OP):

15- نشاط[26] (HA):

نقش و اهمّیت هوش هیجانی در زندگی عادی:

الف- اهمّیت و نقش هوش هیجانی در محیط کار :

ب-اهمّیت و نقش سلامت هیجانی در موفّقیت وبهره وری:

ج- عواطف نیروی محّرکه انسان بسوی کمال:

دلائل ضرورت توجه به هوش هیجانی در فرایندکارآفرینی:

ج- حمایت شبکه غیر رسمی:

3-یکی از ویژگی­های کارآفرینی توانایی ریسک پذیری است:

4- ایجاد تعادل بین حس استقلال طلبی و نیاز به وابستگی:

6- تحمّل شکست و ناکامی:

7-خلّاقیت:

8-فعّالیت رهبری:

9-تحمّل ابهام[27]:

10-شهود:

11- امیدوار بودن:

12- خوش بینی:

13- غرقه شدن در کار:

14- خود انگیزی:

15- تغییر وضعیت موجود:

17-ایجاد وحدت اضداد:

18- یکی از ویژگیهای مهّم کارآفرینی صداقت است:

19- قاطعیت در کار:

20- تفویض اختیار و مسئولیت:

22- انگیزه پیشرفت:

23- مسئولیت پذیری:

24-انعطاف پذیری:

25- خودآگاهی:

26-عشق به خویشتن:

 

فصل دوم / بخش هفتم/ مروری بر پژوهشها............................................................................................................................

مروری بر پژوهشها

طرح تحقیق:

جامعه آماری:

روش نمونه گیری:

ابزارهای اندازه گیری

ب- آزمون خلّاقیت[28] عابدی:

روایی آزمون خلّاقیت عابدی

پایایی[29]آزمون خلّاقیت عابدی

ج- آزمون خودپنداره راجرز:

روایی آزمون خودپنداره:

 شیوه نمره گذاری:

روایی مقیاس منبع کنترل:

پایایی مقیاس منبع کنترل راتر:

روش نمره گذاری:

ه- آزمون خودکارآمدی عمومی شرر:

روایی[30] مقیاس خودکارآمدی:

پایایی[31] مقیاس خودکارآمدی:

شیوة نمره گذاری پرسشنامة خودکارآمدی:

فرایند اجرای تحقیق:

زمان وشیوه  اجرای تحقیق:

روش تجزیه وتحلیل داده­ها:    

آزمون فرضیه اصلی:

آزمون فرضیه­های فرعی:

نمودار (2-4): نمودار میانگین نمرات مولفه­های هوش هیجانی در دو گروه کارآفرینان و افراد عادی

جدول (6-4): خلاصه اطلاعات( آزمونT مستقل) در مورد مقایسه میانگین خرده مقیاس­ها و پنج

ابوترابیان، محمدرضا. (1382). پرورش نسل خلاق در ایران، تهران: انتشارات مدرسه.

 


[1] - Entrepreneur

[2]- trait approach

[3] - Self-actualization[3]

[4] - Self - efficacy 

[5] -Performance attainment

[6] -Vicariouc experience

[7] -Verbal persuasion

[8]- Emotional arousal

[9]- Imaginal experiences

[10] - Responsibility

[11] - Creativity

[12] - Ambiguity tolerance

 

[13] - Flexibility

[14]  - Humor

[15] -Locus of control

 

[16] - Independence(IN)

[17] - Empathy(EM)

[18]- Interpersonal  Relationship (IR)

[19]- Social Responsibility (RE)

[20] - Problem Solving (PS)

[21] - Reality Testing

[22]- Flexibility (FL)

[23]- Stress Tolerance (ST)

[24]- Impulse Control (IC)

[25]- Optimism

[26] -Happiness (HA)

 

[27] -Ambiguity tolerance

[28] - Creativity Test (CT)

[29] -Reliability

[30] -Validity

[31] -Reliability

 


[1]- I.E .Batler

[2] - Osborn & Gabrel

دانلود پژوهش شناخت ویژگی های روان شناختی و شخصیتی مؤثر در امر کارآفرینی

دانلود مقاله رابطه علم اقتصاد و روان شناسی و نگرش روان شناختی به بازار سرمایه

رابطه علم اقتصاد و روان شناسی و نگرش روان شناختی به بازار سرمایه

علم اقتصاد به عنوان یکی از رشته‌های علوم انسانی که نحوه انتخاب و مبادله توسط افراد و پیامدهای اقتصادی کلان این تصمیم‌ها را در سطح جامعه مورد مطالعه قرار می‌دهد، همواره از سوی روانشناسان متهم به نادیده گرفتن شواهد و واقعیت‌ها مربوط به رفتار انسان‌ها بوده است

دانلود رابطه علم اقتصاد و روان شناسی  و  نگرش روان شناختی به بازار سرمایه

دانلود مقاله رابطه علم اقتصاد و روان شناسی  و  نگرش روان شناختی به بازار سرمایه
خرید مقاله رابطه علم اقتصاد و روان شناسی  و  نگرش روان شناختی به بازار سرمایه
دانلود رایگان مقاله رابطه علم اقتصاد و روان شناسی  و  نگرش روان شناختی به بازار سرمایه
دانلود پژوهش رابطه علم اقتصاد و روان شناسی  و  نگرش روان شناختی به بازار سرمایه
اهورا فایل
فروشگاه
دسته بندی روان شناسی
فرمت فایل doc
حجم فایل 58 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 23

رابطه علم اقتصاد و روان شناسی  و  نگرش روان شناختی به بازار سرمایه

 

علم اقتصاد به عنوان یکی از رشته‌های علوم انسانی که نحوه انتخاب و مبادله توسط افراد و پیامدهای اقتصادی کلان این تصمیم‌ها را در سطح جامعه مورد مطالعه قرار می‌دهد، همواره از سوی روانشناسان متهم به نادیده گرفتن شواهد و واقعیت‌ها مربوط به رفتار انسان‌ها بوده است.

علم اقتصاد با پایه‌ریزی مبانی خرد رفتاری و شکل‌دهی منظومه‌ای از نظریات براساس این فروض، مدعی سازگاری با این رشته علمی است. از آنجا که واحد تحلیل در این دو علم، فرد و رفتار او می‌باشد تعامل بین علم اقتصاد و روانشناسی می‌تواند برای نظریه‌پردازی اقتصادی مورد استفاده اقتصاددانان قرار گیرد. لذا ما در این بحث با برشمردن کاستی‌های برخی نظریات اقتصادی در مواجهه با مشاهدات واقعی و برخی پیشروی‌های نظری در راستای گفتگوی این دو علم، به ضرورت و اهمیت مطالعات میان‌رشته‌ای در این حوزه می‌پردازیم. در نهایت نیز سعمی می‌کنیم با تأکید بر طراحی دوره‌های مطالعاتی میان‌رشته‌ای، چارچوب‌هایی جهت آموزش و پژوهش مناسب در این حوزه ارائه گردد.

پیش از مطرح شدن مالیه رفتاری در مدیریت مالی و اقتصاد، رفتار سرمایه‌گذاران در بازار سرمایه بر مبنای نظریه مطلوبیت اقتصادی تفسیر می‌شد، در حالی که بررسی‌ها و پژوهش‌های متعدد علمی در زمینه رفتاری، میزان اهمیت عوامل روانشناختی را مشخص کرد. اگرچه نظریه‌های مالیه رفتاری موضوعاتی جدید هستند و پیشینه آن به یک دهه پیش بازمی‌گردد، ولی موضوع دخیل بودن ویژگی‌های روانشناختی و رفتاری افراد در تصمیم‌های خرید به دوره‌های پیش‌تر بازمی‌گردد. حال اینکه با توجه به پیشرفت‌های بازار سرمایه، باید تمامی عوامل درونی و بیرونی بصورتی ظریف و زیربینانه مورد بررسی قرار گیرند، چرا که ما با تفکرات، عقاید و ذهنیات بسیار متنوعی از افراد رو به رو هستیم که شناخت و درک غالب این ذهنیات از اهمیت بالایی برخوردار است.

افراد برای سرمایه‌گذاری پول عوامل بسیار زیادی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهند، به عبارت دیگر سرمایه‌گذاران حتی پیش از به دست آوردن پول، راهکارهای متفاوتی را برای محل سرمایه‌گذاری پولشان در ذهن پرورش می‌دهند (جعبه سیاه خریداران) و در نهایت گزینه‌ای را انتخاب می‌کنند که با توجه به ذهنیاتشان از هر جهت به نفعشان باشد. عوامل بسیار زیادی بر قصد و تصمیم افراد به سرمایه‌گذاری در بورس اوراق بهادار تأثیرگذارند که می‌توان این عوامل را به دو دسته عوال درونی و عوامل بیرونی تقسیم‌بندی کرد. از جمله عوامل بیرونی می‌توان به شرایط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و مواردی مانند: میزان تبلیغات از سوی بورس، مسائل درون شرکتی و ... اشاره کرد وی از آجا که تأثیر این عوامل از سوی تحلیل‌گران بارها مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، تأثیر عوامل درونی می‌تواند جایگاه ویژه‌ای را به خود اختصاص دهد.

بطور کلی افراد با توجه به میزان ریسک و بازده، اقدام به سرمایه‌گذاری کرده، پول خود را در محل‌هایی سرمایه‌گذاری می‌کنند بیشترین عواید را نسبت به ذهنیت خود بدست آورند.

دانلود رابطه علم اقتصاد و روان شناسی  و  نگرش روان شناختی به بازار سرمایه

دانلود مقاله بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی

بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی

مقاله بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی در 180 صفحه ورد قابل ویرایش

دانلود بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی

تحقیق بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی
پروژه بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی
مقاله بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی
دانلود تحقیق بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پروژه
دانلود پژوهش
دانلود مقاله
دانلود جزوه
دانلود تحقیق
دسته بندی علوم انسانی
فرمت فایل doc
حجم فایل 146 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 180

بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی       


  مقدمه:

توزیع جهانی بیماری‌ها در حال تغییر است، این تغییر از دهه 90 میلادی آغاز گردید. و هم اکنون در حال شتاب گرفتن است. جهت اصلی این تغییر تبدیل عوامل اصلی مرگ و میر از بیماری‌های واگیردار عفونی و سوءتغذیه به بیماری‌های غیرواگیردار نظیر افسردگی و بیماری قلبی است. انتظار این است که در ظرف 20 سال آینده بیماری‌های غیر واگیردار در کشورهای رو به توسعه عامل 7 مرگ از هر 10 مرگ باشد.

سهم عمده‌ای از افزایش بار بیماری‌های غیر واگیردار را افزایش اختلالات روانپزشکی بر عهده دارد. این اختلالات که پیش از این توجهی در کشور به خود جلب نکرده بود و در حدود یک دهه است  که به یکی از محورهای مهم تبدیل شده و نیاز به برنامه‌ریزی و اجرای طرح‌های متعددی در زمینه بهداشت روان هم اکنون بیشتر از هر زمان دیگر احساس می‌شود (مرکز مشاوره دانشگاه تهران، 1381).

مطالعه انجام شده توسط سازمان جهانی بهداشت، دانشگاه‌ هاروارد و بانک جهانی به این امر اشاره می‌کند که تلفات 5 میلیون نفری ناشی از صدمات در سال 1990، بالغین جوان بیشترین سهم را داشته و پس از حوادث رانندگی، خودکشی دومین علت این مرگ‌ها بوده است. آزاد (1373) خودکشی[1] و انواع آن را به شرح زیر معرفی می‌کند: خودکشی از دو لغت دارای ریشه لاتین یعنی SUI‌ به معنی خود و Caedere‌ به معنی کشتن مشتق شده است و در حال حاضر به صورت خودکشی استعمال می‌شود. اولین بار این اصطلاح در سال 1737 توسط دفونتن فرانسوی به کار گرفته شد. بعدها اصطلاحات دیگری که مربوط به خودکشی بودند مورد استفاده قرار گرفتند از جمله:

اقدام به خودکشی، برای اقداماتی که شخص به منظور از بین بردن خود انجام می‌دهد اما منجر به مرگ نمی‌شود. افکار خودکشی[2] برای اشتغالات ذهنی راجع به نیستی و تمایل به مردن که هنوز جنبه عملی به خود نگرفته است.

خودکشی انجام یافته[3]، برای همه مواردی که شخص با انجام یک عمل انهدامی و تخریب صدمه‌ای به خود وارد می‌کند. فرا خودکشی[4] برای همه رفتارهای آسیب رسان که شخص به طور غیر عمدی و بدون قصد خاتمه دادن به زندگی مرتکب می‌شود.

خصوصیت مشترک ما بین افرادی که اقدام به خودکشی می کنند داشتن این باور است که خودکشی تنها راه غلبه بر احساسات غیر قابل تحمل است. کشش خودکشی در این است که در نهایت به این احساسات غیر قابل تحمل خاتمه می دهد. در تراژدی خودکشی، آشفتگی و مشکلات عاطفی به حدی شدید می‌گردند که فرد را در یافتن راه حل‌های مختلف حل مشکل ناتوان می‌سازند، در حالی که راه حل‌های دیگری نیز وجود دارند .

مرگ یکی از اعضای خانواده از جمله مواردی است که اعتماد به نفس ما را تحت تاثیر قرار داده و احساس بی‌ارزشی را در ما به وجود می‌آورد، در واقع هیچ نوع دیگری از مرگ در دوستان و بستگان، چنین احساس مداومی از پریشانی، شرم، گناه و اغتشاش کلی را باعث نمی‌گردد. بازماندگان خودشان نیز قربانی هستند و در سال‌های بعد از خودکشی شخص مورد علاقه، میزان بالایی از مرگ و میر را نشان می‌دهند. این موارد به همراه تاثیر اجتماعی و اقتصادی خودکشی، اهمیت توجه به آن و ضرورت شناخت علل و عوامل فردی و اجتماعی آن را نشان داده و انگیزه‌ای برای بررسی این پدیده مهم فردی و اجتماعی را فراهم می‌نمایند.

شاید بتوان نوجوانی را به عنوان دوره‌ای از فراخنای زندگی که طی آن بیشتر خصوصیات اجتماعی، روانی ، شناختی و زیستی تغییر می‌یابند در نظر گرفت. (لرنر[5] و گالامبوس[6]، 1998) . به همین دلیل افراد در این مرحله سنی در معرض بسیاری از مشکلات رفتاری و روانی قرار می‌گیرند. در واقع در دوره نوجوانی ضعف در تصمیم‌گیری (در حوزه‌هایی مانند مدرسه، روابط با جنس مخالف و مصرف مواد) ، نتایج منفی‌تری از دوران کودکی را در برداشته و همچنین نوجوان بیشتر برای تصمیمات و نتایج کارهای  خود نسبت به دوران کودکی مسئول می‌باشد.

همانطور که عنوان گردید، فرایند رشد در دوره نوجوانی شامل تغییرات فردی و همچنین زمینه‌های مختلفی است که نوجوان در آن قرار دارد و این تنوع عوامل، شرایطی را برای خطر در این دوره از زندگی فراهم می‌کند. خطرهای رفتاری شامل مصرف الکل، مصرف یا سوءمصرف مواد، روابط جنسی ناایمن، حاملگی در دوران نوجوانی، والد شدن در دوره نوجوانی، افت یا شکست تحصیلی، ترک تحصیل، بزهکاری و جرم می‌باشد. درگیری در فقط یکی از این رفتارها می‌تواند شانس زندگی خوب با کیفیت مناسب را برای نوجوان کاهش دهد و درگیری چند تا از آنها حتی می‌تواند شانس زنده ماندن را در فرد کاهش دهد. (لرنر و همکاران، 1998). یافته‌ها نشان داده‌اند که رفتارهای پرخطر در حد معناداری  در دوره نوجوانی افزایش می‌یابد و یک تمایل به تنوع رفتارهای پرخطر و یا در واقع ترکیب این رفتارها با هم در این دوران مشاهده می‌شود. (فارل دانیش[7] و هوارد، 1992). بر پایه گزارش سازمان بهداشت جهانی (1993)، خودکشی از جمله ده علت اصلی مرگ و میر در سراسر جهان در همه گروه‌های سنی بوده، هر ساله حداقل در حدود پانصد هزار نفر از طریق خودکشی به زندگی‌شان پایان می‌دهند. خودکشی، هشتمین عامل مرگ در بزرگسالان و سومین عامل مرگ بعد از تصادفات و قتل در نوجوانان و جوانان می‌باشد. بررسی آمار خودکشی به نسبت  جمعیت در کشورهای مختلف نشان می‌دهد که پدیده خودکشی به شرایط جغرافیایی و اجتماعی و اقتصادی خاصی به صورت مستقیم وابسته نبوده و یک پدیده عام و غیر اختصاصی است (بلومنتال و کوپفر[8]، 1990).  نتایج تحقیقات در اغلب جوامع غربی به ویژه آمریکا - کانادا- استرالیا و انگلستان نشان می‌دهد که در طی سه دهه گذشته نسبت  خودکشی و اقدام به خودکشی در نوجوانان  15 تا 19 ساله سه برابر شده است (کاپلان و سادوک؛ 2003).  طبق آمارهای منتشر، سالانه 30 هزار نفر در آمریکا بر اثر خودکشی فوت می‌کنند و بین 300 تا 500 هزار مورد نیز اقدام به خودکشی  صورت می‌گیرد (بلومنتال و کوپفر، 1990).

همانند اغلب کشورهای جهان نسبت خودکشی در ایران نیز در چند دهه  اخیر افزایش قابل ملاحظه‌ای یافته است و به همین علت از جمله موضوعات مهم مورد توجه در بهداشت روانی به ویژه در جوانان موضوع اقدام به خودکشی می‌باشد. اما دلایل متعدد موجب می‌شود که بررسی موضوع خودکشی در جامعه ما با محدودیت هایی مواجه گردد از جمله این که همانند اغلب کشورها، دسترسی به آمار دقیق خودکشی به ویژه اقدام به خودکشی بسیار دشوار است.

 

- دیدگاه جامعه شناختی:

معروفترین نظریه پرداز خودکشی در جامعه شناسی دورکیم[9] می‌باشد. تئوری جامعه شناختی دورکیم روشنگر این نکته است که خودکشی اشخاص در جامعه‌های مختلف ارتباط منطقی با عوامل غیر اجتماعی مانند جنس، سن، دین و تاهل ندارد. وی در رد نظریه بعضی از روانشناسان و روان پزشکان که معتقدند بیشتر کسانی که دست به خودکشی می‌زنند به هنگام ارتکاب این عمل در حالت بیمارگونه‌اند و به دلیل حالت روانی خویش مستعد خودکشی هستند، می‌گوید: علی رغم اینکه آمادگی خودکشی در میان افراد دارای بیماری‌های روانی زیاد است ولی نیروی تعیین کننده خودکشی نیروی روان شناختی نیست بلکه نیروی اجتماعی است (محمدیان، 1378).

دورکیم در کوشش خود برای تبیین خودکشی آن را به سه طبقه تقسیم می‌کند.

خودکشی خودخواهانه[10]:آنهایی است  که شخص رابطه‌ای قوی با هیچ گروه اجتماعی ندارد. آسیب پذیری نسبی افراد مجرد نسبت به متاهل، آسیب پذیری نسبی زوج‌های صاحب فرزند در مقابل خودکشی و نیز میزان پایین خودکشی در مناطق روستایی موید این مطلب است.

خودکشی دیگر خواهانه[11]: مشخص کننده گروهی است که استعداد خودکشی آنها از وابستگی شدید اجتماعی ناشی می‌شود که نمونه بارز آن در جامعه ژاپن در بعضی از طبقات اجتماعی وجود دارد.

خودکشی ناشی از بی‌هنجاری[12]:  که مشخص کننده افرادی است که وابستگی آنها به جامعه دچار آشفتگی است و در نتیجه از معیارهای رفتاری مرسوم محروم گردیده‌اند. عیار بالای خودکشی در بین طلاق‌ گرفته‌ها در مقایسه با افراد متاهل و آسیب پذیری بیشتر کسانی وضع اقتصادی آنها تغییر شدید ناگهانی پیدا کرده نشانه این خودکشی است (ایدی، 1380).

گاهی در تقسیم‌بندی نظریه دورکیم به نوع چهارمی از خودکشی، تحت عنوان خودکشی اجباری اشاره می‌شود. در این نوع خودکشی فرد خود را ناگزیر از خودکشی تصور می کند و به آن اقدام می‌نماید. پژوهش‌های جامعه شناختی جدید در مورد خودکشی تا حدود زیادی به نظریه سنتی دورکیم وفادار مانده‌اند و رویکرد جامعه شناختی، با توجه به اینکه به نقش عوامل اجتماعی در خودکشی تاکید می‌کند، در پیشگیری از این پدیده نیز اطلاعات سودمندی را در اختیار جامعه امروزی می‌گذارد.

 


4- دیدگاه روان شناختی:

روانشناسان زیادی سعی در شناخت و تبیین خودکشی داشته‌اند که به مهمترین آنها اشاره می‌شود.

فروید:

نخستین بینش روانشناختی مهم در مورد خودکشی به وسیله فروید ارائه گردید. وی نفرت از خویش را که در افسردگی مشاهده می‌شود ناشی از خشم معطوف به یک شی مورد علاقه توصیف نمود. خشمی که چنین افرادی آن را به سوی خود بازمی‌گردانند. فروید خودکشی را حد اعلی این پدیده می‌دانست و تردید داشت که کسی که بدون میل سرکوب شده و پیشین برای کشتن، کسی خود را بکشد (کاپلان و سادوک، 1998).

فروید می‌گوید: آرزوی افرادی که گرایش و تمایل به خودکشی دارند، همیشه به دنبال احساس گناهی که ناشی از آرزوی مردن دیگران است، تجلی می‌کند (لاله، 1378، به نقل از ایدی، 1380).

دی سوسا[13]:

وی معتقد است که عوامل زیست شناختی، فرهنگی، اجتماعی و محیطی و نشانه‌ای[14] هر کدام نقش خطرزای ویژه‌ای در بروز خودکشی دارند. به اعتقاد وی پیش بینی و پیشگیری از خودکشی بایستی با توجه به تمام این عوامل باشد. زیرا این پدیده بر دوره‌های زندگی وضعیت‌های روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی افراد و همین طور بر جوامع و فرهنگ‌ها تاثیر می‌گذارد. به طور کلی او از یک دیدگاه یکپارچه‌نگر در بررسی پدیده خودکشی حمایت می‌کند. (مهرابی‌زاده و خدا رحیمی، 1376).

شنایدمن:

(شنایدمن ،1987، به نقل از دیویسون[15] و نیل[16]، 1994) خودکشی را دارای ویژگی‌هایی می‌داند که البته همه آنها در یک خودکشی ممکن است مشاهده نشود. این گروه ویژگی‌ها عبارتند از:

-         شایع‌ترین قصد خودکشی، پیدا کردن یک راه حل است.

-         معمولی‌ترین هدف خودکشی، کاهش آگاهی است.

-         محرک شایع در خودکشی، درد روانی غیر قابل تحمل است.

-         معمولی‌ترین فشارزا در خودکشی، نیازهای روانشناختی ناکام مانده است.

-         معمولی‌ترین حالت شناختی در خودکشی، دوسوگرایی است.

-         معمولی‌ترین حالت ادراکی در خودکشی، صحبت در مورد قصد (خودکشی) است.

-         معمولی‌ترین عمل در خودکشی، خارج شدن از وضعیت نامطلوب فعلی می‌باشد.

-         معمولی‌ترین رفتار بین فردی در خودکشی، صحبت در مورد قصد (خودکشی) است.

-         با ثبات‌ترین موضوع در خودکشی‌ها، الگوهای مقابله‌ای دراز مدت است.

این دیدگاه، خودکشی را کوشش آگاهانه برای جستجوی یک راه حل برای مشکلاتی در نظر می‌گیرد که موجب رنج شدید در شخص گردیده‌اند. برای فرد رنجدیده این راه حل، آگاهی و درد پایان‌ناپذیر را پایان می‌بخشد. با این همه اغلب خودکشی‌ها حالتی دوسوگرایانه دارند و این از لحاظ پیشگیری بسیار حائز اهمیت است. از لحاظ شناختی دامنه باریکی از انتخاب‌های ادراکی در اینجا وجود دارد، زمانی که حالت خودکشی به شدت آشفته کننده وجود نداشته باشد، شخص می‌تواند راه حل‌های دیگری برای مواجهه  با فشار جستجو کند.

کسانی که طرح خودکشی را می‌ریزند گاهی اوقات به عنوان فریاد کمک خواهی و گاهی در نتیجه کناره‌گیری از دیگران جهت جلوگیری از عدم ارتکاب، در مورد نیت خود با دیگران صحبت می‌کنند (همان منبع).

وضعیت جسمانی و روانی:

خطر خودکشی افراد بیمار روانی 3 تا 1 بار بیشتر از افراد غیر بیمار است و در 11 الی 15 درصد خودکشی‌ها بیماری جسمی عامل مهمی شناخته شده است. در افراد مبتلا به سرطان و ایدز خودکشی بالاست. هم چنین در بیماران مبتلا به اختلال روانی 25 درصد وابسته به الکل هستند و تشخیص دوگانه دارند و خطر خودکشی در بیماران افسرده 15 درصد است (کاپلان و سادوک 1998).

بررسی‌های کالبد شکافی نشان می‌دهند که در 25 تا 75 درصد قربانیان خودکشی بیمار جسمی وجود دارد. هفت بیماری سلسله اعصاب مرکزی بالا رفتن خطر خودکشی می‌شوند که شامل صرع، مولتیپل اسکلروز، صدمات جمجمه، کره هانتینگتون، دمانس و سندرم نقص ایمنی اکتسابی می‌باشند(همان منبع).

جنسیت و خودکشی:

میزان خودکشی در بسیاری از کشورها در مردان بیش از زنان است. مردها سه بار بیشتر از زنان خودکشی می‌کنند این رقمی است که سالیان سال ثابت مانده است و از طرف دیگر زنان 4 برابر بیشتر از مردان اقدام به خودکشی می‌کنند (کاپلان و سادوک، 2003).

برخلاف خودکشی‌، میزان موارد آسیب رسانی عمدی به خود (DSH) معمولا در زنان بیش از مردان است. مطالعه انجام شده در شعبه اروپای سازمان بهداشت جهانی پیرامون رفتارهای مرتبط با خودکشی نیز، وجود این الگو در سطح کشورهای اروپایی را نشان داده است. البته در برخی از کشورها، تعداد موارد (DSH) در مردان افزایش یافته، این گرایش در بریتانیا به ویژه در مردان جالب توجه است و شیوع بالای (DSH) بین زنان در کنار ارتباط قوی‌تری که بین (DSH) و خودکشی در مردان وجود دارد بیانگر این مسئله است که انجام اعمال مبتنی بر آسیب رسانی عمدی به خود در بین زنان، کمتر از مردان بر پایه انگیزه‌های متمایل به خودکشی صورت می‌گیرند. به نظر می‌رسد شیوع DSH‌ به منظور خودنمایی در زنان بیش از مردان است و در این گونه موارد DSH‌ بیشتر به منظور نشان دادن اندوه و پریشانی  یا برای تغییر رفتار  واکنش‌های دیگران انجام شده باشد. DSH‌ در مردان بیشتر از زنان به قصد خودکشی صورت می‌گیرد نکته جالب توجه این که در نمونه‌های تهیه شده خارج از محیط بیمارستان، افکار خودکشی در زنان بسیار شایع‌تر از مردان  گزارش شده است از مهمترین عواملی که می‌توانند شیوع بالای خودکشی خشونت‌آمیز در مردان را توجیه کنند باید به قصد جدی‌تر آنها برای خودکشی، پرخاشگری، شناخت بهتر روش‌های خشونت آمیز و نگرانی و توجه کمتر آنان به بد شکل شدن از نظر جسمانی اشاره کرد (هاوتون 2000).  بررسی‌های روان شناختی پس از مرگ به وضوح نشان داده‌اند که اختلالات خلقی در هر گروه جنسی به عنوان عامل اصلی خودکشی مطرح بوده‌اند. ضمن اینکه همراهی اختلالات شخصیت در 50 تا 40% موارد و همراهی سایر اختلالات روانی حتی در درصد بیشتری از این خودکشی‌ها وجود داشته است. البته سو مصرف مواد مخدر به طور کلی در مردان خودکشی کننده شایع‌تر بوده است.

تاهل، شغل و سابقه اقدام قبلی:

به نظر می‌رسد ازدواج و بچه‌دار شدن به طور قابل ملاحظه‌ای از خطر خودکشی می‌کاهد. عیار خودکشی در بین افراد متاهل 11 در صد هزار است. افراد مجرد هرگز ازدواج نکرده و تقریبا دو بار بیشتر از افراد متاهل خودکشی می‌کنند. هر چه وضعیت اجتماعی فرد بالاتر باشد خطر خودکشی بالاتر است. اما نزول وضعیت اجتماعی نیز خطر را بالاتر می‌برد و به طور کلی شغل محافظی در برابر خودکشی است.

سابقه اقدام به خودکشی احتمالا بهترین شاخص افزایش خطر خودکشی برای یک بیمار است. مطالعات نشان می‌دهد که 40 درصد افسرده‌های خودکشی کننده، سابقه اقدام قبلی داشته‌اند. بالاترین میزان خطر اقدام دوباره، در سه ماه اول پس از اقدام نخست است (کلاپلان و سادوک،1998).

اختلالات شخصیت، شخصیت و خودکشی:

اختلال شخصیت و شخصیت به صورت گسترده‌ای با خودکشی مربوط شده‌اند.

تحقیقات زیادی در این زمینه صورت گرفته است که ارتباط بین آنها را تایید کرده‌اند. حداقل تعدادی از اختلالات شخصیت وجود دارند که از عوامل خطرساز اصلی برای خودکشی و اقدام به خودکشی می‌باشند. (مهلوم[17]و همکاران 1994، پری[18] 1989). مطالعات روان شناختی جدید گزارش کرده‌اند که اختلالات شخصیت در بین قربانیان خودکشی شایع بوده است. (برنت[19] و همکاران، 1994، ایسومتسا[20]، 1996، لزاگ[21] و همکاران، 1994). البک[22] و همکاران (1998) نتیجه گرفتند که اختلالات شخصیت می‌تواند پیش از یک مطالعه پیگیری، میزان مرگ و میر بالایی را در بین مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی در اثر خودکشی نشان دهد (استون[23]،‌1993).



دانلود بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی